صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
ملاك هاى گزينش كارگزاران در حكومت علوى (ع)
ملاك هاى گزينش كارگزاران در حكومت علوى (ع) تاریخ ثبت : 2012/02/06
طبقه بندي : ,35,
عنوان : ملاك هاى گزينش كارگزاران در حكومت علوى (ع)
مولف : محمد رحماني
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|214|

ملاك هاي گزينش كارگزاران در حكومت علوي (ع)

 

محمد رحماني

آگاهي

بينش سياسي

ايمان به هدف

امانت داري

عدالت خواهي

احترام به نظر كارشناسان

سعه صدر

شجاعت

قاطعيت

پيشگامي در عمل

فروتني

نبود سوء پيشينه

توانايي (جسمي و روحي)

 


 

جايگاه و اهميت مديريت و ضرورت بررسي ملاك و معيار گزينش مديران، بر كسي
پوشيده نيست. اين مقوله، در دنياي صنعتي، از تاريخ درازي برخوردار نيست، اما مديريت و
رهبري در اسلام، افزون بر تاريخ طولاني، با آنچه در غرب مطرح است، تفاوتهاي زيادي دارد.

 

محور اصلي رهبري و مديريت در اسلام، انسان - به عنوان موجودي خليفة الله و ابدي - است و
هدف اساسي، رشد و تعالي ارزش هاي معنوي اوست. اين اختلاف، سبب شده تا ملاك و
ارزشهاي گزينش مديران در اسلام و غرب در بسياري موارد فرق كند.

 

پيش از آغاز بحث، يادآوري نكاتي سودمند خواهد بود:

 

1- در منابع اسلامي در باره ارزشها و ملاك هاي گزينش مديران و زمامداران، مطالب زيادي
وجود دارد، ولي در اين نوشته، محور بحث، سخنان حضرت علي(ع) است، هرچند گاهي از
قرآن و روايات ديگر نيز سود جسته است.

 

2- از آنجا كه مطالب حضرت؛ در اين موضوع، فراوان است، لذا آنچه آمده، گزينشي از
سخنان آن حضرت است.

 

3- ممكن است برخي از عناوين، از جهتي تداخل داشته باشد، ولي از جهات ديگري
مختلفند.

 


|215|

 

در پايان نوشته به فهرست بعضي از ملاك هاي گزينش كه در عهدنامه آمده اشاره اجمالي
مي شود.

 

5- مطالب اين نوشته، از جهات معيارهاي شايستگي، اخلاق مديريت، ويژگيهاي مدير،
عوامل موفقيت، شؤون مديريت و آفات آن، قابل بحث است، ولي براي پرهيز از طولاني شدن
بحث، تنها برخي از معيارهاي گزينش، به طور مختصر بحث مي شود.


آگاهي

امام علي(ع) در موارد فراواني، دانش و آگاهي از ارزشهاي ديني و آموزه هاي الهي را از
جمله شرايط لازم براي يك مدير دانسته است. آن حضرت، در مقام تبيين ويژگيهاي رهبران
ديني مي فرمايد:
اي مردم! سزاوارترين اشخاص بر خلافت، ... و كسي است كه داناتر از ديگران به
دين خدا باشد."

 

محقق خويي در مقام توضيح اين فراز، آياتي را به عنوان شاهد آورده است. او به گفته او،
اين واقعيت در آياتي مورد اشاره واقع شده است؛ در داستان انتخاب طالوت از سوي اشموئيل پيامبر
به عنوان مدير و فرمانده ِمبارزه با جالوت، پس از اعتراض مردم بر عدم شايستگي او - چون مال و
ثروت ندارد - اشموئيل، او را به ويژگي علم و آگاهي توصيف مي كند:
پيامبرشان به آنان گفت: "خداوند، طالوت، را براي زمامداري شما مبعوث كرده
است.". گفتند: "چگونه او بر ما حكومت كند با اينكه ما از او شايسته تريم و او ثروت
زيادي ندارد؟". گفت: "خدا، او را بر شما برگزيده و او را در علم، وسعت
بخشيده است."."

 

اهميت و جايگاه آگاهي و دانش نسبت به حوزه كاري، در گزينش مديران و مسؤولان تا
آنجاست كه ناديده انگاشتن آن، خيانت به خدا و رسول او و تمامي مسلمانان به شمار آمده است.

 


|216|

رسول خدا(ص) در اين باره مي فرمايد:
"مَن اِسْتَعْمَلَ عاملاً عن المسلمين و هو يعلم أنَّ فيهم مَنْ هو أوْلي بذلك منه و أعلم
بكتاب الله و سنَّة ِنبيّه، فقد خان الله و رسوله و جميع المسلمين؛ [4]
هر كس، از ميان مسلمانان، كارگزار (مدير) گردد، در حالي كه مي داند ديگري نسبت
به او در اين كار، اولي و آگاه تر به كتاب خدا و سنت رسول اوست، به خدا و پيامبر و
تمامي مسلمانان خيانت كرده است."

 

اين حقيقت، به بيانات و عبارات گوناگوني در جوامع روايي شيعه و سنّي گزارش شده است:
كسي كه برمسلمانان كارگزار گردد، در حالي كه مي بيند در ميان آنان كسي شايسته تر از او وجود دارد، به خدا و پيامبر و مسلمانان خيانت كرده است."

 

لازم به يادآوري است كه ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي گويد، سزاوارتر بودن
خلافت براي شخص آگاه تر، با مبناي مكتب معتزلي، يعني امكان تقديم مفضول بر فاضل و صحّت
خلافت خلفاي پيشين،
[6] منافات ندارد.

 

محقق خويي، در پاسخ، مطالب فراواني دارد. از جمله مي گويد، جمله "أحقّ" در اينجا، به
معناي افعل التفضيل نيست، بلكه به معناي حقانيّت است. بنابراين، معناي عبارت اين است كه
مفضول، در برابر فاضل، حق حكومت كردن و رهبر شدن را ندارد.

 

آن گاه آيه "أُولوا الأرحام بعضهم أولي ببعض" را شاهد مي آورد و مي گويد، واژه "أوْلي"
در اينجا، معناي افعل تفضيل را ندارد.
[7]

 

در جاي ديگر، امير بيان(ع) در باره اهميت علم و آگاهي ِزمامدار و مدير جامعه اسلامي
مي فرمايد:
اين پرچم (زمامداري و مديريت جامعه) را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به
جايگاه حق، به دوش نمي كشند. [وقتي چنين كسي، مديريت را به دست گرفت]، بايد
كه آنچه فرمان داده مي شويد را انجام دهيد و آنچه را نهي مي شويد، ترك كنيد."

 


|217|

 

آن حضرت، در حديثي، از جمله اوصاف و شرايط مسؤولان و كارگزاران امور مسلمانان را
آگاهي بيشتر از احكام و معارف اسلامي دانسته است:

 

"... و أنْ يكونَ أعلم الناس بحلال الله و حرامه و ضروب أحكامه و أمره و نهيه و جميع ما
يحتاج إليه الناس؛
[9]

 

كارگزار (جامعه اسلامي) بايد داناترين مردم به حلال و حرام خدا و احكام گوناگون و امر و
نهي الهي و هر آنچه را كه مردم بدان نيازمندند، باشد."

 

از مجموع آنچه گفته شد، استفاده مي شود كه از جمله ويژگيها و شرايط گزينش مديران و
مسؤولان در جوامع اسلامي از نگاه امام علي و ديگر ائمه عليهم السلام آگاهي است، حال، اين
مدير، مدير ارشد نظام اسلامي باشد و يا مديران بدنه نظام اسلامي.

 

البته، قدر متيقِّن از اين ويژگي، علم و دانش در حوزه كاري است كه در اصطلاح امروز، از آن
با عنوان، "تخصص" ياد مي شود. افزون بر اين، آگاهي از مكتب و آموزه هاي ديني نيز در برخي
ديگر از كلمات آمده كه مي توان آن را از شرايط كمال به شمار آورد.


بينش سياسي

از جمله ملاكهايي كه در روايات، بويژه در فرمايشهاي امام علي(ع) براي تعيين كارگزاران
بيان شده است، آشنايي با مسايل سياسي است. در اين قسمت، چند نمونه از اين بيانات، گزارش
مي شود:
آفت رهبري و مديريت، ناتواني در بينش سياسي است."

 

در جاي ديگر مي فرمايد:
سياست نادرست، موجب نابودي است."

 

در قسمت ديگر مي فرمايد:
سياست نيكو، موجب استواري جامعه است."
"مَنْ حسنتْ سياسَتُهُ دامتْ رياسته؛ [13]

 


|218|
زمامداري كه سياستش نيكو است، رياستش پيوسته است."
"الملك السياسة؛ [14]
فرمانروايي، سياست است."

 

از اين گفتارها استفاده مي شود كه حسن تدبير و بينش سياسي از شرايط لازم مديران و
زمامداران است؛ چه اينكه بدون بينش سياسي صحيح، بويژه در شرايطي كه دنيا از نظر
اطلاع رساني همانند دهكده اي كوچك مي ماند، ممكن است مديران در گرداب سياست بازي و
جناح بندي ها گرفتار و نابود گردند.


ايمان به هدف

امام امير مؤمنان(ع) در حديثي كه سيدرضي تحت عنوان "غرايب كلام" آنها را گرد آورده،
در باره جايگاه و اهميت ايمان به هدف در مديران و كارگزاران مي نويسد:
هر گاه آتش جنگ شعله كشيد، ما به رسول خدا(ص) پناه مي برديم كه در آن لحظه،
كسي از ما، همانند پيامبر(ص) به دشمن نزديك تر نبود."

 

از اين كلام مولا علي(ع) - كه گزارش قطعه اي كوتاه از تاريخ مبارزات رسول خدا(ص) است -
مطالب فراواني را مي توان فهميد، از جمله اينكه رهبران و مديران جامعه ديني، بايد همانند
رسول خدا(ص) به راه و هدف خويش ايمان و اعتقاد راسخ داشته باشند و به گونه اي آن را حق
بدانند كه حاضر باشند تمام هستي و جان خويش را براي دفاع و پيروزي آن اهدا كنند.

 

در باره ايمان و اعتقاد راسخ رسول خدا(ص) آيات و روايات فراواني رسيده، از جمله
گزارش شده كه رسول خدا(ص) در پاسخ پيشنهاد مخالفان ِعقيده و مرام آن حضرت، مي فرمود:
اگر خورشيد را در كف دست راست و ماه را در كف دست چپم بگذاريد، هرگز از راه و
عقيده ام دست برنخواهم داشت.

 

مولاي متقيان، در مقام تبيين ويژگيهاي مالك اشتر، به عنوان يك مدير نمونه، ايمان و اعتقاد
راسخ او به عقيده و خسته نشدن از دفاع از آن را، از جمله آنها برشمرده مي فرمايد:
"فإنَّه سيف من سيوف الله لا كليلُ الظُبَّةِو لا نابيِالضريبة؛ فإنْ أمركم أنْ تنفروا فانْفِروا

 


|219|
و إنْ أمَرَكم أنْ تُقيموا فأقيموا، فإنَّهُ لايُقْدِمُ و لايُحْجم و لايؤخِّر و لايقدِّم إلّا عن
أمري؛ [16]
او، شمشيري از شمشيرهاي خداست كه نه تيزي ِآن كند مي شود و نه ضربت آن
بي اثر است. اگر شما را فرمان كوچ كردن داد، كوچ كنيد و اگر گفت بايستيد، بايستيد
كه او در پيشروي و عقب نشيني و حمله، بدون فرمان من اقدام نمي كند."

 

واضح است كه از اين جملات استفاده مي شود كه مالك اشتر، آن چنان به راه و مرامش عقيده
داشته كه لحظه اي از دفاع آن خسته نمي شده است.

 

از جمله ويژگيهاي ياران حضرت سيدالشهدا امام حسين(ع) نيز همين ايمان به عقيده گزارش
شده، به گونه اي كه آنان، افزون بر پيشي گرفتن در شهادت طلبي، آرزو مي كرده اند اي كاش هفتاد
جان مي داشتند و آن را در راه امام و مولايشان هديه مي كردند.

 

مي توان گفت، ايمان به هدف و خودباوري، مادر و سرچشمه صفات و شرايط لازم در
مديران و زمامداران به شمار مي آيد؛ زيرا، اعتقاد راسخ و خلل ناپذير، سبب مي شود، صفات
ديگر، مانند شجاعت، سعه صدر، ... انسان شكوفا و بروز كند. از اين رو مي بينيم كه مولا علي(ع)
به اين ويژگي افتخار مي كند و در مقام تبيين ملاك و معيارهاي لازم در رهبران جوامع ديني
مي فرمايد:
از روزي كه حق، به من نشان داده شد، هرگز در آن شك و ترديد نكردم! كناره گيري
من، مانند كناره گيري حضرت موسي(ع) در برابر ساحران است كه بر خويش
بيمناك نبود، بلكه ترس او، براي اين بود كه مبادا جاهلان پيروز شده و دولت
گمراهان حاكم گردد!
امروز، ما و شما، بر سر دو راهي حق و باطل قرار گرفته ايم [پس بدانيد كه] آن كس كه
به وجود آب اطمينان دارد، تشنه نمي ماند."


امانت داري

مولا امام علي(ع) در سخني خطاب به اشعث بن قيس (استاندار آذربايجان) در تاريخ شعبان

 


|220|

سال سي و شش، مسؤوليت و منصب پذيري را، نوعي امانت داري تفسير كرده، نوشته
است:
"و إنَّ عملك ليس لك بطُعْمَةٍ و لكنَّهُ في عنقك أمانةٌ و أنت مسترعيً لمَنْ فوقك ... و
في يديك مالٌ من مال الله تعالي و أنت من خزّانه حتّي تُسلِّمه إليَّ. و لَعَلّي ألّا أكونَ
شَرَّ وُلاتِكَ لك؛ [18]
همانا، پُست استانداري، براي تو، وسيله آب و نان نبوده، بلكه امانتي در گردن
توست. بايد كه از فرمانده و امام خويش پيروي كني ... در دست تو، مالي از ثروتهاي
خداي بزرگ و عزيز است و تو خزانه دار آني، تا به من بسپاري. اميدوارم براي تو،
بدترين زمامدار نباشم."

 

علامه ابن ميثم در شرح و تفسير اين نامه، مطالبي را يادآور شده است از جمله:

 

1- به هنگام پذيرفته شدن خلافت از سوي امير مؤمنان، اشعث بن قيس، استاندار عثمان در
آذربايجان بود.

 

2- در اين نامه، مولا علي(ع)، قياسي را به شكل اول تشكيل داده است. قياس، چنين است كه
منصب و مسؤوليت، راه درامد امور دنيايي نيست و بايد از امام خود اطاعت كني و هر كس چنين
باشد، حق ندارد از پيش خود استبداد و خودرأيي داشته باشد.

 

3- در پايان نامه، يكي از مواردي را كه نبايد استبداد داشته باشد، گوشزد كرده و آن،
بيت المال است كه نبايد در مصرف آن، خودرأي باشد، بلكه او، خزانه دار است و وظيفه
خزانه دار، تنها امانت داري است.

 

اين معيار و ملاك مديريت، در ديگر فرمايشهاي آن حضرت، با عبارات مختلف تبيين شده
است، مانند نامه اي كه خطاب به مخنف بن سليم (استاندار اصفهان) در باره قبح خيانت در
امانت مي نويسد:
كسي كه امانت الهي را خوار شمارد و دست به خيانت آلوده كند و خود و دين خود را
نسبت به آن، پاك نسازد، درهاي خواري را در دنيا به روي خود گشوده و در قيامت

 


|221|
خوارتر و رسواتر خواهد بود. همانا، بزرگ ترين خيانت، خيانت امينان و رسواترين
دغلكاري، دغلبازي رهبران است."

 

آية الله حسن زاده، در مقام تفسير اين قسمت از كلام مولا، مطالبي را متذكر شده است، از
جمله:

 

1- از تعبير امام (و رتَعَ في الخيانه) استفاده مي شود، خيانتكار، همانند حيواني است كه در
چراگاه مي چرد و در فكر اينكه اين آب و غذا از چه كسي است و عاقبت اين عمل چه مي شود،
نيست.

 

2- جمله (فقد أحَلّ بنفسه) اشاره به اين است كه پيامد و آثار خيانت خائن، به شخص او
برمي گردد؛ چون، هر انساني، در گرو ِهمان چيزهايي مي باشد كه انجام مي دهد.

 

3- در باره اينكه چرا بزرگترين خيانت، عبارتست از خيانت به امت، مي نويسد:

 

"زيرا خيانت، في نفسه، قبيح و بد است، هرچند نسبت به كساني كه به آنها اعتماد نشده باشد
و اما خيانت به كساني كه به آنان اعتماد شده، بدتر است.".
[20]

 

مولا علي(ع) در مقام توبيخ و سرزنش يكي از كارگزاران كه مسؤوليتش را انجام نداده، از كار او تحت
عنوان "خيانت در امانت" ياد مي كند و مي فرمايد:
پس از ياد خدا و درود، [مي گويم:] از تو خبري رسيده كه اگر چنان كرده باشي،
پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرماني و در امانت خود خيانت
كرده اي! به من خبر رسيده كه كشت زمينها را برداشته و آنچه را كه مي توانستي گرفته
و آنچه در اختيار داشتي به خيانت خورده اي! پس هرچه زودتر، حساب اموال را
براي من بفرست!"

 

ابن ابي الحديد در شرح اين بخش، پس از توضيح و تفسير، مواردي را از وصيّت و سفارش
بزرگاني در اين باره آورده و برخي از آثار اهميت امانت داري را برشمرده است.
[22]

 

همين مضمون، در نامه عتاب آميز آن حضرت به عبدالله بن عباس آمده است:
"امّا بعد. فإنّي كنتُ أشركتُك في أمانتي ... و لَمْ يكنْ رجلٌ من أهلي أوثق منك في

 


|222|
نفسي لمؤُاساتي و موازرتي و أداء الأمانة؛ [23]
پس از ياد خدا و درود. همانا، من، تو را در امانت خود شريك دادم ... و هيچ يك از
خاندانم را براي ياري و مددكار و امانت داري، چون تو مورد اعتماد قرار ندادم."

 

علامه ابن ميثم، نسبت به اينكه مخاطب نامه، عبدالله بن عباس باشد، ترديد مي كند و مي گويد
اين قول، مستندي ندارد، كمااينكه استناد نامه به عبيدالله وجهي ندارد.
[24]

 

نسبت به اين ملاك و معيار گزينش، آياتي نيز دلالت دارد، از جمله:
خداوند، به شما فرمان مي دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد و هنگامي كه ميان
مردم داوري مي كنيد، به عدالت داوري كنيد."

 

روايات زيادي كه در باره اين آيه وارد شده، دلالت دارد كه مقصود از "امانات" - كه بايد به
اهلش واگذار شود - عبارت است از مناصب و مسؤوليتها، از جمله ولايت و امامت. در تفسير
كنزالدقائق و بحرالغرائب، نزديك به پانزده روايت در اين رابطه گزارش شده
[26] و در تفسير
برهان نيز رواياتي نقل شده كه مقصود از "امانت"، "ولايت" است. [27]

 

مفسّران شيعه و سنّي نيز "امانات" را اعم از امانتهاي مالي و معنوي دانسته پستها و مناصب را
از مصاديق آن به شمار آورده اند. تفسير قرطبي،
[28]زمخشري،[29]علامه طباطبايي،[30]مجمع البيان،[31]از اين قبيل است.

 

در هر صورت، از نگاه مكتب مقدس اسلام، مسؤوليت پذيري، رياست پذيري نيست، بلكه
امانت پذيري است، از اين رو، مديران و كارگزاران، بايد بدانند قبل از هر چيز، بار امانتي را بر
دوش مي كشند و براي حفظ اين امانت، بايد نهايت تلاش و كوشش خويش را به كار گيرند تا مبادا
به امانت ِدر دست آنان، خيانت شود.


عدالت خواهي

عدالت، از واژه هايي است كه در فرهنگ اسلامي، بيشترين تقدّس و كاربرد را دارد تا آنجا كه
بسياري از مسؤوليت و منصبهاي اجتماعي و فردي، مشروط به عادل بودن شده است. مفهوم
كاربردي اين عنوان، در موارد مختلف تفاوت مي كند ليكن ريشه و روح تمامي موارد، يكي است.

 


|223|

 

اميرالمؤمنين(ع) كه خود شهيد راه عدالت است، بيشترين تأكيدات و سفارش ها را در باره
عدالت و دادگري كرده تا جايي كه نهج البلاغه را، به حق، "كتاب عدالت" ناميده اند. آن حضرت،
در موارد زيادي اهميت اين مطلب را گوشزد كرده و بر آن تأكيد ورزيده است. گزارش تمامي
آنها، در اين مختصر نمي‌گنجد، از اين رو به نقل چند نمونه بسنده مي شود.

 

در مقام توبيخ و سرزنش كساني كه به او توصيه كرده اند تا جهت استمرار حكومت، از ستم و
جور ياري جويد، مي فرمايد:
آيا به من دستور مي دهيد براي پيروزي خود، از جور و ستم در باره امت اسلامي - كه
بر آنان ولايت دارم - بهره جويم؟! به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز برقرار
است و ستارگان از پي هم طلوع و غروب مي كنند، هرگز چنين كاري نخواهم كرد."

 

علامه خويي در ذيل اين بخش از خطبه، مطالب غم انگيز فراواني را گزارش كرده است از
جمله:

 

مرحوم علامه مجلسي مي فرمايد، بيشتر گرفتاريها و فتنه هايي كه براي جهان اسلام و
مسلمانان در طول تاريخ پيش آمده، ناشي از بدعت تبعيض در تقسيم بيت المال و بي عدالتي بوده
است؛ زيرا، اگر عدالت و صرف بيت المال به گونه مساوي، رعايت مي شد، طلحه و زبير
پيمان شكني نمي كردند و جنگ جمل و خلافت معاويه و استقرار حكومت بني اميه و
خون ريزي هاي بسيار و شهادت فرزندان رسول خدا(ص) همراه با ناسزاگويي به امير مؤمنان و
انتقال حكومت به بني عباس، اتفاق نمي افتاد.
[33]

 

ابن ميثم، در شأن نزول اين سخنان مي نويسد:

 

هدف امام علي(ع) از ايراد اين سخنان، تبرّي از ظلم و ستمگري بوده است و آنچه سبب شده
تا امام مطالب را ايراد كند، عبارت است از اينكه فردي به محضر آن حضرت آمد و هديه اي را
تقديم كرد و درخواست بخشش از بيت المال را كرد. و چون هديه، جهت دريافت وجهي از
بيت المال بود، امام، هديه را نپذيرفت و اين مطالب را ايراد كرد.
[34]

 

علامه شوشتري، در شرح اين خطبه، روايات و احاديث فراواني را گزارش كرده از جمله:

 


|224|
"الظلم في الدنيا هو الظلمات في الآخرة؛ [35]
ستمگري در دنيا، تاريكي آخرت است."

 

شارح معتزلي نهج البلاغه، ابن ابي الحديد در شرح و تفسير اين حكمت مي نويسد:
رياست، به اموري نيازمند است، از جمله جود و شجاعت و سعه صدر. و اين، خيلي اهميت
دارد؛ زيرا، منصب و رياست، بدون آن دوام ندارد و چون معاويه، سعه صدر داشت،
[36] در رياست
به آنچه خواست رسيد.

 

لازم به يادآوري است كه آنچه معاويه داشت، سعه صدر نبود، بلكه نفاق و نيرنگ بود؛ زيرا،
بزرگترين سعه صدر، بر اساس فرمايش امام صادق(ع)
[37] عبارت است از: "تحمل شنيدن حق،
هرچند عليه او باشد، و تسليم در برابر آن".

 

اين صفت والاي انساني، در حدي از اهميت و ارزش است كه پيامبران الهي(ع) آن را با
تضرع و التماس، از درگاه ايزد منّان خواسته اند.

 

آن حضرت، در باره قبح ظلم و ضرورت عدالت از سوي تمامي افراد، بويژه كارگزاران،
مي فرمايد:
"و الله! لَإنْ أبيتَ علي حَسَك ِالسُعدان مَسَهَّداً أو أُجَرَّ في الأغلالِمُصَفَّداً، أحبُّ إليَّ من
أنْ ألقي اللهَ و رسولَهُ يومَ القيامة ِظالماً لبعض ِالعباد و غاصباً لشييءٍ من الحُطام! و كيف
أظْلِمُ أحداً لنفسٍ يُسْرِعُ إلي البِلي قُفُولُها و يَطُولُ في الثرَي حُلُولُها؟
سوگند به خدا!اگر تمام شب رابرروي خارهاي سَعدان [38] به سرببرم وبا غل و زنجير به
اين سو يا آن سو كشيده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در
حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم، و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده
باشم! چگونه بر كسي ستم كنم براي نفس خويش كه به سوي كهنگي و پوسيده شدن
پيش مي رود و در خاك زماني طولاني اقامت كند؟"

 

در جاي ديگر، خطاب به مالك اشتر مي فرمايد:
بهترين چيزي كه مايه روشني چشم زمامداران و مسؤولان است، همانا گسترش عدل
و داد در بلاد و شهرها و آشكاري درستي و علاقه به مردم است."

 

از اين روايات و آيات، جايگاه ويژه اين صفت در مسؤولان، به خوبي نمايان مي شود و در

 


|225|

اهميت آن همين بس كه بسياري از بزرگان و رهبران ديني و در رأس آنان امام علي(ع) در راه
عدالت خواهي به شهادت رسيده اند و از اين رو ضرب المثل شده كه "قتل عليٌ لشدة عدالته؛
علي(ع) به جهت شدت عدالتش شهيد شده است.".


احترام به نظر كارشناسان

خرد انسانها، محدود است و نمي تواند تمامي حقايق و راه حل مشكلات را بفهمد. از ديرباز،
انسانهاي خردمند، جهت جبران اين كاستي، از تجربيات و آموخته هاي ديگران كمك
مي جسته اند. اين امر فطري و عقلايي، در آموزه هاي ديني نيز مورد تأكيد و اصرار واقع شده،
بويژه براي كساني كه مسؤوليت اداره جامعه و نهادهاي اجتماعي را بر عهده گرفته اند. در اين
قسمت، چند نمونه از فرمايشهاي مولا علي(ع) را در اين باره گزارش مي كنيم.

 

آن حضرت، خطاب به محمد بن حنفيه مي فرمايد:
نظر مردان (اهل فكر و خرد) را، برخي را با برخي ديگر، ضميمه كن و سپس
نزديكترين آنها را به حقيقت و دورترين آنها را از شك و ترديد، انتخاب كن."

 

آن حضرت، در موارد زيادي، زمامداران و مسؤولان را بر بهره مندي از فكر و خرد ديگران
توصيه و از استبداد رأي نكوهيده است، از جمله مي فرمايد:
خودرأي مباش، زيرا، هر كس مستبد در رأي باشد، نابود مي شود."


سعه صدر

امير مؤمنان علي(ع) سعه صدر را يكي ديگر از معيار ملاكهاي گزينش كارگزاران دانسته و در
مواردي بر آن تأكيد كرده، از جمله در يكي از كلمات قصار و پندآموز مي فرمايد:
بردباري و تحمل سختي ها، ابزار رياست است.".

 

آية الله حسن زاده، در شرح اين جمله كوتاه كه دربردارنده دنيايي از معنا و مطلب است،

 


|226|

مي نويسد:

 

منصب و رياست، چه از نوع الهي مانند منصب نبوت و امامت و آنچه در اين شبكه قرار
مي گيرد و چه از نوع بشري كه با انتخابات و يا با قهر و غلبه به دست مي آيد، نيازمند حلم و
بردباري زيادي است؛ زيرا، با اين بردباري، مي توان مشكلات و خصومات و نيازهاي مردم را
پاسخ مثبت داد. افزون بر اين، رياست و قدرت، منشأ درگيري و جنگ و خونريزي است و با
بردباري، مي توان اين گونه مسائل را با كمترين هزينه حل كرد.

 

در ارتباط با اينكه سعه صدر يكي از ضوابط و معيارهاي گزينش كارگزاران است، آيات و
روايات فراواني بر اين حقيقت دلالت دارد، از جمله:
به سوي فرعون برو كه او طغيان كرده است. (موسي) گفت: "پروردگارا! سينه ام را
گشاده كن و كارم را برايم آسان گردان!"."

 

اين آيات، در ارتباط با اجراي دستور و فرمان الهي نسبت به مبارزه با فرعون نازل شده و
موسي(ع) جهت قدرت و توانايي بر اجراي اين امر مهم، از خداوند، اموري را درخواست كرده،
از جمله شرح صدر كه در واقع همان سعه صدر است.

 

بسياري از مفسران، اين شرح صدر را جزء عوامل و شرايط لازم براي موفقيت اهداف
مي دانند. علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد:

 

از ظاهر آيه پيداست كه موسي(ع) آنچه را درخواست كرده، وسايل و عواملي بوده كه در امر
رسالتش به آن نيازمند بوده، نه امر نبوت. وي، رسالتي را كه خداوند بر دوش او نهاده بود، بزرگ
شمرد؛ چون، از شوكت و قوّت قبطيان، بويژه فرعونِ طاغي - كه در رأس آنان قرار داشت - آگاه
بود، نيز از ضعف و اسارت بني اسرائيل باخبر بود و مي دانست چه اندازه جاهل و كوتاه فكرند و
گويا مي دانست كه دعوت اش چه مشكلاتي را به بار مي آورد، به همين جهت، از خدا درخواست
كرد كه براي تحمل مصيبتها و حل مشكلات، به او سعه صدر بدهد.
[44]

 

سعه صدر، آن چنان از اهميت و جايگاه والايي برخوردار است كه خداوند، هر كس را
بخواهد هدايت كند، به او شرح صدر مي دهد. خداوند در اين باره فرموده است:

 


|227|
آن كس را كه خداوند بخواهد هدايت كند، سينه اش را براي (پذيرش) اسلام گشاده
مي سازد و آن كس را كه (به خاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد سينه اش را
تنگ قرار مي دهد."

 

از رسول خدا(ص) پرسيده مي شود: "مقصود از شرح صدر چيست؟". آن حضرت
مي فرمايد:
شرح صدر، نوري است كه خداوند در قلب هر كس بخواهد، مي افكند تا در پرتو ِآن
درخشش معنوي، سينه اش گشاده و وسيع گردد."

 

در جاي ديگر، خداوند، از جمله صفتهايي كه موجب موفقيت و پيروزي رسول خدا(ص)
شد، شرح صدر او را برمي شمارد و مي گويد:
آيا سينه تو را گشاده و فراخ نگردانيديم؟"


شجاعت

بي گمان، از جمله شرايط و اوصاف لازم كارگزاران و مديران، شجاعت و نترس بودن در
ارتباط با انجام دادن وظايف ديني و آنچه در قلمرو مسؤوليت او قرار دارد، است.

 

مولا امام علي(ع) نيز بر اين مهم در جاي جاي كلماتش تأكيد كرده، از جمله در باره معيارهاي
گزينش فرماندهان، خطاب به مالك اشتر مي فرمايد:
براي فرماندهي سپاه ... افرادي را از خاندان پارسا و داراي سوابق نيكو و دلاور و
سلحشور انتخاب كن!"

 

مولاي متقيان، براي افرادي كه طرف مشورت قرار مي گيرند، شرايط و اوصافي را در نظر
گرفته، از جمله اينكه ترسو نباشند، بنابراين حال كه شخص ترسو، قابليت مشورت ندارد، به يقين،
نمي تواند مدير و كارگزار جامعه ديني نيز باشد. آن حضرت در اين باره مي فرمايد:
راه مده در مشورت ... افراد ترسو را! زيرا، در انجام دادن كارها، روحيه تو را

 


|228|
سست مي كنند."

 

بي گمان، موفقيت رهبران و مديران بزرگ، مرهون شجاعت آنان است؛ زيرا، شجاعت، در
حالات و شرايط گوناگوني، سرنوشت ساز است، از جمله:

 

الف) در پذيرش اصل مسؤوليت و مديريت؛

 

ب) در مقابله با حوادث غير منتظره و ناخواسته؛

 

ج) در پذيرش اشتباه و خطا و جبران آثار آن؛

 

د) در برابر وسوسه هاي قدرتهاي بزرگ و ارعاب آنان براي وابسته شدن؛

 

ه) در ميدانهاي جنگ و نبرد گرم و سرد با دشمنان گوناگون بشريت.


قاطعيت

از جمله ويژگيهاي لازم و ضروري در مديران و زمامداران جوامع اسلامي، قاطعيت در مقام
تصميم گيري و اجرا است. نقش و تأثير جدي بودن مسؤولان جامعه در تمام ايام، بويژه در حالات
بحراني و در مقابل آفات، و ضررهاي شك و دودلي آنان، بر كسي پوشيده نيست. از اين رو يكي
از ملاكهاي انتخاب مدير و زمامدار، در فرهنگ و علوم مربوط به مديريت، قاطعيت به شمار
مي رود.

 

اين حقيقت، از نگاه ائمه معصوم(ع) پنهان نمانده و در اين باره مطالب فراواني را بيان
كرده اند. در اينجا، پاره اي از سخنان امام علي(ع) گزارش مي شود:
خداوند، پيامبران را با عزم و اراده اي قوي، گرچه با ظاهري ساده و فقير، مبعوث كرد،
با قناعتي كه دلها و چشمها را پر سازد."

 

آن حضرت، در مقام توصيف مالك اشتر، به عنوان يك مدير شايسته، يكي از ويژگيهاي
برتر او را "قدرت تصميم گيري" برمي شمارد:

 


|229|
پس از ستايش پروردگار. من، بنده اي از بندگان خدا را به سوي شما فرستادم كه در
روزهاي وحشت نمي خوابد و در لحظه هاي ترس از دشمن، روي نمي گرداند و بر
بدكاران، از شعله هاي آتش تندتر است. او مالك، پسر حارث مذحجي است. آنجا كه
با حق است، سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد! او شمشيري از شمشيرهاي
خداست كه نه تيزي آن كُند مي شود و نه ضربت آن بي اثر است."

 

در مورد قدرت تصميم گيري، و نكوهش ِدودلي و ترديد مديران، مي فرمايد:
دانش خويش را ناداني، و يقين خود را شك مپنداريد! آن گاه كه به علم دست يافتيد،
عمل كنيد و آن گاه كه به يقين رسيديد، اقدام كنيد!"

 

لازم به يادآوري است كه كلمه "قاطعيت" از ريشه "قطع" به معناي "بريدن و جدا كردن"
است و انتخاب چنين واژه اي، از آن رو است كه افراد قاطع، مشكلات را مي بُرَند و گره ها را
مي گشايند.

 

متأسفانه، برداشت غلط، سبب شده كه برخي، هر گونه بي گدار به آب زدنها و بي دقتي ها و
تصميمهاي عجولانه را قاطعيت بنامند!

 

خداوند متعال، وصف قاطعيت را براي رهبران و پيامبران، لازم دانسته و به رسول خدا(ص)
دستور مي دهد، پس از مشاورت و رايزني هاي لازم، شك و دودلي را كنار گذاشته و با عزمي
راسخ تصميم بگيرد و بر خدا توكل كند:
در كارها، با آنان مشورت كن. اما هنگامي كه تصميم گرفتي (قاطع باش و) بر خداوند
توكل كن؛ زيرا، خداوند، متوكلان را دوست دارد."


پيشگامي در عمل

مردم، در هميشه تاريخ، الگوپذير بوده اند و با پيروي از اسوه هاي انتخابي خويش، اعمال و
حركات خود را تعيين كرده اند و مي كنند و واضح است كه زمامداران و عالمان هر جامعه اي، در
اين باره، بيشترين اثر و نقش را دارند. از اين رو، پيشگامي آنان در انجام دادن كارهاي خير و

 


|230|

سودمند، سبب مي شود تا مردم و رعيّت، از آنان پيروي كنند و در پي آنان، به دنبال اعمال
شايسته حركت كنند.

 

در آيات و روايات، به اين مطلب توجه كافي شده است. مولا امام علي(ع) نيز بارها به اين
حقيقت اشاره كرده است، از جمله:
بر زمامدار است كه خودش را آماده پذيرش (حقايق و اعمال خير) پيش از افراد
(لشكريان) كند."

 

ابن ابي الحديد در شرح و تفسير اين حكمت مي گويد:

 

فرع، هميشه، تابع و پيرو اصل است و اگر اصل، منحرف باشد، محال است كه فرع، مستقيم
باشد. و نيز ضرب المثلي عربي مي گويد: "آيا سايه مي تواند راست باشد در حالي كه عود
(صاحب سايه) كج است؟". بنابراين، كسي كه خودش را امام (مدير) جامعه كرده و شرايط و
آداب لازم را نياموخته، مانند كسي است كه ادعاي صياغت (انگشترسازي) و نجاري كند و بر
ساختن انگشتر و يا تخته اي توان نداشته باشد و اين، نوعي از ديوانگي به شمار مي رود، بلكه
ديوانگي محض است.
[55]

 

در جاي ديگر، پيشگامي در خودسازي و كارهاي خير را از وظايف لازم هر مدير و
زمامداري دانسته، مي فرمايد:
هر كس خودش را رهبر مردم قرار داده، بايد پيش از آموزش ديگران، به آموزش
خودش بپردازد."

 

مولا علي(ع) نه تنها در بُعد نصيحت و تبيين شرايط و ملاكهاي مديران، بر اين مطلب پاي
فشرده كه در مقام عمل نيز چنين رفتار كرده است:
اي مردم! سوگند به خدا! شما را به چيزي توصيه نمي كنم، مگر اينكه پيشگام شما
هستم در عمل به آن و شما را از چيزي برحذر نمي دارم، مگر اينكه پيش از شما،
خودم برحذر مي شوم."

 


|231|

 

در قرآن، در آيات فراواني، مديران و زمامداراني كه مردم را به كارهاي پسنديده و خير فرا
مي خوانند، بي آنكه خودشان پيشگام در انجام دادن آنها باشند، مورد سرزنش و توبيخ واقع
شده اند:
آيا مردم را به كارهاي نيك فرا مي خوانيد، در حالي كه خود شما، آن را فراموش
كرده ايد؟"


فروتني

از جمله اوصاف و ملاك لازم در گزينش مديران، فروتني و دوري از تكبر و خودخواهي
است؛ چه اينكه با فروتني، زمامداران، در دل و روان زيردستان جاي مي گيرند و آنان را با تمام
وجود دوست و عزيز مي دارند و بي گمان، محبوبيت رهبران و مديران، از بزرگترين عوامل
موفقيت و پيروزي آنان به شمار مي آيد. از اين رو، در آيات و روايات، بر اين مطلب تأكيد
زيادي شده است.

 

مولا علي(ع) نيز از جمله ملاكها و معيارهاي لازم در انتخاب افراد جهت مسؤوليت، اين
ويژگي را برشمرده و در مواردي به آن اشاره كرده است. وي، خطاب به مالك اشتر مي فرمايد:
پر و بالت را برابر رعيت بگستران و با مردم گشاده روي و فروتن باش و در نگاه و
اشاره چشم، در سلام كردن و اشاره كردن، با همگان، يكسان باش، تا زورمندان در
ستم تو طمع نكنند و ناتوانان از عدالت تو مأيوس نگردند."

 

در اين بخش از نامه، به چهار وصف و شرط لازم در مديران اشاره شده كه مهمترين آنها،
فروتني و رعايت عدالت و تساوي است.

 

آن حضرت، در نامه به محمد بن ابي بكر، به هنگامي كه زمامدار مصر بود، توصيه و تذكراتي
را به عنوان شرايط و اوصاف لازم بيان كرده است كه چون شبيه آن چيزي است كه در نامه به
مالك اشتر مطرح شد، تكرار نمي كنيم.
[60]

 


|232|

 

امير مؤمنان(ع) براي تواضع، بركات و ثمرات فراواني را برشمرده كه از جمله آنها ايجاد
محبت است كه از بزرگترين عوامل پيروزي مديران است. آن حضرت مي فرمايد:
ثمره فروتني، محبت است.".

 

خداوند، در قرآن كريم، بر لزوم اين ويژگي براي رهبران الهي و مديران، اصرار و در مواردي
به آن اشاره كرده، از جمله به رسول خدا(ص) به عنوان الگو قرار گرفتن براي ديگر زمامداران و
رهبران، فرمان مي دهد كه در ارتباط با مردم فروتن و متواضع باشد.
بال و پر از (مهر و عطوفت) خويش را براي مؤمناني كه از تو پيروي كرده اند،
بگستران."


نبود سوء پيشينه

امير بيان علي(ع) از جمله معيار و ملاك را در گزينش مديران و كارگزاران، گذشته درخشان و
نداشتن سوء پيشينه دانسته و در مواردي به اين مهم اشاره كرده است. در نامه به مالك اشتر،
افزون بر طرح اصل مطلب، به آثار و نتايج آن نيز اشاره كرده است:
بدترين وزيران تو كسي است كه پيش از تو، وزير بدكاران بوده و در گناهان آنان
شركت داشته باشد. پس مبادا چنين افرادي، محرم راز تو باشند! زيرا كه آنان، ياوران
گناهكاران و ياري دهندگان ستمكارانند. تو بايد جانشيناني بهتر از آنان داشته باشي
كه قدرت فكري امثال آنان را داشته، اما گناهان و كردار زشت آنان را نداشته باشند،
كساني كه ستمكاري را بر ستمي ياري نكرده و گناهكاري را در گناهي كمك نرسانده
باشند، هزينه اين گونه افراد، بر تو سبك تر و ياريشان بهتر ... است."

 

شارح معتزلي، در شرح و تفسير اين قسمت، مطالبي را بيان كرده است، از جمله:

 


|233|

 

علت اينكه امير بيان، مالك اشتر را از گزينش افرادي كه سوء سابقه (همكاري با ظالمان)
داشته اند، منع كرده، عبارت است از اينكه گناه و ستم، براي چنين افرادي، ملكه شده و امكان
ترك آن خيلي دور است.

 

آية الله حسن زاده، در توضيح اين بخش، بر اين باور است كه مولا علي(ع) در سه مرحله سخن
گفته است. سپس مي گويد:

 

وزير، به معناي معاون است. اين مفهوم، در قرآن نيز در ارتباط ميان موسي و عمران (و اجعل
لي وزيراً من اهلي
[64]) آمده است و چون وزير، آمادگي بيشتري دارد تا با مردم تماس حاصل كند
و نيز بيشتر مي تواند با والي و حاكم جديد ارتباط برقرار و كسب موقعيت كند - زيرا از تجربه و
اطلاعات بيشتري برخوردارند - از اين رو، كمتر والي جديدي پيدا مي شود كه بتواند از دست
چنين افرادي خلاصي پيدا كند، ولي مولا علي(ع) بر اين حقيقت اصرار ورزيده و تأكيد كرده كه
بايد از شر اين افراد رهايي پيدا كني. [65]

 

بنابراين، يكي از صفات لازم در مديران و زمامداران، نبود سوء پيشينه آنان است؛ چه اينكه
سوء پيشينه، سبب مي شود تا او، فاقد محبوبيت لازم در ميان مردم باشد و نيز چه بسا عادات و
حالت سويي كه داشته، به صورت ملكه در او رسوخ كرده باشد و با به دست گرفتن مسؤوليت و
قدرت، آن صفات ناشايسته، خودش را نشان دهد.


توانايي (جسمي و روحي)

قدرت و توان مندي از ديگر ملاكهاي گزينش مديران و مسؤولان سازمانها و نهادهاي
مملكت است؛ زيرا، بدون توانايي جسمي، شخص، نمي تواند به انجام دادن وظايف خويش اقدام
و بار سنگين مسؤوليت مديريت را بر دوش كشد و آن را به سرمنزل مقصود برساند.

 

ائمه، صلوات الله عليهم، بويژه امام علي(ع) در جا جاي كلمات خويش، بر اين واقعيت تأكيد
كرده اند. در اينجا، برخي از فرمايشهاي امام علي(ع) گزارش مي شود.

 

آن حضرت، خطاب به مالك اشتر براي تعيين و گزينش مسؤولان و كارگزاران مي فرمايد:
اي مالك! براي هر يك از كارهاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي خود، مدير و

 


|234|
رييسي را تعيين كن، مديري كه داراي دو ويژگي باشد: بزرگي و عظمت كار، او را
ناتوان و مغلوب نسازد و زيادي و تراكم كار، رنجورش نكند."

 

مولاي متقيان، در مقام تبيين اوصاف لازم مديران و رهبران ديني، در خطبه اي كه در شهر
مدينه ايراد فرموده اند، گفته اند:
اي مردم! سزاوارترين اشخاص به خلافت، آن كسي است كه در تحقق حكومت (و
اهداف آن)، نيرومندتر از ديگران باشد."

 

آن حضرت، در نامه اي خطاب به محمد بن ابي بكر، جهت دلجويي و توضيح اينكه چرا او را
از استانداري مصر برداشته و استاندار ِمكان ديگري قرار داده، به اين نكته اشاره كرده است كه
اداره استان مصر، خارج از توان و قدرت او بوده است:
پس از ياد خدا و درود. به من خبر داده اند كه از فرستادن اشتر به سوي محل
استانداري ات، ناراحت شده اي. اين كار را به دليل كُند شدن و سهل انگاريت و يا
انتظار كوشش بيشتري از تو انجام ندادم، بلكه اگر تو را از استانداري مصر عزل كردم،
استاندار جايي قرار دادم كه اداره آنجا بر تو آسانتر است."

 

امام علي(ع) در نامه به قثم بن عباس فرماندار مكه، او را از توطئه اي كه فريب خوردگان
معاويه، در ايام حج طراحي كرده بودند، آگاه مي سازد و سپس او را توصيه مي كند كه قدرت و
توان خود را نشان دهد:
در برابر توطئه خائنانه اي كه از طرف دشمن طراحي شده، بايد در مسند مديريت
مكه، مقاوم و پايدار باشي ... نه به هنگام نعمتها، شاد، و نه به هنگام مشكلات، سست و ناتوان باشي."

 

امام(ع) خطاب به مالك اشتر نيز مسأله قدرت و توان مندي مدير و زمامدار را گوشزد مي كند و مي نويسد:

 


|235|
"ثم أمور من أمورك لابد لك من مباشرتها منها إجابة عمالك بما يعيا عنه كتابك و
منها إصدار حاجات الناس عند ورودها عليك بما تخرج صدور أعوانك؛
اي مالك! در ميان كارهاي گوناگون و فراوان، كارها و مسائلي است كه بايد شخصاً
انجام دهي. مثلاً آنجا كه كارمندان دفاتر از انجام آن عاجزند و يا كارهايي همانند
خواسته هاي مهم مردم كه دستيارانت قادر به انجام آن نيستند."

 

از اين بيانات، اهميت و جايگاه قدرت و توانايي مدير نسبت به قلمرو ِمسؤوليت و
مأموريتش، به خوبي روشن مي گردد و مي توان گفت، مدير، نه تنها قدرت جسمي بايد داشته
باشد، بلكه قدرتهاي ديگري كه براي انجام دادن مسؤوليت لازم است، مانند قدرت نوآوري و
ابداع (ابتكار) و قدرت تبيين مسائل و مشكلات و نيازمنديها و قدرت بسيج و هدايت نيروهاي
انساني و قدرت تصميم گيري و قدرت پذيرش حق و تسليم در برابر آن را بايد داشته باشد.

 

خداوند متعال، در قرآن كريم، يكي از ويژگيهاي لازم در مسؤولان و مديران نهادهاي
مملكتي را، توانايي و قدرت آنان برشمرده است.

 

در باره شايستگي هاي حضرت موسي(ع) براي استخدام و قبول مسؤوليت، از زبان دختران
حضرت شعيب، قوت و امانتداري را به شمار آورده است:
يكي از آن دو (دختر) گفت: "پدرم! او را استخدام كن؛ زيرا بهترين كسي را كه
مي تواني استخدام كني، آن كسي است كه قوي و امين باشد."."

 

در بعضي تفاسير، اين پرسش مطرح شده كه "با توجه به اينكه دختران شعيب، براي بار
نخست، موسي(ع) را مي ديدند، از كجا به قوت و توانايي او پي بردند؟".

 

در پاسخ گفته شده، آنان، ديدند كه چگونه موسي با قدرت، چوپانان را از كنار چاه دور كرد تا
آنان بتوانند از آب استفاده كنند. همين مطلب، در ضمن روايتي از علي بن ابراهيم نيز آمده
است.
[71]

 

در مقام توصيف حضرت لوط(ع) و تبيين ويژگيهاي لازم رهبري جامعه، قدرت بدني از
امتيازات وي به شمار آمده است:

 


|236|

پي نوشت ها:
[1] - خطبه 173، بخشي از اين خطبه، در رساله
نقض العثمانية - از محقق اسكافي - نيز آمده است.
[2] - بقره، 247. [3] - منهاج البراعة، ميرزا حبيب الله خويي، ج10، ص159. [4] - سنن بيهقي، ج10، ص11. [5] - الحياة، محمدرضا حكيمي و ديگران، ج2، ص315. [6] - شرح نهج البلاغه، ج9 - 10، ص216. [7] - منهاج البراعة، ج10، ص159. [8] - خطبه 173. [9] - بحارالانوار، ج25، ح165. [10] - غررالحكم، 3931. [11] - همان، 5571. [12] - همان، 4818. [13] - همان، 8438 . [14] - همان، 17. [15] - نهج البلاغه، قصار 9. [16] - همان، نامه 38، اين نامه را، غير از سيدرضي، طبرسي
در جلد ششم تاريخ اش در حوادث سال سي و هشت
گزارش كرده است.
[17] - نهج البلاغه، خطبه 4. [18] ـ همان، نامه 5، اين نامه را، افزون بر سيدرضي، ابن
مزاحم در كتاب صفين، ص20، گزارش كرده است.

 

[19] - همان، نامه 26، قاضي نعمان در دعائم الإسلام، ج1،
ص252، آن را آورده است.
[20] - منهاج البراعة، ج19، ص52. [21] - نهج البلاغه، نامه 40، ابن عبد ربّه نيز آن را در عقد
الفريد، ج4، ص355، نقل كرده است.
[22] - شرح ابن ابي الحديد، ج15 - 16، ص314. [23] - نهج البلاغه، نامه 41. [24] - شرح نهج البلاغه ابن ميثم، ج5، ص90. [25] - نساء، 58. [26] - كنزالدقائق، ك3، ص434. [27] - تفسير برهان، ج1، ص380، ح10. [28] - الجامع لأحكام القرآن، ج3، ص221. [29] - الكشاف، ج1، ص523. [30] - الميزان في تفسير القرآن، ج4، ص387. [31] - مجمع البيان، ج3، ص112. [32] - نهج البلاغه، خطبه 126. [33] - منهاج البراعة، ج8، ص185. [34] - شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، ج4 - 3، ص84. [35] - نهج الصباغه، ج6، ص520. [36] - شرح نهج البلاغه، ج17 - 18، ص432. [37] - بحارالانوار، ج78، ص223، ح93. در اين حديث آمده است: "إذا لم يرد الله بعبدٍ خيراً وَ كَّلهُ إلي نفسه و كان صدرُه ضيقاً حرجاً. فإنْ جري علي لسانه حقٌ، لمْ يعقد قلبه عليه و إذا لم يعقد قلبُهُ عليه، لم يسقط الله العمل به."

 


|237|
[38] - خاري سه شعبه كه خوراك شتران است و سخت
گزنده است.
[39] - نهج البلاغه، نامه 53. [40] - وسائل الشيعة، ج8 ، ص429. [41] - غرر، ج6، ص296. [42] - قصار، 176. [43] - طه، 24 - 26. [44] - الميزان، ج20، ص359. [45] - انعام، 125. [46] - مجمع البيان، ج3، ص190. [47] - انشراح، 1. [48] - نهج البلاغه، نامه 53. [49] - همان. [50] - نهج البلاغه، خطبه 192. [51] - همان، نامه 38. اين نامه را افزون بر سيدرضي، طبري
در جلد ششم تاريخ اش، حوادث سال سي و هشت،
گزارش كرده است.
[52] - همان، قصار 274. [53] - آل عمران، 159. [54] - غرر الحكم، ج6، ص25.

 

[55] - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج17 - 18، ص328. [56] - نهج البلاغه، قصار 70. [57] - همان، خطبه 175. [58] - بقره، 41. [59] - نهج البلاغه، نامه 46. [60] - همان، نامه 27. [61] - غررالحكم. [62] - شعراء، 215. [63] - نهج البلاغه، نامه 53. [64] - طه، 28. [65] - منهاج البراعة، ج20، ص187. [66] - نهج البلاغه، نامه 53. [67] - همان، خطبه 173. لازم به يادآوري است كه اين
فراز، در مبحث آگاهي نيز مطرح شد.
[68] - همان، نامه 34. اين نامه را، طبري، در حوادث سال
سي و هشت و بلاذري در انساب الاشراف گزارش
كرده اند.
[69] - همان، نامه 33. [70] - قصص، 26. [71] - تفسير نورالثقلين، ج4، ص123. [72] - بقره، 247.


تعداد نمایش : 7190 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما