صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
سازه مفهومی «جهاد کبیر» در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری
سازه مفهومی «جهاد کبیر» در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری تاریخ ثبت : 2019/03/09
طبقه بندي : ,260,
عنوان : سازه مفهومی «جهاد کبیر» در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری
مولف : علیرضا صحرایی
دریافت فایلpdf : <#f:70/>
متن :
|87|

سازه مفهومی «جهاد کبیر»

در گفتمان سیاست خارجی مقام معظم رهبری

دريافت: 2/9/96

تأييد: 6/3/97

علیرضا صحرایی*

چکیده

عرصه تحليل سياست خارجي يكي از مهمترين حيطه‌هاي پژوهشي علوم سياسي و روابط بين‌الملل مي‌باشد كه به بحث در جهت تبيين رفتارها و جهت‌گيري‌هاي خارجي دولت‎ها ـ به عنوان اساسي‌ترين برونداد سياست خارجي هر كشورـ مي‌پردازد. در جمهوری اسلامی ایران، نقش رهبری در سیاست خارجی ویژه و برتر است. در این مقاله بر آنیم تا «جهاد کبیر» را که به عنوان یک راهبرد اساسی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، از سوی مقام معظم رهبری ارائه شده، بازخوانی نماییم؛ گفتمانی که تاکنون چندان مورد بررسی قرار نگرفته است. سؤال اساسی در این پژوهش این است که چرا جهاد کبیر در حوزه سیاست خارجی مطرح شد و کارکرد هویّتی آن بر سیاست خارجی چگونه می‌باشد؟ فرضیه ما بدین صورت تنظیم شده که جهاد کبیر به عنوان یک راهبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی اولاً دارای یک هویت گفتمانی است که بصورت یک پادگفتمان درمقابل گفتمان نفوذ مطرح شده و ثانیاً دارای یک کاربرد هویّت‌بخشی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سطح نظام بین‌الملل می‌باشد. رهیافت و چارچوب نظری پژوهش رهیافت سازه‌انگاری با تأکید بر بُعد هویتی این نظریه می‌باشد.

واژگان كليدي

جهاد کبیر، سازه‌انگاری، سیاست خارجی، مقام معظم رهبری، هویّت گفتمانی


* دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد و مدرس دانشگاه.


 

|88|

مقدمه

عرصه تحليل سياست خارجي يكي از مهمترين حيطه‌هاي پژوهشي علوم سياسي و روابط بين‌الملل مي‎باشد كه براساس نظريه‌هاي مختلف در اين حوزه، به بحث در جهت تبيين رفتارها و جهت‌گيري‌هاي خارجي دولت‎ها ـ به عنوان اساسي‌ترين برونداد سياست خارجي هركشور ـ مي‎پردازد؛ چراكه سياست خارجي مهمترين وجه زندگي سياسي ـ اجتماعي دولت‎ها و ملت‎ها محسوب مي‌شود و حيات و بقاي دولت‎هاي ملي به سياست خارجي آنها مربوط مي‌گردد. بنابراين، يكي از دغدغه‌هاي فكري و ذهني محافل آكادميك و دانشگاهي، عرصۀ تحليل ماهيت و رفتار سياست خارجي است. بر اين اساس، تحليل سياست خارجي عبارت است از تجزيه و تحليل فرآيندهايي چندلايه و پيچيده، شامل اهدافي كه حكومت‎ها در روابطشان با ديگر دولت‎ها و كارگزاران بين‌المللي دنبال مي‌كنند و نيز ابزارهايي كه جهت دستيابي به اين اهداف بكار مي‌گيرند (Kubalkoa, 2001, p.73-75). پس در اين حيطه به مسائلي چون فرآيندهاي جاري در سطح نهادهاي رسمي و غير رسمي حكومت، روند تصميم‌سازي و تصميم‌گيري و استراتژي‌هاي انتخاب عقلاني، اهداف و وسايل، محيط و سرشت سياسي داخلي، كارگزاران و مؤلّفه‌هاي روانشناختي آنان، تصورات و ايدئولوژي‎ها و... توجه مي‌شود (Howard, 2005, p.113). به عبارت ديگر، سياست خارجي مانند هر مفهوم، پديده و فرآيند سياسي ديگر در خلأ شكل نمي‌گيرد، بلكه معلول بستر، بافت و شرايط اجتماعي، فرهنگي، جغرافيايي و اقتصادي هر كشور و همچنين متأثر از عوامل گوناگون؛ مانند فرهنگ ملی، فرهنگ سياسي، موقعیت ژئوپليتيكي و ژئواكونوميكي، ساختار نظام سیاسی، افكار عمومي، وسعت سرزميني، جمعيت، تاريخ و تمدن و غیره می‌باشد. سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نيز مانند ساير كشورها تحت تأثير عوامل و متغيرهايي در سه سطح داخلي، خارجي و فردي قرار دارد (صحرایی، 1390، ص8). عليرغم ديدگاه‎هاي گوناگون درخصوص عوامل تعيين‌كنندۀ سياست خارجي بطور كلي و سياست خارجي جمهوري اسلامي بطور خاص، هنوز نوعي اجماع و اتفاق ‌نظر درباره متغيّرهاي شكل‌دهنده به سياست خارجي وجود ندارد، اما مي‌توان ادعا كرد كه


 

|89|

یکی از شاخص‌های مهم و تأثیرگذار بر سیاست خارجی، انگاره‌ها و هنجارهاي ديني و فرهنگي شكل‌دهندۀ رويكرد و تصميم‌گيري رهبران يك جامعه می‌باشد.

انقلاب اسلامي در ايران نقطه‌اي عطف در تاريخ تحولات همه‌جانبه سياسي از جمله بُعد سياست خارجي اين مرز و بوم است. انقلاب‎ها بطور كل سمت و سويي نوين به رفتار خارجي ملت‎هايي مي‌دهند كه راه انقلاب را براي دگرگوني اجتماعي انتخاب كرده‌اند و مجموعه‌اي از تصورات، انتظارات و مناسبات بين‌المللي را شكل مي‌دهند. براي همين است كه توجه به ابعاد سياست خارجي انقلاب، به موضوعي كليدي در پژوهش‌هاي حاضر تبديل شده است (صحرايي، 1389، فصل اول). بنابراين، مباني معرفتي، هويتي (ملي و اسلامي) و انگاره‌هاي شكل‌دهندۀ سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران تا حدود قابل ‌توجهي از نظرات رهبر انقلاب و اصول انقلاب نشأت مي‌گيرد. در همين راستا مهمترين عامل شكل‌دهي به تصميمات و اقدامات در سياست خارجي، ديدگاه‎هاي مقام معظم رهبري جمهوري اسلامي مي‌باشد كه اين موضوع مهم، به تحليل جامعي از شناخت مباني فكري و منطقي رويكرد رهبري در سياست خارجي نيازمند است؛ چراکه براساس قوانین مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مقام رهبری بالاترین جایگاه را برای تصمیم‌گیری‎های کلان در سیاست خارجی نظام دارد. در اين ميان، سازه مفهومی «جهاد کبیر» در خرداد سال 1395 به عنوان گفتمان، راهبرد و نقشه راه در سياست خارجي ايران، توسط رهبر انقلاب مورد تأكيد قرار گرفت. با توجه به عناصر ويژگي‌هاي گفتمان يادشده بنظر مي‌رسد تئوري «سازه‎انگاري» با ويژگي‌هاي خود و تأكيد بر نقش ارزشها و هنجارها در منافع ملي و سياست خارجي كشورها، در اين زمينه از قدرت تبيین بيشتري برخوردار باشد.

«جهاد کبیر»، گفتمان و استراتژي جديدي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران محسوب مي‌گردد كه اشاره صريح و آشكار به آن در سخنراني مقام معظم رهبري در تاريخ 3/3/1395در جمع دانش‌آموختگان دانشگاه امام ‌حسین(ع) قابل مشاهده است. بطور مختصر، جهاد کبیر؛ یعنی نفوذناپذیری مؤمنان در برابر کافران و یا به عبارتی دیگر، مقاومت و تسلیم‌ناپذیری اهل ایمان در مقابل دشمنان قرآن. یا همانطور که مقام معظم رهبری جهاد کبیر را اینگونه معرفی کردند: «اطاعت‎نکردن از کفار، همان چیزی است که خدای متعال به


 

|90|

آن گفته جهاد کبیر» (خامنه­ای، 3/3/1395). بنظر می‌رسد دست کم باید دو شرط حاصل شود تا جهاد کبیر تحقق پیدا کند: 1. شرط قصد قربت (ویژگی درونی، هدف‎شناسانه، انگیزه و نیت تقرّب به خدا)، این همان قیدی است که در جهاد مطرح می‌باشد و اگر جهاد برای رضای خدای متعال انجام نشود و به اصطلاح «فی سبیل‌الله» نباشد، دیگر جهاد نیست و چنین جهادی از نظر اسلامی ارزشی ندارد. پس کسی که قصد قربت به خدا نداشته و برای خوش‌آمد مردم استقامت و مبارزه کند و با دشمنان خدا بجنگد، همانند کسی است که برای ریا نماز بخواند. 2. برهم زدن نقشه دشمن (ویژگی بیرونی؛ عملکردی در جهت عکس خواست دشمنان قرآن)، این شرط به صراحت در قرآن کریم آمده است: «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا» (فرقان(25): 52).

مقام معظم رهبري اشاره داشتند كه جمهوري اسلامي ايران ارائه‌كنندۀ منطقي جديد در سياست خارجي در عرصۀ بين‌الملل، تحت عنوان«جهاد کبیر»است. از آنجا كه براساس قانون اساسي، رهبري انقلاب، ابلاغ‎كننده سياست‌هاي كلي نظام؛ خصوصاً در حوزۀ سياست خارجي بوده و تصميماتي كه به امضاي ايشان مي‌رسد، لازم‌الاجراء و راهنماي عمل نيز خواهد بود، آشنايي با اين استراتژي در سياست خارجي ضرورتي بيش از پيش مي‌يابد. سؤال اساسی که در این پژوهش ارائه می‌شود، این است که چرا جهاد کبیر در سیاست خارجی مطرح شد و کارکرد هویتی آن بر سیاست خارجی چگونه می‌باشد؟ فرضیه ما بدین صورت تنظیم شده است که جهاد کبیر به عنوان یک راهبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی اولاً: دارای یک هویت گفتمانی است که بصورت یک پادگفتمان در مقابل گفتمان نفوذ مطرح شده و ثانیاً: دارای یک کاربرد هویت‎بخشی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سطح نظام بین‌الملل می‌باشد. به این منظور، با ارائه چارچوبی مفهومی برای تحلیل سیاست خارجی ـ چارچوب نظری پژوهش رهیافت سازه‎انگاری با تأکید بر بُعد هویتی ـ نشانگان سیاست خارجی «جهاد کبیر» را در اندیشه و عمل مقام معظم رهبری استخراج و بررسی می‌نماید. روش بکاربسته‎شده در نوشتار پیش رو، روش تحلیل کیفی (تحلیلی ـ توصیفی) و تفسیر بیانات معظم له بوده و با توجه به اکتشافی‎بودن پژوهش بصورت نظری و با روش سندکاوی انجام شده و برای گردآوری داده‎ها از اطلاعات کتابخانه‎ای ـ اسنادی استفاده شده است. 


 

|91|

چهارچوب نظري

«سازه‎انگاري»[i]  كه در فارسي با عناوين سازنده‎گرايي، تفسيرگرايي، تكوين‌گرايي و برساخته‌گرايي بكار مي‌رود، تنها يك نظريه بشمار نمي‌رود، بلكه بيشتر يك رهيافت و چارچوب تحلیلی تلقي مي‌شود. اين رهيافت بويژه از اواخر دهه 1980 میلادی كه ناكارآمدي نظريه‌هاي مسلّط بر روابط بين‌الملل در تبيين و پيش‌بيني وقايع پيش­آمده آشكار شد، اهميت وافري يافت (صحرایی، 1390، فصل دوم). رويكرد مذکور پيش از طرح در روابط بين‌الملل، در جامعه‌شناسي معرفت مطرح بوده و ريشه‌هاي آن در جامعه‌شناسي حداقل به مكتب شيكاگو و پديدارشناسي بر مي‌گردد (حمزه پور، 1390، ص31). سازه‌انگاري قابل ملاحظه‌ترين ديدگاه در روابط بين‌الملل است كه جهان اجتماعي را مد نظر قرار مي‌دهد. يكي از مباحث مهم براي سازه‌انگاري در سطح هستي‌شناختي مسأله هويت كنشگران است و اين بدان معنا است كه ساختارهاي فكري و هنجاري نيز به اندازه ساختارهاي مادي اهميت دارند؛ زيرا نظام‎هاي با معنا هستند كه تعريف مي‌كنند كنشگران چگونه محيط خود را تفسير كنند (اسميت، 1383، ج1، ص158). بنابراین، قبل از ورود به بحث مي‌بايست اين نكته را خاطرنشان كرد كه اصولاً يكي از مهمترين دلايل اهميت ديدگاه سازه‌انگاري در روابط بين‌الملل، وابستگي اين رهيافت به مسأله هويت دولت‌ها است (Zehfuss, 2001, p.315) و هويت نيز به معناي درك و فهم‌هاي نسبتاً ثابت و مبتني بر نقش خاص خود و انتظارات از ديگران است. به‎عبارت ديگر، در چهارچوبه اين هويت است كه يك بازيگر عرصۀ بين‌المللي، تصورات خود از ديگران و اهداف خود را مشخص كرده و به انجام كنش مبادرت مي‌ورزد (Adler, 2005, p.74). در مقابل جريان اصلي در روابط بين‌الملل كه هويت كنشگران را در نظام بين‌المللي مفروض و ثابت مي‌پندارد، سازه‎انگاران بر «برساخته‌بودن» هويت كنشگران تأكيد دارند و اهميت هويت را در خلق و شكل‌گيري منافع و كنش‎ها مطرح مي‌كنند (مشيرزاده، 1383، ص175).

«آدلر» با محورقراردادن مقوله هويت، اشاره مي‌كند كه هويت دولت‌ها محور «تعريف» آنها از «واقعيت» و برساختن مسائلي چون قدرت، منافع ملي، دوست، دشمن، امنيت و غیره و درنهايت تصميم‎گيري و كنش بر اساس آنهاست. او عنوان مي‌كند كه كشورها مانند افراد


[i]. constructivism.


 

|92|

تا حدي زندانيان هويت و دسته‌بندي ارزشي خود از جهان هستند. اين قضاوت‌هاي ارزشي، كنش را از طريق تحت نفوذ قراردادن درك ما از موقعيت خاص در جهت‌دهي به انتخاب‌ها تحت تأثير قرار مي‌د‌هند (Adler, 2005, p.78-79). كنشگران از اين منظر به شكل اجتماعي قوام مي‌يابند و هويت و منافع آنها محصول ساختارهاي اجتماعي بين‌الاذهاني است. از اين دیدگاه هر هويتي تعريف اجتماعي كنشگر است و ريشه در نظريه‎هايي دارد كه كنشگران به شكل جمعي دربارۀ خود و ديگران دارند و به ساختار جهان اجتماعي قوام مي‌بخشند (مشيرزاده، 1383، ص176).

يكي از مفاهيم مورد توجه سازه‎انگاران، هنجارها (ارزش‎ها) و انگاره‌هاست كه ارتباط نزديكي با هويت دارد. هنجارها، مباني رفتار كارگزار (فرد، گروه يا دولت) هستند و در تعيين هويت نقش اساسي دارند (Delanty, 1997, p.51). هویت‎ها را نمي‌توان به شكل ماهوي؛ يعني جدا از بستر اجتماعي آنها تعريف كرد. آنها ذاتاً اموري رابطه‌اي هستند و بايد به عنوان مجموعه‌اي از معاني تلقي شوند. اين مجموعه‎ها در بستر تاريخي و اجتماعي و از طريق جامعه‌پذيري دروني شده و قوام مي‌يابند (دوئرتي و فالتزگراف، 1376، ص195).

يكي از ابداعات مهم از ديدگاه سازه‎انگاري، عطف توجه به مقولۀ گفتمان است. در بازشناسي جايگاه گفتمان در رويكرد سازه‌انگارانه مناسب است دركي از سازه‌انگاري داشته باشيم كه ضمن در برگيري عناصر تحليل گفتماني، از آن فراتر مي‌رود. رويكرد سازه‌انگاري در روابط بين‌الملل اساساً در واكنش به نگرش‌هاي پساساختارگرا و پسامدرنيستي از يك‌ طرف و رويكردهاي قديمي‌تر واقع‌گرايي و نوواقع‌گرايي از سوي‌ ديگر مطرح شد. به عبارت ديگر، رويكرد سازه‌انگاري بمثابه پلي ميان نگرش‌هايي كه همه چيز را سازه‌هاي ذهني مطلق مي‌بيند و نگرش‌هايي كه بر واقعيت عيني مستقل از ذهنيت تأكيد دارند، نوعي راه سوم را در جهت تحليل مسائل مربوط به روابط بين‌الملل به پيش مي‌كشد (عسگرخاني و عباس‎زاده، 1388، ش11، ص96).

در رويكرد گفتماني تأكيد بر اين است كه همه چيز «برساختۀ» گفتماني است و امور بيرون از گفتمان وجود ندارد. هر آنچه به عنوان قاعده يا هنجار در روابط بين‌المللي مطرح شده اساساً سازه‌اي ذهني است و به مفهوم فوكویي برساختۀ روابط دانش ـ قدرت، نه اينكه


 

|93|

اموري باشد كه در برگيرنده واقعيت‌هاي عيني و مسلم نظم‌دهنده به كنشگري‌هاي عرصه روابط بين‌الملل است. بر اين مبنا، براي مثال، اصولي همچون حاكميت، نظم و... اموري هستند كه گفتمان واقع‌گرايي بمثابه پايۀ تحليل نظريات روابط بين‌الملل بر آن تأكيد مي‌كرد تا نظم مطلوب موجود را در عرصۀ روابط بين‌الملل بازتوليد كند (ديوتياك و دردريان، 1380، ص105-23). در مقابل، برخلاف «ذهني» دانستن همه چيز و اعلام «مرگ واقعيت» در رويكردهاي پساساختارگرايانه، سازه‌انگاراني چون «الکساندر ونت» معتقدند که درست است قواعد و هنجارهاي روابط بين‌الملل اموري ذهني و برساخته‎هاي گفتماني هستند، اما اين نتيجه‌گيري كه واقعيتي بيرون از گفتمان وجود ندارد كه كنش‌ها را متأثر سازد و رفتارها را در محيط بين‌المللي جهت دهد نيز امري اغراق‌آميز است. در مقابل، بهتر است راهي ميانه در پيش گرفته شود تا ديالكتيك موجود بين سازۀ گفتماني و واقعيت خادم واقع‌گرايانه در شكل‌دهي به رفتار سياسي در محيط بين‌المللي مورد بازشناسي قرار گيرد. به زعم «ونت»، براي مثال، نهادي چون دولت در روابط بين‌الملل گرچه برساخته‌اي اجتماعي در درون گفتمان وستفاليايي نظم بين‎المللي دولت ـ ملت محور است، اما به هرحال، متشكل از مجموعه نهادهايي است كه كاركرد عيني دارند و مستقيماً رفتار سياسي كنشگران را تحت تأثير قرار مي‌دهند. به همين نحو مي‌شود سازمان‌هاي بين‌المللي چون سازمان ملل را نيز با چنين نگرشي تحليل كرد (ونت، 1384، ص314).

به اين ترتيب، جايگاه «گفتمان» در تحليل سازه‌ا‌نگارانه از كنشگري در محيط سياسي بين‌المللي در اشاره به نقش برساخته‎هاي ذهني و ذهنيت‌هاي جمعي در الگوهاي رفتار بازيگران سياسي قابل درك است. رويكرد سازه‌انگاري توجه خود را نه صرفاً به سوي وجوه بيروني و رخدادي يك كنش در عرصۀ بين‌المللي، بلكه به بستر و زمينۀ شكل‌گيري آن الگوهاي رفتاري و كنشي معطوف مي‌سازد؛ اينجاست كه گفتمان و تحليل گفتماني بكار مي‌آيد. گفتمان با عطف توجه به معناي واقعي هر الگورفتاري ـ در رابطه‎اي همتافته با ديگر عناصر دروني آن گفتمان ـ رويكرد سازه‌انگاري را به درك عميق‌تر و پيچيده‌تر از ماهيت كنشگري‌ها و الگوهاي مختلف رفتاري در عرصه سياست بين‌المللي ياري مي‌رساند (هاديان، 1380، ش4، ص57). سازه‌انگاري نيز با پذيرش و وام‌گيري وجه برساختگي


 

|94|

معاني الگوهاي رفتاري مختلف ـ رويكرد گفتماني و پساساختارگرايانه ـ و درنظرگرفتن آن بمثابه ساختي ذهني و عيني ـ برخلاف رويكرد گفتماني ـ تحليل رفتارهاي سياسي بين‌المللي را متوجه درك بسترها و زمينه‌هاي شكل‌گيري آن مي‌كند (متقي و كاظمي، 1386، ش4، ص225).

در هر زمان، در هر جامعه و در سطوح مختلف، گفتمان‌هاي متعددي هستند كه به يك اعتبار، فرهنگ جامعه را تشكيل مي‎دهند. كنشگران و مبتكران تغيير براي نيل به موفقيت مي‌توانند با تكيه بر اين فرهنگ، ملاحظات خود را در چارچوبي عرضه كنند كه براي مخاطبان آنها قابل فهم و قابل عرضه باشد. در نتيجه بايد بر منابع فرهنگ و نماديني تكيه كند كه «ساخت اجتماعي» نويني را امكان‎پذير كند. از آنجا كه گفتمان‌ها چندمعنايي، بي ثبات و واجد تناقضات دروني هستند و با ساير گفتمان‎ها تداخل دارند، لذا اين امكان وجود دارد كه به اشكال مختلفي به يكديگر پيوند بخورند و از درون اين پيونديابي ميان عناصر گفتمان‌هاي مختلف، گفتمان‌هاي نويني خلق شود كه همراه با تكوين هويت‌هاي جديد از خود و ديگري است (مشيرزاده، 1386، ش63، ص168).

بدين ترتيب در تحليل سياست خارجي يك نظام سياسي از منظر هويت آن بايد در وهله اول به «منابع» هويتي اين «خود» در جامعه و تاريخ پرداخت تا زمينه‌مندي آن را اثبات كرد. بنابراين، اگر كنشگران خواهان ايجاد تغيير، موفق شوند بر گفتمان‌هايي تكيه كنند كه نقش بنيادين هويت‌سازي براي بخش‌هاي گسترده‌اي از جامعۀ سياسي داشته باشد، كنش خاص را ضروري و مشروع سازد و آماجي را به عنوان «ديگري» مشخص سازد كه خود در تضاد با آن به خويشتن هويت مي‌بخشد، امكان ايجاد تغيير فراهم مي‌شود (همان).

خلاصه آن که در این دیدگاه هویت‌ها، منافع را شکل می‌دهند و منافع نیز سرچشمۀ رفتارها و اقدامات هستند. ازاین‎رو، دولت‌ها منافع خود را در روند تعریف موقعیت‌ها و نقش‎هایی که بازی می‌کنند، تعریف نموده و در واقع زمانی که یک دولت به خاطر تحولات داخلی یا خارجی هویت پیشین خود را از دست داده دچار بحران هویت می‌شود، یکی از مهمترین عرصه‌هایی که این بحران در آن بروز می‌کند، رفتارهای خارجی آن است (صحرایی و نظری، 1394، ش83، ص21). بدین ترتیب، سازه‌انگاری درصدد بوده است تا


 

|95|

به جای تأکید بر توانایی دولت‌ها و یا توزیع قدرت بصورت یکی از ویژگی‌های ساختاری نظام بین‌الملل، بر هویت دولت‌ها تمرکز نماید. بر اساس این تحلیل، انگاره‌ها می‌توانند روی هویت‌ها و در نتیجه روی منافع و سیاست‌ها تأثیر بگذارند. چنین تغییر جهتی از توانایی‌ها به سوی هویت‌ها، به معنای تغییر در جهت آن چیزی است که دولت‌ها می‌توانند انجام دهند که دلیل آن نیز بواسطۀ تبیین موقعیت خودشان در ساختار می‌باشد تا بدین ترتیب، خویشتن را در رابطه با سایر مشاهده کنند (قوام، 1384، ص15).

بطور خلاصه چارچوب تحلیلی مقاله حاضر شکل تعدیل‌شده‌ای از رویکرد سازه‌انگاری در مطالعه سیاست بین‌الملل است که بر شکل‌گیری هویت دولت‌ها توسط ساختارهای فرهنگی ـ اجتماعی تأکید می‌کند و می‌گوید این هویت‌ها منافع ملی و به تبع آن سیاست خارجی دولت‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند. یکی از عوامل اصلی هدایت‌کننده سیاست خارجی دولت‌ها منافع آنهاست. لکن منافع چیزی از قبل موجود و ثابت نیست، بلکه هویت دولت‌ها به آن شکل می‌دهد و خود این هویت‌ها نیز در یک فرآیند پویا و مورد اختلاف یا منازعه‌برانگیز در طول زمان ساخته می‌شوند و همواره در معرض چالش‌های متعدد قرار دارند (قهرمانپور، 1394، ص33).  

 

مبانی فکری منظومه گفتمانی مقام معظم رهبری به سیاست خارجی

نخستین و مهمترین عنصر هر منظومه فکری، مبانی هستی‎شناختی و انسان‎شناختی آن است. در نگاه رهبری همه پدیده‎های جهان و نظام هستی بر محور توحید استوار است و این مبنای اعتقادی، رکن اصلی بینش و نگاه زیربنایی و قاعده اساسی تمام طرح‎ها و برنامه‎ها و افکار عملی و زندگی‎ساز در اسلام است (خامنه‎ای، 1356، ص35). اعتقاد توحیدی، نگرشی بی‎تفاوت و غیر مسؤول نیست، بلکه شناختی متعهدانه و بینشی فعال و سازنده است.

رابطه معناداری میان بنیادهای انسان­شناختی و هستی­شناختی در تفکر سیاسی حضرت آیةالله خامنه­ای وجود دارد؛ بطوری که بدون اتکا بر مبانی انسان‎شناختی نمی‎توان فهم درستی از اندیشه سیاسی ایشان ارائه داد. بنابراین، پرسش اساسی از «چیستی انسان» و «ارتباط مبنای انسان‎شناختی با اندیشه سیاسی» مهمترین مباحث فلسفه سیاسی ایشان است.


 

|96|

بطور خلاصه انسان در نظر ایشان دارای ویژگی‎های مبنایی ذیل می‎باشد: 1. انسان فی نفسه حرمت دارد. 2. انسان مورد تکریم الهی است. 3. انسان خودبنیاد نیست، نیاز به راهنما و بعثت انبیا دارد. 4. کمال انسان با تخلق به اخلاق الهی است. 5. انسان منشای قدرت‎های مادی و معنوی است. 6. ایمان به خدا به انسان قدرت می‎دهد. 7. انسان نیازمند تعلیم، تزکیه و تربیت الهی است. 8. فطرت انسانی در عهد الست با خدا پیمان عبودیت بسته است. 9. سنت الهی در تدبیر هستی در راستای سعادت انسان است. 10. کمال انسان در دستیابی به هر دو بعد مادی و معنوی است. 11. اسلام مطابق با همه نیازهای انسان طراحی شده است و 12. سرشت پاک انسانی در معرض آسیب و سقوط انحراف، خودفراموشی، جهل، تجاوزگری، ازخودبیگانگی، فساد، هواپرستی، درنده­خویی است (خسروپناه و دیگران، 1396، ص770-771). در سامانه اندیشگی حضرت آیةالله خامنه‎ای با اشاره به استعداد بی‎پایان انسان در رشد و تعالی معنوی، ویژگی‎های متعالی «انسان»، پایه اندیشه دینی و سپهر سیاست معرفی شده است.

در معرفت‎شناسی ایشان باید گفت که دانش از منابع چهارگانه حس (تجربه)، عقل (برهان)، قلب (شهود) و وحی (نقل) بدست می‎آید که با معیارهای مختلف تجربی، عقلی و نقلی که در نهایت به شناخت بدیهی بازمی­گردد، اعتبار می­یابد. بر مبنای ماهیت معرفت و علم در معرفت­شناسی اسلامی، نظریه اسلامی سیاست خارجی و روابط بین الملل، ماهیتی واقع­گرا، تکثرگرا و مبناگرا دارد. واقع­گرایی متضمن واقع­نمایی و کاشفیت این نظریه است. تکثرگرایی معرفت­شناختی در نظریه اسلامی سیاست خارجی به معنای تکثر هدف، منابع و موجه­سازی است. تکثرگرایی از حیث هدف، متضمن تبیین تفهم و نقد نظم و نظام بین الملل موجود و ترسیم و تبیین نظم و نظام جهانی مطلوب است. ازاین­رو، نظریه اسلامی سیاست خارجی و روابط بین الملل هویت و ماهیتی تبیینی، تکوینی، انتقادی و هنجاری دارد (دهقانی فیروزآبادی، 1393، ص361-360). حال براساس این مبانی هستی­شناسانه و معرفت­شناسانه تلاش خواهیم نمود تا راهبردهای مهم فکری مقام معظم رهبری را مورد بازخوانی قرار دهیم.  


 

|97|

راهبرد سه گانه عزت، حکمت و مصلحت رهبری در سیاست خارجی

«عزت، حکمت و مصلحت» را می‎توان به عنوان سه عامل محوری و ثابتی نام برد که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر مبنای آن شکل گرفته است. سه اصل محوری که رهبر انقلاب در سال‌های گذشته به عنوان پایه‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح و همچنین تعامل ایران با جهان را در سند چشم‎انداز بیست ساله کشور بر پایه این سه اصل پیش‎بینی کرده‌اند. ایشان در بیان اصول سیاست خارجى، معتقد به ادامه خط امام و اصل تغییرناپذیر «نه شرقى، نه غربى» می‌باشند و بر این نکته تأکید دارند که مهمترین اصل در سیاست خارجى ما، حمایت از هویت نظام اسلامى و پافشارى بر اصول و ارزشهاست و سه اصل «عزت، حکمت و مصلحت» را یک مثلث الزامى براى چارچوب ارتباطات بین‌المللى نظام جمهورى اسلامى می‌دانند که نباید هیچگونه خدشه‌اى به آن وارد شود. ایشان اصول نظام را منبع منافع ملى و هویت ملى و جمعى کشور دانسته و مى‎فرمایند:

عزت و حکمت و مصلحت، یک مثلث الزامى براى چارچوب ارتباطات بین‌المللى ماست. عزت: «الاسلام یعلوا و لایعلى علیه»، «لَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً». ما نمى‌خواهیم عزتمان را با تکیه بر نژاد و ناسیونالیسم و حرف‌هایى که متأسفانه همه دنیا با تکیه به آنها دور خودشان یک حصار مى‌کشند، ثابت کنیم (خامنه‎ای، 18/4/70).

معناى عزت این است که «جامعه و نظام اسلامى، در هیچیک از برخوردهاى بین‌المللى خود، نباید طورى حرکت کند که منتهى به ذلیل‎شدن اسلام و مسلمین شود» (همان، 9/11/68). حکمت یعنى حکیمانه و سنجیده‎کارکردن.

هیچگونه نسنجیدگى را نباید در اظهارات دیپلماتیک و هر آنچه که مربوط به سیاست خارجى و ارتباطات جهانى است راه داد. همه چیز باید سنجیده باشد و اما مصلحت: مراد [از] مصلحت شخص من و شما نیست که اگر ما این اقدام را کردیم، ممکن است برایمان گران تمام بشود، نه، گران هم تمام بشود! مگر ما که هستیم؟ اگر کارى به مصلحت کشور و به مصلحت انقلاب است، ولى به مصلحت شخص من نیست، چه اهمیتى دارد؟ مصلحت یعنى مصلحت انقلاب


 

|98|

و این مصلحت همه‌جانبه است؛ یعنى از رفتار شخصى ما  بخصوص شما  شروع مى‎شود (همان، 18/4/1370).

مقام معظم رهبری بر تعامل با کشورهاى مختلف دنیا بر اساس اصول تأکید نموده و ادامه سیاست تنش‌زدایى را محور اصلى سیاست خارجى دانسته و تصریح مى‌دارند: «مقبولیت جهانى بسیار خوب است، اما نه به بهاى دست‎برداشتن از اصول جمهورى اسلامى که هویت ملى و جمعى ماست!» (همان، 29/5/1382).

آنچه در پیامها و فرمایشات مقام معظم رهبرى مورد تأکید بوده و در واقع ستون فقرات سیاست خارجى کشور در برخورد با استکبار را تشکیل مى‎دهد، این است که در تعامل با کشورها و حضور فعال در صحنه سیاست خارجى هرگز نباید به اصول و مبانى انقلاب و نظام جمهورى اسلامى ایران کوچکترین خدشه‌اى وارد شود، بلکه همواره باید «عزت، حکمت و مصلحت» نظام مورد توجه قرار گیرد و بر استقلال و عزت اسلامى و اجتماعى تأکید شود:

کسى فکر کند مبانى نظرى و اصولى نظام ـ که پذیرفته شده است و پایه این نظام بر آن مبانى است ـ اینها در سیاست خارجى اصلاً نباید اثر داشته باشد، نه، کجاى دنیا این جورى هست که حالا یک عده‌اى مى‌خواهند ایران اسلامى را این جورى کنند؟ مبانى ارزشى نظام که در سیاست‎هاى کلى نظام متجلى است، این پایه سیاست خارجى ماست، آن وقت سیاست خارجى یک ستون‌هایى پیدا مى‌کند که این ستون‌ها بناى سیاست خارجى ما را روى خودشان قرار مى‌دهند. یکى از این ستون‌ها «استقلال» است. استقلال؛ یعنى عدم وابستگى سیاسى؛ یعنى اتخاذ مواضع مستقل؛ یعنى اگر همه دنیا هم اتفاق نظر پیدا کنند در قضیه فلسطین مثلاً بر یک امرى، بعد ما ببینیم که این چیزى که مورد اتفاق اینهاست با مبانى ما تطبیق نمى‎کند، ما او را صریح رد مى‎کنیم (همان، 27/5/1381).

از دیدگاه رهبرى، در سیاست خارجى جمهورى اسلامى، هیچگونه گردن‌کلفتى و ژست ابرقدرتى از هیچکس پذیرفته نیست. کنار نیامدن با ظالم، رشوه نپذیرفتن از زورمند و زرمند، پافشردن بر حقیقت و حمایت از مظلومان و طرفدارى از اسلام، از جمله اصول


 

|99|

مستحکم سیاست خارجى محسوب مى‌شود که جنجال‌هاى هوچیگرانه دشمنان هم هرگز قادر به منحرف‎ساختن آن نخواهد بود.

راهبرد نفی رابطه سلطه‌گر و سلطه‌پذیر

یکی از اهداف مهم استقلال در اندیشه مقام معظم رهبری نفی رابطه سلطه‌گری و سلطه‌پذیری است. این مهم در اصل دوم قانون اساسی مورد تأکید قرار گرفته است. گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی از همان ابتدای پیروزی انقلاب، داعیه نفی رابطه سلطه‌گری و سلطه‌پذیری را داشته است. اساساً در نگاه فطری و ایمانی نظام جمهوری اسلامی بزرگترین ستم به جامعه جهانی، سلطه قدرتمندان، استیلای نظام سلطه و تقسیم کشورهای جهان به سلطه‌گر و سلطه‌پذیر است. بر این اساس، به نظر حضرت آیة‌الله خامنه‌ای تمام کشورهایی که می‌خواهند زیر سلطه نباشند و نخواهند سلطه‌گری کنند، با هر نژاد و زبانی دوست ایران محسوب می‌شوند (خسروپناه و دیگران، 1396، ص1122). اصل یکصد و پنجاه و دو قانون اساسی نیز اصل عدم تعهد را سرلوحه سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر می‌شمارد:

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هرگونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه‌جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر و روابط صلح‌آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است.

حضرت آیةالله خامنه‌ای ضمن تأکید برکارسازنبودن تسلیم در مقابل دشمن می‌فرمایند: «بزرگترین بلایی که مستقیم و غیر مستقیم در این دویست سال دوران استعمار بر سر ملت‌های شرق و بویژه ملت‌های اسلامی آمده، همین مرعوب‎شدن و عقب‌نشینی‎کردن در مقابل تبلیغات و هجمه‌های غرب است» (خامنه‌ای، 9/11/1387). ایشان در زمینه راه علاج و مقابله با دشمنان و بدخواهان می‌فرمایند: «ملت ایران یک راه علاج دارد و همان راه علاجی است که تا به امروز دنبال کرده و آن ایستادگی و حضور مردم در صحنه است» (همان) و تأکید می‌کنند که: «عزت، آزادی و استقلال ما در سایه


 

|100|

ایستادگی در مقابل استکبار جهانی است» (همان) که این همان نشانه اصلی در گفتمان جهاد کبیر می‎باشد.

راهبرد حفاظت از هویت نظام اسلامی (حفظ جهت‎گیری اسلامی انقلابی)

یکی دیگر از نشانگان گفتمان مقام معظم رهبری حفظ هویت انقلابی می‎باشد که در سخنرانی‌های اخیر خود بارها و بارها بر آن تأکید نموده و به عنوان دال مرکزی در گفتمان ایشان مطرح شده است. خصوصاً در سخنرانی خود در حرم مطهر امام خمینی(ره) برای این دال مرکزی 5 نشانه (دال) و ویژگی برشمرده‎اند: 1. پایبندی به مبانی و ارزش‎های اساسی اسلام و انقلاب؛ 2. هدف‎گیری آرمان‎های انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آنها؛ 3. پایبندی به استقلال کشور؛ 4. حساسیت در برابر دشمن و نقشه دشمن و عدم تبعیت از آن و 5. تقوای دینی و سیاسی (همان، 14/3/1395) که بطور خلاصه می‌توان آن را در جدول ذیل با ذکر شاهد مثالی ارائه نمود:

 

 

یکی از وجوه بسیار مهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی در حفظ وجه انقلابی‎بودن، سیاست خارجی آن است. انقلاب اسلامی ویژگی‌های خاصی دارد که آن را از انقلاب‌های مدرن قرن بیستم متمایز می‌کند. برای مثال، اینکه «انقلاب اسلامی اولین انقلابی بود که مدیون ایدئولوژهای اروپایی نبود و بدون قدرت حمایت‌های بزرگ به حیات خویش ادامه داد، این انقلاب بنیان‌های مذهبی بسیار عمیقی داشت که روحانیون آن را رهبری می‌کردند» (صحرایی، 1389، فصل آخر). با توجه به اهداف جهانشمولی که جمهوری اسلامی تعقیب می‌کند، بی تردید منافع قدرت‌های بزرگ و مستکبر جهانی را به خطر می‌اندازد و طبیعی است که این دولت‌ها ساکت نخواهند نشست و سعی خواهند کرد با بکارگیری تمامی ابزار فشار و زور، به طرق مختلف آن را به زانو در آورند و از تعقیب اهدافش باز دارند. چنانکه در اندیشه رهبری نیز مهمترین عامل اختلاف و دشمنی ابرقدرت‌ها با ایران همین مسأله است؛ بطوری که می‌فرمایند: «همان چیزی که موجب دشمنی‌ها با ماست، همان موجب پیشرفت دیپلماسی ماست؛ یعنی همین روحیۀ اسلامی، تمسک اسلامی، توسل و تمسک به


 

|101|

اصول اسلامی و ...» (خامنه‎ای، 5/4/1395).

مقام معظم رهبری با بیان اینکه اگر ما برای جامعه انقلابی و اسلامی، دیپلماسی انقلابی و اسلامی قائل هستیم، باید در درجه اول جهت‌گیری اسلامی حفظ و به شجاعت در مقابل تهدیدهای دشمنان و قدرت‌های بزرگ و نیز حاکمیت عقل و منطق بر تصمیم‌گیری‌ها و حرکات توجه شود. این خط درست دیپلماسی است. همچنین در راستای اهمیت حفظ هویت دینی و اسلامی کشور در حوزه روابط سیاسی در سطح بین‌الملل چنین می‌فرمایند: «ما به عنوان یک نظام، فرق‌های عنصری و جوهری با بیشتر نظام‌های دنیا داریم که کاری هم نمی‌شود کرد، ما نباید از حرف‌هایمان عدول کنیم، در غیر این صورت، آن زمان جمهوری اسلامی فقط یک اسم خواهد بود» (همان). ایشان همچنین می‎فرمایند: «اهداف راهبردی و قواره کلی سیاست خارجی امروز ما با ساعت اول انقلاب هیچ تفاوتی نکرده است و این همان نکته اساسی و اصلی است که در ذهن همۀ کارگزاران سیاست خارجی ما باید وجود داشته باشد» (همان).

یکی از اساسی‌ترین و اصلی‌ترین راهکارها برای حفظ هویت اسلامی در سطح بین‌الملل استفاده از ظرفیت‌های جهان اسلام و بهره‌برداری از ثمرات مفید ناشی از اتحاد با دولت‌های اسلامی است؛ چنانکه مقام معظم رهبری در بیانات خود خاطر نشان کردند که «نقش اسلام را در دنیا هر چه می‌توانید، پر‌رنگ‌تر کنید. بگردید با ابتکار، ببینید کجاها می‌توان برای اسلام نقش‌آفرینی کرد، نه فقط برای ایران اسلامی، بلکه برای اسلام» (همان).

بطور خلاصه مواضع و دیدگاه‎های مقام معظم رهبری نسبت به ساختار نظام بین الملل را به صورت تیتروار می‌توان چنین ارزیابی نمود: 1. ارزيابي انتقادي به فرآيندهاي سياست بين‌المللي. 2. تقسيم نظام بين‌المللي به دو گروه كشور: الف) نظام سلطه (شامل كشورهاي سلطه‌گر و كشورهايي كه سلطه را مي‌پذيرند و با آن همراهي مي‌كنند). ب) نظام ضد سلطه (شامل كشورهايي كه با سلطه‌گري مخالفت مي‌كنند). 3. مقابله با تهديد از راه ائتلاف. 4. اجتناب از ائتلاف با كشورهاي سلطه‌گر. 5. مبتني بر الگوي اسلامي ـ ايراني و 6. برآمده از هويت ديني و داراي عناصر مبتني بر آموزه‌هاي اسلامي، فقهي و منطبق بر ارزش‌ها و هنجارهاي اسلامي و نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران (دهقاني فيروزآبادي، 1388، ص194).


 

|102|

نشانگان گفتمان جهاد کبیر در نگاه آية‌الله خامنه‌اي

«جهاد کبیر» گفتمان و استراتژي جديدي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران محسوب مي‌گردد كه اشاره صريح و آشكار به آن در سخنراني مقام معظم رهبري در تاريخ 3/3/1395 در جمع دانش‎آموختگان دانشگاه امام حسین(ع) قابل مشاهده است. مقام معظم رهبري اشاره داشتند كه جمهوري اسلامي ايران ارائه‎كننده منطقي جديد در سياست خارجي در عرصۀ بين‌الملل، تحت عنوان «جهاد کبیر» است. سخنرانی مذکور؛ هم از نظر معرفتی و هم از منظر گفتمانی واجد ظرافت‌ها و ظرفیت‌های گوناگون است. اولاً از وجه معرفتی، رهبر معظم انقلاب با به‎خدمت‎گرفتن عبارت قرآنی «جهاد کبیر»، تفسیری ظریف و بلند از آن ارائه کردند که مقوم یکی از اصول اساسی انقلاب اسلامی؛ یعنی مقابله با مستکبران و کافران است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مبارزه با سلطه‌گر و خصوصاً آمريكا به يكي از شعارهاي محوري مردم و مسؤولين در ايران تبديل شد (متقي، 1387، ص69). در موضع‌گيري‌هاي امام خميني(ره) ضديت با غرب و نظام سلطه نمود بارزي مي‌يابد؛ به نحوي كه با مروري بر سخنراني‌ها و مواضع ايشان، مي‎توان اصل نفي سبيل، نفي سلطه‌گري و سلطه‌پذيري را از اصول سياست خارجي امام خميني(ره) دانست (امام خميني، 1375، ج5، ص68-66). اصلي كه به خوبي در قانون اساسي و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران تبلور يافته است.

ایشان درباره آیه شریفه «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا» (فرقان(25): 52)  در حالی که برخی مفسران، «به» را به «قرآن» ارجاع می‌دادند، در تفسیری جالب، نوآورانه و بلندنظرانه، جهاد کبیر را به عدم اطاعت از کافران تفسیر کردند (خامنه‎ای، 3/3/1395)؛ گزاره‌ای که مشخص است اهمیت بالایی دارد که رهبری در دیدار 14 خرداد 95 نیز مجدد آن را تکرار کرده و به شرح و بسط آن پرداختند (همان، 14/3/1395).

علاوه بر اهمیت مفهوم جهاد کبیر در بسط نظری پایه‌های نظام اسلامی، خصوصاً در سیاست خارجی، وجه گفتمانی آن را نیز نباید از نظر دور داشت. «جهاد کبیر» گفتمانی است که مقام معظم رهبری در برابر «نفوذ» به میدان آورده‌اند. کاربست ادبیات «نفوذ»، در نماز عید فطر 16/4/1395 در برابر برنامه دشمن بیرونی و ناآگاهان داخلی گام مهمی در


 

|103|

گفتمان‌سازی رهبر معظم انقلاب در این زمینه بود. ناآگاهان داخلی کسانی‌اند که خوش‌باورانه، از مکر و عهدشکنی دشمنان خارجی انقلاب اسلامی غافلند و گاه منتقدین خود را با عناوینی همچون «افراطی»، «جنگ‌طلب»، «ضد صلح» و... در حوزه افکار عمومی طرد می‌کنند. رهبر معظم انقلاب، در برابر چنین ادبیاتی مفهوم «نفوذ» را بکار گرفته و اقدامات دشمن را با این مفهوم «معنابخشی» کرده و آن را مصداق نفوذ و هتک «آزادی ملت ایران در تعیین سرنوشت خود» معرفی کردند.

با این حال، معنابخشی به «غیر» در امر گفتمان‌سازی، گام اول در مقابله با گفتمان‌های خطرناک است. لذا در کنار آن، گفتمانی برای جبهه خودی بمنظور بسیج فعالیت‌های جبهه مؤمن، متعهد و انقلابی نیاز است و بر همین اساس، «جهاد کبیر» گفتمانی است که ایشان برای فعال‌سازی، هم‌افزایی و هم‌راستاسازی مردم و مسؤولین، در مقابله با «نفوذ» به خدمت گرفته‌اند.

هر گفتمان معیوبی پاشنه‌آشیل و اصطلاحاً «دال طردشده»ای دارد و ظرافت، پیچیدگی در گفتمان‌سازی از «جهاد کبیر» آنجاست که به پاشنه‎آشیل «نفوذ» حمله می‌‌شود. «استقلال» مهمترین دال طردشده در گفتمان نفوذ است. این در حالی است که آیه‌ای که در آن «جهاد کبیر» مندرج است، مهمترین تأکیدش ضرورت حفظ استقلال (در تمام زمینه‌ها) در برابر دشمن است. در این آیه، خداوند از پیامبر می‌خواهد با عدم اطاعت و پیروی از کافران، «جهاد کبیر» کند. رهبر معظم انقلاب دراین‎باره می‌فرمایند:

«جهاد کبیر»؛ یعنی اطاعت‎نکردن از دشمن، از کافر؛ از خصمی که در میدان مبارزه‌ با تو قرار گرفته اطاعت نکن. اطاعت یعنی چه؟ یعنی تبعیت؛ تبعیت نکن. تبعیت‎نکردن در کجا؟ در میدان‌های مختلف؛ تبعیت در میدان سیاست، در میدان اقتصاد، در میدان فرهنگ، در میدان هنر، در میدان‌های مختلف از دشمن تبعیت نکن؛ این شد «جهاد کبیر» (همان، 3/3/1395).

همچنانکه رهبر معظم انقلاب فرمودند:

اگر دیروز خرمشهرهای سرزمینی و به تعبیر دیگر، «عینی» (Objective) در میان بودند و با «جهاد صغیر» آزاد شدند، امروز خرمشهرهایی در سرزمین فکر و


 

|104|

اندیشه (subjective) در پیشند که باید با «جهاد کبیر» بازپس‌گیری شوند تا «نفوذ» هزیمت یابد (همان).

تعبیر معظم له به عنوان رکن رکین و در امتداد جهاد اکبر و جهاد اصغر مطرح می‌شود.

مقام معظم رهبري همانند امام خميني(ره) استراتژي و سياست «نه شرقي و نه غربي» را سرلوحه سياست خارجي ايران دانسته و معتقد به مقابله با قدرت ظالم و ستمگر عالم و مقابله با هر نشانه‎اي از سلطه‌گري در هر كجاي دنيا مي‌باشند. مقابله با نظام سلطه و استكبارستيزي كه آمريكا به عنوان مظهر آن شناخته شده در ديدگاه‌هاي رهبري، به سياست خارجي مورد تأكيد است و ايشان در جايي بيان نمودند: «آمريكا از هر فرصتي براي ضربه‎زدن به ايران استفاده مي‌كند و به دنبال منافذي مي‌گردد تا در داخل كشور نفوذ كند، لذا بايد در سياست‌هاي خود مراقب باشيم و هوشيارانه عمل كنیم» (خامنه‌ای، 6/3/1395).

حمايت از مسلمانان جهان، نفي رژيم صهيونيستي و مبارزه دائمي با آن، مقابله با تهاجم فرهنگي نظام سلطه كه مخل امنيت ملي است و تعامل در سياست خارجي بر اساس احترام متقابل و به دور از زورگويي و سلطه‌گري و به عبارت بهتر، تعامل براي مقابله با نظام سلطه و نه صرفاً تعامل براي تعامل، از نشانگان مهم در ديدگاه‎هاي رهبري نسبت به سياست خارجي محسوب مي‌گردد.

البته ایشان در سنوات قبل دال مرکزی دیگری تحت عنوان تعامل‌گرایی ضد نظام سلطه (هژمونیک) را مطرح کرده‎اند که نه تنها منافاتی با مفهوم جهاد کبیر ندارد، بلکه این دو مفهوم، کامل‌کنندۀ یکدیگرند. تعامل‌گرايي در سياست خارجي جمهوري اسلامي نيز بدين شكل است كه ايران خواستار تعامل در روابط بين‌الملل، در عين توجه به ارزش‌هاي اسلامي و آرمان و اهداف انقلاب اسلامي؛ يعني زيستن و تعامل در جهاني آزاد از ظلم و ستم و بر اساس احترام متقابل به حاكميت كشورها مي‌باشد (مولانا و محمدي، 1387، ص127). به عبارت بهتر، تعامل در صورت عدم سلطه‌گري است كه معنا مي‌يابد. لذا جمهوري اسلامي نيز بر همين زمينه، مقابله با سلطه‌گري و يك‌جانبه‌گرايي در سياست خارجي خود را بر اساس رهنمودهاي رهبري مورد توجه قرار داده است. نفي سلطه‌گري و سلطه‌پذيري كه در چهارچوب سياست تعاملي ضد نظام هژمونيك مطرح است، از نظر مقام


 

|105|

معظم رهبري بايستي طوري باشد كه مقابله با نظام سلطه هوشمندانه صورت گيرد.

مقام معظم رهبري، هدف نظام سلطه و در رأس آن آمريكا را سلطه بر همۀ عالم خصوصاً منطقه حساس خاورميانه دانسته و معتقدند تصرف اين منطقه كه از نظر نظامي، اقتصادي، سياسي اهميت والايي دارد، هدف مهم نظام سلطه مي‎باشد و همين امر امنيت و منافع ملي و اسلامي كشورهاي منطقه را تهديد مي‌كند. به اعتقاد ايشان، عمده موضوعاتي كه سلطه‎گر در نظام سلطه جهاني براي حفظ رابطه سلطه‌گر ـ سلطه‌پذير بر آن تكيه دارد، حول سه محور قابل بررسي است: 1. سلطه فرهنگي. 2. سلطه اقتصادي و 3. سلطه علمي و آنان در اين راستا تلاش دارند تا ملل تحت سلطه، خصوصاً در زمينه‌هاي فوق‌الذكر به استقلال و خودآگاهي نرسند (خامنه‌اي، 1/4/1383). نظام سلطه و هژمونيك از ديدگاه رهبري نظام، به دنبال تأمين منافع مجموعه‌اي از كارتل‌ها و تراست‌ها، سرمايه‌داران و گروه‌هاي مؤثر در طرف سلطه‌گر مي‌باشد كه به قيمت ايجاد ناامني و عقب‌ماندگي در ملل زير سلطه تمام مي‌شود. اين ساختار، نوعي ديكتاتوري بين‌المللي بوجود آورده كه بجر منافع خودش به چيز ديگري نمي‌انديشد و جمهوري اسلامي نيز در برابر اين ديكتاتوري خواهد ايستاد (منصوري، 1379، ص7).

بطور خلاصه مطابق ابلاغيه‌هاي سياست‌هاي كلي نظام و برنامه‌های توسعه در بخش سياست خارجي و امنيتي و بمنظور اعتلاي شأن، موقعيت، اقتدار و نقش جمهوري اسلامي ايران و استفاده از فرصت‌هاي اقتصادي در منطقه و نظام بين‌الملل، بایستی اقدامات زير انجام شود: الف) تنظيم سطح روابط و مناسبات سياسي، اقتصادي و فرهنگي با كشورهاي داراي ديدگاه‌ها و مواضع غير ‌همسو با جمهوري اسلامي ايران. ب) گسترش و تعميق حضور فعال، مؤثر، راهبردي و الهام‌بخش جمهوري اسلامي ايران در زمينه‌هاي اقتصادي، فرهنگي و رسانه‌اي در عرصه مناسبات دوجانبه و بين‌المللي. ج) همكاري و تعامل با كشورهاي منطقه و اسلامي و نيز استفاده از ساير ظرفيت‎هاي اقتصادي، حقوقي، سياسي، فرهنگي، رسانه‌اي و بين‌المللي جهت كاهش حضور نظامي بيگانگان در منطقه.

د) حمايت مؤثر از مسلمانان و ملت‌هاي مظلوم و مستضعف بويژه ملت تحت ستم فلسطين. ﻫ) تلاش براي افزايش همگرايي ميان كشورهاي همسايه و اسلامي در جهت ارتقای


 

|106|

صلح، امنيت، برادري و مراودات اقتصادي. و) تلاش براي اصلاح سازوكارها و نظامات حاكم بر جهان. ز) گسترش همه‌جانبه همكاري با كشورهاي منطقه جنوب غربي آسيا در تجارت سرمايه‌گذاري و فن‌آوري و ح) توسعه و تعميق ديپلماسي عدالت‌خواهي در جهان.

تأثير سياست خارجي جهاد کبیر بر امنيت هويتي جمهوري اسلامي ايران

از آنجا كه مطابق رهيافت سازه‌انگاري با درك چگونگي تأثيرگذاري هنجارها بر هويت، مي‌توان چگونگي تعريف منافع ملي را درك كرد؛ اين نظريه مي‌تواند ابزار خوبي جهت تبيين ويژگي‌هاي مؤثر بر سياست خارجي جهاد کبیر و هنجارهاي حاكم بر آن را بدست دهد. هويت ـ همانگونه كه سازه‌انگاران تأكيد كرده‌اند ـ صرفاً مقوله‌اي فلسفي يا جامعه‌شناختي نيست، بلكه متغيري تعيين‌كننده در نحوۀ تعامل واحدهاي سياسي با يكديگر بوده و ارتباط مستقيمي با قدرت دارد. ازاين‎رو، امروزه بسياري از پژوهشگران روابط بين‌الملل در دولت و بخش خصوصي، دين را به عنوان عاملي توضيح‌دهنده در رخدادهاي جهاني پذيرفته و آن را متغير مهمي در سياست‌گذاري قلمداد مي‌كنند (متقي، 1389، ش54و53، ص180). هويت نيز به معناي شخصيت و ماهيت نظام سياسي جمهوري اسلامي، در كانون سامانه فکری و گفتمانی جهاد کبیر قرار می‎گيرد.

ارزش‌ها نيز از مقولات مورد تأكيد در تئوري سازه‌انگاري است. ارزش‌هاي مورد نظر جمهوري اسلامي ايران مبتني بر اسلام سياسي، نفي ليبرال دموكراسي غربي و نفي هرگونه سلطه‌پذيري و سلطه‌گري بنا شده است و ضمن آنكه از حضور هژمونيك آمريكا در منطقه ابراز نگراني نموده به‎رسميت‎شناختن رژيم صهيونيستي را نيز به نوعي با ماهيت و مشروعيت خود در تعارض مي‌بيند (تاجيك، 1384، ص61).

امنيت هويتي، همان امنيت هستي و وجود است. اين مفهوم در سال‌هاي اخير توسط نظريه‌پردازان مكتب سازه‌انگاري در حوزه روابط بين‌الملل و سياست خارجي بكار گرفته شده است. نظريه‌پردازان سازه‌انگار، مفهوم امنيت هويتي يا امنيت هستي‌شناختي را كاملاً در مقابل مفهوم امنيت در مكتب واقع‌گرايي قرار مي‌دهند. در مكتب واقع‌گرايي كه نگرشي سنتي به امنيت را در بر مي‌گيرد، بر امنيت فيزيكي و مادي و همچنين تهديدات نظامي تأكيد


 

|107|

بسيار مي‌شود و بدين ترتيب، امنيت يك مفهوم ازپيش‌داده‌شده و ثابت درنظر گرفته مي‌شود. اما پيروان مكتب سازه‌انگاران از جمله «جنيفر ميتزن» معتقدند كه كليه كنش‌گران اجتماعي؛ نظير دولت‌ها در پي امنيت از تداوم هويت خود هستند. آنها نيز عقیده دارند كه به عنوان يك كل واحد در طول زمان، داراي ذاتي پايدار باشند. وي از اين نياز به عنوان امنيت هستي‌شناختي ياد مي‌كند (میتزن، 1388، ص70).

گاه ممكن است امنيت هستي‌شناختي در تضاد با امنيت فيزيكي دولت‌ها قرار گيرد. اين تحليل نشان می‌دهد كه چگونه به شكلي معماگونه و برخلاف دعواي واقع‌گرايان در مورد امنيت‌جويي دولت‌ها در سطح فيزيكي، ممكن است آنها اين امنيت را در راه حفظ و تداوم امنيت هستي‌شناختي يا هويت خود، در معرض خطر قرار دهند؛ به اين معنا كه ممكن است دولت‌ها براي تداوم تعريف از خود و ديگران و احساس كارگزاري در نظام بين‌الملل، امنيت فيزيكي يا امنيت سرزميني خود را به خطر انداخته و به استقبال منازعه با ديگران بروند تا از اين طريق تعريف تثبيت­شده­اي از دوست ـ دشمن و خود ـ ديگري بدست آوردند و از شفافيت و وضوح اين مرزهاي هويتي احساس اطمينان و آرامش كنند (مشيرزاده و ابراهیمی، 1389، ص146-145). اين بدان معناست كه امنيت هستي‌شناختي همانند امنيت فيزيكي، يك محرك و انگيزه رفتاري اوليه و مهم كشورها در عرصه سياست خارجي است.

اهميت بالاي موضوع امنيت هستي‌شناختي سبب تأثير عمده‌اي بر تصميم‌سازان سياست خارجي جهت اتخاذ راهبردي متناسب براي تأمين آن مي‌شود. جايگاه و نقش تعيين‌كننده امنيت هستي‌شناختي در سياست خارجي ايران در چند بُعد قابل تحليل است كه هويت جمهوري اسلامي، مهمترين مقوله در اين حوزه شناخته مي‌شود. هويت جمهوري اسلامي براساس قانون اساسي و برنامه‌هاي توسعه، بصورت يك نظام سياسي اسلامي ـ ايراني با تأكيد بر اسلاميت قابل تعريف است (دهقاني فيروزآبادي، 1388، ص599).

جمهوري اسلامي هنگامي كه با هويت اسلامي و انقلابي وارد عرصۀ سياست بين‌المللي مي‌شود، بايستي الزامات آن را نيز رعايت كند. اين در حالي است كه هويت و در نتيجه امنيت هستي‌شناختي و هويتي اين نظام، از سوي بازيگران بين‌المللي در معرض تهديد قرار مي‌گيرد. لذا هویت و تهديدات هويتي، اتخاذ رويكردي را در سياست خارجي ايران


 

|108|

ضروري مي‌سازد كه از يك‌سو امنيت هويتي ايران را تأمين كند و از سوي ‌ديگر، مخاطرات هويتي آن را خنثي نمايد.

سازه مفهومی جهاد کبیر دقيقاً هدف فوق را دنبال مي‎كند. اين رويكرد در سياست خارجي، بحران هويت و دغدغه‌هاي ناشي از مسائل هويتي را كه مخل امنيت است، تقليل داده و باعث حفظ هويت اسلامي ايران به عنوان يك نظام اسلامي در جامعه بين‌المللي مي‌شود. جمهوري اسلامي كه با تهديدات امنيت هستي‌شناختي و نرم بسياري روبرو بوده است، براي تأمين اين نوع امنيت، انواع خاصي از تعاملات و رفتارها را در سياست خارجي خود به اجرا درآورده است؛ بگونه‌اي كه هرنوع انقطاع يا وقفه در آنها را بمنزله تهديد هویت خود قلمداد مي‌كند (دهقاني فيروزآبادي، 1384، ش5، ص51).

مهمترين الگوهاي رفتاري عادي شده كه اضطراب وجودي و تهديد هستي‌شناختي در سياست خارجي را تخفيف داده و هويت اسلامي ـ انقلابي آن را تقويت مي‌كند، در قالب موارد زير خلاصه مي‌شود:

1. حمايت از مسلمانان و مستضعفان از طريق مشاركت فعال در سازمان‌هاي اسلامي و جهاني و پشتیباني از نهضت‌هاي آزادي‌بخش.

2. استكبارستيزي از طريق مقابله يا مقاومت در برابر قدرت‌هاي سلطه‌گر و در رأس آنها آمريكا (اين الگوي رفتاري در روابط ايران و آمريكا عينيت يافته است).

3. مبارزه با صهيونیسم و به‎رسميت‎نشناختن اسرائيل از طريق حمايت از نيروهاي مقاومت اسلامي در فلسطين و لبنان و... .

4. تلاش صلح‌آمیز براي تغيير يا اصلاح نظم غیر عادلانه مستقر بين‌المللي از طريق توسعه روابط و همكاري با كشورهاي اسلامی و انقلابي بصورت دو و چندجانبه (متقی و آزرمی، 1393، ش12، ص16).

بطور خلاصه از منظر جمهوري اسلامي ايران، تأمين امنيت هستي‌شناختي و دفع تهديدات عليه هويت و ايدئولوژي اين نظام ـ كه شايد بارزترين نمونه آن تهاجم فرهنگي (تهديد فرهنگي)؛ يعني تهديد عليه هويت و مباني جمهوري اسلامي باشد ـ از طرف نظام سلطه و آمريكا طراحي و اجرا مي‌گردد و در مقابل، جمهوري اسلامي ايران با ايجاد


 

|109|

جهت‌گيري ضد سلطه سبب تداوم هويت انقلابي خود و نيز آگاه‎كردن ديگر ملل به اقدامات سلطه‌گرايانه آمريكا و در نتيجه تأمين امنيت نرم و هستي‌شناسانه خود خواهد شد. لذا نظام جمهوري اسلامي ايران با بكارگيري سياست ضد نظام سلطه، تأمين امنيت هستي‌شناختي و دفع تهديدات هويتي خود از طرف نظام هژمونيك را دنبال مي‌كند؛ يعني جمهوري اسلامي ايران حفظ و تداوم هويت انقلابي ـ اسلامي خود را در چارچوب حركت‌هاي ضد نظام سلطه و مبارزه با آمريكا مي‌بيند.

اجزاي تشكيل‌دهندۀ امنيت هستي‌شناختي جمهوري اسلامي از جمله حفظ و حراست از اسلام و انقلاب اسلامي، استقلال منطقه‌اي اسلامي و مبارزه با هژمون آمريكا، همگي در جهت تأمين اين هويت طراحي شده‌اند. در واقع مبارزه با سلطه‌گر، بخشي از هويت جمهوري اسلامي ايران است و اتخاذ سياست خارجي جهاد کبیر نيز در همين راستا و براي حفظ همين صورت مي‌گيرد. نكته مهم در اينجا آن است كه پيگيري امنيت هستي‌شناختي در چارچوب الگوي بازيگري عاقل صورت مي‌گيرد؛ يعني اگر امنيت هستي‌شناختي با امنيت فيزيكي در تعارض باشد، تصميم‌گيري و انتخاب يكي از اين دو، بر اساس برآورد هزينه ـ فايده صورت مي‌گيرد (غراياق‌زندي، 1391، ص143). آمريكا تلاش بسيار دارد تا در ساختار مقاومت‌گرا و ضد نظام هژمونيك جمهوري اسلامي شكاف و خلل ايجاد نموده و عناصر قدرت ملي ايران كه با امنيت ملي آن نيز در ارتباط است را كاهش دهد. لذا براي مقابله با آن بايد همان عناصر را تقويت كرد.

همانگونه كه در نظريه «فوكو»، قدرت ناشي از مقاومت است، كشورهاي ضد نظام هژموني نيز عدم مقاومت در برابر سياست آمريكا و نظام هژموني را به عنوان نشانه‌اي از انفعال و ضعف مي‌دانند كه مخاطرات بسياري را با خود به همراه دارد (متقي و محمدی، 1384، ش1، ص10). در مباحث مربوط به امنيت نرم نيز مطرح است كه جنگ رواني و ديپلماسي عمومي از ابعاد امنيت نرم هستند كه آمريكا از هر دو ابزار براي نامشروع‌سازي ساختار سياسي ايران استفاده مي‌كند. پس از ديدگاه جمهوري اسلامي، نظام سلطه، هويت مشروعيت و شاخص‌هاي قدرت نرم ايران شامل دين و فلسفه جهاد و شهادت را نشانه رفته است و تنها راه مقابله با آن، ايستارهاي تقابلي با نظام سلطه می‎باشد.

بنابراين، «جهاد کبیر» نوعي استراتژي در سياست خارجي است كه باعث تأمين هويتي


 

|110|

و هستي‌شناسانه جمهوري اسلامي ايران شده و در نتيجه تداوم مشروعيت آرمان‌هاي جمهوري اسلامي را موجب مي‌گردد كه يك عامل مهم در جلوگيري از وقوع بحران و نيز عنصر مهمي در تأمين امنيت ملي محسوب مي‌شود. حفظ هویت در همه کشورها خصوصاً در كشورهايي كه به دلیل دارابودن مبانی هویتی متفاوت با ساختار نظام بین‌الملل فعلی، مورد تهاجم فرهنگی قرار گرفته‌اند، جزء شاخص‌هاي مهم امنيت ملي بشمار مي‌آيد و جهاد کبیر دقيقاً همين منظور را تأمين مي‌كند.

نتيجه گيري

در این نوشته کوتاه، پس از بررسی سازه مفهومی «جهاد کبیر» معنا و جایگاه آن در سامانه فکری مقام معظم رهبری و سیاست خارجی جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار گرفت. براساس آنچه گذشت، برخی دستاوردهای نظری و روش‌شناختی این پژوهش عبارتند از:

1. در مطالعه و تحليل سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران تا به امروز تلاش‌هاي مختلفي صورت گرفته است. در اين مقاله بر اساس تئوري سازه‌انگاري به بررسي سازه مفهومی جهاد کبیر و سياست خارجي مبتنی بر آن اقدام شد. همانطور كه اشاره شد، نظريه سازه‌انگاري و تأكيدي كه بر نقش ارزش‌ها و هنجارها در منافع ملي و نهايتاً هویت‌بخشی سياست خارجي كشورها دارد، براي تبيين سياست خارجي كشورهايي همچون ايران با دارابودن مبانی هویت دینی، قابليت بيشتري دارد. رهبران جمهوري اسلامي ايران بگونه‌اي قابل ‌ملاحظه تحت تأثير مباني ايدئولوژيك اسلامي هستند. رهبران انقلاب اسلامي با تأكيد بر شاخص‌هاي فرهنگي و دینی خود سرسختانه در برابر وابستگي به غرب مقاومت نموده و جدال با آن را به عنوان بخشي از رسالت سياسي و ايدئولوژيك خود تلقي مي‌كنند كه بصورت بارز در سياست خارجي مبتنی بر «جهاد کبیر» تأثير آن را مشاهده مي‌كنيم.

2. اهميت و جايگاه هنجارها با ويژگي‎ها و مختصاتي از اين دست، از آن جاست كه مطابق رهيافت سازه‌انگاري با درك چگونگي تأثيرگذاري هنجارها بر هويت مي‌توان چگونگي تعريف منافع ملي را كه اساس سياست خارجي يك كشور است، درك كرد. با اين رويكرد بنظر مي‌رسد كه هنجارهاي ديني و فقهي، داراي وزن و اعتبار ويژه‌اي در ميان


 

|111|

لايه‌هاي متعدد هويتي و فرهنگي سياست خارجي مذكور دارا مي‌باشد. هويت مذهبي يكي از اركان مقوم دو مكون هويت جمهوري اسلامي ايران شناخته مي‌شود. در واقع اسلام و دستورات آن در سياست خارجي، هنجار و ارزش اصلي در تدوين سياست خارجي تعاملي ضد نظام سلطه و جهاد کبیر است. در این گفتمان به وضوح عنصر و ويژگي مبارزه با استكبار و ظالم، نفي هرگونه سلطه‌گري، مخالفت با وضع موجود و حامي ملل محروم و مستضعف‎بودن كه از نشانگان يك دولت اسلامي در سياست خارجي است را که برآمده از قاعده نفي سبيل در متون ديني است مي‌بينيم.

3. در این پژوهش تلاش کردیم تا نشان دهیم که جهاد کبیر به عنوان یک راهبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی، اولاً دارای یک هویت گفتمانی است که بصورت یک پادگفتمان در مقابل گفتمان نفوذ مطرح شده و ثانیاً دارای یک کاربرد هویت‎بخشی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سطح نظام بین الملل می‌باشد.

4. از جهتی باید گفت که طرح سازه مفهومی جهاد کبیر را مي‌توان واكنشي نسبت به الگوهاي رفتاري جهان غرب دانست. از آنجا که كشورهاي غربي بر اساس الگوهاي رفتاري خود، هرگونه انسجام و همبستگي هويتي را از جوامع اسلامي زدوده‎اند، لازم است نظام سياسي بر ساختاري شكل گيرد كه بتواند از هويت اسلامي دفاع نمايد و جلوه‌هايي از مقاومت در برابر تهديدهاي منطقه‌اي و بين‌المللي را بازتوليد نمايد.

5. در نهایت باید اشاره کرد که نگاه هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه دینی بر تصمیم‌گیری‎های سیاست خارجی مقام معظم رهبری تأثیر عمیقی دارد. ایشان همیشه بر آن هستند تا جمهوری اسلامی ایران را نه تنها به عنوان یک حکومت شیعی، بلکه به عنوان یک حکومت اسلامی معرفی نمایند و به تمامی واحدهای منطقه و بین‌الملل اطمینان دهند که جمهوری اسلامی ایران نبایستی دشمن آنان تلقی گردد. این همان بُعد هویت‎بخشی سیاست خارجی ایشان می‎باشد. 


 

|112|

منابع و مآخذ

          1.     قرآن کریم.

     2.   اسمیت، استیو و جان، بیلیس، جهانی شدن سیاست: روابط بین الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه‎ها، ساختار و فرآیند، ترجمه ابوالقاسم راه­چمنی و دیگران، ج1، تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر، 1383.

          3.     امام خمینی، سیدروح‎الله، صحیفه نور، ج5، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، 1375.

          4.     تاجيك، محمدرضا، روايت غيريت و هويت در ميان ايرانيان، تهران: فرهنگ گفتمان، 1384.

          5.     حمزه‌پور، علي، راهبردهاي امنيتي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1390.

          6.     خامنه‎ای، سیدعلی، سخنرانی‌های مختلف مقام معظم رهبری، قابل دسترسی از: www.Khamenei.ir و www.Leader.ir.

          7.     خسروپناه، عبدالحسین و دیگران، منظومه فکری آیة‌الله‌العظمی خامنه‌ای، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1396.

          8.     دوئرتي، جيمز، فالتزگراف، رابرت، نظريه‌هاي متعارض در روابط بين‌الملل، ترجمه عليرضا طيّب و وحيد بزرگي، تهران: نشر قومس، 1376.

          9.     دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: سمت، 1388.

       10.     --------------------، فرا نظریه اسلامی روابط بین الملل، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، 1393.

       11.     --------------------، «گفتمان اصول­گرایی عدالت محور در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد»، دوفصلنامه دانش سیاسی، ش5، 1384.

       12.     ديوتياك، ريچارد، دردريان، جمیز، نظريه انتقادي، پست‎مدرنيسم و نظريه مجازي در روابط بين‌الملل، ترجمه حسين سليمي، تهران: گام نو، 1380.

       13.     صحرايي، عليرضا، درآمدي بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، مشهد: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي مشهد، 1390.

       14.     -----------، تحلیلی جامعه‎شناختی ـ تاریخی پیرامون انقلاب اسلامی ایران، تهران: انتشارات خرسندی، 1389.

      15.    صحرایی، علیرضا و نظری، علی اشرف، «هستی‎شناسی رهیافت سازه‎انگاری و بازخوانی چشم‎اندازهای تحلیلی آن: دیرینه‎شناسی مناظره‎های فکری»، روش‎شناسی علوم انسانی، ش83، سال بیست و یکم، 1394.

    16.   عسگرخانی، ابومحمد دیان جانباز، عباس‌زاده، محسن، «پسامدرنیته و واکاوی دولت ملی دارای حاکمیت در نظریه‌های روابط بین‌الملل»، فصلنامه سیاست، ش11، 1388.

       17.     غرایاق زندی، جواد، امنیت ملی در اسلام، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1391.

       18.     قهرمانپور، رحمن، هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه، تهران: انتشارات روزنه، 1394.

       19.     قوام، عبدالعلی، روابط بین‌الملل: نظریه‌ها و رویکردها، تهران: سمت، 1384.

       20.     متقی، ابراهیم، بررسی الگو و فرآیندهای تقابل ایران و آمریکا، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک، 1387.

       21.     ---------، «تحلیل گفتمان‎های سیاست خارجی جمهوری اسلامی»، ماهنامه زمانه، ش54و53، 1389.

    22.   متقی، ابراهیم و آزرمی، علی، «گفتمان سیاست خارجی دهه چهارم انقلاب اسلامی از منظر تئوری سازه‎انگاری»، فصلنامه پژوهشنامه انقلاب اسلامی، سال سوم، ش12، 1393.

       23.     متقي، ابراهيم و كاظمي، حجت، «سازه‎انگاري، هويت، زبان و سياست خارجي»، فصلنامه سياست، ش4، دوره37، 1386.

       24.     متقی، ابراهیم و محمدی، منوچهر، «دکترین تعامل سازنده در سیاست خارجی کشور»، فصلنامه راهبرد یاس، ش1، 1384.

       25.     متیزن، جنیفر، امنیت هستی­شناختی در امنیت بین الملل، ترجمه سیدجلال دهقانی فیروزآبادی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1388.

       26.     مشيرزاده، حميرا، «گفتگوي تمدن‌ها از منظر سازه‌انگاري»، مجله دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، ش63، 1383.

    27.   -----------، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، به اهتمام نسرين مصفا و حسين نوروزي، تهران: مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1385.

       28.     مشیرزاده، حمیرا و ابراهیمی، نبی‎الله، تحول مفاهیم در روابط بین الملل، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1389.

       29.     منصوری، جواد، شناخت استکبار جهانی، تهران: نشر مشکوة، 1379.

       30.     مولانا، سیدحمید و محمدی، منوچهر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دولت احمدی‎نژاد، تهران: نشر دادگستر، 1387.

       31.     ونت، الكساندر، نظريه اجتماعي سياست بين‌الملل، ترجمه حميرا مشيرزاده، تهران: مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1384.

       32.     هاديان، ناصر، «سازه‌انگاري از روابط بين‌الملل تا سياست خارجي»، فصلنامه سياست خارجي، ش4، سال هفدهم، 1380.

    33.     Adler, Alfred.communitarian international relations,The Eqistemic Foundation of International Relations.London:Routledge,2005.

    34.     Delanty,Gerard.social sience: beyond constructivism and realism.  Buckingham.open university press,1997.

    35.     Howard,Peter."constructivism and foreign policy", presented at the annual meeting of the international politics,2005. 

    36.     Kubalkova,vendulka.Foreign policy in a constructed international politics in a constructed world, Armonk: M.Esharpe,2001. 

    37.     Taylor,chales.source of the self:the making of the modern identiy, Cambridge:Cambridge university press,1992.

    38.     Zehfuss,maja.”constructivism and identity:A dangerous liaison” European journal of international relations,2001,n7.


 

تعداد نمایش : 128 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما