صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
امام على(ع) و اصول برخورد با دشمنان
امام على(ع) و اصول برخورد با دشمنان تاریخ ثبت : 2012/02/06
طبقه بندي : ,35,
عنوان : امام على(ع) و اصول برخورد با دشمنان
مولف : سيد محمد علي داعي نژاد
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|387|

امام علي(ع) و اصول برخورد با دشمنان

 

سيد محمد علي داعي نژاد

مقدمه

علي(ع) و حكومت

علي(ع) و مخالفان

1- حكومت اسلامي و جايگاه مخالفان در اداره جامعه

2- رعايت حقوق مخالفان

3- صراحت امام علي(ع) در برخورد با مخالفان و دشمنان

4- واقع نگري در برخورد با مخالفان و دشمنان

5 - علي(ع) و بهره گيري از جنگ

 



مقدمه

در يك نگاه انسانهاي برجسته دو گروه اند: يك گروه، انسانهايي هستند كه در يك فضيلت
داراي منزلت والا مي باشند، مانند متفكران بزرگي كه تفكرات نو و برجسته اي به ارمغان
آورده اند يا همانند عرفا و سالكاني كه در سير و سلوك و عرفان به مقامات بالايي دست يافته اند و
يا سياستمداران و حاكماني كه در رعايت حقوق مردم و تحقق آنها از خود گذشتگي هاي بزرگي
نموده اند.

 

گروه دوم، انسانهايي هستند كه برجستگي آنها نه در يك زمينه، بلكه در ابعاد مختلفي
مي باشد، مانند حكماي بزرگي كه در سير و سلوك و عرفان نيز به منزلت والايي دست يافته اند و
يا همانند سياستمداران و حاكماني كه اهل تفكر و انديشه نيز بوده اند و آثار مهمي از خود بر جاي
گذاشته اند. بي ترديد گروه اخير، الگوهاي مناسب تري براي ديگران هستند، زيرا اينان
توانسته اند ابعاد مختلف انساني را در هماهنگي با هم به گونه اي مطلوب و شايسته رشد دهند.
حضرت علي(ع) از اين گروه است و بلكه برجسته ترين آنهاست. آري! علي(ع) در عين
عبوديت، به ياد مردم بوده، براي احقاق حق مردم تلاش مي كرد. در عين مهرباني و رأفت با
دوستان و مردم و حتي مخالفان، با دشمنان ِحق و ظالمان، سختگير و خشمناك بود. در عين
آخرت گرايي، زهد و دنياگريزي، بر اساس مسؤوليت و وظيفه الهي به حكومت، سياست و دنيا

 


|388|

رو مي آورد، آنچنان كه دنياي وي عين آخرت و دنياگريزي بوده است. آن حضرت با همه
مُكنت و حكومتش، بر حفظ بيت المال و مصرف درست آن اهتمام مي ورزيد و هيچ گونه
تبعيض و مصلحت سنجي را روا نمي داشت. چنين اوصافي از آن حضرت بي شمار است، به
گونه اي كه حتي غير مسلمانان بر آن صحه گذاشته اند، براي مطالعه آنها، به كتابهاي نوشته شده در
اين زمينه رجوع شود.

 

به هر حال، ضروري است كه شخصيت و زندگي چنين انساني بررسي شود تا روش درست
زندگي كردن، ترسيم و آموخته شود، اما در يك نوشتار مختصر ِمقاله گونه، بررسي تمامي ابعاد
اين شخصيت غير ممكن است، لذا تنها به مسأله حكومت آن حضرت، آن هم اصول و قواعد
حاكم بر حكومت آن حضرت در برخورد با مخالفان و دشمنانش مي پردازيم.


علي(ع) و حكومت

پس از توجه و بيعت مردم با امام علي(ع)، ايشان حكومت را پذيرفته و به اداره جامعه
اسلامي پرداخت. در اين مدت تلاش نمود تعاليم اسلامي را تحقق بخشد و كژيها و ناراستيهاي
پيش آمده پس از رحلت رسول خدا(ص) را از بين ببرد، چنانكه در آغاز ِبيعت مردم و حكومت
خود، مسير و اهداف حكومتش را اعلام نمود. با وجود اين، مخالفان و دشمنان ِزمامداري آن
حضرت، خاموش ننشسته و عليه آن حضرت توطئه مي كردند.


علي(ع) و مخالفان

از ويژگيهاي حكومت علوي آن است كه با يك مخالف و يا يك گروه از مخالفان روبه رو
نشده بود، بلكه گروههاي مختلفي به علل و اغراض متفاوت با آن حضرت مخالفت ورزيدند. در
يك تقسيم كلي مي توان آنها را به سه گروه اصلي معرفي كرد: قاسطين؛ ناكثين و مارقين.

 

اينك با بررسي تاريخ حيات امام علي(ع) و كلمات آن حضرت به تشخيص و بررسي اصول
حاكم بر حكومت علوي با مخالفان و دشمنان مي پردازيم.


1- حكومت اسلامي و جايگاه مخالفان در اداره جامعه

از موضوعات مهم در حكومت اسلامي، حقوق مخالفان است. آيا حقوقي دارند يا نه؟ حقوق ِ

 


|389|

قابل پذيرش آنها به چه ميزاني است؟ آيا كساني كه به حكومت اسلامي اعتقادي ندارند،
مي توانند در دستگاه اجرايي حكومت وارد شوند و مسؤوليتهايي را به عهده گيرند؟

 

چه بسا عده اي تصور كنند بكارگيري معاندان و مخالفان نظام اسلامي و اعطاي منصب به آنها
سبب گرايش و علاقه مندي آنها به نظام و حاكمان اسلامي مي شود يا ممكن است تصور شود
بكارگيري مخالفان حكومت، خصوصاً در آغاز تشكيل حكومت به سود جامعه اسلامي و برپايي
حكومت اسلامي مي شود؛ آنگاه كه حكومت اسلامي استوار گشت، حكومت را از وجود
ناخالصي ها و نيروهاي مخالف پاك كرد يا ممكن است عده اي گمان كنند سختگيري در گزينش
نيروهاي اجرايي حكومت و ايجاد موانع بر سر راه ورود آزادانه همه افراد براي تصاحب
پستهاي حكومتي باعث ترسيم چهره اي خشن و خشك از حكومت اسلامي مي شود و اين تلقي
را ايجاد مي كند كه اسلام با دمكراسي و مردم سالاري و دخالت مردم در امور حكومت مخالف
است و يا چه بسا گفته شود چون همه مردم يك سرزمين داراي حقوق برابري هستند، همه (خواه
موافقان و خواه مخالفان) حق دخالت در حكومت و كسب منصب حكومتي را دارند.

 

اكنون، جاي اين پرسش است كه آيا علي(ع) نيز به چنين مصلحت انديشي هايي معتقد بودند
و يا اينكه به امور ديگري توجه داشته و در اين جهت، اصل يا اصول ديگري را در نظر داشتند؟

 

بررسي دوره هاي متعدد ِحيات آن حضرت، نشان دهنده اين واقعيتها است كه ايشان نه تنها
در دستگاه حكومتي خود، افراد معاند را به كار نگماردند، بلكه از اشخاص غير معتقد به اسلام،
فاسق و دنياطلب بهره نبردند. ايشان، پيوسته به كارگزاران خود توصيه مي كردند كه اين گونه عمل
كنند. به دو نمونه آن اشاره مي شود:

 

الف) امام علي(ع) پس از آنكه حكومت را به دست گرفت، پاره اي از عوامل اجرايي
حكومت خليفه سوم را عزل و افراد شايسته را به جاي آنها نصب كرد. طلحه و زبير كه به طمع
فرمانروايي كوفه و بصره بيعت كرده بودند،
[1] با امتناع حضرت علي(ع) مواجه شدند و در نتيجه
دشمني با آن حضرت را آغاز نمودند. براي اينكه روشن شود چرا حضرت علي(ع) فرمانروايي
كوفه و بصره را به طلحه و زبير واگذار نكرد تا جنگ جمل رخ ندهد، كافي است شخصيت اين دو
صحابي بزرگ پيامبر(ص) اندكي ذكر شود.

 

از زمان خليفه دوم به دارندگان سابقه جهاد و هجرت، سهم و حقوق بيشتري داده مي شد. اين
سياست در دوره خلافت خليفه سوم نيز گسترش و شدت بيشتري يافته بود، به گونه اي كه

 


|390|

نابرابري هاو طبقه هاي جديدي با امتيازات ويژه پديد آمده بود. علي(ع) با اين روش مخالف
و براي مردم حقوق اجتماعي يكساني قايل بودند. طلحه و زبير كه در اين دو دوره به دنياطلبي و
زراندوزي روي آورده بودند، به اين امتيازات عادت كرده و با سياست علي(ع) مخالفت
مي كردند، [2] زبير پسرعمه رسول الله(ص) و امام علي(ع) و جزو هشت نفري است كه بعد از
علي(ع) و خديجه به اسلام گراييد. او اولين كسي بود كه در راه اسلام شمشير زد. در شجاعت
آنچنان بود كه به وي لقب "سيف الاسلام" داده اند. [3] طلحه پسرعموي ابوبكر، معروف به "طلحة
الخير"، از اولين كساني است كه اسلام آورد. وي در اكثر جنگهاي رسول الله(ص) شركت داشته
است. با وجود اين، وي صدها كنيزك و غلام داشت. [4] او در كوفه با گچ، آجر و ساج خانه ساخته و
درآمد روزانه وي از زمينهايش در عراق هزار دينار بود. علاوه بر آن، دارايي او (هزار اسب و
...) بود. از وي پس از مرگش ثروتي چند ميليون ديناري به جاي مانده بود. [5] زبير نيز در مصر،
بصره، كوفه، اسكندريه و ديگر شهرها، خانه هاي مجلل بنا كرده بود. [6] از وي هزاران دينار و اموال
هنگفت ديگر (هزار اسب و ...) باقي مانده بود. [7]

 

بنابراين، اين پرسش به ميان مي آيد كه آيا ثروت اندوزي و داشتن روحيه دنياطلبي با
عدالت گروي و حق گرايي و روحيه مساوات طلبي سازگاري دارد؟ آيا مسلط كردن چنين افرادي
بر امور جامعه و واگذاري بيت المال به آنان ظلم به مردم نيست؟ علي(ع) از واگذاري
مناصب حكومتي و بيت المال به اينان و تقسيم نابرابر بيت المال خودداري نمود و در برابر
كساني كه او را در اين مسأله سرزنش مي نمودند، پاسخ مي داد: آيا شما مي خواهيد كه با توسل به
جور و ستم به كساني كه قدرت سياسي آنها به من سپرده شده، براي رسيدن به حق و عدالت ياري
بجويم؟ به خدا، تا زماني كه نظام آفرينش بر اساس عدالت در چرخش و حركت است، من نيز از
مسير عدالت بيرون نمي روم و تبعيض در توزيع ثروتهاي عمومي را به خود روا نمي دارم.
[8]

 

ب) امام علي(ع) در ضمن نامه اي به مالك اشتر به وي تذكر مي دهد كه بدترين وزراي تو آن
وزيري است كه پيش از تو وزارت فاسقي را كرده باشد و در جور و ستم و ساير گناهان او موافقت
و مرافقت كرده باشد. زنهار! كه چنين كساني را وزير و صاحب تدبير خود و محرم اسرار خويش
مگردان؛ چه اينها ياران گنهكار و برادران ستمكارانند؛ به جور و ظلم عادت كرده اند و نيكويي
سعي تو را ضايع مي سازند.
[9]

 

همان طوري كه ملاحظه مي شود، امام علي(ع)، بكارگيري چنين وزيراني را مانع به ثمر

 


|391|

رسيدن تلاشهاي حق طلبانه و آنها را زمينه ساز نفوذ دشمنان مي دانند. در اين نامه، حضرت يكي
از موانع ورود به دستگاه حكومت اسلامي و نزديكي به حاكم اسلامي را شرك ذكر مي كنند. اين
كلام حضرت يادآور اين آيه شريفه است: "و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً". [10] از
ديدگاه اسلام جايز نيست كافران بر سرنوشت مسلمانان مسلط گردند. از اين رو، نزديكي آنها به
حاكم و حكومت اسلامي زمينه ساز تسلط آنان بر سرنوشت مسلمانان است.

 

بنابراين، مي توان نتيجه گرفت كه به دليل حق ستيزي و بي علاقگي مخالفان، به اسلام و
حاكميت مسلمانان، نبايد مسؤوليتهاي حكومت و اداره جامعه را به آنها سپرد.


2- رعايت حقوق مخالفان

از مشكلات مهم حيات بشر اين است كه در هر مسأله اي، يا به افراط مي گرايد و يا به تفريط
رو مي آورد و در نتيجه، ارزيابيهاي يكطرفه و بررسيهاي تك بعدي به جاي تحليلهاي جامع نگر
پديد مي آيند. از ويژگيهاي مهم شخصيت مولاي متقيان علي(ع) دوري جستن از حبّ و
بغضهاي بي اساس است. از اين رو، حضرت به رغم آنكه دشمنان حكومت اسلامي و ناصالحان را
به تشكيلات حاكميت راه نمي داد، اما در عين حال، حقوق آنها را در برخورداري از حيات انساني
و بهره مندي از امنيت و آسايش به رسميت مي شناخت و در تحقق آنها بسيار حساس بود كه به
پاره اي از آن موارد اشاره مي شود:

 

الف) كشاورزان مشرك منطقه اي از رفتار سختگيرانه والي آن به امام علي(ع) شكايت
مي كنند. امام در نامه اي به حاكم تذكر مي دهد كه هرچند اينان مشركند، اما به خاطر پيماني كه با
حكومت اسلامي دارند، درخور دور شدن و ستم كردن نيستند، پس با ايشان مهرباني ِآميخته با
سختي را، شعار خود قرار ده، با آنها بين سخت دلي و مهرباني رفتار كن، برايشان بين نزديك و
زياد، نزديك گردانيدن و دور و بسيار دور ساختن، جمع كن (يعني با آنان به اعتدال رفتار كن).
[11]
بنابراين، از ديدگاه امام علي(ع) مشركان ِهم پيمان با حكومت اسلامي، سزاوار برخورداري از
ملاطفت و مهرباني حاكمان هستند؛ به گونه اي كه محبت همراه با سخت دلي باشد.

 

ب) حضرت در پاسخ به سخن خوارج "لا حكم الّا لله" فرمودند:
"منظور اينان آن است كه امامت و رياست (در بين خلق) مخصوص خداوند است و

 


|392|
حال آنكه ناچار براي مردم اميري لازم است خواه نيكوكار باشد يا بدكار. [در هر
صورت] مؤمن در امارت و حكومت او به طاعت مشغول است و كافر بهره خود را
مي برد."> [12]

 

بنابراين، از ويژگيهاي هر حكومتي از جمله حكومت علوي تأمين معيشت و امنيت مردم و
جامعه است. حكومت براي جلوگيري از هرج و مرج و تأمين امنيت اجتماعي پديد آمده است تا
انسانها (چه كافر و چه مؤمن) بتوانند به تمتعات و علاقه هاي خود (مانند عبادت، پرستش خدا
و ...) دست يابند. علي(ع) در طول دوران حكومتش، با مخالفان خود چنين رفتاري كرد. شرح
آن خواهد آمد.

 

ج) امير مؤمنان(ع)، هنگام گردش در شهر، پيرمرد نابينايي را ديد كه از مردم درخواست
كمك مي كرد. پرسيد: "اين كيست"؟ گفتند: مرد نصراني است. امام در پاسخ فرمودند:

 

يعني شهروندان حكومت اسلامي، هرچند نصراني باشند از بيت المال مسلمانان سهمي دارند
و براي نگهداري آبروي آنها بايد در هنگام ناتواني به آنها كمك كرد.

 

د) امام(ع) در نامه اي به مالك اشتر استاندار خود در مصر نوشت:

 

در اين كلام امام، به دو گونه حقوق اشاره شده است:

 

1- حقوق ديني كه به اقتضاي متدين بودن بر عهده دينداران نهاده مي شود؛

 

2- حقوق انساني كه هر انساني سزاوار و شايسته آن است، از جمله مهرباني و ملاطفت
حاكمان و كارگزاران حكومتي با همه مردم (چه متدين و چه غير متدين).


3- صراحت امام علي(ع) در برخورد با مخالفان و دشمنان

از شيوه هاي مرسوم در سياستهاي رايج امروز، نيرنگ، فريب و ظاهرسازي است. چه بسا
عده اي گمان كنند چه اشكالي دارد براي پيشبرد اهداف اسلامي چند صباحي از آرمانها و اهداف

 


|393|

خود سخن نگفت يا دست كم به صراحت و روشني از آنها ياد نكرد تا حساسيت دشمنان و
مخالفان برانگيخته نشود و گمان كنند ما در آرمانهاي خود تجديد نظر كرده ايم و يا اينكه عده اي
تصور نمايند سياست؛ يعني فريب و نيرنگ و سياستمدار واقعي؛ يعني حيله گر ماهر، چنان كه
ماكياولي، ظاهرسازي و فريب را خصوصيت مهم سياستمداران راستين بر مي شمرد.

 

اكنون پرسش اين است كه آيا سياست به معناي فريب و ظاهرسازي، در قاموس حكومت
علوي جايي داشت و يا اينكه حكومت علوي، هدفش انسان سازي و سعادت بخشي بوده است؟
استفاده از چنين ابزارها را با چنان اهدافي ناسازگار مي ديد و از اين شيوه ها پرهيز مي نمود؟
نگاهي مختصر به منش حضرت علي(ع) با مخالفان و دشمنانش به روشني اين اصل را اثبات
مي كند كه ايشان مقاصد خود را به صراحت بيان مي داشت و آشكارا بر انجام آنها تأكيد
مي ورزيد.

 

هنگامي كه مهاجر و انصار بر بيعت با حضرت علي(ع) اصرار مي ورزيدند، به آنان گفتند:
اينك كه بر گزينش من اصرار مي ورزيد انجام آن بايد در مسجد باشد.
[15] آن گاه در مسجد، امام به
"صراحت" برنامه حكومتي خود را اعلام كرده، فرمودند: جامعه امروز ما به همان بلايي دچار
است كه در نخستين روز بعثت پيامبر(ص) دچار بود. چاره اي جز اين نيست كه اين جامعه، چون
ديگي جوشان زير و زبر شود، چنان كه فرازآمدگان، فرو روند و فروماندگان، فراز آيند. [16]
بازتاب اين سياستهاي صريح در نامه عمروعاص به معاويه مشهود است. در آن نامه به معاويه
هشدار داد: بنگر كه چه مي تواني كرد، آن گاه كه پسر ابوطالب هر چه را اندوخته اي چنان باز پس
گيرد و به بيت المال بازگرداند كه گويي چون چوبي پوست تو را مي كند. [17] اين نامه نشان مي دهد
كه حضرت از همان آغاز حكومتش برنامه هاي اصلاحي را به روشني اعلام كرد و پنهان كاري و
ظاهرسازي را ابزار مناسبي براي اهداف حق طلبانه خويش نمي دانست.


4- واقع نگري در برخورد با مخالفان و دشمنان

حق گرايي و پايداري بر اصول منافاتي با در نظر گرفتن شرايط و وضعيت اجتماعي ندارد.
مهم آن است كه توجه به شرايط و اوضاع اجتماعي نبايد بدان حد باشد كه انسان را به مصالحه بر
سر اصول و حقايق وا دارد. از ويژگيهاي برجسته حيات سياسي حكومت علوي آن است كه در
چارچوبه ارزشها و حقايق و بر اساس مصالح، به انتخاب بهترين گزينه اقدام مي نمود و در اين

 


|394|

جهت به شرايط و اوضاع جامعه توجه كامل داشته است. مواردي براي نمونه بيان مي شود:

 

الف) علي(ع) پس از بيعت مردم و عهده دار شدن قدرت، معاويه را براي حكومت شامات
شايسته نمي دانست. عبدالله بن بجلي را كه براي اين مسؤوليت شايستگي داشت، به جاي او در
نظر گرفت و به شام فرستاد. اصحابش با اطلاعاتي كه از اصرار معاويه براي ماندن بر اريكه قدرت
داشتند، به امام پيشنهاد كردند كه براي جنگ با معاويه و بر سر جاي نشاندن وي، هر چه سريعتر
خارج شوند. امام در پاسخ فرمودند:

 

بنابراين تعهد و اصرار بر اصول نبايد مانع از توجه به واقعيات و شرايط شود. حضرت اولاً،
براي آنكه حجت را بر دشمن تمام نمايد و به احتمال تسليم شدن دشمنان توجه كند، جنگ با
دشمن را به تأخير انداخت و ثانياً، ارسال كارگزار براي وادار كردن معاويه به تسليم با تهيه
مقدمات جنگ منافات دارد (يعني تهيه مقدمات جنگ با مذاكره و گفت و گو منافات دارد)،
پيشنهاد اصحاب خود براي جنگ را رد كرد.

 

ب) معاويه در جنگ صفين براي رهايي از شكست (با پيشنهاد عمروعاص) قرآنها را بر
فراز نيزه ها كرد و از حكميت قرآن سخن مي گفت. عده اي از سپاهيان ساده انديش امام(ع) فريب
اين حيله را خوردند و شمشيرهاي خويش را بالا برده، شعار ِ"لا حكم الّا لله" سر دادند.
[19] اينان (كه
بعداً خوارج ناميده شدند) در برابر امام ايستادند و به امام گفتند: بايد حكميت را بپذيري، در غير
اين صورت تو را به قتل خواهيم رساند، همان گونه كه عثمان را به قتل رسانديم. اين ماجرا در
حالي صورت مي گرفت كه مالك اشتر به كنار خيمه گاه معاويه رسيده بود [20] با اندك فرصتي، ريشه
تباهي را مي كند. خوارج به امام گفتند: به مالك دستور بده، برگردد و گرنه تو را خواهيم
كشت. [21] امام به مالك پيام رساند كه برگردد، ولي مالك كه از توطئه خبر نداشت، مقاومت كرد و
پيام فرستاد: اندكي فرصت دهيد؛ اكنون زماني نيست كه مرا از موقعيتي كه دارم، خارج كنيد؛ به
مقدار دوشيدن يك شتر فرصت دهيد! [22] دوباره پيك امام رسيد كه مالك، بايد برگردي. مالك كه
احساس كرد اتفاق مهمي افتاده، شايد جان امام در خطر باشد، برگشت.

 

اين برخورد امام(ع) با عده اي از سپاهيان ساده انديش، نشانگر عمق موقعيت شناسي حضرت است.

 


|395|

خود امام به عده اي از يارانش كه از پذيرش پيشنهاد داوري و حكميت تعجب كردند،
فرمودند: "كنتُ امس اميراً، فاصبحتُ اليوم مأموراً"؛ ديروز فرمانده بودم، ليك امروز (كه برخي
ياران ساده انديشم (يعني خوارج) اصرار بر پذيرش حكميت دارند) فرمانبر شده ام. [23] نمونه
ديگري از درك شرايط، پذيرش حكميت ابوموسي اشعري بود، در حالي كه امام قصد داشت
عبدالله بن عباس را (كه فردي زيرك بود) پيشنهاد كند، ولي باز اصرار و تهديد خوارج، امام را به
پذيرش حكميت ابوموسي وادار ساخت. [24]


5 - علي(ع) و بهره گيري از جنگ

از ديگر ويژگيهاي امام علي(ع) در طول حكومت اين بود كه جنگ را هدف و يا وسيله اي
براي كسب قدرت نمي دانست، بلكه جنگ را آخرين ابزار در جلوگيري از ايجاد فساد دشمنان
مي دانست؛ يعني هنگامي كه هيچ راه ديگري براي اصلاح دشمنان باقي نمي مانده، اقدام به جنگ
مي نمود، گرچه غالباً از سوي دشمنان، جنگ آغاز مي شد؛ زيرا امام(ع) در برخورد با دشمن، ابتدا
تلاش مي كردند تا با تبيين موضع حق جويانه خويش، آنان را از گمراهي نجات دهند، سپس در
صورت عدم پذيرش، اگر به حال جامعه اسلامي زياني نداشتند، آنها را به حال خود وا گذاشته،
حقوق آنها را نيز قطع نمي كردند، اما زماني كه دشمنان بر جنگ اصرار مي ورزيدند، امام
مي كوشيدند آغازكننده جنگ نباشند. اينك نمونه هايي از اين روش را بررسي مي كنيم:

 

الف) در توطئه ناكثين، امام(ع) براي مقابله با فتنه ها آمادگي لازم را فراهم آورد و وقتي كه
آگاه شد سران ناكثين از مكه به سوي بصره حركت كرده اند، در مدينه به مردم اعلام مي نمايد و از
آنان مي خواهد كه براي مقابله با پيمان شكنان به سوي بصره حركت كنند.
[25]

 

از سوي ديگر، امام(ع) تلاش كرد به هيچ وجه جنگ و درگيري و مسلمان كشي راه نيفتد. لذا
در عين حفظ آمادگي، صبر و تحمل پيش كرد و فرمود:

 

سپس دعا نمود: "اللهم احقن دماء المسلمين"؛ خدايا خون مسلمانان را تو خود حراست
فرما.
[27] امام(ع) براي بي اثر كردن توطئه دشمنان در تلاش بود تا با گفت و گو با سپاه و سران سپاه
دشمن آنان را از اقدام خطرناكشان باز دارد. در نامه اي به طلحه و زبير سابقه درخشان آنان را

 


|396|

بازگو كرده، به زبير "فارس قريش" و به طلحه "شيخ المهاجرين" اطلاق نمود. عايشه را در
اقدامش براي رهبري سپاه جمل مذمت نمود و گوشزد كرد: اقدام تو از گناه قاتلان عثمان بزرگتر
است. [28]

 

آن گاه فرمود: من فردي نيستم كه از جنگ هراس داشته باشم. [29] بعد از اين مراحل، وقتي كه
نامه ها در سران ناكثين اثر نگذاشت امام اقدام ديگري نمود و سفير مخصوص به نزد زبير فرستاد
تا با وي مذاكره نمايد. قبل از شروع جنگ هم (در حالي كه دو سپاه رو در روي يكديگر بودند)،
امام دو مرتبه نماينده فرستاد تا آنها را از بروز جنگ باز دارد. [30] با وجود اين، امام به سپاه خود
دستور مي دهد تا شروع كننده نباشند، [31] اما بعد از اينكه چند نفر از نيروهاي علي(ع) با تيرهاي
ناكثين به خون غلتيدند، به گونه اي كه سپاهيان امام(ع) اعتراض نمودند، آن حضرت فرمودند:
"كدام يك از شما با وجود اينكه مي داند كشته مي شود، اين قرآن را به دست مي گيرد و آنان را به
آنچه در آن است دعوت مي كند؟"
جواني چند بار داوطلب شد كه سرانجام با قرآني و بدون سلاح
ميدان رفت و شروع به دعوت ناكثين كرد، ولي آنها بر سرش ريخته و قطعه قطعه اش كردند. بدين
ترتيب، دستور دفاع مشروع و عادلانه از جانب امام(ع) صادر شد. [32]

 

ب) امام(ع) بعد از اينكه از بصره به كوفه رهسپار شد، دو نامه، يكي، به اشعث بن قيس كندي و
ديگري، به معاويه نوشت. مضمون هر دو نامه اين بود كه استانداري ِاين دو نفر مورد خوشايند
حضرت نبوده، آنان كناره گيري كنند.
[33] معاويه سرپيچي نمود و امام بسيار سعي كرد او را با
احتجاج و نصيحت متقاعد كند. در نهج البلاغه نامه هاي فراواني در اين باره موجود است. معاويه
در برابر تصميم امام(ع) اصرار بر باقي ماندن بر مسند قدرت از راه جنگ داشت و سپاهيانش به
اين شهر يا آن شهر حمله مي كردند تا اينكه امام مجبور به دفاع از كيان جامعه شد. گفت و گوي
سياسي بين حضرت علي(ع) و معاويه تقريباً هفده ماه به طول انجاميد. [34] امام بعد از ارسال
نامه هاي فراوان و اطلاع از آمادگي معاويه، مردم عراق را به سوي شام بسيج نمود. معاويه وقتي
در برابر سپاه امام علي(ع) قرار گرفت اولين اقدامش اين بود كه ستوني از نظاميان خود را بين
رودخانه فرات و سپاه امام حايل قرار داد. حضرت(ع) كوشيد از راه گفت و گو اين مشكل را حل
كند، اما گفت و گو نتيجه اي نبخشيد. لذا عده اي از لشكريان امام(ع) به فرماندهي اشعث و نيز
مالك، لشكر معاويه را شكست داده و فرات را در اختيار گرفتند. امام(ع) در برخورد با سپاه
معاويه به سوي خيمه گاه معاويه آمده، فرمود: با معاويه سخني دارم، سپس او را نصيحت كرد، اما

 


|397|

اثري نبخشيد. امام(ع) در اين مورد هم سعي كرد تا آغازگر جنگ نباشد. به همين دليل به
اصحابش فرمودند:
"با آنها تا جنگ با شما را آغاز نكنند، نجنگيد؛ زيرا بحمدالله شما كارتان بر اساس
دليل است و آغاز نكردن جنگ نيز حجت ديگري، عليه آنها خواهد بود."> [35]

 

ج) آن گاه كه خوارج راهشان را از علي(ع) جدا كردند، امام(ع) تا وقتي كه آنان قيام مسلحانه
نكرده بودند با آنها حداكثر مدارا را مي كرد، حتي حقوقشان را از بيت المال قطع نكرد و آزاديشان
را محدود نكرد. در برابر ديگران به او جسارت و اهانت مي كردند، ولي ايشان حلم مي ورزيد.
امام(ع) بر منبر در حال سخن گفتن بود كه شخصي از وي سؤالي كرد. ايشان فوراً جواب بسيار
عالي به او داد و اسباب حيرت و تعجب را برانگيخت و شايد همه تكبير گفتند. يكي از خوارج
آنجا بود و گفت: "قاتله الله ما افقه"؛ خدا بكشد او را چقدر داناست! اصحاب امام(ع) خواستند بر
سرش بريزند، فرمود: چكارش داريد، يك فحش به من داد؛ حداكثر اين است كه فحشي به او
بدهيد، نه، كاري با او نداشته باشيد.

 

امام علي(ع) هنگام خلافتش نماز جماعت هم مي خواند و مردم به وي اقتدا مي كردند، اما
خوارج به او اقتدا نمي كردند و مي گفتند: علي(ع) مسلمان نيست و كافر و مشرك است. در يكي از
اين نمازها، امام(ع) مشغول قرائت حمد و سوره بود. شخصي به نام ابن كوّاب (از خوارج) آمده،
با صداي بلند اين آيه را خواند: "اي پيغمبر! به تو وحي شده و به پيغمبران پيشين هم وحي شده
است اگر تو هم مشرك بشوي، تمام اعمالت هدر رفته است."
[36] با خواندن اين آيه خواست بگويد:
علي! ما سابقه ات را در اسلام مي دانيم، اما چون مشرك شدي، نزد خدا هيچ اجري نداري. علي(ع)
به حكم آيه: "اذا قريء القرآن فاستمعوا له و أنصتوا لعلّكم ترحمون [37]" سكوت كرد و گوش فرا
داد. وقتي سخن آن فرد تمام شد، نماز را ادامه داد. آن شخص دو مرتبه همان آيه را تكرار كرد.
باز علي(ع) سكوت كرد و آيه را گوش داد. وقتي او تمام كرد نماز را ادامه داد. بار سوم و يا چهارم
كه او شروع كرد، ديگر علي(ع) اعتنا نكرد و اين آيه را خواند: "فاصبر انّ وعد الله حق و لا
يستخفنّك الذين لا يوقنون".
[38] آن گاه نمازش را ادامه داد. بدين ترتيب، خوارج تا دست به فتنه
نزده بودند، علي(ع) با آنها مد ارا مي كرد، اما آنها كارشان به جايي كشيد كه علي(ع) را وادار كردند
در مقابلشان اردو بزند؛ با اين توضيح كه خوارج مي گفتند: حال كه علي كافر شده است راهي جز
قيام عليه او نيست. نتيجتاً ياغيانه در بيرون شهر خيمه زده، مي گفتند: ديگران مسلمان نيستند و ما

 


|398|

نمي توانيم از آنها زن بگيريم و به آنها زن بدهيم. ذبايح آنها (گوشتي كه ذبح مي كنند) حرام است
و بالاتر اينكه، كشتن زنان و اطفال آنها جايز است. پس از آن شروع به غارت و كشتار كردند.
وضع عجيبي به پا شد! از يكي از صحابه پيامبر(ص) كه به همراه همسرش از نزديك آنان
مي گذشت، خواستند كه از علي(ع) تبري بجويد. چون او اين كار را نكرد وي را به همراه همسر
باردارش كشتند و شكمشان را با نيزه دريدند. در برابر چنين رفتار وحشيانه اي علي(ع) پس از
فرستادن ابن عباس و مؤثر نشدن صحبتهاي او، خود با آنان گفت وگو، كرد. در نتيجه اين
گفت وگو هشت هزار نفر، از دوازده هزار نفر خوارج پشيمان شدند و مابقي كه امان امام(ع) را
نپذيرفتند با شمشير آن حضرت كشته شدند و كمتر از ده نفر از آنها موفق به فرار شدند كه يكي از
آنها عبدالرحمن ابن ملجم مرادي بود.

 

علي(ع) در روزهاي پايان عمر خويش در برخورد با ابن ملجم اوج انسانيت را به نمايش
گذاشت. در پايان براي كوتاه شدن كلام مي گوييم كه اصول بيان شده، شمه اي از شخصيت والا و
الهي علي(ع) و شيوه حكومت وي بود.

پي نوشت ها:
[1] - محمد بن محمد بن نعمان بغدادي (شيخ مفيد)، الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصره، تحقيق ِسيد علي
ميرشريفي، چاپ اول: قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1413ق.
[2] - عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علي بن ابي طالب(ع)، ترجمه سيد محمدمهدي جعفري، ج2، ص7 و 37. [3] ـ عزالدين ابوالحسن علي بن محمد (ابن اثير)، اسدالغابة في معرفة الصحابه، ج2، ص295؛ شهاب الدين احمد ابن حجر
العسقلاني، الإصابة في تمييز الصحابة، ج1، ص545 و ابن هشام، سيرة النّبي، ج2، ص91.
[4] - عبدالفتاح عبدالمقصود، همان، ج2، ص12. [5] ـ ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج1، ص689 و 690. [6] - عبدالفتاح عبدالمقصود، همان، ج2، ص12. [7] - ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، همان، ج1، ص690. [8] - صبحي صالح، نهج البلاغه، خطبه 126، ص183. [9] - صبحي صالح، همان، نامه 53، ص426. [10] - نساء آيه 141. [11] - صبحي صالح، همان، نامه 19، ص376. [12] - صبحي صالح، همان، خطبه 40، ص82. [13] - شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج11، باب 19 از ابواب جهاد، ح1.

 


|399|
[14] - صبحي صالح، همان، نامه 53، ص 426. [15] - عزالدين ابوالحسن علي بن محمد (ابن الاثير)، همان، ج3، ص190. [16] - عبدالمجيد معادي خواه، خورشيد بي غروب، گفتار 16. [17] - علامه اميني، الغدير، ج8، ص288. [18] - صبحي صالح، همان، خطبه 43، ص84. [19] - ابوالفضل نصر بن مزاحم المنقري، وقعة صفين، تحقيق و شرح عبدالسلام محمدهارون، ص481 و احمد بن ابي يعقوب
بن جعفر بن واضح اليعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص88.
[20] - ابوجعفر محمد بن جرير الطبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، تاريخ الرسل و الملوك (تاريخ الطبري)، ج4، ص34
و احمد بن ابي يعقوب، همان، ج2، ص88.
[21] - احمد بن ابي يعقوب، همان، ج2، ص491. [22] - محمد بن جرير طبري، همان، ج4، ص314. [23] - احمد بن ابي يعقوب، همان، ج2، ص484. [24] - ابوالحسن علي بن الحسن المسعودي، مروج الذهب و معادن الجواهر، ج2، ص391 و 392. [25] - ابن مسعود، همان، ج2، ص358. [26] - صبحي صالح، همان، خطبه 168 و محمد بن جرير طبري، همان، ص243، ج4، ص168. [27] - ابن مسعود، همان، ج2، ص361. [28] - ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيبه الدينوري، الامامة و السياسة، ج1، ص90 و ابومحمد احمد بن اعثم الكوفي، الفتوح، ج2،
ص468.
[29] - ابومحمد احمد بن اعثم الكوفي، همان، ج2، ص472. [30] - محمد بن محمد بن نعمان بغدادي (شيخ مفيد)، همان، ص336. [31] - ابن مسعود، همان، ج2، ص361. [32] - عبدالفتاح عبدالمقصود، همان، ج3، ص. [33] - ابن قتيبه دينوري، همان، ج1، ص111. [34] - ر.ك: همان، ص121. [35] - صبحي صالح، همان، نامه 14، ص373. [36] - زمر (39)، آيه 65. [37] - اعراف (7)، آيه 204. [38] - روم (30)، آيه 60.


تعداد نمایش : 7009 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما