صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
گذرى بر زندگى‏نامه علامه شيخ محمدحسين نائينى
گذرى بر زندگى‏نامه علامه شيخ محمدحسين نائينى تاریخ ثبت : 1390/12/03
طبقه بندي : پژوهشى در انديشه سياسى نائينى ,
عنوان : گذرى بر زندگى‏نامه علامه شيخ محمدحسين نائينى
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|17|

گذرى بر زندگى‏نامه علامه شيخ محمدحسين نائينى




گذرى بر زندگى‏نامه علامه شيخ محمدحسين‏نائينى

شيخ محمدحسين غروى نائينى، از عالمان برجسته شيعه، در سال 1276 قمرى[1] در
خانواده‏اى روحانى در نائين به دنيا آمد. پدرش شيخ عبدالرحيم و جدش شيخ محمد سعيد، هر
دو شيخ‏الاسلام اصفهان بودند كه از سوى سلطان وقت، براى اين منصب برگزيده شده بودند.

محمدحسين تحصيل دانش را از كودكى، در زادگاهش آغاز كرد و پس از فراگيرى مقدمات،
در هفده سالگى راهى اصفهان شد و پدرش با هدف تعليم و تربيت وى، او را به عالم وارسته،
شيخ محمدباقر اصفهانى سپرد. نائينى، هم در حوزه درس اصفهانى حاضر مى‏شد و هم در
خانه او و تحت سرپرستى‏اش زندگى مى‏كرد. افزون بر آن، وى در اصفهان از محضر ميرزا
ابوالمعالى كلباسى، ميرزا محمدحسن هزارجريبى و جهانگيرخان قشقايى، در رشته‏هاى
مختلف علمى، از جمله فقه، اصول، كلام و حكمت، تحصيلاتش را دنبال كرد. هم‏چنين با
ادبيات فارسى و عربى و رياضى نيز آشنا شد.

حوزه اصفهان، بيش از اين نتوانست او را در پيمودن پله‏هاى رشد و تعالى، قانع سازد.
ناچار براى ادامه تحصيل، در سال 1303 راهى عراق شد و در سامرا رحل اقامت افكند.[2] او
تا زمان وفات ميرزا محمدحسن شيرازى، رهبر نهضت تنباكو، در درس ايشان حاضر مى‏شد و از


(1). تاريخ ولادت او را به سال 1273 و 1277 نيز ثبت كرده‏اند. (ر.ك: سيدمحسن امين، اعيان‏الشيعه، ج‏6، ص‏54؛ مجله
حوزه، ش‏76 - 77، ص‏31؛ شيخ آقابزرگ تهرانى، نقباءالبشر، ج‏2، ص‏593؛ سيدعبدالهادى حائرى، تشيع و مشروطيت،
ص‏153)؛ ولى ما با با استناد به دست‏خطى از پدر او، به تاريخ 1276 اطمينان بيش‏ترى پيدا كرديم. (ر.ك: مجله حوزه،
ش‏76 - 77، ص‏406).

(2). سيدمحسن امين، اعيان‏الشيعه، ج‏6، ص‏54 - 55.


|18|

مقام علمى و سيره عملى او بهره‏هاى فراوان برده و از نزديكان وى گرديد، به گونه‏اى كه در
اواخر عمر شريف شيرازى، كاتب و محرر او بوده و در امور مهم سياسى و اجتماعى، طرف
مشورت استاد قرار مى‏گرفت.[1]

پس از وفات ميرزاى شيرازى، به سال 1312 قمرى، مدتى در محضر شاگرد برجسته
ميرزا، سيدمحمد فشاركى كسب فيض كرد؛ اما با پراكندگى حوزه سامرا، شاگردان ممتاز ميرزاى
شيرازى، هر يك به شهر و ديارى هجرت كردند. نائينى نيز در سال 1314 راهى نجف اشرف
شد و در محضر درس آخوند ملامحمدكاظم خراسانى، حاضر و از خواص و اصحاب مجلس
استفتاى او گشت.[2] وى سال‏ها در كنار خراسانى، به فعاليت علمى، سياسى و اجتماعى
پرداخت و منشأ خدمات فراوانى شد.


شخصيت علمى

در باره شخصيت علمى نائينى، همين بس كه در زمان حيات آخوند خراسانى، در نجف
اشرف، رسماً تدريس را آغاز كرد كه بيش از سيصد تن از شاگردان خراسانى، در درس او نيز
حاضر مى‏شدند. گرچه شهرت نائينى در علم اصول است، به گونه‏اى كه به «مجدد علم
اصول» شهرت يافته، اما در رشته‏هاى ديگر، هم‏چون فقه، كلام، حكمت، رياضى، اخلاق و
عرفان نيز صاحب‏نظر بوده است. حوزه درس او را، به علت موشكافى‏ها و غموض تحقيقات،
محل اجتماع خواص و فضلاى برجسته و صاحب‏نظر دانسته[3] و مجلس درسش را از
بزرگ‏ترين مجالس تدريس در نجف اشرف معرفى كرده‏اند.[4] از جمله توفيقات او تربيت
شاگردان فراوانى بوده كه هر كدام عالمى برجسته و منشأ آثار و بركات فراوانى شده‏اند.
سيدحسن بجنوردى، شيخ محمدعلى كاظمى، شيخ موسى خوانسارى، شيخ محمدتقى آملى،
سيدابوالقاسم خوئى، شيخ احمد كاشف‏الغطا، شيخ محمدحسين كاشف الغطا، سيدجمال


(1). «حماسه فتوا»، ويژه‏نامه روزنامه جمهورى اسلامى به مناسبت سده وفات ميرزاى شيرازى، سال 1370، مصاحبه با
آيت‏اللَّه سيدرضى شيرازى.

شيخ آقابزرگ تهرانى، نقباءالبشر، ج‏2، ص‏593.

 

(2).

(3). همان، ص‏594.

(4). اعيان‏الشيعه، ج‏6، ص‏55.


|19|

گلپايگانى، سيدمحمود شاهرودى، سيدمحسن حكيم، علامه سيدمحمدحسين طباطبائى،
شيخ عبدالحسين حلى و سيدمحمدهادى ميلانى از جمله شاگردان برجسته او بودند.[1]

او از دوران تحصيل در اصفهان، سامرا و نجف، مورد توجه اساتيد خود بود. به گفته خود
وى، از دو تن از فقهاى مشهور، حاج ميرزا حسين طهرانى نجفى، فرزند مرحوم حاج ميرزا
خليل و شيخ محمد طه نجف، اجازه نقل روايت داشت و بر همين اساس، به بعضى از
شاگردانش اجازه اجتهاد و نقل حديث مى‏داد.[2]

تجليل بسيارى از علماى بزرگ از ميرزا، نشانه ديگرى از مقام و منزلت علمى او است.
سيدمحسن امين، او را «عالم جليل، فقيه، اصولى، حكيم، عارف، اديب، عابد و مدرس»
معرفى كرده است.[3] مدرس تبريزى وى را از «فحول علما و فقهاى اماميه عصر حاضر، كه به
كثرت تحقيق و زيادت تدقيق شهرت دارد» شمرده است.[4]

رسيدن او و فقيه معاصرش، سيدابوالحسن اصفهانى به مقام مرجعيت شيعه، پس از وفات
ميرزا محمدتقى شيرازى و شيخ‏الشريعه اصفهانى، گواه ديگرى بر مقام و موقعيت علمى
اواست.


شخصيت اخلاقى و معنوى

علامه نائينى، از عالمانى بود كه علم و عمل را با يكديگر آميخته‏اند. شيخ آقابزرگ تهرانى،
او را «ورِع، پرهيزگار، صالح، بى‏اعتنا به زخارف دنيا و بى‏توجه به مقام و رياست» معرفى كرده


(1). همان؛ نقباءالبشر، ج‏2، ص‏593.

(2). ملاعلى خيابانى تبريزى، علما معاصرين، ص‏401 - 402 (نائينى در اجازه اجتهاد و نقل حديثى كه به شيخ حسين
تبريزى شنب غازانى، يكى از شاگردانش نگاشته، آورده است: «و لقد اجزت له فى تدريس الفقه و الاصول و ان يروى على
جميع ما صحّت لى روايته من مصنّفات اصحابنا و ما واردة عن غيرنا بحقّ اجازتى عن العالمين العَلَمين و الحجتين الآيتين
فقيهى عصرهما وحيدى دهرهما الحاج ميرزا حسين الطهرانى النجفى نجل المرحوم الميرزا خليل و الشيخ محمد طه نجف -
قدس سرهما - باسانيدهما الكثيرة المنتهية الى ارباب الجوامع العظام و الكتب و الاصول و منهم الى اهل‏بيت النبوّة و مهبط
الوحى و معدن العصمة - صلوات اللَّه عليهم اجمعين»).

(3). اعيان‏الشيعه، ج‏6، ص‏54.

(4). محمدعلى مدرس تبريزى، ريحانةالادب، ج‏4، ص‏162.


|20|

است.[1] همه شاگردانش از تقوا و وارستگى، صفاى باطن، خوش‏رويى و مهربانى، فروتنى و
رهايى او از غرور و خودبينى، سخن گفته‏اند.[2] انس او با معنويات، تهجد، دعا و تضرع در
پيشگاه پروردگار، به دوران نوجوانى‏اش بازمى‏گردد، زمانى كه در محضر شيخ محمدباقر
اصفهانى كسب فيض مى‏كرد، شخصى كه در ماه رمضان، ذكر قنوت نماز شبش دعاى
ابوحمزه ثمالى بود؛[3] هم چنان كه در سامرا و نجف، با عارف نامور، ملا حسين‏قلى همدانى و
شاگردان برجسته او، هم‏چون سيداحمد كربلايى مأنوس بود. نائينى هر گاه از سامرا به نجف
سفر مى‏كرد، بر آخوند همدانى وارد مى‏شد و در خانه او به ديد و بازديد مى‏پرداخت.[4] سيد
احمد كربلايى، او را وصى و مسؤول كارهاى خود، پس از وفات قرار داد.[5]


شخصيت اجتماعى - سياسى

شخصيت اجتماعى - سياسى نائينى، مرهون ارتباط او با ميرزاى شيرازى، در نهضت
تنباكو، هم‏چنين انس و دوستى او با سيد جمال‏الدين اسدآبادى، از دوران جوانى در اصفهان[6]
و استمرار اين پيوند، تا دوره‏اى كه در سامرا مى‏زيست[7] و نيز هم‏كارى و هم‏يارى وى با
آخوند خراسانى، در نهضت مشروطيت است. حضور او در كنار ميرزاى شيرازى، در نهضت
تنباكو، حضورش در كنار محمدكاظم خراسانى و ملاعبداللَّه مازندرانى، در نهضت مشروطه،
جهاد بر ضد انگليس و تجاوز روسيه و فعاليتش در نهضت اسلامى ملت عراق، كه به تبعيدش
انجاميد، گواه شخصيت اجتماعى - سياسى او است.

نقل شده است كه شيخ حسن كربلايى، هم‏بحث قديمى و دوست صميمى نائينى، اثر
معروف خود، تاريخ دخانيه را به سفارش نائينى، در تشريح نهضت تنباكو به رشته تحرير در


(1). نقباءالبشر، ج‏2، ص‏593..

(2). ر.ك: مجله حوزه، ش‏76 - 77، ص‏26 - 87؛ شيخ جعفر الشيخ باقر آل‏محبوبه، ماضى النجف و حاضرها، ج‏3،
ص‏364.

(3). مجله حوزه، ش‏30، ص‏40، مصاحبه با آيت‏اللَّه نجفى همدانى.

(4). همان، ص‏35 (آيت‏اللَّه نجفى همدانى از قول پدرشان، كه شاگرد نائينى بوده، نقل كرده است).

(5). همان.

(6). همان.

(7). آيت‏اللَّه سيدرضى شيرازى، حماسه فتوا.


|21|

آورده و در تاريخ ثبت كرده است.[1] اين مطلب، افزون بر آن كه نشان‏گر حضور نائينى در
عرصه‏هاى سياسى - اجتماعى است، از هوشيارى او در نگارش صادقانه تاريخ نهضت اسلامى
تنباكو، به رهبرى مرجعيت شيعه حكايت دارد تا حقايق اين حركت ايمانى و اعتقادى، از
تحريف و وارونگى مصون بماند.

نائينى در نهضت تنباكو، در كنار ميرزاى شيرازى، در نهضت مشروطه، در كنار آخوند
خراسانى، در جهاد بر ضد بيگانگان، در كنار ملاعبداللَّه مازندرانى و در نهضت اسلامى ملت
عراق، هم‏گام با سيد ابوالحسن اصفهانى بود. حضور نائينى در نهضت مشروطه، در كنار
رهبران تراز اول نجف، حضورى چشم‏گير و داراى اهميت بود. تأليف اثر نفيس تنبيه‏الامه و
تنزيه‏المله
، در ميان فعاليت‏هاى سياسى - اجتماعى او نقطه عطفى در زندگى وى به شمار
مى‏آيد. از سوى ديگر، نگارش اين اثر علمى، در ميان مسلمانان، پشتوانه‏اى نظرى براى
مشروطه محسوب مى‏شود، به گونه‏اى كه شخصيتى چون شهيد مرتضى مطهرى، فارغ از
ماجراى مشروطه، در باره جايگاه اين اثر مى‏نويسد:

انصاف اين است كه تفسير دقيق، از توحيد عملى، اجتماعى و سياسى اسلام را هيچ كس به
خوبى علامه بزرگ و مجتهد سترگ، ميرزا محمدحسين نائينى - قدس‏سره - توأم با
استدلال‏ها و استشهادهاى متقن، از قرآن و نهج‏البلاغه، در كتاب ذى‏قيمت تنبيه‏الامه و
تنزيه‏المله
بيان نكرده است.[2]

سرنوشت ناگوار مشروطه در ايران، كه به حاكميت استبداد خاندان پهلوى انجاميد و حوزه
و روحانيت و رهبران مشروطه را نااميد ساخت، از ارزش و اهميت اين اثر علمى نمى‏كاهد. هر
چند نائينى با مشاهده سرنوشت مشروطه، از اين كه كتابش پشتوانه چنان نظامى باشد و مورد
سوء استفاده قدرت‏طلبان و فرصت‏طلبان قرار گيرد، ابا داشت و ناراحتى خود را از نشر كتابش
در آن شرايط، پنهان نمى‏كرد، در عين حال، سرنوشت مشروطه سبب نشد كه نائينى از
عرصه‏هاى سياسى كناره‏گيرى كند؛ زيرا شخصيتى چون او نمى‏توانست در باره سرنوشت


(1). شيخ حسن اصفهانى كربلايى، تاريخ دخانيه، به كوشش رسول جعفريان (در مقدمه اين كتاب، از قول آيت‏اللَّه
سيدمحمد حسينى همدانى، داماد ميرزاى نائينى نقل شده است).

(2). مرتضى مطهرى، نهضت‏هاى اسلامى در صد سال اخير، ص‏42.


|22|

اسلام و مسلمانان بى‏تفاوت باشد.

وى در ماجراى هجوم روسيه به شمال ايران، در سال 1330 قمرى، در كنار علماى نجف،
به رهبرى مازندرانى، براى حركت به سوى ايران آماده شد[1] ؛ و چنان كه در قضيه جنگ
جهانى اول و اعلان جهاد بر ضد انگليس، در عراق، در سال 1333 نيز در زمره علمايى قرار
گرفت كه در جبهه و جهاد حضور جدى داشتند.[2]

پس از به قدرت رسيدن ملك فيصل، توسط انگليسى‏ها، و تشكيل كابينه و اعلان
انتخابات عمومى براى ايجاد مجلس مؤسسان، نائينى هم‏گام با علماى ديگر، با آن به
مخالفت برخاست و شركت در انتخابات را تحريم كرد. فيصل و حاميان خارجى او، كه برگزارى
انتخابات را در چنين وضعيتى ناممكن مى‏دانستند، به زور متوسل شده و شيخ محمد
خالصى‏زاده و سيد محمد صدر را به ايران و پس از مدتى، در سال 1341 شيخ مهدى خالصى
را، كه رهبرى اين حركت را بر عهده داشت، به حجاز تبعيد كردند. سيد ابوالحسن اصفهانى و
محمدحسين نائينى به همراه گروهى از علما با اعتراض به تبعيد خالصى، به سوى ايران
حركت كرده و در واقع، به ايران تبعيد شدند.[3]

آيت‏اللَّه شيخ عبدالكريم حائرى، مؤسس حوزه علميه قم، استقبال گرمى از علماى نجف
به عمل آورد. سپس درس خود را تعطيل كرده و از شاگردان خود خواست تا در درس نائينى
حاضر شوند. اقامت علما در ايران، يك سال به طول انجاميد. سرانجام، هيئتى از عراق به
ايران آمده و خواستار بازگشت ايشان به عراق شد.[4]

نائينى در دفاع از كيان مرجعيت و روحانيت نيز حساسيت نشان مى‏داد و در اين راه، از
هيچ كوششى دريغ نمى‏ورزيد. در ماجراى اهانت عده‏اى از اراذل و اوباش، به تحريك بعضى
از جريانات سياسى، به روحانى جليل‏القدر و رهبر نهضت تنباكو در داخل كشور، ميرزا حسن
آشتيانى و عزيمت آن بزرگوار به مشهد مقدس، براى اعتراض، نائينى در نجف با تلاشى


(1). سيدحسن شبّر، تاريخ العراق السياسى المعاصر، ج‏2، ص‏125.

(2). عبدالهادى حائرى، تشيع و مشروطيت، ص‏156.

(3). همان، ص‏175 - 178؛ سيد عبدالحجت بلاغى، تاريخ نائين، ص‏188.

(4). حسين مكى، تاريخ بيست ساله ايران، ج‏2، ص‏347؛ تاريخ نائين، ص‏188.


|23|

درخور تحسين، نامه‏اى را در محكوم كردن اين حركت زشت، به امضاى چهار تن از مراجع
بنام حوزه، يعنى شيخ محمدحسن ممقانى، سيد اسماعيل صدر، شيخ محمد طه نجف و آخوند
ملا محمد كاظم خراسانى رساند و نامه‏اى نيز به آشتيانى، در مشهد نوشته و از او
دلجويى‏كرد.[1]

بارى، نائينى پس از بازگشت به عراق، در سال 1342 قمرى، بيش‏ترين وقت خود را
صرف تدريس و رسيدگى به مراجعات مردم، در منصب مرجعيت كرد. هر چند با حضور علماى
ديگرى، چون سيد ابوالحسن اصفهانى، مرجعيت عام نيافت، اما به لحاظ موقعيت علمى و
زهد و تقوا، مورد توجه عام و خاص بود. ايشان سرانجام، پس از هشتاد سال عمر پرثمر، در
26 جمادى‏الاولى 1355 وفات يافت و در صحن حرم امام على(ع) به خاك سپرده شد.


آثار و تأليفات

علامه نائينى آثار و تأليفات فراوانى را از خود به جا نهاد، كه برخى به قلم او و برخى ديگر
محصول سال‏ها تدريس او است و به قلم شاگردانش به رشته تحرير در آمده است. اين آثار،
به روايت اثر ماندگار، اعيان‏الشيعه، عبارتند از:

1. وسيله‏النجاة (رساله عمليه)

2. حواشى على‏العروةالوثقى

3. رسالةالصلوة فى اللباس المشكوك

4. رسالة فى نفى الضرر

5. رسالة فى التعبدى و التوصلى

6. رسالة فى احكام الخلل فى الصلوة

7. تنبيه الامة و تنزيه الملّة

8. اجوبة مسائل المستفتين

مؤلف معجم‏المؤلفين العراقيين آثار ديگرى را نيز براى نائينى بر شمرده، كه عبارتند از:


(1). مجله كيهان انديشه، ش‏61، ص‏150 - 152، «دو نامه تاريخى منتشر نشده»، به كوشش محمدرضا انصارى قمى.


|24|

9. رسالة فى مسائل الحج و مناسكه

10. مناسك حج (به زبان فارسى)

افزون بر آن، آثار ذيل را نيز مى‏توان در زمره تأليفات وى به شمار آورد:

11. حواشى بر كتاب الارث (نوشته ملا هاشم خراسانى)[1]

12. حواشى بر رساله سؤال و جواب (نوشته ميرزا محمدتقى شيرازى)[2]

شاگردان علامه نائينى، بعضى از مباحث درس خارج فقه و اصول او را نيز به رشته تحرير
در آورده‏اند كه از جمله آن‏ها موارد ذيل را مى‏توان نام برد:

1. منيةالطالب فى شرح المكاسب (از موسى خوانسارى نجفى)

2. كتاب الصلوة (از شيخ محمدعلى كاظمى خراسانى)

3. المكاسب و البيع (از شيخ محمدتقى آملى)

4. اجود التقريرات (از سيد ابوالقاسم موسوى خوئى)

5. فوائدالاصول (از شيخ محمدعلى كاظمى خراسانى)

از اثر ديگرى به نام ملاحظ النوريه فى مواعظ الحضورية نيز نام برده شده، كه البته نكاتى
جمع‏آورى شده از درس اخلاق ايشان است؛ ولى ما تا كنون بدان دست نيافته‏ايم.


تنبيه‏الامة و تنزيه الملّة

مهم‏ترين اثر ميرزاى نائينى، كه شهرت اجتماعى - سياسى وى مرهون نگارش اين اثر
ارزشمند است، تنبيه‏الامه و تنزيه‏المله مى‏باشد. البته برخى نام اين اثر را تنبيه‏الامة و تنزيه‏الملة فى
لزوم مشروطية الدولة المنتخبة لتقليل الظلم على افراد الامه و ترقية المجتمع
ثبت كرده‏اند؛ ولى در هيچ


(1). نائينى در سال 1344 قمرى، در باره اين كتاب مى‏نويسد: «... و بعد، مخفى نماند رساله شريفه ميراثيّه و هم‏چنين رساله
شريفه نفقات و رساله ثالثه راجعه به معرفت وقت و قبله، از تأليفات جناب مستطاب، عمدةالافاضل العظام، ثقةالاسلام، الثقة
العدل الزكىّ، ابى‏المفاخر و المكارم، الحاج ملا هاشم الخراسانى (دامت تأييداته و تسديداته - در حسن ترتيب وجودت تهذيب
و تفريح فروع، ممتاز و كاشف از كمال اطلاع و تتبع و حسن سليقه آن جناب است - فللَّه تعالى درّه و عليه سبحانه اجره - و عمل
به آن‏ها با حواشى كه احقر افزوده، صحيح و عامل به آن، مأجور و مثاب است» و در ادامه، نائينى به مؤلف كتاب، اجازه تصدى
امور حسبيه را مى‏دهد.

(2). حواشى نائينى به همراه حواشى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى، سيد ابوالحسن اصفهانى و سيد محمد فيروزآبادى،
همراه با متن رساله سؤال و جواب، در سال 1342 قمرى، در اصفهان به زيور چاپ آراسته شده است.


|25|

يك از چاپ‏هاى سه گانه اين كتاب[1] ، چنين نامى به چشم نمى‏خورد، بلكه خود مؤلف
محقق، تصريح كرده است كه «چون وضع رساله براى تنبيه است، به ضروريات شريعت و
تنزيه ملت از اين زندقه و الحاد و بدعت است، لهذا نامش را تنبيه‏الامه و تنزيه‏المله و مقاصدش
را در طى يك مقدمه و ... ايراد مى‏نماييم.»

اين اثر، كه به قلم فقيهانه فقيهى سترگ، چون علامه نائينى، در پنجاه سالگى، كه به
تدريس فقه و اصول در حوزه نجف اشتغال داشت و حوزه درسش محل اجتماع صدها تن از
برجستگان حوزه بود، نگارش يافته، به علت تخصصى بودن كتاب و دشوارى دركش و نيز به
علت تفسيرهاى مختلف، همواره در محافل سياسى مورد بحث و اختلاف بوده است. چنان‏كه
در مقدمه اشاره شد براى دفاع از اصول و مبانى فكرى نائينى، كه در اين كتاب و
ديگركتاب‏هاى فقهى‏اش ثبت شده، و به منظور پاسخگويى به تفسيرهاى ناصواب از
نوشته‏هاى او و نماياندن نسبت‏هاى ناروايى كه به او داده شده، آن را موضوع يك پژوهش
قرار داديم.

پيش از ورود به مطالب اصلى در مقدمه‏اى به بررسى دو موضوع مى‏پردازيم:


الف . فلسفه نگارش تنبيه الامه

به دنبال نهضت مشروطه‏خواهى در ايران و پذيرش ناگزير آن از سوى مظفرالدين شاه
قاجار و اعلان رسمى آن در سال 1324 قمرى، مجلس شوراى ملى تشكيل شد. به ميدان
آمدن آزادى‏خواهان غرب‏گرا و مطرح شدن مفاهيم نو و برگرفته از مكاتب سياسى غرب از
سوى آنان، كه بسيارى از آن‏ها با آموزه‏هاى دينى ناسازگار مى‏نمود، موجب شد كه بسيارى از
رهبران مذهبى مشروطه، در تهران و شهرهاى بزرگ و پيروان و علاقه‏مندان آنان، به شرايط
جديد، با ديده ترديد بنگرند و به تدريج به مخالفت برخيزند.


(1). اين كتاب، در سال نگارش، اولين بار در سال 1327 قمرى، در بغداد، بار دوم در سال 1328 قمرى، در تهران و سومين بار،
در سال 1334 شمسى با مقدمه و توضيحات آيت‏اللَّه سيد محمود طالقانى در تهران به چاپ رسيده است. در سال 1380
شمسى نيز به همت آقاى سيد حميدرضا محمدزاده حسينى، همراه با ذكر منابع و توضيحات، از سوى انتشارات اميركبير به
چاپ رسيده است. اخيراً نيز با تصحيح و تحقيق و مقابله نسخ چاپى، با مقدمه و توضيحاتى در پاورقى و ذكر منابع، توسط
نويسنده اين پژوهش از سوى مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى به چاپ رسيده است.


|26|

مطرح شدن مقولاتى چون: آزادى و مساوات به معناى غربى آن، در قانون اساسى و
عملكرد مطبوعات، انجمن‏ها و احزاب نوظهور بر اين اساس، شكستن حريم‏ها و حرمت‏ها،
زير سؤال بردن احكام و قوانين دينى، شخصيت‏هاى موجهى را، چون شيخ فضل‏اللَّه نورى،
مجتهد درجه اول تهران، ميرزا ابوالحسن انگجى و حاج ميرزا حسن مجتهد، علماى طرازاول
تبريز، سيد محمدجعفر شيرازى، شيخ سلمان مازندرانى، شيخ ابوالقاسم مدرس مازندرانى،
محمدحسين مازندرانى، محمدباقر مدرس اصفهانى و ده‏ها تن ديگر، از نهضت جدا كرد.[1]

عملكرد افراطى طيف گسترده‏اى از روشن‏فكران غرب‏گرا از يك سو و سوء استفاده دربار،
از سوى ديگر، مانع آن شد كه رهبران مذهبى و شخصيت‏هاى سياسى معتدل مشروطه‏خواه،
با رهبران مذهبى مشروعه‏خواه به تفاهم برسند.

از اين وضعيت، دربار قاجار، بيش‏ترين استفاده را كرده و به مدت يك سال مجلس را
تعطيل و مشروطه‏خواهان را سركوب و بار ديگر، استبداد را بر مملكت حاكم ساخت تا آن كه
باهدايت علماى نجف و مقاومت مردم تبريز، دوباره مشروطه‏خواهان پيروز شده و زمام
اموررا به دست گرفتند و هم درباريان را سركوب كردند و هم مشروعه‏خواهان را از صحنه
خارج ساختند.

در دوره اول مشروطه و در دوران حاكميت استبداد صغير و پس از آن، در دوره دوم
مشروطه، ده‏ها رساله و جزوه از سوى علماى مشروطه‏خواه، در تشريح نظام سياسى
مشروطه‏و هماهنگى آن با شريعت نوشته شد. ظاهراً نخستين رساله، در شعبان 1324 قمرى
به نام سؤال و جواب در فوايد مجلس به رشته تحرير در آمد. پس از آن، رساله‏هاى متعددى،
هم‏چون احياءالملة (جمادى‏الاول 1325)، بيان معنى سلطنت مشروطه و فوائدها (شوال 1325)،
سؤال‏هايى داير بر مشروطيت (دوره اول مشروطه)، قانون مشروطه مشروعه (1325)، رساله قانون در
اتحاد دولت و ملت
(محرم 1326) و اللئالى المربوطه فى وجوب المشروطه (پايان يافته در 1326)
پيش از پيروزى دوباره مشروطه‏خواهان نگاشته شد.[2] متقابلاً پس از بروز اختلاف،


(1). ر.ك: احمد كسروى، تاريخ مشروطه ايران، ج‏1؛ مهدى ملك‏زاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ج‏2،
ص‏893-926.

(2). ر.ك: محمد تركمان، رسائل مشروطيت.


|27|

عالمان‏مشروعه‏خواه، كتاب‏هاى فراوانى را مانند كشف‏المراد من المشروطة و الاستبداد،
حرمت‏مشروطه و تذكرةالغافل و ارشادالجاهل نوشته و منتشر ساختند. رساله‏ها و نوشته‏هاى
شيخ‏فضل اللَّه نورى، هم به لحاظ مقام و موقعيت علمى وى و هم از نظر استدلال، تأثير
فراوانى به جا نهاد.

شيخ محمدحسين نائينى، در حوزه نجف و از فضلاى بنام آن عصر، كه طرفِ مشورت
رهبران نجف بوده و حتى اعلاميه‏هاى ايشان را مى‏نگاشت، به فكر تأليف رساله‏اى مستدل،
در دفاع از مشروطه افتاد و همان طور كه خود در مقدمه تنبيه‏الامه يادآورى مى‏كند، آن را با
هدف «آگاه ساختن مردم از ضروريات شريعت و پاك كردن شريعت از لوث الحاد و بدعت»
نگاشت. از نظر او، مشروط بودن حكومت، بر خلاف مطلقه بودن آن، كه مدعاى سلاطين
قاجار بود، از ضروريات اسلام شمرده مى‏شود. او از يك سو، به دفاع از مفاهيم جديدى
پرداخت كه در مشروطه مطرح شد، مفاهيمى كه او آن‏ها را با ترازوى شريعت، ارزيابى و تفسير
مى‏كرد، و از سوى ديگر، به شبهات مشروعه‏خواهان، كه به نظر او مفاهيم يادشده را به
صورتى تحريف شده، در جامعه مطرح مى‏كردند، پاسخ داد.

ناگفته نماند كه اين فضاى غبارآلود و سراسر اختلاف و بدبينى، غير از ايران، در عراق، به
ويژه نجف و كربلا نيز حاكم بود. مخالفت سيدمحمد كاظم يزدى، از مراجع طراز اول نجف، با
مشروطه به علت بى‏اعتمادى‏اش به مشروطه‏خواهان و عدم همراهى‏اش با رهبران نجف، از
مسائل مهم آن زمان به شمار مى‏آمد. نائينى در چنين فضايى به نگارش اين كتاب دست زد.

ب . سرنوشت تنبيه الامه

معروف است كه مؤلف كتاب، پس از مدتى، از مشروطه مأيوس شد و دستور جمع‏آورى
نسخه‏هاى كتابش را داد.[1] در اين زمينه، سخنان مختلفى گفته شده است.

بعضى از تحليل‏گران، يكى از عوارض شهادت شيخ فضل‏اللَّه نورى را «نفى نگارش
تنبيه‏الامه و طرد آن» شمرده‏اند.[2]


(1). سيدمحسن امين، اعيان‏الشيعه، ج‏6، ص‏55؛ محمد حرزالدين، معارف‏الرجال، ج‏1، ص‏287.

(2). حامد الگار، دين و دولت در ايران، نقش علما در دوره قاجار، ترجمه ابوالقاسم سرّى، ص‏379.


|28|

برخى نويسندگان، بدون ارائه هيچ گونه شاهدى ادعا كرده‏اند كه «نائينى تحت شرايط و
عوارض بعدى، مسودّه‏هاى تنبيه‏الامة را در رود فرات ريخت يا در آتش سوخت.»![1]

برخى ديگر مدعى شده‏اند كه «چون مؤلف، اين كتاب را با مقام و موقعيت خود، در عرصه
مرجعيت منافى ديد، اقدام به جمع‏آورى آن نمود.»[2]

برخى ديگر اظهار داشته‏اند كه «... نائينى احساس كرد با وجود اين كتاب، دشمنان او، كه
مخالفان مشروطه بودند، او را زعيم سياسى مى‏شمارند نه زعيم دينى.»[3] برخى ديگر نيز
جمع‏آورى اين كتاب را به دشمنان مشروطه نسبت داده‏اند.

هيچ يك از اظهارات يادشده، به دليل فقدان مستند كافى، قابل اعتماد نيست. در اين باره،
تنها چند نكته را يادآور مى‏شويم:

1. اقدام به جمع‏آورى كتاب، كه برخى علما و دانشمندان و تاريخ‏نگاران مطرح كرده‏اند، هر
چند جزئياتش قابل اطمينان نيست، اما اصل آن، دور از انتظار نبوده و گوياى نكاتى‏چنداست:

اولاً نشانه ذكاوت و هوشيارى نويسنده فقيه و وارسته آن است. با سرنوشتى كه مشروطه
پيدا كرد و علما و روحانيان و نيروهاى مذهبى از صحنه خارج شدند و استبدادپيشگانِ مدعىِ
مشروطه‏خواهى و خودباختگان فرهنگ بيگانه، ميدان‏دار گشتند، نائينى حق داشت كتابش را،
كه در دفاع از نظام مشروطه نوشته شده بود، جمع‏آورى كند تا وسيله بهره‏بردارى براى آنان
نباشد و قدرت‏طلبان و آزادى‏خواهان شيفته غرب، با استناد به آثارى از اين قبيل، مستظهر به
حمايت علما نباشند.

اندكى پس از انتشار كتاب او، شيخ فضل‏اللَّه نورى، از رهبران نخستين مشروطه بر سرِ دار
رفت[4] و اين واقعه، على‏رغم تلاش نائينى براى جلوگيرى از وقوع آن، رخ داد و يأس و
دل‏سردى از نظام مشروطه، بر بسيارى از شخصيت‏ها و مردم حاكم شد. در چنين شرايطى،


(1). حسن شايگان، مجله فرهنگ و توسعه، ش‏29 - 30، مقاله «مليت، حريت، عدالت، مدنيت».

(2). عبدالهادى حائرى، تشيع و مشروطيت، ص‏220.

(3). على خاقانى، شعراء العزىّ، ج 4، ص 301.

(4). نگارش تنبيه‏الامه در ربيع‏الاول سال 1327 قمرى به پايان رسيد و در همان سال، در بغداد چاپ شد و شيخ فضل‏اللَّه
نورى در سيزدهم رجب همين سال، در تهران به شهادت رسيد (ر.ك: ناظم‏الاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، ج‏2،
ص‏535).


|29|

جمع‏آورى نسخه‏هاى اين كتاب، توسط مؤلف، دور از انتظار نيست.

ثانياً، اين كتاب، با انگيزه دفاع از نظام مشروطه و پاسخ به شبهات مخالفان مشروطه
نگاشته شد، در حالى كه پس از شهادت شيخ فضل‏اللَّه نورى و خروج مخالفان مشروطه از
صحنه و يكه‏تازى مشروطه‏خواهان غرب‏زده، اين كتاب، ديگر پاسخ‏گو نبوده و عملاً بخش
مهمى از آن، بدون موضوع شده بود.[1] اينك اثرى نياز بود كه از مشروطه مورد نظرِ رهبران
مذهبى مشروطه، در برابر مشروطه مورد نظرِ غربزدگان دفاع كند و پاسخگوى تفكرات آنان
باشد. در شرايط جديد، علما در مصاف با نوانديشانى بودند كه براى شريعت، در عرصه اجتماع
و سياست، كم‏ترين نقش و حقّى قائل نبودند.

ثالثاً، نشر برخى از بخش‏هاى اين كتاب، كه در پاسخ به شبهات مشروعه‏خواهان، حاوى
تعابير تندى بود، هم‏چنين تدابير مورد نظر آنان را در نظام مشروطه، غير لازم خوانده بود،[2]
در شرايط جديد و با وضعيتى كه همه علما، اعم از مشروعه‏خواه و مشروطه‏خواه، پيدا كرده
بودند، به مصلحت نبود و بى‏ترديد، براى كوبيدن طيف گسترده‏اى از علما مى‏توانست مورد
سوء استفاده قرار گيرد.

2. برخى از انگيزه‏هايى كه براى جمع‏آورى اين كتاب، به مؤلف آن نسبت داده شده، هرگز
با مقام و منزلت معنوى نائينى سازگار نبوده و نشانه ناآگاهى نويسندگان و گويندگان آن‏ها از
شخصيت والاى اخلاقى و وارستگى مؤلف، از زخارف دنيا است. افزون بر آن كه «رجل
سياسى» بودن در آن مقطع، با مرجعيت تنافى نداشت. نائينى كسى نبود كه با چنين
بهانه‏هايى، اقدام به جمع‏آورى كتاب كند.

3. هر چند در آن مقطع، نشر اين كتاب، به علت عوارض منفى، به مصلحت نبود و مؤلف
محقق آن، صلاح را در جمع‏آورى نسخه‏هاى آن ديد، اما اين امر به معناى متروك نهادن اين
اثر نفيس، در تاريخ فقه و فلسفه سياسى شيعه نيست. اين اثر، در شرايطى جديد و فضايى
سنگين از استبداد رژيم پهلوى، به همت و تدبير آيت‏اللَّه سيد محمود طالقانى منتشر شده و


(1). ر.ك: موسى، نجفى، تأملات سياسى در تاريخ تفكر اسلامى، ج‏5، ص‏46.

(2). تنبيه‏الامه، ص‏119.


|30|

مفيد افتاد. امروز نيز اگر اقدام به نشر آن شود يا موضوع و محور تحقيق و پژوهش قرار گيرد،
هيچ گونه منافاتى با نظر مؤلف آن، مبنى بر جمع‏آورى نسخه‏هاى آن در شرايط خاص آن روز
ندارد، مشروط بر آن كه از نگاه منفعت‏طلبانه و سودجويانه به اين اثر نفيس، به نفع جريانات
مختلف سياسى، پرهيز شود.


ج. منابع نگارش تنبيه الامه

بدون شك، نائينى هنگام نگارش تنبيه‏الامه، كه بيش از پنج دهه از عمرش سپرى شده
بود، در علوم مختلف، صاحب‏نظر بود. او افزون بر تخصص اصلى‏اش در فقه و اصول، دستى
در حكمت، كلام، رياضيات، اخلاق و عرفان نيز داشت. تحصيل او در محضر جهانگيرخان
قشقايى، دوستى‏اش با سيد جمال‏الدين اسدآبادى، انس و الفت او با مولى حسين‏قلى همدانى
و سيد احمد كربلايى، كه از ناموران حكمت و عرفان در عصر خويش بودند، گواه روشنى بر
آشنايى او با حكمت و عرفان است. گرچه آثار و تأليفات وى در حوزه فقه و اصول است و
تأليفى مستقل در حكمت و عرفان از او نقل نشده، اما او فقيهى آشنا به مبانى حكمى و
عرفانى بود؛ چه اين كه فقيهى آگاه به زمان و مقتضيات عصر و فعال در عرصه سياست و
اجتماع بود.

مجموعه ويژگى‏هاى شخصيت نائينى، در اثر معروف او، تنبيه‏الامه و تنزيه‏الملّه نمايان است.
او از يك سو به علت آشنايى با قرآن، در جاى جاى كتابش، براى نشان دادن توحيد اجتماعى
اسلام، ماهيت رفتارهاى مستبدانه مستكبران تاريخ و پيشينه استبداد دينى در تاريخ ملل
گذشته و نيز مقولاتى چون شورا، به آيات قرآن استناد مى‏جويد؛[1]

چه اين كه با آگاهى از تاريخ اسلام، در عرصه حكومت و مملكت‏دارى، شورايى بودن
حكومت اسلامى، محدود بودن آن به رعايت مصالح مردم، برخوردارى مردم از حقوق و
آزادى‏هاى اجتماعى و نيز نظارت بر حكومت و مراقبت از رفتار دولت‏مردان را از سيره پيامبر
اسلام(ص) و امام على(ع) در دوران حكومتشان استفاده مى‏كند؛ چنان كه بارها به سخنان
پيامبر و امام على(ع)، در نهج‏البلاغه و ديگر پيشوايان معصوم عليهم‏السلام


(1). نائينى در تنبيه‏الامه، در مباحث مختلف، بيش از چهل بار به آيات قرآن استناد كرده است.


|31|

استنادمى‏جويد.[1]

از سوى ديگر، با آگاهى از مبانى حكمت عملى و پيشينه وظايف سلطنت، در ايران و روم
قديم، سيره حكما را نيز در اين زمينه، مورد اشاره قرار مى‏دهد.

مؤلف محقق تنبيه‏الامه به اين مقدار بسنده نكرده و آن چه را از حكماى مغرب‏زمين، در
باره تحول سلطنت‏هاى استبدادى، به حكومت‏هاى شورايى مى‏داند، براى پيش‏برد ديدگاه
خويش مطرح مى‏كند و پيشرفت آنان را در زمينه‏هاى مختلف اجتماعى و علمى نيز محصول
همين تحول مى‏شمارد، گرچه خاستگاه اصلى تحول ديدگاه و وضعيت آنان را در عرصه‏هاى
يادشده، اسلام و تاريخ مسلمانان مى‏داند. وى معتقد است كه اصول و مبانى مكاتب سياسى
روز دنيا، مانند آزادى، مساوات و مشورت، برگرفته از مكتب حيات‏بخش اسلام است و مطرح
شدن دوباره آن، در ميان مسلمانان را «هذه بضاعتنا ردّت الينا» تعبير مى‏كند.

بدون ترديد، چنين قضاوتى بدون آگاهى از مبانى فكرى مكاتب سياسى عصر او
امكان‏پذير نيست. او به اصول و مبانى اجتماعى و سياسى مشتركى مى‏انديشيد كه در جوامع
اسلامى نيز مى‏تواند بدان توجه و عمل شود، بدون آن كه كم‏ترين آسيبى به مبانى دينى وارد
شود، گرچه عده‏اى به اين نوع نگاه او به مكاتب سياسى غرب، كه مقولانى چون آزادى،
مساوات و مشورت را از اسلام گرفته‏اند، به ديده ترديد نگريسته و آن را نشانه نگاه عارى از
عمق نائينى به اصول و مبانى آن مكاتب دانسته‏اند كه تفاوت‏هاى ريشه‏اى با مبانى‏دينى‏دارد.

منبع ديگرى كه نائينى به آن توجه كرده، آثارى هم‏چون طبايع‏الاستبداد عبدالرحمن كواكبى
است كه به بحث در باره استبداد سياسى و استبداد دينى و تفكيك ميان آن‏ها پرداخته است.
او از اين كه دانشمندى ميان اين دو نوع استبداد، عوامل آن‏ها و راه‏هاى مقابله با آن‏ها تفاوت
قائل شده، خرسند است و آن را مى‏ستايد؛ اما اين به معناى تقليد او از كواكبى در تنبيه‏الامه و
حتى بحث استبداد سياسى و استبداد دينى نيست؛ زيرا موضوعى كه نائينى در اين كتاب
پى‏گيرى مى‏كند، فراتر از موضوع كتاب كواكبى است. به تعبير متفكر شهيد، مطهرى، نائينى
«توحيد اجتماعى اسلام» را در اثر نفيس خود ترسيم مى‏كند؛ چنان كه در بحث استبداد دينى،


(1). بيش از سى بار، در مباحث مختلف، از سخنان معصومين(ع) بهره جسته است.


|32|

نائينى با آگاهى از تاريخ اسلام و مسلمانان، مبدأ تحول حكومت از ولايتى به استبدادى را در
ميان امت اسلام، دودمان بنى‏اميه مى‏داند و شواهدى نيز براى آن نقل مى‏كند، در حالى كه در
اثر كواكبى، به اين مهم توجه نشده و تنها براى نشان دادن روش صحيح حكومت، به سيره
خلفاى راشدين و بعضى از خلفا، مانند عمر بن‏عبدالعزيز و مهتدى عباسى اشاره شده است.[1]

عمقى كه در اثر نائينى، حتى در بحث استبداد سياسى و دينى به چشم مى‏خورد، قابل
مقايسه با اثر كواكبى نيست. بديهى است نگاه شخصيتى چون نائينى، كه با سرمايه گران‏بهاى
علمى، در ابعاد مختلف فقهى، قرآنى، فلسفى، تاريخى، اجتماعى و سياسى، به نگارش اين اثر
دست يازيده، به مقوله «تحديد سلطنت» و «مهار استبداد» بسيار عميق‏تر از نگاه شخصى
چون كواكبى باشد، هر چند او با توجه كردن به محصولات فكرى ديگران، بر غناى اثر خود
افزوده است. استفاده از آثار ديگران، غبارى بر ارزش تنبيه‏الامة و منزلت علمى مؤلف آن
نمى‏نشاند. يكى از محققان انديشه سياسى، در باره اين دو اثر مى‏نويسد:

رساله تنبيه‏الامه و تنزيه‏المله، نوشته حاج ميرزا حسين نائينى، معروف به ميرزاى نائينى، از
مراجع تقليد شيعه، كه از نوشته‏هاى معدود مربوط به دوره انقلاب مشروطه ايران، در توجيه
نظام مشروطيت از ديدگاه مذهب شيعه است، رساله‏اى بسيار بديع‏تر و منظم‏تر از
طبايع‏الاستبداد است، اگر چه به سبب پيچيدگى شيوه نگارش و روش استدلال، بدان پايه،
شهرت همگانى نداشته است. يكى دو تن از ايران‏شناسان غربى در گفت و گو با نگارنده،
مدعى شده‏اند كه مطالب تنبيه‏الامه از طبايع برگرفته شده است؛ ولى بررسى و مقابله دقيق دو
كتاب، اين دعوا را تأييد نمى‏كند.[2]

بعضى از نويسندگان معاصر، بر آنند كه نائينى در نگارش رساله خود، از خطابه ميرزا
فضل‏على آقا مولوى تبريزى، در اولين دوره مجلس شوراى ملى بهره گرفته است[3] ؛ ولى به
نظر مى‏رسد كه سخنان وى حاوى اطلاعات علمى خاصى نيست كه بر شخصيتى چون
نائينى پوشيده بوده و لازم باشد كه آن‏ها را از خطابه او اخذ كند. ميرزا فضل‏على در تشريح
قوانين مصوب مجلس مى‏گويد:


(1). عبدالرحمن، كواكبى، طبايع‏الاستبداد، ترجمه عبدالحسين ميرزاى قاجار، نقد و تصحيح محمدجواد صاحبى، ص‏55.

(2). حميد، عنايت، سيرى در انديشه سياسى عرب، ص‏174.

(3). فريدون، آدميت، انديشه‏هاى طالبوف تبريزى، ص‏5، پاورقى.


|33|

ما را حكم عزمى كه مقابل و ضد حكم شرعى باشد، در مملكت نخواهد بود.

وى در ادامه مى‏افزايد:

قوانينى كه به رأى مجلس مقنّن گذاشته شود، دو قسم خواهند بود: اول راجع به امورى كه
شرعاً به طور كليت، امر به آن‏ها شده و تعيين خصوصياتش منوط به نظر عقلاى هر عصر و
مقتضيات اعصار است. دوم امورى كه بالاصاله مباح است؛ ليكن براى حفظ نظام، كه واجب بر
همه مسلمين است، لابد بايد التزام به فعل يا ترك آن‏ها بشود. در اين موارد، وضع قانون
دلالت دارد بر تعيين مصاديق براى واجبات شرعيه، به حسب اقتضاى زمان.

سپس دريافت ماليات و معاهدات بين دولت‏ها را خلاف شرع ندانسته و در عين حال،
يادآور مى‏شود:

اگر بعضى مواد و اجراى احكام شرعيه اوليه، متعذر شود، مِن باب «الضرورات تبيح
المحظورات» با تصويب علما، احكام ثانويه بدل آن‏ها مى‏شود.[1]

در نوشته گزارش‏گر رسمى سفارت انگليس در تهران، پس از نقل مطالب يادشده، جمله‏اى
به ميرزا فضل‏على نسبت داده شده كه با نگاه نائينى به شأن و جايگاه مجلس و مصوبات آن
منافات دارد. گزارش‏گر مى‏نويسد:

سخنران سرانجام، چنين نتيجه‏گيرى كرد كه قانونى كه از رأى مجلس مى‏گذرد، به هيچ روى
نيازى ندارد كه به تصويب هيأتى ديگر برسد.[2]

ظاهراً آن طور كه عبدالهادى حائرى برداشت كرده، مقصود، «هيئت نظارت مجتهدين»
است كه در اصل دوم متمم قانون اساسى، پيش‏بينى شده بود. از اين‏رو، اگر واقعاً او از تقسيم
قوانين، به شيوه يادشده، چنين نتيجه‏اى گرفته باشد، با آن چه نائينى در اثر خويش، تحت
عنوان «نظارت مجتهدان بر مصوبات مجلس»، از راه حضور در جمع منتخبان مردم يا اذن
دادن به آنان، بر آن تأكيده كرده، به كلى منافات دارد و تأثيرپذيرى نائينى در اثر خويش، از
خطابه نماينده يادشده در مجلس بعيد مى‏نمايد.


(1). فريدون، آدميت، ايدئولوژى نهضت مشروطيت، ج‏1، ص‏415.

(2). تشيع و مشروطيت، ص‏296.

تعداد نمایش : 4086 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما