صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
مشروعيت قيام عليه حاکم جائر در فقه سياسي شيعه
مشروعيت قيام عليه حاکم جائر در فقه سياسي شيعه تاریخ ثبت : 1393/08/26
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره 70 ,
عنوان : مشروعيت قيام عليه حاکم جائر در فقه سياسي شيعه
مولف : محمدعلی میرعلی
دریافت فایلpdf : <#f:70/>
متن :
|175|

مشروعيت قيام عليه حاکم جائر در فقه سياسي شيعه

دريافت: 17/2/93

 تأييد: 25/5/93

محمدعلی میرعلی*

چکیده                                                               

مشروعیت قیام علیه حاکم جائر، تأثیرات زیادی بر تحولات سیاسی ـ اجتماعی جوامع اسلامی دارد؛ چرا که پذیرش یا رد این نظریه می‌تواند پیامدهای متفاوتی بر فرآیند تحولات هر جامعه داشته باشد. در فقه سیاسی شیعه، بر خلاف فقه سیاسی اهل سنت، نافرمانی و مبارزه علیه حاکم جائر، امری ضروری شمرده شده و مورد تأکید فقهای شیعه قرار گرفته است. این امر، موجب شکل‌گیری جنبش‌ها و حرکت‌های انقلابی علیه استبداد داخلی و حکّام جائر از جمله تکوین انقلاب اسلامی در جوامع شیعی شده است. امروزه که بیداری اسلامی در جوامع اسلامی، موجی فزاینده و شتابنده به خود گرفته، لازم است مبانی فقهی آن در متون اسلامی تبیین شود تا گامی مثبت ـ هر چند ناچیز ـ در این راستا برداشته شود. این نوشتار، به‌دنبال آن است که ادلة مشروعیت مبارزه و قیام علیه حاکم جائر و شبهات پیرامون آن در فقه سیاسی شیعه را با روش اسنادی، مورد واکاوی قرار دهد.

واژگان كليدي

نافرمانی مدنی، فقه سیاسی، قیام، حاکم جائر


* استاديار گروه علوم سياسي جامعة المصطفي العالمية(ص): alimir124@gmail.com


 

|176|

مقدمه

در فقه سیاسی شیعه، مبارزه علیه حاکم جائر امری جایز، بلکه واجب شمرده شده است. در منابع و متون اسلامی، اساساً حاکمیت حکام جائر نامشروع به‌شمار آمده و مورد مذمت قرار گرفته است. در آیات زیادی حکّام ظالم، همچون فرعون، مورد ملامت قرار گرفته و در برخی دیگر از آیات، مقاومت و پایداری در برابر حکام ظالم که یکی از مصادیق بارز آن حکام جائر به‌شمار می‌رود، مورد تأکید قرار گرفته است. علاوه بر این، روایات، دلیل عقل و سیره پیشوایان معصوم: نیز تأیید و تأکید دیگری بر مبارزه با حاکمان جائر است. 

بر این اساس، در فقه سیاسی شیعه، نه تنها به اطاعت‌گریزی و نافرمانی علیه حاکم جائر توصیه فراوان شده، بلکه قیام و مبارزه علیه او نیز مشروع و احیاناً در صورت مهیابودن زمینه و شرایط، واجب شمرده شده است. تبیین و بررسی این موضوع از منظر منابع اسلامی در شرایط فعلی که بیداری اسلامی، موج شتاب‌زایی در جهان اسلام به‌خود گرفته و با توجه به نظریه وجوب اطاعت از حاکم جائر در اهل سنت که در طول تاریخ به‌ویژه دورة خلفای «بنی امیه» و «بنی عباس»، شکل غالب پیدا کرده، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. این نوشتار به تبیین و بررسی ادله و هم‌چنین شبهات موجود پیرامون موضوع یادشده می‌پردازد.

1. مفهوم حاکم جائر

در اصطلاح فقهاي شيعه، حاکم جائر به کسي گفته مي‌شود که بدون اذن امام يا نایب او بر مردم حکمراني کند. حاکمان جائر، علاوه بر آنکه وضع الشئ في محله نکردند، از راه راست یا قصد السبيل نيز منحرف شده و در راه باطل و انحراف قرار گرفته‌اند. بنابراين، حاکم جائر کسي است که در راه باطل قدم برمي‌دارد و از مسير حق، منحرف شده و تمايل به باطل پيدا کرده است و يا اساساً از ابتدا از راه مستقيم منحرف بوده و حق را از مدار خود خارج نموده است؛ از این جهت که در واقع حاکم جائر در جای خود قرار نگرفته و اذن و اجازه از امام معصوم ندارد، علاوه بر آنکه ولايت او غصبي است و


 

|177|

در حق صاحب اصلي اين مقام نيز ظلم کرده است و اگر در اين منصب به مردم هم ظلم کند يا آنکه نتواند به‌خوبي از عهده اين مقام برآيد، از اين نظر، به نوعی حقوق آنان را تضييع کرده است که این خود، ظلم بر مردم به‌شمار مي‌رود. در فقه سياسي شيعه، حاکم بر دو دستة عادل و جائر تقسيم مي‌شود. اين ملاک تقسيم‌بندي در منابع متعدد فقهي شيعه آمده است که هر کدام داراي احکام خاصي است. حاکم جائر نيز خود داراي اقسامي است. با توجه به آنچه که درباره ويژگي‌هاي نظام امامت و همچنين شرایط حاکم گفته خواهد شد، مي‌توان به اين نتيجه دست يافت که اساساً مفهوم حاکم جائر در نظام امامت، تفاوت اساسي و ماهوي با نظام خلافت دارد. به اعتقاد شيعه، هر حاکمي که در عصر حضور و يا غيبت، داراي شرایط خاص نباشد، اساساً حاکم جائر تلقي مي‌گردد. در اين خصوص ميان کافر و مسلمان (اهل سنت يا شيعه) فرقي وجود ندارد. مرحوم محقق حلي می‌فرماید: «هر حاکمي که شرایط و صفات لازمه براي حکومت را نداشته باشد، حاکم جائر بوده و حکومت وي نامشروع است و به تبع آن همکاري و کمک به او نيز حرام است» (شریعتی، 1380، ش14، ص71).

قرآن کريم هر ولايتي غير از ولايت خدا را به‌عنوان ولايت طاغوت معرفي کرده است. انسانها بايد تحت فرمان خدا باشند و هر چيزي که انسان را از اطاعت فرمان خدا باز دارد و زمينة عصيان انسان در برابر خدا را فراهم آورد، طاغوت و شيطان است. آن‌گونه که قرآن مي‌فرمايد، طاغوت و شيطان نسبت اين هماني دارند. «الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ» (نساء(4): 76)؛ کساني که ايمان آورده‌اند، مقاتله و ستيزشان در راه خداست. آن کساني که کفر ورزيده‌اند مقاتله و ستيزشان در راه طاغوت است. سپس بلافاصله درباره دوستان شيطان، فرمان مقاتله مي‌دهد: «فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ» (نساء(4): 76)؛ با اولياء وابستگان شيطان مقابله و مقاتله کنيد. در اين آيه شريفه، طاغوت و شيطان به‌جاي يکديگر به‌کار رفته و نسبت عينيت با يکديگر دارند. خداوند سرانجام ولايت طاغوت و شيطان را در آيه 115 سوره نساء به‌خوبي ترسيم کرده است. در اين آيه مي‌فرمايد: هر کس راه خود را از راه پيامبر جدا کند وارد جهنم خواهد شد.[i]  


[i]. «وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيراً» (نساء(4): 115). براي مطالعه بيشتر ر.ک: سيدعلي، خامنه‌اي، ولايت، 1370، ص107-102.


 

|178|

بر اساس اين آيه شريفه، يکي از مصاديق تام و بارز طاغوت، حاکم کافر است. يکي ديگر از مصاديق طاغوت چه‌بسا کساني هستند که مسلمانند، اما ولايت حضرت امير7 را نپذيرفتند؛ زيرا اين افراد نيز راه خود را در نهايت با پيامبر جدا کردند، اما به هر حال، اين شمول جاي تأمل دارد. نکته‌اي که در اين آيه شريفه بدان تصريح شده است آن است که به هیچ وجه نبايد به ولايت پيشوايان طاغوت تن داد، بلکه بايد با آنان مقابله و مبارزه کرد.

دسته ديگر از حکام جائر کساني هستند که مشروعيت حکومت آنها زير سؤال است. اين افراد، ممکن است شيعه باشند و احیاناً در نظام حکومتي، ظلمي هم به کسي روا نداشته باشند، اما چون حاکميت آنها بدون نصب و يا اذن امام است، حکومت آنها اغتصابي بوده و از مصاديق حکومت جائر به‌شمار مي‌رود.

پس از نظر شيعه در مجموع سه دسته در زمره حکام جائر محسوب مي‌شوند: دسته اول کساني هستند که به‌طور عام بر مردم ظلم روا مي‌دارند؛ اعم از کافر، اهل ‌سنت و يا شيعه. دسته دوم، حکامي که صلاحيت امامت و رهبري، مطابق ملاکها و معيارهاي الهي را دارا نيستند، خواه شيعه باشند يا اهل ‌سنت؛ گرچه ممکن است ملاکها و شرایط از ديدگاه شيعه و اهل سنت در برخي از موارد، چون قرشي‌بودن تفاوت داشته باشد. دسته سوم، حکامي که شيعه نيستند و از پذيرش ولايت اميرالمؤمنين(ع) سر باز زدند.

بررسی ادله

با اندک تأمل در آموزه‌ها و منابع اسلامي، به اين نتيجه مي‌رسيم که نه‌تنها فرمان‌گريزي و اطاعت‌گريزي از حاکم جائر مجاز و بدان توصیه فراوانی شده است، بلکه مبارزه با آن يکي از مصاديق جهاد و نهي از منکر به‌شمار مي‌رود. مجموعه‌ای از آیات و روایات و هم‌چنين سيره اهل بيت(ع) بر اين مسأله دلالت دارد. قبل از آنکه ادله موجود در این باره مورد بررسی قرار گیرد، یادآوری این نکته ضروری است که قیام و انقلاب، علیه حاکم جائر منحصر در قیام مسلحانه و مستقیم نیست، بلکه این امر


 

|179|

شامل ‌روش‌‌های مختلفی می‌شود که اطاعت‌گریزی و نافرمانی مدنی از دیگر مصادیق آن است که به زمانی اختصاص دارد که شرایط قیام مسلحانه فراهم نباشد. در اینجا برخی از مهم‌ترین ادله، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

الف) آيات

آیاتی که درباره قیام علیه حاکم جائر وجود دارد به دو دسته کلی تقسیم می‌شود: پاره‌ای از آیات عام بوده و عمدتاً درباره مذمت و ملامت حکام ظالم است که حکام جائر را نیز در بر می‌گیرد. همان‌گونه که گفته شد، این دسته از آیات عام بوده و دلالت روشنی بر مدعای مورد نظر ندارد؛ اگرچه دست کم از فحوای آنها اطاعت‌گریزی استفاده می‌شود. اما پاره‌ای از آیات به‌نحو خاص‌تری شامل عدم اطاعت و مبارزه علیه حکام جائر می‌شود که در اینجا به بیان برخی از آیات دسته دوم اکتفاء خواهد شد. برخی از آيات قرآن به نافرمانی از افراد نالايق که با تعابير مختلف مکذب، کافر، منافق و... که شرایط لازم براي حکمراني را ندارند، تصريح شده است. در اينجا به دسته‌اي از اين آيات اشاره خواهد شد تا از مجموع آنها نتيجه کلي مورد نظر در اين باره به‌دست آيد.

بخشی از آيات، اطاعت از افراد دروغ‌گو را نهي کرده «فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ» (قلم(68): 8). اين آيه شريفه، حکام جائر را از آن جهت که به دروغ و ناحق ادعاي خلافت اسلامي را دارند شامل مي‌شود. آيه‌اي ديگر، پيروي از افراد گناهکار و کافر را نهي کرده است «وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُوراً» (الإنسان(76): 24). اين آيه شريفه به مفهوم اولويت شامل حکام جائر نيز مي‌شود؛ زيرا چنين حکامي به لحاظ اينکه حق حاکميت افراد صالح را غصب کرده‌اند، گناه سنگيني بر دوش دارند. در آيه‌اي ديگر اجتناب از اوامر افرادي که از ياد خدا غافل شده‌اند و از هواي نفساني تبعيت مي‌کنند توصيه شده است.[i] اين امر، حکام جائری را که از هواي نفس به‌جاي اطاعت از اوامر خداوند پيروي مي‌کنند در بر مي‌گيرد. در آيه شريفه ديگري خداوند متعال، نتيجه اطاعت از حکام فاسد را گمراهي معرفي کرده و بدين ترتيب آن را مذموم دانسته است.[ii] البته آيات ديگري پيروي از


[i]. «لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» (کهف(18): 28).

[ii]. «قَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا» (احزاب(33): 67).


 

|180|

افراد کافر و منافق و کذّاب را نهي کرده است که به دليل عدم ارتباط مستقيم آن آیات با بحث، از بيان آنها صرف‌نظر می‌شود. آيات مزبور نمونه‌اي از آيات هستند که پيروي از افراد ناشايست و اطاعت از آنها را به هر عنوان که باشد حرام دانسته و صريحاً پيروي از چنين کساني را نهي مي‌کنند. از مجموع آيات فوق استفاده مي‌شود که اطاعت از کساني که شرایط فرمان‌دادن را ندارند، ـ چه در مسائل فردي و چه در مسائل اجتماعي؛ خواه در مسند حکومت باشند يا نه ـ در هيچ شرایطي جايز نيست. گرچه برخي از اين آيات، مخصوص منافقين و کفار است و برخی از آنها به نافرمانی صرف اشاره دارند، اما از تمامي آنها چنين استنباط مي‌شود که به‌طور عام، هر کسي که فاقد شرایط و شايستگي اطاعت باشد، نبايد از او پيروي کرد که از جمله آنها حکام جائر هستند. در اینجا اشاره به این نکته ضروری است که اغلب آیات فوق درباره اطاعت‌گریزی و نافرمانی از حاکم جائر است و عموماً تصریح به مبارزه و قیام مستقیم علیه حاکم جائر نکرده‌اند؛ در حالی که ادعا این است. در پاسخ باید گفت که اولاً در برخی از آیات توصيه زيادي به مقابله با ظلم و ستم شده است. از نظر قرآن کريم، ستم‌ديده حق دارد با تمام قدرت در برابر فزون‌خواهي ظالمان ايستاده و براي رهایي خود و ديگران از ظلم و ستم آنان به هر شکل ممکن، اقدام نمايد و چنين مبارزه‌اي کاملاً مشروع خواهد بود.[i] در جایي ديگر، قرآن در مقابل کساني که از طريق جنگ در تلاش براي اعمال سلطه بر ديگران هستند، دستور مبارزه و قتال مي‌دهد. «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» (حج(22): 39)؛ به مسلمانانی كه مورد قتل (و غارت) قرار گرفته‏اند، رخصت (جنگ با دشمنان) داده شده؛ زيرا آنها از دشمن سخت ستم كشيدند و همانا خدا بر يارى آنها قادر است. این دسته از آیات به صراحت به مبارزه با ظالمان که یکی از مصادیق بارز آن حاکمان جور هستند، اذن داده است.

ب) روایات

روايات زيادي درباره عدم اطاعت از حاکم جائر وارد شده است. روايتي از طريق فريقين نقل شده که هنگامي که معاذ از پيامبر خدا(ص) سؤال کرد که: «يا رسول الله!


[i]. «إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ» (شوری(42): 42).


 

|181|

هرگاه بر ما امرا و فرمانرواياني هستند که به سنت تو عمل نکنند و فرمان تو را به‌کار نگيرند در خصوص اطاعت از آنها چه مي‌فرمایيد؟ رسول خدا(ص) فرمود: کسي که فرمانبري خدا را نمي‌کند، هيچ اطاعتي براي او نيست و مردم نبايد از او پيروي کنند».[i] هم‌چنين پيامبر(ص) در روايت ديگري فرمود: «از کسي که خدا را معصيت مي‌کند نبايد پيروي کرد».[ii] امام حسين(ع) به نقل از پيامبر خدا(ص) فرمود: «هر کسي سلطان ستمگري را ببيند که حرام خدا را حلال مي‌گرداند و عهد و پيمان خدا را مي‌شکند و با سنت و روش پيامبر خدا مخالفت مي‌ورزد و در جامعه نسبت به بندگان خدا گناه و تعدي روا مي‌دارد، آن‌گاه عليه او با کردار و گفتار خويش و جهاد با سلاح و زبان قيام نکرد، سزاوار است که خدا او را با همان ستم‌گر محشور سازد».[iii] بر اساس این روایت، نه تنها نباید از چنین حاکمی اطاعت کرد، بلکه مبارزه و قیام علیه وی نیز واجب است، در غیر این صورت، کسانی که از قیام سر باز زنند، مستوجب عقاب خواهند بود. در روایتی از حضرت رسول(ص) نقل شده است که: «هميشه اين امت در زير دست لطف الهي و در کنف حمايت او است، مادامي که دانشمندان ديني آن، با زمامداران آن مداهنه و تملق نکنند و علماي امت، فاجران آن را تزکيه ننمايند و خوبان آن، بدان آن را ناچيز نگيرند. پس اگر چنين کنند، خدا دست لطف خود را از سر آنها بر مي‌دارد. آن‌گاه ستم‌کاران ايشان بر آنان مسلط شوند. پس به بدترين عذاب‌ها ايشان را بگيرند. آن‌گاه خدا فقر و فاقه را بر ايشان مسلط کند» (الورام، بی‌تا، ج2، ص179). از مفهوم این روایت استفاده می‌شود که وظیفه عالمان دینی و اندیشمندان جامعه اسلامی آن است که در صورتی که حکام به وظیفه شرعی خود عمل نکنند و پا را فراتر از حدود شرعی بگذارند، باید به آنها تذکر دهند و مخالفت خود را به شیوه‌های مختلف از جمله قیام اظهار نمایند. حضرت علي(ع)، نه تنها اطاعت از ظالمان را جايز ندانسته، بلکه مبارزه با آنان را تکليفي الهي شمرده که خداوند آن را عمدتاً بر عهدة علما قرار داده است.[iv] امام باقر(ع) فرمود: «کسي که از معصيت‌کاران اطاعت نمايد، دين ندارد».[v]

از مجموعه اين روايات چنين استفاده مي‌شود، در مواردي که حاکم از اوامر الهي


[i]. «لا طاعة لمن عصي الله...» (على‌بن‌عيسى، إربلى، كشف الغمة، ج1، ص264؛ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج29، ص129).

[ii]. «لا طاعة لمخلوق في معصية الله» (شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص621؛ شيخ طوسى، الإستبصار، ج2، ص317).

[iii]. «من راي سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله ناکثاً لعهدالله مخالفاً لسنة رسول الله9...» (محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص382).

[iv]. «...لو لا حضور الحاضر و قیام الحجّة بوجود النّاصر و ما اخذ الله علی العلماء الّا یقارّوا علی کظّة ظالم و لا سغب مظلوم...» (شيخ مفيد، الإفصاح في الإمامة، ص46؛ سيدعلى‌بن‌موسى‌بن طاوس، الطرائف، ج2، ص417؛ اويس کريم محمد، المعجم الموضوعي لنهج البلاغة، ص380؛ َامام على‌بن ابى‌طالب7، نهج البلاغة، ص49).

[v]. «لا دين لمن دان بطاعة من عصي الله» (محمد‌بن ادريس حلى، مستطرفات السرائر، ص591؛ شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا7، ج2، ص43و19).


 

|182|

سرپيچي و نافرماني مي‌کند، نبايد از او اطاعت نمود. اما در برخي روايات به کلي اطاعت از چنين حاکماني نفي شده و در برخی دیگر مبارزه و قیام، به‌عنوان تنها راه حل عملی، پیشنهاد و توصیه شده است.

2. جهاد و مقابله با حاکم جائر

یکی از مصادیق بارز جهاد در متون اسلامی، جهاد با حکام جائر است. «هاشم معروف الحسنی» به نقل از کتاب «جواهرالکلام» آورده است که «محمدحسن نجفي» پس از ذکر موارد جهاد و بيان اهميت آن در اسلام، مبارزه با حکام سرکش و ستم‌گر را با هر مذهب و مسلکي از اقسام جهاد برشمرده است. وي معتقد است، واژه باغي، تمامي ستم‌گران و همه کساني که از راه حق بيرون روند و از اطاعت امام(ع) سرپيچي کنند را شامل مي‌شود. مرحوم نجفي در ادامه به نقل از رسول خدا(ص) مي‌نويسد: «خداوند بر مؤمنان واجب کرده که در فتنه‌ها جهاد کنند، همان‌گونه که بر آنها واجب کرده به همراه من با مشرکان بجنگند. پرسش‌کننده‌اي به او عرض کرد: اي پيامبر خدا! فتنه‌هایي که جهاد در آنها واجب شده کدامند؟ فرمود: فتنه گروهي که بر يگانگي خداوند و پيامبري من گواهي مي‌دهند؛ در حالي که با سنت من مخالفت مي‌ورزند و از دين من منحرف مي‌شوند. عرض کرد: اي پيامبر خدا! به چه دليلي با آنها بجنگيم و حال اين‌که آنها بر يگانگي خداوند و پيامبري تو گواهي مي‌دهند؟ فرمود: با آنها بجنگيد به دليل بدعت‌هاي آنها در دين من و دوري‌کردن آنها از دستورات من و حلال‌شمردن ريختن خون فرزندان من» (معروف الحسنی، 1379، ص138). در واقع، یکی از مصادیق بارز اين روايت کساني هستند که قدرت به‌دست دارند و به راحتی مي‌توانند بدعت کنند. رسول خدا(ص) در روايت ديگري فرموده است: «هنگامی که امتم را ديدي که از ستم‌کاران بيم دارد که به او بگويد تو ستم‌گري، از امت من بودن وداع کرده است».[i] برخي از فقها تعرض به گناهان و خطاهای سلطان جائر را از جمله مصاديق جهاد با امام جائر عنوان کرده و کشته‌شدن در اين راه را شهادت در راه خدا دانسته‌اند.[ii] بر این اساس، جهاد با حکام جائر، واجب و برترین نوع جهاد به‌شمار می‌رود.

 


[i]. «اذا رايت امتي تهاب الظالم ان تقول له انک ظالم فقد تودع منها» (محمد محمدی الری‌شهری، میزان الحکمة، ج6، ص290).

[ii]. «و التعرض لسخطه [سلطان جائر] والقتل في هذا الطريق شهادة في سبيل الله لا التهلكة وهذا من أفضل الجهاد كما جاء به الحديث: أفضل الجهاد كلمة عدل عند إمام جائر» (يحيى بن سعيد الحلي الهذلى، الجامع للشرائع، تحقيق وتخريج: ثلة من الفضلاء، ص626).


 

|183|

روايات زيادي وجود دارد که بر وجوب جهاد با حکام طاغوت و جائر دلالت دارند. مرحوم «کليني» به سند خود از «جابربن‌عبدالله انصاري»، از امام باقر(ع) روايت کرده است که حضرت فرمود: «بدي‌هايشان را در دل، زشت شماريد و بر زبان آوريد... و در راه خدا از ملامت هيچ ملامت‌کننده‌اي نهراسيد. اگر پند گرفتند و به حق باز گشتند، ايرادي بر آنان نيست. اشکال بر کساني وارد است که به مردم ستم مي‌کنند و در زمين ستم‌گرانه فتنه مي‌انگيزند. عذابي دردناک در انتظار ايشان است. پس به تن با آنان بجنگيد و در دل، آنان را دشمن داريد و در اين کلمه، نه طالب قدرت و مال باشيد و نه خواهان پيروزي ستم تا به امر خدا باز گردند و به طاعت او گردن نهند».[i] البته روايات موجود در اين زمينه بسيار است، به‌طوري که برخي ادعا کرده‌اند به حد تواتر مي‌رسد (آصفی، 1385، ص286). بر اساس روايت جابربن‌عبدالله انصاري؛ چنان‌چه عده‌اي بناحق بر مردم ظلم روا دارند و بر روي زمين بغي و ستم کنند، ضمن آنکه عذاب سختي در انتظار آنان است، امر شده که با آنان جهاد و قتال شود. بارزترين مصداق اين روايت، حکام جائری هستند که جهاد با آنان واجب است.

3. امر به‌معروف و نهي از منکر و مقابله با حاکم جائر

در باب امر به‌معروف و نهي از منکر و شرایط وجوب آن، دو نظريه عمده وجود دارد: برخي معتقدند امر به‌معروف و نهي از منکر در صورتي واجب خواهد بود که ضرر مالي و جاني نداشته باشد و بر فرض مزبور؛ یعنی داشتن ضرر مالی یا جانی، وجوب آن ساقط خواهد شد. در برابر اين نظريه، ديدگاه ديگري مطرح است که وجوب آن را دائر مدار ترتب ضرر بر آن نمي‌کند، بلکه معتقد است؛ چنان‌چه تأثير داشته باشد ـ در هر صورت ـ واجب خواهد بود. در واقع، طرف‌داران اين نظريه، وجوب اين فريضه را مشروط به مؤثرواقع‌شدن مي‌کنند و معتقدند امر به‌معروف و نهي از منکر در صورت تأثيرگذاري؛ هرچند همراه با ضرر مالي و جاني نيز باشد، واجب است. اين دسته از فقها به تعدادی از روايات و فعل امام حسين(ع) استناد مي‌کنند. از پيامبر(ص) به تواتر نقل شده است که فرمودند: «برترين جهاد، بيان کلمه


[i]. «فأنكروا بقلوبكم وألفظوا بألسنتكم و صكوا بها جباههم ولا تخافوا في الله لومة لائم، فإن اتعظوا وإلى الحق رجعوا فلا سبيل عليهم " إنما السبيل على الذين يظلمون الناس ويبغون في الارض بغير الحق أولئك لهم عذاب أليم. هنالك فجاهدوهم بأبدانكم وأبغضوهم بقلوبكم غير طالبين سلطانا ولا باغين مالا ولامريدين بظلم ظفرا حتى يفيئوا إلى أمرالله ويمضوا على طاعته» (ابي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني الرازي، الاصول من الكافي، ج5، ص84).


 

|184|

حقي در برابر حاکم ستم‌گر است» (سید رضی، 1406ق، ص113؛ حلی، 1407ق، ص329؛ ابن شهرآشوب، ج3، 1379ق، ص188). پیامبر در اين حديث، بيان سخن حق در برابر سلطان جائر را برترين جهاد و اعمال دانسته است؛ زيرا گفتن سخن حق در برابر حاکم ستم‌گر، اغلب با خطرات مالي و جاني همراه خواهد بود، در غير اين صورت، صاحبان قدرت با افراد عادي چه فرقي خواهند داشت تا ارائه سخن حق در برابر آنان جهاد به‌شمار آيد؟!

پيشوايان ديني ما نيز از جمله پيامبر اکرم، حضرت علي و امام حسين(ع) هر يک بنا به مقتضيات زمان و مکان، به‌طور مطلق در برابر دستگاه جور به وظيفه خود که همانا امر به‌معروف و نهي از منکر بود، عمل می‌کردند و در اين راه، متحمل مشقات و دشواري‌هایي شدند و تا بذل جان و مرز شهادت پيش رفتند.

البته فقهاي شيعه مراحلي براي امر به‌معروف و نهي از منکر در نظر گرفته‌اند که اولين و پایین‌ترین مرحله آن را انکار قلبي دانسته‌اند. مرحله بعدي، انکار زباني است که باید با زبان و گفتار و نوشتار، مانع شيوع و انجام منکرات در جامعه شد و آخرين مرحله را انکار با دست و اعضاء مي‌دانند که منظور توسل به شيوه‌هایي، چون زور و خشونت است. بسياري از فقها مرحله سوم را در صورتي که مفسده‌اي بر آن مترتب نشود و موجب هرج و مرج در جامعه نگردد، جايز دانسته‌اند و آن را مشروط به اذن امام نکرده‌اند. اما در صورتي که انجام امر به‌معروف و نهي از منکر، قتل و خونريزي را در پي داشته باشد، از سوي فقهاء مورد اختلاف قرار گرفته است.[i] هر يک از مراحل فوق، خود مراتبي دارد (شمس الدین، بی‌تا، ص117). شيخ «طوسي» براي دفع منکر در صورت نياز، حمل سلاح را نيز جايز دانسته است؛ زيرا خداوند امر به دفع منکر کرده است و اگر اين کار با موعظه و تخويف و با دست خالي مؤثر واقع نشد، حمل سلاح واجب است؛ چون اين امري واجب است و تا زماني که امکان انجام‌دادن آن وجود دارد، از مکلف ساقط نمي‌شود.[ii] «ابو محمدبن‌حزم اندلسي» نيز معتقد است: در صورتي که حاکمي مرتکب منکري شد و بازداشتن وي جز از طريق قيام مسلحانه مردمي ممکن نبود، به‌کارگرفتن اين روش واجب مي‌گردد و بدين ترتيب به


[i]. براي مطالعه بيشتر در اين باره ر.ک: محسن الخرازي، الامر بالمعروف و النهي عن المنکر، ص152-146.

[ii]. «فان قيل هل يجب في إنكار المنكر حمل‏ السلاح‏؟ قلنا: نعم إذا احتيج إليه بحسب الإمكان، لأن اللَّه تعالى قد أمر به، فإذا لم ينجح فيه الوعظ و التخويف، و لا التناول باليد وجب حمل‏ السلاح‏، لأن الفريضة لا تسقط مع الإمكان إلا بزوال المنكر الذي لزم به الجهاد إلا أنه لا يجوز أن يقصد القتال إلا و غرضه إنكار المنكر» (شيخ طوسى‏، التبيان في تفسير القرآن‏، ج2، ص549).


 

|185|

قيام مسلحانه عليه حاکم جائر فتوا مي‌دهد و آن‌را به دسته‌اي از اهل سنت و تمامي «معتزله» و نيز «خوارج» و «زيديه» نسبت مي‌دهد و به حديثي از علي‌بن‌ابي‌طالب در اين باره استناد مي‌جويد. در ادامه در رد ادعاي کساني که گفته‌اند بايد در برابر ظلم و ستم حاکم، صبر و سکوت پيشه کرد، مي‌نويسد: «همه احاديث و آياتي که طرفداران جبر و سکوت در برابر امام جائر بدانها استناد کرده‌اند و به امر به‌معروف و نهي از منکر قلبي اکتفاء نموده‌اند، هيچ حجت و دليل معيني براي اثبات نظرشان وجود ندارد؛ زيرا با آيه شريفة «تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» منافات دارد».[i] حضرت امام(ره) در کتاب «تحريرالوسيله» در این باره مي‌نويسد: «چنان‌چه مراحل اول و دوم در جلوگيري از منکر مؤثر واقع نشد، اعمال قدرت و زور و تنبيه با دست و سلاح تجويز مي‌شود. در اين مرحله نيز بايد رعايت مراحل سبک‌تر شود و شايسته است در خصوص ضرب و جرح از فقيه جامع‌الشرائط اجازه گرفته شود» (امام خمینی، 1390، ج1، ص481). مسلّم است که امر به‌معروف و نهي از منکر، دايرة عامي دارد که بخشي از آن شامل دفع ظلم و مبارزه با حاکمان ظالم مي‌گردد.

در اين باره دسته‌اي از روايات دلالت دارند که بايد براي ريشه‌کني و نابودي منکر، از طريق اعمال قدرت اقدام کرد. «ترمذي» در کتاب «سنن» از «طارق‌بن‌شهاب» روايت کرده از رسول خدا(ص) شنيدم که مي‌فرمود: «هر کس منکري را ديد بايد با دست آن را انکار کند و آن که نتوانست به زبان و آن که نتوانست در قلبش و اين ضعیف‌‌ترين مراتب ايمان است».[ii] اين روايت را «مسلم» نيز در «صحيح» خود به سند «ابوسعيد خدري» از رسول خدا روايت کرده است. در روايت ديگري قريب به همين مضمون «ابن جرير طبري» در کتاب «تاريخ» خود، از «عبدالرحمن‌بن‌ابي‌ليلي فقيه»، در حالي که در زمره کساني بود که در حال رفتن به سوي معرکة جنگ «حجاج» با «ابن اشعث» بود و مردم را بر جهاد تشويق مي‌کرد، از علي(ع) در زمان ملاقات با ايشان با اهل شام نقل مي‌کند که مضمون آن اين است که نهي از منکر با شمشير، بالاترين مرتبه اين فريضه به‌شمار مي‌رود؛ زيرا موجب هدايت و تابش نور يقين در قلب ناهي مي‌گردد.[iii] در


[i] . «ذهبت طوائف من اهل السنة و جميع المعتزله و جميع الخوارج و الزيدية الي ان سل السيوف في الامر بالمعروف و النهي عن المنکر واجب اذا لم يمکن دفع المنکر الا بذلک.... و هذا قول علي بن ابيطالب و کل من معه من الصحابه...» (علي‌بن أحمدبن سعيد‌بن حزم الظاهري، الفصل في الملل والأهواء والنحل، ج2، ص132).  

[ii]. «من راي منکرا فلينکره بيده و من لم يستطع فلبسانه، و من لم يستطع فبقلبه و ذلک اضعف الايمان» (مجلسى، بحار الأنوار، ج97، ص85).

[iii]. «روى ابن جرير الطبري في تاريخه، عن عبد الرحمن بن أبي‌ليلى الفقيه وكان ممن خرج لقتال الحجاج مع ابن الاشعث إنه قال: فيما كان يحضض به الناس على الجهاد إني سمعت عليا رفع الله درجته في الصالحين واثابه ثواب الشهداء والصديقين يقول: يوم لقينا أهل الشام: أيها المؤمنون إنه من رأى عدوانا يعمل به ومنكرا يدعى إليه فأنكره بقلبه فقد سلم وبرئ، ومن أنكره بلسانه فقد أجر وهو افضل من صاحبه، ومن أنكره بالسيف لتكون كلمة الله هي العليا وكلمة الظالمين هي السفلى. فذلك الذي اصاب سبيل الهدى وقام على الطريق ونور في قلبه اليقين» (مجلسى، بحار الأنوار، ج97، ص89).


 

|186|

روايت ديگري حضرت علي(ع) در معرفي کامل‌ترين و جامع‌ترين نهي از منکر که مستجمع تمامي خصلت‌هاي خير باشد، فرمود: «بهترين نوع آن ايراد سخن حق در برابر حاکم جائر است».[i] گرچه برخی از روایات مذکور، عام بوده و اختصاص به حاکم جائر ندارد، اما بارزترین مصداق آن حاکم جائر خواهد بود. به دلیل آنکه ضرری که چنین حاکمی در این جایگاه برای مسلمانان و جامعه اسلامی دارد، یک شهروند عادی مسلمان نخواهد داشت.

دسته‌اي از روايات، تارک امر به‌معروف و نهي از منکر را مستوجب عذاب الهي دانسته است. از «خالد» نقل شده که از پيامبر(ص) شنيدم که فرمود: «هرگاه مردم ظالم را ببينند، اما دستانش را نگيرند ـ یعنی مانع ستم‌گري او نشوند ـ نزديک باشد که به‌واسطه او خداوند همه را عقاب کند».[ii] باز در روايت ديگري قريب به همين مضمون آمده است که: «هيچ مردي نيست که در ميان مردمي باشد که در آن نافرماني و معصيت خدا کنند و آنان بتوانند تغيير دهند، اما تغيير ندهند، مگر اينکه خداوند آنان را پيش از مرگ به عذاب مبتلا کند».[iii]

«عبدبن‌حميد» از «معاذبن‌جبل» نقل کرده است که پيامبر(ص) فرمود: «پس آنجا که قرآن بچرخد، پيرامونش بچرخيد. زود باشد که سلطان و قرآن با هم مقاتله کنند و از هم فاصله بگيرند. به‌زودي شاهاني بر شما سلطنت کنند که بر شما حکمي کنند و براي خود حکمي ديگر، اگر از آنان فرمان بريد، شما را گمراه کنند و اگر نافرماني کنيد، شما را بکشند. گفتند: يا رسول الله! اگر اين زمان را درک کرديم چه کنيم؟ فرمود: همانند ياران عيسي باشيد که با اره‌ها بريده شدند و بر چوبها به‌دار آويخته، مرگ در اطاعت بهتر از زندگي در معصيت خداوند است».[iv] اين دسته از روايات دلالت بر این دارند که نبايد در مقابل ظالمان و گردن‌کشان خاموش و تنها اطاعت‌پذير بود.

دسته‌اي از روايات ديگر، آثار ترک امر به‌معروف و نهي از منکر را تسلط ظالمان و اشرار بر مردم دانسته‌اند. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «امر به‌معروف و نهي از منکر را ترک نکنيد که در نتيجه پروردگار، امور شما را به اشرارتان بسپارد، آنگاه لب به دعا مي‌گشایيد، ولي دعايتان مستجاب نمي‌گردد».[v]

 


[i]. «فمنهم المنكر للمنكر یقلبه و لسانه و بده فذلك المستكمل لخصال الخير، ومنهم المنكر بلسانه وقلبه التارك بيده فذلك متمسك بخصلتين من خصال الخير ومضيع خصلة، ومنهم المنكر بقلبه والتارك بيده ولسانه فذلك الذي ضيع اشرف الخصلتين من الثلاث وتمسك بواحدة،.... عند الامر بالمعروف والنهي عن المنكر... لا يقربان من أجل ولا ينقصان من رزق، وافضل ذلك كلمة عدل عند إمام جائر» (شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج16، ص134).

[ii]. «ان الناس اذا راوا الظالم فلم ياخذوا علي يديه اوشک ان يعمهم الله منه بعقاب» (الريشهري،‌ ميزان الحكمة، ج3، ص213 و ج6، ص273).

[iii]. «ما من رجل يکون في قوم يعمل فيهم بالمعاصي، يقدرون علي ان يغيروا عليه فلا يغيروا الا اصابهم الله بعذاب من قبل ان يموتوا» (سليمان بن أحمد بن أيوب أبوالقاسم الطبراني، المعجم الكبير، ج2، ص332).

[iv]. قال رسول الله(ص) «...فحيث ما دارالقرآن فدوروا به، يوشك السلطان والقرآن أن يقتتلا ويتفرقا، إنه سيكون عليكم ملوك يحكمون لكم بحكم و لهم بغيره، فإن أطعتموهم أضلوكم، وإن عصيتموهم قتلوكم، [قالوا: يا رسول الله فكيف بنا ان أدركنا ذلك؟ قال:] تكونون كأصحاب عيسى، نشروا بالمناشير، ورفعوا على الخشب، موت في طاعة خير من حياة في معصية» (عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال‌الدين السيوطي، الدر المنثور في التأويل بالمأثور، ج3، ص425).

[v]. «لاتترکوا الامر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي الله امورکم شرارکم ثم تدعون فلايستجاب لکم دعائکم» (على بن عيسى إربلى، كشف الغمة، ج1، ص431؛ محمدباقر مجلسى، بحار الأنوار، ج42، ص248).


 

|187|

روايت ديگري قريب به همين مضمون از امام رضا(ع) نقل شده است: «هر آینه امر به‌معروف و نهي از منکر کنيد که در غير اين صورت، اشرار شما، شما را به کار خواهند کشيد. [و بر شما حاکم خواهند شد] آنگاه خوبان شما [براي رهایي از ظلم و جور اشرار] دعا مي‌کنند، ولي دعايشان، مستجاب نمي‌شود».[i]

مرحوم شهيد «مطهري» در ذيل جمله «فيدعوا خيارکم فلا يستجاب لهم» فرموده‌اند: «اغلب، اين‌گونه معنا کرده‌اند که بعد از آنکه اشرار بر شما مسلط شدند، نيکان شما به درگاه الهي، ناله مي‌کنند و خداوند دعاي آنان را مستجاب نمي‌کند. «غزالي» در اين باره نکته لطيفي را بيان کرده، مي‌گويد: وقتي که امتي امر به‌معروف و نهي از منکر را ترک کنند، آن‌قدر پست مي‌شوند و رعبشان، مهابتشان، عزتشان، کرامتشان از بين مي‌رود که وقتي به درگاه همان ظلمه مي‌روند، هرچه ندا مي‌کنند به آنها اعتناء نمي‌شود» (مطهری، بی‌تا، ج17، ص216). در تأييد بيان غزالي، روايتي از پيامبر اکرم(ص) وارد شده است که: «هرگاه مسلمانان امر به‌معروف و نهي از منکر را ترک کنند و از خوبان خاندانم(ائمه) پيروي نکنند، خداوند اشرار و اوباش را بر آنان مسلط مي‌نمايد. در اين هنگام، انسان‌هاي خوب، از برگزيدگان خود مي‌خواهند، اما دعايشان مستجاب نمي‌شود».[ii] بنابراين، کساني که امر به‌معروف و نهي از منکر را ترک کنند، سهم زيادي در به‌قدرت‌رسيدن افراد ظالم و تبه‌کار دارند.

4. امام حسين(ع) و مبارزه با حاکم جائر

شیعه، فرهنگ مبارزاتی و انقلابی خود را از عاشورا و امام حسین(ع) به‌عاریت گرفته است. در این زمینه، رفتار عملی امام در برابر نظام خودکامه و مستبد یزید، الگوی شیعیان قرار گرفته است. علاوه بر این، سخنان آن حضرت نیز در این باره کثیر و غنی می‌باشد. امام حسين(ع) در پاسخ يکي از کوفيان به‌نام «قيس‌بن‌اشعث» که گفت: «انزل علي حکم بني عمک»؛ با پسرعموهايت صلح کن و حکومت آنان را بپذير، خواستة آنان را طی سخنانی رد فرمود[iii] و در جاي دیگر، خطاب به مردم کوفه فرمود: «هرگز ما زير بار ذلت نمي‌رويم. خداوند و رسول او و مؤمنان و نياکان وارسته و دامن‌هاي پاک


[i]. «لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او ليستعملن عليکم شرارکم فيدعوا خيارکم فلا يستجاب لکم» (امام حسن عسكرى7، تفسير امام عسكرى(ع)، ص480؛ ابوالفضل على‌بن حسن طبرسى، مشكاة الأنوار، ص50).

[ii]. «و اذا لم يأمروا بالمعروف و لم ينهوا عن المنکر و لم يتبعوا الاخيار من اهل بيتي سلط الله عليهم اشرارهم فيدعوا عند ذلک خيارهم فلا يستجاب لهم» (ابوالفتح كراجكى، معدن الجواهر، ص66؛ محمد بن حسن فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ج2، ص420؛ حسین نورى، مستدرك الوسائل، ج12، ص334).

[iii]. «لا اعطينکم بيدي اعطاء الذليل، و لا اقر لکم اقرار العبيد...» (محمدباقر مجلسى، بحار الأنوار، ج45، ص7).


 

|188|

و بزرگان غيرتمند و انسان‌هاي بزرگوار، آن را براي ما نمي‌پسندند که پيروي فروماي‌گان بر قتل‌گاه بزرگواران ترجيح داده شود».[i]

«طبري» در «تاريخ» خود و «ابن اثير» در «الکامل في التاريخ» روايت کرده‌اند که حسين(ع)در ميان اصحاب خود و ياران «حرّ»، خطبه خواند و پس از حمد و ثناي الهي فرمود: «اي مردم! رسول خدا(ص) فرمود: هر کس از شما سلطان ستم‌گري را ديد که حرام الهی را حلال کرده‌، پيمان خداوند را شکسته، با سنت رسول خدا(ص) مخالفت مي‌ورزد و در ميان بندگان خدا بر پايه گناه و تجاوزگري عمل مي‌کند، اما به کردار و گفتار، آن را تغيير ندهد، بر خداوند حق است که او را به جايگاهش وارد کند. آگاه باشيد اينان فرمان شيطان را بر خود ملازم دانسته و طاعت خداي رحمان را ترک نموده‌اند و فساد، آشکار ساخته و حدود را تعطيل کرده‌اند و اموال مردم را ويژه خود نموده‌ و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده‌اند و من سزاوارترين تغييردهندگان هستم».[ii] بر اساس فرمایش امام حسین(ع) مبارزه و قیام، علیه حکامی که احکام و حدود الهی را اجرا نمی‌کنند، واجب شمرده شده و افرادی که نظاره‌گر چنین وضعیتی باشند، مستوجب عذاب و ملازم شیطان دانسته شده‌اند.

درباره قيام امام حسين(ع) اظهارات متفاوتي در ميان فقها و انديشمندان اهل سنت وارد شده است. برخي با آن موافق و از آن تأييدي براي خروج عليه حاکم جائر گرفته‌اند و برخي فعل امام حسين را تقبيح و فعل يزيد را تأييد کرده‌اند! عده‌اي نيز معتقدند چون هر دو از صحابه بودند و به رأي خود عمل نمودند، بنابراين هر دو خطا کردند و گناهي متوجه آنها نيست. بنابراين، هيچ‌کدام فاسق نيستند. در اينجا برخي از آرائي که قيام امام حسين بر ضد يزيد را تأييد کرده‌اند و احياناً از آن به‌عنوان دليل بر خروج حاکمان جور گرفته‌اند را نقل مي‌کنيم. «ابن خلدون» در «مقدمه» خود در اين باره مي‌نويسد: «قاضي ابوبکربن‌العربي مالکي اشتباه کرد و راه خطا را برگزيده است که در کتاب خود موسم به «العواصم و القواصم» مي‌گويد: حسين موافق قانون شريعت جدّ خود کشته شده است و آنچه گوينده را بدين گفتار غلط واداشته، غفلت وي از اشتراط امام عادل براي نبرد با صاحبان عقايد است [و در آن زمان چه کسي را عادل‌تر از حسين(ع) در امامت و عدالت


[i]. «هيهات منا الذلة يأبى الله لنا ذلك و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و حجور طهرت و نفوس أبية و أنوف حمية من أن نؤثر طاعة اللئام على مصارع الكرام ألا و إني زاحف بهذه الأسرة مع قلة العدد و كثرة العدو» (ابن نما حلى، مثير الأحزان، ص54؛ سيد على‌بن موسى‌بن طاوس، اللهوف، ص97؛ ابومنصور احمدبن على طبرسى، الإحتجاج، ج2، ص300).

[ii]. «أما بعد فقد علمتم أن رسول الله9 قد قال في حياته: «من رأى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناكثا لعهد الله، مخالفا لسنة رسول الله، يعمل في عباد الله بالاثم والعدوان ثم لم يغير بقول ولا فعل، كان حقيقا على الله أن يدخله مدخله» وقد علمتم أن هؤلاء القوم قد لزموا طاعة الشيطان، وتولوا عن طاعة الرحمن، وأظهروا الفساد وعطلوا الحدود، واستأثروا بالفيئ، وأحلوا حرام الله، وحرموا حلاله، وإني أحق بهذا الأمر لقرابتي من رسول الله9» (محمد باقر المجلسي، بحار الأنوار، ج44، ص382؛ محمود شريفي، سيدحسين زينالي، محمود احمديان و سيدمحمود مدني، موسوعة کلمات الامام الحسین، ج1، ص375).


 

|189|

مي‌توان يافت؟]» (ابن خلدون، 1369، ج1، ص418-417). وي فسق يزيد را دليل بر مشروعيت فعل امام آورده است. فقها اجماع دارند که يزيد فاسق بود. پس شايستگي امامت را نداشت (همان، ص417). «ابن حزم» مي‌گويد: «قيام يزيدبن‌معاويه و مروان‌بن‌حکم و... فقط به غرض دنيا بود. بنابراين، قابل تأويل نيست و بغي مجرد است» (ابن حزم، بی‌تا، ج11، ص335). «شوکاني» نيز مي‌گويد: «برخي از اهل علم، افراط ورزيده و حکم کرده‌اند که حسين سبط باغي بر شراب‌خوار هميشه مست و هتک‌کننده حرمت شريعت مطهره، يزيدبن معاويه بود. شگفتا از سخناني که از شنيدن آن موي بر بدن، سيخ و هر صخره‌اي متلاشي مي‌شود». «ابن عقيل» و «ابن جوزي» به دليل خروج حسين بر ضد يزيد براي اقامه حق، خروج بر ضد امام غير عادل را جايز دانسته‌‌اند (آصفی، 1385، ص331). به هر حال، دست کم، فعل و رفتار امام حسین(ع) نیز حکایت از مشروعیت قیام علیه حاکم جائر دارد و مورد تأیید برخی از نویسندگان اهل سنت نیز قرار گرفته است. 

5. امام عصر و فرهنگ انتظار

فرهنگ انتظار، بیان‌گر آن است که اساساً در حد توان و امکان باید با حاکمان جور مبارزه کرد و اطاعت‌گریزی از آنان یک اصل است. شيعه، معتقد است که نه تنها امام عصر زير بار ظلم و ستم و بيعت طاغوت‌هاي زمان نمي‌رود، بلکه آن امام همام نظم و ساختار جهان را دگرگون کرده آن را از ظلم و بي‌عدالتي نجات خواهد داد. شيعه در انتظار چنين روزي به‌سر مي‌برد و براي فرا رسيدن چنين روزي مبارزه مي‌کند. در واقع اين انتظار، پيروزي حکومت عدل الهي بر حکومت‌هاي کفر و ستم و تحقق آرمانهاي بزرگ عدالت‌خواهي و اصلاح‌طلبي و ظلم‌ستيزي است. اين انتظار، انتظار قيام و انقلابي جهاني براي ظهور قدرت اسلام است. به فرموده امام خميني «انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است» (امام خمینی، ‌بی‌تا، ج8، ص374) و قدرت اسلام در سایه حکام جور، تحقق نخواهد یافت. بر اساس آیات قرآن، يکي از صفات مؤمنان شرک‌نورزيدن به خداست.[i] مطابق فقرات آخر دعاي افتتاح،[ii] مقصود از شخص مؤمن در اين آيه


[i]. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا ... يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً» (نور(24): 55).

[ii]. «اللهم اجعله الداعي الي کتابک و القائم بدينک... لا يشرک بک شيئا» (سيدعلى‌بن موسى‌بن طاوس، إقبال الأعمال، ص60؛ شيخ طوسى، مصباح المتهجد، ص580).


 

|190|

شريفه حضرت مهدي موعود (عج) است و يا دست کم، يکي از مصاديق بارز آن حضرت حجت به‌شمار مي‌رود. هم‌چنين مراد از شرک بالله که دامن ولي‌اش را از آن مبرا دانسته است، پذيرش بيعت و اطاعت حاکمان جائر است؛ چنان‌که مطابق فرموده خود حضرت،[i] بيعت حاکمان جور بر ذمه ايشان نيست. بر این اساس، اطاعت از حاکمان جائر و بیعت با آنها از ساحت مقدس حضرت ولی ‌عصر(عج) و به تبع از شیعیان و پیروان آن حضرت به‌دور خواهد بود. 

6. سيرة مسلمانان

سيره فعلی مسلمانان و صدر اسلام، نشان‌گر آن است که در مقابل حاکم جائر قيام و مبارزه مي‌کردند و تسليم اعمال و خواسته‌هاي غير مشروع آنان نمي‌شدند. در اينجا تنها به بیان چند نمونه بسنده مي‌شود. در واقعة حره که يزيد‌بن‌معاويه، حرم رسول خدا(ص) را مباح کرد، برگزيده‌هاي مسلمانان و تابعان و فرزندان صحابه، همچون «عبدالله‌بن‌حنظلة»، «عبدالله‌بن‌ابي»، «عمروبن‌حفص»، «منذربن‌زبير» و «عبدالله‌بن‌مطيع» بر ضد يزيد خروج کردند. عبدلله‌بن‌حنظله در اين باره مي‌گوید: «به خدا سوگند! ما بر ضد يزيد خروج نکرديم تا اينکه ترسيديم از آسمان بر ما سنگ ببارد؛ مردي که مادران، دختران و خواهران را به نکاح در مي‌آورد و شراب مي‌نوشد و نماز نمي‌خواند و فرزندان پيغمبران را مي‌کشد» (آصفی، 1385، ص341-340). خروج مسلمانان عليه حاکم جائر در زمان خليفه سوم نيز اتفاق افتاد. مردم پس از آنکه دريافتند خليفه مسلمين در باره آنان ظلم مي‌کند و .... عليه او اجماع و خروج کردند و او را به قتل رساندند (مجلسی، 1404ق، ج28، ص405). «محمد عبده» نيز به دليل سيره، مبني بر خروج، عليه حاکم جائر، تمسک جسته و ضمن استناد به سيره امام حسين(ع) در اين باره اذعان مي‌دارد که: «رأي غالب امت‌ها در اين روزگار وجوب خروج بر ملوک مستبد و مفسد است، امت عثماني بر سلطان خود، خروج کرد و سلطنت را از او گرفت و به موجب فتواي شيخ الاسلام او را از خلافت خلع کرد» (آصفی، 1385، ص339). بدين ترتيب، مسلمانان در هر عصر و دوره‌اي تن به ذلت و خواري پادشاهان جائر


[i]. «ليس في عنقي بيعة طاغية زماني». کليني از اسحاق بن يعقوب نقل کرده که توسط محمدبن عثمان از ناحيه مقدسه وارد شده که «... انه لم يکن احد من آبائي الا و قد وقعت في عنقه بيعة لطاغيه زمانه و اني اخرج حين اخرج و لا بيعه لاحد من الطواغيت في عنقي» (ابومنصور احمد‌بن على طبرسى، الإحتجاج، ج2، ص470؛ قطب‌الدين راوندى، الخرائج و الجرائح، ج3، ص1113؛ شيخ طوسى، الغيبة، ص290).


 

|191|

خويش نداده و در برابر ظلم و ستم آنان مقاومت کرده او را خلع و يا علیه وی مبارزه مي‌کردند.

بررسي روايات مروج انزواي سياسي و اطاعت‌پذيري از سلطان جائر

چنان‌که پيش‌تر گفته شد، گفتمان شيعه، آن‌گونه که در منابع و متون ديني آمده است و سيره پيشوايان ديني نيز آن را تأييد مي‌کند، گفتمان مبارزه و نافرماني مدني از حاکم جائر است؛ اما با اين حال، پاره‌اي از روايات وجود دارد که در ظاهر بر خلاف مدعاي ما مي‌باشد که در اينجا به نقد و بررسي هر يک از آنها مي‌پردازيم.[i] دسته‌اي از اين روايات، مسلمانان را به صبر و سکوت در برابر حاکمان جائر دعوت مي‌نمايد و هر گونه مبارزه و قيام را اساساً قبل از ظهور حضرت مهدي(عج) مذموم مي‌داند. «هر قيام و پرچمي که قبل از قيام قائم برافراشته شود، صاحب آن طاغوت و ستم‌گر است».[ii] دسته ديگري از روايات بر اين نکته تأکيد دارند که هر قيام و مبارزه‌اي قبل از قيام حضرت حجت(عج)‌ محکوم به شکست خواهد بود و از اين جهت، مانع رشد و حرکت انقلابي و مبارزاتي مي‌شود. به‌طور مثال، امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «کسي از ما اهل بیت نيست که ظلمي را دفع کند و به حق دعوت کند، مگر آنکه دچار بليه و مصيبت خواهد شد».[iii] يا در روايت ديگري قيام هر قائمي را به جوجه‌اي تشبيه کرده است که هنگام پرواز به زمين بيافتد و کودکان با او بازي کنند.[iv] دسته ديگري از روايات نيز اشعار دارند که شيعيان بايد در خانه نشسته، منتظر وقوع نشانه‌هاي ظهور از قبيل خروج سفياني، دجال، خسوف، قتل نفس زکيه و يماني باشند و اگر کسي از اهل بيت، قبل از وقوع اين نشانه‌ها ظهور کرد، نبايد از او تبعيت کرد؛ چنان‌چه فردي قبل از آن ظهور کرد، نبايد او را ياري داد و بايد تا موعد مقرر، سکوت اختيار کرد.[v] امام صادق(ع)، «سدير» را قبل از خروج سفياني به صبر و بردباري در منزل خود توصيه و پس از آن وي را به تعجيل فرمان مي‌دهد.[vi] برخي از روايات نيز افراد را به صبر و انتظار تا فرا رسيدن موعد اضمحلال حکومت، توصیه ‌کرده است و تلاش براي ازبين‌بردن اين نوع حکومت‌ها را قبل از آنکه زمان آنها فرا رسد، بي‌فايده دانسته است.


[i]. اين دسته از روايات را مرحوم شيخ حر عاملي در کتاب وسائل الشيعه و مرحوم حاجي نوري در کتاب جهاد، باب «حکم الخروج بالسيف قبل قيام القائم» گردآوري کرده‌اند. براي مطالعه بيشتر در اين باره ر.ک: شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج15، ص52.

[ii]. و أخبرنا عبد الواحد بن عبد الله قال: حدثنا أحمد بن محمد بن رباح الزهري قال: حدثنا محمد بن العباس بن عيسى الحسيني عن الحسن بن علي بن أبي حمزة عن أبيه عن مالك بن أعين الجهني عن أبي جعفر الباقر(ع) أنه قال: «كل راية ترفع قبل راية القائم(ع) صاحبها طاغوت»‏ (محمدبن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص114).

[iii]. قال ثمّ قال ابو عبدالله(ع): «ما خرج و لا یخرج منّا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقّا اللمته البلیة، و کان قیامه زیادة فی مکروهنا و شیعتنا» (امام سجاد(ع)، الصحيفة السجادية، ص10).

[iv]. و عنه عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن ربعي رفعه عن علي بن الحسين(ع) قال: «و اللّه لا يخرج أحد منّا قبل خروج القائم إلّا كان مثله كمثل فرخ طار من وكره قبل أن يستوي جناحاه فأخذه الصّبيان فعبثوا به» (الحر العاملي، وسائل الشيعة، ج15، ص51).

[v]. و عنه عن أحمد عن علي بن الحكم عن أبي أيوب الخزّاز عن عمر بن حنظلة قال: سمعت أبا عبد اللّه7 يقول: «خمس علامات قبل قيام القائم الصّيحة و السّفياني و الخسف و قتل النّفس الزّكية و اليماني. فقلت جعلت فداك إن خرج أحد من أهل بيتك قبل هذه العلامات أ نخرج معه؟ قال: لا...» (همان، ص52).

[vi]. «و عن عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن عثمان بن عيسى عن بكر بن محمّد عن سدير قال: قال أبو عبد اللّه7: «يا سدير الزم بيتك و كن حلسا من أحلاسه و اسكن ما سكن اللّيل و النّهار فإذا بلغك أنّ السّفياني قد خرج فارحل إلينا و لو على رجلك» (همان، ص51).


 

|192|

گويا اين دسته از روايات براي حکومت‌ها موعد و زماني خاص، مقرر کرده است که تلاش براي براندازي آنها قبل از اين موعد، بي‌فايده خواهد بود.

نقد و بررسي

بيان و بررسي تمامي اين دسته از روايات، به‌طور جداگانه خارج از حوصله این نوشتار است؛ اما در عین حال، نکات عامي درباره مجموعه اين روايات، ارائه خواهد شد.

اولاً: شواهد و قرائني وجود دارد که مراد از پرچم برافراشته‌شده قبل از قيام قائم(ع) هر پرچمي نيست؛ بلکه منظور عَلَمي است که در مقابل خدا و رسول و امام برافراشته شده و صاحب آن پرچم، مردم را به نفس خويش دعوت کند. بنابراين، نمي‌توان قيام فقهایي که به نيابت از امام زمان(ع) مبارزه کرده‌اند را مشمول اين دسته از روايات دانست. بهترين شاهد بر اين مدعا اين است که تأييدات زيادي از امام صادق و امام رضا(ع)درباره قيام «زيدبن‌علي» وارد شده است.

 امام صادق(ع) درباره زيد مي‌فرمايد: «نگویید زید خروج کرد، او مردي عالم و راست‌گو بود و هرگز به سوي خود دعوت نکرد؛ بلکه به امام مقبول و مرضي از آل ‌رسول(ص) دعوت کرد و اگر موفق شده بود، به عهد خود وفا مي‌کرد. او براي شکستن قدرت منسجم طاغوتي و غير خدایي بني‌اميه خروج کرد» (حر عاملی، 1409ق، ج15، ص150). در روايت دیگری امام صادق(ع) وي را شهيد خوانده است. بر اساس فرمايش امام کاظم(ع) که در «بحارالانوار» به ثبت رسیده، قيام زيد با مشورت امام صادق(ع) بوده است.[i] در روايت ديگري، هدف قيام زيد، اجرای فريضه امر به‌معروف و نهي از منکر معرفي شده است.[ii] بنابراين، از ديدگاه اين دسته از روايات هر قيامي مردود نيست؛ بلکه قيام‌هایي که در خدمت دين و با اجازه اهل ‌بيت باشد، پذيرفته شده است.

ثانياً: از آنجا که برخي از افراد به‌عنوان مهدي موعود، قيام کرده و از فرهنگ انتظار شيعه سوء استفاده و ادعاي مهدويت نموده‌اند‌ ـ به‌طور مثال، بحث مهدويت در زمان حضرت باقر و حضرت صادق(ع) مورد سوء استفاده‌هاي زيادي قرار گرفته و حتي


[i]. «موسى بن جعفر(ع) أنّه سمع أباه جعفر بن محمّد يقول: «رحم اللّه عمّي زيدا إنّه دعا إلى الرّضا من آل محمّد و لو ظفر لوفى بما دعا إليه و قد استشارني في خروجه»‏ (محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج46، ص174).

[ii]. «إنّ زيد بن علي(ع) خرج على سبيل الأمر بالمعروف و النّهي عن المنكر لا على سبيل المخالفة لابن أخيه جعفر بن محمّد» (همان، ص198)


 

|193|

پدر «مختار» معتقد به مهدويت «محمدبن‌حنفيه» بوده است ـ براساس مضمون برخی روایات، گاهي بعضي از اصحاب ائمه(ع) پيشنهاد قيام و مبارزه مسلحانه را به آنان تحت عنوان مهدويت مطرح مي‌کردند، ولي آن بزرگواران اين فکر را به‌شدت رد کرده‌اند و مي‌فرمودند: «امامي که بايد قيام کند و حکومت جهاني را تشکيل دهد ما نيستيم، بلکه از فرزندان ماست و هنوز متولد نشده است» (همان، ص53). ازاين‌رو، منظور از طاغوت در اين دسته از روايات، کسي است که به باطل و بدون حق، لباس مهدويت را در برکرده و خود را به‌جاي آن حضرت به مردم معرفي مي‌نمايد.[i] بنابراين، اين دسته از روايات را نمي‌توان به‌طور عام شامل هر قيامي از جمله قیام فقهاء که به‌حق و به نيابت امام زمان (عج) قيام کرده‌اند دانست.

ثالثاً: سند بسياري از اين روايات، ضعيف و مخدوش مي‌باشد که در تحقيق جداگانه‌اي بايد سند تک‌تک آنها مورد بررسي قرار گيرد. هم‌چنين اين دسته از روايات، با عقل، روايات ديگر، سيره ائمه(ع) و آيات محکم قرآن که درباره ظلم‌ستيزي و استکبارستيزي و تلاش براي برپایي قسط و عدل و داد بر روي زمين آمده در تعارض است. علاوه بر اين‌که خطاب برخي از اين روايات، خاص بوده و نه عام. بنابراين، نسبت به واقعه مشخص، وارد شده است و حکم عام را در مورد تمامي قيام‌ها جاري و ساري نمي‌داند. در پاسخ آخرين دسته از روايات بايد گفت که اين روايات، ناظر به آن است که باید در مبارزه با حاکمان جور تدبير و تأمل کرد و بدون آن، نيرو و توان خود را به هدر نداد تا با موفقيت همراه باشد. علاوه بر اين‌که برخي از اين روايات از روي تقيه، صادر شده است.

نتیجه‌گیری

با توجه به آنچه گفته شد، حاکم جائر در متون و منابع اسلامی، مذموم شمرده شده است و در فقه سیاسی شیعه، نه تنها به نافرمانی از اوامر سلاطین جور سفارش شده است، بلکه مبارزه با آنها نیز بر فرض فراهم‌بودن زمینه و یا توان و امکان ایجاد زمینه و شرایط اجتماعی آن، امری لازم و انکارناپذیر معرفی شده است. سیره معصومین(ع) در


[i]. ر.ک: احمد آذری قمی، انقلاب‌های قبل از انقلاب مهدی(عج)، مجله نور علم، فروردین1364، ش9، ص65-59).


 

|194|

دوران خویش بر این امر حکایت دارد. هم‌کاری و یا پذیرش مناصب حکومتی از سوی چنین حکامی از جانب پیشوایان دینی، اصحاب و یا منسوبین آن بزرگواران، به دلایل خاصی بوده که مسأله را از قاعده کلی، مستثنی می‌ساخته است. این مسأله، مبنای فقهی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) بود. روایاتی که مروج انفعال و انزوای سیاسی و مماشات با حکام جائر است، پاسخ خاص خود را دارد و توان مقابله با ادله چندگانه‌ای که برای اثبات مبارزه با حکام جائر گفته شد را ندارد. فقهای شیعه نیز اغلب در طول تاریخ بر اساس همین مشی، عمل کرده‌اند و قبول مناصب و یا هدایا و نیز هم‌کاری آنان با حاکمان جائر، تابع شرایط خاصی بوده است. در مجموع، مبنای هم‌کاری فقهاء با حکام جائر یا نفع‌رسانی به مؤمنین در سایة چنین حکومت‌هایی بوده است و یا آنکه حق حاکمیت را از آن خود می‌دانستند. بنابراین، مطابق قاعده میسور، به قدر مقدور اکتفاء می‌کردند تا زمینه برای تحقق عملی تمامیت حکومت فراهم گردد. ازاین‌رو، پذیرش مناصب حکومتی از سوی فقهاء، هم‌کاری تلقی نمی‌شد؛ البته این موضوع نیاز به تحقیق مستقل و جداگانه‌ای دارد.


 

|195|

منابع و مآخذ

          1.     قرآن کریم.

          2.     نهج البلاغه، قم: انتشارات دارالهجرة، بی‌تا.

          3.     آذري قمي، احمد، «انقلاب‌هاي قبل از انقلاب مهدي(عج)»، مجله نور علم، ش9، فروردين 1364.

          4.     آصفي، محمدمهدی، مباني نظري حکومت اسلامي (بررسي فقهي تطبيقي)، ترجمه: محمد سپهري، تهران: مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1385.

          5.     ابن حزم، المحلي بالآثار، ج11، بی‌جا، بی‌تا، (نرم افزار مکتبة الشامله).

     6.   ابن ‌خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه: محمد پروين گنابادي، ج1، تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي؛ وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي، چ7، 1369.

          7.     ابن شهرآشوب مازندرانى، مناقب آل أبي طالب7، قم: مؤسسه انتشارات علامه، 1379ق.

          8.     ابن طاووس، سيدعلى‌بن‌موسى، إقبال الأعمال، تهران: دارالكتب الإسلاميه، 1367.

          9.     --------------------، الطرائف، ج2، قم: چاپخانه خيام، 1400ق.

       10.     --------------------، اللهوف، تهران: انتشارات جهان، 1348.

       11.     ابوالفتح كراجكى، معدن الجواهر، تهران: كتابخانه مرتضويه، 1394ق.

       12.     احسائی، ابن ابى‌جمهور، عوالي اللآلي، ج4، قم:‌ انتشارات سيد الشهداء7، 1405ق.

       13.     إربلى، على‌بن‌عيسى، كشف الغمة، ج1، تبریز: مكتبة بنى هاشمى، 1381ق.

       14.     الامير الورام‌بن ابي‌فراس، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، ج2، بيروت: دار صعب، دارالتعارف، بی‌تا.

       15.     الحلي الهذلى، يحيى‌بن‌سعيد، الجامع للشرائع، تحقيق وتخريج: ثلة من الفضلاء، بإشراف: الاستاذ الشيخ جعفر السبحاني، قم: مؤسسة سيد الشهداء، 1405ق.

       16.     الحلي، کشف اليقين، تحقيق: حسين الدرگاهي، بی‌جا، بی‌نا، 1411ق.

       17.     الخرازي، سیدمحسن، الامر بالمعروف و النهي عن المنکر، قم: مؤسسة النشر الاسلامي، 1415ق.

       18.     السيوطي، عبدالرحمن‌بن‌أبي‌بكر، الدرالمنثور في التأويل بالمأثور، ج3، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

    19.   الطبرانی، سليمان‌بن‌أحمد‌بن‌أيوب أبوالقاسم، المعجم الكبير، ج2، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، الموصل: مكتبة العلوم والحكم، الطبعة الثانية، 1404ق / 1983م.

       20.     الطبري، ابي‌جعفر محمدبن‌جریر، تاريخ الامم و الملوک، تصحيح و ضبط: نخبة من العلماء الاجلاء، القاهره: مطبعة الاستقامة، 1358ق/1939م.

    21.   المرعشي، سیدشهاب الدین، شرح احقاق الحق، تعليق: السيد شهاب الدين المرعشي النجفي، تصحيح: السيد ابراهيم الميانجي، قم: منشورات مکتبة آية‌الله العظمي المرعشي، [بي‌تا].

       22.     الموسوي الخميني، سیدروح‌الله، تحريرالوسيله، ج1، قم: دارالکتب العلميه، الطبعة الثانية، 1390.

       23.     ---------------------، صحیفه امام، ج8 ، (نرم افزار).

       24.     الموفق الخوارزمي، المناقب، تحقيق: الشيخ مالک محمودي، قم: مؤسسة النشر الاسلامي، الطبعة الثانية، 1414ق.

       25.     امام حسن عسكرى(ع)، تفسير امام عسكرى(ع)، قم: انتشارات مدرسه امام مهدى(عج)، 1409ق.

       26.     امام سجاد(ع)، الصحيفة السجادية، قم: دفتر نشر الهادى، 1376.

       27.     اويس‌کريم محمد، المعجم الموضوعي لنهج البلاغة، مشهد: مجمع البحوث الاسلامية، 1408ق.

       28.     حر عاملى، وسائل الشيعة، ج15، 16 و 29، قم: مؤسسه آل البيت:، 1409ق.

       29.     حلی، ابن بطريق يحيى‌بن‌حسن، العمدة، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1407ق.

       30.     حلی، ابن نما، مثير الأحزان، قم: انتشارات مدرسه امام مهدى (عج)، 1406ق.

       31.     حلی، محمدبن‌ادريس، مستطرفات السرائر، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1411ق.

       32.     دیلمی، حسن‌بن‌ابى الحسن، إرشاد القلوب، قم: انتشارات شريف رضى، 1412ق.

       33.     راوندی، قطب‌الدين، الخرائج و الجرائح، ج3، قم: مؤسسه امام مهدى (عج)، 1409ق.

       34.     سيد رضى، خصائص الأئمة:، مشهد: مجمع البحوث آستان قدس رضوى، 1406ق.

    35.   شريفي، محمود، زینالی، سيدحسين، احمديان، محمود و مدنی، سيدمحمود، موسوعة كلمات الامام الحسين، معهد تحقيقات باقر العلوم(ع)، منظمة الاعلام الاسلامي، قم: دارالمعروف، 1415ق.

       36.     شریعتی، روح‌الله، حکومت در اندیشه سیاسی محقق حلی، فصلنامة علوم سیاسی، تابستان1380، ش14.

       37.     شمس‌الدين، محمدمهدي، التاريخ و حرکة التقدم البشري و نظرة الاسلام، بی‌جا، کتابخانه اهل البيت(ع)، بی‌تا.

       38.     صدوق، الخصال، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1403ق.

       39.     ----، عيون أخبار الرضا(ع)، ج2، تهران: انتشارات جهان، 1378ق.

       40.     ----، من لا يحضره الفقيه، ج2، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1413ق.

       41.     طبرسی، ابوالفضل على‌بن‌حسن، مشكاة الأنوار، نجف: كتابخانه حيدريه، 1385ق.

       42.     طبرسی، ابومنصور احمدبن‌على، الإحتجاج، ج2، مشهد: نشر مرتضى، 1403ق.

       43.     طوسى، الإستبصار، ج2، تهران: دارالكتب الإسلاميه، 1390ق.

       44.     ----، التبيان في تفسير القرآن‏، ج2، بيروت: دار احياء التراث العربي‏، [بي‌تا].

       45.     ----، التهذيب، ج6، تهران: دارالكتب الإسلاميه، 1365.

       46.     ----، الغيبة، قم: مؤسسه معارف اسلامى، 1411ق.

       47.     ----، مصباح المتهجد، بیروت: مؤسسه فقه الشيعه، 1411ق.

       48.     عبدالرحمن احمدالبکري، من حياة ‌الخليفة عمربن الخطاب، بيروت: الارشاد للطباعة و النشر، 2005م.

       49.     علي‌بن‌أحمدبن‌سعيدبن‌حزم الظاهري أبومحمد، الفصل في الملل والأهواء والنحل، ج2، القاهرة: مكتبة الخانجي، [بي‌تا].

       50.     فتال نيشابورى، محمدبن‌حسن، روضة الواعظين، قم: انتشارات رضى، [بي‌تا].

       51.     كلينى، ابی‌جعفر بن یعقوب بن اسحاق، الكافي، ج5، تهران:‌ دارالكتب الإسلامية، 1365ق.

       52.     مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، مجلدات 28، 42، 44، 45، 46 و 97، بيروت: مؤسسة الوفاء، 1404ق.

       53.     طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، بی‌جا،‌ بی‌نا،‌ بی‌تا (مکتبة الشامله).

       54.     محدث نورى، حسین، مستدرك الوسائل، ج12، قم: مؤسسه آل البيت:، 1408ق.

       55.     محمدی ري‌شهري،‌ محمد، ميزان الحكمة، ج3و6، قم: دار الحديث، بی‌تا (مکتبة الشامله).

    56.   مصباح يزدي، محمدتقی، جنگ و جهاد در قرآن، تدوين و نگارش: محمدحسين اسکندري و محمدمهدي نادري قمي، قم: انتشارات آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1383.

       57.     مطهری، مرتضي، مجموعه آثار، ج17، بی‌جا، بی‌تا، بی‌نا (مکتبة الشامله).

       58.     معروف الحسني، هاشم، جنبشهاي شيعي در تاريخ اسلام، ترجمه: سيدمحمدصادق عارف، مشهد: آستان قدس رضوي، 1379.

       59.     مفيد، الإفصاح في الإمامة، قم: انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413ق.

       60.     نائيني، ميرزا محمدحسين، تنبيه الامة و تنزيه الملة، تصحيح و تحقيق: سيدجواد ورعي، قم: بوستان کتاب، 1382.

       61.     نعمانی، محمدبن‌ابراهيم، الغيبة، تهران: مكتبة الصدوق، 1397ق.

 


 

تعداد نمایش : 1264 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما