صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
وظايف و مسؤوليت هاى حاكم در نگاه على(ع)
وظايف و مسؤوليت هاى حاكم در نگاه على(ع) تاریخ ثبت : 2012/02/06
طبقه بندي : ,35,
عنوان : وظايف و مسؤوليت هاى حاكم در نگاه على(ع)
مولف : محمدعلي رستميان
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|98|

وظايف و مسؤوليت هاي حاكم در نگاه علي(ع)

 

محمدعلي رستميان

مقدمه

حاكم، وظيفه، وظيفه ساز

دين وظيفه ساز براي حاكم

وظايف حاكم

وظايف فردي حاكم

1. خودسازي

الف) مقاومت در برابر وسوسه هاي نفساني و ياد مرگ براي خودسازي

ب) پرهيز از رياست طلبي

ج) ارتباط عبادي دايم با خداوند

د) اكتفا به حداقل بهره هاي دنيا

2- اخلاق اسلامي

الف) رحمت و شفقت

ب) گشاده رويي و نزديكي با مردم

ج) عيب پوشي از مردم

وظايف اجتماعي حاكم

1- حاكم و مردم

الف) عدل

امور شخصي

امور اجتماعي

امور اقتصادي

ج) رسيدگي مستقيم به امور مردم

د) تعليم و روشنگري

2. حاكم و كارگزاران

3. حاكم و جامعه

آگاهي از امور جامعه

آباداني كشور

نظم

مسؤوليتهاي حاكم

حاكم، مسؤول در برابر خداوند و مردم

مسؤوليت حاكم در برابر كارهاي كارگزاران

مسؤوليت حاكم به هنگام عجز كارگزاران

 



مقدمه

موضوع بحث در اين مقاله، وظايف و مسؤوليتهاي حاكم از ديدگاه حضرت علي (ع)
مي باشد. در اين موضوع دو عنوان "وظيفه" و "مسؤوليت" به كار رفته است كه هرچند ارتباط
وثيقي دارند، ولي از جهت معنا و مصداق متفاوتند. از لحاظ معنا "وظيفه" كاري است كه شخص
متعهد به انجام يا ترك آن است. حضرت علي (ع) احكام شرعي را از وظايف بندگان
مي شمارد:
"و اَخرجوا اِلي الله بما افْترض عليكم من حقّه و بيّن لكم من وظائفه؛
و با انجام واجبات الهي و وظايفي كه در حق خويش براي شما بيان كرد، به سوي
خداوند حركت كنيد.">

 

اما مسؤوليت برخاسته از تعهدي است كه در وظيفه نهفته است و به معناي پاسخگويي در
برابر كار يا عملي است كه انجام يا ترك شده است.

 

از لحاظ مصداق مسؤوليت، حوزه عام تري نسبت به وظيفه دارد. وظيفه تنها در محدوده عمل
شخص مي گنجد و هر كس وظيفه دارد عملي را كه بر عهده اوست، به خوبي انجام دهد، اما گاه
افرادي در قبال عمل شخص ديگر مسؤول هستند، بدون اينكه از آن آگاه باشند. مثلاً سرپرست
خانواده در مقابل كار افرادي كه تحت سرپرستي او هستند، مسؤول است و بايد پاسخگو باشد.
بدين ترتيب هر جا وظيفه اي در كار است، مسؤوليت نيز وجود دارد، ولي ممكن است گاه در
برابر كاري كه هيچ وظيفه اي نداشته ايم، مسؤول باشيم. مسؤوليتها اغلب به خاطر مقام و رتبه اي

 


|99|

است كه افراد در جامعه دارا هستند و با توجه به مقام و رتبه خويش در مقابل كارهاي ديگران
مسؤول هستند.

 

در مورد رابطه وظيفه و مسؤوليت، سؤال ديگري نيز مطرح است: آيا شخص تنها در برابر
فرد يا نهادي مسؤول است كه وظيفه او را معيّن مي كند يا ممكن است اين دو از هم تفكيك
شوند؟

 

اين سؤال در مورد حاكم، نيازمند اين است كه بررسي نماييم چه كسي وظايف او را معيّن
مي كند و وي در برابر چه كسي مسؤول است. با بررسي اين دو مسأله و مقايسه آنها مشخص
مي شود حاكم در برابر كسي مسؤول است كه وظيفه او را معيّن مي نمايد يا اينكه در برابر ديگران
نيز مسؤوليت دارد.

 

مباحث اين مقاله به طور كلي در دو محور عرضه مي گردد: محور اول در باره وظيفه حاكم
است و در آن ابتدا به اين سؤال پاسخ مي گوييم كه از نظر حضرت علي (ع) چه نهاد يا
شخصي براي حاكم وظيفه مشخص مي كند و بايدها و نبايدهايي را كه او بايد انجام دهد، تعيين
مي نمايد. آنگاه با تقسيم وظايف حاكم به فردي و اجتماعي، محدوده عمل او را در مورد هر يك
از آنها بررسي مي كنيم.

 

در محور دوم از مسؤوليتهاي حاكم بحث خواهيم كرد؛ يعني از مواردي كه حاكم بدون اينكه
وظيفه داشته باشد عملي انجام دهد، در برابر كارهاي ديگران مسؤول است. در اين بحث نيز ابتدا
به اين سؤال پاسخ مي گوييم كه حاكم در برابر چه شخص يا نهادي مسؤول است و به چه كسي بايد
پاسخگو باشد و بعد از آن در باره مواردي كه حاكم بايد پاسخگو باشد، بدون اينكه وظيفه اي بر
عهده داشته باشد، بحث خواهيم كرد.


حاكم، وظيفه، وظيفه ساز

رابطه متقابل حاكم و مردم، يكي از روابط متعدد اجتماعي و مهمترين آنهاست و همچون
تمام آنها نيازمند حدود و ثغور ِمشخص است، تا با مراعات آنها - كه در قالب قوانين و ضوابط
مشخص مي شود - عدالت فراگير در جامعه تحقق يابد. حضرت علي (ع) اصلاح اين رابطه
را سبب نيرومندي حق در جامعه و استحكام دين و گسترش عدالت در جامعه مي داند:
"فاِذا اَدّت الرعية اِلي الوالي حقَّه و اَدّي الوالي اليها حقَّها عزّ الحق بينهم و قامت مناهج

 


|100|
الدين و اعتدلت معالم العدل؛ [1]
هنگامي كه رعيت، حق والي را ادا كند و والي حق رعيت را ايفا نمايد، ميانشان حق
والا مي گردد و شيوه هاي دينداري پديدار مي شود و نشانه هاي عدالت پابرجا
مي گردد.">

 

يكي از دو طرف اين رابطه، يعني حقوق مردم بر حاكم يا وظايف حاكم در مقابل جامعه و
مردم، موضوع اين بحث است و همان طور كه قبلاً گفتيم، دو سؤال در باره وظايف حاكم مطرح
است: چه كسي وظايف حاكم را معين مي كند؟ حاكم در مقابل مردم چه وظيفه اي دارد؟ اين دو
سؤال را با استفاده از سخنان گهربار اميرالمؤمنين علي (ع) پاسخ مي دهيم.


دين وظيفه ساز براي حاكم

در حديث پيشين، حضرت علي (ع) ابتدا به طور اجمال به روابط متعدد اجتماعي بين
مردم اشاره كرده است و قوانين و ضوابطي را كه حدود و ثغور اين روابط را مشخص مي كند، حق
خداوند مي داند كه در قالب احكام و تكليفهاي شرعي براي اصلاح روابط اجتماعي مطرح گرديده
است:
"ثم جعل - سبحانه - مِن حقوقه حقوقاً افْترضها لبعض الناس علي بعض فجعلها تتكافأ
في وجوهها و يوجب بعضها بعضاً و لا يستوجب بعضها اِلاّ ببعض؛
خداوند - پاك و منزه - از حقوق خويش، حقي براي بعضي مردم بر بعضي ديگر
واجب كرد كه از هر نظر همپايه هستند و با اداي حقي توسط ادا كننده، وظيفه اي ثابت
مي شود و بدون آن حقي ندارد".

 

حضرت حقوق اجتماعي مردم بر يكديگر را برخاسته از حق خداوند مي داند؛ يعني اين
حقوق حق الهي هستند كه همچون ساير حقوق خداوند، مثل عبادت - كه حق مستقيم هستند - به او
بازگشت مي كنند و اين حقوق، تكاليف و واجب شرعي اند كه همچون ساير تكاليف به واسطه
فرمان خداوند الزام آوراند.

 

آنگاه به رابطه حاكم و مردم مي پردازد و آن را از مهمترين واجبات در مورد حقوق مردم
برمي شمارد:
"و اَعظم ما افْترض - سبحانه - من تلك الحقوق حق الوالي علي الرعية و حق الرعية

 


|101|
علي الوالي فريضة فرضها الله - سبحانه - لكل علي كل، فجعلها نظاماً لِاُلفتهم و عزاً
لدينهم؛
در ميان حقوقي كه خداوند براي بعضي بر برخي ديگر واجب گرداند، حق حاكم بر
مردم و حق مردم بر حاكم از مهمترين حقوق و واجبي است كه خداوند براي هر يك
بر ديگري واجب كرد و آن را موجب نظم، پيوستگي و عزت و نيرومندي دينشان
قرار داد".

 

حضرت ابتدا در دو موضع بر اين امر تأكيد مي كند كه حق ميان حاكم و مردم، از واجبات الهي
است؛ يعني اگر حاكم در مقابل مردم وظيفه اي بر عهده دارد، وظيفه را خداوند بر دوش او نهاده
است. امام در مرتبه اول رابطه حقوق هر يك از حاكم و مردم را بر يكديگر از مهمترين
حقوق اجتماعي برمي شمرد كه خداوند واجب كرده است، آنگاه بر اينكه اين حقوق، واجب الهي
است، تأكيد كرده است. اين كلام دلالت دارد اگر مردم بر حاكم حقي دارند و اگر حاكم در مقابل
مردم موظف به كارهايي مي باشد، از طرف خداوند است؛ يعني خداوند از حاكم خواسته است در
مقابل اطاعت مردم از او، به امور آنها رسيدگي كند و حقوق آنان را به ايشان برساند، نه اينكه
وظايف حاكم، امري قراردادي بين مردم و اوست و مردم زمامداري را به حاكم داده و با او شرط
نموده اند چگونه عمل نمايد.

 

حضرت در قسمت ديگري از سخن، مسأله را به گونه ديگري مطرح كرده است. اگر بپذيريم
مردم حكومت را به حاكم تحويل مي دهند و براي او وظيفه مشخص مي كنند، غلبه با آنان است و
مردم بر حاكم تسلط دارند و هرچه را بخواهند، با او شرط مي كنند و وي موظف است بر مبناي
خواست مردم، به اداره امور جامعه بپردازد. اين مطلبي است كه به صراحت از طرف حضرت علي (ع)
نفي گرديده و آثار و فساد حاصل از آن توضيح داده شده است:
"و اذا غلبت الرعية واليها اَو اَجحف الوالي برعيته اخْتلف هنا لك الكلمة و ظهرت
معالم الجور و كثر الادغال في الدين و تركت محاج السنن فعمل بالهوي؛
آنگاه كه مردم بر حاكم چيره گردند يا حاكم به مردم ظلم كند، نظام جامعه به هم
مي خورد و نشانه هاي ستم آشكار مي شود و بدعتها در دين وارد مي شود و سنتهاي
خوب و پسنديده ترك و به هواي نفس عمل مي شود".

 

غلبه مردم بر حاكم يا ظلم حاكم در حق مردم، موجب نابودي نظام صالح جامعه و ظهور ظلم و

 


|102|

ستم است. غلبه مردم بر حاكم و تسلط آنها بر او، به صورتي كه تحت فرمان آنان باشد و آنها
وظيفه و تكليف او را مشخص كنند، آثار رفتار ظالمانه حاكم در جامعه را، در پي دارد، و اين
مطلب در راستاي جوابي است كه حضرت به "ابن عباس" هنگامي كه مطلبي را پيشنهاد كرد، داد:
"لك ان تشير عليّ و اَري فاِنْ عصيتُك فاَطِعْني؛ [2]
تو به من پيشنهاد مي دهي و من مي نگرم. پس اگر مخالفت كردم، بايد از من اطاعت
كني.">

 

حضرت مغلوب بودن حاكم در برابر نظريات مردم را نمي پسندد، هر چند از پيشنهادهاي
مشورتي آنها استقبال مي كند.

 

اين نگرش در مورد وظيفه حاكم، در سخنان امام تجلي يافته است. وقتي مردم را از عمل به
رأي خويش برحذر مي دارد و از آنها مي خواهد تابع هواهاي نفساني نباشند، وظيفه خويش و
رهبر جامعه را عمل به دستورهاي خداوند برمي شمرد و مي گويد:
امام و پيشوا غير از آنچه از طرف خداوند مأمور است، وظيفه ديگري ندارد".

 

و آنگاه كه مالك اشتر را براي به عهده گرفتن وظيفه خطير حكومت، توجيه مي كند و
وظايف او را برمي شمرد، از او مي خواهد قرآن و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را رهنمود
خويش قرار دهد و در اين محدوده به انجام وظايف خويش مشغول باشد و هر مشكلي پيش
مي آيد، به اين دو مراجعه كند:
در امور سخت و مشتبه به خدا و پيامبرش صلي الله عليه و آله رجوع كن. خداوند
متعال به گروهي كه دوست داشت آنها را راهنمايي كند، فرمود: "اي كساني كه ايمان
آورده ايد! از خداوند و رسول و اولي الامر اطاعت كنيد و اگر در چيزي نزاع كرديد،
آن را به خدا و رسولش بازگردانيد". بازگشت و رجوع به خداوند، تمسك به آيات
محكم كتاب و رجوع به پيامبر، صلي الله عليه و آله تمسك به سنت جامع و
قطعي اوست".

 


|103|

 

حضرت مرجع بودن قرآن در امور و حكومت و شؤون حاكم را مورد توجه قرار داده است.
بعد از جريان حكميت، عده اي به ايشان اعتراض كردند چرا افراد را مرجع تشخيص حاكم قرار
دادي و امام گفت كه فقط قرآن را مرجع قرار داده است:
ما افراد را حاكم قرار نداديم، بلكه قرآن را حاكم قرار داديم ... آنگاه كه صادقانه قرآن
مورد داوري قرار گيرد، ما سزاوارترين مردم به خلافت هستيم و اگر از طريق سنت
پيامبر صلي الله عليه و آله حكم شود، باز سزاوارترين و برترين مردم به آن هستيم".

 

سيره عملي امام حاكي از همين نگرش به امر حكومت است، كه حاكم تنها موظف است به
احكام الهي و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله عمل نمايد. هنگامي كه حضرت با اقبال مردم
خلافت را در دست گرفت، با اعتراض طلحه و زبير روبه رو شد كه چرا با ما مشورت نمي كني! امام
به ترسيم شيوه عمل خويش در مورد حكومت پرداخت و دو ركن دين اسلام، يعني كتاب الهي و
سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله را مرجع خويش در همه امور معرفي نمود:
چون حكومت و زمامداري جامعه به من رسيد، به كتاب خداوند و احكام آن
نگريستم و از فرامين آن تبعيت كردم و نيز راه و روش پيامبر صلي الله عليه و آله را
ملاحظه كرده و آن را مقتداي خود قرار دادم و در اين مورد به نظر شما و غير شما
احتياجي پيدا نكردم".

 

ايشان نه تنها اجراي احكام الهي را محور فعاليت حاكم مي داند، بلكه معتقد است حاكم بايد
مواردي را كه خداوند حكم نكرده، ولي مي توانسته است حكم كند، مد نظر خويش قرار دهد و
مطابق آن عمل نمايد. گروهي به عمر پيشنهاد كردند از زينتهاي خانه خدا براي مخارج جنگ
استفاده كند، با اين استدلال كه زينتها بسيار است و كعبه نيازي به آنها ندارد و مصرف آن در امور
جنگي ثواب دارد. عمر به اين كار راضي شد، ولي حضرت علي(ع) با استناد به قرآن كريم

 


|104|

و تقسيم اموال به شخصي كه به او ارث مي رسد و بودجه دولتي كه عبارت از فيء و خمس و
صدقات است و هر يك مصرف خاصي دارد، حكم كرد: در آن هنگام زينتهاي خانه خدا وجود
داشت و خداوند در باره آن حكمي بيان نكرد و اين كار را به سبب فراموشي يا جهل ترك نكرد،
پس بايد زينتهاي آن را در جاي خويش قرار داد. [7]

 

محور قرار دادن قرآن كريم و سنت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيازمند تحقيق و تفحص
بيشتر است، تا حدود و ثغور آن مشخص و معلوم شود.

 

بدين ترتيب مشخص گرديد وظايف حاكم در دايره احكام الهي و تبعيت از احكام ديني است
و حقوق مردم كه حاكم موظف به رعايت آنهاست، در همين محدوده قرار دارد و نيز مهمترين
حق حاكم بر مردم، در همين محدوده رعايت مي شود؛ يعني اگر حاكم طبق اصول و احكام الهي با
مردم رفتار كرد و در پي اجراي احكام ديني بود، حق الهي ِاطاعت ِمردم از او، پابرجاست و اگر از
اين مسير خارج گرديد، ديگر نبايد از او اطاعت كرد. حضرت علي(ع) در نامه اي كه به
مردم مصر نوشت و از آنها خواست از مالك اشتر اطاعت كنند، اطاعت را به مواردي مقيد كرد كه
عمل او طبق حق باشد.
[8] وظيفه حاكم برپايي احكام الهي است كه اجراي آنها سعادت جامعه
اسلامي و اصلاح روابط ميان مسلمانان و عزت دين و دنياي آنها را در پي دارد. وظايف حاكم، به
تفصيل در كلام حضرت علي(ع) مطرح گرديده است كه در بحث بعد به بررسي آنها
مي پردازيم.


وظايف حاكم

وظايف حاكم را مي توان به دو دسته فردي و اجتماعي تقسيم كرد. وظايف فردي، كارهايي
است كه او بايد در مورد خويش انجام دهد و وظايف اجتماعي، در مورد جامعه و مردم است. ما در
اين مباحث وظايف حاكم را تحت اين دو عنوان بررسي مي كنيم.


وظايف فردي حاكم

مقام خطير حكومت ايجاب مي كند حاكم از خصوصيات و ويژگيهايي برخوردار باشد كه
براي افراد ديگر در رده هاي پايين تر اجتماعي، اين ويژگيها از ضرورت كمتري برخوردار است.
در بحث حاضر نمي خواهيم در مورد ويژگيها و صفات حاكم بحث كنيم، بلكه مي خواهيم اموري

 


|105|

را بررسي نماييم كه بر حاكم لازم است در تمام دوران حكومت خويش لحاظ كند. در اين باره از
سه وظيفه خودسازي، اخلاق و علم آموزي بحث مي كنيم.


1. خودسازي

سعادت انسان به خودسازي و تهذيب نفس بستگي دارد و قرآن كريم و پيامبر اكرم صلي الله
عليه و آله و ائمه(ع) انسانها را به آن دعوت كرده اند و اين مسأله در مورد حاكم
ضرورتي دوچندان مي يابد. حضرت علي(ع) به كارگزاران و اميران همواره سفارش به
رعايت تقواي الهي و تهذيب نفس مي كرد و پيوسته به آنها متذكر مي شد مالك نفس خويش
باشند تا هواي نفساني بر آنها غلبه نكند. چند امري را كه حضرت در زمينه خودسازي، به
كارگزاران خويش سفارش مي كرد، بلكه فرمان مي داد، بررسي مي كنيم:


الف) مقاومت در برابر وسوسه هاي نفساني و ياد مرگ براي خودسازي

اميرالمؤمنين علي(ع) در ابتداي عهدنامه مالك اشتر چندين بار به او فرمان مي دهد
مواظب هواي نفساني خود باشد و آن را در هم شكند و مالك خواسته هاي خويش باشد:
اين فرماني است كه بنده خدا، علي اميرالمؤمنين به مالك اشتر مي دهد ... او را به تقوا
فرمان مي دهد ... از او مي خواهد خواسته هاي نفساني خويش را در هم شكند و به
هنگام وسوسه ها خويشتندار باشد، زيرا نفس همواره انسان را به بدي وا مي دارد،
مگر آنكه رحمت الهي شامل حال او شود ... زمام هواي نفساني خود را در دست گير
و از آنچه برايت حلال نيست، بخل بورز، زيرا اين بخل، در آنچه نفس دوست يا
ناخوش مي دارد، راه انصاف است".

 

سفارش حضرت در مورد مواظبت و مقاومت در برابر وسوسه هاي نفساني، به سركردگان
لشگري نيز به طور اكيد بيان شده است. امام به "شريح بن هاني" فرمانده مقدمه لشگر در جنگ با
معاويه مي گويد:

 


|106|
"اتق الله في كل صباح و مساء و خَفْ علي نفسك الدنيا الغرور و لاتأمَنْها علي حال ...
فكن لنفسك مانعاً رادعاً و لنزوتك عند الحفيظة واقماً قامعاً؛ [10]
هر صبح و شام خداترس باش و از دنياي فريبنده بر نفس خويش بترس و در هيچ
حال از آن ايمن مباش ... محافظ و مانع نفس خويش از هواي نفساني باش و به هنگام
خشم و غضب، شكننده نفس خويش و غالب باش".

 

و در نامه ديگر پيروي از هواي نفساني را سبب عدول حاكم از وظيفه خويش، يعني بسط
عدالت برمي شمرد:
اگر والي در پي هواي نفساني خويش باشد، از عمل به عدل در بسياري موارد باز
مي ماند".

 

حضرت علي(ع) ياد مرگ را بهترين طريق براي خودسازي و به دست گرفتن زمام
نفس مي داند و به مالك اشتر سفارش مي كند بسيار به ياد مرگ باشد، تا بتواند كف نفس كند:
هرگز نخواهي توانست زمامدار نفس خويش باشي، مگر اينكه بسيار به ياد قيامت و
بازگشت به سوي پروردگارت باشي".


ب) پرهيز از رياست طلبي

رياست طلبي از هواهاي نفساني است و چون حاكم از اين جهت، بسيار در معرض خطر است،
مورد سفارش حضرت علي(ع) مي باشد. از اين رو مالك اشتر را از اينكه با رسيدن به
حكومت و به دست آوردن حق فرماندهي، رياست طلبي كند و خيال نمايد كار و شأن او فرمان
دادن است، برحذر مي دارد و به او از اينكه طبق اين روحيه، فرمانهايي، با عجله و بدون فكر صادر
كند و روحيه عفو و گذشت را فراموش نمايد، هشدار مي دهد:
[در موارد خطا و لغزش] آن قدر عفو و گذشت پيشه گير كه دوست داري به همان

 


|107|
مقدار از عفو و گذشت خداوند برخوردار شوي و به سرعت به كاري كه راه چاره دارد،
مشغول نشو و به آن فرمان مده و مگو: من حاكم هستم و فرمان مي دهم و بايد اطاعت
شوم، زيرا اين روحيه، باعث فساد قلب و نابودي دين و زوال حكومت مي شود".

 

حضرت متذكر مي شود عظمت و جبروت تنها مختص ذات الهي است و هر كس خويشتن را
اين گونه تصور كند، جبار و متكبر است و خداوند او را ذليل و خوار خواهد كرد:
از مساوات انگاري با خداوند، در بزرگي فروختن و شبيه انگاري با او، در جبروتش،
دوري كن، زيرا خداوند، سركشان را خوار و خودبينان را ذليل مي كند".

 

حضرت علي(ع) دو راه را براي معالجه رياست طلبي كه هر حاكمي در معرض خطر
آن است، ارائه مي دهد: راه اول يادآوري مقام و عظمت خداوند است كه هر قدرتي در برابر
عظمت او ناچيز و بي مقدار است:
هرگاه حاكم بودن، موجب بزرگي و خودپسندي تو گردد، به بزرگي حكومت خداوند
بر خويش و قدرت او بر خود توجه كن. تو حتي به خويش تسلط نداري. اين توجه، تو
را از سركشي وا مي دارد و شدت و تندي را از تو باز مي دارد و عقل و انديشه از دست
رفته در اثر خودپسندي را به تو باز مي گرداند".

 

راه دوم، نگرش صحيح به مقام و حكومت است. حضرت بارها به كارگزاران تذكر مي دهد
مقام و حكومت، لقمه چربي نيست، بلكه امانتي است كه بايد جوابگوي آن بود:

 

مقام، آزمايشي براي حاكم است و خداوند به واسطه تسلط او بر مردم، وي را در معرض
آزمايش قرار داده است:
خدا، راه انداختن كارشان را از تو خواست و آنان را وسيله آزمايش تو ساخت".

 


|108|


ج) ارتباط عبادي دايم با خداوند

يكي از وظايف فردي حاكم، ارتباط عبادي دايم با خداوند است. هر چند حاكم بايد به امور
مردم رسيدگي كند و اگر در اين راه نيت خويش را براي خداوند خالص گرداند، تمام كارهايش
عبادت محسوب مي شود، ولي بهترين اوقات حاكم بايد در ارتباط عبادي با خداوند باشد:
نيز بر عهده تو كارهاست كه خود بايد انجام دهيد ... براي آنچه ميان تو و خداست،
نيكوترين اوقات و بهترين ساعات را بگذار، هر چند همه كارها در همه وقت براي
خداست، اگر نيت درست باشد و رعيت را از آن آسايش بود".

 

آنچه بر هر كس، مخصوصاً حاكم، در انجام اعمال عبادي واجب است، اخلاص مي باشد. حال
حاكم در مورد عبادات نبايد در ظاهر و باطن تفاوت كند، تا اخلاص را به دست آورد. حضرت
علي(ع) به كارگزاران خويش در امور صدقات چنين فرمان مي دهد:
موظف است در موارد اطاعت خداوند، عملي را در ظاهر انجام ندهد كه در پنهاني با
آن مخالفت كند و هر كس ظاهر و باطن و عمل و سخنش يكسان باشد، امانت الهي را
ادا كرده و عبادت را خالصانه انجام داده است".

 

از سخن حضرت مشخص مي شود عبوديت امانتي الهي بر عهده انسان است و انجام عبادت
مخلصانه، به اداي اين امانت مي انجامد و حاكم بايد با ارتباط دايم عبادي خويش با خداوند و انجام
خالصانه آن امانت الهي را ادا كند تا صالح و لايق گردد و بتواند امانت ديگري را ادا كند كه رهبري
اجتماع و هدايت بندگان خداوند است. اگر او در اداي امانت اول نكوشد، نمي تواند در مورد دوم
موفق باشد.


د) اكتفا به حداقل بهره هاي دنيا

حضرت علي(ع) در اين مورد آنچنان حساس است كه كوچكترين لغزشي را

 


|109|

نمي پسندد. عثمان بن حنيف، والي بصره در مهماني مجللي شركت كرده بود. حضرت طي نامه اي
عتاب آميز، او را به تقواي الهي ترغيب كرد و از آتش جهنم برحذر داشت و دنيا را آن گونه كه
هست، براي او تصوير نمود و از او خواست به حداقل ضروري بهره هاي دنيا اكتفا كند:
"فاتق الله يابْن حنيف و لتكفف اقراصك ليكون من النار خلاصك؛ [20]
اي پسر حنيف! از خدا بترس و به قرص ناني اكتفا كن، تا از آتش جهنم بِرَهي".

 

اين مطلب در مورد ساير حاكمان نيز گفته شده است. به حضرت خبر دادند شريح قاضي،
خانه اي به هشتاد دينار خريده و براي آن قولنامه نوشته است. حضرت براي او نامه اي نوشت و
در آن تصوير حقيقي عمل او را ارائه داد و فناي دنيا و بقاي آخرت را بازگو نمود.
[21]

 

اين برخورد با حاكمان جامعه اسلامي نشانگر آن است كه حاكم بايد حال ضعفاي جامعه را
رعايت كند و زندگي او - هر چند از راه حلال تهيه شود - تجملي و پر زرق و برق نباشد، همان طور
كه نبايد با ثروتمندان نشست و برخاست كند كه موجب دوري از مردم شود. حضرت در باره
خويش همين مطلب را مي فرمايد:
آيا به اين قناعت كنم كه گفته شود من امير مؤمنانم، اما در سختيهاي روزگار ِآنان
شركت نكنم و در تلخيهاي زندگي براي آنها اسوه و نمونه نباشم؟!".

 

و در جاي ديگر مي فرمايد:
خداوند بر پيشوايان عدل واجب گرداند بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف
مردم باشند، تا ناملايمات فقر، به فقير فشار نياورد و او را هلاك نكند".


2- اخلاق اسلامي

يكي ديگر از وظايف فردي حاكم، از منظر امام علي(ع) مراعات اخلاق اسلامي،
هنگام ارتباط با مردم است. اين مطلب در نامه ها و عهدنامه هاي مختلف به حاكمان و كارگزاران
توصيه شده و مراعات آن خواسته شده است. اينك آنچه را حضرت از كارگزاران خويش
خواسته است، در محورهاي ذيل بررسي مي كنيم:

 


|110|


الف) رحمت و شفقت

يكي از جلوه هاي اخلاق اسلامي كه حاكم بايد در حد اعلي آن را مراعات كند، رحمت و
شفقت به مردم است. او بايد مردم را دوست داشته باشد و با لطف و مهرباني با آنها رفتار كند و
قلبش مملو از محبت آنها باشد. اين فرماني است كه امير موحدان به حاكم مصر مي كند و از او
مي خواهد:
قلب خويش را نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف سرشار ساز".

 

و به محمد بن ابي بكر مي گويد:
بالهاي محبتت را براي آنها بگستر و پهلوي نرمش و ملايمت را بر زمين بگذار".

 

در همين راستا از كارگزاران مي خواهد عفو و گذشت را سرلوحه كار خود قرار دهند، زيرا به
طور عمد يا خطا از مردم لغزشهايي سر خواهد زد. ميزان عفوي كه حضرت از كارگزاران
مي خواهد، به حدي است كه جاي هيچ عقوبتي باقي نمي ماند:
گاه از آنها خطا و لغزشي سر مي زند و دچار ناراحتيهايي مي شوند و عمداً يا سهواً
كارهايي انجام مي دهند. به اندازه اي در باره آنها عفو و گذشت كن كه دوست داري
خداوند در باره تو عفو و گذشت كند".

 

البته چون در امور حكومتي، مجازات جاي خود را دارد و نمي توان آن را به طور كلي نفي
كرد، حضرت براي آن جايي قرار مي دهد، ليكن هشدار مي دهد حاكم نبايد از كيفري كه به مردم
داده، خوشحال باشد و از عفوي كه كرده است، پشيمان شود:
از عفو پشيمان مشو و از كيفر و مجازاتي كه كرده اي، بر خود مبال".


ب) گشاده رويي و نزديكي با مردم

حاكم در برخورد با مردم بايد با گشاده رويي روبه رو شود و اين يكي ديگر از ابعاد اخلاق

 


|111|

اسلامي است كه حضرت مراعات آن را وظيفه حاكم مي داند و انجام آن را از محمد بن ابي بكر
خواسته است [28] و به كارگزاران خويش در امور صدقه فرمان مي دهد با چهره عبوس با مردم
روبه رو نشوند. [29]

 

گشاده رويي يكي از عواملي است كه مي تواند از دگرگوني حال حاكم بعد از به قدرت رسيدن
جلوگيري كند و او را از حالت قبلي كه با مردم نشست و برخاست مي كرد و با آنها نزديك بود،
خارج نكند. حاكم بايد مراقب باشد برخورد او با مردم، با قبل از رسيدن به حكومت تفاوت نكند،
بلكه به گونه اي رفتار كند كه به مردم نزديكتر شود:
يكي از وظايف والي اين است كه مقام و نعمتي كه به او رسيده، حال وي را نسبت به
مردم تغيير ندهد، بلكه نعمت الهي، او را به بندگان خداوند نزديكتر و مهربانتر كند".


ج) عيب پوشي از مردم

موقعيت اجتماعي حاكم او را در موقعيتي قرار مي دهد كه از اوضاع و احوال مردم آگاه است و
قدرت دارد بر كارهاي مخفي آنها مطلع شود و بر اعمال خوب و بد آنها آگاهي يابد. در اين ميان
وظيفه اي سنگين بر دوش حاكم وجود دارد، نبايد در پي يافتن اسرار مخفي مردم باشد و در اين
مورد وظيفه اي ندارد و اگر عيوبي از مردم برايش آشكار شد، بايد تا حد امكان پرده پوشي كند و
از پخش آن جلوگيري كند. حضرت علي (ع)وظيفه حاكم را تنها اصلاح اموري مي داند كه
بر او آشكار مي شود و بايد حكم امور مخفي را به خداوند واگذار كند:
در مردم عيوبي وجود دارد كه حاكم سزاوارترين فردي است كه بايد در پوشاندن آنها
بكوشد. در صدد مباش كارهاي پنهاني آنها را بفهمي، زيرا تنها وظيفه داري در
اصلاح آنچه برايت آشكار مي شود، بكوشي و در موارد مخفي خداوند حكم مي كند.
تا مي تواني عيوب را بپوشان، تا خداوند عيوبي را كه دوست داري از مردم مخفي بماند، بپوشاند".

 


|112|

 

بدين ترتيب وظيفه حاكم در برابر سخن چينان و عيب جويان كه به دنبال عيوب مردم هستند،
آشكار مي شود. او نبايد با زودباوري، به تصديق آنان مبادرت ورزد و بر اساس گفته هاي آنها به
مجازات مردم اقدام كند، بلكه بايد آنها را از اطراف خويش دور سازد.

 

اداره جامعه نيازمند آگاهي از امور بسياري است كه حاكم با دانستن آنها مي تواند جامعه را به
طور مطلوب اداره كند. از اين رو حضرت يكي از وظايف حاكم را استمرار علم آموزي، جهت
اصلاح امور مملكت مي داند و از كارگزاران خويش پيگيري اين امر را مي طلبد:
با علما زياد به گفتگو بنشين و با حكما و دانشمندان بسيار بحث و از آنها استفاده كن،
تا آنچه امور مملكتت را اصلاح مي كند، تثبيت كني و آنچه را مردم، قبل از تو بر پا
داشته اند، بر پا داري".

 

بدين خاطر، حضرت سفارش مي كند حاكم شيوه حكومت حاكمان صالح پيشين را مطالعه و از
آن استفاده كند:
بر تو لازم است همواره به ياد حكومتهاي عادلانه پيش از خود يا روشهاي پسنديده
باشي".


وظايف اجتماعي حاكم

اصلي ترين وظيفه حاكم اداره امور حكومتي است. وظايف او را در سه حوزه مي توان خلاصه
كرد. قسمتي از كارهايي كه حاكم بايد انجام دهد، مربوط به مردم است و افراد جامعه را شامل
مي شود. قسمت ديگر، امور كارگزاران است كه براي اداره جامعه نصب مي شوند. آخرين قسمت
مربوط به كل جامعه است؛ يعني كارهايي كه بايد در مورد جامعه، به عنوان يك كل انجام شود.


1- حاكم و مردم

مردم به عنوان مهمترين اركان جامعه و حكومت، حقوقي بر حاكم دارند كه او موظف به اداي

 


|113|

آنهاست. اين حقوق را مي توان در عناوين ذيل دسته بندي نمود:


الف) عدل

حضرت برپايي عدالت در جامعه را يكي از اموري مي داند كه با آن چشم حاكم روشن
مي شود:

 

امام علي، مراعات عدالت در ميان مردم را در سه محور مورد توجه قرار مي دهد: امور
شخصي، اقتصادي و اجتماعي.


امور شخصي

اولين امر مورد توجه حضرت در زمينه عدالت، مراعات مساوات ميان مردم در امور شخصي
و برخوردهاي فردي حاكم است. حضرت به كارگزاران توصيه مي كند در نگاه كردن و تحيت و
سلام و حتي در اشارات، به صورت يكسان با مردم رفتار كنند. امام اين عدالت را زمينه برطرف
شدن ظلم در ابعاد ديگر مي داند و متذكر مي شود اگر در اين زمينه يكسان برخورد نكنند،
زورمداران، به تبعيض طمع مي كنند و ضعيفان از عدالت مأيوس مي شوند:
با همگان يكسان رفتار كن، گاهي كه گوشه چشم به آنان افكني يا خيره نگاهشان
كني، يا يكي را به اشارت خواني يا به يكي تحيتي رساني، تا بزرگان در تو طمع ستم
[بر ناتوان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند".]


امور اجتماعي

در جامعه اسلامي، مسلمانان از حقوق يكسان برخوردارند و نزديكي و دوري به حاكم و
سابقه در اسلام را امتيازات ديگر نمي تواند حقي خاص براي گروهي ايجاد كند، تا آنها از
امتيازات ويژه اجتماعي برخوردار شوند. با اين امر حضرت از ابتداي حكومت مواجه بود و
زمينه هاي تبعيض در حكومتهاي قبل فراهم شده بود و بسياري از مردم - حتي بزرگان صحابه -
انتظار حقوقي ويژه داشتند و چون اين امتيازات توسط امام براي آنها در نظر گرفته نمي شد،
ناراضي بودند و عده اي او را ترك كرده و به معاويه ملحق شدند، ولي حضرت همواره بر عدالت
در حقوق اجتماعي تأكيد داشت.
[36]

 


|114|

 

يكسان بودن مردم در حقوق اجتماعي به اين معنا نيست كه هر كس با هر گونه رفتاري كه در
جامعه داشته باشد - چه نيك و چه بد - با او يكسان برخورد شود، بلكه مقصود اين است كه مردم
در وضع مساوي، از حقوق يكساني برخوردار هستند. حضرت به كارگزاران توصيه مي كند با
نيكوكار و بدكار يكسان برخورد نكنند:
مباد نكوكار و بدكردار در ديده ات برابر آيد، كه آن رغبت نكوكار را در نيكي كم كند،
و بدكردار را به بدي وا دارد، و در باره هر يك، آن را عهده دار باش كه او بر عهده
گرفت".

 

برخورد يكسان با اين دو دسته، نيكوكاران را به نيكي بي رغبت و بدكاران را به زشتكاري
تشويق مي كند. بايد به هر دسته همان طور كه رفتار كرده است، پاداش داد. بايد بين افرادي كه در
نيكوكاري، تلاش و كوشش بيشتر مي كنند و كساني كه كمتر تلاش مي كنند، تفاوت باشد و زحمت
هر كس به هر اندازه كه باشد، مورد توجه قرار گيرد. بايد به كار و تلاش هر كس توجه شود، نه به
عنوان و مقام او و اگر شخص غير معروفي كار بزرگي انجام داد، همان قدر مورد تشويق قرار گيرد
كه شخص بزرگ تحسين مي شد:
مقدار رنج هر يك را در نظر دار و رنج يكي را به حساب ديگري مگذار و در پاداش
او به اندازه رنجي كه ديده و زحمتي كه كشيده، تقصير ميار، و مبادا بزرگي كسي
موجب شود رنج اندك او را بزرگ شماري و فرودي رتبه مردي سبب شود كوشش
سترگ وي را خوار به حساب آري".


امور اقتصادي

يكي از محورهاي مهم عدالت ورزي حاكم، امور اقتصادي است. تبعيض و ظلم در اين زمينه،
تبعيض در ساير حقوق اجتماعي را فراهم مي آورد. حضرت عدالت در اين زمينه را بيشتر مورد
تأكيد قرار داده و راهكارهاي مهمي براي اجراي عدالت به حاكمان و كارگزاران توصيه كرده

 


|115|

است، از جمله:

 

- نظارت بر تجار و صاحبان صنايع

 

يكي از اموري كه حضرت به مالك اشتر توصيه مي كند، اين است كه حاكم وظيفه دارد به
كساني كه اسباب رفاه و آسايش اقتصادي افراد جامعه را فراهم مي كنند (تاجران و صاحبان
صنايع) توجه ويژه داشته باشد و به امور آنها رسيدگي و مشكلات آنها را برطرف كند، ليكن
بداند با وجود اين كه اين طبقه صلح دوست و مسالمت جويند و اهل شورش و جنگ نيستند، بايد
تحت نظر باشند و حاكم از كار اين طبقه كه در گوشه و كنار مملكت زندگي مي كنند، باخبر باشد،
زيرا عده اي از آنها داراي خصلتهايي ناپسند، مثل بخل و تنگ نظري هستند. اين امر تهديدي
براي سلامت جامعه محسوب مي شود و عدالت اقتصادي را به خطر مي اندازد و سبب احتكار و
انحصار امور اقتصادي در دست گروهي خاص مي شود:
نيكي به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذير و سفارش كردن به نيكويي در باره
آنان را به عهده گير، ... به كار آنان بنگر، چه در آنجا باشند كه به سر مي بري و يا در
شهرهاي ديگر. با اين همه بدان كه ميان بازرگانان بسيار كسانند كه معاملتي بردارند،
بخيلند و در پي احتكارند. سود خود را مي كوشند و كالا را به هر بها كه خواهند
مي فروشند و اين سودجويي و گرانفروشي زياني است براي همگان".

 

- ترجيح دادن منافع عمومي

 

از سخن قبلي روشن مي شود حضرت در امور اقتصادي، وظيفه حكومت را مراعات حال
توده مي داند، نه گروههاي خاصي و هر جا ضرري متوجه عموم مردم گردد، بر حاكم لازم است با
برقراري مقررات و حتي مجازات، حقوق عامه رعايت شود. به مالك اشتر مي فرمايد همواره
كاري را در پيش گيرد كه رضايت توده مردم را فراهم كند، هر چند موجب ناخشنودي خواص
گردد. امام با ضميمه كردن رضايت توده به عدالت، اين نكته را بيان نموده است كه اگر كاري به
سود توده باشد، به عدالت نزديكتر است، تا كاري كه تنها منافع عده خاصي را در بر داشته باشد:

 


|116|
"وليكن اَحبُّ الامور اليك اَوسطها في الحق و اَعمّها في العدل و اَجمعها لرضي الرعية
فاِنّ سُخْط العامّة يُجْحف بِرَضي الخاصة و اِنَّ سخط الخاصة يغتفر مع رضي العامّة [40]؛
بايد از كارها، آن را بيشتر دوست بداري كه نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را
فراگيرتر بُود و رعيت را دلپذيرتر، كه ناخشنودي همگان، خشنودي نزديكان را
بي اثر گرداند و خشم نزديكان، خشنودي همگان را زياني نرساند".

 

و در جاي ديگر از حاكم مي خواهد خاصان خويش را كه با مردم در امور مختلف، از جمله
امور اقتصادي، به انصاف عمل نمي كنند و خودخواه و دست درازند و در امور اقتصادي جامعه
نفوذ و آن را به نفع خويش تملك مي كنند، از دخالت در امور اقتصادي منع كند و ريشه ستم آنها
را با از بين بردن اسباب آن قطع نمايد:
والي را نزديكان و خويشاونداني است كه خوي برتري جستن دارند و گردن فرازي
كردن و در معاملت، انصاف را كمتر به كار بستن، ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب
آن برآر".

 

- رسيدگي به فقرا

 

در راستاي تحقق عدالت اجتماعي در بُعد اقتصادي، حضرت علي (ع) حاكم را موظف
به عنايت و توجه ويژه به فقرا و مساكين مي داند. اين امر به حدي ضرورت دارد كه بي توجهي به
آن - اگر چه در مورد و مصداق كوچكي تحقق يابد - به تباه شدن ساير كارهاي بزرگ مي انجامد.
حضرت به حاكمان سفارش مي كند مأموراني براي اين كار اختصاص دهند تا گزارش حال فقيران
و از كارافتادگان را به او بدهند و او نيز براي رفع نياز، به آنها كمك كند. اين طبقه بايد مورد
عنايت ويژه قرار گيرند زيرا به جايي دسترسي ندارند و نمي توانند حقوق خويش را مطالبه نمايند.
بر حاكم است حق آنها را به دستشان برساند و از هر گونه اهمال در اين زمينه دوري كند:

 


|117|
خدا را! خدا را! در طبقه فرودين از مردم؛ آنان كه راه چاره ندانند و از درويشان و
نيازمندان و بينوايان و از بيماري بر جاي ماندگانند ... براي خدا حقي از خود را كه به
آنان اختصاص داده و نگهباني آن را به عهده ات نهاده پاس دار ... پس مبادا فرو
رفتن در نعمت، از پرداختن به آنان بازت دارد كه ضايع گذاشتن كاري خُرد به خاطر
استوار كردن كاري بزرگ و مهم، عذري برايت نيارد".

 

ب) آسان گيري

 

يكي از محورهاي وظيفه حاكم در برخورد با مردم آسان گيري بر آنهاست. حاكم بايد بار
سنگيني بر دوش مردم نگذارد و بيشتر از طاقت و توانشان انتظار نداشته باشد. نتيجه چنين
برخوردي جلب اعتماد مردم است كه سرمايه عظيمي براي حكومت است و حاكم در زمان
احتياج مي تواند به پشتيباني مردم مطمئن باشد:
بدان هيچ چيز مثل احساس و آسان گيري بر مردم و مجبور نكردن آنها بر كاري كه
وظيفه ندارند، موجب اطمينان حاكم به مردم و جلب اعتماد آنها نمي شود".

 

و در باره تخفيف در مورد ماليات مي فرمايد:
پس اگر از سنگيني ماليات يا رسيدن آفات يا خشكسالي و يا ... شكايت كردند، به
آنها به مقداري كه امورشان اصلاح شود، تخفيف بده و اين امر تو مشكل نباشد، زيرا
اين ذخيره اي است كه در آباداني مملكتت به تو باز خواهد گشت ... چه بسا
گرفتاريهايي پيش مي آيد كه بايد بر آنها تكيه كني و دراين حال آنها با طيب خاطر
پذيرا مي شوند".

 

آسان گيري مخصوص امور مادي نيست، بلكه حضرت از حاكمان مي خواهد حتي در امور
عبادي مراعات حال مردم را بنمايند:

 


|118|
"و اذا قمت في صلاتك للناس فلا تكوننّ منفِّراً و لا مضيّعاً فاِنَّ في الناس من به العلة و
له الحاجة و قد سالتُ رسول الله صلي الله عليه و آله حين وجَّهني اِلي اليمن كيف اصلّي
بهم فقال: صلِّبهم كصلاة اَضعفهم و كن بالمؤمنين رحيما [45]؛
آن گاه كه براي مردم به نماز مي ايستي، نه مردم را بيزار كن و نه نماز را ضايع گردان،
زيرا در ميان مردم، بيمار و افرادي كه كارهاي فوري دارند، يافت مي شود. هنگامي كه
رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا به يمن فرستاد، از او پرسيدم چگونه با مردم نماز
بخوانم، ايشان فرمود: مثل نماز ضعيف ترين آنها و با مؤمنان مهربان باش".


ج) رسيدگي مستقيم به امور مردم

حضرت علي (ع) يكي از وظايف حاكم را اين مي داند كه بدون هيچ واسطه اي به
سخنان و شكايات مردم گوش فرا دهد و به آنها رسيدگي كند:
و براي مراجعه كنندگان، زماني را قرار بده كه شخصاً به امور آنها رسيدگي كني. براي
آنها مجلسي قرار بده كه عمومي باشد و در آن براي خداوند تواضع كني و لشكريان و
يارانت را از آن مجلس دور ساز، تا هر كس بدون ترس و لكنت صحبت كند".


د) تعليم و روشنگري

يكي از وظايف حاكم، آگاه ساختن مردم در زمينه هاي مختلف است. آگاه كردن به دو طريق
صورت مي پذيرد: اول تعليم و تعلم. حضرت علي(ع) در اين زمينه به حاكم مكه مي فرمايد:
حج را براي مردم به پا دار و روزهاي خدا را به ياد آنها بياور و صبح و عصر براي
رسيدگي به امور آنها، مجلس تشكيل بده و به سؤال كنندگان [سائل ديني] پاسخ بگو و
جاهلان را تعليم ده".

 


|119|

 

شيوه دوم: آگاه كردن مردم، با روشنگري ممكن است در جامعه سوء ظنهايي نسبت به حاكم
شايع شود و مردم در اين باره دچار ترديد شوند. در اين صورت حاكم موظف است امور را براي
مردم به خوبي روشن و آنها را از ابهام و سردرگمي خارج سازد. حضرت علي (ع) در اين
باره به مالك اشتر مي گويد:
هر گاه مردم نسبت به تو بدبين شوند، افشاگري كن و عذر خويش را بازگو و گمانها را
از آنها دور كن. صراحت باعث خودسازي تو و لطف در حق مردم است".

 

اين شيوه در سيره آن حضرت فراوان يافت مي شود، به صورتي كه هر جا شبهه اي حتي براي
بعضي افراد بود، حضرت با سخنراني يا نامه به تبيين و توضيح آن مي پرداخت و مشكل را حل
مي كرد.


2. حاكم و كارگزاران

حضرت علي (ع) در مورد وظيفه حاكم نسبت به كارگزاران، سه وظيفه مهم را متذكر
مي شود: گزينش، رسيدگي به امور آنها و نظارت.

 

در گزينش افرادي كه به نحوي در نظام حكومتي حضور دارند، حاكم بايد كمال دقت را به
خرج دهد. حضرت علي عليه السلام در اين مورد ملاكهايي را براي انتخاب كارگزاران حكومتي
لازم مي داند. اين شرايط عبارتند از: شركت نداشتن در حكومتهاي جور و ظلم، صادق و راستگو
و صريح بودن، متملّق و چاپلوس نبودن، برخاسته از خانواده هاي صالح، سخاوتمند بودن و ...
براي بعضي از امور، مثل قضاوت، ويژگيهاي ديگري نيز نياز است كه حاكم بايد متوجه باشد و
افراد صالح داراي شرايط را براي اين امر برگزيند.
[49]

 

از سوي ديگر حاكم بايد به شكلي به كارگزاران خويش رسيدگي كند كه آنها از لحاظ مادي
بي نياز باشند و از لحاظ معنوي احساس عزت و سربلندي نمايند تا به اموال ديگران دست درازي
نكنند:
"ثمَّ اَسبغْ عليهم الاَرزاق فاِنَّ ذلك قوةٌ لهم علي اسْتصلاح اَنفسهم و غنيً لهم عن

 


|120|
تناول ما تحت اَيديهم و حجةٌ عليهم اِنْ خالفوا امرك اَو ثلموا اَمانتك [50]؛
روزيشان را فراخ دار كه نيروشان دهد، تا در پي اصلاح خود برآيند و بي نيازشان
بود، تا دست به مالي كه در اختيار دارند، نگشايند و حجتي بُوَد بر آنان اگر فرمانت را
نپذيرفتند يا در امانت خيانت ورزيدند".

 

سومين و مهمترين وظيفه حاكم در مورد كارگزاران، نظارت دايم است، كه لازم مي باشد از
افراد مخفي براي كنترل استفاده كند و آن گاه كه خيانت يا ظلم كارگزاران ثابت شود، به مجازات
آنها به اندازه گناهشان اقدام گردد:
"ثم تفقد اَعمالهم و ابْعث العيون مِن اَهل الصدق و الوفاء عليهم؛
اعمال كارگزاران را زير نظر بگير و بازرساني صادق و وفادار، بگمار".

 

امام، وظيفه نظارت بر كارگزاران را انجام مي داد. نامه هاي بسيار در توبيخ كارگزاراني كه از
حدود خويش پا فراتر مي گذاشتند و به اموال عمومي خيانت مي كردند يا اموري را انجام مي دادند
كه انتظار نمي رفت، در نهج البلاغه و كتابهاي ديگر جمع آوري شده است
[51]، كه به بعضي اشاره
كرديم.


3. حاكم و جامعه

يكي ديگر از ابعاد وظايف اجتماعي حاكم، مربوط به كل جامعه اسلامي است. اين امور را
مي توان به دو دسته كلي تقسيم نمود:

 

1. احكام شرعي كه خداوند براي اصلاح جامعه مقرر كرده است، مثل جهاد و اقامه حدود و
جمع آوري اموالي كه خداوند واجب گردانده است، مانند زكات و خمس و في؛

 

2. اموري كه مربوط به وضعيت جامعه اسلامي است.

 

حضرت علي (ع) در يكي از نامه هاي خويش به اين دو دسته اشاره كرده است:
حق اميران لشكر بر من اين است كه جز در احكام شرعي، كاري را بدون مشورت
آنان انجام ندهم".

 

در مورد احكام شرعي كه حاكم موظف است در جامعه پياده كند، بحث نمي كنيم و تنها به چند
مورد از وظايف ديگر حاكم اشاره مي كنيم.

 


|121|


آگاهي از امور جامعه

حاكم بايد از امور جامعه آگاه باشد. حضرت علي (ع)، يكي از آثار بد دوري حاكم از
مردم را اين مي داند كه اين كار موجب مي شود اطلاع درستي از وضعيت جامعه نداشته باشند و در
اين صورت امور كوچك براي او بزرگ جلوه داده مي شود و امور بزرگ، كوچك مي گردد و حق
و باطل مخلوط مي شود:
خود را از رعيت خويش، فراوان پنهان مكن كه پنهان شدن واليان از رعيت، نمونه اي
از تنگ خويي و كم اطلاعي در كارهاست، و نهان شدن از رعيت، واليان را از دانستن
آنچه بر آنان پوشيده است، باز مي دارد. پس كار بزرگ نزد آنان خُرد به شمار مي آيد
و كار خُرد بزرگ مي نمايد و زيبا زشت شود و زشت، زيبا و باطل به لباس حق در
مي آيد.">


آباداني كشور

رسيدگي به آباداني و رونق شهرها و روستاها، از شمار وظايف حاكم مي باشد. امام علي در
ابتداي عهدنامه خويش به مالك اشتر، اين وظيفه را بيان مي كند و در آن جا كه خراج و ماليات را
مطرح مي كند، متذكر مي شود اولين همت حاكم بايد به آباداني زمين و كشور معطوف باشد و در
مرحله بعد، به خراج و ماليات بينديشد، زيرا بدون آباداني كشور مالياتي در كار نخواهد بود. امام،
حاكم را متوجه مي سازد جمع كردن ماليات بدون ايجاد عمران و آبادي، به خراب كردن شهرها و
نابودي بندگان خداوند و زوال حكومت مي انجامد:
بايد نگريستن تو به آباداني زمين، بيشتر از ستاندن خراج باشد، كه ستاندن خراج جز

 


|122|
با آباداني ميسر نشود. و آن كه خراج مي خواهد، ولي به آباداني نمي پردازد، شهرها
را ويران و بندگان را هلاك مي كند و كارش جز اندكي راست نخواهد آمد".


نظم

يكي ديگر از وظايف اجتماعي حاكم، رعايت نظم در كارهاي خويش است. حضرت، نظم در
كارهاي حاكم را در دو جنبه لازم مي داند:

 

1- كار هر روز را، همان روز انجام دهد و به روز ديگر نيفكند، زيرا براي هر روز كاري است:

 

2- عجله نكردن در كاري كه وقت آن نرسيده و به تأخير نيانداختن كاري كه موعد آن رسيده
است:
"اياك و العجلة بالاُمور قبل اَوانها اَو التسقط فيها عند امكانها".


مسؤوليتهاي حاكم

همان طور كه در ابتداي بحث توضيح داديم، هر چند بين مسؤوليت و وظيفه، رابطه نزديكي
است، ولي مسؤوليت از جهت معنا و مصداق، با وظيفه تفاوت دارد و حوزه وسيع تري را شامل
مي شود.

 

در بحث وظيفه حاكم بررسي نموديم كه وظيفه وي تنها از طريق دين مشخص مي شود. در
بحث حاضر مي خواهيم اين مسأله را بررسي كنيم كه آيا حاكم در برابر كسي غير از خدا، مسؤول
است؟ بحث به حاكم كل جامعه اسلامي اختصاص دارد و گرنه شكي نيست كارگزاران حكومت -
كه بخشي از اختيارات رهبران جامعه اسلامي را در اختيار دارند - در برابر حاكم كل جامعه مسؤول
هستند. به دنبال اين بحث، مواردي از مسؤوليت حاكم را كه وظيفه اي در آن مورد نداشته است،
بيان مي كنيم.


حاكم، مسؤول در برابر خداوند و مردم

بر خلاف وظيفه كه تنها از ناحيه دين بر عهده حاكم گذاشته مي شود، در مسؤوليت، او بايد
جوابگوي مردم باشد. مردم حق دارند در مورد كارهاي حاكم سؤال نمايند و توضيح بخواهند.

 


|123|

حضرت علي(ع) در ابتداي عهدنامه مالك اشتر به او گوشزد مي كند كه مردم به حكومت او
مي نگرند و در باره آن بحث و انتقاد مي كنند، همان طور كه او به حكومتهاي قبل نگاه و نظر
خويش را بيان مي كند و احتمالاً از آنها انتقاد مي نمايد. آن گاه امام علي(ع) گفته هايي را كه بر
زبان بندگان صالح خداوند جاري مي شود، معيار ارزشيابي حكومت معرفي مي كند:
"اِنّما يستدل علي الصالحين بما يجري الله علي اَلسن عباده". [56]

 

سخن حضرت بر اين امر دلالت دارد كه مردم حق اظهار نظر در مورد حكومت را دارند و
اظهارنظرها معياري براي شناخت خوب و بد بودن حكومت است.

 

در نامه اي كه حضرت به اهالي كوفه مي نويسد و از آنها مي خواهد همراه او براي جنگ جمل
به بصره حركت كنند، اين فرض را در مورد خويش مطرح مي كند كه ظالم يا مظلوم است و از
كوفيان مي خواهد به هر حال به او بپيوندند، تا اگر مظلوم و نيكوكار است، او را ياري دهند و اگر
ظالم است، مانع كار او شوند:
من خدا را به ياد كسي مي آورم كه اين نامه بدو برسد، تا وقتي نزد من مي آيد، اگر
نيكوكار بودم، ياري ام كند و اگر گناهكار بودم، از من بخواهد به حق بازگردم".

 

از طرف ديگر در خطبه اي كه حق هر يك از حاكم و مردم را بيان مي كند [58] و همچنين در
نامه اي كه به اميران لشگرش مي نويسد [59]،حق اطاعت ازحاكم رابه اين مقيدمي داندكه حق مردم
را مراعات كند و اگر حقوق مردم را كه خداوند واجب كرده است، رعايت نكند، حق اطاعت را از
دست مي دهد. در بحث سابق گفتيم حضرت، روشنگري در امور مشتبه و سؤالها و سوء ظنهايي را
كه براي مردم پيش مي آيد، يكي از وظايف حاكم مي داند.

 

امام در پايان عهدنامه از خداوند مدد مي خواهد خود و مالك، نزد خداوند و مردم عذر
واضحي براي عملكرد خود داشته باشند:
از خدا، با رحمت فراگير و قدرت بزرگش كه بر انجام هر درخواست، قدرت دارد،
مي خواهم من و تو را، در آنچه خشنودي او در آن است، توفيق دهد و عذري آشكار

 


|124|
در پيشگاه او و آفريدگانش داشته باشيم.">

 

حال كه مردم بر حاكم حق دارند و مي توانند حق خويش را پيگيري كنند و اگر حقوقشان ادا
نشد، از حاكم اطاعت نكنند و نيز مي توانند در باره خوبي و بدي حكومت اظهارنظر كنند و
اظهارنظرشان مورد استناد خداوند قرار مي گيرد و اگر حاكم بايد علاوه بر اين كه عذر واضح و
مقبولي در برابر خداوند دارد، در برابر خلق نيز در مورد كارهايش عذر و حجت داشته باشد،
علاوه بر خداوند، در مقابل مردم نيز مسؤول است و آنها مي توانند در مورد كارهاي او
بازخواست كنند.


مسؤوليت حاكم در برابر كارهاي كارگزاران

يكي از مسؤوليتهاي حاكم كه تنها به طور غير مستقيم با وظيفه او در ارتباط است، مسؤوليت
در برابر كارهاي زيردستان است، حتي اگر از عمل آنها آگاه نباشد. در اين مورد هر چند نصب
زيردستان توسط حاكم انجام مي پذيرد، ولي عمل و كاري كه آنها بايد انجام دهند، وظيفه خودشان
است و به حاكم مربوط نمي شود. با اين حال او در برابر كارهايي كه ازآنها سر مي زند، مسؤول
است و بازخواست مي شود. حضرت علي (ع) ضمن هشدار به مالك اشتر در مورد
انتخاب منشيان و كارمندانش و توصيه به وسواس در اين مورد، تذكر مي دهد بايد براي كارهاي
خويش افراد قوي و كاردان انتخاب كند و اگر در آنها عيبي پيدا شود و مرتكب خطايي شوند،
حاكم مسؤول كار آنها خواهد بود، هر چند از كار آنها بي خبر باشد:


مسؤوليت حاكم به هنگام عجز كارگزاران

از موارد ديگري كه حاكم مسؤول است، گرچه كاري كه بايد انجام شود، وظيفه او نيست،
جايي است كه كارگزاران حكومت از انجام كاري عاجز شوند. در اين صورت او مستقيماً بايد
به اجراي آن بپردازد و در مقابل آن مسؤوليت دارد. حضرت علي (ع) به
مالك اشتر مي گويد كه در اين موارد وظيفه دارد شخصاً به پيگيري عمل بپردازد و آن را
انجام دهد:

 


|125|
بر عهده تو كارهايي كه خود بايد انجام دهي، از جمله: پاسخ گفتن به علامان توست،
آن جا كه كاتبان درمانند".


پي نوشت ها:
[1] - نهج البلاغه، خ216، ترجمه سيدجعفر شهيدي. [2] - همان، حكمت 321. [3] - همان، خ105. [4] - همان، نامه 53. [5] - همان، خ125. [6] - همان، خ205. [7] - همان، حكمت 270. [8] - همان، نامه 38. [9] - همان، نامه 53. [10] - همان، نامه 56. [11] - همان، نامه 59. [12] - همان، نامه 53. [13] - همان. [14] - همان. [15] - همان. [16] - همان، نامه 5. [17] - همان، نامه 53. [18] - همان. [19] - همان، نامه 26. [20] - همان، نامه 45. [21] - همان، نامه 3. [22] - همان، نامه 45. [23] - همان، خ209. [24] - همان، نامه 53. [25] - همان، نامه 27. [26] - همان، نامه 53. [27] - همان. [28] - همان، نامه 27. [29] - همان، نامه 26. [30] - همان، نامه 50.

 

[31] - همان، نامه 53. [32] - همان، نامه 53 و نامه 67. [33] - همان. [34] - همان. [35] - همان، نامه 27 و 46. [36] - همان، نامه 70. [37] - همان، نامه 53. [38] - همان. [39] - همان. [40] - همان [41] - همان. [42] - همان. [43] - همان. [44] - همان. [45] - همان. [46] - همان، نامه 67. [47] - همان، نامه 67. [48] - همان، نامه 53. [49] - همان. [50] - همان، نامه 50. [51] - همان، نامه هاي 20 و 21 و 22 و 41 و 43 و 45. [52] - همان، نامه 50. [53] - همان، نامه 53. [54] - همان. [55] - همان. [56] - همان. [57] - همان، نامه 57. [58] - همان، خ216. [59] - همان، نامه 53. [60] - همان. [61] - همان. [62] - همان.


تعداد نمایش : 3169 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما