صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل چهارم تجزيه و تحليل شغل
فصل چهارم تجزيه و تحليل شغل تاریخ ثبت : 1390/12/04
طبقه بندي : مديريت از منظر كتاب و سنت ,
عنوان : فصل چهارم تجزيه و تحليل شغل
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|107|

فصل چهارم تجزيه و تحليل شغل




فصل چهارم تجزيه و تحليل شغل

پايه و اساس سازمان، وظايفى است كه به وسيله اعضاى آن انجام مى‏گيرد. اين وظايف
بايد متناسب با يكديگر و داراى هماهنگى در جهت رسيدن به اهداف سازمان باشد. بنابراين،
تجزيه و تحليل و شناخت مشاغل در سازمان، بخش مهمى از وظايف مديريت منابع انسانى
محسوب مى‏شود.

تجزيه و تحليل شغل، فرآيندى است كه از راه آن، ماهيت و ويژگى‏هاى هر يك
ازمشاغل، در سازمان بررسى مى‏گردد و اطلاعات كافى در باره آن‏ها جمع‏آورى
وگزارش‏مى‏شود. با تجزيه و تحليل شغل معلوم مى‏شود كه هر شغل چه وظايفى را
شامل‏مى‏شود و براى احراز و انجام شايسته آن، چه مهارت‏ها، دانش‏ها و توانايى‏هايى
لازم‏است.

در حال حاضر، روش به‏خصوصى كه به طور يك‏سان براى تجزيه و تحليل همه مشاغل
در هر شرايطى مناسب بوده و از پايايى و روانى لازم نيز برخوردار باشد، وجود ندارد.
برخى‏ازصاحب‏نظران معتقدند كه تركيبى از روش‏هاى گوناگون، مؤثرتر از به كارگيرى هر
يك‏از آن‏ها به تنهايى است و هيچ‏يك از روش‏ها به طور جداگانه بر ديگر روش‏ها
برترى‏ندارد.


|108|


تنظيم شرح شغل و شرايط احراز شغل

در شرح شغل، وظايف، مسؤوليت‏ها و شرايط كلى كار به طور خلاصه بيان مى‏شود.
شرايطاحراز شغل نيز شرح حداقل شرايطى است كه متصدى شغل بايد داشته باشد تا بتواند
باموفقيت از عهده كار برآيد. به بيان ديگر، دانش، مهارت‏ها و توانايى‏هايى كه
براى‏انجام‏موفق و مؤثر شغل ضرورى است، در فرم شرايط احراز منعكس مى‏شود و
انتظارمى‏رود كسى كه داراى آن شرايط است، كار را بهتر از كسى كه فاقد آن‏ها است،
انجام‏دهد.

تنظيم شرايط احراز شغل، نقش مهمى در فرآيند انتخاب افراد ايفا مى‏كند و با استفاده از
آن مى‏توان فردى را انتخاب و استخدام كرد كه بيش‏ترين شايستگى را براى تصدى شغل
مورد نظر داشته باشد. در واقع، منظور از انتخاب درست در مديريت منابع انسانى، اين است
كه شاغل (با توجه به مشخصاتى كه در شرايط احراز شغل درج گرديده) و شغل (آن طور كه در
شرح شغل آمده است) با هم تناسب داشته باشند.

در شرح شغل، عناوينى مانند: عنوان شغل، محل شغل، خلاصه‏اى از شغل، وظايف شغل،
رئيس يا زيردستان، شرايط شغل و خطرهاى موجود در شغل مى‏آيد. در شرايط احراز شغل،
عناوينى مانند: تحصيلات، تجربيات، دوره‏هاى تخصصى، قدرت قضاوت، ابتكار، توان
تصميم‏گيرى، مهارت‏هاى جسمى، مهارت در انتقال مفاهيم، ويژگى‏هاى روحى و روانى و نياز
به استفاده بيش از اندازه از يكى از حواس پنج‏گانه، مانند چشم، مى‏آيد.


كاربرد تجزيه و تحليل شغل

اطلاعاتى كه از تجزيه و تحليل شغل به دست مى‏آيد، در امور گوناگون مربوط به مديريت
منابع انسانى، مورد استفاده قرار مى‏گيرد كه مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از: كارمنديابى، انتخاب و
انتصاب، ايمنى، ارزيابى عملكرد، حقوق و دست‏مزد، طراحى شغل، برنامه‏ريزى نيروى انسانى
و تحقيق و پژوهش و تنظيم قوانين و مقررات استخدامى.


|109|


مشكلات تجزيه و تحليل شغل

ممكن است در نتيجه تجزيه و تحليل شغل، تصوير مبهمى از شغل ارائه شود. اين
احتمال، همواره حتى هنگامى كه تجزيه و تحليل به‏هنگام صورت گرفته باشد نيز وجود دارد.
علت اين است كه افراد مختلف از ديدگاه‏هاى مختلف به يك شغل نگاه مى‏كنند و
برداشت‏هاى متفاوتى دارند. از اين رو، ممكن است كارشناسان و تحليل‏گران آمار، ارقام و
اطلاعات به دست آمده را به صورت‏هاى گوناگون تفسير كنند. اين مشكل، تنها به تجزيه و
تحليل مشاغل محدود نمى‏شود، بلكه در هر فرآيندى كه انسان به عنوان عامل، در آن دخالت
داشته باشد، وجود دارد.


طراحى شغل

براى طراحى مشاغل، روش واحدى كه همواره بتوان از آن استفاده كرد، وجود ندارد و در
شرايط و موقعيت‏هاى گوناگون، طرح‏ها و الگوهاى متفاوتى به كار برده مى‏شود؛ ولى معمولاً
از چهار روش، بيش‏تر استفاده مى‏شود: روش مديريت علمى، روش انگيزش، روش سيستمى
و روش مبتنى بر ويژگى‏هاى عامل انسانى


1. روش مديريت علمى

رايج‏ترين شيوه براى طراحى شغل، روش مديريت علمى است كه تيلور آن را پيش‏نهاد
كرده است. او معتقد بود كه تقسيم كار (بر اساس تخصص) بايد مبناى طراحى مشاغل قرار
گيرد. در اين نظريه، بهترين طرح براى هر شغل، آن است كه حركات اضافى براى انجام دادن
آن را حذف كرده باشد. او نكات زير را مورد توجه قرار مى‏داد:

شغل بايد به وظايف و مسؤوليت‏ها محدود شود كه مى‏توان به بهترين وجه از عهده
آن‏هابر آمد.

شاغل بايد فنون و مهارت‏هاى خاص هر شغل را آموخته باشد.


|110|

ابزار و وسايل كار بايد در دست‏رس كاركنان قرار داده شود، به گونه‏اى كه از تعداد حركات
غير ضرورى كاسته شود.


2. روش انگيزش

بر اساس اين روش، مشاغل بايد به گونه‏اى طراحى شوند كه باعث رضايت كاركنان و
ايجاد انگيزه در آنان گردد. روش انگيزش بر اساس نظريه‏هاى زير پيش‏نهاد گرديده است:

 


نظريه دو عاملى هرزبرگ (غنى‏سازى شغل)

بنابر اين نظريه، بدون اين‏كه تغييرى در محتواى شغل داده شود، كاركنان، مسؤول
برنامه‏ريزى براى كار خويش و نظارت بر فرآيند كار مى‏شوند و در نتيجه، مسؤوليت آنان در
برابر كار، مشخص‏تر مى‏گردد.


نظريه فعال‏سازى

طبق اين نظريه، بايد با ايجاد تنوع در كار و كاهش خستگى، كاركنان را فعال ساخت.
گردش شغلى، يكى از روش‏هايى است كه به اين منظور به‏كار گرفته مى‏شود. به جاى اين‏كه
فردى همواره مأمور و مسؤول كار به‏خصوصى باشد، مجموعه‏اى از وظايف مختلف و متنوع را
انجام مى‏دهد.


نظريه ويژه‏گى‏هاى شغل

اين نظريه، مانند نظريه هرزبرگ، معتقد است كه كاركنان هنگامى براى انجام كار انگيزه
خواهند داشت كه احساس كنند شغلشان با ارزش است و از چگونگى عملكرد خود، بازخورد
بگيرند؛ ولى بر خلاف نظريه هرزبرگ، كه در آن، توصيه ويژه‏اى براى طراحى شغل ارائه
نمى‏شد، در اين نظريه، ابعاد كار به شرح زير در طراحى شغل، مورد توجه قرار مى‏گيرد:

1. انجام كار بايد به مجموعه‏اى از مهارت‏ها و توانايى‏هاى گوناگون و متنوع نياز
داشته‏باشد.


|111|

2. هويت كار بايد معلوم باشد؛ يعنى به جاى بخشى از كار، كاركنان بايد يك كار را به طور
كامل انجام دهند.

3. كار بايد هم از نظر كسى كه مسؤول انجام دادن آن است و هم از نظر ديگران، چه در
داخل سازمان و چه در خارج از آن، مهم به شمار آيد.

4. شغل بايد طورى طراحى شود كه شاغل آن، استقلال و آزادى عمل داشته باشد و بتواند
در باره رويه كار، تصميم‏گيرى كند.

5. طراحى شغل بايد به گونه‏اى باشد كه شاغل بتواند از عملكرد خود بازخورد بگيرد.

وجود سه عامل (تنوع، هويت و اهميت) باعث مى‏شود كارمند احساس كند كه كار مهمى
دارد. استقلال و آزادى عمل باعث مى‏شود كه خود را مسؤولِ نتيجه كار خود بداند و دريافت
بازخورد باعث مى‏شود كه فرد از نتايج واقعى عملكرد فعاليت‏هاى خويش آگاه گردد. نتيجه
حاصل از اين حالت‏هاى روحى در كاركنان، انگيزه بيش‏تر، افزايش كيفيت كار، رضايت بيش‏تر
و غيبت كم‏تر است.


3. روش سيستمى

منظور از روش سيستمى، اين است كه به جاى طراحى تك‏تك مشاغل، نظام كار به
گونه‏اى طراحى شود كه ابعاد اجتماعى و فنى كار، مكمل يكديگر باشند.

از نظر كاركنان، شغلى خوب است كه پيش‏پا افتاده و عادى نباشد و انجام دادن آن تا
حدودى به توان فكرى نياز داشته باشد، تا اندازه‏اى در آن تنوع و آزادى عمل وجود داشته
باشد، وجهه اجتماعى خوبى داشته باشد و امكان پيش‏رفت شاغل را فراهم كند. بنابر اين،
ضوابط نظام كار بايد طورى طراحى شود كه آن دسته از كاركنانى كه خواهان مسؤوليت
بيش‏تر، مشاركت در تصميم‏گيرى‏ها و رشد و پيش‏رفت در سازمان هستند، امكان دست‏يابى
به اين اهداف را داشته باشند.

در روش سيستمى، مانند روش مديريت علمى، هدف اين است كه كارآيى عمليات افزايش
يابد؛ ولى بر خلاف روش مديريت علمى، به جاى توجه به افزايش كارآيى در همه وظايف


|112|

شغل، به وظايفى توجه مى‏شود كه نقش مهمى در روند كار دارند؛ مثلاً به جاى اين‏كه
واحدى در سازمان براى كنترل كيفيت كالا ايجاد شود، كارگرى كه كالايى را توليد مى‏كند، خود
مسؤول حفظ كيفيت و رفع عيوب آن مى‏گردد. طراحى نظام كار به اين شكل، تصميم‏گيرى
براى رفع مشكل را در پايين‏ترين سطح، يعنى منشأ ايجاد آن، امكان‏پذير مى‏كند.


4. روش مبتنى بر ويژگى‏هاى عامل انسانى

در اين روش، ابزار، وسايل، تجهيزات و شرايط كار، به گونه‏اى طراحى مى‏شود كه
بيش‏ترين كارآيى به دست آيد و به بهداشت و ايمنى و نيز رضايت كاركنان بيفزايد. به بيان
ديگر، هدف اين است كه روش كار، مطابق با ويژگى‏هاى عامل انسانى طراحى شود.[1]


طراحى شغل از ديدگاه كتاب و سنت

از ديدگاه مديريت‏پژوهان، براى طراحى مشاغل، روش واحدى كه همواره بتوان از آن
استفاده كرد، وجود ندارد و در شرايط و موقعيت‏هاى مختلف، طرح‏ها و الگوهاى متفاوتى به
كار برده مى‏شود.[2]

مديريت اسلامى نيز على‏القاعده هيچ‏يك از روش‏هاى نامبرده را ردع و منع نمى‏كند؛ اما
بر اساس نظريه رشد و اصل رحمت، كه خمير مايه مديريت رحمانى است، شغل بايد به
گونه‏اى طراحى شود كه زمينه‏هاى رشد همه‏جانبه شاغل را فراهم كند، او را از نظر استعداد،
شكوفا سازد و در يك قالب بسته نگاه ندارد، ابتكارهاى او را جلوه‏گر سازد، مايه رضايت او
باشد، انگيزه‏هاى او را تقويت كند و صرفاً به كارآيى سازمانى و رشد كمى و فنى و ازدياد توليد
و محصول و ارتقاى كارآيى او بسنده نشود.

روش سيستمى در درجه اول، با اندازه‏هاى مديريت رحمانى سازگارتر است. پس از آن،
روش انگيزشى مى‏تواند مورد لحاظ قرار گيرد. حسن و نقطه قوّت روش سيستمى اين است


(1). ر.ك: مديريت منابع انسانى، ص‏23 - 57.

(2). همان.


|113|

كه به جاى طراحى تك تك مشاغل، نظام كار به گونه‏اى طراحى مى‏شود كه ابعاد
اجتماعى، انسانى و فنى كار، مكمل يكديگر هستند، كه اين امر نيز با مبناى حسن فعلى و فاعلى كار،
سازگارتر است. بنابر اين مبنا، فعل و فاعل، با هم بايد داراى حُسن و درجات خداپسندانه
باشند. حسن فعلى، ناظر بر حداكثر كارآيى است و حسن فاعلى، بيان‏گر روحيات و نيات و
انگيزه‏هاى فاعل است و اين هر دو، مهم هستند.

از سوى ديگر، روش مديريت علمى تيلور، كم‏ترين مطلوبيت را دارد؛ زيرا تحقيقات نشان
داده است كه تقسيم كار به اجزاى كوچك‏تر، عواقب زيان‏بارى چون نارضايتى، فشارهاى
عصبى و افت عملكرد كاركنان را در پى داشته است.[1] اين امور در جهت خلاف قواعد مسلّمى،
هم‏چون نفى عسر و حرج و نفى ضرر در اسلام، قرار دارند.


شرح شغل در قرآن و سيره نبوى و علوى

تبيين وظايف و معلوميت تكاليف، از اصول انكارناپذير مديريت رحمانى است. هم
فرشتگان به عنوان كارگزاران خداوند، وظايف خويش را مى‏شناسند و هم رسولان الهى شرح
وظايف مشخصى دارند؛ مثلاً وظايف رسول خدا(ص) عبارتند از:

1. تعليم حقايقى كه مردم نمى‏دانند يا نمى‏توانند بدانند.[2]

2. تزكيه و پاك‏سازى انسان‏ها از بدى‏ها و سوق دادن آنان به سوى خوبى‏ها.[3]

3. يادآورى بينش‏ها و گرايش‏هاى فطرى متعالى، نهفته در وجود بشر.[4]

4. آزادى انسان از اسارت قدرت‏هاى سلطه‏جو و برداشتن زنجيرهايى كه پيروى از هوا و
هوس، بر دست و پاى روح او بسته است.[5]

5. امر به معروف و نهى از منكر.[6]


(1). همان، ص‏50.

(2). بقره، آيه 129؛ آل عمران، آيه 151؛ جمعه، آيه 2.

(3). بقره، آيه 129؛ آل عمران، آيه 151.

(4). غاشيه، آيه 21.

(5). اعراف، آيه 157.

(6). همان.


|114|

6. حلال كردن طيبات و حرام كردن خبائث و پليدى‏ها.[1]

7. گرفتن ماليات و صدقات از توان‏مندان.[2]

8. بسيج نيروها براى جنگ و جهاد در راه خدا.[3]

9. تهجد و بيدارى شبانه.[4]

10. ابلاغ پيام الهى و آسمانى به مردم.[5]

11. انذار و بيم دادن به مردم.[6]

12. بشارت دادن به مؤمنان وعاملان صالح.[7]

13. همراهى و هم‏نوايى با محرومان جامعه.[8]

14. بازگو كردن نعمت‏هاى پروردگار.[9]

15. استقامت در راه خدا.[10]

16. توكل كردن بر خدا.[11]

17. مشورت كردن با مردم در امر حكومت.[12]

18. بخشش خطاهاى مردم و استغفار براى آنان.[13]

19. برقرارى عدالت اجتماعى.[14]

20. اسوه و الگو بودن براى طالبان كمال.[15]

از آيات ذكر شده و امثال آن، كه در قرآن فراوان است، اين اصل استفاده مى‏شود كه كسى
كه بر كارى گماشته مى‏شود، بايد شرح وظايف او به شكل اجمالى و تفصيلى مشخص باشد تا


(1). همان.

(2). توبه، آيه 103.

(3). انفال، آيه 65.

(4). مزمل، آيه 2؛ اسراء، آيه‏79.

(5). مائده، آيه 67.

(6). مدثر، آيه 3.

(7). بقره، آيه 25.

(8). ضحى، آيه 6 و 7.

(9). انشراح، آيه 11.

(10). هود، آيه 111.

(11). شعراء، آيه‏217.

(12). آل عمران، آيه 161.

(13). همان.

(14). حديد، آيه 25.

(15). احزاب، آيه 21.


|115|

هم پاسخ‏گو باشد و هم با او اتمام حجت شده باشد. در همين زمينه، يكى از وظايف
رسول، تبيين و مشخص كردن وظايف و تكاليف ديگران، از جمله، كارگزاران خويش است: (و انزلنا
اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم)
؛[1] يعنى ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آن‏چه
را به سوى مردم نازل شده است، براى آنان روشن سازى.

پيامبر اكرم(ص) اين اصل را مانند ديگر اصول مديريتى، كاملاً مراعات مى‏كرد. ما اكنون
مجموعه‏اى از نامه‏هاى آن حضرت را در دست داريم كه بيش‏تر آن‏ها در سال‏هاى هشتم تا
دهم هجرى نوشته شده‏اند. بخشى از اين نامه‏ها خطاب به رؤساى قبايل و براى نصب آنان
به عنوان حاكم و عامل رسول خدا(ص) بر آن قبيله است. پيامبر اكرم(ص) در اين نامه‏ها
دستورهايى در باره رعايت عدالت، مسائل قضايى و نيز حوزه جغرافيايى قبيله و حقوق خاص
آنان صادر كرده‏اند.[2] برخى معتقدند كه عهدنامه‏نويسى، همان شرح وظيفه‏نويسى بوده است
كه در زمان پيامبر(ص) و حضرت على(ع) آغاز شد.[3]

مقريزى در كتاب امتاع الاسماع(ص‏1039) شرح وظايف‏گونه‏اى از رسول خدا(ص) خطاب
به عموم واليان و كارگزاران خويش آورده است كه جاى نام والى خالى است و با اصطلاح
«فلان تنظيم شده است. بنابر اين نقل، اين شرح وظايف، شكل استاندارد شده و هم‏سانى را
براى همه كارگزاران بيان مى‏كند:

به نام خداوند بخشاينده بخشايش‏گر. اين فرمانى است از سوى پيامبر خدا به فلان.
در همه كارهاى خويش از نافرمانى خدا بپرهيزد؛ زيرا خداوند با پرهيزگاران و نيكوكاران
است. حقوق را آن‏سان كه خداى تعالى واجب گردانيده است، بستاند و آن گونه كه او دستور
داده است، به كاربرد. پرداختن به كار نيك را با رفتار خويش آسان گرداند. با مردم به جدال
نپردازد؛ زيرا قرآن ريسمان خدا است كه دادگرى و دانش‏اندوزى و خرمى دل‏ها در آن
است. از اين رو، آيه‏هاى محكم آن را به كاربنديد و همه حلال و حرام آن را به كار گيريد و
متشابه آن را باور كنيد.
به نماينده خود دستور داده‏ام كه كار نيك را از نيكوكار بپذيرد و او را براى آن كار بستايد و
فرآيند كار بد را به بدكار بازگرداند...وظيفه كارگزار من اين است كه مردم را از ستم كردن به

(1). نحل، آيه 44.

(2). رسول جعفريان، تاريخ تحول دولت و خلافت، ج‏1، ص‏57.

(3). يعقوب جعفرى، مسلمانان در بستر تاريخ، ج‏1، ص‏65.


|116|
يكديگر باز دارد.
اى نمايندگان من! خود را تباه مسازيد؛ زيرا خداوند سرپرستان را ياور ناتوانان و باز
دارندگان از نيرومندان قرار داده است...اى نماينده من! به مردم دستور ده كه نمازها را در
وقت‏هاى خود بگزارند و وضو را كامل سازند. وظيفه تو است كه زكاتى را كه بايد بپردازند،
از دارايى ايشان بردارى.
نماينده من موظف است به مسلمانان دستور دهد كه سالمندان و حافظان قرآن را گرامى
بدارند. نام‏داران را ارج نهند. قرآن را مطهر دارند و با وضو به آن دست گيرند.

ابن‏هشام در كتاب سيره خود، نامه‏اى را از رسول خدا(ص) خطاب به عمروبن حزم كه عازم
يمن بود و قرار بود والى آن‏جا شود نقل كرده است:

بسم اللَّه الرحمن الرحيم. اين نامه‏اى است از خدا و رسولش خطاب به عمروبن حزم، زمانى كه
او را مبعوث كرد به يمن:
- او را امر مى‏كند به تقواى الهى در همه امور.
- او را دعوت مى‏كند كه به حق عمل كند و حق‏مدار باشد.
- مردم را به خير بشارت دهد و به خير امر كند.
- به مردم قرآن تعليم دهد و آنان را دين‏شناس سازد.
- مردم را از تماس با قرآن نهى كند مگر آن‏كه طاهر باشند.
- خبر دهد مردم را به مطالبى كه له و عليه آنان است(حلال و حرام و اوامر و نواهى).
- با مردمى كه بر حق هستند، آرام و ملايم باشد و اگر ظالمند، بر آنان شدت بگيرد، كه
خداوند ظلم را دوست ندارد و از آن نهى كرده و فرموده است: (الا لعنة اللَّه على الظالمين) .
- مردم را به بهشت و اعمال بهشتى بشارت دهد و از آتش بترساند و از عمل آتش‏آفرين
بيم‏دهد.
- مردم را گرد آورد تا دين بياموزند.
- به مردم قوانين حج، واجبات و مستحبات آن را بياموزد و اين‏كه خدا به حج اكبر امر
كرده‏است.
- به مردم بياموزد كه لباس مناسب بپوشند كه عورت را نمايان نكند.
- آرايش مو را درست كنند و موها را از پشت سر نبندند.
- آنان را از قبيله و عشيره‏گرايى نهى كند و به خداگرايى سوق دهد و ملى‏گراها رابكشد.
- مردم را به زياد وضو گرفتن امر كند.
- مردم را به نماز در وقت آن و اتمام ركوع و سجود امر كند و اوقات نماز را به آنان بياموزد.
- آنان را به نماز جمعه و غسل جمعه امر كند.
- از مردم سهمى از مغانم و غنايم بگيرد، خمس بگيرد. زكات را يك دهم از ديم و يك بيستم
از آبى بگيرد. براى هر ده شتر، دو گوسفند، براى هر بيست شتر، چهار گوسفند و... بگيرد.
- هر يهودى و نصرانى كه ايمان و اسلام آورد، تابع قوانين اسلام و مسلمانان خواهد بود و

|117|
هركس كه يهودى و نصرانى بماند، بايد جزيه بدهد و گرنه دشمن خدا و رسول خدا و
مؤمنان‏است.[1]

همانند اين شرح وظايف، خطاب به معاذبن جبل نيز نقل شده است.[2]

در همين زمينه، اميرالمؤمنين(ع) نيز شغل و وظيفه استانداران خويش را به‏گونه‏اى
مشروح بيان مى‏فرمود كه نمونه كامل آن، شرح وظايف مالك‏اشتر است كه در ميان نامه‏هاى
آن حضرت، در نهج‏البلاغه برجستگى خاص خود را دارد.

نكته درخور توجه، هم‏سانى شرح وظايف خدا براى رسولش، رسول خدا(ص) براى
كارگزارانش و اميرالمؤمنين(ع) براى استانداران و كارگزارانش است كه با مقايسه آن‏ها با
يكديگر، اين امر به‏خوبى مشخص مى‏شود.


شرايط احراز شغل برگرفته از كتاب و سنت

براى تعيين شرايط احراز شغل، بايد به پرسش‏هايى از اين دست پاسخ داد: چه كارى در
اين شغل بايد انجام داده شود و چه دانش، تحصيلات قبلى، نگرش‏ها و مهارت‏هايى نياز
است؟ از آن‏جا كه پايگاه‏هاى شغلى، حالت ايستايى ندارند، لازم است پرسش‏هاى ديگرى نيز
مطرح شوند؛ مانند اين‏كه آيا مى‏توان با روش‏هاى متفاوتى كار را انجام داد؟ اگر پاسخ آرى
است، شرطهاى لازم كدامند؟ براى پاسخ‏گويى به اين پرسش‏ها و پرسش‏هاى همانند، بايد به
تجزيه و تحليل شغل پرداخت؛[3] يعنى حدود، دامنه و گستردگى شغل بايد متناسب و در
بردارنده مهارت‏هاى لازم مديريت باشد.

با توجه به قلمرو اين بخش از تحقيق، كه مديريت منابع انسانى در سطح مديريت كلان يا
دولتى است، به بيان شرايط احراز مناصب حكومتى مى‏پردازيم. در اين نگرش، هر شغل، يك
منصب تلقى مى‏شود. در نظام مديريتى اسلام، اعم از مديريت رحمانى، نبوى و علوى، براى


(1). سيره ابن‏هشام، ج‏4، ص‏241.

(2). همان، ص‏237؛ بحارالانوار، ج‏74، ص‏126.

(3). رضائيان، اصول مديريت، ج‏2، ص‏48.


|118|

احراز هر منصب، شرايطى متناسب لحاظ شده است. قرآن در مواضعى چند به اين امر
اشاره‏دارد:

1. «پادشاه گفت: يوسف را نزد من بياوريد تا وى را از خاصان خود گردانم. هنگامى كه با او
گفت‏وگو كرد، گفت: تو امروز نزد ما جايگاهى والا دارى و مورد اعتماد هستى. يوسف گفت: مرا
سرپرست خزاين سرزمين (مصر) قرار ده كه نگه‏دارنده و آگاهم.[1]

يعنى با منصب خزانه‏دارى، دو ويژگى و شرط تناسب دارد: امانت‏دار و اقتصاددان بودن.

2. «سليمان گفت: اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او (ملكه سبا) را براى من مى‏آورد
پيش از آن كه به حال تسليم نزد من آيند؟ عفريتى از جن گفت: من آن را نزد تو مى‏آورم پيش
از آن كه از جاى خود برخيزى و من بر اين امر توانا و امين هستم».[2]

يعنى دو ويژگى، با اين مأموريت خطير، متناسب است: قدرت كافى و امين بودن (زيرا
مورد مأموريت، يك زن است).

3. «آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى‏اسرائيل بعد از موسى را كه به پيامبر خود گفتند: براى
ما فرماندهى انتخاب كن تا در راه خدا پيكار كنيم. گفت: شايد اگر دستور قتال به شما داده
شود، سرپيچى كنيد و جهاد نكنيد. گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم در
حالى‏كه از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ايم. وقتى دستور قتال به آنان داده شد، جز عده
كمى، همگى سرپيچى كردند و خداوند از ستم‏كاران آگاه است. پيامبرشان به آنان گفت: خداوند
طالوت را براى شما به عنوان فرمانده انتخاب كرده است. گفتند: چگونه او بر ما حكم مى‏كند
در حالى كه ما از او شايسته‏تريم، او مال و ثروت چندانى ندارد. گفت: خدا او را بر شما برگزيد و
او را در علم و قدرت (جسم) وسعت بخشيده است».[3]

يعنى براى فرماندهى نظامى، دو صفت قدرت و دانش نظامى لازم است.

4. «اى داود! ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داديم. پس در ميان مردم، به‏حق


(1). يوسف، آيه 54 - 55.

(2). نمل، آيه 38 - 39.

(3). بقره، آيه 246 - 247.


|119|

قضاوت كن و از هواى نفس پيروى نكن، كه تو را از راه خداوند منحرف سازد و كسانى كه
از راه خدا گمراه شوند، عقاب شديدى به علت فراموش كردن روز حساب دارند».[1]

يعنى براى منصب قضاوت، صفت دورى از هوا، پاك بودن و عدالت، لازم است.

پيام آيات ذكر شده و مانند آن‏ها اين است كه براى احراز هر شغل و منصبى، شرايط
ويژه‏اى نياز است.

پس از قرآن، در سخنان معصومين(ع) براى احراز برخى مناصب حكومتى، شرايط
ويژه‏اى بيان شده است؛ از جمله:


1. منصب امامت

1. عقل كامل داشتن

2. اسلام و ايمان آوردن

3. عدالت و ورع داشتن

4. دورى از همه گناهان

5. گناه‏كار و كفور نبودن

6. بخيل، جفاكار، جاهل، تبعيض‏گر، رشوه‏خوار و تعطيل كننده برنامه دين نبودن

7. مجرم و كافر نبودن

8. ستم‏كار نبودن

9. امين، قيم، حافظ و مستودع بودن

10. فقاهت و علم داشتن

11. داراى قدرت اجرايى و حسن مديريت بودن

12. اهل طمع و سازش نبودن

13. شجاعت داشتن


(1). ص، آيه 26.


|120|

14. مهربان و دل‏سوز بودن

15. خيرخواه مردم و حافظ دين بودن

16. بردبارى كامل داشتن

17. مقبوليت داشتن

18. سياست‏مدار و عالم به امور سياسى بودن

19. بيانى رسا داشتن

20. عالم به زمان بودن

21. ساده زيستن

22. مرد بودن (در اين باره، بحث مستقلى خواهد آمد)

23. حلال‏زاده بودن


2. منصب وزارت

1. از صالحان باشد.

2. مورد اعتماد باشد، به گونه‏اى كه سپردن اطلاعات و اسرار و نقشه‏هاى گوناگون به او
سزاوار باشد.

3. بزرگى مقام، او را نگيرد.

4. اهل غفلت نباشد.

5. جرئت بر حاكم مسلمين نداشته نباشد (به‏ويژه در حضور مردم).

6. بر پيمان خويش با حاكم استوار باشد.

7. در حكومت‏هاى قبلى وزير نبوده نباشد.

8. بد سيرت نباشد.

9. فاجر و دروغ گو نباشد.

10. بردبار و اهل مشورت باشد.

11. اهل ديانت باشد.


|121|

12. امانت‏دار باشد.

13. بخيل، جاهل، جفا كار، رشوه‏خوار، تعطيل كننده سنت، ستم كار و فاسق نباشد.

14. با تقوا و داراى قدرت اجرايى و هنر مديريت باشد.

15. نزد مردم، متكبر و جاه‏طلب قلمداد نشود.

16. ناتوان نباشد.

17. از نيكان و اخيار باشد نه اشرار.

18. قدرت‏طلب نباشد.

19. خردمند باشد.

20. كارورزيده و داراى تجربه باشد.

21. خودكامه نباشد.


3. منصب قضاوت

1. بهترين فرد نزد حاكم باشد.

2. كارها بر او سخت نيايد.

3. نزاع كنندگان در ستيزه و لجاج، رأى خود را بر او تحميل نكنند.

4. در لغزش‏ها پايدارى نكند (اصرار بر اشتباه نداشته باشد).

5. از بازگشت به حق، هرگاه آن را شناخت، درمانده نباشد.

6. نفس او به طمع و آز مايل نباشد (زيرا اگر طمع داشته باشد، نمى‏تواند به حق
كمك‏كند).

7. در حكم دادن، به اندك فهم، بدون به‏كاربردن انديشه كافى اكتفا نكند.

8. در شبهات، تأمل و درنگ او از همه بيش‏تر باشد.

9. حجت‏ها و دليل‏ها را بيش از همه فرا گيرد.

10. كم‏تر از همه از مراجعه دادخواه دلتنگ گردد.

11. بر آشكار ساختن كارها، از همه شكيباتر و هنگام روشن شدن حكم، از همه برنده‏تر و


|122|

قاطع‏تر باشد.

12. بسيار ستودن، او را به خودبينى واندارد.

13. برانگيختن و گول زدن، او را به يكى از دو طرف مايل نگرداند.

موارد فوق، همگى در عهدنامه مالك اشتر آمده است و غير از آن‏ها، در متون فقهى،
شرايط زير نيز ذكر شده است:

14. عقل كامل

15. بلوغ

16. ايمان

17. عدالت

18. طهارت مولد(حلال زادگى)

19. علم يا اجتهاد (كه بسيار مورد اختلاف است)

20. مرد بودن(قابل بحث است)

21. حريت (آزاد بودن)

22. بينايى و شنوايى.[1]


4. فرماندهى نظامى

1. با لشكر همراهى و مواسات داشته باشد (از اصل خود را برابر بداند نه زيادى).

2. اهل احسان باشد (از انبار آذوقه كه در دست او است).

3. آسايش زيردستان را بخواهد.

4. در برابر گرسنگى و تشنگى، مقاوم باشد.

5. تخصص نظامى داشته باشد.

6. بسيار حمله كننده و ناگريزنده باشد.


(1). شرائع الاسلام، ج‏4، ص‏67.


|123|

7. جز پيروزى، قصد چيز ديگرى را نداشته باشد.

8. در ميدان جنگ آرام و قرار نداشته باشد.

9. هرگز از دشمن نترسد.

10. بر بدكاران، از سوزندان آتش سخت‏تر باشد.


5. منصب مشاورت

1. عاقل باشد.

2. خردمند باشد.

3. ناصح و خيرخواه باشد.

4. عالم باشد.

5. دورانديش باشد.

6. صاحب تجربه باشد.

7. دل‏سوز باشد.

8. داراى ورع و خداترس باشد.

9. بخيل نباشد.

10. حريص بر دنيا نباشد.

11. دشمن نباشد.

12. ترسو نباشد.

13. دروغ‏گو نباشد.

14. احمق نباشد.

15. پست نباشد.

16. عاجز و ناتوان نباشد.

17. پس از اطلاع از اسرار، آن را كتمان نكند.


|124|


6. منصب سفارت

1. آشنايى با لغت و زبان محلى كه به آن‏جا اعزام مى‏شود.

2. بلاغت در بيان

3. توانايى بر اقناع

4. صبر و مقاومت فراوان

5. هيبت و جمال


7. منصب عيون (جاسوسى)

1. تجربه داشتن و عدم ترس

2. تيزهوشى

3. توانايى بر مخفى‏كارى و ناشناس بودن

4. توانايى شناخت و فراگيرى اطلاعات

5. توانايى تخمين زدن و تقدير (حدس و فرض)

6. مورد اطمينان و وثوق بودن

7. شجاعت

8. ايمان به عمل خود داشتن

9. از بهترين و درست كارترين افراد و اصحاب باشد.

10. خوش‏رفتارى و اخلاق خوب داشتن (در رويارويى با مردم)

11. داشتن استقامت اخلاقى و كنترل درونى از گناه

12. ثبات و مقاومت

13. اهل صدق و وفا و امانت بودن


8. منصب بطانه(رياست دفتر)

1. عامل‏ترين مردم بر محور حق باشد.


|125|

2. در مراعات ضعفا بيش‏ترين احتياط را داشته باشد.

3. با مردم رفتارى ملايم داشته باشد.

4. جست‏وجوگر عيوب مردم نباشد.

5. بيش‏ترين تلاش را در خدمت‏گزارى به مردم داشته باشد.

6. داراى تجربه و آزموده شده باشد.

7. هم‏دين با مسؤول خود باشد.

8. رشيد باشد.


9. منصب امين‏السّر(مشاور مخصوص)

1. جاهل نباشد.

2.ثقه باشد.

3.امانت‏دار باشد.

4.زن نباشد(حتى همسر).

5.سخن‏چين نباشد.

6.احمق نباشد.

7.اسرار خويش را نيز حفظ كند.

8.خود نيز داراى امين‏السر باشد.

9.براى به دست آوردن اسرار، تلاش نكند.

10.فاجر نباشد.


جمع‏بندى

از مجموعه شرايط احراز در مناصب ياد شده (كه از منابع پراكنده و مختلف جمع‏آورى شده
است) چند نكته استفاده مى‏شود:

1. تأكيد بر اين‏كه هر شغل و منصب، غير از شرايط عمومى گزينش، برخى ويژگى‏هاى


|126|

خاص خود را نيز دارد.

2. بخش قابل توجهى از اين خصوصيات، بين همه مناصب، مشترك است. امكان داشت
كه فقط به شرايط ويژه اكتفا كنيم؛ ولى بيان صفات مشترك، ضمن اين‏كه تأكيدى بر وجود
آن‏ها در منصب مورد نظر است، مى‏تواند براى مديران جامعه اسلامى مفيد باشد تا در هر
منصب، اين شرايط مجموعى و دسته‏بندى شده را كه از سيره نظرى و عملى معصومين(ع)
گرفته شده است، مورد توجه قرار دهند.

3. البته جدا سازى شرايط مشترك از شرايط ممتاز، كار مطلوبى است؛ مثلاً مى‏توان عدالت
را از شرايط عام تصور كرد كه در هر منصب، درجه‏اى از آن بايد مورد توجه باشد؛ ولى
مطلوبيت بيان جداگانه شرايط هر منصب، گرچه به شكل تكرارى، بيش‏تر است.

4. بخش قابل توجهى از شرايط بيان شده، شرايط اخلاقى است و بخشى نيز فنى و
تخصصى است كه نيازى به جداسازى آن‏ها نيست؛ زيرا نوع دسته‏بندى روشن و منظم، اين
تفكيك را بر خواننده آسان مى‏كند.

5. هر منصبى تعريفى دارد كه نوعاً غيرمعصومين ارائه داده‏اند و مى‏تواند يك نوع شرح
شغل محسوب شود.


داوطلب شدن براى تصدى مناصب، چه حكمى دارد؟

نخست از مديريت رحمانى و وحيانى آغاز مى‏كنيم:

«ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى افكنديم. سپس او به درگاه خداوند توبه كرد.
گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حكومتى به من عطا كن كه پس از من سزاوار هيچ كس نباشد
كه تو بسيار بخشنده‏اى. پس ما باد را مسخر او ساختيم تا به فرمانش به نرمى حركت كند و به
هر جا كه او مى‏خواهد، برود. و شياطين را مسخر او كرديم، هر بنّا و غواصى از آن‏ها را. و گروه
ديگرى (از شياطين) را در غل و زنجير تحت سلطه او قرار داديم. اين عطاى ما است، به
هركس كه مى‏خواهى و صلاح مى‏بينى، ببخش و از هركس كه مى‏خواهى، امساك كن و


|127|

حسابى بر تو نيست (تو امين هستى) براى سليمان نزد ما مقامى است ارجمند و
سرانجامى نيكو است».[1]

«پادشاه گفت: يوسف را نزد من بياوريد تا وى را مخصوص خود گردانم. هنگامى كه با او
گفت‏وگو كرد، گفت: تو امروز نزد ما جايگاهى والا دارى و مورد اعتماد هستى. يوسف گفت: مرا
سرپرست خزاين سرزمين (مصر) قرار ده، كه من نگاه‏دارنده و آگاهم. و اين گونه ما به يوسف
در سرزمين مصر قدرت داديم كه هر جا مى‏خواست در آن منزل مى‏گزيد (و تصرف مى‏كرد).
ما رحمت خود را به هركس بخواهيم (و شايسته بدانيم) مى‏بخشيم و تلاش نيكوكاران را
ضايع نمى‏كنيم».[2]

بر اساس آيه‏هايى كه نقل شد، حضرت سليمان و يوسف(ع) داوطلب حكومت و وزارت
شدند و خداوند نيز به آنان عطا فرمود. اين مى‏تواند دليلى باشد بر اين‏كه داوطلب شدن، در
صورت داشتن لياقت و شايستگى، جايز است و منعى ندارد.

در مقابل، از طريق اهل سنت از رسول خدا(ص) اخبارى با مضمون مشابه وارد شده است
كه داوطلب شدن براى ولايات و مناصب را مردود مى‏داند. صاحب جواهر[3] در مبحث
داوطلبى براى منصب قضا، يكى از آن‏ها را نقل مى‏كند:

«عن النبى انه قال لعبدالرحمن بن بكرة: لا تسأل الامارة فانك ان اعطيتها عن مسألة
وكلت اليها، و ان اعطيتها عن غير مسأله اعنت عليها»
؛ يعنى رسول خدا به عبدالرحمان بن
بكره(سمره) فرمود: «امارت و منصب را خواهان مباش؛ زيرا اگر مقامى را با داوطلبى دارا
شوى،تحمل تبعات و مسؤوليت‏ها به تنهايى متوجه خودت خواهد بود؛ ولى اگر بدون
خواهش به مقامى برسى، در باره آن، بذل عنايت خواهى شد (مورد حمايت قرار خواهى
گرفت) (و از سوى ديگر، خداوند كمك خواهد كرد تا منصبى را احراز كنى كه در پى داشتن
آن‏نبودى).[4]


(1). ص، آيه 34 - 40.

(2). يوسف، آيه 54 - 56.

(3). جواهر، ج‏40، ص‏42.

(4). مجموعه مقالات نگرشى بر مديريت در اسلام، ص 217.


|128|

در روايتى ديگر آمده است: ابوبُرء به همراه دو نفراز پسرعموهايش بر پيامبر(ص) وارد
شدند. يكى از آن دو گفت : اى رسول خدا! ما را بر قسمتى از آن چه خداوند تو را بر آن ولايت
و حكومت داده، زمامدارى ده. ديگرى نيز سخنى نظير اين را گفت. حضرت فرمود: «انا و اللَّه
لا نولى على هذاالعمل احداً سأله ولا احداً احرص عليه»
؛ يعنى به خدا سوگند! ما بر اين
مسؤوليت‏ها كسى را متصدى و متولى نمى‏كنيم اگر خواستار و داوطلب آن باشد و اگر بر آن
حرص و طمع داشته باشد.[1]

و يا مى‏فرمود: «انا لا نستعمل على عملنا من نريده» و «لا نستعمل على عملنا من
يحرص عليه»
.[2]

همه اين‏ها بيان‏گر اين مطلب است كه قدرت‏طلبان، شايسته مسؤوليت نيستند.

آن حضرت به پسران برادر ابوموسى اشعرى فرمود كه استاندارى و حكومت يك منطقه،
به اين گونه افراد، كه تلاش مى‏كنند به آن برسند يا طمع در داشتن چنين منصبى دارند،
نخواهد رسيد.[3]

در حديث ديگرى آمده است كه به انس بن مالك گفته شد: اگر شخصى دوست نداشته
باشد منصبى را احراز كند، خداوند تبارك و تعالى فرشته‏اى براى كمك به او مى‏گمارد.[4]

در كتاب‏هاى نظام الحكم، كه حكومت‏پژوهان اهل سنت نوشته‏اند، ملهم از اخبار فوق،
فصلى تحت عنوان «الولاية لا تطلب» گشوده شده است كه به نظر مى‏رسد مبتكر آن،
تقى‏الدين ابن تيميه در كتاب معروف خود، السياسة الشرعيه باشد. البته در صحيح مسلم، روايات
مذكور، تحت عنوان «كتاب الاماره، باب النهى عن طلب الاماره» آمده است.

ابن قتيبه دينورى در كتاب امامت و سياست خود آورده است كه طلحه و زبير پس از بيعت
همگانى با حضرت على(ع) نزد آن حضرت آمده و گفتند: با تو بيعت كرده‏ايم بر اين‏كه در


(1). صحيح مسلم، ج‏3، حديث‏1652؛اخبار القضاة، ج 1، ص 67.

(2). سنن بيهقى، ج‏10، ص‏100.

(3). صحيح مسلم، ج‏3، ح‏1733.

(4). نگرشى بر مديريت در اسلام، ص 217.


|129|

زمامدارى با تو شريك باشيم. پس از گفت‏وگوى آنان با امام، آن حضرت با ابن عباس به
گفت‏وو نشست و از وى نظر خواست. ابن عباس گفت: به نظر من آن دو خواهان حكومت
هستند. پس زبير را به حكومت بصره و طلحه را به حكومت كوفه بگمار. حضرت خنديد و
فرمود: «واى بر تو! در كوفه اموال و مردان بسيار است...اگر حرص اين دو بر زمامدارى، بر من
آشكار نشده بود، ممكن بود به آنان نظرى داشته باشم».[1]

به نظر نمى‏آيد كه اين اخبار، در برابر مدلول صريح آيات، مقاومتى داشته باشند. صاحب
جواهر[2] نيز در بحث قضاوت، مسأله‏اى را از شرائع الاسلام، به گونه‏اى شرح مى‏دهد كه نهايتاً
موافق با مضمون آيات در مى‏آيد. صاحب شرائع مى‏گويد: اگر امام(ع) قاضى جامع الشرايط را
نمى‏شناسد، آن قاضى واجب است خود را به امام معرفى كند؛ زيرا قضاوت از باب امر به
معروف و نهى از منكر است. صاحب جواهر مى‏گويد: زيرا تحصيل مقدمه امر به معروف و نهى
از منكر واجب است و معرفى شخص نيز مقدمه واجب التحصيل است. البته اين وجوب
معرفى، در صورت انحصار قاضى در وجود اين شخص است و گرنه حتى در استحباب معرفى
هم اشكال است.

در اين‏جا صاحب جواهر به حديث نبوى خطاب به عبداللَّه بن بكره يا سمره اشاره مى‏كند؛
ولى در پايان استدراك مى‏كند كه اگر كسى به خود وثوق داشته باشد و هدفش اقامه كلمه حق
باشد، بعيد نيست معرفى خود و داوطلبى براى قضا (حتى در صورت عدم انحصار) استحباب و
رجحان داشته باشد حتى اگر بنا باشد پول بدهد تا قاضى شود يا جانشين قاضى جور شود (هر
چند صاحب شرائع اين نظر را نمى‏پذيرد و آن را رشوه قلمداد مى‏كند).

به نظر مى‏رسد كه بايد بين داوطلبى منصب، براى خدمت و اعلاى كلمه حق و بين
داوطلبى با هدف قدرت‏طلبى و حرص بر مقام، تفصيل قائل شد. بنابر اين تفصيل، بين آيات
و اخبار جمع مى‏شود.


(1). ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسه، ج‏1، ص‏52 ؛ مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، ج‏3، ص‏17.

(2). جواهر، ج‏40، ص‏41.


|130|

در كتاب سراج الملوك،[1] تأليف ابوبكر الطرطوشى بابى گشوده شده است كه در آن، در
توجيه طلب ملك توسط حضرت سليمان پرداخته است؛ زيرا پيامبرانى مانند حضرت سليمان
و يوسف، هدفى جز خدمت نداشته‏اند؛ به‏ويژه حضرت يوسف كه تصدى اين منصب در او
متعين و منحصر بوده است و به قول زمخشرى در تفسير كشاف، يوسف قصد داشت تا احكام
الهى را اجرا كند و اقامه حق و بسط عدل نمايد و مى‏دانست كه هيچ كس غير از او از عهده اين
كار بر نمى‏آيد. پس توليت و مقام را با هدف جلب رضاى خدا طلب مى‏كرد، نه به علت دوست
داشتن سلطنت و دنيا.[2]

علامه طباطبايى در ذيل آيه فوق، به روايتى از امام هشتم(ع) اشاره مى‏كند[3] كه پذيرش
ولايت‏عهدى مأمون را به پذيرش وزارت توسط حضرت يوسف تشبيه مى‏فرمايد كه تقريرى
بر روش حضرت يوسف محسوب مى‏شود.

از همه بالاتر، تقرير خداوند رحمان است كه نه تنها داوطلب شدن حضرت سليمان و
يوسف را مذموم نشمرد، بلكه بى‏درنگ آن‏چه را خواستند، بلكه بيش از آن به آنان عطا فرمود.
هر چند زمخشرى در كشاف از قول رسول خدا(ص) نقل كرده است كه اگر حضرت يوسف
داوطلب نمى‏شد، فوراً منصب را مى‏گرفت؛ ولى چون داوطلب شد، يك سال به تأخيرافتاد.[4]

در تفسير عياشى از قول سفيان آمده است كه به امام صادق(ع) عرض كرد: آيا انسان
مى‏تواند از خود تعريف كند (تزكيه نفس كند)؟ حضرت فرمودند : «بله، اگر مضطر و نيازمند به
تعريف شد. مگر نشينده‏اى قول يوسف را كه (اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم)
و
قول عبدصالح (هود) را كه (انى لكم ناصح امين) .

اين فرمايش حاكى از اضطرارى بودن شرايط حضرت يوسف و انحصارى بودن خدمت به
مردم، در شخص او بوده است.

از مجموعه مطالب فوق، مى‏توان نتيجه گرفت كه بهتر و به احتياط، نزديك‏تر آن است كه


(1). سراج الملوك، ص‏25.

(2). زمخشرى، كشاف، ج‏2، ص‏463.

(3). الميزان، ج‏13، ص‏207.

(4). كشاف، ج‏3، ص‏464.


|131|

فرد، داوطلب منصب نشود تا در معرض تهمت رياست‏طلبى و قدرت‏طلبى قرار نگيرد و از
عوارض آن مصون باشد و عزت و شخصيت او محفوظ بماند، مگر اين‏كه شرايط به گونه‏اى
باشد كه احساس كند جز او كسى توان اين كار را ندارد. قاعدتاً تشخيص اين امر، بر زمامداران
و نصب كنندگان مشكل نيست و نظام گزينشى به آسانى مى‏تواند به واقعيت امر دست يابد.

نكته: چه بسا اين مسأله و نتيجه آن،در مبحث داوطلب شدن براى امور اجرايى و تقنين و
ديگر مناصب نيز راه‏گشا باشد كه هر كسى كه خود را داراى شرايط مى‏داند و كنار رفتن را به
زيان اسلام و نظام اسلامى مى‏بيند، لازم است خود را در معرض آرا قرار دهد و گرنه، داوطلب
نشدن بهتر است.

همه اين مطالب، در صورتى درست است كه فرد، داراى شرايط لازم براى تصدى منصب
مورد نظر باشد.

حال اگر كسى داوطلب شد و داراى شرايط مذكور نبود، به طريق اولى كار ناپسندى انجام
داده است و نبايد گزينش شود. در اين زمينه، حديثى از طريق اهل سنت و شيعه نقل شده
است كه بر اساس آن، زمانى ابوذر از رسول خدا(ص) خواهش كرد كه امارت و منصبى را به او
بدهد. حضرت فرمود: «تو ضعيفى و اين امانت است و در قيامت خزى و ندامت» و براى
اين‏كه ابوذر ناراحت نشود، فرمود: «انى احب لك ما احب لنفسى»
؛ يعنى من آن‏چه را براى
خود دوست دارم، براى تو نيز دوست دارم؛ ولى به تو مسؤوليت نمى‏دهم.[1]

محمد فؤاد الباقى، محقق صحيح مسلم، در ذيل اين حديث مى‏نويسد:

اين حديث، بيان‏گر يك اصل برجسته است در باره پرهيز از داوطلبى براى مناصب،
به‏ويژه در باره كسى كه در تحمل وظايف واگذار شده به او ناتوان وضعيف‏است.

مؤمن حق ندارد خود را در معرض مسؤوليتى قرار دهد كه پايان آن، بى‏آبرويى و پشيمانى
است. احاديث بسيارى در جوامع روايى شيعى وارد شده است مبنى بر اين‏كه مؤمن حق ذليل
كردن خود را ندارد؛ از جمله اين روايات، حديثى از رسول خدا(ص) است كه مى‏فرمايد: «لا


(1). صحيح مسلم، ج‏3، ص‏147؛ بحارالانوار، ج‏22، ص‏406.


|132|

ينبغى للمؤمن ان يذلّ نفسه. قيل له: و كيف يذلّ نفسه؟ قال: يتعرض بما لا يطيق» ؛[1]

يعنى مؤمن حق ندارد خود را به ذلت بيندازد. پرسيده شد: چگونه به ذلت مى‏افتد؟ فرمود: خود را
داوطلب كارى كند كه بيش از توان او است.

امام صادق مى‏فرمايد: «فرد كم تجربه خودرأى نبايد به رياست طمع بندد».[2]

بر اين اساس، در صورت ناتوانى، انسان نبايد داوطلب شغل شود، بلكه اگر به او پيش‏نهاد
هم شد، با بصيرت و شناختى كه از خود دارد، نبايد آن را بپذيرد؛ زيرا خزى و ندامت، در
صورت ناتوانى، داير مدار داوطلبى و عدم آن نيست، هر چند در صورت داوطلب بودن تشديد
مى‏شود. پرسشى كه در اين‏جا طرح مى‏شود، اين است كه اگر كسى داراى شرايط لازم بود و به
او پيش‏نهاد شد، چه عكس‏العملى بايد انجام دهد؟ پاسخ اين است كه مسأله داراى دو صورت
است: گاهى منصب با شأن فرد سازگار است و گاهى اين طور نيست (توان با شأن تفاوت دارد.
گاهى توان و شرايط كار محرز است، ولى شأن فرد، بالاتر است).

صورت اول: پذيرش اين منصب، در ديدگاه شرع و عقل، امرى مطلوب و پسنديده است.
كتاب‏هاى روايى و سيره نبوى(ص) مشحون است از رواياتى كه از فضل فراوان براى متصديان
امور و صاحب منصبان توانا و خدوم و عادل سخن گفته‏اند.[3]

رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «من ولّى من امور امّتى شيئاً فحسنت سيرته رزقه اللَّه الهيبة
فى قلوبهم»
؛[4] اگر كسى متصدى امرى از امور امت من شود و خوب از عهده بر آيد، در دل
مؤمنان هيبت مى‏يابد.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «من تولّى امراً من امور الناس كان حقا على اللَّه عزوجل ان
يؤمن روعته يوم القيامة و يدخله الجنة»
؛[5] هركس متولى و متصدى خدمتى از مردم شود، بر
خدا حق است كه روز قيامت، او را از ترس ايمن دارد و وارد بهشت كند.


(1). وسايل، ج‏11، ص‏424.

(2). همان.

(3). بحارالانوار،ج 71 و 72، كتاب العشره.

(4). بحارالانوار، ج‏72، ص‏359، ح‏75.

(5). همان، ص‏340، ح‏18.


|133|

امام صادق(ع) به نجاشى، كه فرماندار اهواز شده و از آن حضرت درخواست راهنمايى
براى مديريت خود كرده بود، مى‏نويسد: «خوشحال شدم كه منصب گرفتى و به خدمت
مشغول شدى. خوشحالى من بدين علت است كه به فرياد محرومان برسى، به آنان عزت
بدهى، برهنه‏ها را بپوشانى، ضعيفان را تقويت كنى و براى آنان امنيت ايجاد كنى... هر كسى
نياز مؤمنى را بر آورده كند، خداوند نيازهاى بسيارى از او برآورده مى‏كند كه يكى از نيازهاى او
بهشت است. هركس خدمت‏گزارى مؤمنى را بر عهده بگيرد، خداوند ولدان مخلدون را به
خدمت او وامى‏دارد».

روايات در اين باره بسيار نقل شده است كه در اين‏جا تنها به روايات حكومتى
بسنده‏مى‏كنيم.

نكته: وقتى پذيرش منصب توسط نجاشى در دستگاه باطل با هدف خدمت به مردم، اين
گونه مورد تمجيد و تأييد امام صادق(ع) قرار مى‏گيرد، پس پذيرش منصب در صورت وجود
حكومت حق و تناسب با شأن، به طريق اولى موجب اجر فراوان است.

صورت دوم: خداوند به هركس شأنى و منزلتى داده است كه عزت او در گرو خدشه‏دار
نشدن آن است. گاهى مسؤولان امر، براى برطرف كردن مشكل خويش و پر كردن خلأ
مناصب، پيش‏نهاد مسؤوليت مى‏دهند. فرد پيش‏نهاد شونده، بايد ببيند كه آيا آن منصب، در
شأن او هست يا نه. نوعاً شغل‏هاى پايين‏تر از توان فرد، مصداق «عدم تناسب با شأن»
هستند و پذيرش آن‏ها موجب تضييع شغل و شاغل مى‏شود. دليل اين مطلب، قاعده «وجوب
حفظ احترام و عزت و كرامت مؤمن» است كه خود او و ديگران موظف به آن هستند.

نكته پايانى: اگر فردى واجد شرايط شغلى هست و به او پيش‏نهاد تصدى شغلى در خور
شأن شده است، ولى شخص شايسته‏تر و اصلح از او نيز وجود دارد، پرهيز از پذيرش
مسؤوليت، اولويت دارد. رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «من امّ قوماً و فيهم اعلم منه او افقه منه
لم يزل امرهم فى سقالٍ الى يوم القيامة»
؛[1] يعنى هركس رياست گروهى را بپذيرد در حالى‏كه


(1). محاسن برقى، ج‏1، ص‏23؛ شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص‏246.


|134|

ميان آنان اصلح از او وجود دارد، پيوسته كارشان در پستى و سقوط است.


جمع‏بندى معيارها

1. عدم داوطلب شدن براى احراز منصب، مگر در شرايط اضطرار و انحصار.

2. پرهيز از تصدى و داوطلب شدن براى منصب، در صورت ناتوانى و عدم احراز شرايط (و
تخصص لازم).

3. عدم پرهيز از تصدى، در صورت توانايى.

4. پرهيز از تصدى منصب، در صورت عدم تناسب آن با شأن.

5. پرهيز از تصدى منصبى كه براى آن، اصلح از او وجود دارد.


نكات مهم

1. مى‏توان گفت كه اسلام بين شغل‏محورى و شاغل‏محورى، اولويت را به
شاغل‏محورى‏مى‏دهد.

2. اين معيارها در باره مناصب كلان و دولتى و حكومتى است. در باره شغل‏هاى پايين‏تر
(كارگرى و كارمندى) درجات آن كاهش مى‏يابد.

3. رعايت معيارهاى فوق، از سوى شاغل و نصب كننده، هر دو لازم است. حتى اگر
شخص منصوب، به شأن و توانايى خود آگاه نيست، ناصب نبايد از آن غفلت كند.

تعداد نمایش : 3058 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما