صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل اوّل برنامه‏ ريزى
فصل اوّل برنامه‏ ريزى تاریخ ثبت : 1390/12/06
طبقه بندي : مديريت از منظر كتاب و سنت ,
عنوان : فصل اوّل برنامه‏ ريزى
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|343|

فصل اوّل برنامه ‏ريزى [مديريت لازمه قدرت، ص‏45 - 46. ]




فصل اوّل برنامه ‏ريزى

برنامه‏ريزى مانند پلى است ميان جايى كه هستيم و جايى كه مى‏خواهيم به آن برسيم.
برنامه‏ريزى يعنى انتخاب مأموريت‏ها، هدف‏ها و اقداماتى براى نيل به آن‏ها، كه مستلزم
تصميم‏گيرى و انتخاب از ميان بديل‏ها براى اقدام آينده سازمان است.[1]

برنامه‏ريزى اساسى‏ترين وظيفه در ميان وظايف مديريتى است. ديگر وظايف مديريتى،
يعنى سازماندهى، رهبرى و كنترل، هدف‏هايى را پى مى‏گيرند كه در فرآيند برنامه‏ريزى
پى‏گيرى شده است. برنامه‏ريزى جايگاهى را كه سازمان در آينده بايد در آن قرار گيرد، تعيين
مى‏كند و سپس مجموعه‏هايى از اعمال كارساز را كه براى رسيدن به اين وضعيت، در آينده
ضرورى است، انتخاب و اجرا مى‏كند. همه افراد، سازمان‏ها و گروه‏ها بايد براى فعاليت‏هاى
خود برنامه‏ريزى كنند تا بتوانند به خواسته‏هاى خود جامه عمل بپوشانند.


هدف برنامه‏ريزى

1. افزايش احتمال رسيدن به هدف، از راه تنظيم فعاليت‏ها

2. تقويت جنبه اقتصادى عمليات (مقرون به صرفه بودن آن)

3. تمركز بر مأموريت‏ها و هدف‏ها و احتراز از تغيير مسير


(1). ر.ك: طاهره فيضى، مبانى سازمان مديريت، ص‏72 - 82.


|344|

4. تهيه ابزارى براى كنترل


فرآيند برنامه‏ريزى

فرآيند برنامه‏ريزى، شامل تعيين مأموريت سازمان، مشخص كردن هدف‏ها و پديد آوردن
برنامه‏ها است. مديران فرآيند برنامه‏ريزى را با ايجاد اصلاح يا تأييد دوباره مأموريت، كه
بالاترين هدف و غايت سازمان را تشريح مى‏كند، آغاز مى‏كنند. سپس از مأموريت سازمان
براى پديد آوردن هدف‏هاى سازمانى بهره مى‏گيرند و بعد برنامه‏هاى لازم را براى تحقق اين
هدف‏ها طرح‏ريزى و اجرا مى‏كنند.

اين فرآيند براى سازمان‏هاى بسته و باز، داراى اهميت است. با استفاده از فرآيند
برنامه‏ريزى، مديران بهتر مى‏توانند خود را با تغييرات محيطى تطبيق دهند.[1]


سطوح هدف‏ها

هدف‏ها در سازمان، سه سطح دارند: راهبردى، كوتاه مدت و عملياتى.[2]

1. هدف‏هاى راهبردى، نتايجى هستند كه كل سازمان براى رسيدن به آن‏ها تلاش
مى‏كند. اين هدف‏ها را مديريت عالى سازمان تعيين مى‏كند.

2. هدف‏هاى كوتاه مدت، نتايجى هستند كه از طريق واحدها و شبعه‏هاى سازمانى تحقق
مى‏يابند. اين هدف‏ها را مديران عالى، با هم‏كارى مديران ميانى تعيين مى‏كنند. اين هدف‏ها
فعاليت‏هايى را تعيين مى‏كنند كه واحدهاى سازمانى بايد اجرا كنند تا پشتيبان هدف‏هاى
راهبردى باشند.[3]

3. هدف‏هاى عملياتى، هدف‏هايى هستند كه مديران ميانى با مديران خط اول تعيين
مى‏كنند. اين هدف‏ها نتايجى هستند كه بايد به وسيله بخش‏هاى مختلف و كاركنان شاغل در


(1). مبانى سازمان مديريت، ص‏72 (به نقل از يووى، مديريت بين‏الملل، ص‏205).

(2). يووى، مديريت بين الملل، ص‏207.

(3). همان، ص‏208.


|345|

واحدهاى تخصصى، به آن‏ها دست يافت.[1]

مثلاً در يك شركت راه آهن:

الف) اهداف بلند مدت = شناخت و تأمين نيازهاى مشتريان و ارائه خدمت با كيفيت بالا و
مسؤوليت در برابر سلامت محيط.

ب) اهداف كوتاه مدت = به دست آوردن بهره‏ورى، از راه كنترل هزينه و افزايش درآمد از
طريق تلاش‏هاى بازاريابى.

ج) اهداف عملياتى = خريد چند لكوموتيو جديد كارآمد از نظر سوخت، براى افزايش
بهره‏ورى تجهيزات و ارائه خدمت حمل و نقل با كيفيت بهتر.


ابعاد برنامه‏ريزى سازمانى

كاست و روزنوبگ چهار بعد اصلى براى برنامه‏ها تعيين كرده‏اند: سطح، زمان، قلمرو
واستمرار.


سطح برنامه‏ريزى

همان طور كه هدف‏ها در سه سطح سازمانى گسترش يافته‏اند، برنامه‏ها نيز در سه سطح
پديد آمده‏اند: راهبردى، كوتاه مدت و عملياتى. تعدد سطح برنامه‏ريزى، به مديران در سطوح
مختلف اجازه مى‏دهد كه براى تحقق هدف‏هاى خود، اقدام لازم را به عمل آورند. بدين
ترتيب، مأموريت سازمان مى‏تواند اجرا شود.

برنامه‏هاى راهبردى: برنامه‏هاى راهبردى ابزارى براى دست‏يابى به هدف‏هاى
راهبردى‏به شمار مى‏آيند. در اين برنامه‏ها هدف‏ها و خطوط كلى فعاليت‏ها و
مأموريت‏هاى‏سازمان، در دراز مدت تعيين مى‏شوند. در اين برنامه‏ها اولويت‏ها تشخيص
داده‏شده و اقدامات اصلى و كليدى، كه براى نيل به هدف‏هاى سازمان ضرورى هستند،


(1). همان.


|346|

معين‏مى‏گردند.[1]

برنامه‏هاى كوتاه مدت: اين برنامه‏ها براى دست‏يابى به هدف‏هاى كوتاه مدت سازمان
طراحى شده‏اند و به طور مستقيم، اجراى برنامه‏هاى راهبردى را پشتيبانى مى‏كنند و حوزه
محدودترى نسبت به آن‏ها دارند.

برنامه‏هاى عملياتى: اين برنامه‏ها وسايل رسيدن به هدف‏هاى عملياتى سازمان را تشريح
مى‏كنند و از برنامه‏هاى كوتاه مدت پشتيبانى مى‏كنند، به شكل روزانه تنظيم مى‏شوند و شامل
تصميم‏ها و اقداماتى ضرورى هستند كه به وسيله قسمت‏ها يا بخش‏هاى تخصصى
اجرامى‏شوند.

مثال: يك شركت توليدى ابزار براى مكانيك‏ها و تكنسين‏هاى حرفه‏اى، مايل است در
سطح جهانى رشد كند. برنامه‏ريزى راهبردى عبارت است از سرمايه گذارى‏هاى بلند مدت در
امكانات، نگهدارى و توليد، تا بتواند به بازارهاى جديد، خدماتى ارائه دهد. هدف‏هاى كوتاه
مدت، اين است كه بتواند معتبرترين عرضه كننده در بازار صنعتى باشد.

برنامه‏ريزى كوتاه مدت براى بخش فروش، شامل نصب شبكه رايانه‏اى جديدى است
كه‏به نمايندگان شركت اجازه مى‏دهد كه هر محصولى را كه در فهرست محصولات
شركت‏موجود است، در هر محلى از كشور پيدا كنند و به طور مستقيم، آن را براى
مشترى‏بفرستند.[2]

براى تحقق هدف‏هاى توليد ابزارهاى مورد نياز گروه‏هاى مشتريان صنعتى جديد طراحى
كرده است؛ مثلاً مركز توليد ابزارهاى ويژه، برنامه‏اى عملياتى را اجرا كرده
تاراهنماى‏طراحى‏و توليد آچار 5/5 فوتى و از فولاد ضدزنگ، براى كاركنان ذوب
آلومينيوم‏باشد.[3]


(1). سيد مهدى الوانى، سيد مهدى، مديريت عمومى، ص‏13 - 14.

(2). مديريت بين الملل، ص‏212.

(3). همان.


|347|


چهارچوب‏هاى زمانى برنامه

1. برنامه‏ريزى بلند مدت: شامل هدف‏ها و برنامه‏هاى راهبردى، كه ممكن است بيش از
پنج ال طول بكشد.

2. برنامه‏ريزى ميان مدت: به طور عموم، محدوده‏اى زمانى بين يك تا پنج سال دارد و
شامل هدف‏ها و برنامه‏هاى كوتاه مدت است.

3. برنامه‏ريزى كوتاه مدت: شامل هدف‏ها و برنامه‏هاى عملياتى است و فعاليت‏هايى را
تعقيب مى‏كند كه در دوره زمانى يك سال يا كم‏تر انجام مى‏شود.


قلمرو برنامه‏ريزى

برنامه‏ها بر حسب قلمروشان با هم تفاوت دارند. برخى از آن‏ها بسيار فرا گيرند و
براى‏همه مؤسسه طرح‏ريزى مى‏شوند، در حالى كه قلمرو برخى ديگر، بسيار محدود و
براى‏يك قسمت است (مانند بازاريابى). قلمرو برنامه‏هاى راهبردى، به طور معمول
گسترده‏بوده و نشان مى‏دهد كه مؤسسه به سوى كدام مقصد در حركت است و چگونه
مى‏خواهد به آن برسد. قلمرو برنامه‏هاى كوتاه مدت، به نسبت محدودتر است و با بيان
جزئيات و به طور روزانه، توضيح مى‏دهد كه چگونه برنامه‏هاى راهبردى مؤسسه به اجرا در
خواهند آمد.[1]


استمرار برنامه‏ريزى

عموماً برنامه‏هاى مورد نياز، در سه موقعيت اجرا مى‏شوند: موقعيت‏هايى كه احتمال
تكرارشان وجود ندارد، موقعيت‏هاى كه به طور معمول تكرار شده و استمرار دارند و
موقعيت‏هايى كه احتمال تكرارشان كم است.


(1). مبانى مديريت، ترجمه داود مدنى، ص‏32.


|348|

برنامه‏هايى كه مديران در اين موقعيت به كار مى‏برند، به ترتيب عبارتند از : برنامه‏هاى
يك‏بارى، برنامه‏هاى هميشگى و برنامه‏هاى اقتضايى.


برنامه‏هاى يك‏بارى، شامل طرح‏ها و پروژه‏ها

طرح، مجموعه تركيب‏شده‏اى از اقدامات مرتبط به همه است كه مى‏خواهد به هدفى
اساسى، كه فقط يك بار اتخاذ مى‏گردد، دست يابد.

پروژه، حوزه محدودترى نسبت به طرح دارد و منظورش دست‏يابى به هدف يك‏بارى
خاصى است. پروژه‏ها نسبت به طرح‏ها فعاليت‏ها و منابع كم‏ترى را با هم تركيب مى‏كنند و
بيش‏تر به عنوان زيربخش طرح‏ها عمل مى‏كنند؛ مثلاً احداث يك بيمارستان، يك طرح است
و افزايش سرمايه از هر طريق، براى ساخت بيمارستان يك پروژه است.


برنامه‏هاى هميشگى، شامل خطمشى‏ها، روش‏ها و قوانين

الف. خطمشى يا سياست، راهنما و حدودى است كه تصميم‏هاى آينده بايد در محدوده آن
گرفته و معين شوند. به بيان ديگر، خطى مشى برنامه‏اى است كه چگونگى اجراى هدف را
مشخص مى‏كند و بايد از صراحت و وضوح، قابليت اجرا، انعطاف، جامعيت، هماهنگى،
مستدل و مدون بودن برخوردار باشد.[1]

ب. روش‏ها برنامه‏هايى هميشگى هستند كه شيوه‏اى مشخص براى اجراى فعاليت‏هاى
آينده برقرار مى‏كنند. آن‏ها راهنماى عمل كردن هستند، نه راهنماى فكر كردن.[2]

ج. قوانين، برنامه‏هايى هميشگى هستند كه اقدامات الزامى ويژه‏اى را معين مى‏كنند. در
اصل، قوانين نشان مى‏دهند كه عضو سازمانى چه بايد بكند و چه نبايد بكند و در اين راه، هيچ
تعبير و تفسيرى را مجاز نمى‏دانند.[3]

فرق ميان خطمشى و قانون، آزادى عمل در اولى و عدم آزادى در دومى است.[4]


(1). رضائيان، اصول مديريت، ص‏106.

(2). كونتز، مديريت لازمه قدرت، ص‏50.

(3). سرتو، مديريت مدرن، ص‏187.

(4). مديريت لازمه قدرت، ص‏52.


|349|


برنامه‏هاى اقتضايى

به ندرت موقعيت‏ها به طور دقيق، آن گونه كه مديران برنامه‏ريزى كرده‏اند، اجرا مى‏شوند.
به وجود آمدن محيطى غير قابل انتظار، مانند ركود اقتصادى با شرايط سخت جوى مى‏تواند
سبب ايجاد مشكلاتى جدى شود. بنابر اين، مديران برنامه‏هاى اقتضايى را پديد مى‏آورند تا
به عنوان راه حل‏هاى عملى، در برخورد با رويدادهاى ناشى از تغيير اوضاع محيطى به كار
گرفته شوند. در حالى كه بيش‏تر برنامه‏ريزى‏هاى مديريتى، شامل موقعيت‏هايى مى‏شوند كه
احتمال وقوع دارند، برنامه‏هاى اقتضايى شامل وقايعى مى‏شوند كه احتمال وقوع
كم‏ترى‏دارند.[1]


نگاه قرآنى به برنامه‏ريزى

با دقت در بعضى آيات قرآن كريم مى‏توان به اصول و اسلوب برنامه‏ريزى در مديريت
رحمانى پى برد:

«او پروردگار جهانيان است. او در زمين كوه‏هاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن قرار داد
و مواد غذايى آن را مقدر فرمود. اين‏ها همه در چهار روز بود، درست به اندازه نياز تقاضا
كنندگان. سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه به صورت دود بود. به آن و به زمين
دستور داد به وجود آييد و شكل گيريد، خواه از روى طاعت و خواه اكراه. آن‏ها گفتند: ما از روى
طاعت مى‏آييم و شكل مى‏گيريم.

در اين هنگام آن‏ها را به صورت هفت آسمان، در دو روز آفريد و در هر آسمانى كار آن
آسمان را وحى (مقرر) فرمود و آسمان پايين را به چراغ‏هايى (ستارگان) زينت بخشيديم و با
(شهاب‏ها) از رخنه، شياطين حفظ كرديم. اين است تقدير خداوند توانا و دانا».[2]

در اين آيات، خداوند يك نمونه از تقدير و برنامه‏ريزى خود را ارائه مى‏دهد و با اين جمله
(ذلك تقدير العزيز العليم)
، كه در پايان اين نمونه مى‏آورد، گويا مى‏فرمايد كه اين است


(1). مديريت بين الملل، ص‏315.

(2). فصلت، آيه 9 - 12.


|350|

نمونه‏اى از برنامه‏ريزى من (بهترين ترجمه براى تقدير، همان برنامه‏ريزى است).

در اين برنامه‏ريزى، عوامل زمان، استحكام كار، نظم، پيش‏بينى و اندازه‏گيرى و نقشه
كشى، به‏خوبى به چشم مى‏خورد. نيز اين نكته را يادآور مى‏شود كه برنامه‏ريز بايد توانا و دانا
باشد و بر كار خود تسلط داشته باشد، نيازها را بشناسد، زمان لازم و در حقيقت، جدول زمانى
را تنظيم كند.

2. برنامه‏ريزى رحمانى، هدف‏مند و داراى هدف حق است و در آن، هر چيز به اندازه و
براى مدت معين توليد مى‏شود:

«البته ما هر چيزى را به اندازه آفريديم».[1]

«ما آسمان و زمين و آن‏چه را در ميان آن‏ها است، از روى بازى نيافريديم».[2]

«ما آسمان‏ها و زمين و آن‏چه را در ميان اين دو است، جز به حق و براى سرآمد
معينى‏نيافريديم».[3]

3. در برنامه‏ريزى رحمانى، هر عنصر، بدون اصطكاك با عنصر ديگر تنظيم مى‏شود:

«خورشيد پيوسته به سوى قرارگاهش در حركت است. اين تقدير (برنامه‏ريزى) خداوند
قادر بوده است و براى ماه منزلگاه‏هايى قرار داديم و هنگامى كه اين منازل را طى كرد،
سرانجام به صورت شاخه كهنه قوسى شكل و زرد رنگ خرما در مى‏آيد. نه خورشيد را سزا
است كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى گيرد و هر كدام در مسير خود شناورند».[4]

طبق اين آيات، خورشيد و ماه و شب و روز به گونه‏اى تقدير و تنظيم و تدبير شده و
مى‏شوند كه هر كدام در محور خويش در حركت هستند و تزاحمى با يكديگر ندارند.

4. در برنامه‏ريزى رحمانى، شرايط و اقتضائات زمانى كاملاً لحاظ مى‏شود:

«يوسف گفت: هفت سال با جديت زراعت مى‏كنيد و آن‏چه را درو كرديد، جز كمى كه
مى‏خوريد، در خوشه‏هاى خود باقى بگذاريد (ذخيره كنيد). پس از آن، هفت سال سخت


(1). قمر، آيه‏49.

(2). انبياء، آيه 16.

(3). احقاف، آيه 30.

(4). يس، 38 - 40.


|351|

(خشكى و قحطى) مى‏آيد كه آن‏چه را براى آن سال‏ها ذخيره كرده‏ايد، مى‏خورند، جز كمى
كه براى بذر ذخيره خواهيد كرد. سپس سالى فرا مى‏رسد كه باران فراوان نصيب مردم مى‏شود و
در آن سال، مردم عصاره ميوه‏ها و غله‏هاى روغنى را مى‏گيرند و سال پر بركتى است».[1]

حضرت يوسف، كه از منصوبان خداوند و كارگزار مديريت رحمانى است، در حقيقت، طبق
اين آيات، برنامه‏اى اقتضايى را طراحى مى‏كند كه شامل وقايع غيرمترقبه است و به عنوان راه
حل عملى براى وقايع ناشى از تغيير اوضاع محيطى به كار گرفته مى‏شود.[2] در برنامه‏ريزى
حضرت يوسف، چند عامل به چشم مى‏خورد:

1. پيش‏بينى شرايط سخت.

2. جدول زمانى، كه به چند دوره منظم هفت ساله تقسيم مى‏شود (هفت سال قحطى و
هفت سال رونق).

3. براى هر دوره زمانى، از پيش، راه چاره مى‏انديشد.

4. ذخيره‏سازى‏ها و استفاده بعدى از اين ذخاير، كاملاً حساب شده است.

پس از اين برنامه‏ريزى اقتضايى و مدبرانه بود كه: «پادشاه گفت: يوسف را نزد من آوريد تا
وى را از خاصان خود گردانم. هنگامى كه يوسف نزد وى آمد و با او سخن گفت، پادشاه به
عقل و درايت او پى بُرد و گفت: تو امروز نزد ما جايگاهى والا دارى و مورد اعتماد هستى.
يوسف گفت: مرا سرپرست خزاين سرزمين مصر قرار ده كه نگاه‏دارنده و آگاهم».[3]

بنابر اين، معلوم مى‏شود كه طبق مديريت رحمانى، برنامه‏ريزى بايد داراى آگاهى، قدرت
حفاظت، درايت، حساب‏رسى و پيش‏بينى باشد.

5. در برنامه‏ريزى رحمانى، نمونه كاملى از يك طرح موفق نشان داده مى‏شود:

«ما به او (ذوالقرنين) در روى زمين، قدرت و حكومت داديم و اسباب هر چيز را در
اختيارش گذاشتيم. او از اين اسباب پيروى (استفاده) كرد».[4]


(1). يوسف، آيه‏47 - 49.

(2). مبانى سازمان مديريت، ص‏84.

(3). يوسف، آيه 54 - 55.

(4). كهف، آيه‏84 - 85.


|352|

«آن گروه به او گفتند: اى ذوالقرنين! يأجوج و مأجوج در اين سرزمين فساد مى‏كنند. آيا
ممكن است كه ما هزينه‏اى براى تو قرار دهيم كه در ميان ما و آنان سدى ايجاد كنى؟
ذوالقرنين گفت: آن‏چه پروردگارم در اختيار من گذارده، بهتر است از آن‏چه شما پيش‏نهاد
مى‏كنيد. مرا با نيرويى (افرادى) يارى كنيد كه ميان شما و آنان سد محكمى قرار دهم. قطعات
بزرگ آهن برايم بياوريد و آن‏ها را روى هم بچينيد تا وقتى كه كاملاً ميان دو كوه را پوشانيد.
گفت: در اطراف آن آتش بيفروزيد و در آن بدميد (آنان دميدند) تا قطعات آهن را سرخ و
گداخته كرده، گفت: اكنون مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم. سرانجام، آن‏چنان سد
نيرومندى ساخت كه آنان (طايفه يأجوج و مأجوج) قادر نبودند از آن بالا روند و نمى‏توانستند
نقبى در آن ايجاد كنند. آن گاه گفت: اين از رحمت پروردگار من است؛ اما هنگامى كه وعده
پروردگارم فرا رسد، آن را در هم مى‏كوبد و وعده پروردگارم حق است».[1]

در اين آيات، كه بيان كننده يك طرح سدسازى است، اصول برنامه‏ريزى دقيقى
مشاهده‏مى‏شود:

1. جهت خدايى برنامه‏ها، كه اولاً خداوند اين قدرت را به ذوالقرنين داد و همه چيز را در
اختيارش گذاشت. منظور از اسباب، همه لوازم مديريت و حكومت است؛ از جمله، تدبير و
برنامه‏ريزى. در پايان اجراى طرح، ذوالقرنين مى‏گويد كه اين از رحمت پروردگار من است و
هر نوع قدرت را از خود نفى مى‏كند. او اسباب و مهارت‏ها را از خدا آموخته و اندوخته است و
اقرار مى‏كند و مى‏گويد كه با همه استحكامى كه اين سد دارد، هرگاه خدا اراده كند، خُرد خواهد
شد. بنابر اين، رنگ خدايى و جهت الهى برنامه‏ها از آغاز تا پايان، نخستين ويژگى برنامه‏ريزى
الهى است و فايده آن، دو بعدى شدن برنامه است، هم در حسن فعلى و هم در حسن فاعلى.

2. احتساب نيروى انسانى لازم براى اجراى چنين طرح بزرگى و تقسيم كار بين آنان.

3. اصطلاح قوه و نيرو براى كادر لازم، كه همان نيروى انسانى است.

4. احتساب مواد لازم از آهن و مس.


(1). همان، آيه 94 - 98.


|353|

5. نقشه تركيب مس و آهن، براى استحكام سد.

6. هندسه و مهندسى لازم براى اندازه‏ها و تركيب‏ها.

7. احراز اطمينان از استحكام اين سد، براى مدت طولانى (تا آمدن وعده الهى).

8. احراز اطمينان از اين‏كه طايفه يأجوج و مأجوج نمى‏توانند هيچ آسيبى به سد برسانند و
يا از آن عبور كنند (كه خود حاكى از احتساب دقيق نيروى انسانى و امكانات دشمن است).

اين طرح، داراى اهداف راهبردى، كوتاه مدت و عملياتى است. هدف راهبردى آن، ايجاد
سپرى حفاظتى براى يك گروه از مردم بى‏دفاع و ضعيف، هدف كوتاه مدت آن، جلوگيرى از
تجاوز قوم يأجوج و مأجوج و هدف عملياتى، استحكام و زيبايى و كمال طرح در دست انجام
است كه سدى نفوذناپذير باشد.

اين طرح نشان مى‏دهد كه دنيا، دنياى اسباب و مسببات است. با اين‏كه ذوالقرنين از سوى
خداوند منصوب است و از او قدرت گرفته است، ولى همه مراحل مادى وعادى را طى مى‏كند
و از قدرت ماورايى و خارق‏العاده بهره نمى‏گيرد. اين رويداد، اين پيام را دارد كه هر كارى،
فناورى خاص خود را مى‏طلبد و بايد دانش لازم آن را آموخت و از اصول برنامه‏ريزى
پيروى‏كرد.

گذشته از امر برنامه‏ريزى، وقايعى مانند طرح سدسازى ذوالقرنين يا برنامه اقتصادى
حضرت يوسف(ع) براى مديران اسلامى، سرشار از پيام‏هاى سازمانى و ادارى (در باره
سازماندهى، نظارت، رهبرى، برنامه‏ريزى و حتى مديريت منابع انسانى) است. اگر كسانى
خواهان نمونه‏هاى عملى از مديريت رحمانى هستند، مى‏توانند اين وقايع قرآنى و وحيانى را
مطالعه كنند؛ هم‏چنين طرح‏هاى صنعتى حضرت سليمان و حضرت داود(ع) را در سوره‏هاى
«ص» و «سبا». البته اين تحقيق، به شكل متناوب از اين داستان‏هاى مديريتى و حكومتى
بهره گرفته است.


سنت‏هاى مستمر

عنصر زمان و مكان در برنامه‏ريزى‏هاى الهى، نقش مؤثرى دارد. در اين برنامه‏ريزى‏ها از


|354|

عنصر ثابت و متغير تبعيت مى‏شود. خداوند داراى قوانينى ثابت، به نام سنت است كه
تبديل و تحويل ناپذيرند. اين سنت‏ها به مثابه اصولى راهبردى و هميشگى هستند كه با توجه به
انطباقشان با فطرت و طبيعت انسان و جهان، بعد جاودانگى دارند. در چارچوب و بر مبناى
اين سنت‏ها و سياست‏هاى هميشگى، با توجه به عنصر زمان و مكان و عنصر كليدى منطقة
الفراغ، برنامه‏هاى متغيرى نيز پيش‏بينى شده است.

بر اين اساس است كه مديريت رحمانى، اداره هستى و انسان را تا پايان جهان به‏خوبى بر
عهده مى‏گيرد. خاصيت انعطاف و انطباق پذيرى برنامه‏هاى الهى، در حقيقت، حاكى از وجود
برنامه‏هاى اقتضايى در كنار برنامه‏هاى هميشگى است. پاسخ‏گويى به نيازهاى همه نسل‏ها
در همه عصرها نيازمند برنامه‏اى دقيق با قلمروى گسترده و سطوحى دقيق و زمان‏بندى
متين است كه در مقدمه اين تحقيق، اشاره‏اى به اين گونه برنامه‏ريزى ثابت و متغير شد.
اكنون به آياتى در اين باره توجه كنيد:


1. سنت نابودى ستم‏گران

«آنان در نهايت تأكيد، به خدا سوگند خوردند كه اگر پيامبرى انذاركننده به سراغشان آيد،
هدايت يافته‏ترين امت‏ها خواهند بود؛ اما چون پيامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصله
گرفتن از حق، چيزى بر آنان نيفزود. اين‏ها همه به علت استكبار در زمين و نيرنگ‏هاى
بدشان بود؛ اما اين نيرنگ‏ها تنها دامان صاحبانش را مى‏گيرد. آيا آنان چيزى جز سنت
پيشينيان و عذاب‏هاى دردناك آنان را انتظار دارند؟ هرگز براى سنت خدا تبديلى نخواهى
يافت و هرگز براى سنت خدا تحويلى نمى‏يابى. آيا آنان در زمين نگشتند تا ببينند عاقبت
كسانى را كه پيش از ايشان بودند، چگونه بود؟ همان‏ها كه از اينان قوى‏تر و نيرومندتر بودند.

نه چيزى در آسمان‏ها و نه چيزى در زمين، از حوزه قدرت او بيرون نخواهد رفت. او دانا و
توانا است. اگر خداوند مردم را به سبب كارهايى كه انجام داده‏اند، مجازات كند، جنبنده‏اى را بر
پشت زمين باقى نخواهد گذاشت؛ ولى به لطفش آنان را تا سرآمد معينى فرصت مى‏دهد؛ اما
هنگامى كه اجل آنان فرا رسد، خداوند هركس را به مقتضاى عملش جزا مى‏دهد. او به


|355|

بندگانش بينا است و از اعمال و نيات همه آگاه است».[1]

چندين اصل راهبردى و برنامه هميشگى، از اين آيات استخراج مى‏شود:

1. ضرورت وجود منذر و هشدار دهنده براى هر امت.

2. ناسپاسى گروهى، از روى استكبار، با برنامه‏هاى انذارى و نيرنگ‏هاى بد (پيش‏بينى).

3. دامن‏گير شدن صاحبان نيرنگ‏ها به عواقب آن‏ها.

4. وجود آيات و نشانه‏هاى الهى، به عنوان ميراث تاريخى، كه نمايان گر سنت‏هاى خدا در
بعد اجتماعى است.

5. قوى‏تر بودن امت‏هاى ناسپاس پيشين و درعين حال، نابودى آنان.

6. بيرون نبودن هيچ چيز در هستى، از حوزه قدرت خدا.

7. سنت مهلت دادن به امت‏هاى خطا كار، براى اصلاح.

8. جزا ديدن هركس به مقتضاى عملش، پس از اتمام حجت و مهلت.

9. خارج نبودن كوچك‏ترين نيت و عمل، از حوزه علم و بينايى الهى.

اين سنت‏ها در طول يك مسير بحرانى و طولانى تعبيه شده‏اند و دوبار تأكيد مى‏شود كه
تبديل و تحول ناپذيرند.

البته سنت‏هاى ياد شده، در اين آيات، سنت‏هايى اجتماعى و تاريخى هستند كه در جوامع
انسانى اعمال مى‏شوند.


2. سنت اقتداربخشى به رهبر دينى

«هيچ گونه منعى بر پيامبر، در آن‏چه خدا بر او واجب كرده، نيست. اين سنت الهى، در باره
كسانى كه پيش از اين بوده‏اند نيز جارى بوده و فرمان خدا روى حساب و برنامه
دقيقى‏است».[2]

طبق اين آيه، رهبران الهى، براى اجراى فرمان‏هاى دقيق و برنامه‏ريزى شده خداوند به


(1). فاطر، آيه 43 - 45.

(2). احزاب، آيه 38.


|356|

آنان، هيچ گونه منع و حرجى ندارند و مردم نيز حق انتقاد به ايشان را ندارند و موظف به
تمكين هستند. اين با ديكتاتورى فرق دارد؛ زيرا اجراى دقيق فرمان‏ها و قوانين الهى، جز به
صلاح مردم نيست و خودكامگى تلقى نمى‏شود. اين آزادى عمل رهبران دينى، در چهارچوب
دستورهايالهى، سنت هميشگى خداوند و قاعدتاً تحكيم‏بخش پايه‏هاى حكومت رحمانى و
مديريت الهى است. اين در حقيقت، اقتدار بخشيدن مشروع است به رهبر تا در مديريت
خويش نافذتر و نافع‏تر عمل كند.


3. سنت امنيت‏بخشى در جامعه تحت حكومت دينى

«اگر منافقان، بيماردلان و آنان كه اخبار دروغ و شايعات بى‏اساس در مدينه پخش
مى‏كنند، دست از كار خود برندارند، تو را بر آنان مى‏شورانيم، سپس جز مدت كوتاهى
نمى‏توانند در كنار تو در شهر بمانند و از همه جا طرد مى‏شوند و هر جا يافته شوند، گرفته
خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسيد. اين سنت خداوند در اقوام پيشين است و براى
سنت الهى، هيچ گونه تغييرى نخواهى يافت».[1]

بر اساس اين آيات، سنت هميشگى خداوند، در جنبه امنيت‏بخشى و اقتدارآفرينى براى
حكومت‏ها و مديريت‏هاى اقتباس شده از حكومت رحمانى بيان مى‏شود. سنت تغييرناپذير
خداوند، در باره ايجاد امنيت و اقتدار، اين است كه منافقان و بيماردلان شايعه‏پردازو توطئه
گران دروغ زن، مستأصل و ريشه كن شوند و برخورد شديدى با آنان بشود و گرنه‏طبق سنت
الهى، امنيتى ايجاد نخواهد شد و هرج و مرج حاكم مى‏شود. مسامحه در اين زمينه، ضمن
اين‏كه حركتى بر خلاف جريان سنت الهى است، ستم به مظلومان و شهروندان خواهد بود.


4. سنت قاطعيت در برابر براندازان حكومت دينى

«نزديك بود آنان تو را با وسوسه‏هاى خود، از آن‏چه بر تو وحى كرده‏ايم، بفريبند تا غير آن
را به ما نسبت دهى و در آن صورت، تو را به دوستى خود برگزينند و اگر ما تو را ثابت قدم


(1). همان، آيه 60 - 62.


|357|

نمى‏ساختيم، نزديك بود اندكى به آنان تمايل پيدا كنى. اگر چنين مى‏كردى، ما دو برابر
مجازات (مشركان) در زندگى دنيا و دو برابر مجازات آنان را پس از مرگ، به تو مى‏چشانديم و
سپس در برابر ما ياورى براى خود نمى‏يافتى. و نزديك بود با نيرنگ و توطئه، تو را از اين
سرزمين بلغزانند تا از آن بيرون كنند و هرگاه چنين مى‏كردند (گرفتار مجازات سخت الهى
شده) و پس از تو جز مدت كمى باقى نمى‏ماندند. اين سنت ما در باره پيامبرانى است كه پيش
از تو فرستاديم و هرگز براى سنت ما تغيير و دگرگونى نخواهى يافت».[1]

بنابر اين آيات، اگر رهبران دينى، با كفر و نفاق وسوسه‏گران توطئه‏گر و براندازان حكومت
دينى و فريب كاران، سازش و مداهنه كنند، عذابى دو برابر عذاب دنيوى و اخروى توطئه‏گران
خواهند داشت و خودِ توطئه‏گران نيز بيش از مدت كوتاهى بر سر قدرت نمى‏مانند. مطابق اين
سنت تغييرناپذير، سازش و پذيرش سلطه مخالفان و براندازان حكومت دينى، جايز نيست و
عواقب دردناكى دارد.


برنامه‏هاى متغير

«آنان كه راه كفر پيشه كردند، گمان نكنند با اين اعمال،پيش برده‏اند(و از قلمرو كيفر ما
بيرون رفته‏اند). آنان هرگز ما را ناتوان نخواهند كرد. هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با
آنان (دشمنان) آماده سازيد (و هم‏چنين) اسب‏هاى ورزيده (براى ميدان نبرد) تا به وسيله
آن‏ها دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و هم‏چنين گروه ديگرى غير از اين‏ها را كه شما
نمى‏شناسيد و خدا آنان را مى‏شناسد و هر چه در راه خدا (و تقويت بنيه دفاعى اسلام) انفاق
كنيد، به طور كامل به شما بازگردانده مى‏شود و به شما ستم نخواهد شد».[2]

اين آيات، بيان‏گر قوانين ثابت و متغير، همراه با هم هستند.

الف) قانون ثابت عبارت است از مهيا شدن سياسى و نظامى، به طور كامل و نيرومند، در
برابر دشمنان به ظاهر توانمند دين و حكومت دينى، به گونه‏اى كه آنان را بترسانند و
دشمنانى كه آشكار و نهان هستند، مرعوب شوند.


(1). اسراء، آيه 73 - 77.

(2). انفال، آيه 59 - 60.


|358|

ب) قانون متغير و برنامه غير ثابت عبارت است از تهيه پيش‏رفته‏ترين و كارآمدترين
سلاح‏هاى روز، مطابق با اقتضاى زمان و مكان. از آن‏جا كه در زمان نزول اين آيات، اسب
نمادى از آمادگى تجهيزاتى و نظامى بوده است، مثال به آن زده شده است.

بنابر اين، طبق آن‏چه استاد شهيد مطهرى نيز به آن رسيده است[1] ، اصل راهبردى، همانا
دفاع مستحكم و ترساننده از حق، در برابر باطل است؛ ولى قانون متغير، كه در چهارچوب آن
سياست كلى و راهبردى مى‏گنجد، استفاده از سلاح روز است. قوانين متغير، طبق نيازهاى
متغير و قوانين ثابت، مطابق نيازهاى ثابت بشرى تدوين و تقنين مى‏شوند.

نكته درخور توجه در سنت‏هاى ياد شده اجتماعى، حكومتى و سياسى بودن اين سنت‏ها
است كه به طور ميانگين عبارتند از: نشان دادن اقتدار حق در برابر باطل و نابودى نهايى
باطل، ناتوانى باطل در برابر حق، راه‏هاى مقابله با پيروان باطل و چگونگى مجازات آنان. اين
خود حاوى يك پيام براى تلاش‏گران در عرصه دين است.

امور ديگر، چه تكوينى و چه تشريعى، گرچه داراى قوانين ثابتند، ولى اصطلاح سنت در
قرآن، در باره آن‏ها به كار نرفته است. اين نكته‏اى پندآموز است كه براى اجرا شدن برنامه‏ها و
قوانين الهى، نياز به قدرت، اقتدار و حاكميت است و بايد در راه آن كوشيد؛ يعنى اگريك
مديريت مقتدر حاكم شود، ضامن اجرايى براى همه برنامه‏هاى بلند مدت، ميان مدت و
كوتاه‏مدت الهى خواهد بود. از اين رو، اصل در ميان سنت‏هاى تغييرناپذير و برنامه‏هاى
هميشگى الهى، اصل حاكميت مقتدر است و برنامه حاكم شدن انسان‏هاى صالح،
راهبردى‏ترين برنامه خداوند است كه در چهارچوب آن، برنامه‏هاى اقتضايى و فعاليت‏ها و
طرح‏هاى زمان‏بندى شده، اعمال و اجرا مى‏شوند.


مسؤوليت برنامه‏ريزى

برنامه‏ريزى ممكن است بر عهده يك يا چند تن از متخصصان برنامه‏ريزى در ستاد باشد
و يا به وسيله يك گروه ضربت، صورت گرفته باشد و يا در سازمان‏هاى كوچك‏تر و برخى


(1). ر.ك.اسلام و مقتضيات زمان.


|359|

سازمان‏هاى بزرگ و در حال رشد، مديران به طور شخصى مسؤوليت برنامه‏ريزى را بر
عهده‏گيرند.[1]

در مديريت رحمانى، مسؤوليت همگانى وجود دارد. هركس موظف است كار خويش را
تكليف و عبادت بداند و با هدف نزديك شدن به خداوند، آن را به بهترين شكل انجام دهد و
نه از كارفرما، بلكه از خداى خويش پاداش بخواهد. براين اساس، همه موظفند در باره بهينه
كردن كار خويش فكر كنند و با تدبر و ابتكار، دست به اقدام بزنند. به بيان ديگر، همگان در
برنامه‏ريزى دخيل هستند:

«هيچ كس نمى‏تواند بر كار او خرده بگيرد؛ ولى در كارهاى آنان جاى سؤال و ايراداست».[2]

طبق اين آيه، خداوند مسؤول نيست؛ ولى ديگران مسؤولند.

در عين حال، امر برنامه‏ريزى، چون نياز به تخصص و شناخت ويژه دارد، در كارهاى
پيچيده و داراى ابعاد برنامه‏ريزانه بايد به متخصصان مراجعه كرد:

«آيا در باره قرآن نمى‏انديشند؟ اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند
و هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست به آنان برسد، بدون تحقيق آن را شايع مى‏سازند،
در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان، كه قدرت تشخيص كافى دارند، باز گردانند، از
ريشه‏هاى مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده كمى همگى
از شيطان پيروى مى‏كرديد و گمراه مى‏شديد».[3]

اين دو آيه، هر چند ظاهراً دو موضوع مختلف را بيان مى‏كنند، ولى در واقع، از اهميت
موضوعى به نام تدبر و تعمق بحث مى‏كنند كه هم‏افق با برنامه‏ريزى است. تدبر به معناى
عمق‏نگرى است و با تدبير، كه به معناى پيش‏بينى و آينده نگرى است، هم‏خانواده است. اين
تدبر، هم بايد در آيات قرآن باشد و هم در موضوعات اجتماعى، حكومتى، سياسى و ادارى.
آيات ياد شده، به يك اصل اشاره دارند كه در امور پيچيده، كه نياز به قدرت تشخيص كافى و


(1). مديريت بين الملل، ص‏271.

(2). انبياء، آيه‏24.

(3). نساء، آيه 82 و 83.


|360|

قدرت استنباط هست، نبايد خودسرانه عمل شود، بلكه بايد اين امور را به اهلش، كه
«اولوالعلم» و متخصصان و برنامه‏ريزان هستند، وانهاد تا ريشه‏يابى شوند، كه غير از اين،
گمراهى است و كارها بى‏سامان و بى‏هدف و غير مفيد خواهند بود.

آن‏چه مى‏توان استنتاج كرد، اين است كه برنامه‏ريزى، در عين حال كه در سطوح پايين،
فراگير و همگانى است، ولى در يك روند حساب شده، نيازمند گروه متخصصان
برنامه‏ريزى‏است.


برنامه‏ريزى مؤثر

موانع متعددى وجود دارد كه اثربخشى برنامه‏ريزى را تهديد مى‏كند. با شناخت اثر اين
موانع مى‏توان برنامه‏ريزى مؤثرى را تدارك ديد. توجه به موارد زير، موجب مؤثر بودن
برنامه‏ريزى مى‏شود:

1. زمان.

2. ارتباطات: درك درست همه افراد، در حيطه كار خود، از برنامه و چگونگى اجراى آن.

3. تشريك مساعى (هم‏كارى).

4. به وجود آوردن فضاى مناسب (آماده سازى براى برنامه‏ريزى بايد از سطوح بالا آغاز
شود و سازمان يافته باشد).[1]


برنامه‏ريزى غيرمؤثر

بهترين برنامه‏ها و قوى‏ترين برنامه‏ريزها زمانى مى‏توانند تأمين كننده اهداف يك
سازمان باشند كه با موانع روبه‏رو نشوند. در ديدگاه ياد شده، مهم‏ترين موانع، عدم سنجش
زمان و به اصطلاح، عدم مديريت زمان و هم‏چنين آماده نبودن فضاى سازمان، براى اجراى
برنامه است. بنابر اين، فضا سازى، بسيار ضرورى است كه در مبحث آموزش نيز بدان


(1). مبانى سازمان مديريت، ص‏85.


|361|

پرداخته شد. اگر همگان توجيه بوده و مشاركت داده شوند، به تشريك مساعى تشويق
مى‏شوند و با انگيزش بالا براى اجراى برنامه‏اى با كيفيت مطلوب، كوشش مى‏كنند.

البته اين موانع قبلاً بايد شناسايى شده و آثار آن‏ها بررسى گردد كه اين كار، خود مرحله‏اى
از فرآيند برنامه‏ريزى تلقى مى‏شود. در حقيقت، برنامه‏ريزى مؤثر، ايجاد كردن مقتضى و از
بين بردن موانع و بررسى شرايط است:

«همانند آن زن سبك مغز نباشيد كه پشم‏هاى تابيده خود را پس از استحكام،
وامى‏تابيد».[1]

اين آيه، مؤمنان و برنامه‏ريزان را از دوباره كارى، كم‏دقتى و عاقبت انديش نبودن پرهيز
مى‏دهد. بديهى است كه اگر موانع كار قبلاً ارزيابى نشوند، سرانجام برنامه، مانند پنبه شدن
رشته‏ها و وا تابيدن تابيده‏ها و در يك جمله، اثر بخش نبودن است. قرآن كريم بر شناخت
موانع و دورى و عبور از آن‏ها تأكيد مى‏ورزد:

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! شراب و قمار و بت‏ها و ازلام (نوعى بخت‏آزمايى) پليد و از
عمل شيطان است، از آن‏ها دورى كنيد تا رستگار شويد. شيطان مى‏خواهد به وسيله شراب و
قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. آيا (با اين همه
زيان و فساد و با اين نهى اكيد) خوددارى خواهيد كرد».[2]

طبق اين آيات، اگر ياد خدا و نماز، برنامه‏اى عبادى باشند، براى رسيدن به اين اهداف،
بايد موانع راه را شناخت و از آن‏ها دورى كرد. قمار و شراب مثال است و منظور، هر نوع مانع
براى كارهاى متعالى است.


معيارها و ملاك‏هاى برنامه‏ريزى مؤثر

1. تكيه بر قرآن: «خدا براى شما نورى قرار مى‏دهد كه بدان راه بپيماييد».[3]


(1). نحل، آيه‏92.

(2). مائده، آيه 90 - 91.

(3). حديد، آيه 28.


|362|

2. مراعات تقوا: «پرهيز پيشه كنيد كه خدا به شما خواهد آموخت و خدا به همه چيز
دانااست».[1]

3. توكل بر خدا: «چرا ما به خدا توكل نكنيم با آن كه او راه‏ها را به ما نمود».[2]

4. در نظر گرفتن رضاى خدا، راه گشاى برنامه‏ها: «آنان كه در راه ما تلاش كنند، راه را به
ايشان نشان مى‏دهيم».[3]

5. عدم سطحى نگرى: «كسانى كه چون آيات پروردگارشان را به ياد آنان آرند، با چشم و
گوش بسته به آن ننگرند».[4]

6. عجله نكردن و پخته عمل كردن: حضرت على(ع): «از شتاب در هر عمل، قبل از
زمان مناسب، بپرهيز».[5]

7. دقت در برنامه‏ريزى : حضرت على(ع): «اصل برنامه‏ريزى، توقف در نكات
مبهم‏است».[6]

8. پايان‏نگرى و عاقبت‏انديشى: حضرت على(ع): «ملاك هر كار، پايان آن است».[7]

9. حساب بودجه و هزينه: رسول خدا(ص): «هرگز چيزى كه پول آن را ندارم، نمى‏خرم».[8]

10. اعتقاد به امكان حل هر مشكل: حضرت على(ع): «براى هر كارى راه حل و برنامه‏اى
مخصوص هست».[9]

11. استفاده از تجربه ديگران: «هركس تجربه‏اش كم است، فريب مى‏خورد و هركس
تجربه‏اش زياد است، پوزش‏خواهى او كم مى‏شود».[10]

12. تفكر و تعمق كافى: «برنامه‏ريزى و چاره‏انديشى، حاصل تفكر است».[11]


(1). بقره، آيه 282.

(2). ابراهيم، آيه 12.

(3). عنكبوت، آيه 69.

(4). فرقان، آيه 73.

(5). شيرازى، السبيل الى انهاض المسلمين، ص 480.

(6). بحارالانوار، ج 75، ص 51.

(7). كنزالعمال، ج 15، ص 921.

(8). كنزالعمال، ج 4، ص 75.

(9). ميزان الحكمه، ج 2، ص 551.

(10). بحارالانوار، ج 68، ص 321.

(11). ميزان الحكمه، همان.


|363|

13. عدم وسواس و ترديد: «اگر از امرى ترسيدى، خود را در آن بيفكن؛ زيرا مشكل اين
حالت سخت، از چيزى است كه از آن مى‏ترسى».[1]

14. موقعيت‏سنجى: «براى هر كارى، موقعيتى و براى هر شرايطى، زمانى هست».[2]

15. عدم خودبينى: «هركس مدعى رسيدن به همه علم شود، منتهاى نادانى خود را آشكار
كرده است».[3]

16. اكتفا نكردن به محسوسات: «ديدن با چشم‏ها نيست؛ زيرا گاه چشم‏ها به دارندگان
خود دروغ مى‏گويند؛ ولى عقل به هركس كه خواستار اندرز او گردد، دروغ نمى‏گويد».[4]

17. مقايسه با برنامه‏هاى مشابه: «آن‏چه را نشده است، با آن‏چه شده است، قياس كن، كه
كارها و امور، مانند يكديگرند».

18. شناخت قوانين تاريخ: «هركس روزها و پيش‏آمدها را بشناسد، از آمادگى
غافل‏نماند».[5]

19. آينده نگرى و پيش‏بينى: «مؤمنان آنانند كه آن‏چه را در پيش دارند، بشناسند».[6] «آن
كس كه بدون نگريستن در عاقبت كار، دست به اقدام زند، خود را گرفتار پيش‏آمدها سازد».[7]

«مرد ديندار مى‏انديشد، به آرامش دست مى‏يابد؛ به فروتنى درخود مى‏نگرد، به مقام تواضع
مى‏رسد؛ و به پايان كار مى‏نگرد تا از پشيمانى در امان ماند».[8]

20. شناخت جايگاه هر چيز: «عاقل كسى است كه هر چيز را در جاى خود قرار دهد».[9]


ابزارهاى برنامه‏ريزى

1. پيش‏بينى: عبارت است از برآورد شرايط يا رويدادهاى آينده، بر اساس اطلاعات جارى،
پژوهش و تجربه گذشته.[10]


(1). بحارالانوار، همان، ص 320.

(2). السبيل الى انهاض المسلمين، همان.

(3). غررالحكم، 300.

(4). نهج البلاغه فيض‏الاسلام، ص 1223.

(5). كافى، ج 8، ص 23.

(6). بحارالانوار، ج 78، ص 25.

(7). تحف العقول، ص 66.

(8). بحارالانوار، ج 2، ص 53.

(9). نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، ص 1191.

(10). مديريت بين الملل، ص‏221.


|364|

با پيش‏بينى است كه مى‏توان تصميم گرفت كه چه موادى بايد خريد؟ چه كاركنانى را بايد
گزينش كرد؟ وام مورد نياز براى توسعه چه قدر است و ميزان هزينه چه اندازه خواهد بود.[1]

2. جدول زمانى: فرآيندى است براى تنظيم فهرستى از جزئيات فعاليت‏هايى كه بايد براى
تحقق هر هدف اجرا شود، كه به دو شيوه تنظيم مى‏شود:

الف. نمودار گانت:[2] اين نمودار، به وسيله هنرى اِل گانت، كه دست‏پرورده فردريك
وينسلور تيلور بود، در آغاز قرن گذشته پديد آمد. اين نمودار به طور معمول، در برنامه‏ريزى
پروژه به كار مى‏رود و فعاليت‏هاى مختلف، زمان لازم براى هر فعاليت و وضعيت جارى هر
يك را در پروژه مورد نظر نشان مى‏دهد.

مزيت اين نمودار، تعيين و نشان دادن فعاليت‏هاى متوالى و متقارن و چگونگى احتساب
زمان آن‏ها است. ضعف اساسى نمودار گانت اين است كه روابط متقابل فعاليت‏هايى را كه بايد
اجرا شوند، روشن نمى‏كند.

در اين نمودار، همه فعاليت‏ها ثبت مى‏شوند؛ اما نمودار نشان نمى‏دهد كه چه فعاليتى قبل
از فعاليت ديگر بايد به پايان برسد.

ب. فن بازنگرى و ارزيابى برنامه (پرت): نمودار گانت در صورتى مفيد است كه فعاليت‏ها
ياپروژه‏ها محدود و از هم مستقل باشند. اگر مدير بخواهد براى طرح بزرگى، مانند يك
سازمان، برنامه‏ريزى كند، چه بايد بكند؟ چنين طرح‏هايى مستلزم هماهنگى صدها يا هزاران
فعاليت است. بعضى از فعاليت‏ها بايد هم‏زمان اجرا شوند. برخى را نمى‏توان آغاز كرد تا فعاليت
قبلى كامل شود. اگر شما در حال ساختن سازمانى هستيد، آشكار است كه تا پى‏ريزى
ساختمان تمام نشود، نمى‏توانيد ديوار را بنا كنيد. براى برنامه‏ريزى زمانى چنين پروژه‏هاى
بزرگى، از فن بازنگرى و ارزيابى برنامه (پرت) استفاده مى‏شود كه در سال 1958 ميلادى ارائه
شده است.


(1). مبانى مديريت، ص‏59؛ مديريت مدرن، ص‏194.

(2). مديريت عمومى، ص‏34.


|365|

شبكه پرت، نمودار گردش كارى است كه توالى فعاليت‏هاى مورد نياز براى تكميل يك
طرح و زمان يا هزينه‏هاى مربوط به هر فعاليت را نشان مى‏دهد. در يك شبكه پرت، مدير
طرح معين مى‏كند كه چه كارى بايد انجام شود. هم‏چنين بستگى و ارتباط رويدادها را به
يكديگر و نقاط مشكل‏آفرين را تعيين مى‏كند. پرت مقايسه تأثيرات اجراى راه‏حل‏ها را
امكان‏پذير مى‏سازد و به مديران امكان مى‏دهد كه پيش‏رفت يك طرح را پى‏گيرى كنند،
تنگناهاى احتمالى را تعريف نمايند و در صورت لزوم، منابع لازم را فرا هم سازند تا اجراى
طرح، مطابق برنامه ادامه يابد. براى درك چگونگى اين شبكه، سه واژه بايد تعريف شود:
«رويداد»، «فعاليت» و «مسير بحرانى».

رويداد: رويداد نشان‏گر آغاز و انجام يك فعاليت است. رويداد نيازمند هزينه يا زمان‏نيست.

فعاليت: فعاليت‏ها اجزاى اصلى تشكيل دهنده يك برنامه يا يك طرح هستند. اين اجزا از
يك زمان مشخص، آغاز شده و در زمانى معين خاتمه مى‏يابند واجراى آن، نياز به صرف
هزينه و زمان دارد.

مسير بحرانى: طولانى‏ترين مسير، از نظر زمان را مسير بحرانى مى‏نامند.[1]


مراحل شبكه پرت

1. تعريف كردن هر فعاليت مهم (اجراى هر فعاليت، موجب پديد آمدن مجموعه‏اى از
رويدادها مى‏شود).

2. تحقيق كردن در باره ترتيبى كه اين رويدادها بايد واقع شوند.

3. ترسيم نمودار گردش فعاليت‏ها از آغاز تا پايان.

4. برآورد زمانى براى هر فعاليت.

5. تنظيم برنامه زمانى، براى تاريخ آغاز و پايان هر فعاليت.


(1). همان، ص‏6 - 8.


|366|


مديريت زمان

مديريت زمان، جدول زمانى شخص است. مدير بايد بداند كه چه فعاليت‏هايى را
مى‏خواهد اجرا كند و بهترين ترتيب اجراى اين فعاليت‏ها و زمان مورد نياز براى تكميل هر
فعاليت كدام است؟

زمان، منبع كم‏ياب و بدون جايگزين است. همه مديران به تساوى، وفور زمان را در
اختياردارند، در حالى كه پول، نيروى كار و ديگر منابع، در اين دنيا به طور نامساوى توزيع
شده‏اند. هر مديرى 24 ساعت در روز و هفت روز در هفته وقت دارد؛ ولى عده‏اى، از اين
سهميه خود بهتر از ديگران بهره مى‏گيرند.

مدير نمى‏تواند همه زمان خود را كنترل كند. او به طور روزمره مزاحمت‏هايى دارد و بايد به
بحران‏هاى غيرمنتظره پاسخ گويد. زمان پاسخ‏گويى غير قابل كنترل است؛ ولى زمان، تحت
اختيار و قابل كنترل و استفاده بهينه است و مى‏توان با تهيه فهرستى از هدف‏هاى طبقه‏بندى
آن‏ها از نظر اهميت، تهيه فهرستى از فعاليت‏هاى ضرورى براى نيل به اهداف مهم و
اولويت‏بندى فعاليت‏ها، فهرستى روزانه تهيه كرد كه به آن، برنامه روزانه مى‏گويند كه بايد
شامل چند كار مهم قابل انجام باشد.[1]


مديريت زمان از ديدگاه قرآن

در برنامه‏ريزى مديريت رحمانى، كه در سه شعاع تدبير نفس، تدبير منزل و تدبير حكومت
جلوه مى‏كند، هركس بتواند خود را مديريت كند، قدرت بر اداره خانه خود و سپس يك سازمان
يا حكومت را خواهد داشت و اصول و استانداردهايى كه بر تدبير نفس حاكم است، بر دو تدبير
بزرگ‏تر نيز حاكم است. بحث مديريت زمان، كه نظريه‏پردازان مديريت، آن را در ضمن
برنامه‏ريزى مطرح مى‏كنند، در اصل، مربوط به تدبير نفس، يعنى مديريت خويشتن است و


(1). مبانى سازمان مديريت، ص‏266.


|367|

سپس به محيط وسازمان تسرى مى‏يابد. در مديريت رحمانى، از آن به «اغتنام فرصت»
تعبير مى‏شود كه در كنار واژگانى مانند «نظم»، «مسارعت»، «سبقت» و «اعتدال»، مبنايى‏ترين
عناصر مديريت بر خويشتن را تشكيل مى‏دهند.

«آنان هم‏چنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند تا زمانى كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد،
مى‏گويد: پروردگارا! مرا باز گردانيد شايد در آن‏چه ترك كردم و كوتاهى نمودم، عمل صالحى
انجام دهم؛ ولى به او مى‏گويند: چنين نيست، اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد و اگر باز
گردد، كارش هم‏چون گذشته است. و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه
برانگيخته‏شوند».[1]

بر اساس اين آيه، زمان برگشت‏ناپذير است و كسانى كه از فرصت‏ها استفاده نكرده‏اند،
دچار حسرت و خسارت مى‏شوند و آرزوى بازگشت زمان، براى جبران گذشته و انجام دادن
عمل صالح را دارند؛ ولى پاسخ به آنان منفى است.

اميرالمؤمنين(ع) مى‏فرمايد: «از دست رفتن فرصت، موجب غصه و پشيمانى است»[2] و
«فرصت زود از دست مى‏رود و دير بر مى‏گردد».[3]

اميرالمؤمنين(ع) مى‏فرمايد: «فرصت‏ها را مغتنم بشماريد كه مانند ابرها مى‏گذرند».[4]

در مقابل اغتنام فرصت، «تسويف» است؛ يعنى امروز و فردا كردن، كه مانند موريانه، زمان
را مى‏خورد و از بين مى‏برد. اميرالمؤمنين(ع) در نامه‏اى كه براى يكى اصحاب خود
نوشتند،فرمودند:

«تدارك و جبران كن آن مقدارى از عمرت را كه باقى مانده است و نگو: فردا و پس فردا.
به درستى كه هلاك شدند كسانى كه پيش از تو بودند، به علت آرزوها و تسويف، تا اين‏كه
ناگهان فرمان خدا گريبان آنان را گرفت در حالى كه غافل بودند».[5]


(1). نساء آيه 100.

(2). نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، ص 931.

(3). بحارالانوار، ج 78 / 79، از كشف الغمه.

(4). نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، ص 1096.

(5). بحارالانوار، ج‏73، ص‏75.


|368|


راه درمان تسويف


1. اميد نداشتن به آينده (روى آن حساب نكردن)

رسول خدا(ص) مى‏فرمايد:

«اى اباذر! با اميد به آينده، دچار تسويف نشو؛ زيرا امروز در اختيار تو است؛ ولى آينده نه.
پس اگر در آينده و فردا هم بودى، از عمل امروزت پشيمان نخواهى شد».[1]


2. شتاب كردن در فرصت‏ها

«شتاب كنيد براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه وسعت آن، آسمان‏ها و
زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده است».[2]

حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «خوشا به حال كسى كه، پيش از آنكه اسباب كار از بين برود،
به كار نيك مبادرت ورزد».[3]

مديريت مطلوب، آن است كه نه تنها فرصت‏ها را از دست نمى‏دهد، بلكه تهديدها را نيز
تبديل به فرصت مى‏كند؛ يعنى لحظات بحرانى زندگى را كه در زندگى هر مدير پيش مى‏آيد و
مى‏تواند سامان او را در هم بريزد، با مهارت تبديل به فرصت كند و از آن‏ها بهره بگيرد.
مديريت بحران يا مديريت راهبردى، مقوله‏اى است كه اخيراً بر آن تأكيد مى‏شود و درحقيقت،
همان اغتنام فرصت است كه مديريت رحمانى در سه حيطه مديريت بر نفس، منزل و اداره،
بدان اهتمام مى‏ورزد.


3. تقسيم وقت (نظم)

معروف است كه توزيع وقت، توسيع آن است. امام حسين(ع) مى‏فرمايد:

«از پدرم در باره برنامه پيامبر(ص) در خانه‏اش سؤال كردم، پدرم فرمود كه آن حضرت وارد
منزل كه مى‏شد، اوقات خود را به سه قسمت تقسيم مى‏كرد: قسمتى را براى عبادت، قسمتى


(1). همان، ج‏77، ص‏75.

(2). آل عمران، آيه 135.

(3). رر الحكم، ص 207.


|369|

را براى خانواده و قسمتى را براى خود اختصاص مى‏داد و بخش مربوط به خود را ميان
خود و مردم تقسيم مى‏كرد و اجازه مى‏داد كه خاص و عام براى عرض حاجت شرف‏ياب شوند. البته
ديدارها محدود بود و براى هركس، به مقدار فضيلت و صلاحيتش وقت مى‏داد كه در باره
مسائل شخصى يا عمومى با آن حضرت گفت‏وگو كند».[1]

امام صادق(ع) مى‏فرمايد:

«سزاوار است كه مسلمان خردمند، ساعتى را براى عبادت و وظايف الهى خويش منظور
كند و در مرحله بعد، ساعتى را براى ملاقات با برادران دينى، كه او را در امر آخرت تشويق
مى‏كنند و يارى مى‏دهند و ساعتى را براى خود و لذات حلال قرار دهد تا بتواند تجديد نيرو
كند كه اين ساعت، بازوى آن دو ساعت ديگر است.»[2]

حضرت على(ع) مى‏فرمايد:

«ميان خود و خداى سبحان، بهترين اوقات را براى عبادت و راز و نياز قرار ده».[3]

روايات بالا، فارغ از محتواى آن‏ها به اصل تقسيم وقت، در مديريت زمان اشاره دارند كه
همه فعاليت‏ها بايد حساب شده و منظم باشند.


(1). مهجة البيضاء، ج‏4، ص‏160.

(2). فروع كافى، ج‏5، ص‏87.

(3). فهرست موضوعى غرر الحكم، ص‏411.

تعداد نمایش : 2501 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما