صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل نهم استبداد سياسى و دينى
فصل نهم استبداد سياسى و دينى تاریخ ثبت : 1390/12/03
طبقه بندي : پژوهشى در انديشه سياسى نائينى ,
عنوان : فصل نهم استبداد سياسى و دينى
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|163|

فصل نهم استبداد سياسى و دينى




فصل نهم استبداد سياسى و دينى

واپسين فصل اين پژوهش، عهده‏دار تبيين بحث استبداد از نظر علامه نائينى است. وى
در مقدمه تنبيه‏الامه، از اسارت و بردگى ملت‏هاى مختلف، در طول تاريخ سخن مى‏گويد كه
قرآن كريم، بعضى از آن‏ها را نقل كرده است. سپس استبداد امويان و عباسيان را در تاريخ
اسلام يادآور شده است كه به علت آن، مسلمانان از ترقى و پيش‏رفت باز ماندند و تحت
اسارت و بردگى سلاطين، زندگى ذليلانه‏اى را گذراندند. آن گاه از نهضت مشروطه، كه با
عنايت و پى‏گيرى فقهاى آگاه به واقعيات زمان، به وقوع پيوست، به عنوان حركت رهايى‏بخش
ملت ايران ياد مى‏كند؛ اما چون دربار استبدادى و نيز روحانيان دربارى و دنياطلب، از نظر نائينى،
موجوديت خود را در خطر مى‏ديدند، به مقاومت و مخالفت با آن برخاستند.

او در اين مقدمه، پيوستگى استبداد سياسى و استبداد دينى، موجه جلوه دادن استبداد
سياسى از سوى شعبه استبداد دينى، آميختن حق و باطل به وسيله آنان و تحريف مقولاتى
چون آزادى و برابرى را از مشكلات روياروى مشروطه مى‏شمارد و خطر شعبه استبداد دينى را
بيش از خطر حكومت يزيد براى امام حسين(ع) قلمداد مى‏كند.[1]

عده‏اى بحث استبداد تنبيه‏الامه و تقسيم آن به سياسى و دينى را متأثر از كتاب
طبايع‏الاستبداد، نوشته كواكبى مى‏دانند؛ چنان كه نائينى، خود از حكيمى كه چنين تقسيمى را
نخستين بار مطرح كرده، تجليل مى‏كند.[2] گرچه مبحث «استبداد» در اين كتاب، به لحاظ


(1). تنبيه الامه، ص 68.

(2). همان، ص‏58.


|164|

استناد آن به آيات، احاديث و سيره پيشوايان معصوم و با توجه به نويسنده فقيه و آشنا به
منابع استنباط آن، از غناى بيش‏ترى نسبت به اثر كواكبى برخوردار است، اما يك نكته در
نوشته كواكبى جلب توجه مى‏كند كه نائينى به صراحت، بدان نپرداخته است، هر چند از
لابه‏لاى كلمات او قابل استفاده است و آن اين كه:

صفت استبداد، هم چنان كه شامل سلطنت و حكومت فرد مطلق‏العنانى است كه با غلبه يا به
ارث، متولى سلطنت گرديده، هم‏چنين شامل حكمرانى فرد مقيد است كه به ارث يا به انتخاب،
سلطنت يافته، اما كسى از او حساب نخواهد و نيز شامل حكمرانى جمعى است، گرچه منتخب
باشند؛ زيرا كه اشتراك در رأى، دفع استبداد ننمايد، جز اين كه آن را فى الجمله تخفيف دهد و
بسا باشد كه حكمرانى جمع، سخت‏تر و مضرتر از استبداد يك نفر باشد و باز شامل است
سلطنت مشروطه را، كه قوه شريعت و قانون، از قوه اجراى احكام در آن جدا باشد؛ چه اين نيز
استبداد را دفع نكند و تخفيف ندهد، مادامى كه اجراكنندگان، در نزد قانون‏نهندگان، مسؤول
نباشند و قانون‏نهندگان، خود را در نزد ملت، مسؤول ندانند و ملت نيز نداند تا چگونه مراقب
ايشان باشد و از ايشان حساب خواهد، و خلاصه آن چه ذكر شد، آن است كه سلطنت، هر
قسمى كه باشد، از وصف استبداد خارج نشود تا در تحت مراقبت شديد و محاسبه بى‏مسامحه
نباشد؛ هم چنان كه در صدر اسلام واقع شد كه بر عثمان بن‏عفان كينه بگرفتند و هم چنان كه
در عهد اين جمهورى حاضر در فرانسه در مسأله نشان‏ها و مسأله ساما و مسأله اريفوس
اتفاق‏افتاد.[1]

او رهايى از استبداد را منوط به تحقق دو امر مى‏داند: احساس مسؤوليت دولت‏مردان و
نظارت ملت بر ايشان. اين دو نكته، بارها در سخنان نائينى تكرار شده است؛ اما اين كه
استبداد منحصر به حكومت‏هاى فردى نيست و بسا كه حكومت‏هاى مردم‏سالار نيز گرفتار
اين آفت شوند، صريحاً در تنبيه‏الامه به چشم نمى‏خورد.

اين نكته مهم، كه كواكبى يادآور شده است، در آثار متفكران مغرب‏زمين نيز كم و بيش
يافت مى‏شود. على‏رغم آن كه در غرب، مدتى حكومت مشروطه و سپس جمهورى، بهترين
نوع حكومت شناخته شد و حكومتى كه در آن، اراده مردم تعيين‏كننده باشد، رواج يافت، اما
عده‏اى از متفكران آن ديار، از آفات دموكراسى سخن گفته و از ديكتاتورى اكثريت، در برابر
اقليت، ابراز نگرانى كرده و به دنبال روش‏هاى جديدى براى جلوگيرى از حقوق اقليت بر


(1). عبدالرحمن كواكبى، طبايع‏الاستبداد، ترجمه عبدالحسين قاجار، به كوشش محمدجواد صاحبى، ص‏43.


|165|

آمدند. آلكسى دوتوكويل، نويسنده معروف فرانسوى (متوفاى 1859م.) در اثر معروف خود
به‏نام تحليل دموكراسى آمريكا، از حاكميت مطلقه اكثريت، در نظام دموكراتيك انتقاد
كرده‏ومى‏گويد:

آن‏ها كه معتقد هستند كه اگر به يك فرد، قدرت مطلقه واگذار شود، ممكن است از آن قدرت،
به زيان رقيب خود استفاده كند، چرا در مورد اكثريت و اقليت، اين حقيقت را
قبول‏نمى‏كنيد؟[1]

او استبداد اكثريت را فراتر و شديدتر از استبداد شاهان مقتدر مى‏دانست؛ زيرا آنان هرگز
قادر به سركوب همه مخالفان نيستند و تنها بر اعمال افراد سيطره پيدا مى‏كنند، نه اراده آنان،
در حالى كه اكثريت، با برخوردارى از حق وضع قوانين، با قدرت مطلقه خود، همه موانع را از
سر راه بر مى‏دارند.[2]


قواى استبداد و راه درمان آن

نائينى افزون بر بحثى كه در مقدمه، در باره استبداد مطرح كرده، خاتمه كتابش را نيز به
اين بحث اختصاص داده، از قواى نگاه‏دارنده استبداد و راه جلوگيرى از آن به تفصيل سخن
گفته است.

وى «نادانى مردم از وظايف سلطنت و حقوق ملت» را نخستين نيروى حافظ استبداد
شمرده، كه علت‏العلل همه مفاسد و گسترش استبداد است. بديهى است كه راه از بين بردن
اين عامل، آگاهى دادن به ملت است. وى در بخش راه‏هاى درمان استبداد، توضيحات
سودمندى در اين باره دارد. از صاحبان جرايد و اهل منبر، به علت بدگويى گله مى‏كند و از آنان
مى‏خواهد كه براى آگاهى دادن به ملت، «بايد به طور كلى لسان بدگويى را چون محمول بر
غرضانيت است»، كنار نهند.

او در اين بخش، از مشروطه‏خواهان، كه از آزادى قلم و بيان سوء استفاده كرده و با گفتار و
كردار ناشايست خود، مردم را به مشروطه بدبين كردند، به شدت انتقاد مى‏كند. نائينى - كه


(1). آلكسى دوتوكويل، تحليل دموكراسى امريكا، ترجمه رحمت‏اللَّه مقدم مراغه‏اى، ص‏517.

(2). همان، ص‏524.


|166|

كتابش را در مقطع پايانى دوره استبداد صغير نگاشته - علت اصلى شكست مشروطه و مسلط
شدن دوباره دربار را رفتار ناشايست مشروطه‏خواهان و نام‏جويان و هواپرستان مى‏داند و در
اين باره مى‏نويسد:

تا خود كاملاً عالم نباشد، به غرض خودنمايى و عوام‏ربايى و هنگامه‏جويى و امثال ذلك، در اين
وادى داخل نشود؛ مانند جمله‏اى از جرايد سابقه و بعض اهل منبر و ناطقين سابق، كه يا
دوستان نادان و يا دشمنانى بودند دانا، و معظم صدمات و لطمات وارده بر اين اساس سعادت،
به هفوات آنان مستند است.[1]

ناخرسندى مشروطه‏خواهانى چون نائينى و حتى افرادى چون كسروى و طالبوف تبريزى،
از رفتار مشروطه‏خواهان، حكايت از اوضاع نامطلوب اجتماعى دارد كه مشروطه‏خواهان
افراطى، عامل آن بودند و اين، نكته بسيار مهم و عبرت‏آموزى در عصر ما است.

طالبوف تبريزى، روشن‏فكر غرب‏گرا و نويسنده كتاب مسالك‏المحسنين، كه از سوى علما از
كتب ضاله خوانده شد، از دهخدا، روشن‏فكر غرب‏گراى ديگر مى‏پرسد: «طهران كدام جانور
است كه در يك شب، صد و بيست انجمن زاييد؟!». همو مى‏نويسد:

ايرانى تا كنون اسير يك گاو دو شاخه استبداد بود؛ اما بعد از اين، اگر اداره خود را قادر نشود، به
گاو هزار شاخه رجّاله دچار مى‏گردد. فاش مى‏گويم كه من اين مسأله را بى‏چون و
چرامى‏بينم.[2]

كسروى از فتنه‏گرى انجمن‏ها در شهرهاى مختلف انتقاد كرده و البته رفتار آنان را براى
پيش‏برد مشروطه، اجتناب‏ناپذير مى‏خواند. وى در كتاب تاريخ مشروطه ايران مى‏نويسد:

اما انجمن‏ها، راست است كه اين‏ها در هر پيشامدى جنب و جوش مى‏نمودند و برخى از آن‏ها
بسيار بى‏مايه بود، جز مايه آشوب نتوانستندى بود، از آن سوى، چنان كه خواهيم ديد، در روز
سختى، كارى نيز از دست آن‏ها بر نيامد. با اين حال، خود پشتيبانى براى مجلس شمرده
مى‏شدند و به هر حال، بايستى باشند. آزادى‏خواهان تهران، راهى بهتر از اين براى
كوشش‏هاى خود نيافته، اين را برگزيده بودند.[3]

(1). تنبيه‏الامه، ص‏159 - 160.

(2). يحيى آريان‏پور، صبا تا نيما، ص‏291.

(3). تاريخ مشروطه ايران، ج‏2، ص‏501.


|167|

نويسنده تاريخ بيدارى ايرانيان ، در تاريخ محرم 1325، كه هنوز ماه‏هاى نخست مشروطه در
ايران بود، از رفتار اهانت‏آميز مشروطه‏خواهان با مخالفان سخن مى‏گويد كه سگ‏ها را در
كوچه و خيابان‏ها راه انداخته و به گردن آن‏ها نوشته‏اى مى‏آويختند كه «ما مشروطه
نمى‏خواهيم» و بدين وسيله، مخالفان را هجو مى‏كردند.[1]

آنان با تأسيس انجمن‏ها و كميته‏ها، هر مخالفى را به قتل مى‏رساندند و با فرستادن
بسته‏هاى پُستى انفجارى، مخالفان مشروطه را ترور مى‏كردند.[2] ناظم‏الاسلام كرمانى با
اندوه، سرنوشت مشروطه را اين گونه تشريح مى‏كند:

در غره شهر ذى‏القعده 1327 مجلس شوراى ملى مفتوح گرديد ... تا اين كه امر منقلب، خواص
خانه‏نشين، جوانان غير مجرب روى كار آمدند و آن چه كه مقصود از مشروطه بود، حاصل نشد،
بلكه بر عكس نتيجه داد وكلا در عوض خدمت به موكلين خود، مشغول نزاع مسلكى و جنگ
انقلاب و اعتدال و همّ خود را مصروف گرفتن ماهيانه و دخل خود كردند. وزرا در خيال جمع
مال و اندوخته، علماى طهران به همان برقرارى مستمرى قانع گرديدند.
گويا نتيجه قتل نفوس و خسارت ملت همين بود كه كردند. عموم رعيت، در صدمه و اذيت،
ماليات بر همه چيز، حتى سفيدى نمك و سياهى ذغال بسته، بلكه افزوده، رؤساى روحانى را
خانه‏نشين، احكامشان را پشت گوش انداخته، صريح گفتند و نوشتند: «تفكيك قواى روحانى
از قواى جسمانى». مرحوم آقاى بهبهانى را در ازاى آن همه صدمه و اذيت كه در طريق
مشروطيت متحمل شد، مقتول نمودند. آقاى طباطبايى را در خانه خود نشاندند و پيغام دادند
كه اگر مداخله در امور كنيد، مثل آقاى بهبهانى خواهيد شد ...[3]

مشروعه‏خواهان نيز، كه با مشاهده دوران مشروطه اول و اعمال و رفتار مشروطه‏خواهان
افراطى و غرب‏گرا، از آن روگردان شده بودند، گوشه‏اى از گفته‏ها و آرزوهاى آنان را در
نوشته‏هاى خويش ضبط كردند. استهزاى اذان عمومى، جسارت به پيامبر اسلام(ص) به
عنوان قانون‏گذار عرب، كهنه خواندن قرآن، استهزاى استشفا به تربت امام حسين(ع) و ديگر
مقدسات مردم، ترويج محرمات، توهين به علما و عادى شدن آن، انتشار عمل به مساوات
بين مسلمان و كافر در ديات و قصاص، هرزگى و فحاشى بى‏اندازه، سلب امنيت مردم و غارت


(1). تاريخ بيدارى ايرانيان، ج‏2، ص‏99.

(2). ان.ك.س.لمتن، انجمن‏هاى سرّى در انقلاب مشروطيت ايران، ترجمه اسماعيل رائين، ص‏155 - 156.

(3). همان، ج‏1، ص‏468.


|168|

اموال آنان، ظلم بى‏اندازه، انتشار كتب ضلال و رواج كفريات در مطبوعات،[1] هم‏چنين
مخالفت با روضه‏خوانى در ايام سوگوارى و ديگر شعاير مذهبى، مانند قربانى كردن،[2]
نمونه‏هايى از گفتار و رفتار مشروطه‏خواهان غرب‏گرا بود.

عالمان مشروطه‏خواه نيز از رفتار ناشايست اين گروه، گلايه‏ها كرده‏اند. ملا عبدالرسول
كاشانى، نويسنده رساله معروف انصافيه ، كه در محرم 1328 به رشته تحرير در آمده، رفتار
مشروطه‏خواهان را پس از فتح تهران، «استبدادى فوق‏الاستبدادات» مى‏خواند.[3]

نائينى در بخش ديگرى از خاتمه كتابش، كه از «تفرقه و جدايى»، به عنوان نيروى
نگاه‏دارنده استبداد سخن مى‏گويد، وحدت كلمه را راه درمان و جلوگيرى از آن مى‏شمارد و
تشكيل انجمن‏هاى صحيح، «متشكل از افراد متقى و مهذب و آگاه به مسائل روز» را بهترين
راه دست‏يابى به وحدت مى‏داند. او نيز از تأمين انجمن‏هاى گوناگون، كه با اغراض خاص
سياسى و به منظور خودنمايى ايجاد شده، به شدت انتقاد كرده و گريز مردم از مشروطه را
نتيجه عملكرد اين گروه از انجمن‏ها مى‏داند كه به «استبدادى امرّ و اضرّ» انجاميد و سبب
گرديد كه مردم به همان استبداد قجرى رضايت دهند. وى هم‏چنين نفوذ غارت‏گران و
كلاه‏برداران به ميان مشروطه‏خواهان و ميدان‏دارى افراد به ظاهر مشروطه‏خواهِ در واقع
مستبد را از ديگر عوامل بروز اين وضعيت مى‏داند.[4]

به نظر مى‏رسد كه اين، همان سخن شيخ فضل‏اللَّه نورى است كه حمايت از دربار را «دفع
افسد به فاسد» مى‏خواند و اينك از قلم نائينى تراوش كرده است. البته همه مفاسدى كه
نائينى از آن رنج مى‏برد، مربوط به مقطع نخست مشروطه است كه به لج‏بازى و ايستادگى
دربار و مخالفت مشروعه‏خواهان و گروهى از مردم مى‏انجامد و با دخالت و حمايت روسيه،
طومار مشروطه‏خواهان در هم مى‏پيچد و استبداد صغير حاكم مى‏شود. نوشته نائينى، مربوط
به اواخر اين دوره است. به راستى اگر او پس از پيروزى مشروطه‏خواهان و فتح تهران و رفتار
ايشان با طبقات مختلف جامعه، قلم به دست مى‏گرفت تا گلايه كند، چه مى‏نوشت؟! رفتارى


(1). ر.ك: تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ج‏2، ص‏893، 924 و 926.

(2). تاريخ مشروطه ايران، ج‏1، ص‏360.

(3). ملا عبدالرسول مدنى كاشانى، رساله انصافيه، ص‏100.

(4). تنبيه‏الامه، ص‏170 - 171.


|169|

كه حتى مورد اعتراض افرادى چون تقى‏زاده قرار گرفته است.[1] سرگذشت مشروطه، به جايى
منتهى شد كه امثال نائينى از آن روگردان شده و تا پايان عمر، در اين باره سكوت‏كرد.

عامل ديگرى كه نائينى از قواى استبداد شمرده، «استبداد دينى» است كه راه جلوگيرى از
آن، تهذيب نفس است و بس. از نظر وى مبارزه با شعبه استبداد دينى، به علت آن كه از ابزار
دين استفاده كرده و در قلب‏هاى مردم رسوخ مى‏كند، بسيار دشوار و تقريباً ناممكن است. او نه
تنها عالمان دنياطلب را، كه به حمايت از دربار برخاسته و با مشروطه در افتادند، شعبه استبداد
دينى مى‏خواند، بلكه حتى عالمانى را هم كه در اين ميان، سكوت اختيار كرده و به يارى
مشروطه‏خواهان برنخاستند، مورد انتقاد قرار مى‏دهد. دسته اول را به عمروعاص و مغيرة
بن‏شعبه و دسته دوم را به ابوموسى اشعرى تشبيه مى‏كند كه با هم‏دستى يكديگر، به مقابله با
مقام ولايت امير مؤمنان، على(ع) برخاسته و احكام شريعت را محو كردند.[2] قلم نائينى در
تنبيه‏الامه ، آن جا كه عليه مشروعه‏خواهان نگارش يافته، بسيار تند و دور از انتظار است و نشان
از فشار سنگين تبليغاتى عليه مشروعه‏خواهان و فضاى ناسالم حوزه نجف در آن روزگار دارد.

نيروى ديگر استبداد، كه نائينى از آن به اختصار سخن گفته، «شاه‏پرستى» است كه تا
عمق جان مردم رسوخ كرده است كه بايد با سپردن مسؤوليت‏ها به افراد شايسته و رواج امر به
معروف و نهى از منكر، به مقابله با آن برخاست.[3] مؤلف محقق تنبيه‏الامه در مقدمه، كه از
ويژگى‏هاى حكومت‏هاى استبدادى بحث مى‏كند، نوع نگاه حاكمان مستبد به مردم را با نوع
نگاه حاكمان در حكومت ولايتيه متفاوت ارزيابى مى‏كند. او معتقد است كه سلطان مستبد، اگر
حقى از حقوق مردم را هم ادا كند، آن را نه به عنوان حق مردم، بلكه به عنوان عنايت و
تفضلى از جانب خود به شمار مى‏آورد.[4] در حقيقت، سلطان مستبد براى مردم حقى قائل


(1). ر.ك: خاطرات سيد حسن تقى‏زاده، زندگى طوفانى، به كوشش ايرج افشار (وى در خاطراتش مى‏گويد: «شكى نيست كه
تندروى كرديم». سپس در باره پول‏هايى كه به زور از مردم براى تأمين مخارج دولت گرفته بودند، سخن مى‏گويد. در بخش
ديگرى اظهار مى‏دارد: «يك روز قرار شد مجاهدين تحت انتظام قرار گيرند؛ زيرا از خانه مردم بالا مى‏رفتند ... مجاهدين
طغيان كرده بودند، بيداد مى‏كردند و كسى از عهده آن‏ها بر نمى‏آمد. من جلوگيرى كردم، گفتم: ما نيامده‏ايم مردم را غارت
كنيم!»).

(2). تنبيه‏الامة، ص 144-143 و ص 162-161.

(3). تنبيه‏الامه، ص‏164 - 167.

(3). همان، ص‏41.


|170|

نيست و فقط آنان را موظف به اطاعت مى‏داند و بس.

اندك ملاحظه‏اى در رفتار سلاطين مستبد، اين واقعيت را آشكارتر مى‏سازد و درستى
ارزيابى نائينى را نشان مى‏دهد. ناصرالدين شاه هنگامى كه با خبر احتمال ترور خود روبه‏رو
مى‏شود، آن را بسيار بعيد شمرده و از خدمات شايان خود به مردم سخن مى‏گويد، كه بايد
مردم از او سپاسگزار باشند![1]

چنان كه فرزندش مظفرالدين شاه پس از اعطاى مشروطيت، در نامه‏اى مردم را از زياده
روى در مطالبه حقوق خود بر حذر داشته و مى‏نويسد:

تكليف ما لطف و مهربانى است و تأليف قلوب و تكليف نوكر، اطاعت فرمان است واجراى
وظايف خدمت سلطان؛ ولى هر كدام در جاى خود. شاه اگر لطف بى‏عدد راند، بنده بايد كه حد
خود داند.[2]

محمدعلى شاه نيز اعطاى مشروطيت را «جود و سخا» از سوى خود به ملت مى‏خواند.[3]

بنابراين، چون شاهان بر چنين باورى بودند و مردم را نيز بدان عادت داده بودند، نائينى
راه مقابله با آن را قرار گرفتن افراد شايسته، در مناصب اجتماعى و تغيير اين نگرش به حقوق
ملت و مبارزه با منكرات و دعوت به نيكى‏ها مى‏داند كه به مرور زمان اصلاح شود.

وى هم‏چنين از عوامل ديگرى مانند «ترساندن و آزار آزادى‏خواهان»، «عادى شدن
زورگويى و ظلم به مردم، بين دولت‏مردان» و «استفاده از امكانات كشور براى سركوب ملت و
واگذارى منصب‏هاى اجتماعى به اجانب» به عنوان نيروهاى استبداد سخن مى‏گويد و راه
مقابله با آن‏ها را «قلع شجره استبداد» مى‏شمارد؛ زيرا همه اين مسائل، شاخه‏ها و فروع
درخت كهن‏سال استبداد در ايران است.


(1). خاطرات تاج‏السلطنه، به كوشش منصوره اتحاديه، ص‏60.

(2). تاريخ بيدارى ايرانيان، ج‏1، ص‏615.

(3). تاريخ مشروطه ايران، ج‏2، ص‏619.

تعداد نمایش : 2232 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما