صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى
نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى تاریخ ثبت : 2012/02/06
طبقه بندي : ,35,
عنوان : نظارت بر كارگزاران در حكومت علوى
مولف : علي اصغر الهامي نيا
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|238|

نظارت بر كارگزاران در حكومت علوي

 

علي اصغر الهامي نيا

1- انتخاب بهترين ها

2- ترسيم خطوط كلي سياست حاكم

3- هشدار و پيشگيري

4- اعمال نظارت

1-4- نظارت آشكار

2-4 نظارت پنهان

3 - 4 نظارت مردمي

5- واكنش مناسب

 


 

نظارت، در لغت به معناي مراقبت، تحت نظر و ديده باني داشتن بر كاري است. [1] دانشمندان
علوم مختلف نيز تعاريف گوناگوني از نظارت ارائه داده و گفته اند:

 

"نظارت نيز مانند برنامه ريزي براي اشخاص مختلف مفاهيم مختلفي دارد، لكن منظور
اصلي از كليه طرح هاي نظارت يا كنترل، حصول اطمينان نسبت به مطابقت نتايج عمليات با
هدفهاي مطلوب است."
[2]

 

هم چنين در علم مديريت "ارزيابي عملكرد كاركنان" مطرح است و منظور از آن، فرآيندي
است كه با آن، كار كاركنان در زمانهاي معيني، به طور رسمي مورد بررسي و سنجش قرار
مي گيرد.
[3]

 

كنترل و نظارت بر عملكرد زيرمجموعه، امروزه يكي از اصول مديريتي به شمار مي رود كه
نبود يا كم رنگ بودن آن، مديريت را دچار مشكل مي كند. هِنري فايول "Henri Fayol" يكي از
دانشمندان مديريت كلاسيك (1925 - 1841) عناصر اصلي علم يا فن مديريت را در پنج چيز
خلاصه كرده است: تنظيم برنامه، سازمان دهي، فرمان دهي هماهنگي و كنترل و نظارت. وي
معتقد است اصل منطقي اي كه اين چهار اصل را كامل مي كند، اصل كنترل و نظارت است. منظور
از آن، بازديد و رسيدگي به اجراي فرامين و دستورات داده شده به اعضاي سازماني است، تا از
اين راه شيوه صحيح اجراي آنها دريافت گردد. براي وجود و استمرار فرآيند كنترل صحيح، بايد
فرآيند كنترل، سيستمي سريع و دقيق باشد تا همه امور مربوط را در سريع ترين زمان رسيدگي
نمايد و نارسايي ها را فوراً تشخيص دهد. سيستم بازرسي، يكي از اصول صحيح مديريت در

 


|239|

عمليات اجرايي واحدهاي سازماني و نيز در كيفيت انجام امور توسط افراد است. [4]

 

حقايقي را كه اين دانشمندان بدان دست يافته اند با نظام آفرينش هماهنگ است؛ چرا كه
آفريدگار حكيم، اصل كنترل و نظارت را در مجموعه آفرينش منظور كرده و در باره انسان
فرموده است:
همانا هر كس مراقب و محافظي دارد."

 

 و "ما يَلْف ِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَيْه ِرَقيبٌ عَتيدٌ [6]؛
انسان هيچ سخني را بر زبان نمي آورد، مگر اين كه همان دم، فرشته اي مراقب و
آماده براي مأموريت (و ضبط آن) است."

 

بنابراين، ضروري است اين پديده ميمون، در مديريت ِرهبران الهي، جايگاه خويش را باز
يابد و به طور گسترده اعمال گردد، چنان كه حضرت سليمان(ع) در حكومت بي نظير خويش،
نظارت بر پرندگان را نيز مد نظر مي داشت:
و جوياي [حال] پرندگان شد و گفت: مرا چه شده است كه هدهد را نمي بينم؟ يا شايد
از غايبان است؟"

 

حضرت امام رضا مي فرمايد:
سيره رسول خدا(ص) چنين بود كه هر گاه لشگري را اعزام مي كرد و اميري آنان را
فرمان دهي مي كرد، يكي از افراد مورد اعتماد خود را نيز با آنان همراه مي كرد تا
خبرها را به طور پنهاني به آن حضرت برساند."

 

امير مؤمنان(ع) نيز با تدبير و سازمان دهي گسترده، همه امور خرد و كلان گستره حكومتي
خويش را زير نظر مي داشت و در يك برنامه وسيع و نظارت و بررسي همه جانبه، با اشراف بر
اجزاي حكومت، به اداره كشور مي پرداخت، به خصوص در باره كارگزاران حكومتي، تلاش و
قاطعيت بيشتري به كار مي برد تا آنان از مدار قانون و حكم خدا خارج نشوند و آن گونه كه اسلام
طراحي كرده به اداره مملكت بپردازند.

 


|240|

 

پرداختن به فرآيند نظارت و بازرسي حكومت علوي به گونه اي گسترده و فراگير از گنجايش
يك مقاله فراتر است. ناگزير در اين زاويه ديد، تنها به دورنمايي از حقايق بي شمار حكومت
علوي با ترسيم موضوعات زير بسنده مي كنيم:

 

انتخاب بهترين ها؛

 

ترسيم خطوط كلي سياست حاكم؛

 

هشدار و پيشگيري؛

 

اعمال نظارت و واكنش مناسب.


1- انتخاب بهترين ها

در ديدگاه امام علي(ع) فلسفه حكومت، احياي حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاك تا
خداست. اين آرمان والا جز با حكومت صالحان تحقق نمي يابد و بديهي است كه امام بايد
كارگزاران خويش را از ميان بهترين ها و نخبگان انتخاب كند تا اشتباهات و انحرافات احتمالي را
به حداقل رساند. از اين رو، نخستين اقدام حكومتي امام پس از بيعت مردم، جابه جايي و عزل و
نصب وسيع مديران اجرايي نظام پيشين بود. امام(ع) براي انتخاب كارگزاران در رده هاي
مختلف، معيارهايي را مد نظر داشت كه از متن دين برمي خاست و مورد رضاي خدا و رهبر
پاك نهاد اسلام حضرت محمد(ص) بود. امام سعي فراوان مي نمود كه افرادي را براي
مسؤوليتهاي گوناگون انتخاب كند كه با معيارهاي مزبور همگون باشند. برخي از آن معيارها در
عهدنامه مالك اشتر چنين بيان شده است:

 

1 - 1 ويژگي هاي عموم كارگزاران؛ اينان بايد اهل تجربه، نجابت، از خانواده هاي ريشه دار
و شايسته و از پيشتازان در پذيرش اسلام باشند، چرا كه از نظر اخلاقي برتر، در آبرومندي
سالم تر و داراي حرص و طمع مادي كمتري اند و به فرجام كارها هم بهتر مي انديشند.

 

2 - 1 صفات فرمان دهان نظامي؛ فرمانده نظامي بايد خيرخواه خدا، پيامبر و امام باشد؛
پاكدامن ترين و بردبارترين افراد باشد؛ دير به خشم آيد؛ عذر ديگران را بپذيرد؛ نسبت به
ناتوانان، مهربان و بر توان مندان توانايي پرخاش را داشته باشد و درشتي بي جا او را برنيانگيزد،
چنان كه احساس ناتواني مانع احترامش نگردد. هم چنين از خانواده هاي شايسته و با پيشينه اي
درخشان باشد و از دلاوري، سلحشوري، بخشندگي و بلندنظري برخوردار باشد.

 


|241|

 

3 - 1 صفات قاضي؛ قضات نيز بايد از برترين مردم باشند؛ كساني كه امور گوناگون و
پراكنده، آنان را در تنگنا قرار ندهد؛ برخورد خصمانه طرفهاي درگير به خشمشان نياورد؛ بر
لغزش خود پاي نفشارند؛ پس از شناخت حق، پذيرش آن برايشان دشوار نباشد؛ خويشتن را در
معرض آزمندي قرار ندهند؛ پيش از غور و بررسي، به فهم سطحي بسنده نكنند؛ بيش از هر كسي
در شبهه درنگ كنند؛ در گردآوري دلايل، پاي بفشارند؛ از مراجعات طرفهاي درگير، كمتر به
وادي ناشكيبي درافتند؛ براي روشن تر شدن امور، بيش از ديگران صبوري ورزند؛ پس از روشن
شدن حكم، از همه قاطع تر باشند؛ ثناخواني ها به خودخواهي گرفتارشان نسازد و در نهايت با
چرب زباني، شاهين ترازوي شان به كژي نگرايد.

 

4 - 1 نيروهاي اطلاعاتي؛ اينان نيز بايد اهل صداقت و وفاداري باشند.

 

5 - 1 دبيران؛ اين گروه نيز بايد از شايسته ترين ها انتخاب شوند؛ جامع اخلاق نيكو باشند؛ با
مسؤول ِبالاتر به مخالفت برنخيزند؛ در ارجاع نامه كارگزاران و پاسخ آنها كوتاهي نكنند؛ در
تنظيم قراردادها سستي نورزند؛ در حل مسايل قراردادهاي امضاشده در نمانند و در برخورد با
جريان ها، موقعيت خويش را نيك بشناسند.
[9]

 

علاوه بر اين موارد، امام در سخنان و نامه هاي ديگر خود معيارهاي چندي براي گزينش
كارگزاران بيان كرده كه بدون ترديد مورد توجه ايشان بوده و همه مديران خويش را بر اساس
آنها انتخاب مي كرد. نگاهي به واليان و كارگزاراني كه از سوي امام به همكاري دعوت مي شدند،
خود دليل روشني بر حسن انتخاب ايشان است و ثابت مي كند كه حجت خدا، نخبگان و
وارستگان امت را در حكومت خويش برمي گزيد؛ كارهاي كليدي را بدانان مي سپرد و هيچ گاه
روابط را بر ضوابط و سازش كاري را بر قاطعيت ترجيح نمي داد، چنان كه در برابر پيشنهادهاي
سازش كارانه با صلابت مي ايستاد و از معيارهاي خويش عدول نمي كرد، به عنوان مثال پس از
بيعت مردم، طلحه و زبير بر اثر تحريك معاويه، نزد امير مؤمنان(ع) آمدند و از او خواستند كه
ولايت برخي از مناطق را به آنان بسپارد، ولي امام(ع) در پاسخ آنان فرمودند:

 

امام(ع)، گزينش ناصحيح را پيش درآمد ناكارآمدي دولت و در نهايت نابودي آن

 


|242|

مي دانست و مي فرمود:
"يُسْتَدَلُّ عَلي اِدبار ِالدُّوَل ِبِاَرْبَعٍ: تَضْييعُ الاُصُولِ، و التَّمَسُّك ِبِالغُرورِ، وَ تَقْديمُ
الاراذِلِ، وَ تَأخيرُ الأفاضِلِ11}؛
چهار چيز نشانه عقب گرد دولت هاست: تباه ساختن اصول، دست يازيدن به
فريب كاري، پيش انداختن ناكسان و پس زدن فاضلان."

 

و نيز:
دست اندازي افراد پست و نوكيسه بر حكومت ها، نشانه نابودي و عقب گرد
آنهاست."


2- ترسيم خطوط كلي سياست حاكم

مرحله دوم نظارت اصولي امام، ترسيم خطوط كلي سياست حاكم براي عموم مردم، به ويژه
كارگزاران بود تا از چارچوب حكومت علوي منحرف نگردند. بدين منظور امير مؤمنان(ع) به
طور مستمر در خطبه ها، نامه ها، بخصوص در نامه هاي حكومتي، سياست كلان حكومت خويش
را تبيين مي كرد و عموم مردم و كارگزاران را از آن آگاه مي ساخت. شفافيت سياست نظام نو،
سبب مي شد كه مديران و مسؤولان به طور كامل نسبت به وظايف خويش توجيه شده، خدمات
خود را با طرحهاي ارائه شده از سوي حكومت مركزي هماهنگ سازند. برخي از سياستهاي ارائه
شده بدين قرار است:

 

1 - 2 سياست نظامي؛ امام(ع) در نامه اي به برادرش عقيل مي نويسد:

 


|243|

 

2 - 2 سياست جمع آوري خراج؛ امام(ع) به مأموران جمع آوري خراج دستور مي دهد كه:

 

3 - 2 سياست مرزداري؛ امام(ع) طي نامه اي به مرزداران مي نويسد:

 

4 - 2 بيان فلسفه حكومت؛ امام(ع) در ترسيم خطوط كلي حكومت به گونه اي سخن رانده
كه گويي بي تفاوت نبودن و نظارت بر اجراي صحيح آرمانها و اهداف حكومت جزء عناصر
حكومت است.
هشداريد! به آفريدگار زندگي از جوانه تا جان، سوگند، اگر چنين نبود كه حضور اين
انبوهه مردم را حرمتي است، بودن ياوران كه اتمام حجتي است و خدا را با عالمان در
بي تفاوت نبودن نسبت به شكم بارگي ظالمان و گرسنگي مظلومان تعهدي است،
مهار اشتر خلافت را بر كوهانش فرو مي افكندم و آخرين اشتر اين كاروان را سيراب

 


|244|
همان جام اولين مي كردم تا شما اين واقعيت را به روشني در مي يافتيد كه دنيايتان را
پشيزي هم بها نمي دهم."

 

هم چنين در نامه اي كه به مردم مصر مي نويسد، علت اصرار بر خلافت و نبردهاي خونين خود
و سبب فراخواني آنان به ميدان نبرد را چنين توضيح مي دهد:
همانا من به ديدار خداوند خويش مشتاقم و با اميدواري پاداش نيك او را مي يابم،
ليكن دريغم مي آيد كه سبك مغزان و هرزگان اين امت، بر آنان فرمان روايي سياسي
يابند، آنگاه مال خدا را چونان ثروت شخصي خويش، دست به دست بگردانند و
بندگان خداي را به بردگي گيرند و شايستگان را رو در رو و فاسقان را در كنار خود و
عضوي از حزب خويش بنگارند؛ چه، در ميان اينان كساني هستند كه در ميان شما
حرام نوشيده اند و حد خورده اند و نيز كساني كه اسلام را زماني پذيرا شدند كه بر سر
سفره اش نشستند. اگر اين نگراني نبود، گردآوردن و برانگيختن و سرزنش و
هشدارتان را چنين فراوان و به تكرار، نمي كوشيدم و چون پا پس كشيدن و
سستي تان را مي ديدم، رهاتان مي كردم."


3- هشدار و پيشگيري

مرحله سوم نظارت، هشدار و پيشگيري از تخلف و انحراف واليان و كارگزاران بود؛ بدين
گونه كه پيشاپيش معيارهاي ارزيابي و نظارت كارگزاران را به طور ضمني اعلام مي نمود.

 

امام علي(ع) با شناخت عميق از زواياي روح انسان و خواهشهاي گوناگون نفساني، به خوبي
مي دانست كه در رهگذر نفس امّاره، هزاران دام آشكار و نهان نهاده شده و هر لحظه بيم آن
مي رود كه كارگزاران را به ورطه سقوط و خيانت بكشاند. بدين منظور به صورت مستمر و به
مناسبتهاي گوناگون، مديران نظام را پند و اندرز مي داد و از در غلتيدن در فساد و تباهي (كه لازمه

 


|245|

قدرت و مكنت است) برحذر مي داشت. در اين مرحله از كنترل (كه مي توان از آن به تهذيب
ضمن خدمت ياد كرد) امام(ع) مي كوشيد لغزش و اشتباهات همكاران دولت خويش را به
حداقل برساند و نقاط ضعف بخش اجرايي حكومت خويش را كاهش دهد. يادآوري چند نمونه
كوتاه مناسب به نظر مي رسد:

 

1-3- امام در عهدنامه مالك اشتر ضمن موعظه هاي متعددي در باره حفظ جان مردم، عُجب
و خودبيني، دوست داشتن تملّق، منّت نهادن بر مردم، شتاب ورزي نابجا، خودكامگي، خشم و
غرور، ياد معاد و ... به مالك چنين گوشزد مي كند:

 

2-3- امام(ع) پس از گزينش عبدالله بن عباس به ولايت بصره، به او چنين سفارش كرد:

 

3-3- در نامه اي كه به يكي از كارگزاران صدقات مي سپارد، مي نويسد:

 


|246|

 

4-3- امام(ع) در فرمان واگذاري اداره امور مصر به محمد بن ابي بكر مي نويسد:

 

5-3- امام(ع) در آستانه پيكار صفين، به رزم آوران چنين سفارش مي كند:

 

6-3- هم چنين طي نامه اي به اشعث بن قيس (والي آذربايجان) مي نويسد:


4- اعمال نظارت

مرحله چهارمِ نظارت، اعمال نظارت دقيق و پيگير امام بر امور جاري مملكت، به ويژه بر
عملكرد كارگزاران بود. تلاش امام(ع) در اين ميدان، بسيار گسترده و همراه با دقت، تيزبيني،
قاطعيت و جدّيت بود. همواره مي كوشيد كه همه اجزاي دولت و دست اندركاران امور، بر محور

 


|247|

حق حركت كنند و از چارچوب حكومت اسلامي خارج نشوند. اين مهم در سايه نظارتي فراگير و
پيگير انجام مي شده كه به سه گونه صورت مي گرفت:


1-4- نظارت آشكار

اين نوع نظارت در مركز حكومت و هر جا كه امام شخصاً حضور مي داشت، به طور طبيعي از
سوي آن حضرت انجام مي گرفت و ايشان از نزديك بر حسن اجراي امور اشراف كامل
مي داشت، چنانكه امام(ع) سه جنگ دوران حكومت خويش را فرماندهي كرد و به طور مستقيم
بر حسن اجراي نبرد نظارت دقيق داشت. در خطبه 106 نهج البلاغه به چنين نظارتي در جريان
نبرد صفين اشاره شده است.

 

امام(ع) براي مجموعه دولت خويش نيز، شبكه بازرسي و كنترل ايجاد كرده بود و بازرسان
دولتي، شبانه روز، در سراسر ميهن اسلامي به طور آشكار به كنترل امور مي پرداختند و نتيجه
بررسي هاي خود را كتبي يا حضوري به اطلاع امام(ع) مي رساندند. كارگزاران نيز به خوبي
مي دانستند كه عملكرد آنان از ديد بازرسان مخفي نمي ماند و به طور مستمر به مركز گزارش
مي شود. چنين كاري به تناسب موضوع، حجم و اهميت سوژه، بيشتر به شكل انفرادي و گاهي نيز
به صورت گروهي انجام مي گرفت، چنان كه امام به مالك بن كعب ارحبي (والي عين التمر) طي
حكمي مأموريت داد كه با مأموران تحت امر خود، منطقه وسيعي را بازرسي كند:
اما بعد، كسي را به جانشيني خويش بگمار و با گروهي از همكارانت به سوي منطقه
"كورة السواد" حركت كن و عملكرد كارگزاران را، از دجله و غريب تا بهقباذات
پرسش و بررسي كن و حساب و كتاب آنها را به طور دقيق به انجام رسان. در اين
مأموريت كه خدا به تو سپرده، به فرمان او باش و بدان كه اعمال آدميزاد براي
خودش محفوظ است و در ازاي آن پاداش مي گيرد. بنابراين، راستي و نيكي را پيشه
كن-خدا با ما و شما به نيكي رفتار كند!!-و در مأموريتي كه به انجام مي رساني، راستي

 


|248|
و درستي ات را به ما نشان بده. والسلام."

 

نوع ديگر از نظارت آشكار، حسابرسي و گرفتن گزارش كار مديران بود. اين كار نيز به طور
مرتب انجام مي گرفت و امام از اين طريق بر عملكرد آنان اشراف و اطلاع داشت. اين كار به
شكل عمومي و به سهولت انجام مي شد و اگر احياناً برخي از كارگزاران سهل انگاري مي كردند، با
واكنش سريع امام مواجه مي شدند. نامه امام(ع) به يزيد بن قيس ارحبي، گوياي اين حقيقت
است:
اما بعد، تو در ارسال اموال مالياتي كوتاهي كرده اي؛ سبب اين كار بر من پوشيده
است، چاره اي نيست جز اينكه تو را به تقواي الهي سفارش كنم و از اينكه با خيانت
به مسلمانان پاداشت را تباه سازي و جهاد خويش را بر باد دهي، تو را پرهيز مي دهم.
بنابراين، از خدا پروا كن؛ خويشتن را از آلوده شدن به حرام منزه دار؛ راه بازخواست و نكوهش مرا بر خود ببند؛ احترام مسلمانان را نگه دار و به پناه جويان مملكت
اسلامي ستم روا مدار."

 

هم چنين به امام گزارش رسيد كه نعمان بن عجلان (والي بحرين) در فرستادن اموال بيت المال
به مركز كوتاهي ورزيده؛ گويا قصد خيانت دارد. امام(ع) طي نامه اي به توبيخ او پرداخت:
اما بعد، هر كسي امانت را خوار شمارد و ميل به خيانت كند و جان و آيين خود را
مهذّب نسازد، خويشتن را در سراي دنيا تباه ساخته است و آنچه را در آن سرا به
دست خواهد آورد، تلخ تر، بادوام تر، سخت تر و طولاني تر است. بنابراين، از خدا
بترس، تو از قبيله شايسته اي نسب مي بري. پس اين گمان نيكو را در حق خويش
پاس دار."

 


|249|

 

هم چنين امام(ع) يكي از بازرسان را براي حسابرسي به سوي يكي از واليان گسيل داشت،
ولي او نسبت به فرستاده امام(ع) بي حرمتي كرد و اجازه نداد كه مأموريتش را انجام دهد. امام پس
از آگاهي از اين موضوع، طي نامه شديداللحني به او نوشت:
اما بعد، تو به فرستاده من دشنام داده اي و او را رنجانده اي. از اين گذشته، به من خبر
رسيده كه تو خود را با انواع عطرها و روغنهاي فراوان بخور مي دهي و غذاهاي
رنگارنگ مي خوري؛ بر فراز منبر كه مي شوي، چونان راستان سخن مي راني و چون
فرود مي آيي، كار اباحي گران مي كني! اگر تو چنان باشي كه گزارش داده اند، خويشتن
را باخته اي و به دأب و روش من خدشه وارد كرده اي ... تو - هنگامي كه در نعمتهاي
گردآمده از اشك و آه بيوه زن و يتيم غوطه وري - چگونه اميد داري كه خداوند
پاداش شايستگان عطايت كند؟ تو را چه مي شد - مادرت به عزايت بنشيند! - اگر چند
صباحي به خاطر خدا روزه مي گرفتي و اندكي از غذايت را به مستمندان صدقه
مي دادي؟ كه چنين كاري سيره پيامبران و سنت صالحان است. خويشتن را اصلاح
كن و از گناهت باز گرد و حق خداوند بر خود را ادا نما."


2-4 نظارت پنهان

امام(ع) به نظارت پنهاني نيز سخت معتقد بود و آن را براي اصلاح امور بسيار كارساز
مي دانست؛ زيرا كارگزاران اگر مي توانستند از ديد بازرسان آشكار مخفي شوند يا با ظاهرسازي
آنان را بفريبند و يا احياناً با آنان از در آشتي و سازش در آيند و به لطايف الحيل ايشان را از
گزارشهاي صحيحي كه به زيان آنان است باز دارند، از بازرسي و گزارش بازرسان پنهان
بيمناك اند و يا اين بازرسان از چنين آسيبهايي در امانند. اينان با بازرسي و نظارت پنهان، بيم و

 


|250|

هراس مديراني را كه قصد تخلف و خيانت دارند، افزون مي كنند و اين خود عامل افزايش ضريب
كاري و امنيتي مسؤولان مي شود. چنين نظارتي با استخدام، آموزش و به كارگيري نيروهاي
مخصوص امكان پذير است. اين نيروها بيشتر زير نظر بالاترين مقام يا عالي ترين مرجع
تصميم گيرنده عمل مي كنند.

 

امير مؤمنان - صلوات الله عليه - چنين نظارتي را براي سلامت دولت و كارگزاران ضروري
مي دانست و بدين منظور به واليان خويش نيز دستور مي داد چنين نيروهايي را در محدوده
حكم راني خويش به كار گيرند ؛ مثلاً براي مالك اشتر مي نويسد:
سپس چگونگي كاركرد كارگزاران خود را جويا شو و از ياران راست كردار و وفادار،
ميانشان بگمار، كه بازرسي ناپيداي تو، به رعايت امانت و مداراي با مردم ناگزيرشان
مي كند. پس، اگر تني از ايشان به خيانت دست يازيد و گزارش بازرسانت، از راههاي
گوناگون چنين خبري را تأييد كرد، بي نياز از گواهي گواهان، به تنبيه اش دست بگشا
و به ميزان كردار نادرستش، بازخواستش كن، سپس در جايگاه خواري بنشانش؛ داغ
خيانت بر او بگذار و قلاده ننگ و بدنامي به گردنش بياويز."

 

در فراز يادشده، علاوه بر ضرورت اصل سازمان نظارت و بازرسي، بخشي از برنامه درون
سازماني آن نيز تشريح شده است. نظير تأثير شگرف آن بر عملكرد مديران. همچنين از سخن
بالا و سخنان ديگر امام(ع) برمي آيد كه شبكه اطلاعاتي پنهان در حكومت علوي به طور فعال
عمل مي كرده و امام(ع) در كمترين زمان لازم، همه اطلاعات مفيد را به دست مي آورد.
نمونه هايي از آن آورده مي شود:

 

امام(ع) به قُثم بن عباس (والي مكه) مي نويسد:
"اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّ عَيْني بِالْمَغر ِبِكَتَبَ اِلَيَّ، يُعْل ِمُني اَنَّهُ وُجِّهَ اِلَي الْمَوْسِم ِاُناسٌ مِنْ اَهْل ِ
الشّامِ؛ العُمْيِ الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الاسْماعِ، الكُمْه ِالاَبْصار ِ... . فَاَق ِمْ عَلي ما فِي يَدَيْكَ قِيامَ

 


|251|
الْحاز ِمِالصَّليبِ، و النّاصِح ِاللَّبيبِ، التّابِعِ لِسُلْطانِهِ، الْمُطيع ِلِاِمام ِهِوَاِيَّاكَ وَ ما يُعْتَذَرُ
مِنْهُ، وَ لا تَكُن عِنْدَ النَّعماء ِبَطِراً وَ لا عِنْدَ البَأْساء ِفَشِلاً [29]؛
اما بعد، چشم من در مغرب مرا در جريان اين واقعيت قرار داده كه كساني از مردم شام
براي موسم حج به مكه گسيل شده اند؛ گروهي با دلهاي كور، گوشهاي كر و چشماني
فرو بسته ... . پس با آنچه در دست تو است، چونان مسؤولي پا بر جا، استوار،
خيرخواه و خردمند كه پيرو قدرت مافوق و فرمان بردار امام خويش است، پايداري
كن و زنهار! از دست يازيدن به آنچه در پي آن پوزش خواهند و در نهايت به هنگام
كام روايي و نعمت مغرور مشو و در هنگامه رنج و سختي، به سستي و وارفتگي
تن مسپار."

 

معاويه اين تعداد از شاميان را به مكه فرستاد تا از اجتماع انبوه حج سوء استفاده كنند و
تبليغاتي را به زيان امير مؤمنان(ع) و به سود معاويه راه بيندازند.
[30]

 

عبدالرحمان مسيب فزاري، نيروي اطلاعاتي امام در شام بود كه پس از شهادت محمد
بن ابي بكر به دست نيروهاي معاويه، بلافاصله خود را به مركز رساند و امام را از نزديك در
جريان حوادث قرار داد.
[31]

 

هم چنين امام طي نامه اي به سهل بن حنيف (والي مدينه) مي نويسد:
اما بعد، به من خبر رسيده كه تعدادي از اهالي مدينه قصد پيوستن به معاويه را دارند؛
بر هر يك از آنان كه دست يافتي از رفتن بازشان دار و بر آنان كه گريخته اند، غمگين
مباش."

 

محمد قرشي نقل كرده كه امام(ع) روزي ابوالاسود دؤلي را به قضاوت منصوب كرد، ولي در
همان ساعات نخستين نيم روز، وي را بر كنار نمود. او به حضور امام(ع) شتافت و گفت: به خدا
سوگند من خيانت نكرده ام و فريب نخورده ام، به چه دليل مرا بر كنار كردي؟ امام در پاسخ فرمود:
به من خبر دادند كه تو هنگام داوري، بلندتر از دادخواهان سخن مي گويي!
[33]

 

نمونه هاي يادشده، نظارت امام(ع) بر امور حكومت از طريق نيروهاي ويژه اش و
تصميم گيري و اقدام به موقع ايشان را نشان مي دهد. نكته جالب ديگري كه در سيستم نظارتي

 


|252|

امام(ع) به چشم مي خورد، استفاده از پوشش امنيتي است؛ يعني افرادي با پست سازماني آشكار
به خدمت مشغول بودند و در نهان، اخبار و اطلاعات لازم را به مركز گزارش مي دادند. ابوالاسود
دؤلي مدتي به عنوان جانشين ابن عباس (والي بصره) در بصره حضور داشت و امام(ع) را در
جريان كارهاي ابن عباس قرار مي داد. امام(ع) در يك نامه اي در پاسخ وي، ضمن قدرداني از
زحماتش، يادآوري كرد كه گزارشهايش به طور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عباس از
مكاتبات او باخبر نخواهد شد. [34]

 

هم چنين شخصي به نام ابوالكنود مي گويد: من از همكاران ابن عباس بودم. پس از آنكه وي
بيت المال بصره را تصاحب كرد، به محضر امام(ع) شتافتم و او را از اين جريان باخبر ساختم.
[35]


3 - 4 نظارت مردمي

علاوه بر بازرسي هاي دقيق و نظام يافته كه توسط نيروهاي رسمي حكومت انجام مي گرفت،
امام(ع) از كانالهاي متعدد ديگري نيز از عملكرد كارگزاران خويش آگاه مي شد. مهمترين آنها
ارتباطات قوي مردمي بود. مردم اگر از مسؤولان منطقه اي ناراضي بودند يا مشكلات خاصي
برايشان بروز مي كرد كه به دست آنان گشوده نمي شد، به طور مستقيم، حضوري يا مكاتبه اي، با
امام(ع) تماس مي گرفتند و از او مدد مي جستند. امام(ع) نيز براي افكار عمومي و خواست به حق
مردم، ارزش مي نهاد و به آن ترتيب اثر مي داد. در اينجا به چند نمونه اشاره مي كنيم.

 

- ابن عباس در بصره، نسبت به قبيله بني تميم بي مهري مي كرد و گاه آنان را مورد توبيخ قرار
مي داد و يا زيان مي رساند. علت چنين كاري، حمايت و طرف داري اين قبيله از عايشه و طلحه و
زبير در جنگ جمل بود. برخي از شيعيان اين قبيله از رفتار ابن عباس به ستوه آمده بودند. از ميان
آنان، جارية بن قدامه نامه اي به امام نوشت و از ابن عباس شكايت كرد. امام(ع) به محض دريافت
نامه وي به ابن عباس نوشت:
"به من خبر رسيده كه تو نسبت به بني تميم، تكبر مي ورزي و چونان پلنگ درشتي
مي كني، با اينكه بني تميم قبيله اي است كه هر گاه ستاره اي از آنان به افول نشسته،
ستاره ديگري به جايش طلوع كرده است و اينان - چه در جاهليت و چه در زمان اسلام
- خشم و دشمني ديگران را برنتافته اند. علاوه بر اين، ما با آنان هم خوني و
خويشاوندي نزديك داريم كه اگر صله رحم انجام دهيم، پاداش خواهيم گرفت و اگر

 


|253|
بدرفتاري كنيم، كيفر خواهيم ديد. پس اي ابوالعباس! - خدا رحمتت كند - قدري
نرمي پيشه كن، چرا كه من نيز در آنچه از نيك و بد بر دست و زبان تو مي رود، سهيم
هستم. بنابراين، خوش گماني مرا نسبت به خود پاس دار و كاري نكن كه نظر من
نسبت به تو برگردد." [36]

 

دو نكته جالب در اين نامه، پراهميت است: يكي ديدگاه امام نسبت به عملكرد مردمي
كارگزاران خويش است كه هماره اميد دارد آنان نسبت به مردم بهترين رفتار را داشته باشند و به
گونه اي عمل كنند كه ملت به طور پيوسته از دستگاه حكومت خشنود باشند و آن را حامي خود و
برآورنده آرمانهايش بدانند.

 

نكته ديگر، احساس مسؤوليت امام نسبت به كارنامه مديران حكومت است؛ يعني، خود را در
ريز و درشت كارهاي آنان سهيم مي داند و مستحضر است كه مردم نيك و بد اعمال كارگزاران را
به حساب رهبري نظام مي گذارند، چرا كه آنان يا دستورات رهبري را اجرا مي كنند كه در اين
صورت به عنوان اجراكننده عمل كرده اند و علاوه بر نقش خود آنان، نقش رهبري نيز به روشني
و مثبت جلوه مي يابد و اگر بدون اطلاع رهبر اقدام كنند، عملكرد منفي آنان به طور مستقيم
حكومت مركزي را زير سؤال مي برد و زيانهاي جبران ناپذيري متوجه آن مي كند. بدين منظور،
امام(ع) به كارگزاران خويش تأكيد مي كند كه اخلاق مردمي داشته باشند، همواره در ميان آنان
باشند تا از نزديك بر خواسته هاي آنان وقوف يابند و هرگز از جامعه فاصله نگيرند:
مباد كه دور از چشم مردم، ديري در سراپرده سياست بماني، كه غيبت زمام داران از
ملت، منشأ كم آگاهي از جريانهاي كشور باشد و غيبت از مردم پيوندشان را با آنچه
پس پرده است، مي گسلد و در نتيجه مسايل بزرگ در چشمشان كوچك و مسايل
كوچك، بزرگ مي نمايد، زيبايي ها، زشت و زشتي ها، زيبا جلوه مي كند و حق و باطل
در هم مي آميزد. واقعيت، جز اين نيست كه زمام دار، آدمي بيش نباشد و جريانهايي
را كه ديگران از او پوشيده مي دارند، نمي تواند دريابد و به درستي بشناسد."

 


|254|

 

- هم چنين امام(ع) طي نامه اي به قيس بن سعد (والي آذربايجان) مي نويسد:

 

جالب اين است كه امام(ع) حتي به شكايات و اطلاعاتي كه از سوي نامسلمانان دريافت
مي كرد نيز، ترتيب اثر مي داد و آنان را از حقوق اجتماعي، پا به پاي مسلمانان بهره مند
مي ساخت. در نامه زير كه امام(ع) به عمر بن ابي سلمه ارحبي (والي بحرين) نوشته، مطلب بالا به
وضوح به دست مي آيد:

 

هم چنين در نامه اي كه به قرظة بن كعب انصاري مي نويسد، از او مي خواهد كه به شكايت
برخي از ذميان در مورد نهر آب آنان رسيدگي كند:

 

خلاصه، مي توان گفت يكي از علتهاي اصرار امام(ع) بر اين نكته كه كارگزاران، زندگي عادي
و همسان با مردم داشته باشند و با گماشتن محافظ و دربان از مردم فاصله نگيرند، اين بوده است
كه از سويي، مردم به راحتي با كارگزاران حكومت تماس بگيرند؛ پيشنهادهاي اصلاحي را ارائه
دهند و مشكلات خود را به آساني با آنان در ميان گذارند و از سوي ديگر، عملكرد مسؤولان در

 


|255|

منظر افكار عمومي قرار گيرد و مردم (كه ركن اساسي حكومت اسلامي هستند) از نزديك با
رفتار، منش و تعهد مديران جامعه آشنا شوند. از اين رو، امام(ع) به مسؤولان مملكتي تأكيد
مي كرد:
"... وَ لا يَكُنْ لَكَ اِ لَي النّاس ِسَفيرٌ اِلاّ لِسانُكَ، وَ لا حاجِبٌ اِلاّ وَجْهَكَ، وَ لا تَحْجُبَنَّ ذا
حاجَةٍ عَنْ لِقائِكَ بِها، فَاِنَّها اِنْ ذيدَتْ عَنْ اَبْوابِكَ في اَوَّل ِوِرْدِها، لَمْ تُحْمَدْ فيما بَعْدُ
عَلي قَضائِها [41]؛
نبايد ميان تو و مردم، نماينده اي جز زبانت و درباني جز چهره ات باشد؛ به هيچ روي
هيچ نيازمندي را از ديدار خود محروم مكن كه نيازها اگر در فرصت هاي نخستين بر
تو عرضه نشود، برآورده ساختن بعدي آنها برايت ستايش انگيز نباشد."


5- واكنش مناسب

بازرسي و نظارت صادقانه و دقيق، به مسؤولين ذي ربط امكان مي دهد كه نقاط ضعف و قوت
نيروها و دستگاههاي گوناگون نظام را به نيكي شناسايي كنند و با اقدامات مناسب در كاهش
ضعفها و افزايش جنبه هاي مثبت بكوشند. بدين ترتيب، نظارت و بازرسي نقش مهمي در
انتخاب مديران و طراحي برنامه هاي آينده ايفا مي كند، چنان كه فرصت تجديد نظر را نيز در
اختيار مسؤولين قرار مي دهد كه احياناً در انجام وظيفه، گرفتار عمل زدگي و يا خطا و اشتباه شده اند
و اينك در صدد برآمده اند كاستي هاي خود را جبران كنند. همه اين آثار و نتايج هنگامي حاصل
مي شود كه مرجع دريافت كننده گزارشها و اطلاعات، بدانها ترتيب اثر بدهد و به موقع وارد عمل
بشود.

 

آنچه از تاريخ حكومت پنج ساله امير مؤمنان(ع) به دست مي آيد، گوياي آن است كه امام
متقيان علي(ع) از معدود رهبراني است كه با دريافت گزارشها و اطلاعات، با جديت و سرعت به
تحليل آنها مي پرداخت و پس از اطمينان از صحت و سقم قضايا، بي درنگ نتيجه گيري مي كرد و
اقدام مي نمود. آن حضرت، هم در به ثمر رساندن نتايج بازرسي ِرسمي از سوي حكومت تلاش
مي كرد - چنان كه در عهدنامه مالك اشتر فرمودند: گزارش نيروهاي كنترل و بازرسي (كه مورد
اعتماد و دقيق هستند) ملاك عمل قرار گيرد - و هم به اخبار و اطلاعات مردمي ترتيب اثر مي داد
و آنهايي را كه حق مي يافت، به سرعت پيگيري مي كرد. صرف نظر از دخالت دادن نتايج

 


|256|

بررسيها و اطلاعات در برنامه هاي آينده و انتخاب مديران براي مسؤوليتهاي جديد، تصميماتي
كه امام(ع) پس از تحليل گزارشها و بررسيهاي دريافتي اتخاذ مي كرد، به دو نوع قابل تقسيم
است:

 

1-5- تمجيد، تشويق و تجليل از كارگزاران صادق و خدمت گزار؛ چنين برخوردي به
مناسبتهاي گوناگون و در باره مديران متعددي انجام گرفته است كه به پاره اي از آنها اشاره
مي شود:

 

- عمر بن ابي سلمه مخزومي، مدتي والي بحرين بود كه در مدت مسؤوليت خود، كارنامه
درخشاني بر جاي نهاد. از نامه امام(ع) به وي به دست مي آيد كه به فنون جنگي آشنا و مرد
دلاوري بود. وقتي كه امام(ع) تصميم به اعلام جنگ صفين گرفت، نعمان بن عجلان را به جاي او
گمارد و او را براي شركت در جنگ فرا خواند. به همين مناسبت در نامه اي به او مي نويسد:

 

شبيه اين نامه را امام(ع) به مخنف بن سليم (والي اصفهان و همدان) مي نويسد و او را به صفين
فرا مي خواند.
[43]

 

- هم چنين امام(ع) به سعد بن مسعود ثقفي (والي مدائن) نامه اي نوشته و از او چنين قدرداني
كرده است:

 

ـ امام(ع) بنا بر مصالحي، محمد بن ابي بكر را از ولايت مصر بركنار كرد و مالك اشتر را
جايگزين وي ساخت. اين اقدام سبب رنجش محمد شد. امام(ع) پس از آگاه شدن از رنجيدن
محمد به او چنين نگاشت:
"به من گزارش رسيد كه در رابطه با گماردن اشتر به جاي ات آزرده شده اي. مطمئن

 


|257|
باش كه اين جا به جايي نه به دليل كُند كار كردن تو بوده است و نه براي واداشتنت به
تلاش بيشتر. اگر آنچه را كه در اختيارت بود از تو بازستاندم، ولايت جايي را به تو
سپردم كه سنگيني اش كمتر و در عين حال برايت خوشايندتر خواهد بود." [45]

 

- امام(ع) پس از شهادت محمد بن ابي بكر و مالك اشتر به شدت متأثر شده، طي سخنان
جان سوزي از دو سردار سرافراز خويش قدرداني كرد. در باره محمد ناراحتي خويش را پنهان
نمي كند و در نامه اي به عبدالله بن عباس، آورده است:

 

هم چنين پس از دريافت خبر شهادت مالك فرمود:
مالك! مالك چه بود؟! اگر او كوه بود، كوهي جدا از كوههاي ديگر بود و اگر سنگ،
سنگي خارا بود كه ستوران را سم مي شكست و پرندگان را ياراي پرواز به ستيغ آن
نبود."

 

بايد گفت: در وادي تقدير و سپاس از نيكان، امينان و خدمت گزاران صادق و باوفا، عملكرد
هيچ يك از كارگزاران از منظر امام(ع) پوشيده نمي ماند و به دليل همين نظارت و آگاهي كامل،
آنان را تشويق مي كرد و كاركرد نيكويشان را مي ستود، چنان كه در عهدنامه مالك، بر عامل
تشويق تأكيد نموده و پيشاپيش يكي از معيارهاي نظارت را چنين بيان داشته است:
هرگز مباد كه نيكوكار و بدكار در كنارت جايگاهي يكسان داشته باشند، كه اين مايه
سرخوردگي نيكان از نيكي و خو گرفتن بدان به بدي گردد. هر كسي را به همان
جايگاهي بنشان كه خود برمي گزيند."

 

2-5- تنبيه، توبيخ و قاطعيت در برابر متخلفان؛ همان گونه كه در سفارش بالا ياد شده،
سياست امام(ع) برخورد قاطع، توبيخ و جريمه متخلفاني بود كه تخلف آنان در بازرسي و

 


|258|

گزارشهاي رسيده، محرز مي شد. امير مؤمنان علي(ع)، همان طور كه رسول اكرم(ص) در باره اش
فرموده است: در اجراي حكم خدا در باره هر شخصيتي سخت گير و قاطع بود و هيچ گونه مسامحه
و سازشي را برنمي تافت. آنچه در اينجا بدان مي پردازيم، نمونه هايي از واكنش سريع و قاطعانه
امام(ع) در برابر تخلفات كارگزاران است. اين واكنشها، گاه در قالب پند و اندرز، گاه به شكل
توبيخ و تهديد و گاهي عزل كارگزاران را در پي مي داشت. البته به ندرت، پس از استرداد اموال،
تبه كاران را تعقيب و روانه زندان يا تازيانه نصيبشان مي كرد:

 

- قعقاع بن شور؛ مدت كمي از سوي امير مؤمنان(ع) والي "كسكر" - يكي از شهرهاي
مسيحي نشين عراق -
[49] بود. عملكرد او از سوي امام(ع) به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، مثلاً با
زني ازدواج كرد كه مهريه اش به يكصد هزار درهم رسيد - چنين مبلغي در آن زمان، بسيار گزاف
و از كارگزار حكومت علوي بسيار شگفت آور بود - . قعقاع پس از آن كه فهميد امام(ع) در
جريان كارهاي خلاف او قرار گرفته و به زودي مورد بازخواست و محاكمه قرار مي گيرد، حوزه
ولايت خويش را رها كرده، به شام نزد معاويه گريخت. [50]

 

- منذر بن جارود عبدي (والي اصطخر)؛ او نيز از قدرت و ثروت حكومتي مغرور شده، به
جاي خدمت به مردم، به خوش گذراني و تفريح مي پرداخت. امام(ع) پس از آگاهي از عملكرد
نابخردانه او، طي نامه اي مرقوم داشت؛
اما بعد، شايستگي پدرت، مرا در باره تو به اشتباه انداخت و حال آن كه تو فرمان بر
هواي نفست هستي و چنين كاري تو را خوار ساخته است. به من خبر رسيده كه تو
بيشتر وقت ها مسؤوليت را رها كرده، به تفريح و گردش مي روي؛ به شكار
مي پردازي و با سگها بازي مي كني. به خدا سوگند! اگر چنين گزارشهايي حقيقت
داشته باشد، تو را به خاطر اين خلافها سخت مجازات خواهم كرد؛ در آن وقت،
ابله ترين فرد خانواده ات بر تو ترجيح خواهد داشت! [براي روشن شدن
وضعيت ات] به محض اينكه نامه مرا رؤيت كردي، به سوي من بشتاب. والسلام."

 


|259|

 

- سوده همداني؛ زني شجاع و متدين بود كه در جريان جنگ صفين به نفع امير مؤمنان(ع) و به
زيان معاويه تبليغ مي كرد و با اشعار حماسي خود سربازان امام(ع) را به جنگ تشويق مي كرد. در
زمان خلافت معاويه، روزي به شام رفت و از والي منطقه خود به معاويه شكايت برد. پس از گفت
و گويي كه ميان او و معاويه رخ داد، از امير مؤمنان(ع) بسيار تمجيد كرد و اظهار داشت: روزي
براي شكايت از مردي (كه براي جمع آوري صدقات و زكات به منطقه ما آمده بود) خدمت امام
علي رسيدم و او مشغول نماز (مستحبي) بود، تا مرا مشاهده كرد، نمازش را به پايان برد و با لطف
و مهرباني پرسيد: آيا حاجتي داري؟ من حاجتم را بازگفتم. امام با شنيدن سخنان من گريست و
گفت: خدايا تو بر من و اينان گواهي و نيك مي داني كه ايشان را براي ستم كردن به بندگانت مأمور
نكرده ام. سپس قطعه پوستي از جيب خود در آورد و مرقوم داشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان، دليل روشني از طرف پروردگارتان براي شما آمده
است: كه حق پيمانه و وزن را ادا كنيد و از اموال مردم چيزي نكاهيد و در روي زمين
فساد نكنيد. وقتي نامه مرا خواندي، آنچه در رابطه با مسؤوليتت پيش توست،
محفوظ دار تا مأمور ما بيايد آن را تحويل بگيرد. والسلام."

 

امام، نامه ياد شده را لاك و مهر نكرد و آن را به شكل سر باز به من داد تا با توان بيشتري به
شهرم بازگردم.
[53]

 

- ابن عباس نيز در ماههاي پاياني حكومت علوي پايش لغزيد و مبالغ هنگفتي از بيت المال
بصره را به مكه انتقال داد و ضمن كناره گيري از ولايت بصره، ساكن مكه شد تا با اموال ياد شده،
زندگي آسوده اي داشته باشد. امام(ع) پس از آگاهي از عمل زشت و خائنانه والي بصره، طي نامه
شديداللحني به او چنين نگاشت:
"... اي كسي كه روزي در نزد ما از معدود صاحب دلان بودي، خوردن و نوشيدن را
چگونه به خود رخصت مي دهي، در حالي كه مي داني حرام مي خوري و حرام
مي نوشي؟ از ديگر سو، با اموال يتيمان، مسكينان و مؤمنان مجاهدي كه خداوند اين
دارايي ها را به آنان بازگردانيده و اين شهرها را به نيروي دستهاي آنان در تصرف

 


|260|
اسلام نگاه داشته، به خريد كنيزكان و زناشويي با زنان پرداخته اي. پس، تقواي الهي
پيشه كن و اموال اين مردم شريف را به آنان بازگردان، كه اگر چنين نكني و خداوند بر
تو چيره ام سازد، در پيشگاه خداوند عذري روشن خواهم داشت و بي اندكي ترديد با
شمشيرخويش خواهمت زد؛همان شمشيري كه باآن كسي رانزده ام كه يكسره راهي
دوزخ نشده باشد! خداي را سوگند! كه اگر حسن و حسين كاري همانند تو مي كردند،
با آنان كمتر سازشي نمي كردم وباهيچ تصميمي برمن چيره نمي شدند، تا آنكه حق را
از آنان باز مي ستاندم و باطلي را كه از ستم آنان پديد آمده بود، ناپديدمي كردم..." [54]

 

- دستهاي ابن هرمه (داروغه بازار اهواز) نيز به خيانت آلوده گشت. وقتي گزارش خيانت او
به امام(ع) رسيد، طي نامه اي، رفاعه (والي اهواز) را مأمور كرد كه به تخلف ابن هرمه رسيدگي كند
و به شرح زير او را به سزاي خويش برساند:

 

- شريح بن حارث (قاضي امير مؤمنان) نيز در دام دنيازدگي گرفتار شد و چون مرفّه ها، خانه اي
اشرافي به بهاي هشتاد دينار خريداري كرد. خبر اين معامله كه به امام(ع) رسيد، او را احضار كرد
و فرمود: "شنيده ام منزلي به هشتاد دينار خريده و گواهان نيز سندش را گواهي كرده اند؟" شريح
گفت: آري! اين چنين است. امام(ع) خشمگينانه به او نگريست و فرمود:
"حال كه چنين است اين را بدان كه روزي در همين خانه كسي به سراغت خواهد آمد
كه در سند خانه ات نمي نگرد و از گواهانت نمي پرسد و تو را، در حالي كه چشمانت از
حدقه در آمده از آن بيرون آورده، به سوي گورت مي كشاند. اي شريح! در حال
خويش نيك بنگر؛ اگر اين سراي را از ثروت ديگران خريده باشي و بهايش را جز از
حلال پرداخته باشي، در آن صورت، دنيا و آخرت را يك جا باخته اي، ولي اگر براي
خريد خانه اي اين چنين نزد من مي آمدي، برايت سندي تنظيم مي كردم كه حاضر

 


|261|
نشوي حتي آن را به يك درهم نيز ابتياع نمايي و پيش نويس آن سند چنين است: اين
خانه اي است كه خريدار آن يك بنده ذليل است و فروشنده آن مرده اي پا به گور.
خريدار، خانه اي از فريب آباد در منطقه نابودان و در كوي هلاك شوندگان خريده كه
حدود چهارگانه آن بدين قرار است؛ ضلع نخست، منتهي به انواع آفتها؛ ضلع دوم،
منتهي به انواع مصيبتها؛ضلع سوم،منتهي به هواپرستي خواركننده وضلع چهارم،ديواربه
ديوار شيطان اغواگر است و دروازه خانه نيز در همين ضلع قرار دارد و
مشتري در بند آرزوها، اين خانه را به قيمت گزاف ِخروج از جايگاه عزت و شرافت و
ورود در وادي ذلت و آزمندي ابتياع كرده است ...". [56]

 

از نمونه هاي ياد شده به دست مي آيد كه امام(ع) مجموعه كارگزاران و عملكرد آنان را از
راههاي گوناگون و با دقت و حساسيت زير نظر داشته، اعمال خرد و كلانشان را به نقد مي كشيد و
پيوسته در صدد رفع كاستيها، عزل مسؤولان ِبي كفايت و قانون گريز و مجازات قانون شكنان
برمي آمد.
پي نوشت ها:
[1] علي اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه نظارت.
[2] علي محمد اقتدار، سازمان و مديريت، چاپ علامه طباطبايي، 1370، ص251. [3] اسفنديار سعادت، مديريت منابع انساني، سمت، 1376، ص214. [4] كمال پرهيزكار، تئوري هاي مديريت، نشر ديدار، 1373، ص47 - 53. [5] طارق (86)، آيه 4. [6] ق (50)، آيه 18. [7] نمل (27)، آيه 20. [8] علامه مجلسي، بحارالانوار، ج100، ص61. [9] نهج البلاغه، نامه 53. [10] علامه مجلسي، همان، ج32، ص6. [11] آمدي ارموي، شرح غررالحكم، چاپ دانشگاه تهران، ص450. [12] همان، ج3، ص295. [13] نهج البلاغه، (خورشيد بي غروب)، ترجمه عبدالمجيد معاديخواه، نامه 36. [14] همان، نامه 51. [15] همان، نامه 50. [16] همان، خطبه 3. [17] همان، نامه 62. [18] همان، نامه 53. [19] همان، نامه 76.

 


|262|
[20] همان، نامه26. [21] همان، نامه 27. [22] همان، نامه 14. [23] همان، نامه 5. [24] احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج2، ص204 و 205، دار صادر و محمودي، نهج السعاده، ج5، ص25. [25] همان، ص200 و 201. [26] همان، ص201. [27] همان، ص202. [28] نهج البلاغه، نامه 53. [29] همان، نامه 33. [30] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج16، ص138 و خويي، منهاج البراعه، ج20، تهران، المكتبة الاسلامية، ص49. [31] علامه اميني، الغدير، ج11، المكتبة الاسلامية، ص67، ابن ابي الحديد، همان، ج6، ص93 و تاريخ طبري، ج4، ص82. [32] محمودي، همان، ج5، ص17. [33] معالم القربه في احكام الحسبه، كمبريج، 1937، ص203. [34] محمودي، همان، ج5، ص97 و انساب الاشراف، ج2، ص169. [35] محمودي، همان، ج5، ص327 و عقد الفريد، ج5، ص100. [36] خويي، همان، ج18، ص308 و 309. [37] نهج البلاغه، نامه 53. [38] احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، همان، ص202. [39] خويي، همان، ج18، ص322. [40] احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، همان، ص203. [41] نهج البلاغه، نامه 67. [42] محمودي، همان، ج4، ص227 و 228. [43] نصر بن مزاحم، وقعه صفين، كتابخانه مرعشي نجفي، 1403 ق، ص104. [44] محمودي، همان، ج5، ص14 - 16 و احمد بن ابي يعقوب يعقوبي، همان، ص201. [45] نهج البلاغه، نامه 34. [46] شرح نهج البلاغه، ج6، ص92. [47] نهج البلاغه، حكمت 444. [48] همان، نامه 53. [49] لويس معلوف، المنجد، اعلام، واژه كسكر. [50] ابن ابي الحديد، همان، ج4، ص187. [51] محمودي، همان، ج5، ص22 و 23. [52] اعراف (7)، آيه 85. [53] شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج1، بيروت، دارالتعارف، ص671. [54] نهج البلاغه، نامه 41. [55] محدث نوري، همان، ص403. [56] علامه مجلسي، همان، ج41، ص155 و 156.


تعداد نمایش : 3231 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما