صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
عدالت اجتماعى در حكومت علوى
عدالت اجتماعى در حكومت علوى تاریخ ثبت : 2012/02/06
طبقه بندي : ,35,
عنوان : عدالت اجتماعى در حكومت علوى
مولف : محمود لطيفي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|26|

عدالت اجتماعي در حكومت علوي

 

محمود لطيفي

مفهوم عدل در بيان علوي

نگاهي به معناي لغوي عدل

مفهوم اصطلاحي عدل

جايگاه عدل در بيان علوي

الف: در باورها و بينشها:

ب: در نظام سياسي:

عوامل تحقق عدالت

موانع اجراي عدالت

الف: تبعيض

ب: سودجويي

ج: امتيازطلبي

د: ضعف نفس

گستره عدالت در حكومت ديني

سرآغاز بي عدالتي ها در تاريخ سياسي اسلام

جلوه هاي عدالت در سيره علوي

ستيز با عدالت گريزان

عدالت علوي در سياست و اقتصاد

 


 

بحث عدل از مباحث گسترده و پردامنه در فرهنگ اسلام است، و چرا چنين نباشد كه هر چه
"هست" وامدار عدل "هستي بخش" است و فراخناي آسمان و محدوده زمين بر پايه عدل قرار
گرفته است. "در قرآن از توحيد گرفته تا معاد و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت و از آرمانهاي
فردي گرفته تا هدفهاي اجتماعي، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن همدوش
توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معيار كمال فرد و مقياس سلامت
اجتماع است".
[1] در يك سخن: تنها واژه اي كه بيانگر نوع ربوبيت و حاكميت و خالقيت و ولايت
خداي هستي بر مجموعه هستي مي باشد عدل است. يعني شيوه ربوبيت و ولايت حق بر اساس
عدل و طرز خالقيت و حاكميت او بر مبناي عدالت است.

 

اينكه اصل عدل در مجموعه اصول اعتقادي شيعه جاي گرفته است تنها به خاطر بحثهاي
كلامي معمول و مدرن نيست بلكه قطعاً معلول هدايتي الهي و به يقين با اشارت ائمه عدل - عليهم
صلوات الله - بوده است، زيرا در عالم هستي پس از نام مبارك حضرت حق كه حقيقت عالم است
و توحيد آن ذات بي مثال، واژه اي به زيبايي و عظمت و سعه عدل و رفتاري دوست داشتني تر و
آرام بخش تر از عدالت وجود ندارد.

 


|27|

 

در فرهنگ مدون معارف اسلامي آنچه در باره عدل گفته و نوشته شده است تنها در بعد
كلامي آن - عدل الهي - و يا در بعد اخلاقي - اعتدال روحي فردي - بوده است و با كمال تأسف در
زمينه روابط متعادل پديده هاي طبيعي و تأثير و تأثر آنها كه به منزله عدل در متن طبيعت و كليد
تسخير آن است هيچ قدمي تا كنون - البته از منظر معارف اسلامي - برداشته نشده است. چه اينكه
در زمينه عدالت اجتماعي نيز كه بايد گفت ثمره و نتيجه مباحث قبل مي باشد جز سخناني بسيار
كوتاه و كلي و يا حداقل چند كتابي كوچك و مختصر، كاري در خور انجام نگرفته است. اين است
كه بسياري از آيات قرآن و متون حديثي در اين باب همچون رازي سر به مهر ناگشوده مانده و به
دليل عدم تبيين بعد اجتماعي دين، اين فرازهاي معجزه گر به ديار متشابهات ره سپرده اند. و بويژه
در سيره علمي و عملي حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) كه بحق، جانشين حق در رعايت و
مديريت و ولايت بر اساس حق و عدل است به تحليل و تبيين اين مباحث پرداخته نشده است.
در اين نوشتار با مروري به سخنان و برخوردهاي آن تنديس عدالت به سرفصلهايي از مباحث
عدالت اجتماعي اشاره نموده، تحقيق دقيق عدالت علوي را توسط اساتيد بزرگوار علوم اجتماعي
به انتظار مي نشينيم.


مفهوم عدل در بيان علوي

حضرت امير در ضمن تفسير آيه "انّ الله يأمر بالعدل و الاحسان ..." [2] مي فرمايد: "العدل:
الانصاف و الاحسان: التفضّل".
[3] و در سخني ديگر مي فرمايد: "العدل انصاف". [4] گرچه در سخني
ديگر انصاف را از مصاديق عدل قرار داده و فرموده است: "انّ من العدل ان تنصف في الحكم". [5]
چه اينكه در سخني ديگر عدل را از مصاديق معروف شمرده و به هنگام تبيين جايگاه امر به
معروف و نهي از منكر مي فرمايد: "و افضل من ذلك كله كلمة عدل عند امام جائر". [6] و در موارد
بسياري عدل را همراه با حق ذكر فرموده به نحوي كه گويا اين دو، كلمه اي مترادف مي باشند. آن
حضرت در ردّ عملكرد حكمين مي فرمايد:
"و قد سبق استثناؤنا عليهما في الحكم بالعدل و العمل بالحق سوء رأيهما و جور
حكمهما ...؛ [7]
پيش از آنكه آن دو تن - ابوموسي و عمروعاص - رأي نادرست گويند و حكمي
ستمكارانه دهند، شرط ما با آنان اين بود كه حكمشان به عدالت و كارشان به حقيقت باشد.">

 


|28|

 

و در فرازي ديگر مي فرمايد:
آن كس را كه شنيدن سخن حق گران آيد و عرضه داشتن عدالت بر او دشوار نمايد،
كار به حق و عدالت كردن بر او دشوارتر باشد.">

 

و نيز در فرازي مي فرمايد:
به حق حكم كنندگان، دادگرترين مردمانند.">

 

به نظر مي رسد تعريف بسيار زيباي حضرت امير از معناي عدل نيز تأكيدي بر اين نكته است
كه: عدل، مراعات حق و بايسته هاست. زيرا وقتي از آن حضرت تفاوت بين عدل و جود را
مي پرسند، مي فرمايد:
عدالت، كارها را در آنجايي مي نهد كه شايسته است و بخشش، آنها را از جاي خود
بيرون مي كند."

 

چه اينكه در سخن روشنگر ديگري عدل مترادف با ميزان قرار گرفته است:
عدل، ترازوي خداوندي است كه در ميان خلق و براي اقامه حق قرار داده شده
است.">

 

و نيز در فرازي ديگر مي فرمايد:
"العدل ملاك؛ [12] عدل، مقياس و ملاك همه چيز است.">

 

از سوي ديگر با توجه به اينكه عدل از مفاهيم ارزشي است، به هنگام بيان ضد آن در بيشتر
موارد از واژه جور استفاده شده است. در بياني راهگشا از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
عدالت چهره اي يگانه دارد و ستم داراي چهره هاي گوناگون است، به همين سبب

 


|29|
ستمگري آسان و دادگري دشوار است. آن دو همچون تيراندازي مي مانند كه در
زدن ِبه هدف تمرين و رياضت و توجه لازم است ولي در خطا زدن نيازي به تمرين و
تعهد نيست.">
و در حديث ديگري مي خوانيم: "استعمل العدل و احذر العسف و الحيف؛ [14] عدل را به
كار بند و از ناهماهنگي و انحراف بپرهيز.">


نگاهي به معناي لغوي عدل

با مراجعه به كتب لغت در مفردات راغب مي خوانيم: العدالة و المعادلة لفظ يقتضي المساواة و
يستعمل باعتبار المضايقة ... فالعدل هو التقسيط علي سواء ...؛ عدالت و معادله داراي معناي
برابري است و به همين خاطر همواره در مقايسه بين اشياء كاربرد دارد. عدل همان تقسيم به دو
نيم مساوي و هماهنگ است.

 

ابن منظور مي نويسد: العدل ما قام في النفوس انه مستقيم و هو ضد الجور ... و في اسماء الله
سبحانه: العدل، هو الذي لا يميل به الهوي فيجور في الحكم ... و العدل: الحكم بالحق. يقال: هو
يقضي بالحق و يعدل ...؛ عدل هر آن چيزي است كه فطرت انسان حكم به استقامت آن نمايد و ... .

 

در افصاح آمده است: العدل: الانصاف و هو اعطاء المرء ما له و اخذ ما عليه ... عدل في
امره ...: استقام و في حكمه: حكم بالعدل؛ عدل يعني انصاف و آن به معناي اين است كه آنچه
بايسته شخص است، به او داده شود و آنچه بر گردن اوست از او گرفته شود ... عدالت در كار به
معناي استقامت در آن و عدالت در قضاوت يعني حكم به عدل نمودن.

 

در كلمه انصاف مي گويد: الانصاف: العدل ... و أنصف الرجل عامله بالقسط و العدل لانه
اعطاء من الحق، يستحقه لنفسه ...

 

در قسط مي نويسد: القسط: العدل ... يقال: اقسط في حكمه و بينهم و اليهم: عدل في القسمة و
الحكم ... و القسط: الحصّة و النصيب.
[15]

 

در فروق اللغه آمده است: الفرق بين النصيبُ و القسط ان النصيب يجوز ان يكون عادلاً و
جائراً و ناقصاً عن الاستحقاق و زائداً. يقال: نصيب منحوس و موفور. و القسط: الحصة العادلة،
مأخوذة من قولك: اقسط: اذا عدل ... .
[16]

 

در فرق بين عدل و انصاف مي گويد: ان الانصاف اعطاء النصف و العدل يكون في ذلك و

 


|30|

في غيره. الاتري انّ السارق اذا قطع قيل انه عدل عليه و لا يقال انه انصف. و اصل الانصافُ ان
تعطيه نصف الشيء و تأخذ نصفه من غير زيادة و لا نقصان؛ فرق بين عدل و انصاف آن است كه
انصاف تقسيم برابر - و بيشتر در امور حسي - است ولي عدالت در محسوس و غير محسوس و به
جا انجام گرفتن است لذا بريدن دست دزد را عدل مي نامند ولي انصاف نمي نامند.

 

باز در فرق بين عدل و قسط مي گويد: انّ القسط هو العدل البيّن الظاهر و منه سمّي المكيال
قسطاً و الميزان قسطاً لانه يصوّر لك العدل في الوزن حتي تراه ظاهراً، و قد يكون من العدل ما
يخفي و لهذا قلنا ان القسط هو النصيب الذي بيّنت وجوهه.
[17]

 

ابوهلال عسگري از واژه شناسان قرن سوم و چهارم در فرق بين ظلم و جور نيز مي نويسد: ان
الجور خلاف الاستقامة في الحكم ... جار الحاكم في حكمه و السلطان في سيرته اذا فارق الاستقامة
في ذلك و الظلم ضرر لا يستحق سواء كان من سلطان او حاكم او غيرهما. الاتري انّ خيانة الدانق و
الدرهم تسمي ظلماً و لا تسمي جوراً فان اخذ ذلك علي وجه القهر او الميل سمي جوراً و اصل
الظلم نقصان الحق و الجور العدول عن الحق ... و خولف بين النقيضين فقيل في نقيض الظلم
الانصاف و هو اعطاء الحق علي التمام و في نقيض الجور العدل و هو العدول بالفعل الي الحق.
[18]

 

در معناي عسف و حيف نيز كه در بعضي روايات مقابل عدل قرار داده شده آمده است:
الحيف: الميل في الحكم و الجنوح الي احد الجانبين. و در مورد عسف آمده است: السير بغير
هداية و الاخذ علي غير الطريق ... و العسف: ركوب الامر بلاتدبير و لاروية ... .
[19]


مفهوم اصطلاحي عدل

با توجه به آنچه ذكر شد مي توان گفت:

 

1- واژه عدل به معناي اعتدال و استقامت و راستي و انطباق با شايسته ها و بايسته هاست. و
بنابراين پيمودن مسيرهاي انحرافي، همان افراط يا تفريط و خروج از مسير اعتدال و حق و
انصاف و قسط است. و ميزان انحراف از عدالت و حق متناسب با شدت و ضعف افراط و تفريط
است.

 

2- مراعات و حفظ اعتدال در رفتار و به تعبيري دقيق تر حركت بر صراط مستقيم كاري
دشوار و طاقت سوز و نيازمند آگاهي از درون و برون هستي و آشنايي با استعدادها و قابليتهاي
نفس بشري و آموزش و تمرين مداوم، و آنگاه عزمي استوار و پولادين است تا بتواند در برابر

 


|31|

جاذبه هاي اعتباري افراط و تفريط تعادل خود را از دست ندهد.

 

3- برابري و تساوي و انصاف مورد نظر در عدل، تساوي كور و چشم بسته نيست تا بدون
توجه به قابليتها و شايستگي ها و در تعارض با حقوق و بايستگي ها قرار گيرد. حضرت امير در
فرازي از نامه خود به مالك مي نويسد:
و مبادا نيكوكار و بدكردار در نظر تو برابر باشند زيرا كه اين كار رغبت نيكوكار را بر
نيكي كم مي نمايد و بدكردار را به بدي مي خواند.">

 

نيكي عدل و حقانيت آن از اين رو نيست كه همه را در يك رديف و يك صف قرار دهد و
هيچ فرقي بين آنها نمي نهد، بلكه به اين دليل است كه هر چيزي را در جاي خود و محل سزاوار
خود مي گذارد. مقتضاي عدالت الغاي تفاوتها نيست بلكه رعايت استحقاقهاست. و اين همان
امري است كه از مو باريك تر و از شمشير تيزتر است.

 

با سخني از مرحوم فيض و علامه طباطبايي اين بخش را به پايان مي بريم. مرحوم فيض در
تفسير آيه "و السماء رفعها و وضع الميزان"
[21] مي نويسد:
"... و وضع الميزان، العدل، بان وفّر علي كلّ مستعد مستحقه و وفي كلّ ذي حقّ حقّه
حتي انتظم امر العالم و استقام كما قال صلي الله عليه و آله: بالعدل قامت السماوات و
الارض؛
خداوند عدالت را برقرار نمود به اين صورت كه بر هر صاحب استعدادي آنچه
استحقاق داشت عنايت كرد و حق هر صاحب حقي را ادا نمود تا كار عالم بسامان شد
و راست آمد.">

 

و علامه طباطبايي نيز در تحليل مفهوم عدل مي نويسد:
"انّ العدل هو لزوم الوسط و الاجتناب عن جانبي الافراط و التفريط في الامور. و هو
من قبيل التفسير بلازم المعني، فان حقيقة العدل هي اقامة المساواة و الموازنة بين
الامور بان يعطي كل من السهم ما ينبغي ان يعطاه فيتساوي في انّ كلاً منها واقع
موضعه الذي يستحقه. فالعدل في الاعتقاد ان يؤمن بما هو الحق، و العدل ... في الناس
و بينهم ان يوضع كل موضعه الذي يستحقه في العقل او الشرع او في العرف فيثاب

 


|32|
المحسن باحسانه و يعاقب المسيء علي اساء ته و ينتصف للمظلوم من الظالم و لا
يبعّض في اقامة القانون و لا يستثني. و من هنا يظهر انّ العدل يساوق الحسن و يلازمه
اذ لا معني بالحسن الّا ما من طبعه ان تُميل اليه النفس و تنجذب نحوه؛ [22]
عدل به معناي ملازمت با راه ميانه و گريز از افراط و تفريط در كارهاست. و البته اين
معناي مفهومي عدل است و گرنه حقيقت عدل مساوات را برقرار نمودن و هماهنگي
در كارها داشتن است. در عدالت به هر كسي سهم بايسته داده مي شود و بنابراين
همگان در رسيدن به سهم خود و قرار گرفتن در جايگاه بايسته خود برابر مي شوند.
عدل در اعتقادات يعني ايمان به آنچه حق و سزاوار است و عدالت در ميان مردم
يعني قرار گرفتن هر كس در جايگاه بايسته خود كه در عقل يا شرع و يا عرف براي او
منظور شده است ... با اين توضيح همساني مفهوم عدل با زيبايي نيز روشن
مي گردد ....">


جايگاه عدل در بيان علوي


الف: در باورها و بينشها:

بر خلاف نظريه قرارداد اجتماعي كه عدالت را به دليل گره گشايي و راه گريز از بن بستهاي
اجتماعي و همچون دارويي تلخ و غيرمطبوع، ضروري و لازم مي پندارد در بيان حضرت امير
عدالت، زيبا و جذاب و دوست داشتني است:
اگر خداوند براي ستم و بيداد كيفري كه از آن بترسند نمي نهاد ثوابي كه در پرهيز از
ستم مي باشد عذري براي نخواستن آن باقي نمي گذارد، زيرا عدالت جان جامعه و
حيات قانون و رستگاري و كرامت همگان است. [24]"

 

عدالت چهره سياست را زيبايي و ثبات و قامت رعيت را استقامت و قوام و حريم مديريت را
شكوه و جمال مي بخشد.
[25]

 

عدالت، الفت زندگي و تنها راه اصلاح جامعه و گل سرسبد ايمان به خدا و گنجينه فضيلت و
احسان است.
[26]

 


|33|

 

عدالت در زندگي اجتماعي بشر قوي ترين پايه و اساس و براي رفاه و آسايش ميداني گسترده
است و هر جامعه اي كه نتواند از اين زمينه مساعد بهره گيرد قطعاً در تنگناي ستم راه به جايي
نخواهد برد: فان في العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق.
[27]


ب: در نظام سياسي:

فلسفه حكومت ديني عدالت است. در حكومت ديني نه ستمگران مجوز رهبري دارند و نه
حاكميتهاي ظالمانه مشروعيت حقوقي. عدالتخواهي و قيام براي تحقق عدالت يك تعهد الهي و
تكليف شرعي است: ... "و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقارّوا علي كظة ظالم و لا سغب
مظلوم.
[28]"

 

برترين چشم روشني براي سياستمداران تحقق عدالت در كشور و دوست داشتني ترين كار
براي آنان تعميم عدالت و رعايت اعتدال در حقوق است.
[29]

 

سرچشمه هاي عدل، در فروغ كلمات قرآن كريم و بركه ها و آبشخورهاي پربركت عدالت، در
آيه هاي نوراني آن است.
[30]

 

و سيره و رفتار پيامبر خدا جز عدالت نيست. و اميد و آرزوي تمامي دينداران عالم تحقق
حكومتي است كه يگانه مشخصه آن گسترش عدالت بر تمام هستي است، تا شيوه اجراي عدالت
را به انسانها بنمايد و در سايه تحقق چنين سياستي قوانين بر جاي مانده قرآن و سنت را حيات
مجدد بخشد.
[31]

 

عدالت در نگاه حضرت امير يك سياست گزينشي و شيوه انتخابي نيست تا در ارزيابي
خط مشي ها اولويت يافته باشد - نظريه عدالت اجتماعي جان راولز، نظريه رايج ليبراليسم -
[32]
بلكه او با قرار دادن خود در فراسوي فضايي كه امكان بي عدالتي در آن وجود دارد، عين عدالت و
ميزان ارزيابيها قرار مي گيرد: "السّلام علي ميزان الاعمال "... [33] و حق بر گرد محور او مي چرخد
و راهيان صراط مستقيم جز به او نخواهند رسيد و اينها همه دليل تأكيد پيامبر اسلام بر پيروي از
آن حضرت بود. چرا كه مدت سي و اندي سال او را آزمود و: ...، "ما وجد لي كذبة في قول و لا
خطلة في فعل...؛
[34] از من دروغي در گفتار نشنيد و لغزشي در رفتار نديد." و اين همه، امتياز
بي نظيري است كه تنها در نظام سياسي شيعي متبلور شده است.

 


|34|


عوامل تحقق عدالت

حضرت امير همسو با بينش اسلامي و الهي خود در تحقق بخشيدن به عدالت نگاهي دوسويه
دارد، از يك سو تأكيد بر اين مي ورزد كه اگر اصلاحات در جهت تأمين عدالت اجتماعي از درون
جان آدمها و از اعماق دل و لايه هاي تو در توي ضمير انسان آغاز نشود، اصلاحات ِساختاري،
بي پايه و ناپايا خواهد بود. اما از سوي ديگر نبايد غفلت نمود كه هماهنگ با اصلاح دل و اعتدال
روح، توجه به واقعيات ملموس در محيط زندگي و مبارزه با هر گونه عواملي كه توازن محيط
اجتماع را به هم مي زند، نيز با همان اولويت و اهميت بايد مورد لحاظ قرار گيرد.

 

در تحليل چيستي عدالت ضمن تأكيد بر اين معنا كه ديدن و پذيرفتن جهان و خود آن چنان
كه هست، و باور و اعتراف به اينكه يك اعتدال حكيمانه بر تمام روابط هستي حاكم است، و هر
گونه افراط و تفريط نشانه جهل و ناآگاهي از نظم عادلانه حاكم مي باشد و هر تصرف نابخردانه و
نابجا و يا جابه جايي روابط عادلانه، در روند هماهنگ جهان اثر منفي خواهد گذاشت، اين نكته را
نيز بايد افزود كه باور كردن عدالت بدون اعتقاد به دادگاه عدل الهي در روز بازپسين، و بدون
باور به قانون عدل الهي، خود از نمودهاي بارز بي عدالتي است. با توجه به آنچه بيان شد:

 

الف: اولين گام در تحقق عدالت رهايي از ناهماهنگي هاي درون است. حضرت امير
مي فرمايد: "فكان اوّل عدله نفي الهوي عن نفسه ...؛
[35] - در توصيف بندگان پرهيزكار خدا
مي فرمايد - : اولين گام او در عدالت خواهي زدودن هواهاي نفساني خويش است."

 

ب: حضرت امير به هنگام تبيين مباني ايمان، [36] آن را بر چهار پايه استوار نموده است. دو
پايه صبر و يقين از درون جان نشأت مي گيرد و دو پايه عدل و جهاد بر واقعيتهاي خارجي تكيه
دارد. و به هنگام تحليل مباني عدل، بر دو ملاك علمي "فهم" و "جزم" و دو ملاك عملي "حكم" و
"حلم" تأكيد مي فرمايد.

 

ج: احساس تعهد و مسؤوليت براي تحقق عدالت اجتماعي و دردمندي و حساسيت در برابر
بي عدالتي ها از عوامل مهم در تحقق عدالت است. و البته اين عامل نيز يكسويه نيست. اگر در
موردي كه بي عدالتي صورت گرفته است مي فرمايد: "فلو ان امرأً مسلماً مات من بعد هذا اسفاً ما
كان به ملوماً بل كان به عندي جديراً؛
[37] سزاوار است مسلمان بميرد و اين بي عدالتي - گرفتن
زيورآلات زني مسلمان و زن ديگري كه در پناه اسلام است - را نشنود." در موردي نيز
مي فرمايد: اگر طلحه و زبير به راستي در برابر خوني كه ريخته شده - قتل عثمان - احساس

 


|35|

مسؤوليت مي نمايند و براي اجراي عدالت قيام كرده اند، اين امر بسي زيبا و خواستني است اما
انّ اوّل عدلهم للحكم علي انفسهم؛
[38] نخستين گام آنها در مسير عدالت آن است كه خود را
محكوم نمايند." زيرا كه از همه بيشتر در زمينه سازي اين آشوب نقش داشته اند. پس ادعاي تعهد
اجتماعي و غفلت از اعتدال رفتاري خود نيرنگي بيش نيست، چه اينكه پرداختن به خود و غفلت
از رنج و درد و ستمهاي اجتماعي نيز گناهي نابخشودني است و اين هر دو نشانه خودخواهي و
بي انصافي است. اگر علي بن ابي طالب(ع) در پي حضور مردم در صحنه و ا علام پشتيباني و
پيروي از خط عدالت علوي با استناد به تعهد الهي به مردم جواب مثبت مي دهد، اما در همان حال
از هر گونه انگيزه غير الهي و وابستگي به دنيا نيز خود را تبرئه مي كند:
"لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقارّوا
علي كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لالقيت حبلها علي غاربها و سقيت آخرها بكأس اوّلها
و لالفيتم دنياكم هذه ازهد عندي من عفطة عنز؛ [39] اگر اين حضور عمومي نبود و ياران،
حجت را بر من تمام نمي كردند و خدا از علما تعهد نگرفته بود كه ستمكار شكمباره را
برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده برخيزند، رشته اين كار وا مي نهادم و پايان آن
را چون آغازش مي انگاشتم و مي ديديد كه دنياي شما - حكومت و مقام - در نزد من
ناچيزتر از آب بيني بزي است.">

 

مي توان گفت حضرت امير مجموعه عواملي را كه در تحقق عدالت مؤثر است در سه جمله
خلاصه فرموده است: "استعن علي العدل بحسن النية في الرعية و قلة الطمع و كثرة الورع.">
[40]
نيت خير داشتن و خوش بيني نسبت به مردم تا حد زيادي مانع از حيف و ميل حقوق آنان شده و
اگر خود نيز چشم طمع برهم نهد آنگاه با چشم تقواپيشه خود از هر گونه افراط و تفريطي پرهيز
مي كند و بر صراط عدل راه مي يابد.


موانع اجراي عدالت

در آغاز اين بخش به نكته ديگري در چيستي عدالت بايد تأكيد نمود. و آن اينكه تا انگيزه
اصلي و علت العلل رفتارهاي ستمگرانه و حركت در جهت افراط يا تفريط و نرفتن بر خط روشن
صراط مستقيم و انكار دادگاه عدل آفرينش تبيين نگردد مقابله با آن ميسر نخواهد بود.
خود برتربيني و امتيازجويي و يا به تعبير رساي حضرت امير "استيثار" علت العلل همه

 


|36|

ستمگريها و عدالت گريزيهاست. خصيصه خودخواهي كه از غرايز بسيار قوي در نهاد انسان
است، به صورتهاي گوناگون در رفتار و كردار انسان بروز مي كند و يكي از حالتهاي افراطي و
شايع آن همين حالت "استيثار" است.

 

از خود گذشتگي و مقدم داشتن منافع ديگران را بر منافع خود "ايثار" مي نامند و در مقابل حق
ويژه براي خود قايل شدن و زياده خواهي و انديشه دستيابي به هر نوع امتياز و سودي كه در اختيار
ديگران است "استيثار" ناميده مي شود. اين امتيازطلبي و خود برتربيني به هنگام توانايي و
تمكن تشديد مي يابد و سركشي مي نمايد. حضرت امير مي فرمايد:
هر كه به قدرت رسد راه استيثار پيش گيرد.">

 

و به هنگام اشاره به سيره عثمان مي فرمايد: "استئاثر فاساء الاثرة؛ [42] او به انحصارطلبي و
خودكامگي روي آورد و زياده روي كرد." و لذا در تذكرات خود به مالك اشتر مي نويسد:
"و اياك و الاستيثار بما الناس فيه اسوة و التغابي عما تعني به ممّا قد وضح العيون
فانه مأخوذ منك لغيرك و عما قليل تنكشف عنك اغطية الامور و ينتصف منك
للمظلوم؛ [43]
بپرهيز از اينكه چيزي را به خود اختصاص دهي كه بهره مردم در آن يكسان
است ...">

 

مرحوم علامه جعفري در فراز نغزي مي نويسد: تمامي ناتوانيهاي بشر معلول يك خطاي
نابخشودني است كه عبارت از مقدم داشتن "مي خواهم" بر عدالت است. زيرا عدالت آن هماي
سعادت است كه اگر روزي به نفع فرد يا گروهي از انسان بال و پر بگشايد، روزي هم به ضرر او به
پرواز در مي آيد. در صورتي كه اگر قدرتمندان احساس كنند عدالت قصد مؤاخذه آنان را دارد نه
تنها عدالت را به سود خود تفسير مي كنند بلكه سفارش مكتبي مي دهند كه در آن "تنازع بقا"
منطق اصيل زندگي شود.
[44] بخش آخر سخن علامه ناظر به اين آيه شريفه است كه "بل يريد
الانسان ليفجر امامه يسأل ايّان يوم القيامه؛
[45] انسان - براي آنكه آزاد باشد و بتواند - در تمام عمر
به گناه بپردازد - از روي عناد و انكار - مي پرسد: قيامت كي خواهد آمد."

 

پس از تبيين اين مسأله كه هر نوع بي عدالتي ناشي از جهل و انكار و خودخواهي و استيثار
است به ذكر مواردي از نمودهاي آن كه در سخنان حضرت امير به عنوان موانع تحقق عدالت

 


|37|
وارد شده است مي پردازيم:


الف: تبعيض

انسان در اثر استيثار و انحصارطلبي و حق ويژه قائل شدن براي خود و آنچه به خود وابسته
است، به مرزبندي بين اشخاص و اشيا مي پردازد، در ميان آنها تفاوت مي‌نهد، تبعيض قائل
مي شود و بدين سان قوي ترين و فراگيرترين مانع اجراي عدالت شكل مي گيرد. و به همين دليل
مراعات انصاف و نصفت بين خود و ديگران و رعايت حقوق آنان از مؤكدترين تذكرات
اخلاقي ائمه معصومين در روابط اجتماعي است. و حضرت امير با تعبيرات گوناگون به اين معنا
تصريح مي كنند كه انصف الله و انصف الناس من نفسك ... .">
[46] آن حضرت در تحليل مفهوم
تبعيض مي فرمايد:
"فان الوالي اذا اختلف هواه منعه ذلك كثيراً من العدل ...؛ [47]
وقتي خواسته ها - علاقه منديها - ي والي گوناگون و متفاوت باشد او را از بسياري
عدالت، باز دارد.">

 

زيرا وقتي كه انسان با مقياسهاي خود به ارزيابي ديگران مي پردازد بسياري از بايسته ها را
نمي بيند و يا ضرورتي در مراعات آنها نمي بيند. گاهي اين نگرش باطل نه تنها عدالتخواهي را از
ميدان عمل انسان دور مي كند بلكه ملاكي براي مرزبنديهاي سياسي قرار مي گيرد و سمت گيري
سياسي، شخص را در جهتي قرار مي دهد كه تأمين كننده استيثار و امتيازخواهي او باشد. حضرت
امير در مورد كساني كه به معاويه پيوسته اند مي گويد:
آنان عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به گوش سپردند و دانستند كه مردم در
ميزان عدالت، برابرند. لذا گريختند تا به امتيازهاي ويژه برسند.">

 

تبعيض، رابطه ها را به جاي ضابطه مي نهد و احساسات را به جاي معرفت و تعقل به كار
مي گيرد و جداي از مرزبندي هاي معقول و قانونمند جامعه به مرزبندي هاي مبهم و ناشناخته
مي پردازد. بي كفايتي ها بر قابليتها حكومت مي كند و به تعبير علامه جعفري "من مي خواهم" بر
"خدا و پيامبر چنين فرمان داده اند" مقدم مي شود و زمينه چپاول ثروتهاي فرهنگي و سياسي و

 


|38|

مادي مردم براي غارتگران فراهم مي شود و سلطه بني اميه و يزيد پيامد اين گونه انحرافهاست.


ب: سودجويي

بيماري ديگري كه در اثر استيثار گريبانگير انسان مي شود سودجويي است. همواره و در همه
جوامع افرادي بوده و هستند كه پديده هاي گوناگون و حوادث روزمره طبيعي و اجتماعي را از
منظر منافع مادي خود مورد ارزيابي قرار مي دهند. ارزش و اهميت حوادث سياسي و فرهنگي و
اقتصادي و ... براي آنان متناسب با منافع و درآمدي است كه براي آنان حاصل مي شود. ابن
ابي الحديد مي نويسد: طلحه و زبير چند روزي پس از بيعت با حضرت امير، نزد او رفتند و گفتند:
"قد رأيت ما كنّا فيه من الجفوة في ولاية عثمان كلّها و علمت انّ راي عثمان كان في
بني اميّة و قد ولّاك الله الخلافة من بعده فولّنا بعض اعمالك؛
[49] مي داني كه عثمان بر ما
سخت گرفته بود و هوايش با بني اميه بود و امروز كه خلافت به تو رسيده است ما را به
ولايت و سرپرستي بعضي از كارهايت بگمار.">

 

ابوهلال ثقفي نيز آورده است:
بزرگان اهل كوفه دل با معاويه داشتند و نسبت به علي با فريب و مكر برخورد
مي كردند، زيرا كه علي هر كسي را بيش از حق خود نمي داد در صورتي كه معاويه به
حساب شأن و منزلت افراد دو هزار درهم بيش از ديگران مي بخشيد.">

 

و اين چنين بود كه انقلابيون سابقه داري چون زبير و سعد وقاص و ... در برابر عدالت
علي(ع) از پاي درآمدند و ريزش كردند. عبدالله بن زمعه از شيعيان حضرت راه طولاني را طي
نموده و به اميد سودي به نزد علي مي آيد، و حضرت پاسخش مي دهد:
اين مال نه از آن ِمن است و نه از آن ِتو، بلكه ذخيره مسلمانان است و دستاورد
شمشيرهاي آنان، اگر در جنگ همراه آنان بوده اي تو نيز برابر آنان سهمي داري، و

 


|39|
گرنه دستاورد و دسترنج آنان به دهان ديگران نخواهد رفت.">

 

بُعد ديگر اين سودجويي در روابط اقتصادي متعارف بين مردم جريان يافته و از موانع مهم در
راه تحقق عدالت اجتماعي مي شود. حضرت امير در كلامي جامع به ابعاد اين مسأله پرداخته و در
نامه اش به مالك اشتر مي نويسد:
نيكي به بازرگانان و صنعتگران را به خود يادآوري كن و به ديگران نيز نيكي به آنها
را سفارش كن ... زيرا كه آنان مايه هاي منفعت و زمينه سازان آسايش مردمند و با اين
همه بدان كه در جمع آنان بسياري تنگ نظر و طمعكار و احتكارگر و انحصارطلبند. و
اين شيوه اي مضر به مردم و عيب حكومت است، پس از احتكار و سودجويي
جلوگيري كن، تا خريد و فروش آسان شود و روال متعارف به خود گيرد و با ترازوي
عدالت پيش رود و با نرخهاي رايجي كه نه ضرر به فروشنده و نه خريدار باشد
صورت پذيرد.">


ج: امتيازطلبي

مانع ديگري كه بر سر راه اجراي عدالت وجود داشته و تا زماني كه قدرت جاذبه دارد وجود
خواهد داشت و در انحراف حكومتها اولين عامل - و يا جزء عوامل اوليه - بوده است، امتيازجويي
خواص و حواشي قدرت است. آنان كه تنها به دليل نزديكي با مركز قدرت، خود را برتر از
ديگران پنداشته و همواره نوبر منابع و منافع و امكانات را به خود اختصاص داده و گل سرسبد
محصولات و تلاشها و سياستها را ويژه خود مي شمرند، از مهمترين موانع اجراي عدالتند.
حضرت امير با شناخت دقيق از اين زائده شوم عدالت سوز در منشور حكومتي خود مي نويسد:
"ثم ان للوالي خاصّة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قلة انصاف في معاملة. فاحسم
مادة اولئك بقطع اسباب تلك الاحوال و لاتقطعن لاحد من حاشيتك و حامتك

 


|40|
قطيعة و لايطمعن منك في اعتقاد عقدة تضرّ بمن يليها من الناس في شرب او عمل
مشترك يحملون مؤونته علي غيرهم فيكون مهنأ ذلك لهم دونك و عيبه عليك في
الدنيا و الاخرة؛ [53]
براي والي، نزديكان و خلوت نشيناني است كه خوي برتري جويي و استيثار دارند و
در معاملت با مردم كم انصافند، ريشه آنان را با بريدن اسباب آن برآور و به هيچ يك
از آنان قطعه زميني واگذار مكن و مبادا در تو طمع كنند با بستن پيمانهايي كه به
ديگران زيان رسانند و بار بر دوش ديگران نهند، كه گوارايي و رفاه براي آنان باشد و
عيب آن به نام تو رقم خورد.">

 

و در فرازي ديگر از همين نامه به افشاي چهره واقعي اين خلوت نشينان حريم قدرت
مي پردازد و مي فرمايد:
هيچ يك از مردم سنگين بارتر به هنگام آسايش و كم سودتر در هنگامه بلا و
مشكلات و انصاف ناپذيرتر و فزون خواه تر و ناسپاس تر و عذرناپذيرتر و كم صبرتر
به هنگام سختي روزگار، از خواص نيست.">

 

و او كه خود همواره در عمل و رفتار بر گفتار خود پيشي مي جست ريشه اين انحراف را در
حكومت خود خشكانيد كه نمونه هاي آن را در برخورد با عقيل
[55] - برادرش - و ابن عباس [56] -
پسرعمويش - و حتي با عبدالله بن جعفر - برادرزاده و دامادش - تاريخ ثبت كرده است. ابوهلال
ثقفي مي نويسد: عقيل راه كوفه پيش گرفت و در نزد برادرش عرض حاجت نمود. حضرت امير
تقسيمي او را از بيت المال داد. عقيل گفت: افزون بر اين را نياز دارم. علي فرمود: تا جمعه بمان.
در روز جمعه رو به برادرش عقيل كرد و گفت:

 

ما تقول فيمن خان هؤلاء اجمعين؟ قال بئس الرجل ذاك. قال فانت تأمرني ان اخون هؤلاء و
اعطيك.
[57]

 

و ابن ابي الحديد مي نويسد: عبدالله بن جعفر عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين، لو امرت لي
بمعونة او نفقة! فوالله مالي نفقة الا ان ابيع دابتي. فقال: لا والله ما اجد لك شيئاً الاّ ان تأمر عملك ان

 


|41|

يسرق فيعطيك؛ [58] دستور دهيد كمكي يا هزينه زندگي به من دهند. به خدا قسم جز اينكه مركب
خود را بفروشم هزينه اي براي زندگي ندارم. و عمويش پاسخ فرمود: نه به خدا چيزي نزد من
براي تو نيست مگر اينكه از عمويت بخواهي تا براي تو دزدي كند!


د: ضعف نفس

از ديگر موانع اجراي عدالت و يا به تعبير ديگر از مهمترين عوامل كه شمشير عدالت را كند
نموده و آهنگ عدالتخواهي را سست مي نمايد، ضعف نفس و سستي اراده، خودباختگي و
دون همتي است. اگر اعضاي هيئت حاكمه و ديگر تصميم گيران و مشاوران و مجريان فرامين و
مقررات حكومتي، و - با تأثيرپذيري از آنان - مردمي كه بايد حامي عدل و عدالت باشند و به
پشتيباني از حق و عدل برخيزند، سستي كنند و در مقابله با ستمگران كه تلاش مي كنند نظام
متعادل جامعه را به هم زنند و منافع خود را تأمين نمايند، با قاطعيت و اتكاي به نفس و اراده قوي
برخورد نكنند، اهداف عدالتخواهانه زمينه ظهور و بروز نخواهد يافت. حضرت امير در فرازي
پيامد بي رغبتي به جهاد با دشمن ستمگر را چنين ترسيم مي فرمايد:
هر كس مبارزه با ستم را وا گذارد و از آن روي بر تابد خداوند جامه خواري بر او
بپوشاند ... و حق از او روي گردان شود و به خواري محكوم و از انصاف محروم
گردد.">

 

و در فرازي ديگر مي فرمايد:
آن كه تن به ذلت داده است، دفع ستم نتواند و حق، جز با كوشش و تلاش به دست
نيايد.">

 

و در فرازي دردآلود مي گويد:
گويي شما را مي نگرم همانند سوسماران مي خزيد - و از صحنه مبارزه مي گريزيد - نه

 


|42|
حقي را مي گيريد و نه بر ستم راه مي بنديد ..."

 

و با نااميدي و حسرتي سوزناك مي گويد:
همچون دايه اي مهربان گام به گام شما را به سوي حق فرا مي خوانم و شما چون
بزغالگان كه از بانگ شير مي رمند، مي گريزيد. هيهات كه بتوانم با ياري شما شب
تاريك ستم را به صبح عدالت رسانم و كژي را كه در مسير حق افتاده است
راست نمايم.">

 

در پايان اين بخش تأكيد بر اين نكته لازم است كه در سيره عدالتخواهانه حضرت امير هر نوع
پافشاري بر رعايت حقوق و تعديل امور زندگي به نحوي در تحقق عدالت مؤثر بوده، و نيز هر
گونه حق گريزي و بي تفاوتي در برابر حقوق ديگران مانعي براي اجراي عدالت است. آن
حضرت در زمينه رعايت حقوق متقابل بين مردم و سازمان حكومت و مديريت جامعه
مي فرمايد:
پس چون رعيت حق والي را ادا كند و والي نيز حق رعيت را پاس دارد، حق در جامعه
عزت يابد و راههاي دين پايدار و نشانه هاي عدالت پابرجا شود ... و اگر رعيت بر
والي چيره شود و يا والي بر رعيت اجحاف نمايد اختلاف كلمه و تفرقه پديد آيد و
نشانه هاي ستم آشكار و تبهكاري در دين بسيار گردد.">


گستره عدالت در حكومت ديني

با عنايت به اين فراز از بيان حضرت امير(ع) كه مي فرمايد: "في العدل الاقتداء بسنة الله"> [64]
اشاره به اين معنا شد كه سنت الهي در ربوبيت هستي بر اساس عدل است و ولايت و حاكميت
خداوند در نظام تشريع آنگاه ظهور و تجلي مي كند كه عدل حكومت كند و تحقق ولايت الهي كه
دغدغه اساسي حاكميت ديني است جز با رعايت عدالت ممكن نيست، چه اينكه تحقق ربوبيت

 


|43|

الهي و شكوفايي نفوس و ارواح در فضاي امن ولايت ديني از غير مسير عدالت به مثابه تيري
بي كمان و خانه اي بي بنيان است و شايد اين معنا بخشي از تفسير آيه شريفه سوره حديد باشد كه
بعثت انبيا و نزول كتاب و ميزان همه و همه براي تحقق قسط و عدالت اجتماعي است. و از همين
رو تشكيك در تقدم و يا تأخر عدالت اجتماعي بر ديگر راهبردهاي رشد و توسعه، گام نهادن در
فضاي لغزنده معامله بر اصول است و اين همان مشكلي است كه دركش براي ياران حضرت امير
مشكل بود و بسياري از آنان نتوانستند تا آخر خط با او باشند.

 

افزون اينكه بي عدالتي به دليل اغراض متفاوت و خاستگاه گوناگون، در ابعاد مختلف بروز
مي كند، گاهي در بعد اقتصاد و گاهي در صحنه سياست و يا در زمينه فرهنگ و روابط اجتماعي و
يا در ميدان حقوق اساسي و روابط انساني رخ مي نمايد، ولي چنين نيست كه با ظهور اين عارضه
شوم در يك بخش به همان بسنده كند. ستمگران براي رخنه در باروي وحدت و تعادل جامعه از
معبرهاي خدشه پذير بهره مي برند و سپس براي رسيدن به هدف اصلي خود ديگر ملاكهاي
تعادل بخش را از كار مي اندازند.


سرآغاز بي عدالتي ها در تاريخ سياسي اسلام

اولين بي عدالتي در تاريخ سياسي اجتماعي اسلام روزي به ثبت رسيد كه زمزمه "خشيناه علي
حداثة سنه؛
[65] به خاطر جواني بر او ترسيديم - كه مبادا نتواند جامعه را اداره كند -" به جاي نص
صريح "من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه" نشست.

 

روزي كه نشستند و گفتند: "كرهوا ان يجمعوا لكم النبوة و الخلافة، فتبحجوا علي قومكم
بحجاً بحجاً فاختارت قريش لانفسها فاصابت و وفّقت؛
[66] - طراح نظريه اجتهاد در برابر نص به
ابن عباس مي گويد: - چون قريش مصلحت نديدند هر دو مقام نبوت و خلافت را به شما -
بني هاشم - واگذارند، مبادا كه به وجد آييد و بر قوم خود فخرفروشي كنيد، لذا تصميم گرفتند تا
خلافت را به طوايف ديگر حواله دهند و اين تصميمي بجا و موفقيت آميز بود" از آن روز رد
پاي ستم در لفافه دين و در قالبي عوام پسند در تاريخ اسلام رقم خورد. و ديديم كه طولي نكشيد
اين ستم سياسي به تبعيض در حقوق اجتماعي و سپس ستم اقتصادي و نهايتاً به فساد قومي و
طبقاتي در پوشش خلافت ديني منجر شد و مجموعه اين هجوم ظالمانه در ميدان بزرگ استحاله و
انحراف تجهيز و تقويت گرديد و اين همان پيش بيني پيامبر بود كه فرموده بود: "ان منكم

 


|44|

 

من يقاتل علي تأويل القرآن كما قاتلت علي تنزيله."> [67] و امروز نوبت حضرت امير بود تا با قرائت
جديدي از ستم و ستمگري به مبارزه برخيزد؛ ستمي كه در لباس عدالت ظاهر شده بود و تبعيضي
در پوشش توحيد و استيثاري كه با تظاهر به ايثار پاي در ميدان نهاده بود.


جلوه هاي عدالت در سيره علوي

در تلقي حضرت امير اگر حكومتي نتواند حق را اقامه كند و بر باطل يورش برد و در برابر
فشار ستم و فرياد مظلوم بر خود نلرزد و بر پاي نخيزد به اندازه عطسه بز و يا كفش وصله داري
ارزش ندارد، و به همين دليل دو اقدام مهم و انقلابي را سرلوحه اقدامات حكومت عدل خويش
قرار داد:

 

1- مصادره و بازپس گيري اموال غاصبان؛

 

2- احياء سنت برابري و مساوات در بهره مندي از بيت المال.

 

او نه تنها تصميم گرفته بود تا در حكومتش حقوق مردم پايمال نشود و در بيت المال حيف و
ميلي صورت نگيرد، بلكه مي خواست حقوق پايمال شده گذشته را نيز برگرداند. او كه در شرايطي
ويژه و حساس حكومت را پذيرفته بود، مي دانست پاسخ مناسب به قيام و انقلاب خودجوش
مردمي كه در اثر تبعيض و ستم حكومت به ستوه آمده و سر به شورش برداشته و آن را واژگون
كرده اند، جز با تأكيد بر اصول عدالت و قاطعيت در برابر بي عدالتي هاي گذشته و عوامل آن
ممكن نيست. و اگر حضرت امير از اين شرايط ويژه بهره برداري نمي كرد و تحولات اساسي
مورد نظر خود را عملي نمي ساخت با فروكش نمودن شور و احساس انقلابي مردم زمينه اي براي
دست زدن به اقدامات اصلاحي نمي ماند.

 

آن حضرت با اينكه مي دانست از سوي عزيز دردانه هاي بي جهت جامعه و حواشي
انحصارطلب قدرت چه جنجالي در باره سياستهاي او به پا خواهد شد و چه مشكلاتي در راه
اجراي اهدافش پيش خواهند آورد، در اولين سخنراني پس از بيعت برنامه هاي خود را - كه در
واقع اصول عدالت اجتماعي و راهكارهاي آن بود - اعلام كرد و فرمود:
"... و انما انا رجل منكم لي ما لكم و عليّ ما عليكم و قد فتح الله الباب بينكم و بين اهل
القبلة و اقبلت الفتن كقطع الليل المظلم و لا يحمل هذا الامر الا اهل الصبر و البصر و
العلم بمواقع الامر، و اني حاملكم علي منهج نبيكم صلي الله عليه و آله و منفذ فيكم ما

 


|45|
امرت به ان استقمتم لي و بالله المستعان. الا ان موضعي من رسول الله صلي الله عليه و
آله بعد وفاته كموضعي منه ايام حياته ...؛ [68]
من همچون يكي از شما هستم، آنچه به سود شماست سود من نيز هست و آنچه به
ضرر شماست ضرر من است. بي ترديد، در ِپيكار ميان شما و اهل قبله را خدا گشوده
و فتنه ها چون سياهي شبهاي تار روي آورده است و اين بار سنگين را جز صاحبان
صبر و بصيرت كه بر مواضع و موقعيتها آگاهي داشته باشند نمي توانند بر دوش
كشند. من جز به راه پيامبرتان نخواهم برد و به آنچه مأمور شده ام اقدام خواهم كرد.
مشروط بر اينكه شما نيز استقامت كنيد. يقيناً ديدگاهها و موضع من امروز همان
موضعي است كه در حيات پيامبر داشته ام.">


ستيز با عدالت گريزان

پس از اين مقدمه پرمعنا، اولين اصل از سياست خود را اين گونه بيان داشت:
آگاه باشيد تمامي زمينهايي كه عثمان بخشيده و مالهايي كه به ناحق داده است به
بيت المال برمي گردد، زيرا كه مرور زمان حق را از ميان نمي برد. اگر به آن مالها
دست يابم، حتي اگر به كابين زنان رفته باشد و در شهرستانها بند تجارت باشد، همه را
بازمي گردانم. چرا كه عدل را گستره و آسايشي است و كسي كه عدالت بر او تنگ آيد
- و حق بر او گران آيد - بي ترديد فضاي ستم بر او تنگ تر خواهد بود.">

 

حضرت امير سپس با نگاهي به راست و چپ خود به طرح دومين اصل از عدالت اجتماعي
پرداخت و فرمود:
"الا لا تقولن رجال منكم غدا غمرتهم الدنيا فامتلكوا العقار و فجروا الانهار و ركبوا
الخيل و اتخذوا الوصائف المرققة - الروقة - اذا ما منعتهم ما كانوا يخوضون فيه و
امرتهم - صيّرتهم - الي حقوقهم التي تعلمون: حرّمنا ابن ابي طالب حقوقنا. الا و ايما

 


|46|
رجل من المهاجرين و الانصار من اصحاب رسول الله يري انّ الفضل له علي سواه
بصحبته فان الفضل غداً عند الله، فانتم عباد الله و المال مال الله يقسم بينكم بالسوية و
لا فضل فيه لاحد علي احد؛ [70]
مبادا عده اي از شما كه در باتلاق دنيا فرو رفته اند و زمينها را تصاحب كرده و نهرها
شكافته و بر اسبها تاخته و كنيزكان زيباروي و باريك اندام برگزيده اند، انگار كه از
تصرفاتشان جلوگيري كردم و آنان را به پذيرش حقوق خودشان وادار كردم، فرياد
برآوردند كه: پسر ابي طالب ما را از حقوقمان محروم نمود. آگاه باشيد هر يك از
مهاجرين و انصار كه احساس مي كنند به دليل مصاحبت با پيامبر فضيلتي بر ديگران
دارند، بدانند كه اين يك فضيلتي الهي است - و به معناي برخورداري بيشتر از بيت
المال نيست - بنابراين همه شما بندگان خدا و بيت المال نيز مال خداست كه در ميان
شما به صورت برابر تقسيم مي شود و هيچ كس فرقي با ديگري ندارد.">

 

به دنبال اين بيان اضافه كرد:
همين اكنون مالي در پيش ماست كه بايد تقسيم شود، فردا كه شد همه بيايند چه عرب
و چه عجم، چه آن كساني كه تاكنون تقسيمي مي گرفته اند و چه آنان كه محروم
بوده اند.">

 

ابن ابي الحديد مي نويسد: اين اولين موضوعي بود كه موجب نگراني و كينه اشراف نسبت به
حضرت امير شد. آنان نمي توانستند ايستادن در صف برابر با فقرا را تحمل كنند. و فرداي آن
روز از يك سو به عبيدالله بن ابي رافع دستور داده شد كه به هر يك از مهاجرين سه دينار داده شود
و سپس به هر يك از انصار نيز سه دينار و در مرحله بعد به همه مردم - سياه و سرخ - هر يك سه
دينار عطا شد. - و البته تعدادي از خواص همانند طلحه و زبير و عبدالله بن عمر و سعيد بن عاص و
مروان و ... حاضر به گرفتن آن نشدند -. و از سوي ديگر دستور داده شد: هر آنچه از بيت المال در
خانه عثمان بود و نيز ابزار و اسلحه اي كه در آنجا عليه شورشيان به كار برده مي شد، و همچنين
همه اسبهاي نجيب و شتراني كه از بيت المال براي خود برگزيده و حتي شمشير و زره خود او
مصادره و به بيت المال منتقل شود، و اين حركت چنان آشوبي در زندگي ستمگران افكند كه

 


|47|

عمرو عاص طي نامه اي به معاويه مي نويسد:
"ما كنت صانعاً فاصنع اذا قشرك ابن ابي طالب من كل، تملكه كما تُقْشَر عن العصا لحاها؛ [72]
هرچه تصميم داري اقدام كن، و گرنه پسر ابي طالب پوستت را چنان خواهد
كند كه پوست چوب دستي را.">

 

روز بعد تعدادي از همين عزيز دردانه ها در مسجد گرد آمدند و پس از بحث و تبادل نظر،
وليد بن عقبه را به نمايندگي پيش حضرت فرستادند. او نيز آمد و گفت: يا اباالحسن! هر يك از ما
را كه مي بيني خوني بر گردن تو داريم، پدر مرا در بدر به سختي از پاي درآوردي و برادرم را -
وليد برادر مادري عثمان بود - ديروز در خانه خودش خوار كردي. پدر سعيد - بن عاص - را نيز در
بدر كشتي همان كه گاو شاخدار قريش بود!. پدر مروان را در مجلس عثمان تحقير كردي و ... در
صورتي كه همه ما برادران و هم رديفان تو از بني عبدمناف بوديم - و در هر صورت گذشته ها را
فراموش نموده و - امروز با تو بيعت مي كنيم به شرط اينكه بر اموالي كه در زمان عثمان
اندوخته ايم ننگري و قاتلان عثمان را بكشيد و در عين حال هرگاه امنيت نيابيم به شام پناه
مي بريم!

 

حضرت امير در پاسخ فرمود:

 

با پوزش از مقدمه نسبتاً طولاني اين بخش با ذكر چند نمونه از عملكرد آن حضرت در دو
محور "عدالت در سياست و مديريت" و "عدالت در اقتصاد و معيشت"، با خاطره هاي زيبايي از
عدالت اجتماعي در سيره آن بزرگوار انس مي گيريم.

 


|48|


عدالت علوي در سياست و اقتصاد

1- دو سخن از آن حضرت نقل شده است كه به منزله دو چشم و دو بال و دو پايه عدالت
مي باشند. سخن اول فرازي از نامه به عثمان بن حنيف است كه مي فرمايد:
آيا به همين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان خوانند و در ناخوشايندي هاي روزگار
شريك آنان نباشم و در سختي و فشار زندگي، نمونه اي براي آنان نباشم.">

 

و سخن دوم را مرحوم كليني نقل كرده است كه فرمود:
خداوند مرا به امامت بندگانش برگزيده و مرا موظف نموده تا در زندگي شخصي و
خوراك و پوشاكم همچون تهيدستان رفتار كنم، تا آنان به تهيدستي من اقتدا كنند و
دارايي ثروتمندان آنان را به طغيان نكشد.">

 

در حديث مفصلي كه حضرت امام باقر(ع) از جريان مناظره حضرت امير با اعضاي شوراي
تعيين شده توسط عمر بيان مي كنند، در پايان مناظره مي فرمايند:
- پس از اينكه در برابر ادلّه روشن حضرت امير بر برتري خود، ديگر اعضاي شورا
درماندند - همديگر را به اشاره خواندند و به مشورت پرداختند و گفتند: حقانيت و
فضيلت علي قابل انكار نيست، اما او كسي را بر كس ديگر ترجيح نمي دهد و اگر به
حكومت رسد شما و ديگر مردم را يكسان خواهد شمرد ولي اگر عثمان بر سر كار
آيد نظري همانند شما داشته و خواسته هاي شما را خواهد خواست.">

 

و ابوهلال ثقفي نقل مي كند: عده اي از ياران حضرت امير نزد او آمده و گفتند:

 

"يا اميرالمؤمنين، اعط هذه الاموال و فضل هؤلاء الاشراف من العرب و قريش علي الموالي و
العجم و من تخاف خلافه من الناس و فراره، و انّما قالوا ذلك للذي كان معاوية يضع بمن اتاه.
فقال: اتأمروني ان اطلب النصر بالجور فيمن ولّيت عليه ...؛
[77] اين اموالي را كه در اختيار داري

 


|49|

ببخش و اشراف عرب و قريش را بر موالي و عجم ترجيح بده و برتري بخش و نيز آنان را كه
مي ترسي به سوي معاويه بگريزند استمالت كن - و البته معاويه چنين مي كرد - حضرت در پاسخ
فرمود: از من مي خواهيد پيروزي خود را با ستم به مردم به دست آورم؟! ..."

 

مشابه اين قضيه روايت ديگري است كه در آن آمده است: روزي حضرت امير از نافرماني
ياران و فرار آنان با مالك اشتر سخن مي گفت و گله مي كرد، مالك نيز اجازه خواست تا حقيقت
را بگويد و ضمن سخنانش گفت:
"و انت تأخذهم بالعدل و تعمل فيهم بالحق و تنصف الوضيع من الشريف، و ليس
للشريف عندك فضل منزلة علي الوضيع، فضجت طائفة ممن معك من الحق اذا عمّوا
به و اغتمّوا من العدل اذا صاروا فيه ... و قلّ من النّاس من ليس للدّنيا بصاحب و
اكثرهم من يحتوي الحق و يستمريء الباطل و يؤثر الدنيا و ...؛
تو از آنان بر اساس عدالت بازخواست مي كني و حق زيردستان را از اشراف
مي گيري و از نظر تو فرقي بين آنان نيست در صورتي كه در ميان همراهان شما نيز
هستند كساني كه اگر بر اساس انصاف و حق و عدل با آنان برخورد شده غمگين شوند
و فرياد برآرند ... اندكي يافت مي شوند كه به دنيا دل نبسته باشند و بسياري از آنان دل
بسته به دنيا و از حق گريزانند و باطل را گوارا مي شمرند.">

 

آنگاه حضرت امير در پاسخ مالك مي فرمايد:
اينكه مي گويي سيره عادلانه ما باعث فرار آنان شده است، اين فرمان خدا و خواست
اوست ... تازه من از اين جهت ترسناكم كه به عدالت كامل عمل نكرده باشم ... و اما
اينكه از بيت المال ببخشم و با شخصيتها معامله كنم، مي داني كه من نمي توانم به هر
كس بيش از آنچه حق اوست بدهم.">

 

و باز ابوهلال ثقفي مي نويسد: كان علي عليه السلام اميل الي الموالي و الطف بهم و كان عمر
اشدّ تباعداً منهم؛
[79]

 

علي نسبت به موالي - برده هاي آزاد شده، كساني كه از طوايف بزرگ عرب نبودند و ... تمايل

 


|50|

و لطف بيشتر داشت و عمر به شدت از آنان دوري مي گزيد.

 

و ابن ابي الحديد مي نويسد: انّ امرأتين اتتا علياً احداهما من العرب و الاخري من الموالي
فسألتاه فدفع اليها دراهم و طعاماً بالسواء. فقالت احداهما: انّي امرأة من العرب و هذه من العجم!
فقال: انّي و الله لا اجد لبني اسماعيل في هذه الفييء فضلاً علي بني اسحاق؛
[80]

 

دو زن نزد حضرت آمدند و كمك خواستند، حضرت امير به هر يك از آنان مقداري درهم و
غذا به صورت برابر داد. يكي از زنان گفت: من زني از عرب و او از عجم است! حضرت فرمود: به
خدا قسم در زمينه بيت المال، من فرقي بين فرزندان حضرت اسماعيل و فرزندان اسحاق نمي بينم.

 

حضرت امام صادق(ع) مي فرمايد:
حضرت امير به كارگزارانش مي نوشت: مسلمانان را به بيگاري نكشيد و هر كه بيش
از حق خود خواست به او ندهيد - زيرا قصد تجاوز از حد خود دارد - و همواره نسبت
به كشاورزان توصيه به نيكي مي نمود.">

 

و در فرازي ديگر از حضرت باقر(ع) نقل شده است كه فرمود:
به فرماندهان نظامي مي نوشت: شما را به خدا مبادا كشاورزان از جانب شما مورد ستم
قرار گيرند.">

 

همان گونه كه مالك اشتر نيز اشاره كرده بود تعداد زيادي از كارگزاران حضرت تحمل
عدالت حضرت را نداشتند، حتي خويشان خودش نيز گاهي دل حضرت را به درد مي آوردند.
موضوع نامه چهل و يك نهج البلاغه را مرحوم كشّي از علماي رجال شناس شيعه و تعدادي از اهل
سنت همانند بلاذري مربوط به عبدالله بن عباس مي دانند، و شايد عبيدالله بن عباس باشد كه وقتي
به گوش حضرت امير مي رسد مقداري از بيت المال بصره را برداشته و به مدينه گريخته است به او
مي نويسد: واي بر تو! گويي كه ارثي از پدر و مادرت را به دست آوردي، پناه بر خدا! آيا به معاد
ايمان نداري و از حساب و پرسش نمي ترسي؟ تو كه نزد ما در شمار خردمندان بودي چگونه
خوردن و آشاميدن را بر خود گوارا مي داني در صورتي كه مال يتيمان و تهيدستان و مؤمنان و
مجاهدان را برداشته اي. - تا آنجا كه مي فرمايد:

 


|51|
"و والله لو انّ الحسن و الحسين فعلا مثل الذي فعلت ما كانت لهما عندي هوادة و لا
ظفرا مني بارادة حتي آخذ الحق منهما و ازيح الباطل عن مظلمتهما؛
به خدا اگر حسن و حسين همانند تو رفتار مي كردند، از سوي من برخورد ملايمي
نمي ديدند و به آرزوي خود نمي رسيدند تا آنكه حق را از آنان بستانم و باطلي را كه
در اثر ستم آنان بروز كرده بود نابود كنم.">

 

و در خبر ديگري كه اربلي نقل كرده است: روزي براي امام حسن مهماناني رسيد، آن
حضرت ناني تهيه ديد ولي نان خورشي نيافت، قنبر مطلع شد و كيلويي از عسلي كه در بيت المال
بود به او قرض داد، وقتي حضرت امير براي تقسيم عسل حاضر شد از قنبر توضيح خواست و
قنبر نيز هرچه بود گفت. حضرت امير، حسن را طلبيد و قصد زدن ايشان نمود، امام حسن او را به
برادرش جعفر قسم داد و آرام گرفت و بعد فرمود: چرا چنين كردي؟ گفت: ما نيز از بيت المال
حقي داريم، هنگامي كه قسمت ما مي رسيد قرضم را برمي گردانم. حضرت امير فرمود:
تو نبايد قبل از بهره مندي مردم از اين مال بهره گيري، اگر نديده بودم كه پيامبر گرامي
از لبهايت بوسه مي گرفت تو را مي زدم!">

 

البته لازم به توضيح است كه در صورت صحت سند اين حديث، دست زدن پيشواي
معصومي چون حضرت امام حسن به چنين رفتارها شايد به آن جهت باشد تا كساني چون ابن
عباس و عثمان بن حنيف - از خودي ها - و طلحه و زبير و ديگر دنياطلبان با چشم محسوس خود
ببينند كه در ترازوي عدل علي(ع) فرقي بين حسن - محبوبترين شخص در نزد علي - و ابن ملجم -
قاتل او - وجود ندارد.

 

و باز ثقفي نقل كرده است:
اگر من از شهر شما بيش از آنچه به همراه خود از مدينه آورده ام، برگشتم، خائن
خواهم بود.">

 

لذا حتي هزينه زندگي حضرت از نخلهايي كه در مدينه داشت تأمين مي شد.

 


|52|

 

ابن عساكر نوشته است: براي خريد لباس به بازار رفت و از مغازه اي لباس خواست، صاحب
مغازه حضرت را شناخت و ادب نمود، حضرت او را رها كرد و از مغازه اي ديگر كه نوجواني در
آن بود پيراهني به سه درهم خريد و روانه شد. وقتي پدر نوجوان متوجه شد به فرزندش اعتراض
نمود كه چرا دو درهم نستاندي و به سرعت يك درهم را به مسجد آورد تا به حضرت برگرداند.
حضرت فرمود: "باعني رضاي و اخذ رضاه؛
[85] با رضايت فروخته و من نيز با رضايت
خريده ام." - يك درهم را نگرفت -. و باز هم نقل مي كند: جعدة بن هبيره به حضرت امير گفت: دو
نفر كه براي قضاوت نزد تو مي آيند، يكي از آنان تو را از جان و مالش بيشتر دوست دارد و آن
ديگري اگر از دستش برآيد سرت را خواهد بريد و تو عليه دوست خود و به نفع دشمنت حكم
مي كني! حضرت فرمود:

 

"انّ هذا شييء لو كان لي فعلت و لكن انّما ذا شييء لله؛ [86] اگر دست من بود خواسته تو را عمل
مي كردم اما اين حكم خداست." عدالت يك حقيقت است نه راه گريزي براي تأمين منافع
شخصي.

 

آن حضرت نسبت به غير مسلمانان نيز عدالت را مراعات مي نمود. مرحوم طوسي نقل
مي كند:

 

"مرّ شيخ مكفوف كبير يسأل، فقال اميرالمؤمنين: ما هذا؟ قالوا: يا اميرالمؤمنين! نصراني،
فقال اميرالمؤمنين: استعملتموه حتي اذا كبر و عجز منعتموه، انفقوا عليه من بيت المال؛
[87]

 

پيرمردي نابينا گدايي مي كرد، حضرت امير فرمود: اين چه وضعي است؟ گفتند: يا
اميرالمؤمنين شخصي مسيحي است. حضرت فرمود: او را به كار گرفته ايد تا اكنون كه عاجز و پير
شده محرومش ساخته ايد، از بيت المال هزينه او را بپردازيد.

 

بايد گفت در اين حديث دنيايي از عظمت و عزت فرهنگ اسلام نهفته است و اساس
بيمه هاي اجتماعي معرفي شده است. و آنگاه با چنين سياستي است كه روزي مي فرمايد:
امروز در كوفه كسي نيست كه زندگي آرام و راحتي نداشته باشد. امروز ضعيف ترين
مردم اين شهر به نان گندم و آب گواراي فرات و سرسايه اي آرام دسترسي دارند.">

 


|53|


پي نوشت ها:
[1] - مجموعه آثار شهيد مطهري، ج1، ص61.
[2] - نحل، آيه 90. [3] - نهج البلاغه، حكمت 231. [4] - تصنيف غرر الحكم، ش1695. [5] - شرح غررالحكم، ج2، ص502. [6] - نهج البلاغه، حكمت 374. [7] - نهج البلاغه، خطبه 177. [8] - همان، خطبه 216. [9] - شرح غررالحكم، ج2، ص401. [10] - نهج البلاغه، حكمت 437. [11] - شرح غرر الحكم، ج2، ص508. [12] - شرح غررالحكم، ج1، ص57. [13] - شرح ابن ابي الحديد، ج20، ص276، ح186. [14] - نهج البلاغه، حكمت 479. [15] - الافصاح في فقه اللغه، ج1، ص242 - باب سوم - . [16] - فروق اللغه، ابي هلال عسكري، باب 12، ص136. ضمناً در همين كتاب به هنگام فرق بين حق و حقيقت مي گويد: و
الحق ما وضع موضعه من الحكمة ... و در بيان صدق و حق مي گويد: لانه - حق - وقوع الشيء في موقعه الذي هو اولي به
... باب دوم، ص21 و 34، مكتبة بصيرتي، قم.
[17] - همان، باب 18، ص194. [18] - همان، ص191. [19] - لسان العرب، ذيل ماده حيف و عسف. [20] - نهج البلاغه، نامه 53، فراز 35. [21] - سوره الرحمن، آيه 7. تفسير صافي، ج5، ص107. [22] - الميزان، ج12، ص331. [23] - نهج البلاغه، نامه 51. [24] - العدل حياة، العدل حياة الاحكام، تصنيف غررالحكم، ش1699 و 1702. العدل فوز و كرامة، شرح غررالحكم، ج1،
ص179.
[25] - جمال السياسة العدل في الامرة، ثبات الدول باقامة سنن العدل، شرح غررالحكم، ج3، ص375 و 353. العدل قوام الرعية
و جمال الولاة - كمال الولاة - ، همان، ج2، ص9.
[26] - العدل مألوف، الرعية لا يصلحها الّا العدل. شرح غررالحكم، ج1، ص11 و 356. العدل رأس الايمان و جماع الاحسان،
همان، ج2، ص30.
[27] - العدل اقوي اساس، همان، ج1، ص216. نهج البلاغه، خطبه 15. [28] - نهج البلاغه، خطبه 3. [29] - همان، نامه 53، فراز 58 و 20.

 


|54|
[30] - همان، خطبه 198، فراز 27. [31] - همان، خطبه 94، فراز 7 و خطبه 138 - فيريكم كيف عدل السيرة و يحيي ميت الكتاب و السنة - . [32] - به كتاب: تدين، حكومت و توسعه، نوشته: محمدجواد لاريجاني، صفحات 336 تا 341 مراجعه شود. [33] - ضمن زيارت مطلقه حضرت امير - زيارت اول مفاتيح - . [34] - نهج البلاغه، خطبه 192 - خطبه قاصعه - ، فراز 117. [35] - همان، خطبه 87. [36] - همان، حكمت 31. [37] - همان، خطبه 27. [38] - همان، خطبه 137. [39] - همان، خطبه 3 - خطبه شقشقيه - . [40] - شرح غرر، ج2، ص211. [41] - نهج البلاغه، حكمت 160. [42] - همان، خطبه 30. [43] - همان، نامه 53، فراز 149. [44] - شرح نهج البلاغه، ج24، ص13 با تلخيص و تصرف. [45] - سوره قيامت، آيات 5 - 6. [46] - نهج البلاغه، نامه 53، فراز 17. [47] - همان، نامه 59. [48] - همان، نامه 70. [49] - شرح نهج البلاغه، ج1، ص231. [50] - الغارات، ص29، نشر دارالاضواء، چاپ اول، 1407، تحقيق سيدعبدالرضا حسيني خطيب. [51] - نهج البلاغه، خطبه 232. [52] - همان، نامه 53، فراز 95. [53] - همان، نامه 53، فراز 126. [54] - همان، نامه 53، فراز 21. [55] - در ضمن خطبه 224 به يك مورد اشاره شده است. [56] - مشهور بين عامه و خاصه آن است كه نامه 41 نهج البلاغه خطاب به ابن عباس است. منابع اين موضوع خواهد آمد. [57] - الغارات، همان، ص379. [58] - شرح ابن ابي الحديد، ج1، ص200. [59] - نهج البلاغه، خطبه 27. [60] - همان، خطبه 29. [61] - همان، خطبه 123. [62] - همان، خطبه 131. [63] - همان، خطبه 216، فراز 8، 90، 10. [64] - تصنيف غرر، ش 776.

 


|55|
[65] - السقيفة و فدك (ابوبكر جوهري)، ص52. [66] - تاريخ طبري، ج2، ص578، چاپ دارالكتب العلميه، بيروت. [67] - تاريخ ابن عساكر - قسم الامام علي عليه السلام - ج3، ص163، حديث 1178؛ وسائل الشيعه، ج18، ص150، حديث 75. [68] - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج7، ص36، ذيل خطبه 91. [69] - همان، ج1، ص269، ذيل خطبه 15. [70] - همان، ج7، ص37، نص متن از كتاب "صوت العدالة الانسانيه"، ص348 آمده است. [71] - همان، ج7، ص37. [72] - همان، ج1، ص270. [73] - همان، ج7، ص38. [74] - نهج البلاغه، نامه 45. [75] - كافي، ج1، ص410. [76] - الاحتجاج، ج1، ص320، چاپ اسوه. [77] - الغارات، همان، ص48؛ كافي، ج 4، ص31؛ نهج البلاغه، خطبه 126. [78] - الغارات، همان، ص46. [79] - همان، ص341. [80] - شرح ابن ابي الحديد، ج2، ص200. [81] - كافي ج5، ص284. [82] - قرب الاسناد، ص138، حديث 489. [83] - كشف الغمه، ج1، ص176 - چاپ تبريز - . [84] - الغارات، همان، ص44. [85] - تاريخ ابن عساكر، قسم امام علي(ع)، ج3، ص338، حديث 1358. [86] - همان، ج3، ص249، حديث 1265. [87] - وسائل الشيعه، ج11، ص49، منقول از تهذيب شيخ. [88] - بحارالانوار، ج40، ص327، منقول از مناقب ابن شهرآشوب.


تعداد نمایش : 8460 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما