صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضویت
عدالت خواهى و خودكامگى ستيزى در انديشه سياسى على(ع)
عدالت خواهى و خودكامگى ستيزى در انديشه سياسى على(ع) تاریخ ثبت : 2012/02/06
طبقه بندي : ,35,
عنوان : عدالت خواهى و خودكامگى ستيزى در انديشه سياسى على(ع)
مولف : بهرام اخوان كاظمي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|400|

عدالت خواهي و خودكامگي ستيزي در انديشه سياسي علي(ع)

 

بهرام اخوان كاظمي

الف) اهميت عدالت

ب) تعاريف عدالت و تأكيد بر ويژگي اجتماعي آن

ج) رابطه عدالت با حق

د) همساني عدالت با عقل و خرد عملي

ه) الهي و ايماني بودن پايه ها و مباني و منابع عدالت

و) عدالت رمز بقاي استحكام و ترقي نظام سياسي و ضامن ثبات و امنيت واقعي و منافي خشونت

ز) تأكيد بر عدالت در گزينش و عملكرد كارگزاران نظام، انتخاب اصلح به معناي عادلانه ترين راه

ح) نهي شديد از استبداد و خودكامگي و ضرورت رعايت عدالت در حقوق متقابل مردم و حكومت

ط) امر به مقابله با جائرين و ضرورت آن

ي) عدالت بالاترين و برترين مصلحت

 



الف) اهميت عدالت

مسأله عدالت از ديرباز جزء مهمترين مباحث و دغدغه هاي بشر و اديان الهي و
انديشمندان سياسي بوده است. عدالت اجتماعي را مي توان به عنوان بزرگترين هدف از تشكيل
حكومت اسلامي تلقي كرد. بعثت پيامبران و تشريع اديان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم
وسيع كلمه در نظام حيات انسان بوده است، تا آنجا كه از رسول خدا(ص) نقل شده كه "حكومت با
كفر مي ماند اما با ظلم ماندني نيست.">

 

عدالت اجتماعي و سياسي به قدري بااهميت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پيوند
خورده كه هيچ ملت و مكتب و انديشمند سياسي و اجتماعي آن را ناديده نگرفته است و حتي حكومتها
و حكام جور نيز سعي بر آن داشته اند كه رياكارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف
خود را عدالت اعلام نمايند.

 

پس با توجه به قداست عدالت و بعثت پيامبران الهي به خاطر آن، بديهي است كه كسي
مانند علي(ع) كه شارح و مفسر قرآن و موضّح اصول و فروع اسلام است، نمي تواند در باره اين
مسأله سكوت نموده و يا در درجه كمتري از اهميت آن را قرار دهد.

 

بحث عدالت در انديشه هاي سياسي امام علي(ع) مبحث بسيار گسترده و عميقي است، [1] كه
تأمل، تفكر و مجال معتنابهي مي طلبد. شخصيتي كه نامش قرين عدالت بوده و نه تنها امام معصوم
شيعيان است، بلكه در تاريخ بشريت به عنوان يك متفكر، انديشمند و سياستمداري خدامدار

 


|401|

مطرح بوده است. مجسمه عدل و مساوات، شيفته حق و انصاف، نمونه كامل بشردوستي و
رحمت و محبت و احسان، مولاي متقيان علي(ع) كه حتي ديگران در باره اش گفتند قاتل او همان
عدل و مساواتش بود (و قُتل في محرابه لشدّة عدله).

 

شيعيان معتقدند كه ديدگاههاي امام علي بن ابي طالب(ع)، كه ميزان واقعي فكر و عمل
انسانهاست، در اين مسأله مهم حياتي، مي تواند به عنوان شاخص ترين الگوي عدالت و رابطه
عادلانه دولت با ملت باشد. چه براي آنان كه علي(ع) را به عنوان امام معصوم و اعلم و اعدل
مردم، بعد از رسول الله(ص) مي دانند، و چه براي آنان كه وي را از ديدگاه يك انسان كامل و
وارسته و خليفه عادل، نگريسته و حكومت وي را عادلانه ترين رژيم تاريخ اسلام،
پذيرفته اند، كه در اينجا حتي ناظران و نويسندگان غير مسلمان، اعم از مسيحي يا دهري
نتوانسته اند از فضايل و ملكات او غمض عين كنند و در اين مقوله كتابها نوشته اند؛ مانند "جرج
جرداق" مسيحي كه كتاب "الامام علي(ع) صوت العدالة الانسانية" را تأليف و علي را آهنگ
عدل بشري معرفي نموده است.
[2] كما اينكه همين نويسنده اذعان مي دارد "مسأله اي كه علي
بن ابي طالب را مجبور به پذيرش خلافت نمود در خطر بودن عدالت اجتماعي بود."
[3]

 

از سوي ديگر يكي از عمده ترين و خالص ترين منابع اخلاق و سياست در اسلام مجموعه
خطبه ها و نامه هاي امام علي(ع) است كه در كتاب نهج البلاغه به وسيله سيد رضي در قرن چهارم
هجري گردآوري شده است. از جمله مسايلي كه در اين كتاب با حساسيت خاصي در باره آن
صحبت شده مسأله حكومت و عدالت است. عدالت در اين كتاب داراي مفهومي عيني و قابل
درك است. همچنان كه امام(ع) در يكي از نامه هاي خويش نوشته است:

 

از اين بيان فهميده مي شود كه امام(ع) در دوران حكومت خويش، به گونه اي رفتار كرده كه
مردم بتوانند عدل را بفهمند. يعني يك حكومت دادگر مي تواند با نشان دادن مصداقهاي عدالت
به مردم، آن را به ايشان بشناساند.


ب) تعاريف عدالت و تأكيد بر ويژگي اجتماعي آن

امام(ع) در خصوص عدالت بياني دارد كه مي توان مفهوم كامل و تعريف جامع اين كلمه را

 


|402|

از آن دريافت:
"وَ سُئل عليه السلام، أيُّما اَفضلُ: العدلُ او الجود؟" فقال(ع):
"العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها عن جهتها، و العدل سائس عام و الجود
عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما؛
از امام(ع) سؤال شد: از عدل و جوُد (بخشش) كدام يك برتر و ارزشمندترند؟
فرمود: "عدل امور را به جاي خود مي نهد اما جود امور را از جهت اصلي خارج
مي كند. عدل سياستگري فراگير همگان است و سائس و اداره كننده عموم است اما
اثر جُود محدود، و عارضه ايي استثنايي است. بنابراين عدل شريف ترين و
بافضيلت ترين آن دو است."> [5]

 

اين تعريف همان تعريف معروف است كه از عدل شده است: "وَضع كل شيء في ما وضع
له"، كه معناي آن قرار دادن يا نهادن هر چيز در جاي مناسب آن است.

 

در جامعه انساني افراد مختلفند. صلاحيت ها، لياقت ها، استعدادها، ارزش ها و پايه هاي علم،
فضيلت، ايمان، اخلاق و درايتها متفاوت است. حقوق انسان ها در زمينه هاي مختلف برحسب
اين موازين تعيين مي گردد. اگر اين ارزشيابي درست بود و طبق صلاحيت ها هر فردي از حقوق
شايسته برخوردار گشت، عدالت اجتماعي تحقق يافته است. اما اگر پايه ها و مراتب اجتماعي را
معيارهاي واقعي تعيين نكند، اين همان ظلم است كه نظام جامعه را از هم مي پاشد.

 

امام(ع) در مقايسه عدل و جُود، عدل را ترجيح داده و استدلال نموده اند كه جود و بخشش
گرچه خصلتي ممدوح و قابل ستايش است، ولي همه جا كارسازي ندارد و هميشه نمي توان از
صفت بخشندگي ياري جست. اي بسا كه جود و بخشش، سبب برهم زدن نظام عدالت در اجتماع
شود. در كنار جود، ممكن است حقي از افرادي ديگر تضييع گردد. اما در عدل چنين نيست. اگر
حق واقعي هر انساني داده شود به احدي ظلم نشده و حقي از كسي ضايع نگشته است. لذا عدل در
سياست، اجتماع، حكم و قضا و مسايل مالي حقوقي، كيفري و غيره، محوري است عام كه همگان
در پرتو آن در امان بوده و از تضييع حقوق خويش، احساس وحشت و اضطراب نمي نمايند.
[6]

 

همچنين در تبيين مفهوم عدل در تفسير آيه كريمه "ان الله يامر بالعدل و الاحسان" چنين
مي فرمايد:

 


|403|
عدل انصاف دادن است، و احسان؛ كرم و بخشش نمودن".

 

البته علماي اخلاق، جود را از عدل بالاتر دانسته اند و شايان توضيح است كه چرا علي(ع)
عدل را افضل شمرده است؟ پاسخ به اين سؤال ويژگي ديگري از عدالت در منظر امام(ع) را
هويدا خواهد ساخت. بايد گفت كه از نظر ملكات اخلاقي و صفات شخصي و فردي، همه متفقند
كه جود از عدل بالاتر است. اما از نظر اجتماعي، يعني منظور علي(ع)، چنين نيست. ريشه اين
ارزيابي، اهميت و اصالت اجتماع و تقدم اصول و مبادي اجتماعي بر اصول و مبادي اخلاق
فردي است. عدل از نظر اجتماعي از جود بالاتر است، زيرا عدل در اجتماع به منزله پايه هاي
ساختمان و جُود و احسان به منزله رنگ آميزي و نقاشي و زينت ساختمان است. افضليت عدل بر
جود، به دليل اصالت و اهميت اجتماع است و اينكه بر اصول و مبادي اخلاقي مقدم است. به
تعبيري؛ آن يكي اصل است و اين يكي فرع، آن يكي تنه است و اين يكي شاخه، آن يكي ركن
است و اين يكي زينت و زيور.

 

بديهي است اول بايد پايه درست باشد بعد نوبت تزيين آن. اگر خانه از پاي بست ويران
است، ديگر چه فايده كه "خواجه در بند نقش ايوان" باشد؟ در حالي كه در خانه بي تزيين هم
مي توان زيست و مأوا گرفت. از سوي ديگر جامعه را هرگز با جود و احسان نمي توان اداره كرد.
عدالت پايه سازمان و اداره اجتماع است و چه بسا بخشش ها اگر فزوني گيرد، موازنه اجتماعي
مُختل شود و صدقات و نذورات، بخشي از جامعه را تنبل و تن پرور بار خواهد آورد.

 

استاد شهيد مطهري ضمن ذكر مطالب تفصيلي در باب مباحث پيش گفته، معتقد است كه
"ما تا كنون به عدل و جود از جنبه اخلاقي در فضايل شخصي و نفساني نگاه كرده ايم اما جنبه
ديگر مهم، جنبه اجتماعي قضيه است و ما تا كنون كمتر از اين جنبه فكر مي كرده ايم. استاد معتقد
است كه عدالت ِموجب ِشهادت ِامام(ع)، عدالت اجتماعي است.وي در باره عدالت مزبور
مي نويسد:
"آيا يك عدالت صرفاً اخلاق بود، نظير آنچه مي گوييم امام جماعت يا قاضي يا شاهد
طلاق يا بيّنه شرعي، بايد عادل باشد؟ اين جور عدالت ها كه باعث قتل كسي
نمي شود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام مي گردد. آن نوع عدالت
مولي كه قاتلش شناخته شد، در حقيقت فلسفه اجتماعي او و نوع تفكر مخصوصي بود
كه در عدالت اجتماعي اسلامي داشت ... او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است

 


|404|
بين عادل و عدالتخواه، همان طوري كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه ... باز مثل
اينكه يكي صالح است و ديگري اصلاح طلب. در آيه كريمه قرآن [نساء، 135]
مي فرمايد: "كونوا قوامين بالقسط" قيام به قسط يعني اقامه و به پا داشتن عدل، و
اين غير از عادل بودن از جنبه شخصي است."> [8]

 

بنابراين علي(ع) بيش از آنكه به عدل از ديده فردي و شخصي نگاه كند، جنبه اجتماعي آن
را لحاظ مي نمود. عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعي اسلامي مورد توجه مولاي متقيان بوده
و آن را ناموس بزرگ اسلامي تلقي مي كرده و از هر چيزي بالاتر مي دانسته است و سياستش بر
مبناي اين اصل تأسيس شده بود. ممكن نبود به خاطر هيچ منظوري و هدفي كوچك ترين
انحراف و انعطافي از آن پيدا كند. و همين امر يگانه چيزي بود كه مشكلاتي زياد برايش ايجاد
كرد،وضمناً همين مطلب كليدي است براي يك نفرمورخ ومحقق كه بخواهدحوادث خلافت
علي را تحليل كند. علي(ع) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيري به خرج
مي داد.
[9]

 

موضوع مهم ديگر در باب مفهوم عدالت و جايگاه آن، نقشي است كه عدالت از ديد
علي(ع) در حفظ تعادل اجتماعي دارد. به تعبير استاد شهيد مطهري

 

"از نظر علي(ع) آن اصلي كه مي تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضي نگه دارد،
به پيكر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، ظلم و جور و تبعيض قادر
نيست، حتي روح خود ستمگر و روح آن كسي كه به نفع او ستمگري مي شود راضي و آرام نگه
دارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمال شدگان. عدالت بزرگراهي است عمومي كه همه را
مي تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلي عبور دهد، اما ظلم و جور كوره راهي است كه حتي فرد
ستمگر را به مقصد نمي رساند.">
[10]

 

پس عدالت از ديد علي(ع) در مفهوم "وضع الشي في موضعه" باعث تعادل اجتماعي در
بين جامعه و صنوف آن مي گردد؛ زيرا عدالت بنا به كتاب خدا و سنت نبوي، هر قشر و صنفي را
در جايگاه ويژه و بايسته شان مي نشاند. ذكر بياني از امام(ع) به ايضاح اين مطلب بيشتر كمك
مي كند ايشان مي فرمايند:
"بدان كه ملت آميزه اي است از قشرهاي گوناگون، كه هر جزء آن در پيوند با جزء
ديگر سامان مي يابد و بخشي بي نياز از بخش ديگر نيست: بخشي لشگريان خدايند

 


|405|
و گروهي دبيران عامه مردم و دبيران ديوانيند، برخي بر پاي دارندگان داداند و جمعي
كارگزاران انصاف و ارفاق؛ بعضي اهل ذمه اند و جزيه پرداز و برخي ديگر پيشه وران
و صنعتگران و سرانجام، گروهي از قشرهاي پايين جامعه اند، نيازمند و زمينگير، و
خداوند سهم خاص هر يكشان را در كتاب خود و سنت پيامبرش - كه درود خدا بر او
و خاندانش باد - رقم زده و در جايگاه بايسته شان نشانده است كه به عنوان پيماني از
او در نزد ما محفوظ است."> [11]

 

از تعاريف ديگر عدالت در قرآن و سنت نبوي "موزون و متعادل بودن" است و اين معنا از
بيان پيش گفته امام(ع) استنتاج مي گردد، زيرا وقتي هر چيزي در جاي بايسته خود قرار گرفت،
لاجرم تعادل و موزونيت به آن جامعه برمي گردد و چنين جامعه اي موزون است. علي(ع)
همچنين جامعه متعادل را مبتني بر اخلاقيات متعادل فردي مي داند كما اينكه در حوزه اخلاق،
قوام و اساس عدالت را در اعتدال قواي نفساني مي داند:

 

مفهوم ديگر قرآني عدالت "نفي هر گونه تبعيض و رعايت استحقاق ها" در كلام
اميرالمؤمنين(ع) به كرات آمده است. البته همان طور كه قبلاً ذكر شد اين به معناي تساوي مطلق
افراد نيست، بلكه در استحقاق هاي متساوي، تساوي رعايت مي گردد و چون استحقاق هاي افراد
متفاوت است لذا وجود اصل تفاوت ميان افراد واقعيتي مسلم و مايه قوام جامعه است. تعبير
علي(ع) از اين تفاوتها چنين است:

 

علي(ع) در رعايت مساوات و نفي هر گونه تبعيض به زمامدار زيردست خود چنين توصيه
مي نمايد:
"در برابر مردمي كه در حوزه مسؤوليت تواند فروتن و با آنان گشاده رو و ملايم باش
و موضعي نرم و انعطاف پذير برگزين؛ مساوات را حتي در گردش چشم و نگاه و

 


|406|
سلام و تعارف نيز رعايت كن، تا بزرگان و صاحب نفوذان، براي تجاوز بر تو طمع
نكنند و ناتوانان نيز از عدالتت نوميد نشوند. والسلام [14] ... و بدانيد كه مردم در نزد
ما در برابر حق و عدالت برابرند ..."> [15]

 

مفهوم ديگر عدالت "رعايت حقوق افراد و دادن حق به حق دار" بود كه با معني قبلي از
عدالت ملازمه دارد. علي(ع) در اين زمينه مي فرمايد:
"... ذليل در نزدم عزيز و قوي است تا حق را برايش بستانم و قوي در نزدم ضعيف
است تا حق را از او بگيرم."> [17]


ج) رابطه عدالت با حق

از ديدگاه امام(ع)، احقاق حق و عدالت با گذشت زمان، كهنه و مشمول مرور زمان نمي شود
و بايد آنها را استيفاء نمود؛ همچنان كه راجع به قطايع عثمان، يعني اراضي اي كه متعلق به عامه
مسلمين است و عثمان آنها را در تيول اشخاص قرار داده بود، فرمود:

 

علي عليه السلام حكومت و زعامت را به عنوان يك پست و مقام دنيوي كه اشباع كننده
حس جاه طلبي بشر است و به عنوان هدف و آرمان زندگي سخت تحقير مي كند و آن را پشيزي
نمي شمارد، آن را مانند ساير مظاهر مادي دنيا، از روده خوكي كه در دست انسان خوره داري باشد
بي مقدارتر مي شمارد، اما همين حكومت و زعامت را در مسير اصلي و واقعيش يعني به عنوان
وسيله اي براي اجراي عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع فوق العاده مقدس مي شمارد و مانع
دست يافتن حريف و رقيب فرصت طلب و استفاده جو مي گردد، و از شمشير زدن براي حفظ و
نگهداريش از دستبرد چپاولگران دريغ نمي ورزد.

 

ابن عباس در دوران خلافت علي(ع) بر آن حضرت وارد شد، در حالي كه با دست خودش
كفش كهنه خويش را پينه مي زد، از ابن عباس پرسيد قيمت اين كفش چقدر است؟ ابن عباس

 


|407|

گفت هيچ، امام فرمود:
"ارزش همين كفش كهنه در نظر من از حكومت و امارت بر شما بيشتر است، مگر
آنكه به وسيله آن عدالتي را اجرا كنم، حقي را به صاحب حقي برسانم، يا باطلي را از
ميان بردارم."> [19]

 

البته حقوق مردم با تكاليف آنها ملازمت دارد و تنها خداي متعال از ملازمه حق و تكليف
مستثني است. امام(ع) با اشاره به اين مطلب، عدل الهي را هم به تصوير مي كشد:


د) همساني عدالت با عقل و خرد عملي

با استناد به نهج البلاغه، اصولاً سياستمداري موفق است كه بتواند با دانش و بينش صحيح،
نماينده عدل باشد. از اين رو، در حقيقت، عقل هم چيزي جز عدل نيست. حضرت امير
مؤمنان(ع) در تعريف عاقل همان سخني را فرموده است كه با تعريف عادل تطبيق مي كند:
[21]

 

به امام گفته شد: "عاقل را براي ما وصف كن." امام فرمود: "عاقل كسي است كه هر چيز را
در جاي خود بنهد." آنگاه از آن امام پرسيده شد: "جاهل كيست؟" امام فرمود: "همان كه
گفتم".
[22]

 

به نظر آيت الله جوادي آملي: "عدل با توضيحي كه گذشت عين عقل و خرد عملي است."> [23]

 


|408|


ه) الهي و ايماني بودن پايه ها و مباني و منابع عدالت

در نگاه علي(ع)، منشاء و سرچشمه عدالت، الهي و در پرتو ايمان به خداوند است و ديگر
فروع، از اين اصل نشأت مي گيرند. امام در اين خصوص جمله اي كوتاه ولي جامع دارند، در
خطبه اي كه در اوايل خلافت ايراد نموده اند مي فرمايند:

 

و در يكي از خطبه ها در وصف متقين مي فرمايد:

 

امام در بياني ديگر ايمان را تعريف نموده و چهار اصل "صبر، يقين، عدل و جهاد" را پايه ها
و ستون هاي آن به شمار مي آورد، و متعاقب آن در تبيين عدل چنين مي فرمايد:

 

امام(ع) در جاي ديگر، قرآن را منبع عدالت مي داند و عدل را مايه زينت و در رأس ايمان به
شمار مي آورد:
"عدل در رأس ايمان قرار داشته و مجموعه احسان و اعلي مراتب ايمان مي باشد."> [29]

 

پس از آنجا كه عدالت انساني، سرچشمه الهي و ريشه در ايمان دارد، مي توان گفت كه از ديد
امام(ع) عدالت اخلاقي پايه عدالت سياسي و اجتماعي است، گرچه مسلماً اگر جامعه متعادل و
موزون نباشد، اخلاق شخصي و فردي هم موزون نخواهد ماند. از طرف ديگر چشم به انتظار
عدالت نشستن، در حالي كه ايمان و اخلاق و خداترسي و تقوا در افراد جامعه و رهبران سياسي
آن پرورش داده نشود، خيالي باطل است و مشكل جوامع بشري و سلطه جابران و تبعيض و
بي عدالتي ها از همين جا ناشي مي گردد و بايد به انسان سازي پرداخت، انسان هاي عادل ساخت و
زمام امور جامعه را به دست آنان سپرده تا بتوان به حاكميت عدل و استقرار عدالت، اميدوار بود.
زيرا به تعبير پيش گفته علي(ع)؛ "ابتداي عدالت ورزيدن، نفي هواهاي نفساني است."

 


|409|


و) عدالت رمز بقاي استحكام و ترقي نظام سياسي و ضامن ثبات و امنيت واقعي و منافي خشونت

علي(ع) عدل را "رستگاري و كرامت"، "برترين فضايل"، "بهترين خصلت" و "بالاترين
موهبت الهي">
[30]، "فضيلت سلطان"، "سپر و نگهدارنده دولت ها"، "مايه اصلاح رعيت" و
"باعث افزايش بركات"، "مايه حيات آدمي و حيات احكام" و "مأنوس خلايق" ذكر مي فرمايند
و حكومت را مشروط به "عدالت گستري" دانسته و نظام آمريت را مبتني بر "عدل" مي دانند. از
اين ديدگاه "ملاك حكمراني و قويترين بنيان عدل است." بنياني كه "قوام عالم به آن مبتني
است."> [31]

 

مسأله مهم در سيره علي(ع) اين است كه ايشان هيچ وقت جهت حفظ امنيت و نظام سياسي،
از عدالت به نفع امنيت عقب ننشسته اند، بلكه برعكس، رعايت عدالت را ضامن امنيت و حفظ
نظام و مايه روشني چشم زمامداران و رسوخ محبت آنان در دل مردم مي دانند.
[32] بنا به فرموده
امام(ع) در عهدنامه مالك اشتر:
"تحقيقاً بهترين چيز (نور چشم) براي حاكمان اقامه عدالت و استقرار عدالت در سطح
كشور و جذب قلوب ملت است و اين حاصل نشود مگر به سلامت سينه هايشان [به
خالي بودن از كينه و بغض حاكمان]". [33]

 

پس اگر زمامداران عادل پيشه باشند قلب ها به سوي آنان جذب و عقده ها از دل ها گشوده
مي گردد و اين خود تضمين كننده استحكام اركان دولت و پيوند محكم او با ملت است. عدل
محوري نظام سياسي باعث مي شود مردم براي رسيدن به آرمان ها و خواسته هاي خود راه هاي
منطقي انتخاب و طي نمايند در غير اين صورت، يأس از عدالت، انسان ها را به نيرنگ، سوء
استفاده و خلافكاري و تضعيف اخلاق عمومي و از هم پاشيدگي اجتماعي خواهد كشانيد كه خواه
ناخواه نتيجه آن، تزلزل در ثبات سياسي نظام سياسي و دولت است.

 

از ديد امام(ع)، رعايت عدالت از سوي رهبران و كارگزاران نظام اسلامي در سطوح مختلف
سيستم سياسي، منتج به نتايج مثبت فراواني است. اين آثار براي شخص رهبران عبارت است از:
"استقلال و توان"، "نافذ شدن حكم"، "ارزشمندي و بزرگ مقداري"، "بي نيازي از ياران و
اطرافيان"، (از جهت وابستگي به آنها)، "مورد ستايش قرار گرفتن زمان حكمراني آنان" و

 


|410|

"بالا رفتن شأن، عظمت و عزت" ايشان. [34]

 

امام علي(ع) معتقدند كه "هيچ چيزي مانند عدالت دولت ها را محافظت نمي كند" و عدل
چنان سپر محكمي است كه رعايت آن موجب تداوم قدرت و اقتدار نظام سياسي مي گردد.
[35] اما
مهمترين و فراگيرترين اثر عدالت در سازندگي و اصلاح جامعه متبلور مي شود، چرا كه "عدل
سبب انتظام امور مردم و جامعه مي باشد" و "هيچ چيز به اندازه عدالت نمي تواند مردم را
اصلاح نمايد". اجراي عدالت "مخالفت ها را از بين مي برد و دوستي و محبت ايجاد مي نمايد"> [36]
و در عمران و آباداني كشور (توسعه اقتصادي، صنعتي) تأثير بسزايي دارد. [37] اگر عدالت در
جامعه اجرا نشود ظلم و ستم جاي آن را خواهد گرفت و ظلم جز آوارگي و بدبختي و در نهايت
خشونت به دنبال نخواهد داشت. حضرت خطاب به يكي از واليان خود مي فرمايند:
"كار به عدالت كن و از ستم و بيداد بپرهيز كه ستم، رعيت را به آوارگي وا دارد
و بيدادگري شمشير در ميان آورد."> [38]


ز) تأكيد بر عدالت در گزينش و عملكرد كارگزاران نظام، انتخاب اصلح به معناي عادلانه ترين راه

از آنجا كه يكي از تعابير عدالت از نظر امام(ع)، قرار گرفتن هر چيز در جاي بايسته اش
است، لذا در مسند حكومت، رهبران و دست اندركاران و كارگزاران بايد از اشخاص صاحب
صلاحيت - از حيث تقوا، دانش و توانايي - انتخاب شوند، زيرا مديريت و اساساً در دست گيري
هر كاري احتياج به لياقت و استعداد خاص همان كار را دارد و تنها چنين مستحقين و صاحبان
استحقاق بر سبيل عدالت، شايستگي نشستن بر مسند انجام چنين اموري را دارند. در عين حال
عدالت ايجاب مي كند كه تواناترين و باورع و بادانش ترين فرد، در كسب موقعيتها و مراتب عالي
از سايرين اولي باشد. بنا به فرموده امام(ع):
"سزاوار به خلافت كسي است كه بدان تواناتر باشد و در آن به فرمان خدا داناتر [39] ...
كار مردم جز به شايستگي زمامداران سامان نمي يابد."> [40]

 

امام علي(ع) در نامه خود به استاندارانش نيز مكرر يادآوري فرموده است كه افرادي را به
عنوان كاتب، كارگزار، قاضي و ... انتخاب نمايند كه از توانايي و لياقت بالايي برخوردار بوده و بر
اساس اصل عدالت گزينش شده باشند، به گونه اي كه امكان دستيابي به بهتر از آنان وجود نداشته باشد.
[41]

 


|411|


ح) نهي شديد از استبداد و خودكامگي و ضرورت رعايت عدالت در حقوق متقابل مردم و حكومت

امام(ع) در نهج البلاغه يكي از نشانه هاي ظلم را اِعمال "تغلّب" نسبت به زيردست
مي شمارد و چيرگي فرد نسبت به فرودستان را از نشانه هاي ستمگري مي داند. مثلاً مي فرمايد:

 

علي(ع) در بسياري از بياناتشان استبداد، خودكامگي و خشونت كارگزاران نظام سياسي را با
مردم به شدت نهي فرموده و مراوده ملاطفت آميز و عادلانه را با آنها توصيه اكيد فرموده است.
به عنوان مثال در خطبه 214 كه بحثي كلي پيرامون حقوق نموده و همواره آن را طرفيني و دو
جانبه به شمار آورده است؛ مي فرمايد:
"از جمله حقوق الهي حقوقي است كه براي مردم بر مردم قرار داده است، آنها را چنان
وضع كرده كه هر حقي در برابر حق ديگر قرار مي گيرد، هر حقي به نفع يك فرد و يا
يك جمعيت، موجب حقي ديگر است كه آنها را متعهد مي كند، هر حقي آنگاه
الزام آور مي گردد كه ديگري هم وظيفه خود را در مورد حقوقي كه بر عهده دارد انجام
دهد.
بزرگترين اين حقوق متقابل، حق حكومت بر مردم و حق مردم بر حكومت است،
فريضه الهي است كه براي همه بر همه حقوقي مقرر فرموده، اين حقوق را مايه انتظام
روابط مردم و عزت دين آنان قرار داده است، مردم هرگز روي صلاح و شايستگي
نخواهند ديد، مگر حكومتشان صالح باشد و حكومتها هرگز به صلاح نخواهند آمد،
مگر توده ملت استوار و با استقامت شوند. هر گاه توده ملت به حقوق حكومت وفادار
باشند و حكومت حقوق مردم را ادا كند، آن وقت است كه اركان دين به پا خواهد
خواست، آن وقت است كه نشانه ها و علايم عدل بدون هيچ گونه انحرافي ظاهر
خواهد شد و سنتها در مجراي خود قرار خواهد گرفت و بدين سان محيط و زمانه

 


|412|
اصلاح مي شود، به ماندگاري دولت اميد مي رود و آزمنديهاي دشمنان به نوميدي
بدل مي شود. ولي هنگامي كه ملت بر زمامدار خويش چيره خو شود و زمامدار با
ملت خود از سر زورگويي و اجحاف درآيد، اختلاف كلمه رخ مي دهد، نشانه هاي
جور آشكار مي شود، دغلكاري در دين فزوني مي يابد و راههاي اصلي سنت متروك
مي ماند. هوا و هوس مبناي عمل قرار مي گيرد، و قانون به تعطيل كشيده مي شود،
بيماريهاي نفساني فزوني مي گيرد، چنان كه از به تعطيل كشيده شدن حق، هر چند
بزرگ باشد، و عملي شدن باطل، گرچه چشمگير، كسي احساس نگراني نمي كند. پس نيكان به ذلت مي افتند و اشرار عزت مي يابند و كيفرهاي الهي در نزد بندگان بس گران مي نمايد."> [43]

 

امام در نامه خويش به مالك، هر گونه جباريت و خودبزرگ بيني و استكبار حاكم را نهي
كرده و مستوجب خواري مي شمارد:

 

امام(ع) كشورداري بر مبناي كبرورزي و گرايش به پذيرش تملق را نكوهش نموده و مردم
را توصيه مي كند كه بي پروا سخن حق خود را بيان نمايند و با مشاركت و نظردهي خويش،
خطاهاي زمامداران را يادآور شوند:
"... از پست ترين حالتهاي زمامداران جامعه در نظرگاه مردم شايسته، اين است كه
بدين گمان متهم شوند كه دوستدار ستايش اند و سياست كشورداريشان بر كبرورزي
بنا يافته است. و به راستي كه من خوش ندارم كه اين پندار در ذهنتان راه يابد كه به
تملق و چاپلوسي گراييده ام و شنيدن ثناي خويش را دوست دارم.
... مرا با مدح و ثناي نيكو نستاييد و بدان سان كه رسم سخن گفتن با جباران تاريخ
است، با من سخن مگوييد و آن چنان كه از زورمندان درنده خوي پروا مي كنند، از من
فاصله مگيريد و با تصنّع با من نياميزيد و چنين مپنداريد كه اگر با من سخن حقي
گفته شود مرا گران مي آيد و نيز گمان مبريد كه من بزرگداشت نفس خويش را
خواهانم، زيرا آن كه از شنيدن حق و پيشنهاد عدالت احساس سنگيني كند، عمل به آن
دو، برايش سنگين تر خواهد بود. پس، از گفتن سخن حق و نظر دادن به عدل دريغ

 


|413|
مورزيد، كه من در نزد خود برتر از آن نيستم كه خطا كنم و از خطا در كردار خويش
نيز احساس امنيتي ندارم، مگر آن كه خداوند در برابر خويشتن خويشم كفايت كند،
كه او بيش از خود من نيز قلمرو هستيم را مالك است."> [45]

 

امام(ع) در بياني ديگر به زمامدار خويش، زيردست خود را از خودكامگي و حق پوشي نهي
مي كند:
"در آن چه تمامي مردم حقي برابر دارند خودكامگي مكن و از پوشاندن آنچه براي
مردم آشكار است بپرهيز كه سرانجام حق مردم را از تو باز مي ستانند. به زودي
پرده ها بالا مي رود و به سود ستمديدگان محكوم خواهي شد.

 

علي(ع) لحاظ خشنودي مردم را براي زمامدار واجد اهميت شمرده و به زمامداران عدم
سختگيري با مردم را توصيه مي كند:
"مي بايد براي تو پسنديده ترين كارها، ميانه ترينشان در حق، شامل ترينشان در
عدل و فراگيرترينشان در جلب خشنودي مردم باشد.
[47] ... پس هر گاه مردم از
سنگيني بار ماليات يا عللي ديگر، چون نايابي آب از زمين يا آسمان، يا غرقاب
زمين يا خشكي آن، شكايت آوردند، به اميد سامان يافتن كارشان تخفيفشان بده؛ و
هرگز بار مالي تخفيفي كه براي خراج دهندگان قايل مي شوي بر تو گران نيايد كه اين
اندوخته اي خواهد بود كه در عمران كشور و آراستن قلمرو فرمانروايي ات، بازت
خواهند داد، و سودش ثنايي است كه نثارت مي كنند و نشاطي است كه در قبال
گسترش داد، احساس مي كني. با تكيه زدن به نيروي بيشترشان، كه با بازگذاري
دستشان اندوخته اي و اعتمادي كه، با خودادنشان به عدل و مداراي خود، فراهم
آورده اي ... لباس مهر و محبت و لطف نسبت به رعيت را بر قلبت بپوشان و بر آنان
چون درنده اي خونخوار مباش كه لقمه از كام آنان بربايي، چه، آنان دو دسته اند: يا
برادر ديني تواند، يا نظير تو انساني و مخلوقي هستند."> [48]

 


|414|


ط) امر به مقابله با جائرين و ضرورت آن

اميرالمؤمنين(ع) ضمن مدح امام عادل و دادگستر، بر فضيلت و ضرورت مقابله با حكام
جائر، پاي مي فشارد و عدم مبارزه را مايه محروميت مردم از عدل و داد، و گرفتار شدن ايشان به
خودكم بيني و بلاهت و كم انديشي مي داند:
"و از تمامي ارزشها بالاتر بيان كلمه اي عادلانه روياروي رهبري ستمگر است."> [50]
"... اما بي ترديد جهاد، دري از درهاي بهشت است كه خدايش تنها به روي اولياي
خاص خويش گسترده است و آن، زره نفوذناپذير و سپر اطمينان بخش الهي بر پيكر
مجاهدان است.
پس هر آنكه از سر بي ميلي، جهاد را وا نهد، خداي جامه ذلت بر اندامش فرو پوشد، و
در گرفتاريش پيچد. از درون به خودكم بيني و بلاهت، آلوده شود و پرده اي از
كم انديشي و پرگويي بر قلبش فرود آيد. به كيفر تضييع جهاد، حق از او روي
بگرداند، به سختي و رنج گرفتار شود و از عدل و انصاف محروم بماند."> [51]
خداي رحمت كند آن مردي را كه حقي را ببيند و ياريش رساند؛ يا ستمي را ببيند و با
آن بستيزد و همواره بر همراهان خويش ياور حق باشد."> [52]

 

امام(ع) با صراحت از مؤمنين مي خواهد كه در مقابل تعدي و تجاوز و اعمال خلاف
بي تفاوت نبوده و با قلب و زبان و حتي شمشير با آن مخالفت نموده و از آن بيزاري جويند و
چنين عملي را مايه هدايت و يقين قلبي مي داند:

 


|415|


ي) عدالت بالاترين و برترين مصلحت

از منظر امام علي(ع)، هيچ مصلحتي بالاتر از حق و عدالت نيست و سياست نبايد الزاماً توأم
با خدعه و دروغ و عوامفريبي باشد و نبايد به خاطر هيچ مصلحتي مثل اعمال سياستهاي تاكتيكي،
حتي موقتاً از حق و عدالت دست كشيد.

 

برخي از افراد ظاهراً مصلحت انديش به امام اعتراض مي كردند كه چرا امام به مساوات در
تقسيم سرانه بيت المال اين قدر دقت مي كند و سهم بزرگان و نجباي عرب و ... با نودينان و
فرودستان مالي و طبقه ضعيف را يكي مي گيرد، امام(ع) پاسخ مي دهد:

 

بدين ترتيب كارگزاران سياسي تنها با رعايت عدالت و لحاظ اهليت و استحقاقهاي واقعي
است كه مي توانند محبت قلبي مردم را به خود جلب كرده و عزت و سربلندي پايدار را براي خود
حاصل نمايند.
پي نوشت ها:
[1] - براي نمونه ر.ك. به؛ علي اكبر عليخاني، عدالت در انديشه سياسي امام علي(ع). انقلاب اسلامي در انديشه و عمل،
مجموعه مقالات سياسي، مركز پژوهش و تحقيقات اداره كل بررسيهاي سياسي سازمان تبليغات اسلامي، بهمن 75.
ص67 - 45.
[2] - محمدتقي رهبر، درس هاي سياسي از نهج البلاغه، تهران، اميركبير، چ اول، 1364، ص240.

 


|416|
[3] - جرج جرداق، الامام علي(ع) صوت العدالة الانسانية، ج1، بيروت، منشورات دار مكتبة الحياة، 1970، ص155. [4] - "عرفوا العدل و رَأوه و سمعوه و وَعوه. علي(ع)، نهج البلاغه، نامه 70، ص1072. [5] - پيشين، كلمات قصار، كلمه 429، ص1290. [6] - براي اطلاع بيشتر در اين باره، ر.ك. به؛ رهبر، پيشين، صص242 - 241. [7] - علي(ع)، نهج البلاغه، كلمه 223، ص1188. [8] - مرتضي مطهري، بيست گفتار، ص12 - 11. [9] - همان، ص19. [10] - مرتضي مطهري، سيري در نهج البلاغه، تهران، صدرا، 1369، ص113. [11] - "و اعلم انّ الرعيّه طبقات لا يصلح بعضها الا ببعض، و لا غني ببعضها عن بعض؛ فمنها جنود الله، و منها كُتاب العامة و
الخاصة؛ و منها قضاة العدل، و منها عمّال الانصاف و الرفق؛ و منها اهل الجزية و الخراج من اهل الذمة و مسلمة الناس؛ و
منها التجار و اهل الصناعات، و منها الطبقة السفلي من ذوي الحاجة و المسكنة. و كل قد سمّي الله له سهمه، و وضع علي
حده و فريضته في كتابه او سنة نبيه - صلي الله عليه و اله - عهداً منه عندنا محفوظا." (نهج البلاغه، بند 25 از عهدنامه مالك
اشتر، ص1003 و 1002.)
[12] - "الفضائل اربعة اجناس: احدها الحكمة و قوامها في الفكرة، و الثاني العفّة و قوامها في الشهوة، و الثالث القوّة و قوامها
في الغضب، و الرابع العدل و قوامه في اعتدال قوي النفس." (بحارالانوار، ج87، ص81)
[13] - "اذ خالف بحكمته بين همهم و ارادتهم و ساير حالاتهم و جعل ذلك قواماً لمعايش الخلق." (وسايل الشيعه، ج13،
ص224).
[14] - "و اخفض للرعية جناحك، و ابسط لهم وجهك و ألن لهم جانبك، و ء اس بينهم في اللحظة و النظرة و الاشارة و التحية
حتي لا يطمع العظماء في حيفك، و لا ييأس الضعفاء من عدلك. والسلام." (نهج البلاغه، پيشين، نامه 46، بند 2،
ص976.)
[15] - "... و اعلموا ان الناس عندنا في الحق اسوة." (همان، نامه 70، ص1072، 1071). [16] - "ان العدل ميزان الله سبحانه الذي وضعه في الخلق و نصبه لا قامة الحق فلا تخالفه في ميزانه و لا تعارضه سلطانه."
(غررالحكم، ج1، ص222، ش88).
[17] - "الذليل عندي عزيز حتي آخذ الحق له و القوي عندي ضعيف حتي آخذ الحق منه." (نهج البلاغه، خطبه 37، فقره 4،
ص121).
[18] - "والله لو وجدته قد تُزُوِّجَ به النساءُ و مُلك به الاماءُ لَرَددته." (همان، خطبه 15، ص66) [19] - همان، خطبه 33، ص112. [20] - همان، خطبه 207، بند 4 و 3، صص 682، 681. [21] - جوادي آملي، فلسفه دين، فلسفه حقوق بشر، تهران، مركز نشر اسرا، 1375، ص202. [22] - "قيل له (عليه السلام): صف لنا العاقل، فقال: هو الذي يضع الشيء مواضعه. فقيل: فصف لنا الجاهل. فقال: قد فعلتُ."
(علي(ع)، پيشين، حكمت 235، ص171).
[23] - جوادي آملي، پيشين، ص203. [24] - "و شدَّ بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين في معاقدها." (علي(ع)، پيشين، خطبه 166، ص544). [25] - "و قد الزم نفسهُ العدل فكان اوّل عدله نفي الهوي عن نفسه." (همان، خطبه، 86، ص 211). [26] - همان، حكمت 30، صفحه 1100، 1099. [27] ـ عبدالمجيد معاديخواه، فرهنگ تفصيلي مفاهيم نهج البلاغه، ج هفتم، تهران، نشر ذره، چ اول 1373، ص3604. [28] - "العدل زينة الايمان." (بحارالانوار، ج78، ص80). [29] - العدل رأس الايمان، جماع الاحسان، و اعلي مراتب الايمان (محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، قم، مكتبة
الاعلام الاسلامي، 1362ه.ش، ص81).

 


|417|
[30] - العدل فوز و كرامة، الانصاف افضل الفضائل، عبدالكريم بن محمد يحيي قزويني. بقا و زوال در كلمات سياسي امير
مؤمنان(ع) به كوشش رسول جعفريان قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1371، ص97 - العدل افضل سجية،
همان، ص100، الانصاف افضل الشيّم، همان ص97 - اسني المواهب العدل، همان، ص112.
[31] - العدل فضيلة السلطان - العدل جُنّة الدول - العدل يصلح الرعية - العدل مألوف - اعدل تحكم - العدل نظام الامر - بالعدل
تتضاعف البركات - العدل حياة - العدل حياة الاحكام - ملاك السياسة العدل - العدل اقوي اساس - العدل اساس به قوام
العالم. (محمدي ري شهري، همان، باب عدل، ص90 - 78).
[32] - مَن عَدل تمكّن، شرح غرر الحكم و درر الكلم. جمال الدين محمد خوانساري، به تصحيح سيد جلال الدين ارموي،
تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1360، ج5، ص148. من عدل نفذ حكمه. همان، ج5، ص175. من عدل عظم قدره،
همان، ج5، ص193. من عدل في سلطانه استغني عن اَعوانه، همان، ج5، ص343. من كثر عدله حمدت ايامه، همان، ج5،
ص290، من عدل في سلطانه و بذل احسانه اعلي الله شأنه و اعزّ اعوانه، همان، ج5، ص396.
[33] - علي(ع)، پيشين، نامه 53، عهدنامه مالك اشتر، ص988. [34] - لن تحصّن الدول بمثل استعمال العدل فيها، همان، ج5، ص70. من عمل بالعدل حصن الله ملكه و من عمل بالجور عجل
الله هلكه، همان، ج5، ص355. العدل جُنّة الدول. همان، ج2، ص62. اِعدل تدم لكَ القدره، همان، ج2، ص178.
[35] - العدل قوام البرية، عبدالكريم بن محمد يحيي قزويني، پيشين، ص99. حسن العدل نظام البرية، همان، ص138، عدل
الساعة حيوة الرعية و صلاح البرية، همان، ص175. - بالعدل تصلح الرعية. شرح غرر الحكم، پيشين، ج1، ص354.
[36] - "العدل يستديم المحبة،" عبدالكريم بن محمد يحيي قزويني، پيشين، ص100، الانصاف يرفع الخلاف و يوجب
الائتلاف، همان، ص101.
[37] - "ما عمّرت البلدان به مثل العدل،" همان، ص193. [38] - "استعمل العدل، و احذر العسف و الحيف فان العسف يعود بالجلاء، و الحيف يدعو الي السيف." ر.ك به؛ علي
ابن ابي طالب(ع). نهج البلاغه، ترجمه و شرح سيدجعفر شهيدي، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1371،
كلمات قصار، شماره 31، ص364. و نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 468، ص1304.
[39] - "يا ايها الناس! انّ احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامرالله فيه"، همان، ترجمه و شرح فيض الاسلام، خطبه
172، ص558.
[40] - "فليست تصلح الرعية الا بصلاح الولاة"، همان، ترجمه و شرح شهيدي، خطبه 216، ص248. [41] - ر.ك به؛ علي(ع) پيشين، عهدنامه مالك اشتر، نامه شماره 53، ص988. [42] - "للظالم من الرجال ثلاث علامات: يظلم من فوقه بالمعصية، و من دونه بالغلبة، و يظاهر القوم الظلمة." (همان، حكمت
342، ص1251).
[43] - همان، خطبه 207، ص681. [44] - همان، نامه 53، ص988. [45] - معاديخواه، پيشين، صص 3610 - 3609. [46] - همان، ص3608. [47] - علي(ع)، پيشين، نامه 53، ص988. [48] - همان. [49] - همان، خطبه 163، بند 6 و 5، ص526. [50] - همان، حكمت 366، بند 5، ص1263. [51] - همان، خطبه 27، بند1، ص94. [52] - همان، خطبه 196، بند 5، ص657. [53] - علي(ع)، پيشين، كلمات قصار، كلمه 365، ص1263، 1262. [54] - همان، خطبه 126، ص389 - 391.


تعداد نمایش : 5724 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما