صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
بنيادهاي حاکميت سياسي در قرآن
بنيادهاي حاکميت سياسي در قرآن تاریخ ثبت : 2017/02/27
طبقه بندي : ,249,
عنوان : بنيادهاي حاکميت سياسي در قرآن
مولف : سيدحسين سيدموسوي و عليرضا محمدي
دریافت فایلpdf : <#f:70/>
متن :
|81|

بنيادهاي حاکميت سياسي در قرآن

دريافت: 26/11/94

تأييد: 17/7/95

سيدحسين سيدموسوي* و عليرضا محمدي**

چکیده

حاكميت، قدرت برتر فرماندهي است که به صورت انحصاري در عرصه داخلي به قانون­گذاري، اجرا و قضاوت پرداخته و در عرصه بين المللي داراي استقلال از بيگانگان است. با توجه به اسلاميت جامعه و نظام سياسي کشورمان، تبيين صحيح اين موضوع از منظر قرآن كريم، افزون بر پاسخ دهي به شبهات، تأثير مهمي در اتقان و استحکام مباني نظام، تنظيم جهت گيري­ها و رفتارهاي سيستم سياسي و کارگزاران آن خواهد داشت. در اين راستا پژوهش حاضر با طرح اين سؤال که منشأ و ضوابط اِعمال اقتدار و حاكميت سياسي از منظر قرآن چيست، پس از بررسي ابعاد و شاخصه­هاي حاکميت، به استنباط اين شاخصه­ها از منظر قرآن و تفاسير مربوطه پرداخته و نتيجه می‎گيرد، از منظر قرآن منشأ حاکميت سياسي، الهي بوده و نشأت گرفته از ربوبيت تکويني و تشريعي خداوند متعال می‎باشد. بر اين اساس، اِعمال حاکميت سياسي و اقتدار برتر در عرصه­هاي تقنيني، اجرايي، قضایي و سياست خارجي، تنها در چارچوب ضوابط و احکام ديني، پذيرفته است و حاکميت مردم و ساير سازوکارهاي حکومتي نيز در طول حاکميت خداوند معنا می‎يابد.

واژگان كليدي

حاکميت در قرآن، حاکميت سياسي، بنيادهاي حاکميت، انديشه سياسي اسلام، مباني حاکميت


* استادیار گروه معارف اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد: shmosavi@um.ac.ir.

** دانش آموخته حوزه علميه قم، مدرس دانشگاه، دانشجوي دکتري معارف اسلامي: .alirezamohammadi_73@yahoo.com


 

|82|

مقدمه

انسان موجودي اجتماعي است و از آغاز آفرينش به صورت اجتماعي زندگي کرده است (بالطبع، بالاجبار يا بالاستخدام). قرآن کريم نيز بر اين واقعيت تصريح نموده است: «يا أَيهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَي وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعَارَفُوا» (حجرات(49): 45)؛ اي مردم! ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملّت ملّت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يکديگر شناسايي متقابل حاصل کنيد.

ضرورت زندگي اجتماعي و تأمين نيازها و کمبود امکانات و...، منجر به ايجاد اختلاف و نزاع شد و خداوند پيامبران را فرستاد؛ «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيحْكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ» (بقره(2): 213)؛ مردم امتي يگانه بودند. پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم‏دهنده برانگيخت و با آنان كتاب [خود] را به­حق فرو فرستاد تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوري كند. اداره جوامع در طول تاريخ، بر اساس تعاليم پيامبران و تصميمات افراد تداوم يافته و تا به امروز اشکال مختلف ديني و غير ديني را به­خود ديده است.

اما کدام حکومت و با چه نوع حاکميتي پذيرفتني است؟ حاکميت از خواست و رأي مردم (اقليت يا اکثريت) نشأت می‎گيرد يا از منبع ديگري؟ آيا حاکميت را می‎توان با هر روشي و توسط هر شخصي در عرصه هاي داخلي و خارجي پياده ساخت؟ و پرسش هاي بنيادين ديگر... . بر اين اساس، پرسش اصلي که اين پژوهش درصدد بررسي آن است، اين است که: «منشأ اقتدار و حاكميت سياسي از منظر قرآن چيست؟ و ضوابط اِعمال حاکميت چگونه است؟» در اين راستا فرضيه اين مقاله عبارت است از: «از منظر قرآن منشأ حاکميت سياسي، الهي و نشأت گرفته از ربوبيت تکويني و تشريعي خداوند متعال می‎باشد و اِعمال حاکميت سياسي و اقتدار برتر در عرصه­هاي تقنيني، اجرايي، قضایي و بين المللي، تنها در چارچوب ضوابط و احکام ديني پذيرفته است. حاکميت ملي نيز در طول حاکميت خداوند معنا می‎يابد».


 

|83|

در راستاي بررسي اين موضوع، ابتدا به مفهوم­شناسي و بررسي ماهيت، ابعاد و ويژگي­هاي نظريه­هاي حاکميت پرداخته تا با شناسایي شاخصه­هاي حاکميت سياسي، با روشي تحليلي و توصيفي، آموزه­هاي قرآني را پيرامون اين شاخصه­ها و بر اساس تفاسير فريقين جويا شويم که آيا منشأ حاکميت، برخاسته از اراده و نصب الهي است، يا به انتخاب و اراده مردم بستگي دارد و آنان می‎توانند هر نوع حکومتي را با هر قانون و مجري و نظام قضایي در جامعه بر پا کنند و در عرصة روابط بين المللي هر گونه رابطه­اي با بيگانگان داشته باشند؟ همچنين در کنار اين پرسش به بررسي موضوعاتي از قبيل رابطه توحيد ربوبي و حاکميت سياسي و اوصاف حاکميت مطلوب و مشروع از منظر قرآن می‎پردازيم.

مفهوم حاکميت

حاکميت از ماده «حكم» به معناي منع و بازداشتن براي اصلاح است (راغب اصفهانی، 1426ق، ص248) و مشتقات اين ماده همانند «حكومت»، «حَكميت»، «حِكمت»، «حكيم»، «احكام»، «حاكم»، «حاكميت» و ... هر يك با معنا و مفهوم خاص خود، در اصل به همين معناست و در سه معناي «قانون­گذاري»، «قضاوت و داوري» و «سرپرستي امور جامعه» به کار می‎رود. به عنوان نمونه، به قضاوت به اين دليل حكم اطلاق می‎شود كه قاضي از ظلم و اجحاف ممانعت می‎كند. يا به نظام سياسي مسلّط هم حكومت گفته می‎شود؛ چون از ناامني و تشتّت و هرج و مرج جلوگيري می‎كند (ابن فارس، 1404ق، ص91). همچنين واژه حاکميت به معناي استيلا، سلطه برتر داشتن و تفوّقِ همراه با منع از هرگونه تبعيت يا رادعيت از سوي نيرويي ديگر است (معين، 1371، ج 1، ص1314). در اصطلاحات سياسي[i]  به معناي «حق انحصاري دولت براي اعمال قدرت سياسي در داخل (قانون­گذاري، قضاوت و اجرا) و استقلال از بيگانه در عرصه بين الملل» است. در حقيقت دولت[ii]  متشکل از چهار عنصر سرزمين، جمعيت، حکومت و حاکميت است (وينسسنت، 1371، ص41) و «استقلال» و «انحصار» دو وجه متمايز کننده حکومت هستند؛ استقلال در برابر نيروها و دولت­هاي خارجي و


[i]. مترادف واژه Sovereignty»».

[ii].  »State«.


 

|84|

انحصار قدرت در رابطه با گروه­ها و افراد داخلي (قاضي، 1380، ص189). دولت داراي عالي­ترين قدرت سياسي است. از اين­رو، بر ساير گروه­هاي اجتماعي فرمان می‎راند و دستورات را به موقع به اجرا می‎گذارد. وجه امتيازات دولت بر ساير گروه­هاي اجتماعي، همين قدرت عالي اجتماعي يا به اصطلاح حاكميت سياسي است كه يك حق و امتياز براي دولت به شمار می‎رود و به عنوان نماينده و مظهر جامعه مدني خودنمايي می‎كند (درخشه، 1383، ص90) و حاکميت از ويژگي­هايي نظير مطلق و نامحدود بودن، فراگيري و جامعيت، دائمي بودن، انحصاري بودن به دولت، تقسيم ناپذيري، برخوردار است (عالم، 1375، ص246). همچنين در خصوص جوهره حاکميت از ديرباز تا کنون، نظريات متفاوتي ارائه شده است:

1. نظرية حاكميت الهي؛ در این نظریه قدرت حاكميت، ناشي از اراده خداوند است و زمامداران دستورات خداوند را به اجرا در می‎آورند.

2. نظرية حاكميت فردي؛ در این نظریه اقتدار سياسي به فردي تعلق دارد كه به دلايل موروثي و شخصي لياقت و استطاعت اعمال قدرت و فرمانروايي را داراست. اين حاكم مطلق، تمام اقتدار خود را از خداوند می‎داند و تمام تصميمات به اراده و تصميم اوست.

3. نظريه حاكميت مردم؛ در این نظریه هر يك از افراد مردم به طور مساوي و بدون واسطه، در تعيين سرنوشت خويش نقش اساسي دارند (هاشمي، 1385، ص2-1).

براساس تعاريف مختلفي كه از حاكميت صورت گرفته، آن را بايد به معناي قدرت برتر صلاحيت براي اتخاذ تصميم نهايي تلقي كرد كه در رأس همه قدرت­ها قرار دارد و در دو عرصه داخلي و خارجي از انحصار و استقلال برخوردار است.

در يک جمع­بندي می‎توان ابعاد و شاخصه­هاي حاکميت را در نمودار ذيل خلاصه نمود:

ابعاد و شاخصه­های حاکمیت

1-داخلي: انحصار و قدرت برتر فرماندهي در

                1-1- قانون­گذاري

               1-2- اجرا

              1-3- قضاوت

2-خارجي: استقلال از بيگانگان


 

|85|

منشأ حاکميت

در انديشه سياسي اسلام، حاکميت مطلق و کامل در عرصه هستي و حيات سياسي انسان­ها تنها از آن خداوند متعال است. جز خداوند، هيچ کس حق حاکميت بر انسان­ها را ندارد؛ زيرا او مالك حقيقي و حاكم مقتدر بر جهان است و امر بنيادينِ حاكميت و ولايت به نحو مطلق و بالذات، تحت قدرت لايزال و بي انتهاي خداوندي است: «تَبَارَكَ الَّذِي بِيدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلَي كُلِّ شَيء قَدِيرٌ» (ملک (67): 1)؛ پر بركت و زوال ناپذير است كسي كه حكومت جهان هستي به دست اوست و او بر هر چيز تواناست. بر اساس توحيد در ربوبيت و خالقيت، حاكميت انحصاري از آن خداوند می‎باشد. همچنين امير مؤمنان علي(ع) مي­فرمايند: «أَيهَا النَّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ يلِدْ عَبْداً وَ لَا أَمَةً وَ إِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ أَحْرَارٌ وَ لَكِنَّ اللَّهَ خَوَّلَ‏ بَعْضَكُمْ بَعْضاً» (محمدی ري­شهري، 1421ق، ج4، ص231)؛ اي مردم! هيچ يك از فرزندان آدم برده يا كنيز به دنيا نيامده است، مردمان همه آزادند، ليكن خداوند به برخي از شما نعمتي افزون­تر بخشيد. ایشان در خطاب به فرزند بزرگوارشان امام مجتبي(ع) به اين مهم گوشزد مي­فرمايند: «و لا تَکُن عَبدَ غَيرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً» (نهج البلاغه، نامه 38)؛ خود را برده ديگران مساز؛ در حالي که خداوند تو را آزاد آفريده است. همچنين از منظر فقهی، اصل، عدم ثبوت ولایت است. شیخ انصاری می­فرماید: «مقتضی الاصل عدم ثبوت الولایة لأحد بشیئ» (انصاری، 1392، ص155). بنابراين، اگر کسي بخواهد بر انسان­ها حکمراني کند، بايد از آفرينشگر انسان­ها اجازه داشته باشد. در حقيقت از منظر انديشه سياسي اسلام، منشأ حاکميت سياسي، ذات اقدس الهي است؛ زيرا اولاً حق حاکميت تنها از آن اوست. ثانياً او خالق، مالک و آگاه به همه مصالح و مفاسد زندگي بشر است.

در توضيح بيشتر اين موضوع باید گفت، حاکميت در مفهوم اسلامي سه گونه مطرح می‎شود:

1. حاکميت خداوند بر جهان آفرينش (حاکميت تکويني). 2. حاکميت خداوند بر انسان و عمل او (حاکميت تشريعي) که در قانون­گذاري تجلي پيدا می‎کند و 3. حاکميت انسان بر عمل و سرنوشت خود که مبتني بر اصل اعتقادي «آزادي و اختيار انسان» است


 

|86|

و خداوند متعال، انسان را آزاد و مختار و مسئول و حاکم بر سرنوشت خویش آفريده است: «إِنَّا هَدَينَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا» (انسان(76): 3)؛ ما به حقیقت، راه (حق و باطل) را به او نمودیم؛ حال خواهد (هدایت پذیرد و) شکر (این نعمت) گوید و خواه (آن نعمت را) کفران کند. «وَعَلَي اللّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَاء لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِينَ» (نحل(16): 9)؛ و بر خداست بیان راه عدل و راستی و بعضی راه­ها جور و نادرستی است و اگر خدا می­خواست (بدون آزمایش بلکه به جبر) شما را همگی به راه هدایت (و جنت) می­کشید و بايد مسئوليت اعمال سرنوشت­ساز خويش را خود برعهده گيرد: «وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْيؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيکْفُرْ» (کهف(18): 29)؛ و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد، پس هر که می­خواهد ایمان آرد و هر که می­خواهد کافر شود. «لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَيهَا مَا اکْتَسَبَتْ» (بقره(2): 286)؛ نیکی­های هر کس به سود خود و بدی­هایش به زیان خود اوست. اين حاکم بودن انسان­ها بر سرنوشت خويش و آزاد بودنشان در اعمال اراده و انتخاب­هاي خود، به اين معناست که در روابط بين انسان­ها، کسي از جانب خود و بالذات حق تعيين تکليف و امر و نهي به ديگران و در نهايت، حق حاکميت و تحميل اراده و خواست خود بر جامعه انساني را ندارد تا با تسخير اراده­ها و گزينش­ها، مسئول کردارها و اعمال انسان­ها بوده باشد، بلکه از ديدگاه اسلام، فرجامِ نيک و بَد هر قوم و ملتي، محصول اراده و انتخاب آزاد خودشان است: «إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (رعد(13): 11)؛ خدا چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.

نوع اول حاکميت، گرچه به عنوان زيربناي عقيدتي منشأ تفکر اسلامي در مسأله حاکميت است ولي از محل بحث خارج است و نوع دوم حاکميت الهي، از طريق حاکميت انسان اعمال می‎شود؛ به اين معنا که انسان آزاد و مسئول، با اراده و اختيار خود، حاکميت خداوند و قانون خدا را که از طريق پيامبر و امام و نماينده امام تبيين می‎شود، اعمال می‎کند. بر اساس اين تفکر توحيدي، منشأ حاکميت به­صورت طولي، خدا و انسان است و از طرف ديگر حاکميت از آن خدا، (رسول، امام، ولي فقيه) است که از طريق آرای عمومي اعمال می‎شود (عميد زنجاني، 1377، ص79).


 

|87|

تبيين حاکميت سياسي در قرآن

از منظر روش شناسي استنباط و فهم صحيح آيات الهي، در راستاي تبيين حاکميت در قرآن، نمي­توانيم صرفاً به دنبال لفظ و واژه «حاكميت» در قرآن كريم باشيم و بررسي و نتيجه‏گيري خويش را مبتني بر اين واژه نماييم؛ زيـرا بسياري از مـوضوعات مـسلم در قرآن كريم، بـا اصطلاح امروزي آنها استعمال نشده­اند. تبيين حاکميت سياسي از منظر قرآن نيز با مراجعه به آياتي که پيرامون حکم و حکومت، ولايت و ساير شاخصه­هاي ولايت؛ نظير قانون­گذاري، قضاوت، اجرا، و...، وجود دارد، امکان پذير می‎باشد.

ماده «ح ک م» و مشتقات آن 210 مرتبه در 57 سوره و 189 آيه به کار رفته است. واژه «الْحُكْم» در موارد متعددي همانند آيات ذيل در قرآن آمده است:

1. «قُلْ إِنِّي عَلي‏ بَينَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيرُ الْفاصِلينَ» (انعام(6): 57)؛ بگو من از جانب پروردگارم دليل آشكارى [همراه] دارم و[لى] شما آن را دروغ پنداشتيد [و] آنچه را به شتاب خواستار آنيد در اختيار من نيست فرمان جز به دست‏خدا نيست كه حق را بيان مى‏كند و او بهترين داوران است.

2. «ثُمَّ رُدُّوا إِلَي اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبينَ» (انعام(6): 62)؛ آنگاه به سوى خداوند مولاى بحقشان برگردانيده شوند آگاه باشيد كه داورى از آن اوست و او سريعترين حساب­رسان است.

3. «ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِياهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يعْلَمُونَ» (يوسف(12): 40)؛ شما به جاى او جز نامهايى [چند] را نمى‏پرستيد كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كرده‏ايد و خدا دليلى بر [حقانيت] آنها نازل نكرده است فرمان جز براى خدا نيست دستور داده كه جز او را نپرستيد اين است دين درست ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.

4. «وَ قالَ يا بَنِي لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْني‏


 

|88|

عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَي‏ءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَيهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيهِ فَلْيتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ» (يوسف(12): 67)؛ و گفت اى پسران من [همه] از يك دروازه [به شهر] در نياييد بلكه از دروازه‏هاى مختلف وارد شويد و من [با اين سفارش] چيزى از [قضاى] خدا را از شما دور نمى‏توانم داشت فرمان جز براى خدا نيست بر او توكل كردم و توكل‏كنندگان بايد بر او توكل كنند.

5. «وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولي‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيهِ تُرْجَعُونَ» (قصص(28): 70)؛ و اوست‏خدا[يى كه] جز او معبودى نيست در اين [سراى] نخستين و در آخرت ستايش از آن اوست و فرمان او راست و به سوى او بازگردانيده مى‏شويد.

6. «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَي‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيهِ تُرْجَعُونَ» (قصص (28): 88)؛ و با خدا معبودى ديگر مخوان خدايى جز او نيست جز ذات او همه چيز نابودشونده است فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانيده مى‏شويد.

آيات مرتبط با حاکميت سياسي

در يک دسته­بندي می‎توان آيات مرتبط با حاکميت را به دو گروه تقسيم کرد:

1. نفي حاکميت غير خدا

از منظر قرآن، حکومت و حاکميت سياسي مستقل غير خدا به دلايل متعدد مردود است:

الف) مفاسد حاکميت غير خدا

«قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ» (نمل(27): 34)؛ [ملكه] گفت پادشاهان چون به شهرى درآيند آن را تباه و عزيزانش را خوار مى‏گردانند و اين گونه مى‏كنند. «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيدِي النَّاسِ» (روم(30): 41). به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشكى و دريا نمودار شده است تا [سزاى] بعضى از آنچه را كه كرده‏اند به آنان بچشاند باشد كه بازگردند. شاهد مثال در دو آية مذکور فسادي است که به سبب


 

|89|

نتيجة حاکميت غير خدا بر مردم ظاهر می‎شود؛ حاکمیت­های غیر مأذون از ناحیه حق تعالی، مفاسد و بحران­هاي متعدد مادي و معنوي به دنبال دارند که افزون بر انحطاط بشريت و عدم تأمين سعادت دنيوي، عقوبت ابدي را نیز براي بشريت به ارمغان می‎آورند و در مقابل، حاکميت سياسي با اذن الهي تامين کننده سعادت واقعي بشر در دنيا و آخرت است.

ب) مسئول بودن انسان

از منظر آيات قرآن، انسان، مسئول و مکلف آفریده شده و این مسئولیت در تمام ارکان زندگی فردی و اجتماعی او وجود دارد: «أَيحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يتْرَكَ سُدًي» (قيامة(75): 36)؛ آيا انسان گمان مي‏كند بي‏هدف رها مي‏شود. «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَينَا لَا تُرْجَعُونَ» (مؤمنون(23): 115) از اين منظر، انسان امانت­دار بزرگ الهي است: «إنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً» (احزاب(33): 72). پذيرش اين مسئولیت و امانت در پیشگاه خدا، بار سنگینی است که انسان در آغاز آفرینش پذیرفت. بنابراین، انسان نبايد تن به حاکميت غير خدا داده و يا حاکميت ظالمانه و غاصبانه بر ديگران داشته باشد. از اين­رو، آيات بسياري با تعابير مختلف به انحصار حاکميت الهي و نفي حاکميت غير خدا پرداخته­اند.

ج) نقش نداشتن غير خدا در آفرينش و تدبير هستي

مهم­ترين دليل انحصار حاکميت و اطاعت خدا و نفي آن از ديگران، نقش نداشتن غیر خدا در آفرینش و تدبیر هستی است. آيات متعددي بر اين مهم تصريح دارد ازجمله: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (فاطر(35): 1). در این آیه، شاهد انحصار «حمد» به خداوند، خلقت مستمر موجودات هستي است. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ» (فاطر(35): 3). این آیه علاوه بر خلقت، «رازقيت» مستمر خدا را دليلي بر الوهيت او می‎شمارد و لازمه توحيد در خالقيت، توحيد در مالکيت و حاکميت می‎باشد؛ حقيقتي که کافران بدان معترفند: «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيقُولُنَّ اللَّـهُ قُلِ الْحَمْدُ


 

|90|

لِلَّـهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يعْلَمُونَ» (لقمان (31): 25). وقتي در مقابل منطق فطرت خود بايستند ناگزير از اعتراف نیستند، اگر از آنها بپرسي چه کسي آسمان­ها و زمين را خلقت کرده است؟ هيچکدام ادعا ندارند که خالق غير خدا اين کار را کرده باشد. بگو الحمد لله به اين اقرار قهري که راه ديگري جز اين نداشتيد، ولي بيشترشان نمي­دانند (سيد قطب، 1480ق، ج 5، ص279).

د) فقير و مخلوق بودن غير خدا

اطاعت از غير خدا به دليل مخلوق بودن غیرخدا نفي شده است: «وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّا يخْلُقُونَ شَيئًا وَهُمْ يخْلَقُونَ وَلَا يمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَياةً وَلَا نُشُورًا» (فرقان(25): 3)؛ و به جاى او خدايانى براى خود گرفته‏اند كه چيزى را خلق نمى‏كنند و خود خلق شده‏اند و براى خود نه زيانى را در اختيار دارند و نه سودى را و نه مرگى را در اختيار دارند و نه حياتى و نه رستاخيزى را.

هـ) جهل غير خدا به هدايت

جهل و نيازمندي غير خدا به هدايت، محور برخي آيات در جهت نفي حاکميت غير الهي و صلاحيت انحصاري خداست: «قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يهْدِي إِلَي الْحَقِّ قُلِ اللّهُ يهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يهِدِّي إِلاَّ أَن يهْدَي فَمَا لَكُمْ كَيفَ تَحْكُمُونَ» (يونس(10): 35)؛ بگو آيا از شريكان شما كسى هست كه به سوى حق رهبرى كند بگو خداست كه به سوى حق رهبرى مى‏كند پس آيا كسى كه به سوى حق رهبرى مى‏كند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمى‏نمايد مگر آنكه [خود] هدايت ‏شود شما را چه شده چگونه داورى مى‏كنيد.

در حقيقت جهل بشر به ابعاد وجودي خود، هستي و مصالح و مفاسد خويش، از جمله دلايلي است که انسان نمي­تواند حاکميت استقلالي نسبت به خود و ديگران داشته باشد و تنها خداوند با توجه به مجموعه صفات کمال و جلال خود لايق حاکميت و هدايت به سوي کمال است. از این­رو، در آيات متعدد آمده است: «وَ مَنْ لَمْ يحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (مائده(5): 45) و «وَ مَنْ لَمْ يحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ» (همان: 44)، «وَ مَنْ لَمْ يحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (همان: 47).


 

|91|

2. انحصار حاکميت براي خداوند

در قرآن همان­گونه که حاکميت غير خداوند نفي می‎شود، حاکميت انحصاري براي خداوند در آيات متعدد اثبات می‎گردد و مراتب مختلفي از حاکميت تکويني و تشريعي براي خداوند مطرح می‎شود. به عنوان نمونه: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (انعام(6): 57). علامه طباطبایي در ذيل اين آيه می‎نويسد:

در اين جمله نفي و استثنا كه خود مفيد حصر است به كار برده شده تا به وسيله نفي جنس، دلالت كند بر اينكه از جنس حكم، هيچ چيزي براي غير خداي تعالي نيست و زمام حكم، تنها و تنها به دست خداي سبحان است (طباطبائي، 1393ق، ج7، ص114).

همچنین در آيه شريفه «ثُمَّ رُدُّواْ إِلَي اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ» (انعام(6): 62)، افزون بر اختصاص حکم در اين جهان، حکم و داوري در جهان ديگر نیز از آن خداوند است. علاوه بر اين قبيل آيات، دسته­اي ديگر نيز مبين شايستگي انحصاري خداوند در وضع قانون براي تنظيم حيات فردي و اجتماعي بشر است. مرحوم علامه طباطبايي در اين زمينه می‎نويسد: «از جمله آياتي كه بر اختصاص حكم تشريعي به خداي تعالي دلالت دارند، اين آيه مي‏باشد: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِياهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيمُ» (يوسف(12): 40). با اينكه اين آيه و ظاهر آيات قبلي دلالت دارند بر اينكه حكم، تنها براي خداي سبحان است و كسي با او شريك نيست، در عين حال در پاره‏اي از موارد حكم را و مخصوصاً «حكم تشريعي» را به غير خداوند هم نسبت داده است؛ از آن جمله اين چند مورد است: «يحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ» (مائده(5): 95) و «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» (ص(38): 26) و دربارة رسول خدا(ص) مي‏فرمايد: «وَ أَنِ احْكُمْ بَينَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ» (مائده(5): 49) و «فَاحْكُمْ بَينَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ» (همان: 48) و «يحْكُمُ بِهَا النَّبِيونَ» (همان: 44). همچنين آيات ديگري كه اگر با آيات دسته اول ضميمه شوند، اين نتيجه را مي‏دهد كه حكم به حق به طور استقلال و اولاً و بالذات، تنها از آن خداي سبحان است، و غير او كسي


 

|92|

مستقل در آن نيست و اگر هم كسي داراي چنين مقامي باشد، خداي سبحان بر او ارزاني داشته و او در مرتبه دوم است و از همين جهت است كه خداي تعالي خود را «أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ» و «خَيرُ الْحاكِمِينَ» ناميده و فرموده: «أَلَيسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ» (تين(95): 8) و نيز فرموده: «وَ هُوَ خَيرُ الْحاكِمِينَ» (اعراف(7): 87). آري، لازمه اصالت و استقلال و اولويت همين است. آياتي هم كه حكم را به اذن خداي تعالي به غير او نسبت مي‏داد ـ همان­طوري كه ملاحظه گرديد ـ مختص بود به احكام وضعي و اعتباري» (طباطبایي، 1393ق، ج7، ص163). بنابراین، حاکميت سياسي در جامعه بشري به عنوان يکي از شؤون حاکميت الهي، اختصاص به خداوند متعال دارد.

دلايل انحصار حاکميت به خداوند

از منظر آيات قرآن، چند محور را می‎توان در چرايي انحصار حاکميت به خداوند برشمرد:

1. مالکيت حقيقي، آفرينش و قدرت خداوند و ناتواني ديگران؛

آيات متعددي از قرآن، مالکيت انحصاري را از آن خداوند متعال می‎داند؛ نظير «وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ» (روم(30): 26). در حقيقت چون همه از آن اویند، «در برابر او خاضع و مطیع­اند». منظور از مالکیت و همچنین مطیع بودن، مالکیت و مطیع بودن تکوینى است؛ یعنى از نظر قوانین آفرینش، زمام امر همه در دست اوست و همه، خواه ناخواه تسلیم قوانین او در جهان تکوینند. دلیل این انحصار در مالکیت، همان خالقیت و ربوبیت اوست. کسى که در آغاز، موجودات را آفریده و تدبیر آنها را بر عهده دارد، مسلماً مالک اصلى نیز باید او باشد، نه غیر او (مکارم شيرازي، 1373، ج16، ص410) و هیچ شریکی برای او در مالکیت وجود ندارد: «هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» (لقمان(31): 11). بر اين اساس، يکي ديگر از مباني حق حاکميت انحصاري خداوند، توحيد در مالکيت است که مستلزم اطاعت و خضوع انحصاري


 

|93|

در برابر ذات اقدس الهي است و ادعاي حاکميت که مبتني بر ربوبيت و الوهيت است، بدون خالقيت و نقش تدبيري در عالم، ظلم و گمراهي است.

2. جامعيت خداوند در کمالات و صفات و اسمای حسنی؛

واجديت اين صفات سبب انحصار در حق حاکميت می‎گردد؛ نظير «ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَي كُلِّ شَيءٍ وَكِيلٌ» (انعام(6): 102)؛ اين است پروردگار شما! هيچ معبودى جز او نيست آفريدگار همه چيز است او را بپرستيد و او نگهبان و مدبّر همه موجودات است.

توحيد در ربوبيت خود منشأ انحصار در تشريع و حاکميت است. آري، توحيد در تمام ابعادش؛ در عبادت، حكومت، جامعه، فرهنگ و در همه چيز، آيين مستقيم و پابرجاي الهي است. ولي بيشتر مردم به خاطر عدم آگاهي در بيراهه­هاي شرك سرگردان شده و به حكومت غير «اللّه» تن درمي­دهند (جوادي آملي، 1391، ج7، ص411).

بنا بر آنچه ذکر شد مشخص می‎شود که وحدانيت خداوند در خالقيت، مالکيت، ربوبيت و رازقيت و همچنين دارا بودن قدرت و علم مطلق و ساير صفات کماليه و جلاليه، دليل انحصار حاکميت تکويني و تشريعي خداوند می‎باشد.

خصوصيات حاکميت سياسي الهي

حاکميت الهي در عرصه سياسي داراي خصوصيات و پيامدهایي است که اين نوع از حاکميت را از ساير انواع حاکميت متمايز نموده و برتري می‎بخشد:

الف) برآمده از قدرت فائق و علم بي­انتهاي خداوند است (سبأ(34): 3-1).

ب) حاکي از واقعيتي اصيل و بالذات و مستمر و دائمي است؛ زيرا خداوندي که صاحب اين ولايت است، در ذات خود استقلال دارد و لذا حاکميت و ولايتش نيز بالذات و اصيل بوده و قائم به غير نمي­باشد و چنين حاکميتي از بقا و استمرار برخوردار خواهد بود.

ج) حقيقتي مطلق و غير قابل انتقال و تجزيه است. ولايت تشريعي خداوند، مشروط و مقيد به هيچ عاملي نيست و لذا مطلق است و چنين حقيقتي قابل انتقال


 

|94|

نيست؛ چراکه اصولاً انتقالِ صفتي نامحدود به موجودي محدود بي­معنا است. همچنين قابل تجزيه هم نيست؛ زيرا تجزيه در «حاکميت تشريعي» به معناي شريک قراردادن ديگران در ملک خداست و چنين چيزي با توحيد مغاير است.

د) حقانيت آن، ريشه در حقيقت ذات باري تعالي دارد؛ چون خداي متعال «حقيقتِ مطلق» در عالم وجود است. پس ولايتش ولايتي برحق و به دور از هرگونه اعتبار و مجاز خواهد بود.

هـ) نتيجه عملي پذيرش حاکميت و ولايت تشريعي الهي، نه استبداد فردي و نه تفوق اکثريت، بلکه سيطرة خرد سليم در قبول ضوابط وحياني در همه ارکان جامعه است (کريمي والا، 1390، ص30).

خصوصيات حاکميت سياسي الهي

1- حقيقتي مطلق وغير قابل انتقال و تجزيه

2- نتيجه عملي:سيطره خرد سليم در قبول ضوابط وحياني در همه ارکان جامعه

3- حقانيت آن،ريشه در حقانيت ذات باري تعالي دارد

4- واقعيتي اصيل،  بالذات،مستمر و دائمي

5- برآمده از قدرت فائق و علم بي انتهاي خداوند

 


 

|95|

ابعاد حاکميت سياسي در قرآن

در ادامه، جهت بررسي ضابطه­مند اين موضوع، ابعاد حاکميت سياسي در قرآن را با توجه به شاخصه­هاي حاکميت، ابتدا در ابعاد سه­گانه داخلي (قانون­گذاري، اجرا و قضاوت) و سپس در عرصه خارجي (استقلال از بيگانگان) مورد بررسي قرار می‎دهيم.

1. قانون­گذاري

از منظر آيات متعدد قرآن، حق قانون­گذاري در اصل و بالذات از آن خداوند است و كسي غير از خداوند نمي­تواند براي بشر مستقلاً قانون وضع کند و در آيات متعدد بر اين حق انحصاري تأکيد می‎نمايد: «وَ مَنْ لَمْ يحْكمْ بِما اُنْزَلَ الله فَاُولئِكَ هُمُ الكافِروُنَ» (مائده(5): 44). همچنین «وَ مَنْ لَمْ يحْكُمْ بِما اَنْزَلَ الله فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ» (همان: 45) و «وَ مَنْ لَمْ يحكمْ بِما اَنْزَلَ الله فَاُولئِكَ هُمُ الفاسِقُونَ»[i]  (همان: 47)؛ که با صراحت هر کس را به خلاف آنچه ظالمان و فاسقان می­داند.

در بسياري از آيات قرآن، به هدايت تشريعي تصريح می‎نمايد: «إِنّا أَوْحَينا إِلَيکَ کَما أَوْحَينا إِلي نُوحٍ وَ النَّبِيينَ مِنْ بَعْدِهِ... لِئَلاّ يکُونَ لِلنّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» (نساء(4): 163و165)، «ما کُنّا مُعَذِّبِينَ حَتّي نَبْعَثَ رَسُولاً»، «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ» (اعراف(7): 29)، «إِنّا هَدَيناهُ السَّبِيلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً» (نساء(4): 3)، «إِنَّ اللّهَ يأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبي وَ ينْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (نحل(16): 90)، «وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» (مدثر(74): 36)، «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يهْدِي لِلَّتِي هِي أَقْوَمُ وَ يبَشِّرُ الْمُؤمِنِينَ الَّذِينَ يعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِيراً» (اسراء(17): 9)، «هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدي وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يؤمِنُونَ» (اعراف(7): 204).

اين حق انحصاري ناشي از «تسلط و مالكيت انحصاري خداوند بر انسان» و «شناخت انحصاري خداوند نسبت به انسان» می‎باشد؛ زيرا او مالک حقيقي و حاکم مقتدر بر جهان است: «تَبَارَکَ الَّذِي بِيدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَي کُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ» (ملک(67): 1) و هيچ موجودي، از ذرّات بي­مقدار و بي­جان گرفته تا پيچيده­ترين پديده­هاي


[i]. همچنين آيات 45 و 74 همين سوره.


 

|96|

جان­دار عالم آفرينش، از حوزه قدرت و قلمرو نفوذ علم الهي بيرون نيست: «لَا يعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِن ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرُ إِلَّا فِي کِتَابٍ مُّبِينٍ» (سبأ(34): 3). بنابراين، اگر بخواهيم منافع و مصالح همه‏جانبه انسان­ها به­ويژه بُعد اخروي را در وضع قوانين در نظر بگيريم، ادراکات بشري، عقل و تجربه از انجام آن ناتوان هستند؛ زيرا قوانين الهي از علم بي‏انتهاي ربوبي سرچشمه مي‏گيرد؛ «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» (ق(50): 16) و «أَلا يعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» (ملک(67): 14). در اين آيات، ارتباط ميان خلقت انسان و علم پروردگار به رازها و خواسته‏هاي او مطرح است. بنابراين، تنها قوانين الهي حجيت دارد.

افزون بر اين، اغراض، اميال و وابستگي­ها، از جمله کاستي­هاي ديگري است که متوجه قوانين بشري است. اين امر باعث مي‏شود به جاي تأمين حق و عدالت، منافع فرد و گروه خاصي رعايت شود. چنانکه «ژان ‏ژاک­ روسو»، حقوقدان فرانسوي مي‏گويد:

براي کشف بهترين قوانيني که به درد ملل بخورد، يک عقل کل لازم است که تمام شهوات انساني را ببيند، ولي خود هيچ احساس نکند، با طبيعت هيچ رابطه‏اي نداشته باشد، ولي کاملاً آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد، ولي حاضر باشد به سعادت ما کمک کند (روسو، 1393، ص81).

بر اين­ اساس، تنها خداست که در وضع قانون، هيچ نفع يا ضرري متوجّه او نبوده و اوست که بي‏نياز مطلق است: «إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِي حَمِيدٌ» (ابراهيم(14): 8).

انسان عاقلِ موحّد با علم به اين حقيقت، به حکم عقل، در مقام تشريع و قانون­گذاري و در نهايت، انسجام و نظام­بخشي به يک جامعه سياسي مطلوب، ارادة حق­تعالي را محکّم مي­نمايد و عنان اختيار خود را به ولايت و حاکميت تشريعي خداوند مي­سپارد (کريمي والا، 1390، ص5). آموزه­هاي دين نيز همين


 

|97|

الزام عقلي را با دستور به اطاعت از فرامين الهي مورد تأکيد قرار مي­دهند: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا يحْييکُمْ» (انفال(8): 24)، «وَمَن يسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَي اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي» (لقمان(31): 22)، «وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يکُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ» (احزاب(33): 36) و «فَلْيحْذَرِ الَّذِينَ يخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (نور(24): 63).

بر اين اساس، غير خدا، نه خالق و مالک انسان است و نه آگاه به همه ابعاد وجودي انسان و مصالح و مفاسد او تا بتواند براي هدايت و سعادت دنيوي و اخروي وي قانون وضع نموده و انسان­ها را ملزم به اطاعت از تصميمات خود نمايد. اين قاعده عام بوده و از اين منظر، تفاوتي ميان حکومت­هاي استبدادي و دموکراسي­هاي غير ديني وجود ندارد.

2. برهان­هاي قرآني در اثبات حق قانون­گذاري براي خداوند

الف) برهان پيوند تشريع و تکوين

پيوند ميان تشريع و تکوين در بخش­هايي از قرآن تصريح شده است؛ چنانکه در سوره «انشقاق» و «انفطار»، در آغاز، سخن از فرمان­برداري زمين و آسمان است و آنگاه به انسان فرمان داده می‎شود که از قانون خداوند پيروي کند. همچنين در آيه­اي، پيامبر گرامي(ص) به تکوين استدلال می‎کند و آنگاه نتيجه تشريعي می‎گيرد: «قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ» (انعام(6): 164)؛ آيا جز خدا پروردگاري برگزينم، در حالي که او پروردگار همه موجودات است؟ همچنين در آيه مبارکه «قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ» (همان: 14)، حکم توحيد عبادي را بر وصف «فاطر السموات و الارض...» تعليق کرده است و اين تعليق مشعر به عليت است (جوادي آملي، 1377، ص107).


 

|98|

ب) برهان ولايت همه­ جانبه خداوند

برخي ديگر از آيات به ولايت مطلقه الهي می‎پردازد: «أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (شوري(42): 9)؛ آيا کافران جز خدا را سرپرست خود برگزيدند، در حالي که تنها او سرپرست است؛ اوست که مردگان را زنده می‎سازد و اوست که بر همه چيز تواناست. در اين آيه، خداوند شيوه کافران را مورد نقد قرار می‎دهد که در شناخت قوانين خود به غير خدا پناه برده­اند و حال آنکه خداوند داراي ولايت همه­جانبه نسبت به جهان است؛ اوست که بر همه کار توانايي دارد و از اين­رو، حق اوست که براي هر موجود در جهان حريمي قائل شود و براي هر حريم، مقرراتي برنهد (جوادي آملي، 1377، ص110).

بدين­گونه حاکميت انحصاري خداوند در عرصه هدايت تشريعي و قانون­گذاري اثبات می‎گردد؛ چنانکه حضرت امام خميني(ره) در اين زمينه معتقد است:

حکومت اسلام، حکومت قانون است. در اين طرز حکومت، حاکميت منحصر به قانون است. حاکميت منحصر به خدا است و قانون، فرمان و حکم خداست. قانون اسلام، يا فرمان خدا، بر همه افراد و بر دولت اسلامي حکومت تام دارد. همه افراد از رسول اکرم(ص) گرفته تا خلفاي آن حضرت و ساير افراد تا ابد تابع قانون هستند (امام خميني، 1379، ص45-44).

3. اجرا و مديريت جامعه

از منظر آيات متعدد قرآن حق مديريت و سرپرستي جامعه بشري در اصل و بالذات از آن خداوند است و كسي غير از خداوند نمي­تواند بدون اذن الهي بر افراد بشر اعمال ولايت نمايد. برخي از محورهاي عمده قرآن در اين زمينه عبارتند از:

الف) اختصاص حاكميت، ولايت و سرپرستي همه جانبه (مادي، معنوي، دنيوي و اخروي) براي خدا، رسول و اولياي خاص او: «إِنَّما وَلِيكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلاهَ وَ يؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ هُمْ راكِعُونَ» (مائده(5): 55)؛ سرپرست و ولي شما تنها خدا و پيامبر او است و كساني كه ايمان آورده‏اند، همان كساني كه نماز به پا


 

|99|

مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏پردازند. «طبرسي» ذيل اين آيه می‎نويسد:

واژه «ولي» در اين جا به مفهوم سرپرست و پيشواي راستين و امام معصوم است. مصداق بارز آن علي(ع) است كه آيه در مورد او فرود آمده است (طبرسي، 1372، ج6، ص231).

همچنين آية شريفة «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا» (نساء(4): 105)، دلالتي روشن بر ضرورت تشکيل حکومت از سوي نبي گرامي اسلام(ص) دارد؛ زيرا حاکميت در اين آيه، اطلاق دارد و شامل حکم ولايي و حکومتي و قضايي است و به نحو اطلاق، در هر دو قسم از حاکميت سياسي و قضايي ظهور دارد. بنابراين، خداوند سبحان به حکومت و حاکم بودن پيامبر(ص)، امر فرمود و محور آن را وحي قرار داد و اين امر، معلوم مي­کند که در اساس، تشکيل حکومت از سوي رسول اکرم(ص) به جنبة پيامبري ايشان مرتبط است، نه نبوغ و تعقل و استعداد ايشان (جوادي آملي، 1381، ص163) و آيه «يا اَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» (مائده(5): 67) نيز بر اساس اتفاق محدثان و مفسّران شيعه و جمع زيادي از مفسّران و محدثان اهل سنّت، در مورد علي(ع) نازل شده است (واحدی، 1998م، ص15؛ فخر رازی، 1420ق، ج3، ص636).[i]  بدين ترتیب، انتخاب حاکم امري است که با نصب الهي انجام می‎پذيرد.

ب) اثبات امامت و رهبري سياسي ـ اجتماعي براي پيامبر(ص)، امام(ع) و منصوبان از ناحيه آنان: «إِنَّ اللَّهَ يأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَينَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ...» (نساء(4): 58)؛ خداوند به شما فرمان مي‏دهد كه امانت‏ها را به صاحبانشان بدهيد و هنگامي كه ميان مردم داوري مي‏كنيد، به عدالت داوري كنيد. توضيح اينكه امانت در قرآن، گستره وسيعي دارد و يكي از مهم‏ترين عرصه‏هاي آن، مسأله امامت و رهبري است. امام رضا(ع) در تفسير اين آيه مي‏فرمايد: «اهل امانت امامان هستند؛ هر امامي امانت رهبري را بايد به امام بعد از خود بسپارد» (عروسى حويزى، 1370، ج1، ص496).

ج) اثبات حكومت و خلافت در زمين براي برخي از پيامبران گذشته مانند


[i]. نظیر: ابوالحسن واحدی، اسباب النزول القرآن، ص15؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج3، ص636.


 

|100|

حضرت داوود(ع) و سليمان(ع): «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَهً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» (ص(38): 26)؛ اي داوود ما تو را خليفه در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داوري كن (شاکرين و محمدي، 1383، ص25).

د) فلسفه ارسال پيامبران در برخي آيات، ابلاغ احکام الهي و انحصار عبادت براي خداوند و برحذر بودن از طاغوت دانسته شده است: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ» (نحل(16): 36) و فرمان­پذيري از ديگران، در واقع پذيرش ربوبيت آنان می‎باشد و هر فرمان­بري­ای عبادت به حساب می‎آيد.

برخي از سکولاريست­ها شبهه­هایي مطرح می‎کنند که چگونه چنين استنباطي صحيح است؛ در حالي که قرآن شأن پيامبر(ص) را ابلاغ وحي و انذار و تبشير دانسته: «وَمَا عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ» (نور(24): 54)، «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ» (رعد(13): 7) و «إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ» (اعراف (7): 188) و به استناد آية شريفۀ «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ لَّسْتَ عَلَيهِم بِمُصَيطِرٍ» (غاشيه(88): 21-22) و...، اين آيات گواه آن است که رسول اکرم(ص) هرگز داراي شأن حاکميت، سلطه و حکومت نبوده است و از دايرة عمل ابلاغي، پا فراتر ننهاده است و اگر غير از اين بود، مي­بايست به صراحت، قرآن بدان اشاره مي­کرد (عبدالرزاق، 1382، ص260-230؛ بازرگان، 1374، ص51).

پاسخ آن است که چنين نگرشي، نگرش ناقص و سطحي به آيات قرآن کريم است؛ زيرا از يک­سو به شأن نزول آيات توجه نشده است؛ آياتي كه در آنها سلطه، قدرت، وكالت و اكراه به وسيله پيامبر(ص) نفي شده است و مربوط به فراخواني کافرانی است كه به آيين اسلام نگرويده‏اند و پيامبر(ص) بسيار كوشش كرد تا آنان در صراط مستقيم اسلام گام نهند. منظور از نفي وكالت و... بيان اين نكته است كه اي پيامبر! هدايت، امري اجبار بردار نيست و تو از سوي كافران وكيل نيستي كه متكفل ايمان آنان شوي. پس اين آيات از قلمرو بحث حكومت و سلطه ـ كه لازمه حاكم و حكومت است ـ خارج بوده و استدلال به آنها خروج از محل بحث است (طباطبایي، 1393ق، ج4، ص388). در مورد آيه 80 سوره «نساء» ـ كه در آن حفيظ بودن پيامبر(ص) نفي شده ـ نيز گفتني است هر چند مخاطبان اين آيه مسلمانان هستند،


 

|101|

اما با مراجعه به آيات پيش از آن، روشن مي‏شود كه مخاطب آيه، آن دسته از مسلماناني‏ هستند كه از جهاد و شهادت در راه خدا هراس داشته و بر اين باور بودند كه پيروزي‏ها و حسنات از جانب خداوند است، اما ناكامي‏ها و بدي‏ها از جانب پيامبر(ص) است. خداوند در مقام دفع اين توهم مي‏فرمايد: «اي پيامبر! حسنات از جانب خداوند و بدي‏ها از سوي خود شما است و تو در تحقق ناكامي‏ها و بدي‏ها نقشي نداري؛ چرا كه شأن تو بيان رسالت الهي است و هر كس از تو اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و هر كه با تو مخالفت ورزد، با خداوند مخالفت كرده است. ما تو را موظف به حفظ آن نكرديم» (نساء(4): 79-80). اين آيه به خوبي مي‏فهماند كه ناكامي‏هاي مردم در رسيدن به خواسته‏هایشان، ناشي از كج‏روي‏هاي خود آنان و عدم پيروي شايسته از پيامبر(ص) است.

همچنين در آياتي كه در آنها شأن و وظيفه الهي پيامبر(ص)، منحصر به ابلاغ و رساندن پيام الهي است، بايد در تحليل و تفسير آنها توجه نمود كه حصر در اين آيات، حصر اضافي است نه حصر حقيقي؛ يعني خداوند شأن و وظيفه الهي پيامبر(ص) را تنها در ابلاغ پيام دين و توحيد خلاصه نكرده است. مراد از آنها، بيان اهميت فوق­العاده ابلاغ پيام الهي به مخاطباني است كه بيشتر آنها، نه تنها از پذيرفتن آن شانه خالي مي‏كنند، بلكه اقدام به اذيت و آزار فيزيكي و روحي پيامبر(ص) نيز مي‏نمايند (شاکرين و محمدي، 1383، ص30-29).

و از سوي ديگر در برابر اين آيات، دهها آيه ديگر وجود دارد که از شأن «قضاوت و داوري»، «حاکميت تشريعي» و «صدور احکام ولايي» براي نبي گرامي اسلام(ص) و لزوم اطاعت از دستورات ايشان، حکايت دارند (مصباح يزدي، 1377، ص239-232)؛ نظير: «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ» (نساء(4): 59)، «وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يکُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا» (احزاب(33): 36)، «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ» (نساء(4): 105) و «وَأَنِ احْکُم بَينَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يفْتِنُوکَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيکَ» (مائده(5): 49).


 

|102|

همچنين اين آيات وظيفه پيامبر(ص) در زمينه رسالت و انذار را به صورت حقيقي حصر نمي‏كند تا با ديگر مقام‏ها و مناصب پيامبر اكرم(ص) منافات داشته باشد. اين كلام به قرينه آيات ديگر ـ كه مقام قضاوت و حكومت را براي آن حضرت اثبات كرده ـ فهميده مي‏شود. آياتي كه به طور مشخص به اين امر پرداخته، زياد است؛ از جمله قرآن مي‏فرمايد: «النَّبِي أَوْلي‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (احزاب(33): 6)؛ پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.

اين آيه وجود مبارك پيامبر(ص) را در تصرّف در امور مؤمنان، سزاوارتر از خودشان دانسته است. به طور قطع اين اولويت در تصرف، چيزي افزون بر مقام نبوت آن حضرت است. امام باقر(ع) در تفسير آيه ياد شده فرمود: «اين آيه درباره امارت و حكومت نازل شده است» (طريحى، 1390، ص92).

هـ) افزون بر محورهاي فوق، قرآن شرايط حاكم جامعه اسلامي را نيز مشخص نموده است:

اسلام و ايمان‏؛ «لَنْ يجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء(4): 141)؛ خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است، «لا يتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يفْعَلْ ذلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَي‏ءٍ» (آل عمران(3): 28)؛ افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پيوند او به­كلّى از خدا گسسته مى‏شود.

عدالت؛ قرآن حكومت و ولايت ظالمان را نمي‏پذيرد: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» (هود(11): 113)؛ و بر ظالمان تكيه ننماييد، كه موجب مى‏شود آتش شما را فرا گيرد، که اين ركون و گرايش، در احاديث به «دوستي و اطاعت» تفسير شده است (قمي، 1363، ج1، ص338). همچنين آيه «لا ينالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره(2): 124).

فقاهت‏ و شناخت دقيق دين؛ حکومت اسلامي، حکومت قانون الهي است: «مَنْ لَمْ يحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ» (مائده(5): 44). لذا حاکم بايد ضمن شناخت ابعاد اسلام، جامعه را در اين چارچوب هدايت و راهبري نمايد: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً


 

|103|

يهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآياتِنَا يوقِنُونَ» (سجده(32): 24)؛ و از آنان امامانی (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می­کردند؛ چون شکیبایی نمودند و به آیات ما یقین داشتند. در زمان پيامبر(ص) و امام معصوم(ع) اين علم از سوي خداوند به آنان داده شده است و در زمان غيبت امام معصوم(ع)، داناترين مردم به احكام؛ يعني فقها، حاملان اين علم‏اند. قرآن پيرامون شرط علم مي‏فرمايد: «أَ فَمَنْ يهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يتَّبَعَ أَمَّنْ لا يهِدِّي إِلاَّ أَنْ يهْدي‏ فَما لَكُمْ كَيفَ تَحْكُمُونَ» (يونس(10): 35)؛ آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى‏كند براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏كنيد؟!

سزاواتر بودن در آيه، سزاواري در حد الزام است؛ يعني، فقط بايد از او پيروي كرد؛ زيرا در ذيل آيه مردم را توبيخ مي‏كند كه چرا از «مَنْ يهْدِي إِلَي الْحَقِّ» پيروي نمي‏كنيد: «فَما لَكُمْ كَيفَ تَحْكُمُونَ»؟ بنابراين، سزاواري در حد الزام است. از نظر عقل نيز با وجود شايسته‏تر، نبايد به فروتر تن داد به ويژه در امر رهبري كه تعيين سرنوشت جامعه در گرو آن است (شاکرين و محمدي، 1383، ص77-74).

كفايت‏ و شايستگي اداره امور جامعه؛ چنانکه حضرت يوسف(ع) فرمود: «قالَ اجْعَلْنِي عَلي‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ» (‏يوسف(12): 55)؛ (يوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم! و در ماجراي حضرت موسي(ع) و دختر شعيب(ع) نيز ویژگی حضرت موسی(ع)، امانت­داری او بیان شده است: «إِنَّ خَيرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِي الْأَمِينُ» (قصص(28): 26)؛ بهترين كسى را كه مى‏توانى استخدام كنى آن كسى است كه قوىّ و امين باشد.

از مجموع اين آيات، مي‏توان تصويري كلي از سيماي اجراي حاكميت الهي از ديدگاه قرآن به دست آورد. در منطق قرآن اعمال حاکميت الهي و ولايت، تنها شايسته كساني است كه از صلاحيت‏هاي علمي و اخلاقي و توانمندي‏هاي لازم مديریتي برخودار باشند. در غير اين صورت فاقد اين شرايط، طاغوت و واجب الاجتناب است.

و) تحقق حاکميت الهي و استخلاف انسان؛ بر اساس آيات متعدد قرآن، انسان خليفه الهي


 

|104|

در روي زمين است: «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره(2): 30-33). از منظر مرحوم علامه طباطبایي، اين آيات بيانگر عموميت خلافت انسان و جانشيني خدا در زمين است (طباطبایي، 1393ق، ج‏1، ص179) و در تحقق حاکميت الهي در زمين، به حکم عقل، بهترين و عالي­ترين شاخص در انتساب حاکميت به حق­تعالي، باريابي متوليان اقتدار و حاکميت به مقام ولايت الهي و در مَظهريت اوصاف الهي آنان است؛ زيرا حاکم با اين ويژگي، انسان کاملي است که با شأن خليفةاللهي، معرفتي صائب به اراده و قانون الهي يافته و با داعي اطاعت محض از فرامين حق­تعالي، مسئوليت هدايت و رهبري جامعه را به سوي سعادت راستين عهده­دار مي­شود (جوادی آملی، 1391 ج6، ص129) چنانکه در قرآن کريم مي­فرمايد: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآياتِنَا يوقِنُونَ» (سجده(32): 24)؛ و از آنان امامان (و پيشوايانى) قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مى‏كردند چون شكيبايى نمودند، و به آيات ما يقين داشتند.

آنان که در هدايت و رهبري امّت­ها، تنها معيارشان اوامر الهي است، نه خواهش­ها و تمناي نَفْس و در اين راه به درجۀ والاي صبر و کمال يقين نائل آمده­اند، از جانب خداي يگانه به عنوان رهبران راستين و شايسته، جعل و معرّفي مي­شوند و پر واضح است که اين معرّفي، عهد و پيماني الهي و مقامي فوق­العاده پرمسئوليت است که لحظه­اي نافرماني و حتي سوء پيشينه، موجب سلب چنين لياقتي مي­شود.[i]

بدين ترتیب، خليفه الهي که برپا کننده همه ابعاد حاکميت الهي در زمين است، بايد کسي باشد که صفاتي همچون علم به معارف الهي و قدرت و پرهيز از هواي نفس را داشته باشد که مصداق چنين خصوصياتي، پيامبران، عالمان رباني (امامان معصوم به عقيده شيعه) و دانشمندان الهي و فقها می‎باشند. چنانکه در سورة مبارکه مائده می‎فرمايد؛ «إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًي وَنُورٌ يحْكُمُ بِهَا النَّبِيونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيهِ شُهَدَاء» (مائده(5): 44)؛ ما تورات را نازل کردیم در حالی که در آن هدایت و نور بود و پیامبران که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند با آنکه برای یهود حکم می­کردند و (همچنین) علما و دانشمندان به


[i]. محمدرضا کريمي­ والا، جوهره حاکميت الهي در انديشه سياسي اسلام، فصلنامه حکومت اسلامي، ش60، ص32-5.


 

|105|

این کتاب که به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داوری می­نمودند.

4. قضاوت و داوري

سومين حوزه از اعمال حاکميت سياسي، مقام قضا و داوري است که از اهميت و حساسيت ويژه­اي برخوردار و از جمله حقوق الهي است. قرآن، خداوند را «خيرالحاكمين» و «احكم الحاكمين» توصيف می‎كند. از اين منظر، حق داوري اختصاص به خدا و رسول دارد: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (نساء(4): 59). طبرسي در تفسير آيه فوق، اطاعت از خدا و رسول را در طول اطاعت خدا می‎داند: «مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» و «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» (طبرسي، 1372، ج3، ص99) و مرحوم علامه در توضيح اين موضوع می­گوید:

نبايد ترديد نمود که خداوند سبحان از اطاعت خود اراده­اي جز اطاعت از رسول در ارتباط با آن معارف و دستورهايي که به پيامبر وحي کرده دارد و رسول خدا داراي دو حيثيت است: يکم، حيثيت قانون­گذاري بر اساس آنچه که اجمالاً در قرآن وجود دارد و آنچه با آن مرتبط است..... و دوم، اظهار آرای صوابي است که با ولايت حکومتي و داوري­اش ارتباط دارد (طباطبايي، 1393ق، ج4، ص388).

همچنين درباره حكومت مطلقه الهي در روز رستاخيز می‎فرمايد: «فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» (بقره(2): 113).

بنابراين، حق قضاوت و داوري به طور مطلق، در دنيا و آخرت مخصوص خداوند است. اما خداي سبحان براي پايان بخشيدن به نزاع­ها و حل اختلافاتي كه در زندگي دنيوي مردم رخ می‎دهد، داوري و فصل خصومت در ميان مردم را از وظايف پيامبران الهي معرفي مي‏كند: «وَ داوُدَ وَ سُلَيمانَ إِذْ يحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ...» (انبياء(21): 78) و خطاب به پيامبر اسلام(ص) می‎فرمايد: «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ


 

|106|

بِمَا أَرَاكَ اللّهُ» (نساء(4): 105) و در خطابي ديگر، نسبت به عموم افراد می‎فرمايد: «وَإِذَا حَكَمْتُم بَينَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ» (همان: 58).

اين آيات و موارد مشابه آن بيانگر حق انحصاري خداوند در قضاوت و داوري بوده و با ضوابطي آن را به بندگان خود از انبيا، اوصيا و افراد واجد شرايط عطا نموده است. لذا پذيرش حکميتي که به غير خدا منتهي شود، پذیرش طاغوت است: «يرِيدُونَ أَن يتَحَاكَمُواْ إِلَي الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يكْفُرُواْ بِهِ» (همان: 60).

5. حاکميت سياسي در عرصه خارجي

دومين سطح از حاکميت سياسي، اعمال حاکميت در عرصه خارجي است. در اصطلاح علوم سياسي، حاكميت جامعه يا دولت بر سرنوشت خويش و رهايي از سلطه بيگانه، استقلال ناميده می‎شود (آقا بخشي و افشاري راد، 1383، ص154). آيات متعدد قرآن، چارچوب كلان اعمال حاکميت سياسي در عرصه خارجي را به منظور کسب استقلال در عرصه­هاي مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي، شكل مي‏دهد؛ اصولي نظير «عزّت مسلمانان»، «نفي سبيل كافران و نپذيرفتن سلطه و سرپرستي كافران»، «تبري و عدم ميل و اعتماد به كافران»، «اصل جهاد و دعوت»، «پيروي نكردن از اهل كتاب و مشركان»، «اصل پايبندي به معاهدات بين المللي» (سحرخوان، 1382، ج3، ص153). در ادامه برخي از اين اصول به صورت گذرا بررسي مي­شود:

الف) اصل عزت

آيات متعدد قرآن، عزت و برتري را ويژه خداوند و پيامبر و مؤمنين مي­داند: «مَن كَانَ يرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ» (فاطر(35): 10)، «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ» (منافقون(63): 8) و در مقابل، وابستگي به كافران و پذيرش سرپرستي آنان موجب ذلّت و عذاب الهي است: «بَشِّرِ المُنافِقِينَ بِاَنَّ لَهُم عَذابـًا اَلِيمـا اَلَّذينَ يتَّخِذونَ الكافِرينَ اَولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنِينَ اَيبتَغونَ عِندَهُمُ العِزَّةَ فَاِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَميعـا» (نساء(4): 139-138).

ب) اصل نفي سبيل


 

|107|

مطابق آيه شريفه «ولَن يجعَلَ اللّهُ لِلكافِرينَ عَلَي المُؤمِنينَ سَبيلا» (نساء(4): 141)، خداوند كمترين سلطه­اي را براي كافران بر مؤمنان تشريع نكرده و هرگونه پيمان فرهنگي، سياسي، اقتصادي و... را كه موجب سلطه كافران و وابستگي مسلمانان گردد، حرام و باطل شمرده است.

ج) اصل تبري

قرآن كريم پيروانش را از گرايش به كفّار و همفكري با آنان باز مي‏دارد و هرگز اجازه نمي‏دهد از آنان مشاور و هم­راز برگزينند و رابطه دوستانه داشته باشند: «يا أَيهَا الَّذِينَ‏آمَنُوا لَاتَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَايأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَينَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل‏عمران(3): 118)؛ اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، محرم اسراري از غير خود، برنگزينيد. آنان از هر گونه شرّ و فساد درباره شما كوتاهي نمي‏كنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشيد. نشانه‏هاي دشمني از دهان و كلامشان‏ آشكار شده و آنچه در دل‏هايشان پنهان مي‏دارند. همچنین زمخشری در تفسیر آیه «لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء» (همان: 28)، «محبت» و «بغض» در راه خدا را اصلی از اصول ایمان دانسته است (زمخشری، 2001م، ص346-345). شیخ طوسی نیز با استناد به آیه فوق، هر گونه نرم خویی با کافران را رد نموده است (طوسی، بی­تا، ص434-433). بنابراین، اصل تبري تضمين کننده استقلال اعتقادي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي جامعه اسلامي می‎گردد.

د) اصل جهاد

يکي ديگر از ابعاد حاکميت در عرصه خارجي، کسب استقلال نظامي است که در اين زمينه است آيات متعددی مسلمانان را به دفاع از استقلال جامعه اسلامي فرا می‎خواند؛ «وقـتِلوا في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يقـاتِلونَكُم ... فَمَنِ اعتَدي عَلَيكُم فاعتَدواعَلَيهِ بِمِثلِ مَا اعتَدي عَلَيكُم» (بقره(2): 190)؛ و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى‏جنگند، نبرد كنيد! و از حدّ تجاوز نكنيد، كه خدا تعدّى‏كنندگان را دوست نمى‏دارد. و خواستار


 

|108|

آمادگي نظامي براي دفاع از اسلام و سرزمين اسلامي است؛ «واَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة ومِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وعَدُوَّكُم» (انفال(8): 60).

ابعاد حاکميت سياسي در قرآن

سطح

شاخص

آيات

 

قانون­گذاري

«إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ»؛ «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِيلاً»؛ «فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ»؛ «وَ مَنْ لَمْ يحْكمْ بِما اُنْزَلَ الله فَاُولئِكَ هُمُ الكافِروُنَ» و...

داخلی اجرا

«إِنَّما وَلِيكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ»؛ «لا يتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ» ؛ «أَ فَمَنْ يهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يتَّبَعَ أَمَّنْ لا يهِدِّي إِلاَّ أَنْ يهْدي‏ فَما لَكُمْ كَيفَ تَحْكُمُونَ» و...

 

قضاوت

«يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللّهِ وَالرَّسُولِ» و...

خارجی

استقلال

از

بيگانگان

«وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ»؛ «بَشِّرِ المُنافِقِينَ بِاَنَّ لَهُم عَذابـًا اَلِيمـا؛ اَلَّذينَ يتَّخِذونَ الكافِرينَ اَولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنِينَ»؛ «ولَن يجعَلَ اللّهُ لِلكافِرينَ عَلَي المُؤمِنينَ سَبيلاً»؛ «لا يتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يفْعَلْ ذلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَي‏ءٍ» و...


 

|109|

نتيجه­گيري

انسان موجودي اجتماعي و نيازمند حکومت و حاکميت سياسي است. در انديشه سياسي اسلام، حاکميت مطلق و کامل در عرصه هستي و حيات سياسي انسان­ها تنها از آن خداوند متعال است. جز خداوند، هيچ کس حق حاکميت بر انسان­ها را ندارد؛ زيرا او همه انسان­ها را آزاد آفريده است. بر اساس اين تفکر توحيدي، منشأ حاکميت به­صورت طولي، خدا و انسان است. از منظر قرآن، حکومت و حاکميت غير خدا به دلايل متعدد (مفاسد حاکميت غير خدا، مسئول بودن انسان، نقش نداشتن غير خدا در آفرينش و تدبير هستي، فقير و مخلوق بودن غير خدا، جهل غير خدا به هدايت) مردود است. جهت بررسي ضابطه­مند اين موضوع، ابعاد حاکميت سياسي در قرآن ـ با توجه به شاخصه­هاي حاکميت ـ ابتدا در ابعاد سه­گانه داخلي (قانون­گذاري، اجرا و قضاوت) و سپس در عرصه خارجي مورد بررسي قرار گرفت و مشخص گرديد که از منظر آيات متعدد قرآن، اصالتاً و بالذات حق قانون­گذاري از آن خداوند است و كسي غير از خداوند نمي­تواند براي بشر مستقلاً قانون وضع کند. وحدانيت خداوند در خالقيت، مالکيت، ربوبيت، رازقيت و... و نيز دارا بودن قدرت و علم مطلق و ساير صفات کماليه و جلاليه، دليل انحصار حاکميت تکويني و تشريعي خداوند می‎باشد. همچنين از آيات متعدد، مي‏توان تصويري كلي از سيماي اجراي حاكميت الهي از ديدگاه قرآن به دست آورد. در منطق قرآن، اعمال حاکميت الهي و ولايت، تنها شايسته كساني است كه از صلاحيت‏هاي علمي و اخلاقي و توانمندي‏هاي لازم مديریتي برخودار باشند. حق قضاوت و داوري نيز به طور مطلق، در دنيا و آخرت مخصوص خداوند است که با ضوابطي آن را به بندگان خود از انبيا، اوصيا و افراد واجد شرايط اعطا نموده است. بنابراین، پذيرش حکميتي که به غير خدا منتهي شود، طاغوت است. همچنين آيات متعدد قرآن، چارچوب كلان اعمال حاکميت الهي در عرصه سياست خارجي را به منظور کسب استقلال در عرصه­هاي مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي، شكل مي‏دهد؛ اصولي نظير «عزّت مسلمانان»، «نفي سبيل كافران و نپذيرفتن سلطه و سرپرستي كافران»، «تبري و عدم ميل و


 

|110|

اعتماد به كافران»، «اصل جهاد و دعوت»، «پيروي نكردن از اهل كتاب و مشركان» و «اصل پايبندي به معاهدات بين المللي»، مبين ضوابط و حدود اين حاکميت الهي است. از اين­رو، خداوند كمترين سلطه را براي كافران بر مؤمنان تشريع نكرده و هرگونه پيمان فرهنگي، سياسي، اقتصادي، نظامي و... را كه موجب سلطه كافران و وابستگي مسلمانان گردد، حرام و باطل شمرده است. و نتيجه ديگر اينکه خليفه الهي که برپا کننده حاکميت الهي در زمين است، بايد کسي باشد که صفاتي همچون علم به معارف الهي، قدرت و پرهيز از هواي نفس را داشته باشد که مصداق چنين خصوصياتي، پيامبران، عالمان رباني (امامان معصوم به عقيده شيعه) و دانشمندان الهي و فقها می‎باشند. بنابراین، اِعمال حاکميت سياسي و اقتدار برتر در عرصه­هاي تقنيني، اجرايي و قضایي و سياست خارجي، تنها در چارچوب ضوابط و احکام ديني، پذيرفته است و حاکميت مردم و ساير سازوکارهاي حکومتي نيز در طول حاکميت خداوند معنا می‎يابد.


 

|111|

منابع و مآخذ

          1.     قرآن کريم.

          2.     نهج البلاغه.

          3.     آقا بخشي، علي، افشاري راد، مينو، فرهنگ علوم سياسى، تهران: چاپار، 1382.

          4.     ابن فارس، احمدبن­فارس، معجم مقاييس اللغه، قم: مكتب الاعلام الاسلامي، 1404ق.

          5.     امام خميني، سیدروح­الله، صحیفه امام، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، 1371.

          6.     ----------------، ولایت فقیه، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، چ10، 1379.

          7.     انصاري، مرتضي، کتاب المکاسب (البيع)، قم: نشر دارالحکمه، 1392.

          8.     بازرگان، مهدي، «آخرت و خدا هدف بعثت انبياء»، مجله كيان، ش28، 1374.

          9.     جوادى آملى، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، قم: اسراء، 1377.

       10.     --------------، نسبت دين و دنيا، بررسي و نقد نظريه سکولاريسم، قم: اسراء، 1381.

       11.     --------------، تفسير موضوعى قرآن كريم، ج6، قم: اسراء، چ8، 1391.

       12.     درخشه، جلال، «ابعاد حاكميت مردم در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران»، فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق7، ش23، 1383.

       13.     راغب اصفهانی، حسین­بن­محمد، مفردات الفاظ القرآن، قم: طلیعة النور، 1426ق.

       14.     روسو، ژان ژاک، قرارداد اجتماعي، ترجمه مرتضی کلانتریان، تهران: نشر آگاه، 1393.

       15.     زمخشری، جارالله محمود، الکشاف، تحقیق عبدالرزاق المهدی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چ2، 2001 م.

       16.     سبحانی، جعفر، الاسماء الثلاثه؛ الاله و الرب و العباده، قم: مؤسسه امام صادق7، ۱۴۱۷ق.

       17.     سحرخوان، محمد، دائرة المعارف قرآن کريم، قم: بوستان کتاب، چ 2، 1382.

       18.     سید قطب، ابراهيم حسين الشاذلي، فی ظلال القرآن، ج5، بیروت: دار الشروق، 1480ق.

       19.     شاکرين، حميدرضا، محمدي، عليرضا، دين و سياست، قم: نشر معارف، 1383.

       20.     طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان فی تفسیر القرآن، ج1، 4و7، قم: اسماعيليان، 1393ق.

       21.     طبرسی، فضل­بن­حسن، مجمع البیان، ج3 و6، ترجمه علي کرمي، تهران: ناصر خسرو، 1372.

       22.     طريحى، فخرالدين­بن­محمد، مجمع‏البحرين، تهران: موسسه البعثه، 1390.

       23.     طوسي، محمد، التبيان في تفسير القرآن، مصحح احمد حبيب قصير، ج16، بيروت: دار الاحياء الکتب العربي، بي­تا.

       24.     عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، تهران: نشر ني، 1375.

       25.     عبدالرزّاق، علي، الاسلام و اصول الحکم، ترجمة محترم رحماني و محمدتقي محمدي، تهران: سرايي، 1382.

       26.     عروسى حويزى، عبد على­بن­جمعه، تفسير نورالثقلين، ج1، قم: مؤسسة اسماعيليان، 1370.

       27.     عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي، ج1، تهران: امير کبير، 1377.

       28.     فخر رازی، محمدبن­عمر، التفسیر الکبیر، ج3، بيروت: دار الاحياء الکتب العربي، چ3، 1420ق.

       29.     قاضي، ابوالفضل، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، تهران: دانشگاه تهران، 1380.

       30.     قمي، على­بن­ابراهيم، تفسير القمي، ج1، قم: دارالکتاب، 1363.

       31.     کريمي­والا، محمدرضا، «جوهره حاکميت الهي در انديشه سياسي اسلام»، فصلنامه حکومت اسلامي، ش60، تابستان 1390.

       32.     محمدي ري­شهري، محمد، موسوعة الإمام علي بن ابي طالب7، ج4، قم: دارالحدیث للطباعة و النشر، 1421ق.

       33.     مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار جامع التفاسير3، قم: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور، 1394.

       34.     مصباح يزدي، محمدتقي، حقوق و سياست در قرآن، قم: مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني;، 1377.

       35.     معين، محمّد، فرهنگ فارسي، ج1، تهران: اميركبير، 1371.

       36.     مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج16، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1373.

       37.     واحدی، ابوالحسن علی­بن­احمد، اسباب النزول القرآن، بيروت: دارالکتب العلميه، 1998م.

       38.     وينسنت، آندرو، نظريه­هاي دولت، ترجمه حسين بشيريه، تهران: نشر ني، 1371.

       39.     هاشمي، سيدمحمد، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران: ميزان، 1385.

 


 

تعداد نمایش : 867 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما