صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
راهکارهاي دستيابي به امنيت بين المللي از منظر اسلام
راهکارهاي دستيابي به امنيت بين المللي از منظر اسلام تاریخ ثبت : 2016/08/09
طبقه بندي : ,246,
عنوان : راهکارهاي دستيابي به امنيت بين المللي از منظر اسلام
مولف : محمدرضا باقرزاده
دریافت فایلpdf : <#f:70/>
متن :
|27|

راهکارهاي دستيابي به امنيت بين المللي

از منظر اسلام

دريافت: 30/6/94

تأييد: 17/1/95

محمدرضا باقرزاده*

چکیده                   

در اين نوشتار به بررسي راهکارهايي که اسلام براي دستيابي به امنيت بين المللي معرفي مي کند مي پردازيم که مي تواند به توانمندي و تضمين عملي و عيني نظام ضمانت اجراي صلح و امنيت بين المللي کمک شاياني نمايد. اسلام از آنجا که يک دين الهي و مبتني بر خدامحوري و اعتقاد به خالقيت و عبوديت است، نه تنها امنيت را يک حق که يک تکليف مي داند و براي انجام آن، تحصيل قدرت را از باب مقدمه انجام اين تکليف لازم دانسته و براي اعمال قدرت نيز به راهکار اقدام فردي بسنده نکرده راهکار اقدام دسته جمعي را پيشنهاد مي کند. زمينه هاي امنيت بايد فراهم شود تا امنيت گسترش يابد. بنابراين، اسلام به گسترش معنويت و عدالت به عنوان زيرساخت هاي امنيت توصيه مي کند. از سوي ديگر، ترويج عقلانيت را پايه توسعه امنيت مي داند. اسلام صلح را به مثابه فرصت تأمين امنيت، مغتنم شمرده و البته از صلح ثابت و مستقر حمايت مي کند. براي مقابله با عوامل تهديد امنيت، به تأسيس نظام کارامد کيفري ترغيب مي کند. مقابله با ايدئولوژي هاي امنيت ستيز در سرلوحة تدابير اسلام براي تأمين امنيت قرار دارد. اسلام، ساختار نظام سلطه را دشمن شماره يک امنيت بين المللي دانسته با آن مبارزه مي کند و در نهايت با نگرش جهان شمولي و کل نگر، آرمان جامعة واحد بشري و امت واحده را براي دستيابي به امنيت، مورد تشويق و حمايت قرار مي دهد.

واژگان كليدي

امنيت بين الملل، اسلام، صلح، عدالت


* دانش آموخته حوزه علميه قم،‌ دکتراي علوم سياسي و عضو هيأت علمي مؤسسه امام خميني(ره).


 

|28|

مقدمه

نعمت بزرگي که خداي سبحان به آدم گوشزد مي کند، نعمت امنيت است که براى آدم و حوا در آغاز آفرینش آنان در بهشت فراهم کرد (بقره(2): 35)؛[i] چنانکه مهمترين نعمت اخروي و مهمترين ثمره ايمان و عمل صالح براي مؤمنان که به آنان وعده داده شده نيز نعمت امنيت است (همان، 62)[ii] و زمانى هم که ملت‏هاى خداپرست و صالح، حاکم بر زمين شوند نيز در این دنیا امنیت و آسایش و بى‏هراسى سراسر کره خاکى را فرا مى‏گیرد (نور(24): 55).[iii] اساساً در فرهنگ قرآني، شهر امن از صفات شهر ايده آل است و خداوند از شهر امني خبر مي دهد که حکم نمونه و الگو را دارد (نحل(16): 112)[iv] و خانه امن الهي نيز بهترين خانه ها است که مرکز همة دستاوردهاي خير است (قصص(28): 57).[v] هدف جهاد، امنيت است؛ چنانکه خداي متعال مي فرمايد:‌ «و با کافران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین بر طرف شود» (بقره(2): 193).

امير مؤمنان علي(ع) حکومت را به بهاي امنيت مقبول مي داند و مي فرمايد:

خدایا تو می دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت، بلکه می خواستیم نشانه های دین را به جایی که بود، بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده ات اجراء گردد (نهج البلاغه، خطبة31).

به هر حال، «ضرورت امنیت» یک ضرورت عقلى است. اسلام نيز فارغ از اين حقيقت انکارناپذير و بديهي، در امنيت سازي، داراى طرحى عقلاني و منطقي متناسب با سطوح فعالیت انسان و نیازهاى وى است. بنابراين، پرداختن به مقوله امنيت بين المللي، آن هم با توجه به نگاه جهاني اسلام به مسائل و موضوعات، سؤال از راهکار اسلامي امنيت، از سؤالات اساسي است که طبعاً نظام اسلامي بايد پاسخگوي آن بوده طرح و ايده اي در خصوص آن داشته باشد. بر اين اساس، در اين نوشتار به بيان

 


[i]. «وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا».

[ii]. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ».

[iii]. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً».

[iv]. «وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ».

[v]. «أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ».


 

|29|

راهکارهاي امنيت بين المللي از منظر اسلام خواهيم پرداخت. برخي از مهمترين راهکارها به قرار زير است:‌

1. تکليف انگاري حفظ امنيت

اولين راهکار اسلامي براي دستيابي به امنيت بين المللي، نگرش وظيفه انگارانه و تکليف گرايانه به مقولة امنيت است. در اين نگرش، امنيت و حفظ آن؛ چه براي خود و چه براي ديگران، يک تکليف الهي است که همة انسانها بايد در برابر خداوند پاسخگوي آن باشند.

اين از مزاياي حقوق ديني است که با زبان تکليف، حقوق را ضمانت و پشتيباني مي کند. تکليف انگاري و الزام به دفاع در برابر تهديدات امنيتي، در نظام حقوقي مبتني بر دين امکان دارد ـ که براي حقوق، منشأ فوق بشري و الهي قائل است ـ  و گرنه، اگر منشا پيدايش حقوق، بشر و اراده انسان باشد، قابليت ايجاد تکليف را ندارد. اين تکليف البته نافي حق دانستن آن نيست؛ در حالي که در نظام هاي حقوقي غير ديني نهايتاً دفاع، به مثابه يک حق، مورد شناسايي قرار مي گيرد.

اسلام با شناسايي دفاع به مثابه يک حق، پاسخي شايسته به تمايل فطري و طبيعي به حس انتقام جویی ملت ها و دفاع آنها از خود داده است. خداوند به مؤمنان مي فرمايد:‌ «با همة جبهه و دنياي شرک مقاتله کنيد؛ چنانکه آنان با شما قتال مي کنند» (توبه(9): 36).[i] اين يعني دفاع، يک حق طبيعي در برابر تجاوز نامشروع است. در جاي ديگر، وقتي امنیت از مسلمانان سلب شد خداوند متعال جهاد دفاعي را مشروع ساخت و به مسلمانان اجازه داد از خود دفاع کنند (حج(22): 41-39).

در کنار اين حق، البته کساني را که از اين حق استفاده نمي کنند، مورد توبيخ قرار داده مي فرمايد:‌

آيا به جنگ کساني نمي رويد که هم عهدشكنى كرده و پيمان عدم تجاوز و ترك تعرّض به شما را نقض كردند، هم پيشواى شما یعنی رسول خدا را وادار به ترك مكه و خانه و زندگى و خويشاوندان و مهاجرت به مدينه


[i]. «وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً».


 

|30|

نمودند و هم در جنگ با شما پيش دستى كردند و آغازگر جنگ بودند؟ (توبه(9): 13). 

بدين سان اسلام از تلقي از دفاع به مثابه حق، فراتر رفته و دفاع از امنیت در برابر تهدیدات را واجب دانسته است تا مسلمانان براى خاموش ساختن فتنة دشمنان، اقدام مسلحانه کنند (بقره(2): 191-190).

2. کسب قدرت براي ضمانت امنيت

دومين راهکار دستيابي به امنيت از منظر اسلام، کسب قدرت است. در مباحث سیاسی و همچنین در عمل، مفهوم امنیت از مفهوم قدرت جدایی ناپذیر است. در طول تاریخ، مسأله قدرت ملل، همیشه از طریق جنگ ها مورد آزمون قرار گرفته است. در مکتب اسلام، همچون حقوق معاصر بين الملل (ماده 51 منشور سازمان ملل متحد)،‌ توسل به زور و اعمال قدرت، فقط برای دفاع از جان، مال، ناموس، مسکن، آزادی، استقلال و مرام سایر افراد ملت جایز است. در اين راستا خداوند به مؤمنان دستور اکيد مي دهد در برابر دشمنان تا حدي که توانایى دارند، تجهيز نیرو و آمادگي پیدا کنند تا دشمنان و متجاوزان آشکار و پنهان را به وحشت اندازند (انفال(8): 60 ).[i]

امام خميني(ره) نيز در همين راستا امنيت ملت ها در محيط بين المللي را در گرو اقتدار داخلي و تجهيز نظامي دانسته و می گویند:

حفظ استقلال و امنیت و بقای جنبه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی هر کشور، مستقیم یا غیر مستقیم، وابسته به قوای انتظامی، ارتش، ژاندارمری و شهربانی آن است و در کشور ما که در حال انقلاب به سر می برد، در کنار قوای انتظامی، پاسداران انقلاب نیز موجود و به حفاظت انقلابی اشتغال دارند و باید ملت محترم با تمام قوا کوشش در حفظ این قوای انتظامی و فعال نمایند... (امام خمینی، 1371، ج8 ، ص92).

ايشان در جاي ديگري دعوت از مسلمانان برای پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان را اقدامی لازم می دانستند و فرمودند:

 


[i]. «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُم».


 

|31|

من به صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی با تمام وجود، برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروزی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکنند و جلو جاه طلبی و فزون طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد. ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه ریزی کنیم. ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم (همان، ج20، ص238).

3. گسترش معنويت

فقدان معنويت، هم ريشة تجاوز است و هم عامل سستي و رخوت در برابر تجاوز و هم، حتي اگر تجاوزي نباشد ریشه همه نابسامانی های اجتماعی و فردی و جفاهايي است که در زمینه حقوق انسان ها در داخل جوامع صورت می گیرد و شقاوت هایی که انسان معاصر با آنها دست به گریبان می باشد. ازاين رو، يکي از راهکارهاي اسلام براي فراگیرشدن امنيت، گسترش معنويت است. اساساً تجاوز، معلول روحيه سبعيت و حيوانيت و درنده خويي است. گسترش معنويت، هم زمينه تجاوز را سلب مي کند و هم به قربانيان تجاوز، قدرت مضاعف اعاده امنيت را اعطا مي کند. تأکيدات اسلام بر کسب قدرت دفاعي و امنيتي، با این سخن که تأکیدات اصلی اسلام در زمینه قدرت، عمدتاً شامل خصایص روحی و معنوی قدرت است، منافاتی ندارد. ایمان مؤمنین و عمل صالحین و علم مسلمین از مهمترین منابع قدرت در اسلام است. توجه به تاریخ صدر اسلام نیز گویای چنین امری است. در واقع جنگ های پیامبر(ص) نشان می داد که قدرت لشگریان مسلمان در صدر اسلام، نه در برتری اسلحه شان بود و نه در امتیازات سازمان، بلکه وابسته به برتری اخلاق و روحیه آنها بود. تضعیف این روحیه توکل، در اواخر دوره حیات پیامبر(ص) بود که باعث ضعف مسلمانان شد.


 

|32|

به هر حال، با وجود اينکه قدرت، مهمترين ضمانت امنيت است، اما وجه تمايز اسلام با مکاتب رئاليستي که تأکيد مضاعفي بر مقوله قدرت دارند، اين است که از نگاه اسلام، مهمترين عامل و زمينة امنيت، معنويت است. امام خميني(ره) خطاب به دشمنان و متجاوزان مي فرمايد:

اشتباهشان در همین است که خیال می کنند زیادی جمعیت و زیادی اسلحه، کار انجام می دهد و نمی دانند که آن چیزی که کار انجام می دهد، بازوی قوی افراد است. افراد کم با بازوان قوی و قلب مطمئن و قلب متوجه به خدای تبارک و تعالی و عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، اینهاست که پیروزی می آورد. پیروزی را شمشیر نمی آورد، پیروزی را خون می آورد (امام خمینی، 1371، ج16، ص70-69).

شهید مطهری می گوید:

بهره‌کشی غرب از جهان سوم، از دیدگاه فلسفی و نگاه ارزشی او به جهان و انسان نشأت گرفته است. ثروت غرب، محصول منابع اولیه صنعتی و کشاورزی به دست آمده از جهان سوم است و استعمار، ریشه در جهان‌بینی و تفکّر استکباری غرب دارد. بهره‌کشی و استثمار مردم از نتایج تمدّن غرب و آن نیز بر اثر کنارگذاشتن دین و مبانی اخلاق است (مطهری، 1381 ، ص22).

وی همچنین می گوید:

روشن است، وقتی در نهانگاه فکر آدمی، ترس از خدا نباشد و انسان نتواند تعریف درستی از حق و باطل ارائه دهد و برای دیگران احترام ذاتی و انسانی قائل نباشد، در وقت قدرت و حاکمیت به حقوق دیگران تجاوز خواهد کرد. از نظر فلاسفه غرب، انسان موجودی است دارای یک سلسله خواسته‌ها و می‌خواهد این چنین زندگی کند. همین تمایلات، منشأ آزادی عمل خواهد بود. آنچه آزادی را محدود می‌کند، آزادی امیال دیگران است. هیچ ضابطه و چهارچوب دیگری نمی‌تواند آزادی انسان و تمایل او را محدود کند (مطهری، 1379، ص100).


 

|33|

در راستاي اهميت معنويت است که پيامبر اسلام(ص) جامعة ازجنگ برگشته را که گمان مي رود به کشت و کشتار عادت کرده باشند به معنويت سوق مي دهد تا جهاد را با خوي جنگ طلبي و ستيزه جويي اشتباه نگيرند و با جهاد بزرگتر؛ يعني جهاد با نفس، انگيزه هاي معنوي اين حرکت مقدس را در خود بازسازي کنند (حر عاملي، ‎۱۴۰۹ق، ج11، ص2).[i]

4. تشريع سيستم امنيت و دفاع جمعي

چهارمين عامل امنيت در کنار قدرت ، به کاربستن جمعي قدرت است. مقابله با تعدي به حوزه امنيت جز در يک فضاي آکنده از حس مسؤوليت دسته جمعي و همگاني نسبت به دفاع از مظلوم و قيام در برابر ظالم و تجاوزگر ممکن نيست. در اين راستا در حقوق بین الملل، اقدامات دسته جمعی برای حمایت از قربانیان تجاوز، در پرتو فصل ششم و هفتم منشور سازمان ملل متحد مشروع شناخته شده، مقرر می دارد:

در صورت حملة مسلحانه علیه یک عضو سازمان ملل متحد تا زمانی که شورای امنیت اقدامات لازم را برای حفظ صلح و امنیت بین المللی به عمل آورد، هیچ یک از مقررات این منشور به حق ذاتی دفاع مشروع انفرادی یا دسته جمعی اعضاء، لطمه ای وارد نخواهد کرد (ماده 51 منشور سازمان ملل متحد).

در اسلام نیز بر اين حق ذاتي؛ هم به صورت فردي و هم به صورت دسته جمعي تأکيد شده و خداي متعال، نه تنها براي قرباني تجاوز، حق و تکليف دفاع را مقرر کرده است، بلکه بر ديگران نيز در مشارکت و همراهي با او براي مقابله با تجاوز، تکليف کرده و مي فرمايد: «چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که بدست ستمگران تضعیف شده اند پیکار نمى کنید...» (نساء(4): 75). بدين سان شاخه اى از به کارگيري قدرت، اقدام دسته جمعي و به تعبيري جهاد رهايي بخش براى حمایت از مظلومان است.

 


[i]. ‌عن أبی عبدالله(ع): «أن النبی(ص) بعث سریّة فلمّا رجعوا قال مرحباً بقوم قضوا الجهاد الأصغر و بقی علیهم الجهاد الأکبر. فقیل یا رسول الله ما الجهاد الأکبر؟ قال: جهاد النفس»؛ ‌ پیامبر(ص) گروهی را به جنگ با دشمنان فرستاد و چون برگشتند فرمود مرحبا به گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند و تکلیف جهاد اکبر، همچنان بر دوش آنهاست... آنان گفتند یا رسول الله جهاد اکبر چیست؟ فرمود جهاد با نفس.


 

|34|

5. تأمين عدالت براي برچيدن زمينه عصيانگري 

در نگرش اسلامي از زمينه هاي مهم و بنيادين امنيت و تضمین امنيت بين المللي، تأمين عدالت است. اين نگرش، ناشي از نگاه صحيح انسان شناختي است که خداوند به ذات عدالت خواه انساني دارد. بيراهه نيست اگر بگوييم یکی از زمینه های تروریسم و خشونت در جهان، نبود عدالت، بی توجهی به اصل حاکمیت ملت ها بر سرنوشت خویش، ظلم به ملت ها، استعمار و استکبار و ديگر مظاهر بي عدالتي است؛ در حالی که متأسفانه امروزه در مقابله با خشونت، به مبارزه علیه معلول و بی توجهی به علت ها اکتفاء مي شود. اسلام به دنبال محو همه علت هایی است که خشونت های کور و ترور و ارعاب را به همراه می آورد که از جمله مهمترين آنها بي عدالتي است.

گذشته از آنکه اساساً ارزش نظم و امنيت، مشروط به آن است كه مقدمة اجراى عدالت وجود داشته باشد و هر گونه پيشرفت، تمدن، توسعه و تكامل، در سايه اجراى عدالت ارزشمند است؛ چنانکه در حقوق، تأکيد بر اين است که «عدالت، هدف نهايى و ارزش نخستين حقوق است» (کاتوزيان،1377، ص513).

در منشور ملل متحد، عدالت بسیار کمرنگ تر از صلح و امنیت مطرح شده و هر چند منشور ملل متحد در مواردی بر عدالت تأکید کرده است (منشور ملل متحد، مقدمه، پ2 و نیز در ماده1، بند1 و ماده2، بند3)، اما مي توان گفت براساس منشور، تأمين صلح، مهمترين هدف حقوق بين الملل معاصر است (ابراهيمى، 1372، ج1، ص142-141)؛ چرا که در چهارچوب تصميم گيرى شوراى امنيت به عنوان ركن اجرايى سازمان ملل متحد که عمدتاً در فصل هاى ششم و هفتم منشور ملل متحد (منشور ملل متحد، ماده33، بند1 و مواد 51-39 و 84 و 99) ترسيم شده است، از ضرورت تأمين عدالت خبري نيست. در فصل نهم نيز كه به مباحث مربوط به همكارى اقتصادى و اجتماعى بين المللى مربوط است، ذكرى از عدالت نيست. در مجموع بايد اعتراف کرد که اين صلح و امنيت بين المللى است که مقصود نهايى و اوليه شوراى امنيت سازمان ملل متحد مى باشد؛ چنانکه در ماده 24 (بند 1) منشور و بند 2 ماده 24 و


 

|35|

ماده 39 منشور و ماده 42 منشور، شايد مهمترين اهداف اقدامات اجرايى، حفظ يا اعاده صلح و امنيت بين المللى است.

در حالي که اساساً امنيت تلفيقى از عنصر روانى و فيزيكى است و بدون اجراى عدالت و تحقق آن، قابل دستيابى نيست. اگر در برابر تجاوز، تنها عكس العمل جامعه بين المللى دعوت به صلح باشد، عنصر روانى امنيت محقق نخواهد شد و تا از لحاظ سياسى، اقتصادى و اجتماعى، روابطى عادلانه و پايدار ميان جوامع انسانى پديد نيامده، نمى توان انتظار داشت صلح و امنيت واقعى و پايدار ميان آنها فراهم گردد.

منشأ چنين رويكردى را مى توان در اوضاع و احوال پس از جنگ جهانى دوم و خستگى ملت ها از جنگ و خشونت و عطش فراوان آنان براى دستيابى به صلح و آشتى دانست كه باعث غفلت آنان از پرداختن جدى به اين اصل شده است.

در آن زمان، اولويت روابط جهانى، در ابعاد تخلف از محيط زيست و توسعه تا حقوق بشر و فيصله مخاصمات، حفظ ثبات يا به عبارت دقيق تر، تداوم وضع موجود و پاسدارى از برترى گروه غالب بوده و تحقق عدالت به گونه اى بسيار كمرنگ در اين معادله نقش داشته و در بسيارى موارد فداى اولويت حفظ ثبات گرديده است (ظريف، 1375، ص296).

اسلام به عدالتی فراگیر مي انديشد که همه ‌مسائل ‌و همة ‌روابط فردي، گروهي ‌و دوست ‌و دشمن ‌و خودي‌ و بيگانه را در بر گیرد (مائده(5): 8) تا بخشي از عصيان عليه نظم بين المللي را کنترل نمايد. ازاين رو، مهمترين زمينة امنيت در دولت مهدوي (عجل الله تعالی فرجه) نيز امنيت فراگير است؛ چنانکه پيامبر اسلام(ص) در خصوص نهضت جهاني حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) فرمود: «شما را به ظهور مهدي(عج) بشارت مي‏دهم كه زمين را پر از عدالت مي‏كند؛ همانگونه كه از جور و ستم پر شده است... و عدالتش همه را فرا مي‏گيرد» (طبرسي، 1399ق، ص98؛ ابن طاووس، ۱۳۷۴، ص349).[i]

در نگرش اسلامي، مقتضاي عدالت، سلب امنيت از هر ظالم و متجاوزي است؛ در حالي که يکي از موانع امنيت در جهان حاضر، تلاش فراواني است که خصوصاً از


[i].‌ «فيبعث اللَّه رجلا من عترتى اهل بيتى فيملأ الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت‏ ظلما و جورا يرضى عنه ملائكة السّماء و الارض...».


 

|36|

سوي مجامع به اصطلاح حقوق بشري براي تأمين امنيت مجرمان و ظالمان با توجيه انسان بودن آنها صورت مي گيرد؛ در صورتی که منطق، حکم مي کند که ميان امنيت ظالمان و متجاوزان به حريم امنيت و امنيت مردم و انسان هاي بي گناه، رابطه تضاد وجود دارد. بر اين اساس، در اسلام، آنها که در مسیر خلافند و یا مرتکب بزه و جرم شده اند، به دلیل ماهیت عملکردشان، از حق امنیت محرومند (انعام(6): 82).[i]

6. نهادينه سازي و گسترش عقلانيت و منطق ورزي

انتظار تحقق امنيت، بدون گسترش عقلانيت، توهمي بيش نيست؛ چنانکه تحقق عقلانيت و فضاي تعقل و انديشه ورزي نيز بدون تحقق محيط امن و دور از جنگ و خونريزي ممکن نيست؛ زیرا پيامبران با تكيه بر معارف الهى و اخلاق متعالى انسانى و با برخوردارى از زبان گوياى عقل و منطق ، بيش از ديگران به محيطى امن و فضايى سالم و به دور از جنگ و درگيرى براى دعوت افراد بشر به توحيد و نشر معارف و تأمين سعادت دنيا و آخرت انسان نيازمند بوده اند. بنابراين، طبيعى است كه آنان در راه تحقق و استقرار صلح و آرامش، بيش از همگان تلاش كنند و جز در مواردى كه جنگ، تنها چاره است، به آن توصيه نکرده و به آن دست نيازند. سیره و روش پیامبر اکرم(ص) و اصحابش در نبردهای صدر اسلام، پرهیز از خونریزی و دعوت به صلح و امـنیت بود. آنان همواره تلاش داشتند دعوت به ایمان و هدایت مردم از راه منطق و تفاهم صورت پذیرد. ايشان 13 سال در مکـه آزارهای مشرکین را تحمل نمودند، ولی مبادرت به جنگ نکردند تا آنکه با استمرار لجاجت و عناد مشرکان در راه بت پرستی و اتمام حجت بر آنان، خداوند به آن حضرت اجازه مقابله داد. نهي اسلام از ترويج و ميدان دادن به افکار فاسد و انحرافي (نساء(4): 140[ii]؛ انعام(6): 68[iii])، در راستاي گسترش عقلانيت در جامعه اسلامي است. مکاتب و انديشه هاي گمراه کننده و افکار انحرافي، از دسيسه ها و وساوس شيطاني است که به پيروان عقل گريزشان تلقين مي کنند (انعام(6): 121).[iv] به هر حال، راهکار مهم اسلامي در


[i]. آنانکه ایمان به خدا آورده و ایمان خود را به ظلم و ستم نیالودند، در دو عالم، ایمنی براي آنها است.

[ii]. «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكَفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ».

[iii]. «وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ».

[iv]. «وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ».


 

|37|

مقابله با عوامل تخريب امنيت، تضمين امنيت عقل و عقلانيت است که راه شياطين و متجاوزان به حريم امنيت جامعه را مسدود مي کند.

7. تشويق و ترغيب به صلح

رابطه صلح و امنيت رابطه اي دوسويه و متقابل است؛ به اين معنا که هم صلح، زمينه امنيت است و هم امنيت لازمه تحقق صلح است. اسلام براي تحصيل امنيت، صلح را بها مي دهد، غنيمت مي شمرد و آن را فرصتي براي برخورداري از امنيت مي داند. حضرت علي(ع) در عهدنامه مالک اشتر، ضمن تأکید بر انعقاد پیمان های صلح برای تأمین امنیت، پیشگیری از عوامل تهدیدکننده امنیت را یادآور شده مي فرمايد:

و از صلحی که دشمن، تو را بدان خواند و رضای خدا در آن بود، روی متاب که آشتی، سربازان تو را آسایش رساند و از اندوه هایت برهاند و شهرهایت ایمن ماند. زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی بپرهیز که بسا دشمن به نزدیکی گراید تا غفلتی یابد و کمین خود بگشاید... پس دوراندیش شو و به راه خوش گمانی مرو (نهج البلاغه، نامه 53).

ملت ها براي تحکيم امنيت خود بايد به استفاده از فرصت صلح پرداخته و خود را در برابر تهديدات امنيتي مقاوم سازند. هم فرهنگ خود را براي دفاع از امنيت خود آماده کنند و هم اقتصادي متناسب با شرايط تهديد ترتيب دهند و هم ابزار دفاع در برابر تهديدات را فراهم نمايند.

8. نفي صلح عاريتي و متزلزل

صلح، زماني مطلوبيت کامل مي يابد که از استقرار و ثبات برخوردار باشد. دشمنان بشريت، گاهي صلح هاي مقطعي و منقطع را به ملت ها پيشنهاد مي کنند تا زمان بخرند و براي تجاوزهاي بعدي، خود را آماده کنند. ازاين رو، ملت ها بايد همواره به همراه صلح، استقرار آن را مطالبه کنند. البته اين همراهي، امر دستوري نبوده و لوازمي دارد که تا فراهم نگردد، سخن گفتن از صلح مستقر بيهوده است؛ زيرا اگر صلح از زمينه هاي لازم و شرايط مساعد برخوردار نباشد، شکننده بوده و نمي تواند امنيت را تأمين نمايد؛


 

||38

چنانکه جنگ ها همواره ناشي از فقدان احساس امنيت هستند. يکي از لوازم صلح پايدار، مثبت بودن آن است. مراد از صلح منفی، فقدان خشونت مستقیم است که جنگ سرد، نمونه‌ای از آن است و مراد از صلح مثبت، فقدان خشونت غیر مستقیم و ساختاری است. صلح مطلوب از منظر اسلام، صلحي مثبت است که زمينه ها و ساختارهاي خشونت را نابود ساخته باشد و ویژگی ها و صفاتی داشته باشد تا پايداري و ثبات آن را تضمين کند. 

يکي از ارکان صلح پايدار و مستحکم، شرافتمندانه، کرامت مدار و عزتمندانه بودن آن است. در اسلام، اعتقاد به صلح، به معناى پرهيز از جنگ به هر قيمت و تحت هر شرايطى نيست و هرگز نمى توان به بهانه صلح طلبى، از جنگ با دشـمـن متجاوز رويگردان شد يا نداى صلح خواهى او را كه در واقع، پوششى براى تثبيت يا ادامه تجاوز و ارائة يك چهرة صلح طلبانه است، اجابت كرد. تجاوز را با سلاح صـلح پاسخ گفتن، در واقع تسليم در برابر ظلم و زير پا گذاشتن شـرافت انسانى و از همه مهمتر تشويق متجاوز و مشروعيت بخشيدن به تجاوز است. صلح و سازشى كه كرامت انسانى مسلمانان را به ننگ خوارى و حقارت، آلوده سازد و ظلم و تجاوز را بر مسند مشروعيت بنشاند، به هيچ وجه مورد تأييد اسلام نيست (مطهری، 1361، ص16).

ازاين رو، قرآن كريم درخواست صلح را در شرايطى كه جنگ، تنها چاره است، به عنوان سازشى ذلت بار نكوهش کرده و مي فرمايد: «هرگز سست نشويد و از روی سستی [دشمنان را] به صلح دعوت نكنيد؛ درحالى كه شما برتريد و خداوند با شماست و چيزى از [ثواب] اعمالتان را كم نمی کند» (محمد(47): 35).

در كتاب «كنزالدقايق»، در ذیل آیه فوق و تفسير عبارت «و تدعوا الى السلم» آمده است: «و لا تدعوا الى الصلح خورا و تذللا» (قمی مشهدى، 1413ق، ج9، ص522)؛ از روى خوارى و ذلت، دشمنان را به صلح نخوانيد. بنابراین، عزت اسلام و امت اسلامى از ملاك هاى اساسى مشروعيت صلح است كه نمى توان آن را ناديده گرفت. امام على(ع)، ترجيح صلح بر جنگ را در صورتى مى پذيرد كه سستى و خللى به اسلام


 

|39|

رخنه نكند و می فرماید: «وجدت المسالمة ما لم يكن وهن فى الاسلام، انجح من القتال»  (محمدی ری شهری، 1377، ج2، ص162 و ج5، ص350)؛ مسالمت و صلح را آن گاه كه موجب سستى در اسلام نگردد، از جنگ سودمندتر يافتم. 

اگر هدف مورد نظر در صلح، حفظ اسلام، تداوم وحدت مسلمانان، هويداساختن چهره حقيقى متجاوز و مانند آن باشد، صلح براى اسلام و مسلمانان عزت آفرين است؛ چنانکه در صلح حديبيه، انعقاد پيمان صلح با مشركان و پذيرفتن شروط آنان به وسيله پيامبر(ص)، برخى مسلمانان را بر اين پندار واداشت كه عزت مسلمانان با اين پيمان خدشه دار شد. اما قرآن آن را «فتح مبين» خواند و در جاى ديگر، از آن به عنوان مقدمه «فتح قريب » ياد كرد (طبرسی، 1406ق، ج9و10، ص166).

از سوي ديگر، صلح مستحکم از منظر اسلام، صلح صورى و ظاهرى نيست و صلح طلبى، تنها يك ادعا و تاكتيك موقت و گذرا و حربه اى تبليغاتى براى ارائة چهره اى بشردوستانه و خلع سلاح رقيب به شمار نمى رود، بلكه از ژرفاى رأفت و شفقت دين اسلام به خلق و حرص و ولع بسيار به سعادت آنان سرچشمه مى گيرد و به پشتوانه اى از صداقت، احترام عميق به حقوق واقعى بشر و علاقه وافر به حفظ جان و مال و آبروى انسان ها و آزادى تفكر و انتخاب آگاهانه بشر متكى است. ازاين رو، نداى صلح را آنگاه ارزشمند و راهگشا مى داند كه از جان انسان هاى صادق و بشردوست و خيرخواه برخيزد، نه از زبان انسان هاى دوچهره و فرصت طلب.

و از سوي دیگر، صلح پايدار و مستحکم در اسلام، صلحـى همه جانبه است؛ به اين معنا كه به گسترة روابط بين الملل محدود نمى گردد و تنها به چگونگى ارتباط دنياى اسلام با دنياى خارج نمى پردازد، بلكه همة شؤون زندگى را تحت الشعاع قرار مى دهد. اسلام در ابتدا، صلح و آرامش را در نهان انسان با ايجاد سازش ميان قواى درونى و ارضاى خواسته هاى طبيعى، تحت حاكميت عقل و به دور از هرگونه افراط و تفريط مى آفريند. سپس پاى در محيط خانواده مى گذارد و اعضاى آن را به برقرارى روابطى صميمانه توصيه مى كند (بقره(2): 83؛ نساء(4): 36؛ اسراء(17): 23) و آنگاه در محيط


 

|40|

اجتماعى نيز مؤمنان را برادر يكديگر مى خواند و از آنان مى خواهد تا در ميان خود، بذر محبت و آشتی و صلح بيفشانند و يكديگر را به دوستى دعوت كنند و ميان خود، صلح و سازش برقرار سازند (حجرات(49): 10). سپس امت اسلامى را حول محور اطاعت از رهبر عادل و رعايت قوانين و احكام اسلام، به وحدت و صلح فرامی خواند و در واپسين مرحله، فراتر از دنياى اسلام، پيروان اديان الهى را به بازگشت به كلمه مشترك ميان آنها و مسلمانان كه همانا توحيد و پرهيز از شرك و بت پرستى است، دعوت می کند (آل عمران(3): 64).

بدین سان اسلام با اين دعوت همگانى كه فطرت همة انسان ها بدان پاسخ مثبت مى دهد، زمينة تحقق صلح حقيقى میان همه جوامع بشری را فراهم مى سازد. در واقع این سیر منطقی، مفید این معنا است که پذيرش آگاهانه و داوطلبانه حق، راه استقرار صلح، حقيقى و هميشگى است. چنین صلحی در پرتو گسترش حقيقت و رفع حکومت هاي غير عادل محقق مي شود.

9. تأسيس نظام کارآمد کيفري    

قانون امنيت، زماني قانون کامل و جامعي است که از نظام کارآمد کيفري برخوردار باشد. ازاين رو، اسلام براي مقابله با عوامل تهديد امنيت، نظام جزايي و کيفري متناسب و کارآمد را پيش بيني کرده است. بر اصل اين مطلب، علم حقوق نيز صحه مي گذارد و در حقوق بين الملل معاصر نيز چنانکه در دیباچه اساسنامه ديوان كيفرى بين المللى آمده «فجيع ترين جناياتى كه موجب اضطراب جامعه بين المللى مى شود، نبايد بدون مجازات بماند ....به مصونيت مرتكبين اين جنايات و فرار آنها از مجازات پايان داده و در نتيجه در پيشگيرى از چنين جناياتى مشاركت نمايند»، ضمن آنکه دولت ها نیز ملزم به ترميم خسارات وارده يا تكليف به اعاده وضع موجود به حالت سابق هستند (نجفى ابرندآبادى، 1373، ش15، ص182-180).

لكن متأسفانه هيچ قاعدة حقوقى واحدى ـ آن طور كه در حقوق جزاى داخلى دولت ها معمول مى باشد ـ در خصوص مسؤوليت كيفرى دولت ها پيش بينى نگرديده


 

|41|

است؛ چون نهاد بين المللى «حاكميت ملى دولت ها» مانع چنين تدبيري است؛ زیرا دولت ها حاضر نمی شوند در قالب تدوین و انعقاد یک معاهده در این رابطه، به نوعی محاکمه خود را مشروعیت بخشند.

در اسلام، انهدام تشکيلات تهديدکنندگان صلح و امنیت بین المللی به مثابه يک هدف مهم تلقي مي شود و خداوند مي فرمايد:‌ «اگر كفار با شما به جدال و جنگ برخاستند آنان را «بكشيد»؛ چرا که جزاى كافران تجاوزکار همین است که از صحنه هستی محو گردند» (بقره(2): 191).[i] از دو موقف این آیه، مطالب ذیل استفاده مى شود: اول اينكه در قبال قتال كفار ـ یعنی جنگ افروزی آنان در برابر مسلمانان ـ مسألة «قتل»؛ يعنى كشتن مطرح شده که ماهیت جزایی دارد. دوم اينكه در ذيل آيه فرموده است: «كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ»؛ جزاء و مكافات عمل جنگ افروزانة كافران این است که از صحنه گیتی محو گردند.

ضرورت تشکيل يک نهاد کيفري بين المللي اسلامي باعث مي شود که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) خواستار محاکمه «صدام حسین» و «جیمی کارتر»، رؤسای جمهوری وقت عراق و ایالات متحده آمریکا شوند و اين سؤال اساسي را مطرح کنند که «چرا مسلمین ـ یعنی ممالک اسلامی، والا خود مسلمین با ما هستند ـ چرا ممالک اسلامی پا میان نمی‏‌گذارند و این آدم را به پای میز محاکمه نمی‏‌کشانند؟ از چه می‏‌ترسند؟ صدام باید محاکمه بشود؛ همانطوری که کارتر باید محاکمه بشود» (امام خميني ، 1371،‌ ج13، ص126).

بنابراين، بايد تلاش جدي صورت پذيرد که کشورهاي اسلامي به يک سيستم متمرکز قضايي اسلامي که از ابزارهاي کافي براي مقابله با نقض حقوق انساني برخوردار باشد، دست يابند تا بر اساس مباني و راهکارهاي خود به موارد نقض حقوق در داخل و خارج منطقه اسلامي بپردازند.

10. مقابله با ايدئولوژي هاي امنيت ستيز

برنامه اسلام براي تأمين امنيت، به مقابله با نقض امنيت محدود نشده  مقابله با


[i]. «فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ».


 

|42|

ايدئولوژي هاي امنيت ستيز ـ که زمينه ساز تهديد امنيت هستند ـ را نيز مورد توجه قرار داده است. به عنوان مثال، از آنجا که تجاوزگري جزء ذاتي ايدئولوژي شرک و کفر است، اسلام جنگ با همه جبهه و نظام کفر و شرک را مطالبه مي کند؛ با اين استدلال که آنان به دنبال مقابله با همة هويت شما هستند: «وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً» (توبه(9): 36)؛ با همه جبهه و دنياي شرک مقاتله کنيد؛ چنانکه آنان به همه شما قتال مي کنند. بنابراين، هدف از توسل به زور در برابر جبهه شرک، بازداشتن از فتنه گري و تهديد و يا نقض مستمر صلح شمرده است (بقره(2): 193).

خداي متعال از منظر روانشناسي جامعه كفر و الحاد مى فرمايد: «وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ»؛ (بقره(2): 217)؛ و آنان پيوسته با شما مى جنگند تا [اگر بتوانند] شما را از دينتان برگردانند. يا مى فرمايد: «وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ» (بقره(2): 109)؛ بسيارى از اهل كتاب، پس از اين كه حق بر ايشان آشكار شد، از روى حسدى كه [به سبب ايمان شما] در وجودشان بود، دوست مى دارند كه شما را پس از ايمان آوردنتان، به كفر باز گردانند. همچنين در جايى ديگر مى فرمايد: «وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء» (نساء(4): 89)؛ دوست مى دارند كه شما كفر ورزيد؛ چنانكه آنان كفر ورزيدند تا با آنان در کفر يكسان باشيد.

بر اساس آيات مذكور، خصيصه هميشگي دشمنان اسلام در همه اعصار و هميشه عالم، مانع تراشي بر سر عزت و شرف اسلامى و استقرار و بقاي دين الهي است. بنابراين، جهاد وسيله اي است تا فرصت و امكان تهديد و تجاوز را از كافران و دشمنان بگيرند و از براندازى دين و ايمان مسلمانان و تعدّى به مقدساتشان جلوگيري كنند؛ چه اينكه هدف از آفرينش عالم و آدم و غرض از بعثت انبياء و فرستادن كتب آسمانى و اديان الهى، جز اين نيست


 

|43|

كه انسان ها به دين و آيين حق درآيند و با عمل به احكام آن، به خداى متعال نزديك شوند و نزد او مقام و منزلت يابند (مصباح يزدي، 1381،‌ ص94).

تاریخ نيز گواه عینی و صادق این حقیقت است که هر گاه مسلمانان از جهاد فاصله گرفته اند، دشمنان اسلام در طمع ورزی نسبت به کیان اسلامی اصرار بیشتری داشته اند. انقلاب اسلامی، خود گواه صادقی است. دشمنان ملت ایران در حالی برای ریشه کن کردن این ملت بسیج شده اند که شعار این انقلاب فراتر از استقلال خواهی نبوده و مردم ایران هیچ طمعی به کشوری نداشته اند و تجاوزی را صورت نداده اند و حقی را از ملتی پایمال نکرده اند، اما در همة سال های پس از انقلاب، دشمنان فقط به فکر خشکاندن ریشه این ملت بوده اند. اینجا است که حقانیت التزام مسلمانان به قانون جهاد، مبرهن می گردد. این حق مسلمانان است که به فکر انهدام اتاق طرح عملیات علیه خودشان باشد که از آن در فرهنگ جهادی، به رفع فتنه از جهان (بقره(2): 193)[i] تعبیر می شود. 

از ديگر ايدئولوژي هاي امنيت ستيز، ايدئولوژي هاي نژادپرستانه است. نظريه هاي نژادي با هدف نشان دادن برتري يك نژاد بر ساير نژادها مطرح شده است. بر اساس اين نظريات، نژادپرستان بر اين باورند كه خصوصيات ذاتی و ارثی، به لحاظ بيولوژيکی، تعيين كنندة رفتار انسان ها هستند. نظريه نژادپرستی، بر اين امر تأکید دارد كه تبار انسان ها نشان دهنده هويت ملی ـ نژادی آنهاست. بر اساس معيارهای نژادپرستانه، ارزش افراد بشر به فرديت آنها نيست، بلکه به عضويت آنها در ملتی که بر مبنای هويت جمعی ـ نژادی شکل گرفته است، بستگی دارد.

با توجه به نقشی که مکاتب و گرايشات نژادپرستانه در زمینه سازی نقض حقوق بين الملل دارند، امروزه وحدت ملت ها و همکاری و تفاهم آنها به یک آرمان بین المللی بدل شده است. یکی از زمینه های نقش آفرینی اسلام در امنيت بين المللي، مقابله با مکاتب و نظریات مبتنی بر تعصبات ملی گرایانه و نژادپرستانه به عنوان زمینه های مهم نقض حقوق بين الملل است. تا ریشة این تعصبات خشک نشود، بشریت روی صلح و صلاح را نخواهد دید. وقتی ملت ها به بهانه «ترکیسم» و «عربیسم» و «خلق کرد» و


[i]. «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ».


 

|44|

«ملت پارس» و نظایر اینها حاضر نباشند با هم همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند، چگونه می توان انتظار داشت که بشریت، صلح و امنیت و احترام را تجربه کند؟

از بعد سياسي نيز امروزه یکی از ابزارهای قدرت های استکباری برای چپاول ملت ها و تضییع حقوق آنها ایجاد تفرقة میان آنها به اشکال مختلف و بهانه های گوناگون است. آنها میان طرفداران مذاهب مختلف و گاهی میان ملت ها و نژادهای گوناگون ایجاد تفرقه می کنند تا هم اهداف خود را در جدایی ها پی گیری  کنند و هم توان ملت ها برای دفاع از حقوق خود را نابود سازند.

11. نفي ساختار امنيت ستيز (نظام سلطه)

اسلام با هر گونه ساختاري که نقض امنيت را نهادينه و نظام مند کند، به مثابه ساير موارد نقض امنيت مبارزه مي کند. اگر ساختار جامعه بين المللي ساختار هرمي متشکل از ظالم و مظلوم و مستکبر و مستضعف باشد، چه انتظاري مي توان داشت که امنيت  تأمين شود. مشكل ‌بشريت ‌در گذشته ‌و اكنون و در همة ‌اجتماعات ‌انساني، روابط استعماري و ‌استثماري‌ بوده ‌و عملكرد‌ نظام هاي ‌مسلط‌ جهاني ‌و بلوك‌ سرمايه‌داري ‌به نام جهاني‌سازي ‌در صدد تأمین منافع اردوگاه هاي ‌زر و زور و تزوير از سرمایه ملت های مستضعف است. ازاين رو، در اسلام، نفی سلطه و مبارزه با استکبار، یکی دیگر از راهکارهای تأمین و تضمین حقوق بشر است و نفي‌ هرگونه ‌سلطه‌طلبي ‌و خودكامگي ‌و برتري‌طلبي‌ و برده‌ساختن‌ انسان ها‌، از اصول‌ مسلم انسانی اسلام است تا جايي که حتي انبیای الهی حق ندارند از جایگاه خویش سوء استفاده کرده و انسان ها و ملت ها را به خود بخوانند و منافع شخصی خود را بر منافع آنان ترجیح دهند (آل‌عمران(3): 79).

مبناي اين سياست، اصل برابري است (همان، 64). اسلام بر اين اساس، انسان ها را برادر دانسته و معيارهاي موهوم را معيار برتري نمي داند (همان، 13). اسلام، مخالف تفکر فرعوني است که در زمین، برتری جویی را شیوه خود ساخته و اهل زمین را تکه تکه کرده و به استضعاف کشاند (قصص(28): 4) و به دنبال محو استضعاف و حاکمیت بخشیدن به مستضعفان، به عنوان وارثان زمین است (همان، 6-5).


 

|45|

12. گذر از ملي گرايي به سمت امت واحده و تشکيل جامعه واحد بشري  

یکی از ابزارهای اسلام برای گسترش و تضمین امنيت در محيط بين الملل، تأکید بر عنصر وفاق و وحدت میان آحاد جامعه بشری از يک سو و ميان جوامع اسلامي از سوي ديگر است و از اين رو، ملی گرایی و ایجاد تفرقه های ملی گرایانه و نژادی میان ملت ها از نظر اسلام کاملاً مردود است. دلایل مخالفت اسلام با این پدیده، وجود ضعف های اساسی در بنیادهای این نظریه و آثار منحطی است که از آن ناشی می شود (آل نجف، 1377، ش10، ص86-65).

بنیادهای ملي گرايي از فرهنگ غیر دینی و یا ضد دینی غربی نشأت گرفته و به گفته «آرنولدتوين بى»، تحفه هاى تمدن غربى، مستى و ملى گرايى است (الطايى، 1369، ص23). نظریات ملی گرایانه و نژادپرستانه در غرب، جانشین ارزش های اخلاقی شده و آميزه اى از ويژگى هاى پست بشرى؛ همچون خودمحورى، تعصب، كبر و غرور است. ملي گرايي از آن جهت ضد حقوق بشر است که با محوريت مليت در واقع احساس ملى همراه با عنصر پنهان يا آشكار دشمنى نسبت به غير است. در این قبیل گرایشات، به تدريج واقع بينى از دست مى رود و پندار خيالى بر جامعه حاكم مى شود. فاشيست هاى ايتاليايى که از نمادها و عوامل شناخت نقض حقوق انسانی هستند، نخستين كسانى بودند كه به صراحت به خودمحورى مقدس براى دولت ملى مباهات مى كردند (رندال، ۱۳۷۶، ج2، ص411). در اثر ملى گرايى قرن بيستم، جهان ـ غير از جنگ هاى منطقه اى و محدود ـ در دو جنگ جهانى فرو رفت (اسنايدر، 1960م، ص208).

ملي گرايي از آن جهت ضد حقوق بين الملل است که احساس ملى همراه با عنصر پنهان يا آشكار دشمنى نسبت به غير است و همه اصول حق و عدل و خير را به قربانگاه خود مى برد. نتيجه آن خودخواهى و كم انگارى شأن ديگران و فقدان روحيه انتقادپذيرى و عدم احساس مسؤوليت و عدم رعايت جانب انصاف است. ازاين رو، در این قبیل گرایشات، به تدريج واقع بينى از دست مى رود و پندار خيالى بر جامعه حاكم مى شود (نقوي، 1404ق، ص78). نويسندگان و انديشمندان، متفق اند كه ملى گرايى در


 

|46|

وراى جنگ هاى دو قرن نوزدهم و بيستم قرار دارد و در قرن نوزدهم این گرایش موجب بروز معركه ها و ايجاد مستعمره ها و توسعه طلبى و تعارض منافع ميان دولت هاى مختلف شد (همان، ص24). خون ميليون ها انسانى كه بر زمين ريخته شد و ثروت هاى عظيم ملت هايى كه به غارت رفت و فجايع انسانى كه واقع شد، همه و همه هنگامى بود كه ملت آلمان احساسات و ويژگى هاى انسانى خود را از دست داد (همان، ص129).

اگر بخواهيم از منظر يک ملي گراي متعصب به اين موضوع نگاه کنيم، دكتر «هات»، يكى از پيشگامان ملى گرايى در قرن نوزدهم، مى گويد: «عدم اقدام به توسعه طلبى به معناى در معرض آسيب قراردادن غرور ملى و نهايتاً مرگ، در معركه تنازع بقاء ميان كشورها است و البته اقتدار و خطرپذيرى و روحيه تهاجمى داشتن، ضامن استمرار و حفظ غرور ملى ما است (همان، ص23).

گرایشات ملى گرايانه و نژادگرایانه و نظایر اینها آدمى را به استبداد فکری و تعميم غير منطقى سوق مى دهد؛ تعميمى كه حاوى سه نوع خطا است: اول: خطا در تعميم دادن صفات مثبتى كه براى اين يا آن ملت، گروه، نژاد و نظایر این ها بر همة افراد آن ادعا مى شود. دوم: خطاى در تعميم دادن ادعاى ويژگى هاى مثبت؛ به نحوى كه فرد، هر صفت مثبتى را به نژاد ، مليت، گروه و طبقه خويش نسبت مى دهد و هر صفت منفى اى را از آن دور مى پندارد و سوم: خطای در تعميم دادن ويژگى هاى مثبت بر گسترة تاريخ ملى، گروه نژادی و فرقه ای و ارائه تصويرى از مثلاً تاريخ ملى است كه آن را الگوى آرمان ها و اقتدار و ابتكار معرفى كند (آل نجف، 1377، ش10، ص86-65).

ازاين روست که اسلام، تعصبات کور و بدور از منطق؛ نظير ملي گرايي را منع کرده و گرايشات اجتماعي را حول محور عقلانيت و ارزش هاي راستين انساني؛ مثل عقايد و تفکرات درست و اخلاق انساني به رسميت  شناخته و در اين راستا مسلمانان را حول محور اعتقادات اسلامي به همگرايي فراخوانده و همه انسان ها را فارغ از هر رنگ، نژاد، ملیت و منطقة جغرافیایی به تجمع، حول محور تعقل و اعتقادات درست ناشي از آن دعوت می کند (حجرات(49): 13).

قرآن‌كريم، زندگی بر اساس معيارهاي ‌يگانگي‌ و برابري‌ انساني‌ را آموزش ‌مي‌دهد


 

|47|

(همان، 11) و توصیه می کند که خود و نژاد خويش‌ را برترين ‌نژادهاي ‌انساني ندانيد و به‌ معيارهاي ‌پوچ ‌امتيازخواهي‌ و خودبرتربيني ‌نگرایيد، بلكه ‌انسانيت را معيار بدانيد (همان، 13).[i]

امام خمینی(ره) در این زمینه تا آنجا پیش می روند که تشکیل جبهة قدرتمند اسلامی ـ انسانی (وسیعتر از جهان اسلام) برای حاکميت  پابرهنگان جهان را توصیه نموده و ضمن معرفی جمهوري اسلامي ايران به عنوان پناهگاه همیشگی مسلمانان جهان، آمادگی این نظام اسلامی را برای تأمین نیازهای سربازان اسلام اعلام می نمایند (امام خميني، 1371، ج20، ص238).

بدين سان است که در ايدئولوژي اسلامي، مفهوم امت، جایگزین مفهوم ملت می گردد و امنیت ملي به امنیت کل جهان اسلام وابسته می شود؛ زيرا هر قدرتی که خاستگاهش «دولت ـ کشور» باشد؛ یعنی صرفاً به عنصر ملیت توجه نماید، الزاماً به تعقیب منافع ملی می پردازد و از نظر تاریخی، همین امر سبب شد تا بخش عمده ای از مسائل جهان اسلام در قالب های ملی، نژادی و منطقه ای مطرح شود (دولت آبادی، 1375، ش1، ص263-247).

نتيجه گيري

با ملاحظة آنچه بيان شد، معلوم مي گردد در جهان، امنيت به آرماني دست نيافتني بدل شده است. در اسلام سازوکارهايي براي پيگيري اجراي حقوق و تحقق امنيت وجود دارد که نظام حقوقي و سياسي اسلام را در رسالت تأمين امنيت، توانمند و برخوردار از ضمانت و پشتیبانی عملی قرار داده است. اسلام، امنيت را نه تنها يک حق که يک تکليف مي داند و براي انجام آن تحصيل قدرت را از باب مقدمه انجام اين تکليف، لازم دانسته و براي اعمال قدرت، راهکار اقدام دسته جمعي را پيشنهاد مي کند. قدرت در اسلام، صرفاً مادي نيست و قدرت معنوي ضمانت اجراي مهم مقابله با عوامل تهديد امنيت است. امنيت را در گرو عدالت قابل دستيابي دانسته و از سوي ديگر، ترويج عقلانيت را پاية توسعه امينت مي داند. اسلام، صلح را به مثابه فرصت تأمين امنيت، مغتنم شمرده و البته از صلح ثابت و مستقر حمايت مي کند. براي مقابله با عوامل تهديد امنيت، به تأسيس نظام کارآمد کيفري ترغيب مي کند. مقابله با ايدئولوژي هاي امنيت ستيز، در سرلوحه تدابير اسلام براي تأمين امنيت قرار دارد. اسلام ساختار نظام سلطه را دشمن شماره يک امنيت بين المللي دانسته با آن مبارزه مي کند و در نهايت با نگرش کل نگر، آرمان جامعه واحد بشري و امت واحده را براي دستيابي به امنيت، مورد تشويق و حمايت قرار مي دهد.


[i]. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ».


 

|48|

منابع و مآخذ

          1.     قرآن کريم.

          2.     نهج البلاغه.

          3.     آل نجف، عبدالکريم، «‌آثار منفى جنبش ملى گرايى»، ترجمة مصطفى فضائلى، فصلنامه حکومت اسلامی، سال سوم، ش10، زمستان1377.

          4.     ابراهيمى، محمد، اسلام و حقوق بين الملل عمومى، ج1، تهران: دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، سمت، 1372.

          5.     ابن طاووس، علی بن موسی، الطرائف، ترجمة داوود الهامی، قم: نوید اسلام، ۱۳۷۴ش.

          6.     اسنايدر، لوييس، العالم في قرن العشرين، مترجم سعيد عبودالسامرائي، بيروت: مطابع سميا، ‎۱۹۶۰م.

          7.     الطايي، نجاح عطا، سير انديشه ملي‌گرايي از ديدگاه اسلام و تاريخ، ترجمة عقيقي بخشايشي، تهران: سازمان تبليغات اسلامي، ‎۱۳۶۹.

          8.     امام خمینی، سيدروح الله، صحيفه نور، ج8 ، 13، 16و20، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1371.

          9.     حر عاملي، محمدبن حسن، تفصيل وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، ج11، بيروت: مؤسسه آل‌البيت: لاحياء التراث، ‎۱۴۰۹ق.

       10.     دولت آبادي، فیروز، «شکست یا پیروزی، بحثی پیرامون رابطه جمهوری اسلامی ایران با جهان اسلام»، مجله سیاست خارجی، سال دهم، ش1، بهار 1375.

       11.     رندال، جان هرمن، سير تکامل عقل نوين، ترجمة ابوالقاسم پاينده، ج2، تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۷۶.

       12.     طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوري باعلام الهدی، تصحیح: علی اکبر غفاري، بیروت: دارالمعرفة، 1399ق.

       13.     ---------------، مجمع‎البيان فی تفسیر القرآن، ج9و10، بيروت: دار احياء التراث العربي، 1406ق.

    14.   ظریف، محمدجواد، عدالت سیاسی در جهان امروز، عدالت در روابط بین المللی و بین ادیان از دیدگاه دانشمندان مسلمان و مسیحی، تهران: معاونت آموزشی و پژوهشی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، 1375.

       15.     قمي مشهدي، محمدبن محمدرضا، تفسير کنز الدقايق و بحر الغرائب، ج9، قم: مؤسسة النشر الاسلامي، ‎۱۴۱۳ق.

       16.     كاتوزيان، ناصر، فلسفه حقوق، تهران: شركت سهامى انتشار، 1377.

       17.     محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج2و5، قم: دارالحدیث، 1377.

    18.   مصباح يزدي، محمدتقي، جنگ و جهاد در قرآن، تدوين و نگارش محمدحسين اسكندرى و محمدمهدى نادرى قمى، قم: مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني;، 1381.

       19.     مطهري، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران: صدرا، 1379.

       20.     -----------، جهاد، قم: انتشارات اسلامی، 1361.

       21.     -----------، سیره نبوی، تهران: صدرا، 1381.

       22.     نجفى ابرندآبادى، على حسين، «مسؤوليت كيفرى بين المللى»، فصلنامه تحقیقات حقوقی،  ش15، 1373.

       23.     نقوي،‌ على محمد، الاسلام والقومية، ترجمة حسين رفعتي، تهران: منظمة الاعلام الاسلامي، 1404ق.

 


 

تعداد نمایش : 888 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما