صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
اصول گرايى علوى(ع) در چالش با ماكياوليسم اموى
اصول گرايى علوى(ع) در چالش با ماكياوليسم اموى تاریخ ثبت : 2012/02/06
طبقه بندي : ,35,
عنوان : اصول گرايى علوى(ع) در چالش با ماكياوليسم اموى
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|2|

اصول گرايي علوي(ع) در چالش با ماكياوليسم اموي

 

يك. شفافيت سياست علوي

دو. پرهيز از فريبكاري و دغلبازي

سه. اصول گرايي در سياستهاي عملي

الف) سياستهاي داخلي

ب) در برخورد با مخالفان و دشمنان

ج) خيرخواهي براي حكومتهاي وقت

 


 

"اي مردم! وفا، قرين راستي است، و من سپري نگاه دارنده تر از وفاي به عهد سراغ ندارم و
كسي كه بداند بازگشتش چگونه است، مكر نمي كند. ما در زماني واقع شده ايم كه بيشتر مردم آن،
نيرنگ را زيركي پندارند و نادانان، ايشان را زيرك خوانند؛ چه سودي مي برند اين نيرنگ بازان؟
خدا ايشان را بكشد! شخص زيرك و كاردان (چون علي(ع)) راه حيله و چاره هر كار را مي داند و
سبب اينكه نيرنگ به كار نمي برد آن است كه امر و نهي خدا مانع مي شود، و با اينكه حيله و نيرنگ
را ديده و دانسته و توانايي به كار بردن آن را دارد، ترك مي كند، و كسي كه در دين از هيچ گناهي باك
ندارد، فرصت را از دست نداده در هر كاري به مكر و خدعه دست مي يازد.">
[1]

 

"سوگند به خدا معاويه از من زيركتر نيست، وليكن او عهدشكني و خيانت كرده، معصيت و
نافرماني مي كند و اگر خدعه و عهدشكني نكوهيده نبود من زيركترين مردم بودم، ولي هر خدعه و
بي وفايي گناه است، و هر گناهي، نافرماني است، و روز قيامت براي هر عهدشكني، پرچم و نشانه اي
است كه به آن شناخته مي شود.">
[2]
‏"امام اميرالمؤمنين علي(ع)"‏

 

"همگان بر اين نكته واقفند كه صفاتي مانند وفاداري، حفظ حرمت و قول، درستي رفتار، و
نيالودگي به نيرنگ، تا چه پايه در شهريار پسنديده است. اما از آن طرف، در قبال حوادثي كه در
عصر ما اتفاق افتاده است، خود به چشم مي بينيم كه شهرياراني كه زياد پابند حفظ قول خود نبوده اند،
ولي در مقابل، رموز غلبه بر ديگران را به كمك حيله و نيرنگ، خوب مي دانسته اند، كارهاي بزرگ
انجام داده اند و وضعشان در آخر كار خيلي بهتر از آن كساني بوده است كه در معامله با ديگران
صداقت و درستي به خرج داده اند. پس بگذاريد همه اين را بدانند كه براي رسيدن به هدف از دو راه
مي توان رفت: يكي از راه قانون و ديگري از راه زور. از اين دو راه، اولي شايسته انسانها و دومي

 


|3|

شايسته حيوانهاست. ولي از آنجا كه طريقه اول، غالباً بي تأثير است، تشبّث به طريقه دوم ضرورت
پيدا مي كند. بنابراين بر شهريار لازم است كه طريقه استعمال هر دوي اين شيوه ها را خوب بداند و
موقع را براي به كار بردن هر كدام نيك بسنجد."> [3]
‏"نيكولو ماكياولي - 1527 - 1469م"‏

 

"سياستمدار نمي تواند از عهده سياستي رسا و كارگشا برآيد جز هنگامي كه تنها به نظر خويش
و به آنچه كه مصلحت ملك و هموار شدن كار و استوارسازي پايه حكومتش در آن باشد عمل كند،
چه موافق شريعت باشد، چه نباشد. و هر وقت در سياست و تدبير به مقتضاي اين نكند، بعيد است كه
كار او نظام يابد يا وضع او استوار گردد، و اميرالمؤمنين، پايبند قيود شريعت بود، خود را تنها پيرو
آن مي دانست و آن دسته از آراي جنگي و كيد و تدبير كه موافق شرع نبود را كنار مي گذاشت، هر
چند مايه اصلاح كار و ثبات امر او بود. لذا قاعده او در خلافت، قاعده ديگراني نبود كه چنين التزامي
نداشتند.">
[4]
‏"عبدالحميد بن ابي الحديد معتزلي"‏

 

يكي ازبارزترين مشخصه هاي حكومت علوي درنگاه هرناظري كه تنهامروري كوتاه برتاريخ آن داشته باشد، "اصول گرايي"، راست مداري و درست كرداري اميرمؤمنان(ع) در دستيابي به "اهداف" مي باشديكي ازعمده ترين مشكلات بلكه اصلي ترين مشكل حكومت علوي،چالش بانظريه پذيرفته شده و پرطرفداري بود كه حدود نه قرن بعد در ايتاليا، توسط "نيكولو ماكياولي" در قالب قاعده حكومت ارائه شدونگاه انديشه گران سياسي رابه خودمعطوف داشت ودراروپانسخه باليني سياستمداراني شدكه بيش از هر چيز به دوام سلطه و ثبات حكومت و گسترش حوزه نفوذ و قدرت خود اهتمام داشتند. و اين پرسش بيش از پيش رواج گرفت كه آيا به راستي هدف، وسيله را توجيه مي كند؟

 

به يقين، اصلي ترين شاخصه ساختاري و عملكردي حكومت علوي پس از اصل خاستگاه و
جايگاه آن، كه آن را از حكومتهاي ديگر متمايز مي سازد، ويژگي اصول گرايي اش مي باشد. و به گزافه
نيست اگر آن همه ناملايمات و دشواريهايي كه در دوران سي ساله پس از رحلت پيامبر اكرم(ص)
بويژه چند سال حكومت خود حضرت(ع)، متوجه وي شد را برخاسته از همين ويژگي و در چالش با
قاعده اي در حكومت بشماريم كه بعدها نام "ماكياوليسم" به خود گرفت و به صورت يك مكتب سياسي
تدوين شد و دستمايه قدرت مداراني چون آدولف هيتلر گشت كه به قول خودش، آن را هميشه كنار
بستر خود نگه مي داشته تا هميشه منبع الهامات وي باشد.
[5]

 

ماكياولي،بعدهاازسوي بسياري،ازجمله توسط سران مسيحيت،سخت نكوهش شدوكساني چون پاپ پل چهارم او را نويسنده اي ناپاك و تبهكار خواندند و يا همانند كاردينال رجينالدپل، كتاب او را دست نوشته شيطان ناميدند، [6] اما همه مي دانند كه آنچه در ميان نوع سياستمداران حرفه اي و در دستگاههاي نظامهاي سلطه طلب، امري پذيرفته شده به شمار مي رود همان است كه ماكياولي با شجاعت در قالب پندنامه اي مدلّل به شرح آن در كتاب "شهريار" خود پرداخت. آيا از دغلبازاني چون عمرو عاص كه در زير برق شمشير علي(ع) و براي نجات جان خويش، حيا و شرم آن امام بزرگ را به كمك مي طلبند و عورت

 


|4|

خويش را برملا مي سازند، جاي تعجب است كه در عين بي ايماني خود، تهي مغزي و جهالت جمعي از
سپاهيان علي(ع) را به خدمت خويش گيرند و قرآنها را بر نيزه كنند و با نيرنگ تمام خود را در زير عَلَم
قرآن، جاي زنند و "قرآن ناطق" را به سوي قرآن فرا خوانند!؟ در كار عمرو عاص چه تفاوتي است ميان
كشف عورت و بر نيزه كردن قرآن؟ و از فريبكاران قدرت طلبي چون معاويه كه پس از شهادت
عمارياسربه دست نابكاران سپاه شام،علي(ع)راقاتل وي معرفي مي كنند،بااين عوام فريبي كه علي(ع)
باعث حضور عمار در جنگ شده لذا او قاتل است، آيا به دور است كه لباس خونين و انگشت بريده
عثمان را بر منبر مسجد شام بياويزند و علي(ع) را قاتل خليفه رسول خدا معرفي كنند و شاميان را به
سوگواري و ضجه زدن بر قتل عثمان وا دارند!؟ آيا براي اينان مي توان تصويري به جز آنچه در رساله
"شهريار" ماكياولي آمده است ترسيم كرد؟

 

مقايسه سخن ماكياولي با فرازي كه از سخنان اميرالمؤمنين(ع) آمد و سپس تحليلي كه شارح
معتزلي نهج البلاغه در تبيين شاخصه اصول گرايي در حكومت علوي و وجه تمايز آن، ارائه كرده است،
به خوبي مي تواند دورنماي بحثي مبسوط باشد كه اينك چاره اي جز گذر اجمالي از آن وجود ندارد. در
نگاه ما يكي از ضروري ترين مباحث، توجه به اين ويژگي حكومت علوي به معناي وسيع آن است. و
صد البته كه انگيزه مباحثي از اين دست تنها تبيين تاريخي حكومت علوي به هدف تحليل مقطعي از
تاريخ و دفاع از شيوه و قاعده حكومت علي(ع) نيست، كه ـ‌ اين نيز در جاي خود لازم و داراي ارزش است ـ
حكمت اين دست مباحث، تبيين حكومت علوي و ترسيم چهره آن به عنوان "حكومت الگو" و اسوه
همه كساني است كه داعيه تأسي به آن بزرگوار را دارند يا لااقل جامعه چنين خواستي از آنان دارد.

 

پرسش اصلي و كلي چنين مبحثي همان سؤال هميشگي است كه آيا "هدف"، "وسيله" را توجيه
مي كند؟ و آيا آنچه ملاك پيروزي و موفقيت است تنها دستيابي به اهداف است يا ابزار و راههاي
دستيابي نيز در ارزيابي و ارزشگذاري آن شرط است؟ و اساساً در منطق علوي، حتي موضوعي چون
حفظ اساس حكومت و تقويت آن نيز مانع نمي شود كه اين مهم تنها در چارچوب اصول انساني و
ارزشي و در دايره پذيرفته شده شرع انجام پذيرد و جز اين، هرچه باشد شكست تلقي شود هرچند به
هدف ظاهري خويش رسيده باشد بر اين اساس حكومت علوي، همواره پيروز است حتي اگر
نزديكترين يارانش منطق او را تاب نياورده و رهايش سازند و سياست اموي شكست خورده است
حتي اگر همه لب به ستايش آن بگشايند.

 

ترديدي نيست كه در منطق علي(ع) آنچه به حكومت ارزش و حتي مشروعيت مي دهد تنها
اهداف والا و متعالي آن نيست، ابزار دستيابي به آن نيز ملاك عمده اي در ارزشگذاري و
مشروعيت بخشي به اقدامات آن، است. در منطق علوي همه حقيقت و تمام مصلحت در اصل حكومت
و تحكيم آن، جاي نمي گيرد و در دستيابي به قدرت ختم نمي شود؛ حكومت و قدرت، ابزاري در خدمت
عدالت و ارزشهاي والاي اسلامي و انساني است، از اين رو اگر بقا يا قدرت آن به بهاي پايمال شدن

 


|5|

عدالت و ارزشهايي كه خاستگاه حكومت است باشد فلسفه وجودي خود را از دست مي دهد، چه اينكه
اگر تحقق آن به بهاي ناديده گرفتن اصول و آميختن آن به بدعت گذاري و سياست بازي و فاصله گرفتن
از ارزشهاي انساني و باورهاي ديني باشد، از پاره كفشي نيزبي ارزش تر [7]وازآب دماغ يك بزنيز
پست تر [8]وازروده خوكي دردست انساني جذامي پايينتراست. [9]بارهااين سخن راخوانده ايم كه
اميرالمؤمنين(ع) مردن از غصه ربودن خلخالي از پاي زني ذمّي توسط سپاهيان متجاوز معاويه را جاي
سرزنش نمي داند بلكه سزاوار مي شمارد [10] اما در تاريخ نخوانده ايم كه حضرت به خاطر غصه از دست
دادن خلافت، خود يا ديگران را از غصّه سزاوار مردن بداند!

 

در منطق حكومت علوي، ستم و حق كشي هيچ گاه نمي تواند راه دستيابي به عدالت و حقوق مردم
باشد، "فانّه ليس في الجور عوض من العدل"
[11] و آن كس كه با گناه پيروز مي شود، پيروز نيست و آن
كس كه با شرارت غلبه مي يابد مغلوب است:

 

 "ما ظفر من ظفر الا ثم به و الغالب بالشرّ مغلوب." [12]

 

 

علي(ع)، با الهام از منطق الهي ـ انساني خود، به خدا سوگند مي خورد كه "اگر شب را بر خار سر
تيز، بيدار بگذرانم، يا دست و پا بسته در غل و زنجير كشيده شوم، دوست داشتني تر از اين است كه
به ديدار خدا و پيامبرش در روز قيامت بروم در حالي كه به برخي از بندگان ستم كرده باشم و چيزي
از مال دنيا را به ناحق برده باشم.">
[13] و اين به مقتضاي اصول گرايي حكومت علوي است كه تنها در
چارچوب شريعت و پايبندي به ارزشهاي ديني،به اصلاح كج خلقي خلق و بدرفتاري مردم و وادار كردن
به اطاعت و باز داشتن از سركشي و نافرماني مي پردازد، با اينكه راه ِرفته ديگران را به خوبي مي داند و
فضاي حاكم نيز از او مي پذيرد و نوع تربيت جامعه نيز همان را مي طلبد اما اصولي كه حكومت علوي به
آن پايبند است چنين مجالي به او نمي دهد، اين بود كه بارها مي فرمود:
"و انّي لعالم بما يصلحكم و يقيم اودكم و لكنّي لا أري اصلاحكم بافساد نفسي؛ [14]
به آنچه شما را اصلاح مي كند و كژي اتان را راست مي گرداند آگاهم، اما اصلاح شما را به بهاي تباهي خويش قبول ندارم."

 

در جاي ديگر مي گويد: مي دانم آنچه شما را اصلاح مي كند شمشير است اما من مصلحت شما را
به تباهي خودم ترجيح نمي دهم.
[15]

 

به اميرالمؤمنين(ع) گفتند: مردم كوفه را جز شمشير اصلاح نمي كند. فرمود: اگر آنان را جز تباه
ساختن من، اصلاح نمي كند، پس خدا آنان را اصلاح نكند!
[16]

 

اين در حالي بود كه حكومت علوي و شخص اميرالمؤمنين(ع) به شرحي كه از زبان حضرت
گذشت، در فضا و شرايطي قرار داشت كه سياست بازي و نيرنگ سازي و فريب كاري در حكومت بر
مردم، امري پذيرفته شده و به عنوان كارداني و زيركي به شمار مي رفت و طبعاً چنين رفتاري با اقبال
عمومي مواجه مي گشت.

 


|6|

 

در اين فرصت، افزون برآنچه گذشت، به اختصار برخي نكات و ويژگيهاي اصول گرايي حكومت
علوي بازگو مي شود تا نمايي كلي از چالش آن بزرگوار با ماكياوليسم اموي و تقابل وي با رواداري هر
كاري براي دستيابي به قدرت و توسل به هر شيوه اي براي حفظ و توسعه و تقويت آن، پيش روي
ديدگان نافذ و وجدانهاي اصول گرا و آرمان طلب قرار گيرد و اگر توفيقي ديگر دست داد به شرح و
تحليل بيشتر آن خواهيم نشست.


يك. شفافيت سياست علوي

از روشن ترين مشخصه هاي اصول گرايي علوي،شفافيت و صراحت دربيان مواضع و بي پرده
سخن گفتن از سياست و مشي خود با مردم است؛ هم در آغاز خلافت و پيش از پذيرفتن خواست مردم،
و هم در ادامه آن. علي(ع) به صداقت و صراحت تمام ديدگاه حكومتي و شيوه عملي خويش را با مردم و
همه مخاطبان خوددرميان مي گذاشت.همان راكه اعتقادداشت وخودرابه آن ملتزم مي دانست بيان
مي كرد و همان را بيان مي كرد كه در عمل، خود را پايبند آن مي دانست و بر آن ايستادگي مي كرد. در
خلوت و جلوت، يك چيز مي گفت و از مجامله گويي و دوز دوزه بازي و فريب دادن مردم به شدّت
پرهيز مي كرد و ياران خويش را بدان فرا مي خواند. براي سوار شدن بر مركب قدرت، خود را مجاز
نمي دانست كه به خوش آمد اين و آن سخن گويد و يا خارج از اعتقادات و اصول خود شرطي را بپذيرد.
عمر در جريان شوراي شش نفره اي كه براي تعيين خليفه پس از خود قرار داد، اين حق را براي
عبدالرحمن بن عوف كه خود يكي از اعضاي شورا بود، گذاشت كه در صورت تساوي آرا خليفه را در
واقع او انتخاب كند. عملاً نيز چنين شد. وقتي علي(ع) با پيشنهاد مكرر عبدالرحمن مواجه شد كه اگر وي
بپذيرد به كتاب خدا و سنت پيامبر و سيره شيخين عمل كند با او بيعت خواهد كرد و در نتيجه به خلافت
خواهد رسيد، حضرت شرط آخر را نپذيرفت و فرمود كتاب خدا و سنت پيامبر نياز به روش و سيره
ديگران ندارد و بدين طريق حدود 12 سال ديگر از خلافت و قدرت دور ماند.
[17] وقتي نيز پس از كشته
شدن عثمان، مردم براي بيعت به سراغ وي آمدند به دلايلي از پذيرش حكومت كه حق مسلم او بود،
سرباز مي زد، از جمله با صراحت تمام اعلام كرد:
"واعلموا انّي ان اجبتكم ركبتُ بكم ما اعلم و لم اصغ الي قول القائل و عتب العاتب؛ [18]
آگاه باشيد كه اگر من خواسته شما را اجابت كنم (و خلافت را بپذيرم) آن گونه كه خود
مي دانم شما را راهبري خواهم كرد و به گفته اين و سرزنش آن گوش نخواهم داد.">

 

از اين رو، پس از آن، كسي علي(ع) را سرزنش نكند كه چرا به روش گذشتگان عمل نمي كند و
چرا به گفته ما كه همواره طرف مشورت حاكمان قرار مي گرفته ايم و يا خود شايستگي عهده داري
حكومت را داريم گوش فرا نمي دهد، و كسي خود را بستانكار حكومت علوي نداند كه قرار بود به روش
اين يا آن و به خواست فلان جريان اجتماعي عمل كند؛ اگر اين روش در منطق علي(ع) راه داشت، در

 


|7|

جريان همان شوراي شش نفره به قدرت رسيده بود.

 

پس از پذيرش خلافت در نخستين سخنراني خود در مسجد مدينه نيز همين شفافيت مواضع و
روشني برنامه را دنبال كرد و از جمله، قاطعانه در باره خط اصلي حكومت خود، يعني عدالت گستري و
ستم ستيزي و شايسته سالاري سخن گفت و اعلام كرد كه وضعيت موجود را زير و رو خواهد كرد، عقب
افتادگان شايسته را پيش خواهد انداخت، پيش افتادگان بي لياقت را عقب خواهد زد
[19] و اموال به يغما
رفته را حتي اگر در كابين زنان باشد و بهاي كنيزان شده باشد باز خواهد گرداند چرا كه:
"فانّ في العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه أضيق؛ [20]
در عدالت گشايشي است و كسي كه عدالت بر او تنگي كند، ستم، بر او تنگ تر خواهد بود.">

 

علي(ع) مسايل حكومت را كه در واقع مسايل خود مردم بود، با آنان بي كم و كاست در ميان
مي گذاشت و هيچ امري از ناگفته هاي سياست و مديريت جامعه را از مردم خود پنهان نمي كرد جز آنچه
به امر جنگ برمي گشت كه طبعاً براي جلوگيري از سوء استفاده دشمن و امري پذيرفته شده بود:

 

خلاصه سخن آنكه علي(ع) در حكومت خود، سياستي روشن و مواضعي شفاف داشت، اصول و
برنامه هاي خود را به صراحت ابراز مي داشت، نه براي خوش آمد اين شخص و آن جريان، چيزي
برخلاف اصول و باورهاي خود بر زبان مي آورد و نه از بازگويي آن به قصد وجيه المله شدن يا موجّه
ماندن،شانه خالي مي كرد.نه درمقابل زياده طلبان پيمان شكني چون طلحه وزبيروطاغيان فاسقي چون
معاويه ساكت مي نشست و نه در جلب رضايت متحجران كج انديش و پرمدّعايي چون خوارج كه حتي
علي(ع)رانيزبه مسلماني قبول نداشتندسخن ميگفت.درمقابل اين سبك سران كه همه رابه بيايماني
و كفر متهم مي ساختند و به خاطر پذيرش حكميت توسط حضرت(ع) همه مردم را گمراه و كافر شمردهو
از پذيرش آن سرباز مي زدند، به صراحت و قاطعيت تمام فرمود:
هان، هركس به اين شعار فرا خواند او را بكشيد، هرچند زير اين عمامه من باشد.">


دو. پرهيز از فريبكاري و دغلبازي

در نگاه سياست بازان حرفه اي و از منظر منطق ماكياوليستي، توسل به دروغ، عهدشكني و حيله
بازي، لازمه دستيابي به اهداف و نفوذ قدرت و كاميابي سياسي مي باشد. اوصافي چون وفاي به عهد،
صداقت، دينداري و شفافيت، در جاي خود مي تواند، ارزش به شمار آيد اما در نگاه ماكياولي واز منظر
منطق اموي، امر حكومت و قدرت و حاكميت بر مردم، به عوامل و عناصر ديگري نيز نياز دارد كه بي
آن، امور سامان نخواهد يافت و اوضاع بر وفق مراد حاكمان در نخواهد آمد. امر حكومت، تنها با قدرت
و قاطعيت، و قانون مداري سامان نخواهد گرفت، در كنار صولت شير، به حيله گري روباه نياز است.

 


|8|

ماكياول در رساله شهريار به دنبال پندي كه در آغاز، آن را بازگو كرديم، اضافه مي كند:
"از اين رو شهريار، كه نيازمند اتخاذ عاقلانه روش ددان است، لازم است كه هم شير
باشدوهم روباه.زيراشيرنمي تواندخودراازدامي كه برسرراهش مي نهند،حفظ كند،
و روباه نيز ياراي دفاع از جانش را در مقابل گرگان ندارد. بنابر اين شهريار بايد روباه
باشد تا دام را بشناسد و شير باشد تا با گرگان مصاف كند."> [23]

 

وي مي افزايد:

 

در آغاز خوانديم كه علي(ع) خود و حكومت خود را منزه از چنين دغلكاري هاي سياسي مي داند
و هيچ توجيهي نمي تواند وي را قانع سازد كه از اصول ارزشي و چارچوب مقرّر شريعت، براي حفظ و
تقويت حاكميت خويش فاصله گيرد، حتي اگر متهم به ضعف يا بي سياستي شود؛ در حالي كه تربيت
جامعه به گونه اي بود كه بيشتر مردم، چنين روشي را مي پذيرفتند و حتي به وي نيز آن را توصيه
مي كردند.

 

اميرمؤمنان(ع) قرآن ناطق و اسلام مجسم و مظهر عدالت خداوندي و برترين انسان پس از
پيامبر(ص) است. حكومت علوي، خود را راهبر مردم به سوي بهشت مي داند و همه همّ و غمّ آن،
هدايت و رستگاري مردم و حاكميت دين و استوار سازي ارزشهاي ديني و انساني مي باشد. حضرت بار
رساندن مردم به بهشت را بر دوش مي كشد، هر چند آن را دشوار و تلخ مي شمارد:
اگرمرااطاعت كنيد، من به خواست خداشماراراهي بهشت مي كنم،هرچندداراي مشقت
زياد و تلخكامي فراوان است.">

 

او خود را ضامن سعادت و پيروزي جاودانه مردمان مي شمارد:

 

اما راه بهشت در نگاه علي(ع) از سنگلاخ نيرنگ و دغلكاري و از مسير زورگويي و دروغ پردازي
نمي گذرد، هر چند در نگاه ظاهربينان، كوتاه و پرفايده به نظر آيد.

 

با اين همه و علي رغم شخصيت شناخته شده و به خاطر پرهيز از سياست بازيهاي معمول و

 


|9|

برخورداري از صراحت لهجه و شفافيت مواضع و دوري از فريب دادن مردم، علي(ع) متهم به
دروغگويي مي گردد و وي بايد تلاش كند اين اتهام را از خود دور سازد:
"به من خبر رسيده كه شما مي گوييد: علي دروغ مي گويد! خدا شما را بكشد! من بر چه كسي دروغ مي بندم؟ آيا بر خدا، در حالي كه من نخستين كسي هستم كه به او ايمان آوردم! يا بر پيامبرش، در حالي كه من اولين فردي بودم كه او را تصديق كردم! به خدا سوگند هرگز."> [27]

 

حتي از سوي ياران خود در معرض سؤال يا اتهام زبوني و ترس قرار گرفت ؛ آن هم به خاطر
موضوعي كه خود يكي از بارزه هاي اصول گرايي و ارزشمداري وي بود. او در حالي كه آغاز نبرد با
شاميان طاغي را علي رغم اصرار يارانش به تعويق مي انداخت، برخي اين سياست علوي را كه ناشي از
اوج هدايت خواهي حضرت و تلاش وي براي پرهيز از خونريزي بود، حمل بر زبوني و نگراني وي از
مرگ كردند!

 

و صد البته در نسخه اي كه منطق اموي و ماكياوليسم سياست معاويه مي پيچيد آنچه كارساز است
تظاهربه دينداري وارزشهاي پذيرفته شده جامعه است.واين نيزتاآنجالازم است كه كاربردداشته باشد
والّا اگر چاره كار در كنار زدن اين نقاب باشد از آن نيز باكي نيست. نگاه كنيد به سخن معاويه هنگامي كه
پس از امضاي صلح با امام حسن(ع) وارد كوفه شد و تصريح كرد كه جنگ من با شما، نه براي نماز و
روزه و حج و زكات شماست، با شما جنگيدم تا بر شما حكومت كنم و خداوند آن را علي رغم خواست
شما به من داد! و آنگاه به صراحت همه شروط پذيرفته شده در صلحنامه را زير پاي خود گرفت و پيمان
را شكست.
[29]

 

البته تلاش دستگاه اموي، همواره بر اين موضوع متمركز بود كه خود را طرفدار دين و مدافع حق
جلوه دهد، معاويه را كاتب وحي و مدافع شريعت و حقوق مسلمانان معرفي كند و علي(ع) را در اذهان
مردم، حتي خارج از دين، بي نماز ستيزه‌جو با خلفاي پيامبر و قاتل عثمان معرفي نمايد. در نگاه ماكياول
نيز، هيچ امري به اندازه بهره جستن از دين و تظاهر به دينداري در دستيابي حاكم به خواسته هايش مفيد
نيست:
"شهريار تا حد امكان نبايد از راه نيكي دور شود ولي در صورت لزوم بايد بداند
چگونه به شرارت دست يازد. او هم چنين بايد مراقب باشد كه كلامي بر خلاف پنج
خصلتي كه بر شمرديم (ترحم، وفا، مهرباني، اعتقاد به مذهب و صداقت) از زبانش خارج
نشود، به گونه اي كه با ديدن او و شنيدن سخنانش گمان كنند كه شهريار سرشار از
نرم خويي، درست پيماني، مردم دوستي، درست كرداري و به ويژه دين داري است. هيچ

 


|10|
چيز به اندازه تظاهر به دين داري اهميت ندارد، زيرا عقل مردم به چشمشان است... همه مردم گمان مي كنند كه شما همان گونه هستيد كه به نظر مي آييد و كمتر كسي مي داند كه شما به راستي چگونه آدمي هستيد و اين گروه اندك را نيز شهامت مقابله با عقيده اكثريتي نخواهد بود كه مورد حمايت قدرت حاكم هستند."> [30]

 

خلاصه آنكه علي(ع) مصلحت بزرگ و بي بديل را در صداقت گفتار و درستي راه و پرهيز از
تبليغات خلاف واقع و دوري از دغلبازي و نيرنگ در توجيه موقعيت و عملكرد حكومت و ياران خود
مي دانست وراه رابرمصلحت سنجي هاي مقطعي وتوجيهات منفعت طلبانه كه تنهابراي تثبيت موقعيت
خود و تضعيف و تخريب موقعيت طرف مقابل صورت مي گيرد، بسته بود، حتي در هنگامه نبرد نيز از
اينكه شاهد باشد يارانش به شاميان دشنام مي دهند خوش نداشت و آنان را از اين كار باز مي داشت و
آموزش مي داد كه به جاي آن، چگونه براي حفظ خون هر دو سپاه و اصلاح جنگ و هدايت شاميان دعا
كنند و به جاي ناسزا گفتن، فقط به شرح حال و اعمال آنان بپردازند:


سه. اصول گرايي در سياستهاي عملي

يكي از عمده ترين محورهاي اصول گرايي اميرالمؤمنين(ع) توسل جستن به شيوه هاي مشروع و
درست درسياستهاي عملي مي باشد.اين تقيّد،هم درمواجهه بامشكلات داخلي وفائق آمدن برموانع
دروني حكومت و جامعه، و هم در مقابله با مخالفان و دشمنان حكومت علوي، و هم در سالهاي طولاني
خانه نشيني حضرت به خوبي مشهود است. تنها مروري بر زندگي سياسي اميرالمؤمنين(ع) اين حقيقت
را ثابت مي كند كه حضرت(ع) علي رغم آن همه دشواري و نيز پذيرش و خواست جامعه، تنها ابزار و
شيوه هايي را در اعمال حاكميت خويش پذيرفت كه در چارچوب ارزشهاي ديني و مقررات شرعي
بگنجد. وي علي رغم ناجوانمردي ها و اتخاذ زشت ترين شيوه ها از سوي مخالفان و دشمنانش براي
مقابله با او و مشوّه ساختن چهره وي، از چارچوب ارزشي و جوانمردي و اصول انساني خود پاي بيرون
نگذاشت و از در مقابله به مثل، به شيوه آنان در نيامد. وي علي رغم ستم بزرگي كه بر او رفته بود و از
خلافت كه حق مسلّم حضرت بود كنار گذاشته شده بود اما نه تنها به هر ابزاري براي تخريب و تضعيف
حكومتهاي وقت متوسل نشدبلكه تاآنجاكه به مصلحت اسلام ودرجهت منافع مسلمانان مي دانست به
مساعدت و همراهي همان كساني همت گماشت كه آن همه حق كشي را در حق وي روا داشته و
بيشترين ستم را به او كرده بودند. اينك سه محور ياد شده در اين بخش را با شرحي بيشتر پي مي گيريم.

 


|11|


الف) سياستهاي داخلي

اميرالمؤمنين(ع) از همان آغاز و هنگام پذيرش امر حكومت، خود را تنها مقيّد به چارچوب شرع
و سنت پيامبر شمرد و زير بار شيوه ديگران در حكومت داري و از آن جمله، تبعيض ميان مردم در
امكانات بيت المال كه سياستي جا افتاده از زمان خليفه دوم بود نرفت. مسؤوليتها را تنها بر اساس
شايستگي افراد واگذار كرد و تا آنجا كه توانست همه دست نشاندگان ناشايست گذشته را از كار بركنار
كرد. فرقي ميان عرب و عجم نگذاشت، شخصيتهاي شناخته شده زياده طلب و آنان كه سالها در حاشيه
امن قدرت قرار گرفته بودند را همان گونه ديد كه يك غلام سياه را. و اينها اموري نبود كه بهاي گزافي را
طلب نكندوآن همه كارشكني ودشمن تراشي ومخالف خواني وجداشدن نيروهاوفراربه سوي دشمن
را به دنبال نداشته باشد، اما مگر نه اين است كه علي(ع) اساساً براي مبارزه با همين اوضاع اجتماعي و
برخورد با رفتار سياست بازان حرفه اي و قدرت طلباني كه خود را از هر نظارت و حساب و كتابي مصون
مي دانستندآمده بود.به نقل شيخ مفيد،هنگامي كه مردم ازكنارعلي(ع)پراكنده شده و بسياري ازآنان به
خاطر دستيابي به دنيا، به سوي معاويه فرار كردند، جمعي از اصحاب حضرت نز د وي آمدند و گفتند: اي
امير مؤمنان! اين اموال را بده و اين اشراف از عرب و قريش و هر كسي كه مي ترسي با تو مخالفت كند و
به سوي معاويه بگريزد را بر برده زادگان و عجميان برتري ده.
[32] به نقل ديگر جمعي از قريش سراغ
حضرت آمدند و پيشنهاد كردند كه اگر اين بزرگان و اشراف را برتري دهي، براي خيرخواهي و همراهي
آنان با تو مناسب تر است. [33] پاسخ حضرت كه با خشم نيز ابراز مي شد اين بود:
"أتأمروني أن اطلب النصر بالجور في من ولّيت عليه، و الله لا اطور به ما سمر سمير و ما
امّ نجم في السماء نجماً؛ [34]
آيا مرا فرمان مي دهيد كه با ستم در حق كساني كه والي آنان شده ام، جوياي پيروزي و
نصرت شوم! به خدا سوگند، در طول روزگاران و تا ستاره اي در آسمان در پي ستاره اي
است، گرد چنين كاري نخواهم رفت.">

 

در فائق آمدن بر مشكلات و نافرماني هاي مردم خويش نيز علي رغم آگاهي و اقرار به نتيجه بخش
بودن روشهاي خشونت آميز سخت كه با طبع ثانوي مردمي چون كوفيان سازگار بود و يا امتياز دادن
سياسي كه مي توانست بسياري را ساكت كند، خود را مجاز به توسل به آن نمي دانست. وقتي مغيرة
بن شعبه به حضرت(ع) پيشنهاد كرد كه معاويه را به حكومت شام بگمار و از او بخواه كه برايت بيعت
بگيرد، چرا كه اگر چنين نكني و بخواهي او را بركنار سازي با تو خواهد جنگيد، حضرت فرمود: من
گمراهان را بازوي خويش قرار نمي دهم. منطق حضرت در پاسخ به مغيره اين بود:
لكن من به خدا سوگند به خاطر مصلحت دنيايم، سراغ كاري نخواهم رفت كه در آن، فسادي را در دينم مي يابم.">

 


|12|

 

و اين چنين است كه در تحليل كساني چون ابن ابي الحديد چنان كه بخشي از آن را در آغاز
آورديم، منشأ دچار شدن حكومت اميرالمؤمنين(ع) به آن همه گرفتاري همين ويژگي مي باشد. وي در
ادامه تحليل خود بر اساس معتقدات خويش مي نويسد:


ب) در برخورد با مخالفان و دشمنان

يكي از پرجاذبه ترين مظاهر اصول گرايي علي(ع) چگونگي سلوك با مخالفان داخلي و دشمنان
بيروني است. همه كساني كه با زندگي حضرت آشنايي دارند، تصويري هرچند اجمالي از رفتار اصولي و
مبتني بر پايبندي حضرت به موازين اخلاقي و ارزشهاي انساني و اسلامي را در ذهن خود ترسيم
كرده اند.وازاين رونيازمندبه شرح وبسط زيادنمي باشيم.كسي كه درهنگامه لشكركشي ودرگيري نظامي
وعلي رغم ممانعت دشمن ازدستيابي سپاهيان وي به آب،پس از تسلط دوباره برآب،حاضربه مقابله به
مثل نمي شودوخودوياران ودشمنان رادربهره جستن از آب يكسان مي شماردواجازه نمي دهدبرسر
آب، كسي از يارانش متعرّض افراد معاويه شود، پرواضح است كه در برابر مخالفان داخلي خود، پاي از
جاده عدالت بيرون نمي نهد و براي منكوب ساختن و از ميان به در بردن آنان به هر وسيله و فشاري
متوسل نمي شود و علي رغم فشار و خواست برخي اطرافيان خود، به حذف و سركوبي يا در تنگنا قرار
دادن آنان رضايت نمي دهد، نه آنان را از حضور در اماكن و اجتماعات عمومي باز مي دارد و نه حتي
حاضربه قطع حقوق آنان مي شود وصدالبته تامادامي كه دست به سلاح نبرده ومتعرّض جان ومال مردم
نشده اند. علي(ع) نه كسي را به زور به بيعت فرا مي خوانَد و نه به ضرب شمشير در اطاعت خود نگه
مي داردوصدالبته كه اجراي حدودالهي رانيزدستخوش مصلحت سنجي هاي روزمرّه نمي سازد.دعاي
او در آغاز نبرد با شاميان اين است:

 


|13|
"خدايا! اگر ما را بر دشمنان پيروز كردي، ما را از ستم به آنان بركنار دار و ما را همچنان
در طريق حق پا برجا بدار."> [37]

 

از طلايه داران سپاه خويش هنگام گسيل مي خواهد كه مبادا بغض و كينه نسبت به شاميان، شما را
پيش از دعوت آنان و اعلام دليل و عذر خود، به جنگ بكشاند.
[38] نيز مؤكداً از سپاهيان خود درخواست
كرد وقتي به خواست خدا، دشمن دچار شكست شد، هيچ كسي را كه پشت به جنگ كرده نكشيد و به
كسي كه عاجزانه تسليم شده حمله نكنيد و هيچ مجروحي را تير خلاص نزنيد و زنان را با آزاردادن
تحريك نكنيد حتي اگر به شما ناسزا گفتند وفرماندهانتان رافحش دادند. [39]وهمه مي دانيم كه درپايان
جنگ جمل باباقي ماندگان سپاه دشمن وازآن جمله باعايشه چه كردوجان ومال وحتي حرمت آنانرا
حفظ كردو علي رغم اصرار برخي ياران خود، حتي حاضر به مصادره اموال خارج از ميدان آنان نشد.

 

در منطق ماكياوليسم كه معاويه مظهري از مظاهر روشن آن بود، بايد از زور، بي رحمانه استفاده
كرد. و اين شايد مهمترين قاعده اي است كه به گفته برخي تحليل گران در نگاه ماكياول، شهريار بايد
مورد توجه قرار دهد. از جمله پس از پيروزي بر دشمن و فتح شهر بايد آن را غارت كند:

 

اما اميرالمؤمنين(ع) حتي هنگامي كه پيروزمندانه وارد بصره شد و بيت المال گشوده گشت، به
سكه هاي طلا و نقره به چشم حقارت نگريسته و فرمود: "غرّي غيري؛ غير مرا فريب دهيد!" و دستور
تقسيم آن را صادر كرد كه به هر يك از سپاهيان 6 هزار درهم رسيد. هنوز سهم خود را برنداشته بود كه
يكي از ياران سر رسيد و گفت: من جا مانده ام! حضرت سهم خود را به وي داد. هنگام خروج از بصره نيز
خطاب به مردم آنجا، خود را در پيشگاه خدا خائن شمرد اگر به جز مركب و توشه سفر و غلامش كه همه
از خود وي بودند، چيزي از اموال بصره همراه ببرد.
[41]

 

حضرت در باره قاتل شقيّ خود نيز سفارش كرد كه در صورت قصاص، فقط در مقابل ضربه او
ضربه بزنيد و نه بيشتر؛ مبادا كه به او گرسنگي و تشنگي دهند يا وي را مثله كنند. كما اينكه در تأكيد بر

 


|14|

وفاي به عهد و پايبندي به قرارها، خطاب به مالك اشتر، به شدت بر وفاي به عهد و رعايت پيمان با
دشمنان تأكيد مي ورزد و از او مي خواهد كه خود را سپر دفاع از قرارهاي خود كند و به وي يادآور
مي شود كه به دشمنت نيرنگ نزن چرا كه خداوند عهد و ذمّه خويش را مايه امنيت بندگان و حريم
آرامش آنان ساخته است، لذا نبايد مرتكب دغلكاري و خيانت و نيرنگ شد. پيماني نبند كه در آن
بهانه تراشي و توجيه و تأويل را براي خود مجاز شمري. و پس از استوارسازي و محكم ساختن قرار،
تكيه بر توجيه و تفسير نابجا نكن. و مبادا كه تنگنايي ِكاري كه طبق قرار و پيمان الهي بايد به آن گردن
نهي،تورابه فسخ ناحق آن بكشد،چراكه صبرتوبرتنگي ِكاري كه اميدگشايش وپاداش سرانجام آن را
داري، بهتر از خيانت و نيرنگي است كه خوف سرانجام ناگوار آن را داشته باشي و مشمول همه جانبه
مؤاخده الهي شوي و نه به دنيايت برسي و نه به آخرتت. [42]

 

آن قدر علي(ع) با ظرافت و دقت، سياست اصولي و انساني و سراسر ارزشي خود را دنبال مي كند
كه وقتي پس از گسيل جرير بن عبدالله به عنوان پيك به سوي شام و عدم پذيرش معاويه، يارانش
پيشنهاد آماده شدن براي جنگ را به وي مي دهند، حضرت نمي پذيرد و دعوت به مدارا مي كند؛ با اين
استدلال كه آماده شدن شخص من براي جنگ باشاميان درحالي كه جريرنزدآنان است،به معناي بستن
دروازه شام و روي گردان كردن مردم آن از خيري است كه چه بسا آن را اداره كرده اند. البته ياران خود را
از آمادگي بازنمي دارد، ولي خود اقدام نمي كند.
[43] و سخن در اين زمينه بسيار است.


ج) خيرخواهي براي حكومتهاي وقت

اميرالمؤمنين(ع) نه فقط در دوران زمامداري بلكه در دوران طولاني خانه نشيني با حفظ اصول و
مرزهاي حق و باطل و بر اساس حسّ آرمان گرايي و دلسوزي براي اسلام و مسلمانان، بيشترين
خيرخواهي را براي حاكمان وقت داشت. در حالي كه مشروعيتي براي اصل حكومت آنان قايل نبود و
آن راحق خودمي دانست وهيچ گاه نيزازاين حقيقت مسلّم دست نكشيدودرحالي كه آن گونه بااوو
اهل بيتش رفتار كرده بودند اما به نفع اسلام و در جهت مصالح مسلمانان از خيرخواهي، مشورت دهي و
نصيحت مشفقانه دريغ نمي ورزيد. هرگاه طرف مشورت قرار مي گرفت بهترين و راهگشاترين
راهنمايي ها را ارزاني مي داشت و هرگاه مورد بي مهري قرار مي گرفت باز از ابراز نظر و كمك به حلّ
مشكلات خودداري نمي كرد. منطق علي(ع) اين نبود كه چون من نيستم، پس هيچ چيز نبايد بماند و
چون درهمه جاهابه حرف وفكروانديشه من عمل نمي شود،پس درهيچ جانبايدبه كمك آنان بشتابم.
اوبااينكه خود،قرآن ناطق واسلام مجسّم بوداماتلاش مي كردهمان اسلام نيم بند حاكمان،بيش ازاين
ضربه نخورد و خسارتي بيش از آن متوجه مسلمانان نگردد. منطق او اين بود:

 


|15|

 

در تنگناي جنگ با پارسيان نامسلمان ايران و در تصميم براي جنگ با روميان كه خليفه دوم به
خاطر اهميت موضوع، براي حضور مستقيم خود در جبهه به رايزني نشسته بود و نظرخواهي مي كرد،
حضرت به بهانه رفتار خليفه در گذشته و حال، نه تنها فرصت طلبي نكرد تا وي را تشويق به خروج از
مدينه و حضور در صحنه جنگ و در معرض خطر قرار گرفتن كند بلكه دليل آورد كه او به هر حال بايد
در مدينه، مركز خلافت، بماند و پشت و پناه مسلمانان و مايه دلگرمي آنان باشد. جايگاه او را همانند
محور آسيا دانست كه بايد ثابت و استوار بماند و سنگ آسياي جنگ را با نيروي مسلمانان بچرخاند و
خود از جا حركت نكند. چرا كه او اينك ملجأ و مرجع مسلمانان و مورد نظر دشمنان و محور نيروهاي
اسلامي است.
[45] اين در حالي بود كه يزدگرد نيرويي مركب از 150 هزار نفر را براي نبرد با مسلمانان
تدارك ديده بود و اين مايه نگراني خليفه شده بود. علي(ع) بدين طريق باعث ماندن خليفه و رفع
نگراني وي وخنثي شدن توطئه هاي احتمالي اعراب ِاطراف ِفرصت طلب شديعني همان راكه سالها بعد
هنگام زمامداري براي خودمي پسنديدوآن رادرپاسخ به مردمي كه خواهان حضورشخص وي در
جبهه بودندبيان مي فرمود. [46]چه اينكه بيشترين خيرخواهي ونصيحت ودلسوزي وراهنمايي رانسبت
به خليفه سوم نيزمبذول مي داشت.يك نمونه روشن آن سخنان ملاطفت آميزومبسوط حضرت با
وي پس از شكايت مردم و براي پادرمياني و اصلاح موضوع است كه به تفصيل در
نهج البلاغه آمده است. [47]

 

در باور قطعي ما با وجود علي(ع) و با آن همه نشانه هاي روشن و دلايل آشكار بر امامت و ولايت
حضرت، حكومت ديگران مشروعيت نداشت ولي پس از استقرار هر سه حكومت، نمونه اي را سراغ
نداريم كه علي(ع) در جهت تضعيف حكومت وقت تلاش كرده و يا با توسل به هر شيوه اي براي از
ميان بردن آنها قدمي برداشته باشد تا شايد در آن آشفته بازاري كه پيش مي آيد، خود به حكومت برسد!
هر چند ذره اي ترديد در حقانيت خود نداشت. حكومت و قدرت حتي اگر براي كسي هدف و مقصد
باشدامادرنگاه علي(ع)آن قدرارزش نداردكه براي دستيابي به آن به هرشيوه اي متوسل شود.وعذراز
ميان رفتن ارزشهاوپايمال شدن احكام توسط ديگران نيزدرنگاه نافذوجامع نگرحضرت،آن قدرقوي
نيست كه دردفاع ازآنها،اساس دين ونظام امورمسلمين رابه خطرافكندوبه مقابله بامردمي برخيزدكه
لااقل نام اسلام بر زبان دارند و به قصور يا تقصير حكومت وقت را حكومت اسلامي و حاكمان آن را
مظهرحاكميت اسلام مي شمارند.علي(ع)حتي توده لشكريان معاويه راكه درمقابل اوصف كشيده اند،
براي از ميان به در بردن، متهم به كفر نمي كند و آنان را برادران مسلماني مي شمارد كه دچار گمراهي و
كجي وشبهه وتأويل شده اند،وبه دنبال راهي مي گرددكه اين اختلاف نيزبه اتحادونزديكي انجامد.
[48]

 

بدان اميد كه سيره و سخن اميرالمؤمنين(ع) همواره الگوي ما باشد. "و في ذلك فليتنافس
المتنافسون".
[49] .

 


|16|


پي نوشت ها:
[1] نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 41، ص83. [2] همان، خطبه 200، ص318. [3] خداوندان انديشه سياسي، مايكل ب، فاستر، ترجمه
جواد شيخ الاسلامي، ج1، ص471.
[4] شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج10، ص212. [5] فرهنگ علوم سياسي، غلامرضا علي بابايي، ج1،
ص710.
[6] ـ نك: ژان ژاك شواليه، آثار بزرگ سياسي از
ماكياولي تا هيتلر، ترجمه ليلا سازگار، نشر مركز نشر
دانشگاهي، ص36 - 38.
[7] نك: نهج البلاغه، خطبه 33، ص76. [8] نك: همان، خطبه 3، ص50. [9] "و الله لدنياكم هذه اهون في عيني من عراق خنزير
في يد مجذوم"، همان، حكمت 236، ص510.
[10] نك: همان، خطبه 27، ص70. [11] همان، نامه 59، ص449. [12] همان، حكمت 327، ص533. [13] همان، خطبه 224، ص346. [14] همان، خطبه 69، ص99. [15] ارشاد، شيخ مفيد، ص145، و نيز بنگريد: كافي، ج8،
ص361، و امالي طوسي، ص121.
[16] ـ قيل لاميرالمؤمنين(ع): انّ اهل الكوفة لا يصلحهم الّا
السيف، فقال(ع): ان لم يصلحهم الّا افسادي فلا
أصلحهم الله. "غررالحكم و دررالكلم".
[17] "انّ كتاب الله وسنة نبيه لايُحتاج معهما الي اجّيري
أحدٍ." تاريخ يعقوبي، ج2، ص 142.
[18] نهج البلاغه، خطبه 92،ص136. [19] همان، خطبه16، ص57. [20] همان، خطبه15، ص57. [21] همان، نامه 50، ص424. [22] همان، خطبه 127، ص185.

 

[23] خداوندان انديشه سياسي، و. ت. جونز، ترجمه علي
رامين، ج2، ص46.
[24] همان، ص47. [25] نهج البلاغه، خطبه 156، ص218. [26] همان، خطبه24، ص66. [27] همان، خطبه71، ص100. [28] همان، خطبه55، ص91. [29] نك: حياة الامام الحسن بن علي(ع)، باقر شريف
قرشي، ج2، ص262.
[30] آثار بزرگ سياسي از ماكياولي تا هيتلر، همان،
ص30 - 31.
[31] نهج البلاغه، خطبه 206، ص323. [32] امالي شيخ مفيد، ص104. [33] بحارالانوار، ج41، ص110. [34] نهج البلاغه، خطبه 128، ص183. [35] نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج1، ص226. [36] شرح نهج البلاغه، ج10، ص213. [37] نهج البلاغه، خطبه 171، ص245. [38] همان، نامه 12، ص372. [39] همان، نامه 147 ص373. [40] خداوندان انديشه سياسي، و.ت.جونز، همان، ص49. [41] نهج السعاده، ج1، ص413، بحارالانوار، ج41،
ص127.
[42] نهج البلاغه، نامه 53، صص 442 - 443. [43] همان، خطبه 43، ص 84. [44] همان، خطبه 74، ص 102. [45] نك: همان، خطبه 134، ص 192، و خطبه 146،
ص 203.
[46] نك: همان، خطبه 119. ص 175. [47] نك: همان، خطبه 164، ص 234. [48] نك: همان، خطبه 122، ص 178. [49] سوره مطففين، آيه 26.


تعداد نمایش : 4343 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما