صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
حكومت علوى از نگاه امام خمينى
حكومت علوى از نگاه امام خمينى تاریخ ثبت : 2012/02/06
طبقه بندي : ,35,
عنوان : حكومت علوى از نگاه امام خمينى
مولف : جواد محدّثي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|263|

حكومت علوي از نگاه امام خميني

 

جواد محدّثي

دين و سياست

آبروبخشي به حكومت

حكومت در راستاي احياي حق

عدالت اجتماعي

قانون مداري

تكليف گرايي

گرفتاريهاي حكومتي

اهتمام به حفظ نظام

 


 

آنچه در كشور ولايت و ميهن ما كه كانون محبّان اهل بيت است، با نام "جمهوري اسلامي"
شكل گرفت، الهامي بود كه امام خميني از "سنّت نبوي"، "حكومت علوي"، "حماسه
حسيني"،"فقه جعفري" و "انتظار مهدوي" گرفته بود.

 

گرچه سيره و كلام همه معصومين عليهم السلام، در شكل گيري انديشه حكومتي حضرت امام
نقش داشت، ولي آنچه از كلام و سيره حكومتي و عدالت گستري و حق مداري حضرت علي(ع)
در نظر امام امت جاي داشت و در سخنان گهربارش انعكاس مي يافت، سهمي بيشتر داشت.

 

از اين رو، و در جهت تكريم "سال امام علي عليه السلام" كه از نظر تحليل روشها و منشها و
فضايل و خصايص حضرت علي(ع) موقعيتي پربركت و خجسته بود، نگاهي به ويژگيها و جوهره و
اهداف "حكومت علوي" مي افكنيم، آن هم از منظر امام راحل، كه احياگر مشي و مرام
اميرالمؤمنين(ع) در "مدينه ايران" و گستره "جهان اسلام" بود. خواهيم كوشيد كه در حد ظرفيت
اين نوشته، به برخي مستندات سخنان و ديدگاههاي امام، از كلام حضرت امير(ع) نيز اشاره كنيم.


دين و سياست

جوهره سياسي و بعد حكومتي دين اسلام، آنچنان واضح و گوياست، كه جز از جاهلان يا
مغرضان برنمي آيد كه آن را انكار و تكذيب كنند. حكومتي كه پيامبر اكرم(ص) پس از هجرت،

 


|264|

در مدينه تشكيل داد، و "ولايت"ي كه براي تداوم خط رسالت، پيش بيني شده بود و حضرت
امير(ع) در زمان مقتضي عهده دار آن شد و "حكومت" را به دوش گرفت تا دين خدا را با تكيه بر
قدرت اجرايي در جامعه پياده كند، گوياترين سند و شاهد اين ادعاست.

 

امام، در موارد فراواني در پاسخ به شبهه آفريني كوته نظران نسبت به تشكيل حكومت يا
ورود به مسايل سياسي، به سيره حضرت علي(ع) استناد مي فرمود. به اين چند نمونه توجه كنيد:
"آن هم حكومت حضرت امير است كه همه تان مي دانيد و آن وضع حكومتش و آن
وضع سياستش و آن وضع جنگهايش. نگفت كه ما بنشينيم در خانمان دعا بخوانيم و
زيارت بكنيم. چكار داريم به اين حرفها، به ما چه."> [2]
"حضرت امير، حكومت اسلامي داشت و حكومتهاي اسلامي مي فرستاد آن طرف،
اينها سياست نبودند؟"> [3]
"حضرت امير، يك مملكت را اداره مي كرد، سياستمدار يك مملكت بود."> [4]

 

حكومت حضرت علي(ع) از ديدگاه امام راحل، خط بطلاني است بر انديشه بيمار و
استعماري ِ"جدايي دين از سياست" كه از ديرباز دشمنان آن را تبليغ مي كردند و امروز نيز به
شكلي ديگر تكرار مي شود.

 

حضرت امام به سيره اميرالمؤمنين استناد مي كند تا اين تفكر انحرافي را نفي كند، در بحث
ولايت فقيه، مي فرمايد:

 


|265|


آبروبخشي به حكومت

روش حكومتي امام علي(ع) و قرار گرفتن وي در رأس حكومت، نه تنها براي او آبرو و
موقعيت جديد پديد نياورد و مقام او را نيافزود، بلكه پيشوايي او به زمامداري و حكومت، آبرو و
اعتبار بخشيد.

 

اين سخن را شخصي خطاب به آن حضرت چنين بيان كرده كه: "ما تَزَيّنتَ بالخلافةِبل زانَتْ
بك"، با حكومت و خلافت، آراسته نشدي، بلكه اين خلافت بود كه با وجود تو زينت و
آراستگي يافت.

 

شهرت عدل، از قضاوت توست جاودان جلوه عدالت توست

 

وجود باعظمت حضرت علي(ع) چنان ارزش آفرين است كه به غدير و امامت و حكومت
معني مي بخشد. حضرت امام در اين زمينه مي فرمايد:

 

از ديد حضرت امام، شخصيت حضرت علي است كه به چيزي به نام رهبري و حكومت، معنا
و قيمت مي بخشد و آن را ارزشمند مي سازد، و گرنه اصل حكومت و زمامداري به خودي خود
چيز تحفه اي نيست، مگر آنكه توسط افراد لايق و ارزشي، وسيله اي براي احقاق حق و ترويج
خوبيها گردد. اميرالمؤمنين(ع) در سخني كه به ابن عباس فرمود، حكومت را بي ارزش تر از
پاره كفشي مي داند، مگر آنكه وسيله اي براي اقامه حق و باطل زدايي باشد:


حكومت در راستاي احياي حق

فلسفه تشكيل حكومت در اسلام، اجراي احكام الله با تكيه بر قدرت اجرايي است. پيامبر
اكرم(ص) و امامان(ع) اگر براي تصدي قدرت اجرايي تلاش و برنامه ريزي داشتند، در مسير اين

 


|266|

هدف بوده است، نه آنكه نفس رياست و حكومت برايشان موضوعيت داشته باشد.

 

امام امت مي فرمايد:

 

و در باره ديدگاه علي(ع) نسبت به حكومت مي فرمايد:

 

اين سخنان، اشاره به كلام مولاست كه حضرت، در بيان عامل و انگيزه حكومت طلبي و
اوصاف پيشواي حق، مي فرمايد:
خدايا! تو خوب مي داني كه آنچه از سوي ما بود و از ما سر زد، براي رقابت و
كشمكش در قدرت و رياست يا براي دستيابي به اموال ناچيز دنيا نبود، بلكه براي آن
بود كه اصول روشن دين تو را برگردانيم و در سرزمين تو اصلاح پديد آوريم، تا در
نتيجه آن، بندگان ستمديده ات امنيت يابند و حدود تعطيل شده تو اجرا گردد.">

 

امام امت در دعوت مسؤولان به خدمت به خلق خدا و گره گشايي از مشكلات آنان و دلبسته نشدن
به رياست و پست و مقام، سيره آن حضرت و سخن او را به يادها مي آورد و مي فرمايد:

 


|267|
"شماها شيعه همان هستيد كه مي گويد كه من به اندازه اين كفش كهنه اي كه هيچ
نمي ارزد، امارت شما را به اندازه اين برايش ارزش قايل نيستم، مگر اينكه حقي را
ايجاد كند."> [11]

 

اميرالمؤمنين، در پذيرفتن حكومت و خلافت، انكار و ممانعت داشت. آن قدر گفتند و
اصرار كردند و با تجمع و بيعت خويش، حجت را بر او تمام كردند كه مسؤوليت زمامداري را
پذيرفت، آن هم با هدف ِمقابله با ستم و رفع ظلم و فقر و گرسنگي از جامعه و اعاده حقوق تلف
شده و غارت شده از مردم و بيت المال و مبارزه با ثروت اندوزان و شكمبارگان، كه اينها همه از
فلسفه هاي حكومت در اسلام است و حضرت در خطبه شقشقيّه (خطبه سوم نهج البلاغه) به اين
شرايط و زمينه هاي پذيرش مسؤوليت زمامداري اشاره فرموده است (اَما و الذّي فَلَقَ الحبّة و بَرَءَ
النَسَمَة، لو لا حضور الحاضر ...).


عدالت اجتماعي

از شاخصه هاي مهم "حكومت علوي" كه آبروبخش نظام امامت است، "عدالت اجتماعي"
است. نمونه هاي فراواني در سيره آن حضرت، نشان دهنده اهميت اين مسأله براي او به عنوان
ضامن اجراي احكام اسلام در جامعه است. روشي كه او در استفاده از بيت المال و تقسيم برابرانه
آن ميان صاحبان حق، پرهيز از تبعيض در داوري، برخورد با متخلّف، هر كس كه باشد، هرچند
برادر يا دختر خودش باشد، پديد آوردن عرصه اي براي شكايت از ظالم و رسيدگي به مظلومان و
احقاق حق آنان، يكسان ديدن عرب و عجم در عطاها از بيت المال، پرهيز از كمترين ستمي در
حقِ ضعيف ترين افراد و طبقات، اجراي حدود الهي بدون اغماض در باره زورمندان و اشراف و
معاريف، برابر ساختن زندگي و سطح معيشت خويش با محرومان و فقيران و مستضعفان و ...
داشت، حكومت او را به عنوان "نمونه" براي هميشه تاريخ، ماندگار ساخت و ديگران را در
حسرت آن گونه "عدالتهاي علوي" گذاشت.

 

امام امت، از دوران پنج ساله حكومت آن حضرت، به عنوان نمونه اي ياد مي كند كه سزاوار است
پيوسته براي آن جشن گرفت و براي اين "مدل جهانداري" مباهات و افتخار كرد. مي فرمايد:
"اين پنج سال حكومت ... با همه گرفتاريهايي كه بوده است و با همه زحمتهايي كه از
براي حضرت امير فراهم شد، سلبش عزاي بزرگ است و همين پنج ساله و شش ساله،

 


|268|
مسلمين تا به آخر بايد برايش جشن بگيرند، جشن براي عدالت، جشن براي بسط
عدالت، جشن براي حكومتي كه اگر چنانچه در يك طرف از مملكتش، در جايي از
مملكتش، براي يك معاهد، يك زن معاهد، يك زحمتكش بيايد يك خلخال از او،
از پاي او درآورد، حضرت اين حاكم، اين رييس ملت آرزوي مرگ مي كند كه مرگ
براي من مثلاً بالاتر از اين است كه در مملكت من يك نفر زني كه معاهد است،
خلخال را از پايش درآورند. اين حكومت، حكومتي است كه در رفتنش مردم بايد به
عزا و سوگواري بنشينند و براي همين پنج سال و پنج روز حكومتش بايد جشن
بگيرند. جشن براي عدالت، جشن براي خدا، جشن براي اينكه اين حاكم حاكمي است
كه با ملت يكرنگ است، بلكه سطحش پايين تر است در زندگي و سطح روحي اش
بالاتر از همه آفاق است و سطح زندگيش پايين تر از همه ملت."> [12]

 

مساوات همگان در برابر دستگاه قضايي و قاضي، يكي از جلوه هاي عدالت اجتماعي است.
امام امت از اين جلوه، كه حضور حضرت امير در دادگاه، در كنار يك يهودي در مورد مرافعه اي
كه نسبت به زره داشتند، يادآور آن است، مي فرمايد:

 

خطبه اي كه حضرت امير در آغاز خلافت خويش خواند (خطبه 16 نهج البلاغه) منشور
حكومتي او بر پايه رعايت حق و عدل و مساوات و عدالت اجتماعي بود و خبر از آن مي داد كه
در سيستم حكومتي آن حضرت، با شهرت يافتگان و مال اندوختگان و جلوافتادگان به ناحق و
حرام، برخورد خواهد شد و محرومان و صاحبان حق و مستضعفان ِپايمال و حق باخته، به حق
خويش خواهند رسيد (حتّي يَعودَ اسفلكُم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم و ليسب ِقَنَّ سابقون كانوا قَصّروا
و لَيُقصّرنَّ سبّاقون كانوا سَبَقُوا). و برخوردي كه با "عقيل" كرد و افزون خواهي او را پاسخ مساعد
نداد و وي را با آهن گداخته، از عذاب خدا بيم داد، نمونه ديگري از عدل علوي است.
[14]

 


|269|


قانون مداري

شعار قانون دادن، وقتي ارزنده است كه در عمل هم به آن پايبندي باشد، حتي در آنجا كه به
زيان انسان باشد. اگر قانون حاكم باشد، هيچ صاحب حقي از تباه شدن حقش نخواهد ترسيد و هيچ
زورمندي هم در سايه زر و زور خويش نخواهد توانست تا از چنگ قانون بگريزد. احساس
امنيت در جامعه، از نشانه هاي حاكميت قانون است. حكومت علوي و اسلامي، براي افراد جامعه،
تأمين جاني و مالي فراهم مي سازد.

 

امام راحل مي فرمايد:
"حكومت رسول الله و حكومت اميرالمؤمنين حكومت قانون است، يعني قانون خدا
آنها را تعيين كرده است، آنها به حكم قانون واجب الأطاعه هستند، پس حكم از آن ِ
قانون خداست و قانون خدا حكومت مي كند."> [16]

 

حاكميت قانون، هم مانع ديكتاتوري است، هم جلوي هرج و مرج را مي گيرد، هم سلامت
اخلاقي و امنيت اجتماعي را تأمين و تضمين مي كند و اطاعت مردم از حاكم اسلامي و مسؤولان
هم در چنين شرايطي، فرمانبرداري از اشخاص نيست، بلكه اطاعت از قانون خدا و شرع است و
مسؤولان، مجريان آنند و ناظر بر حجّت اجرا.

 

امام امت در باره اين بعد از قانون مداري در جامعه و حكومت علوي مي فرمايد:
"در حكومت علي بن ابي طالب هم اينجور نبوده كه هرج و مرج باشد، هر كس هر
كاري دلش بخواهد بكند. اگر يك كار خلاف مي كرد، حضرت امير مي آورد و حدّش
مي زد. اين طور است مسأله."> [18]

 

و در جاي ديگر مي فرمايد:
"زمان اميرالمؤمنين هم قانون حكم مي كرد، اميرالمؤمنين مجري بود. همه جا

 


|270|
بايد اين طور باشد كه قانون حكم كند، يعني خدا حكم بكند، حكم خدا."> [19]

 

خود حضرت امير، در برابر اصرار آنان كه از او مي خواستند خلافت را بپذيرد، روي اين
مسأله تأكيد مي كرد كه حكومت او حكومت ِقانون است و به هيچ توصيه اي، درخواستي،
افزون خواهي و امتيازطلبي گوش نخواهد داد و آنچه را كه "مرّ حق و قانون خدا"ست عمل
خواهد كرد، هرچند برخي را خوش نيايد و رنجيده شوند. حضرت مي فرمايد:
بدانيد كه اگر دعوت شما را (براي قبول خلافت) بپذيرم، بر شما به مقتضاي علم خودم
حكومت خواهم كرد و به سخن هيچ گوينده اي و گِله هيچ گِله گزاري اعتنا نخواهم كرد.

 

در حكومت قانون مدار، حكّام هرگز مجاز نيستند كه از اختيارات و قدرت خويش سوء
استفاده كنند و به مردم اجحاف نمايند. امام امت نسبت به اين بعد حكومت علوي مي فرمايد:


تكليف گرايي

يك حكومت مكتبي يا مسلمان مكتبي آن است كه همه حرفها، عملها، برنامه ها،
موضع گيريها، جنگها و صلحها، رابطه ها و قطع رابطه هايش بر مبناي رهنمود مكتب و الهام گرفته
از دين باشد. اين، فرق ميان ِ"سياست ِديني" و "دين سياسي" است. براي حضرت امير، جز
رضاي الهي و عمل به وظيفه، چيز ديگري تعيين كننده نبود و سكوت و فريادش، جنگ و
خانه نشيني اش همه بر اساس انجام وظيفه بوده است، هرچند در اين راه، خون دلها خورده و
لطمات بسيار ديده است.

 

به تعبير حضرت امام:

 


|271|

 

نيز به فرموده وي:

 

امام امت، در باره سازش ناپذيري اميرالمؤمنين با معاويه و عدم رضايت به بر سر كار ماندن او
و بي اعتنايي به توصيه هايي كه از او مي خواستند سياست به خرج دهد و فعلاً كاري به معاويه
نداشته باشد، و تعهد حضرت امير به تكليف ديني خود در اين مسأله، مي فرمايد:

 

خود اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ به حرفهاي خيرخواهانه كساني كه مي خواستند با دادن
بيت المال، بيش از حدّ استحقاق، به كساني جهت جذب آنان (سياستي كه معاويه پيش گرفته
بود)، فتنه گران را خاموش سازد و با پول افراد را بخرد، مي فرمود:
آيا مرا مي خوانيد كه پيروزي را با ستم در مورد آنچه بر آن ولايت يافته ام به دست
آورم، به خدا سوگند، پيوسته روزگار و تا وقتي ستاره اي به سوي ستاره ديگر مي رود،
گِرد اين مسأله نخواهم گشت. اگر مال، مال خودم بود، ميان آنان يكسان و برابر

 


|272|
تقسيم مي كردم، تا چه رسد كه مال، مال خداست.">

 

در مورد برخورد با سپاهيان جمل و با خوارج نهروان كه با پيشانيهاي پينه بسته و سجده هاي
طولاني، با علي(ع) مي جنگيدند، جز فرهنگ "عمل به تكليف"، علي را به جنگ با آنان وادار
نساخت. كاري كه بر خيلي ها گران مي آمد و از تحليل آن ناتوان بودند و مسأله برخورد قاطع با
فتنه گران بر ضد حكومت الهي علوي را ناروا مي دانستند، يا شهامت آن را نداشتند. حضرت امير
در باره خشكاندن ريشه خوارج نهروان مي فرمايد:
اي مردم، من بودم كه چشم فتنه را در آوردم و جز من كسي جرأت بر آن كار نداشت.">

 

ورود در اين ميدان پرمخاطره و نداشتن هيچ گونه تسامح و تساهل و ملاحظه كاري در
برخورد با توطئه گران و فتنه انگيزان، از ويژگيهاي "حكومت علوي" است.

 

امام خميني(قدس سره) مي فرمايد:
"يوم خوارج، روزي كه اميرالمؤمنين شمشير كشيد و اين فاسدها را، اين غدّه هاي
سرطاني را درو كرد. اين هم يوم الله بود."> [28]

 

وقتي كسي بخواهد به "تكليف شرعي" عمل كند، قهراً كساني كه با اين عمل به وظيفه،
متضرر مي شوند يا موقعيتي را از دست مي دهند، جبهه گيري خواهند كرد. حضرت با اينكه
پيامدهاي رفتار مكتبي خود را مي دانست، در عين حال به وظيفه الهي عمل مي كرد، هر چند
موجب رنجش كساني شود.

 

امام امت در مورد اينكه برخي "خودي"ها تحمل حكومت عادلانه و الهي حضرت امير را
نداشتند، مي فرمايد:

 

خوارج، با شعار "لا حكم الاّ لله"، سر از اطاعت وي برتافتند و رو در روي حضرت ايستادند.
امام تا آنجا كه مي توانست آنان را تحمل كرد و بر اهانتها و زخم زبانها و تعريضهايشان صبر كرد.

 


|273|

آنان بر خصومت خويش افزودند. جبهه نهروان كه پيش آمد، در برابر او صف آرايي كردند.
درنگ و شكيبايي حضرت فراوان بود. تا آنجا كه مردي از ياران حضرت را به قتل رساندند.
حضرت با ديدن پيكر آغشته به خون او، فرمود: اكنون ديگر نبرد با آنان حلال گشت، پس بر
آنان حمله آوريد: "اَلآنَ حَلَّ قتالُهم، اِحملوا عَلي القوم". [30]

 

اين درنگ و تأمل تا آن مرحله، نشانه تكليف گرايي در حكومت علوي است، و گرنه پيش از
آن هم دستور حمله مي داد، ولي تا آن هنگام، حجت تمام نگشته و تكليف، مسلم نشده بود.

 

تكليف الهي در مقابله مفسده جويان فريب خورده و توطئه گر، حفظ جامعه و امت اسلامي از
شرّ آنان است. حضرت امام در اين زمينه مي فرمايد:

 

در جاي ديگر مي فرمايد:


گرفتاريهاي حكومتي

امام علي(ع) وقتي به حكومت و خلافت رسيد، چون در طريق احياي احكام اسلام و مبارزه با
كژيها و بدعتها و فسادها گام برمي داشت و در اين راه، كمترين سازشي نداشت (هم چنان كه لازمه
يك حكومت مكتبي و ارزشي همين است) با معارضه ها و مخالفتهايي روبه رو شد. مخالفان يا
طمع مادي داشتند، يا خواستار سهمي در حكومت و رياست بودند، يا در پي برخورداري از
امتيازاتي بودند و چون با روش عادلانه حضرت مواجه شدند، برخي پيمان شكستند، بعضي به
براندازي پرداختند، گروهي هم جاهلانه سر از اطاعتش برتافتند و به جبهه دشمنان پيوستند. اين
بود كه حضرت، هم گرفتار جهل دوستان بود، هم نيرنگ و توطئه دشمنان. پيدايش سه جنگ
جمل، صفين و نهروان ريشه در همين مسأله داشت و حكومت حضرت را درگير با بحرانهاي
داخلي و فرو نشاندن فتنه ها و آشوبها ساخت و در نتيجه عمده توان حكومت علوي را در بسط ِ

 


|274|

دين و ارتقا بخشيدن به بينش مسلمانان و آموزش معارف به تضعيف كشاند و مجالي براي
حضرتش نماند تا به اهداف متعالي خويش در يك حكومت اسلامي برسد.

 

امام امت در اين زمينه مي فرمايد:

 

در جاي ديگر مي فرمايد:

 

خود حضرت امير هم گلايه مندانه از اين گونه مخالفتها و مخالفان كه در قالب ناكثين و
قاسطين و مارقين در برابر حكومتش به مشكل آفريني پرداختند ياد مي كند و مي فرمايد:
چون حكومت را به دست گرفتم، عده اي پيمان شكستند، عده اي از دين و اطاعت
بيرون رفتند، عده اي نيز راه ستم و تجاوز پيش گرفتند.

 

اين صف آرايي نيروهاي مسلمان عليه يكديگر كه ريشه در جهل و خودخواهي و تعصب و
دنياطلبي و رياست خواهي داشت، براي حضرت امير بسيار ناراحت كننده بود و همه آنها هم
برمي گشت به صلابت ديني و رفتار و سياست اصولي و عمل بر طبق معيارها و موازين كه
حضرت، حاضر نبود از آنها عدول كند و هزينه آن را هم مي پرداخت.

 

امام امت از اين فصل تلخ دوران حكومت علي عليه السلام چنين ياد مي كند:

 


|275|
"مشكلات اميرالمؤمنين سلام الله عليه از مشكلات ما بيشتر بوده، گرفتاري آنها از
گرفتاري ما بيشتر بوده، آنها از دوستانشان مخالفت مي ديدند. اين دسته اي كه قيام
كردند در صفين در مقابل حضرت امير و ايستادند و شمشير كشيدند به روي حضرت،
اينها از دوستان حضرت بودند. مخلصين حضرت بودند، گرفتاري حضرت از
مخلصينش شايد بيشتر بود از سايرين."> [36]

 

طلحه و زبير، با آن همه سوابق، مدعي شدند كه با اين شرط ما بيعت كرديم كه ما را در خلافت
شريك كني. و چون حضرت به تأمين منافع و خواسته هاي نامشروعشان نپرداخت، عليه او جبهه
ناكثين را گشودند و جنگ جمل را بر او تحميل كردند. خوارج نهروان از سپاهيان خود او بودند. با
اصرار و فشار آنان، حضرت حكميت را در جنگ صفين پذيرفت. بعد از سوي خود آنان مورد
تكفير قرار گرفت و اعتراض، كه چرا تن به حكميت دادي؟ پس كافر شدي و جنگ با تو واجب
است. شگفتا از اينهمه اعوجاج و لجاجت و كج فهمي!

 

حضرت امام در اين مورد مي فرمايد:

 

مشكل حكومت علوي، مواجهه با خشك مقدسان كج فكري بود كه جنگ با علي را هم با قصد
قربت انجام مي دادند و مدعي اسلاميت بودند. امام خميني مي فرمايد:

 

حضرت گرفتار ساده لوحي دوستان خود و نيرنگ بازي دشمناني چون معاويه و عمروعاص
بود. از اينكه مي ديد اهل باطل در باطل خودشان همدل و متحدند ولي پيروان حق، ناهماهنگ و
پراكنده، دلش خون مي شد و دردمندانه مي فرمود:

 


|276|
به خدا قسم اين مسأله دل را مي ميراند و اندوه و غصه مي آورد كه اين گروه بر باطل
خويش متحدند و شما از حق خويش پراكنده ايد.">

 

و بعد آرزو مي كند كه كاش آنان را نمي ديد و آنان وي را نمي ديدند، چرا كه دل حضرتش را
خون كردند، جرعه جرعه غصه و اندوه بر او نوشاندند و رأي و فرمانش را با تخلف و سرپيچي
تباه ساختند و او را به ناآشنايي به فنون جنگ متهم ساختند و در پايان دردمندانه تر مي افزايد كه:

 

"و لكن لا رأيَ لِمَنْ لا يُطاع".

 

امام راحل در باره اين مظلوميت شگفت حضرت امير، چنين مي فرمايد:


اهتمام به حفظ نظام

وقتي ثمره ايمانها، جهادها، دعوتها و شهادتها به برپايي "نظام اسلامي" مي انجامد و رسول
خدا(ص) يا "امام" در رأس حكومت ديني قرار مي گيرد، يكي از اهداف بلند اسلام و بعثت
تحقق يافته است. از اين رو حفظ آن نظام از زوال و ضعف و مقابله با توطئه گران و براندازان يك
ضرورت است.

 

يكي از انواع جهادها در اسلام "جهاد بر ضد اهل بغي" است، يعني سركوبي آنان كه به قصد
براندازي شورش و توطئه مي كنند. فرقي هم ميان "اهل بغي" نيست كه از چه طايفه و گروه و با چه
سوابق و نشانها و ويژگيها باشند. قيام مسلحانه بر ضد حكومت مشروع و قانوني و الهي كه كاري
رجعت طلبانه و در راستاي احياي جاهليت است، حرام است و سركوبي آن لازم و كشته هاي اين
درگيري از سوي حق همه شهيدند و از سوي تجاوزگران همه دوزخي.

 

وقتي مردم با اميرالمؤمنين بيعت كردند و "حكومت علوي" تحقق يافت، آنان كه مسلحانه به
ميدان مبارزه با حكومت او آمدند، همه "اهل بغي" بودند. حضرت امير نيز با اين جمله كه:
اَحُثّكم علي جهاد ِاَهل ِالبَغي">
[41] (شما را به پيكار با اهل بغي و تجاوز برمي انگيزم و فرا مي خوانم)
بر اين نكته تأكيد مي فرمايد.

 


|277|

 

امام امت(قدس سره) مي فرمايد:

 

حضرت امير(ع) تلاش مي كرد كه زمين را از لوث وجود آلوده دامن و تيره انديش و
وارونه فكري چون معاويه پاك كند، آنجا كه مي فرمايد:

 

كساني در يك مرحله با حضرت امير "بيعت" كردند، و بزودي بيعتشان تبديل به "عصيان"
شد و عصيان سر از "فتنه" در آورد و حكومت مركزي مورد تهديد قرار گرفت. اينجا بود كه
حضرت بدون كمترين ترديد، با پيمان شكنان بصره در جنگ جمل و با فتنه انگيزان و متجاوزان
شام در صفين و با ياغيان لجوج خوارج در نهروان به جهاد پرداخت تا حكومت اسلامي و آيين
حق را از خطر حفظ كند و منافقان را در دستيابي به اهدافشان (اعاده جاهليت) ناكام بگذارد.

 

اين بينش و بصيرت در ياران حضرت امير هم بود و فريب چهره به ظاهر مسلمان متجاوزان
و شورشيان را نمي خوردند. عمار ياسر كه به پيش بيني پيامبر خدا در جهاد با اهل بغي در صفين به
شهادت رسيد، شاميان را خوب مي شناخت. حرفهاي زيبا و عميقي در باره دشمنان دارد. از جمله
در خطاب به عمروعاص مي گويد:

 

و در باره معاويه، در سومين روز آغاز نبرد صفين، خطاب به همراهان مي گويد:

 

شناخت "نفاق" از وراي نقاب "اسلام" بصيرتي مي خواهد كه در جبهه اميرالمؤمنين و
ياوران بصيرش بود و حفظ "حكومت علوي" را در سايه جهاد با منافقان نقابدار و كافران ِ

 


|278|

تسليم شده (نه مسلمان) مي ديدند.

 

حضرت امام، كه خود گرفتار اين گونه دشمنان نقاب زده بود كه چه به صورت ِمنافقين، با نظام
اسلامي مي جنگيدند، چه به صورت متجاوزان بعثي قصد سرنگوني جمهوري اسلامي را داشتند،
در باره تداوم اين خط از صدر اسلام تا كنون، اين گونه تحليل مي كند:

 

جهاد حضرت علي(ع) با معاويه براي حفظ نظام اسلامي و رفع تجاوز و ستم از مسلمانان بود.
به تعبير حضرت امام(رحمة الله عليه):

 

به هر حال، "حكومت علوي" از ديدگاه امام امت، حكومت حق، احكام خدا، عدالت و
فضيلت، قاطعيت در برابر دشمن، جهاد با توطئه گران بر ضد نظام، قانون مداري و خدمت به مردم
است. حكومتي نمونه و الگو براي همه جهان و هميشه تاريخ.

 

اگر غدير در اسلام به عنوان يك عيد بزرگ معرفي شده است، به خاطر الگودهي به پيشوايي
و رهبري و حكومت است، چرا كه در عرصه غدير، تجسم ارزشها و معيار حق معرفي شد و
حكومتي علي گونه و حاكميتي بر اساس قرآن و دين، موجب رضاي خدا، اكمال دين و اتمام
نعمت به شمار آمد.

 

پايان اين نوشته را نيز كلامي از حضرت امام خميني(قدس سره) مي آوريم كه "غدير" را به
مثابه الگوي رهبري و حكومت مطرح فرموده است:

 


|279|
"روز عيد غدير، روزي است كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وظيفه حكومت را
معين فرمود و الگوي حكومت اسلامي را تا آخر تعيين فرمود و حكومت اسلام
نمونه اش عبارت است از يك همچو شخصيتي كه در همه جهات مهذّب، بر همه
جهات معجزه است و البته پيغمبر اكرم اين را مي دانستند كه به تمام معني كسي مثل
حضرت امير سلام الله عليه نمي تواند باشد، لكن نمونه را كه بايد نزديك به يك
همچو وضعي باشد از حكومتها تا آخر تعيين فرمودند."> [48]

 

سلام بر امام علي(ع)، الگوي كامل حكومت و رهبري در اسلام.

 

و درود بر خميني(قدس سره) احياگر مشي و مرام علوي در عصر حاضر.

پي نوشت ها:
[1] - صحيفه نور، ج7، ص128. [2] - همان، ج2، ص28. [3] - همان، ج15، ص56. [4] - همان، ج5، ص167. [5] - ولايت فقيه (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام)، ص16. [6] - صحيفه نور، ج20، ص27. [7] - نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 33. [8] - ولايت فقيه، ص44. [9] - صحيفه نور، ج13، ص71. [10] - نهج البلاغه، خطبه 131. [11] - صحيفه نور، ج18، ص270. [12] - صحيفه نور، ج1، ص166. [13] - همان، ج3، ص10. [14] - نهج البلاغه، خطبه 224 [15] - صحيفه نور، ج4، ص139. [16] - همان، ج7، ص201. [17] - همان، ج11، ص37. [18] - همان، ج10، ص137. [19] - همان، ج11، ص171. [20] - نهج البلاغه، خطبه 92. [21] - صحيفه نور، ج13، ص183. [22] - همان، ج18، ص41. [23] - همان، ج19، ص136. [24] - همان، ج3، ص198.

 

[25] - نهج البلاغه، خطبه 126. [26] - همان، خطبه 93. [27] - صحيفه نور، ج9، ص6. [28] - همان، ص63. [29] - همان، ج7، ص37. [30] - مروج الذهب، ج2، ص415. [31] - همان، ج15، ص149. [32] - همان، ج19، ص95. [33] - صحيفه نور، ج18، ص126. [34] - همان، ج19، ص26. [35] - نهج البلاغه، خطبه 3. [36] - صحيفه نور، ج8، ص89. [37] - همان، ج20، ص32. [38] - همان، ج14، ص91. [39] - نهج البلاغه، خطبه 27 [40] - صحيفه نور، ج16، ص93. [41] - نهج البلاغه، خطبه 97. [42] - صحيفه نور، ج10، ص15. [43] - نهج البلاغه، نامه 45. [44] - كامل ابن اثير، ج2، ص381. [45] - اعيان الشيعه، ج8، ص374. [46] - صحيفه نور، ج10، ص284. [47] - همان، ج3، ص183. [48] - همان، ج3، ص197.


تعداد نمایش : 3347 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما