صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل دوّم سازماندهى
فصل دوّم سازماندهى تاریخ ثبت : 1390/12/06
طبقه بندي : مديريت از منظر كتاب و سنت ,
عنوان : فصل دوّم سازماندهى
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|373|

فصل دوّم سازماندهى




سازماندهى چيست؟[1]

سازمان عبارت است از گروهى متشكل از دو يا چند تن كه در محيطى با ساختار منظم و
از پيش تعيين شده، براى اهداف گروهى، با يكديگر هم‏كارى مى‏كنند.[2] هنگامى كه مديران،
منابع مادى را با تلاش افراد، (دست‏كم دو نفر يا بيش‏تر) به منظور رسيدن به هدف‏ها تركيب
مى‏كنند، عمل سازماندهى انجام مى‏شود .[3]

سازماندهى فرآيند تعيين موارد استفاده از همه منابع موجود در نظام مديريت، به
طورمنظم است. اين منابع با توجه به هدف‏هاى نظام مديريت و براى دست‏يابى به آن‏ها
به‏كار مى‏روند. در سازماندهى تعيين مى‏شود كه افراد، چه كارى در سازمان انجام
خواهنددادوچگونه تلاش‏هاى فردى آنان به بهترين شكل براى تحقق اهداف
سازمانى‏تركيب خواهد شد. بنابر اين، موقعيت هر سازمان به نتيجه فرآيند
سازماندهى‏بستگى دارد.


(1). ر.ك: مبانى سازمان مديريت، ص 103 - 105.

(2). مديريت بين‏الملل، ص 7.

(3). ثروانا رابرت وينوپورت جين، اصول مديريت در رفتار سازمانى، ص 152.


|374|


فرآيند سازماندهى

سازماندهى، فرآيندى مديريتى و مستمر است. راهبردها ممكن است تغيير كنند. محيط
سازمانى ممكن است دگرگون شود. كارآيى و اثربخشى فعاليت‏هاى سازمانى، همواره آن گونه
كه مدير دوست دارد، در حال افزايش و رشد نيست. به همين علت، چه هنگام تشكيل
سازمانى جديد يا ايجاد تغيير در سازمانى كه مشغول كار است يا ايجاد دگرگونى‏هاى بنيادى در
الگوهاى روابط سازمانى، مديران بايد چهار مرحله اساسى را هنگام تصميم‏گيرى درباره
سازماندهى طى كنند:

1. همه كارها به وظايفى كه افراد و گروه‏ها بتوانند به طور منطقى و به راحتى از عهده
اجراى آن‏ها برآيند، تقسيم مى‏شوند. اين مرحله، تقسيم كار ناميده مى‏شود.

2. وظايف به طور منطقى و كارآمد تلفيق شوند. دسته‏بندى افراد و وظايف، به طور كلى
موجب واحدسازى مى‏شود.

3. ارتباط بين افراد مشخص شود، به گونه‏اى كه معين گردد در سازمان چه كسى به چه
كسى گزارش مى‏دهد، اين ارتباط واحدها نتيجه سلسله مراتب است.

4. براى يك‏پارچه كردن فعاليت واحدها در قالبى منسجم، ساز و كارهايى تنظيم شود و
اثربخشى اين يك‏پارچگى و تلفيق، پى‏گيرى گردد. اين مرحله، هماهنگى ناميده مى‏شود. [1]


ساختار سازمانى

ساختار سازمانى، چهارچوب سازمان را نشان مى‏دهد. همان گونه كه انسان اسكلتى دارد
كه شكل او را مشخص مى‏كند، سازمان‏ها نيز داراى ساختارى هستند كه وضعيت آن‏ها را
مشخص مى‏كند. ساختار سازمانى، چهارچوبى است كه مديران براى تقسيم و هماهنگى
فعالت‏هاى اعضاى سازمان، آن را ايجاد مى‏كنند. ساختارهاى سازمانى سازمان‏هاى مختلف،


(1). اصول مديريت، ص 315.


|375|

با هم متفاوتند؛ زيرا شرايط محيطى، راهبردها و اهدافى كه سازمان‏ها دنبال مى‏كنند، با
هم‏متفاوتند.[1]


اهداف ساختار سازمانى

1. جهت دادن اطلاعات به سوى مديران مربوطه تا ميزان عدم اطمينان آنان هنگام
تصميم‏گيرى كاهش يابد.

2. توزيع اختيار براى تصميم‏گيرى به طور مؤثر، به صورتى كه اعضاى سازمان بتوانند
بدون دردسر و با انسجام در هر سطحى برنامه‏هاى خود را اجرا كنند.

3. تعيين و كنترل روابط ميان واحدهاى كارى، به گونه‏اى كه اطمينان حاصل شود كه همه
كارها به شيوه‏اى منظم و مرتب واگذار و اجرا شده است و همه واحدها در موفقيت سازمان
مشاركت داشته‏اند.[2]


ساختار رسمى و غيررسمى

ساختار رسمى را مسؤولان به طور قانونى بنيان‏گذارى و تصويب مى‏كنند و در آن، تعداد
مشاغل، حدود و وظايف و اختيارات و چگونگى اجراى آن‏ها مشخص مى‏شود.

سازمان‏هاى رسمى، در واقع آرمانى هستند؛ زيرا سازمان آن گونه كه پيش‏بينى شده، عمل
نمى‏كند؛ اما ساختار غير رسمى، بيان‏گر حالت واقعى است؛ يعنى چگونگى عمل سازمان را به
طور واقعى نشان مى‏دهد. پس از آن كه ساختار رسمى ايجاد مى‏شود، سازمان غيررسمى به
طور طبيعى در چهارچوب آن پديدار مى‏گردد. سازمان غير رسمى، حاصل تعامل اجتماعى
مداوم است و ساختار رسمى را تعديل و تحكيم مى‏كند يا گسترش مى‏دهد؛ مثلاً در ساختار
رسمى ممكن است مقرر شود كه همه مسائل نيروى انسانى، به طور مستقيم با رئيس پرسنل
در ميان گذاشته شود؛ ولى اگر كاركنان دريابند كه مى‏توانند از معاون پرسنلى كمك بيش‏ترى


(1). اصول مديريت، ص 315.

(2). مديريت بين‏الملل، ص 274.


|376|

بگيرند، به وى مراجعه خواهند كرد.[1]


اصول ساختار حكومتى رسول خدا(ص)

پيامبر اكرم(ص) مدينه را ستاد و شهرهاى ديگر را صف قرار داده بودند. صفوف اختيار
كافى در تصميم‏گيرى و اجرا داشتند. سياست‏هاى كلى از مدينه ابلاغ مى‏شد. برخى از
سياست‏ها هنگام اعزام، به شكل شفاهى يا كتبى و برخى در حين مأموريت، به وسيله پيك‏ها
بيان مى‏گشت. جدايى صف از ستاد، به گونه‏اى نبود كه مانع نظارت و كنترل باشد. اطلاعات و
گزارش‏ها از راه‏هاى گوناگون به رسول خدا(ص) مى‏رسيد و آن حضرت، پس از تفحص و
اطمينان، اقدام لازم را براى تشويق، تنبيه و يا عزل اعمال مى‏كرد.

در ستاد مدينه، با توجه به بساطت سازمانى، خود آن حضرت وظايف صف و ستاد را انجام
مى‏دادند؛ يعنى هم برنامه‏ريزى، نظارت و پشتيبانى را، كه وظايفى ستادى است، انجام
مى‏دادند و هم آن‏ها را اجرا و فرماندهى مى‏كردند. آن حضرت، تقسيم كار داشتند و كارگزاران
خود را بنابر توانايى‏هايشان در كارهاى قضايى، نظامى، اطلاعاتى، تبليغاتى، آموزشى، سفارت،
امور مالى و حفاظتى و بسيارى امور خردتر مى‏گماشتند كه در كتاب نفيس تراتيب الاداريه،
نوشته ابن ادريس كتّانى به اين تقسيم كار به تفصيل پرداخته شده است. اين نويسنده، نظام
وساختار ادارى رسول خدا(ص) را پيش‏رفته و كامل مى‏داند و حتى از خزاعى، كه متن كتاب
ازاو است، گسترده‏تر انديشيده و در مقدمه كتابش اعلام مى‏كند كه همه وظايف ادارى،
كه‏بعدها متداول شد، در آن زمان وجود داشته است. حتى رسول خدا(ص) دبيرخانه،
رئيس‏دفتر، محافظ، خادم مخصوص، مستوفى، مصدق، موزع (تقسيم كننده بيت‏المال)،
خارص (قيمت گذار) كاتب صدقات، ديپلمات، مسؤول تبليغات نظامى و حفاظت
اطلاعات‏داشته‏اند.

ساختار نظامى آن حضرت، كامل و دقيق بوده است و تقسيم كارى حساب شده داشته


(1). اصول مديريت، ص 135 - 136.


|377|

است و دليل آن، اداره 57 غزوه و سريه در مدت هفت تا هشت سال است. كتاب تراتيب
الاداريه، خواننده را با اين اطلاعات دقيق آشنا مى‏كند و به اين اعتقاد وا مى‏دارد كه اين
ساختار، پيش‏رفته بوده است. حتى خزاعى مدعى[1] مى‏شود كه اين ساختار مى‏تواند الگويى
براى دولت‏هاى بعدى باشد. كتاب‏هاى ديگرى كه در اين زمينه نوشته شده‏اند، چنين قاطع و
گسترده به ساختار دقيق حكومتى نبوى نپرداخته‏اند.

آن‏چه مهم است، معيارهايى است كه از اين ساختار مى‏توان براى نظام‏هاى اسلامى
امروزى و آينده اقتباس كرد؛ زيرا بر فرض اين كه اين نظام، كامل و از همه اصول عقلايى
مديريتى بهره‏مند بوده است، بايد ديد كه چه ويژگى‏هايى را داشته كه نظام‏هاى بعدى
مديريتى و نظام‏هاى علمى ادارى، فاقد آن‏ها هستند. البته نفس اين كه نظام رحمانى و نبوى
و علوى، پيش‏تاز در اصول مديريت بوده‏اند، خود يك امتياز است و كامل بودن اسلام را
مى‏رساند؛ ولى اين كافى نيست؛ زيرا علما و عقلا نيز بدون تكيه بر شرع، به اين اصول
دست‏مى‏يابند.

اصول مديريت، لازمه يك حكومت موفق است؛ اما بايد ديد كه اصول تأسيسى و
اختصاصى ساختار رحمانى و نبوى چيست كه هماهنگ با بافت و ساخت جوامع اسلامى و
برخاسته از مكتب اسلام باشد. به گمان ما برخى اصول در نظام نبوى، برجسته و ممتاز
هستند كه عبارتند از:

1. مركزيت مسجد براى حكومت

2. اتحاد امارت و امامت

3. تقسيمات كشورى، بر اساس ولايات حدوداً خودمختار

4. سلسله مراتب ولايى

5. وحدت دين و سياست


(1). على بن محمد بن مسعود الخزاعى، تخريج الدلالات السمعيه،ص 22.


|378|


1. مركزيت مسجد براى حكومت

مركزيت مسجد، مشترك بين حكومت نبوى و علوى و ديگر خلفاى بين ايشان بوده
است. قرآن نيز مخالفتى با آن ندارد، بلكه آن را تأييد و چه بسا بدان سفارش مى‏كند. قرآن در
چند آيه، به اهميت مسجد اشاره مى‏كند:

«بگو: پروردگارم امر به عدالت كرده است و توجه خود را در هر مسجد (و به‏هنگام عبادت)
به سوى او كنيد و او را بخوانيد، در حالى كه دين خود را براى او خالص گردانيد، همان گونه كه
در آغاز شما را آفريد، باز مى‏گرديد... جمعى را هدايت كرده و جمعى گمراهى بر آنان مسلم شده
است. آنان كسانى هستند كه شياطين را به جاى خداوند، اولياى خود انتخاب كرده و گمان
مى‏كنند كه هدايت يافته‏اند. اى فرزندان آدم! زينت خود را به‏هنگام رفتن به مسجد، با خود
برداريد و از نعمت الهى بخوريد و بياشاميد؛ ولى اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را
دوست‏ندارد».[1]

در اين آيات، مؤمنان مأمورند كه به مساجد روى آورند و زينت‏هاى خود را در مساجد
همراه داشته باشند. در دو روايت از امام صادق (ع) دو اصطلاح «وجوه» و «زينت» در آيات
(اقيموا وجوهكم عند كل مسجد)
و (خذوا زينتكم عند كل مسجد) به ائمه جماعات تفسير
شده است؛[2] يعنى ائمه جماعات بايد وجوه امت و مايه آبروى اسلام بوده، خود نيز آبرودار
باشند. آنان هم‏چنين نگين و زينت مساجد محسوب مى‏شوند. توجه دادن مردم به مساجد و
نيز توجه كردن مردم به مساجد، پيام اصلى اين آيات است، مسجدى كه زينت و آبروى آن،
امام آن است، امامى كه بايد عادل و عالم و داراى بينش و شرايط ديگرى باشد كه در جاى
خويش بيان شده است.

اما علت اين تأكيد بر روى‏آورى به مساجد و اصرار قرآن بر محوريت مساجد، براى
چيست؟ آيا صرف نماز و عبادت است يا اين كه نقش مهم‏ترى براى مساجد در نظر گرفته
شده است؟ آيا حيات اجتماعى و سياسى و هويت واقعى مسلمانان، در نمادى به نام مسجد


(1). اعراف، آيه 29 - 31.

(2). تفسير الميزان، ج 8، ص 91.


|379|

هويدا نيست؟ خداوند پيش از اين كه بفرمايد: (اقيموا وجوهكم عند كل مسجد) ،
مى‏فرمايد: (امر ربى بالقسط) . قسط، نصيب عادلانه و رعايت اعتدال در امور و اجتناب از افراط و تفريط
است[1] و در يك كلام، همان عدالت اجتماعى است كه هدف از ارسال رسل و انزال كتب نيز
قيام به قسط توسط مردم بوده است. [2]

گذاردن اين دو پيام در كنار هم، به وحدت سياق، حكم مى‏كند كه روآورى به مساجد نيز
براى تقويت و تقويم قسط و عدل باشد؛ يعنى مساجد هم بايد نقش تأمين و تضمين كننده
عدالت اجتماعى داشته باشند. آن‏چه اين معنا را تأييد مى‏كند، آياتى از سوره توبه است:

«گروهى ديگر از آنان كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان رساندن به مسلمانان
و تقويت كفر و تفرقه‏افكنى ميان مؤمنان و كمين‏گاه براى كسى كه از پيش با خدا و پيامبرش
مبارزه كرده بود. آنان سوگند ياد مى‏كنند كه جز خير و نيكى و خدمت، نظرى نداشته‏ايم؛ اما
خداوند گواهى مى‏دهد كه آنان دروغ‏گو هستند. هرگز در آن مسجد نايست و قيام نكن. آن
مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده، شايسته‏تر است كه در آن به عبادت بايستى.
در آن، مردانى هستند كه دوست مى‏دارند كه پاكيزه باشند و خداوند پاكيزگان را دوست دارد».[3]

در اين آيات، به دو مسجد قبا و ضرار اشاره مى‏شود و به عنوان دو مركز و پايگاه اجتماعى

- سياسى و محل وحدت يا تفرقه از آن‏ها ياد مى‏شود. مسجد قبا اولين بنايى است كه در
مدينةالنبى(ع) بر مبناى تقوا تأسيس شد و آن‏چنان موقعيتى براى مسلمانان ايجاد كرد كه
منافقان را به وحشت انداخت و طبق نظريه «مذهب عليه مذهب»، آنان نيز به ساخت مسجد
پرداختند كه به تعبير قرآن، براى زيان رساندن به مسلمانان و تقويت كفر و تفرقه افكنى ميان
مؤمنان و كمين‏گاه براى كسى مانند ابى عامر، كه با رسول خدا مبارزه مى‏كرد، بنا شده بود.[4]

مضامين و ادبيات موجود در اين آيات، حاكى از نگاهى اجتماعى سياسى به مسجد است
و نه صرفاً يك مركز عبادت. آن‏چه بيش از همه، اين نوع رويكرد يا كاركرد مساجد را تأييد


(1). همان، ص 73.

(2). حديد، آيه 20.

(3). توبه، آيه 107 - 108.

(4). تفسير الميزان، ج 11، ص 390.


|380|

مى‏كند، سيره نبوى و علوى است. رسول خدا(ص) به اتفاق نظر همه مورخان، با هر
مذهب و گرايشى، مسجد قبا را مركز حكومتى و سياسى خود قرار داده بود. ابراهيم حسن، در كتاب
تاريخ سياسى اسلام، بر اين مركزيت تأكيد بسيار دارد. به اتفاق نظر سيره‏نويسانى مانند
ابن‏هشام،[1] تاريخ الخميس[2] و حلبى،[3] مسجد قبا صرفاً مركز پرستش نبوده است، بلكه امور
آموزشى، سياسى و قضايى نيز در آن انجام مى‏گرفته است. ايراد خطابه‏هاى آتشين براى
تحريك مردم به جهاد، توسط رسول خدا (ص) در مسجد انجام مى‏شد. مسجد كوفه نيز در
زمان اميرالمؤمنين (ع) چنين نقشى داشته است. سيره اين دو حاكم معصوم، بهترين گواه بر
مشروعيت فعاليت‏هاى سياسى، اجتماعى و حكومتى در مساجد است.

البته در جوامع حديثى ما ابوابى تحت عنوان «احكام مساجد» در مجموعه كتاب الصلاة
وارد شده است كه در بخشى از ابواب آن، از كراهت بعضى امور دنيوى سخن رفته است؛ مانند
كراهت سرودن شعر و گفت‏وگوهاى مربوط به امور دنيوى [4] و يا كراهت شمشير برهنه كردن
يا كارهاى صنعتى در مسجد[5] يا كراهت خريد و فروش يا اجراى حدود و احكام الهى، [6] كه
معصومين(ع) و حتى شخص رسول خدا (ص) از نهى‏كنندگان اين امور هستند؛ ولى اين
مضامين، منافاتى با سيره عملى رسول خدا و اميرالمؤمنين، در مركزيت بخشيدن به مساجد،
در امور سياسى و اجتماعى ندارد؛ زيرا آن دو بزرگوار عملاً كار قضايى مى‏كرده‏اند و دكةالقضاء
اميرالمؤمنين(ع) معروف است. ثانياً اثبات احكام با اجراى احكام فرق مى‏كند. آن‏چه مكروه
است، اجراى احكام است. با توجه اين كه فعل مكروه از معصوم سر نمى‏زند، بايد گفت كه امور
سياسى و حكومتى كراهت ندارد؛ زيرا هدف دنيوى ندارد. از مؤيدات اين مطلب، اين است كه
سرودن شعر، در ابواب ياد شده مكروه شمرده شده است؛ ولى رسول خدا(ص) شعرايى را مانند
كعب‏بن‏زهير و حسان‏بن ثابت، كه قصيده‏هاى خود را در مدح نبى اسلام يا در دفاع از اسلام،


(1). سيره ابن‏هشام، ج 1، ص 96.

(2). تاريخ الخميس، ج 1، ص 345.

(3). سيره حلبى، ج 3، ص 76.

(4). وسايل‏الشيعه، ج 3، ص 492.

(5). همان، ص 496.

(6). همان، ص 507.


|381|

در مسجد مى‏خواندند، تشويق مى‏كرد و خلعت مى‏داد. [1]

از اين امر دانسته مى‏شود كه سرودن اشعار مبتذل و بى‏هدف، كه معمولاً در يك جاى دنج
صورت مى‏گيرد و مانع از كارهاى اساسى دنيوى و اخروى مى‏شود، مكروه شمرده شده است،
نه آن‏چه به مصالح مسلمانان كمك مى‏كند و در جهت منافع آنان است.

آيا مركزيت مساجد، در حكومت نبوى، ناشى از شرايط صدر اسلام و يك شيوه اقتضايى
بوده است؟ يا اين‏كه يك اصل راهبردى است براى هر حكومت اسلامى، در هر شرايط مكانى
و زمانى؟ اين‏ها پرسش‏هايى مهم و كليدى هستند كه دست‏يابى به پاسخ آن‏ها سرنوشت
سازاست.

به گمان ما مسجد را مركز حكومت قرار دادن، يك راهبرد است، نه راهكار و اين، قابل
اقتباس است.


2. اتحاد امارت و امامت

در سيره نبوى و علوى، بيش‏تر استانداران و فرمانداران، موظف به اقامه نماز جمعه و
جماعت و اداره ولايت خويش بوده‏اند و به شكل غالب، دو شأن موازى يا طولى امارت و
امامت، به شكل جدا از هم وجود نداشته است (مگر در برخى موارد خاص).

اميرالمؤمنين (ع) در عهدنامه مالك اشتر، ضمن سفارش‏هاى حكومتى، كه يك استاندار
بايدبه عنوان نماينده سياسى حكومت مركزى انجام دهد، چگونگى اقامه جماعت را نيز بيان
فرموده است. جمله معروف رسول خدا(ص) خطاب به معاذبن جبل، كه به يمن اعزام مى‏شد،
گوياى همين مطلب است كه «بشّر و لاتنفر و يسّر و لا تعسّر و صل بهم صلاة اضعفهم»
. در
اين جمله كوتاه، هر دو وظيفه امارت و امامت، با هم آمده است. حضرت مى‏فرمايد: «بشارت‏زا
باش و تنفرانگيز مباش. آسان گير باش و سخت گير مباش و نماز را طبق توان ضعيف‏ترين
مأموم اقامه كن»؛ يعنى تو، هم اميرى و هم امام. افرادى هم‏چون سلمان فارسى و عثمان بن


(1). فروغ ابديت، ص 453.


|382|

حنيف نيز اين گونه بودند.

اتحاد در امارت و امامت، در سخنى از امام هشتم(ع) نيز آمده است:

«انما جعلت الخطبة يوم الجمعة لان الجمعة مشهد عام فاراد ان يكون للامير سبب الى
موعظتهم و ترغيبهم فى الطاعة و ترهيبهم من المعصية و توقيفهم على ما اراد من مصلحة
دينهم و دنياهم و يخبرهم بما ورد عليهم من الآفاق و من الاهوال التى لهم فيها المضرّة و
المنفعة»
[1] ؛ يعنى خطبه روز جمعه قرار داده شده براى اين كه جمعه، اجتماعى عمومى است و
خداوند اراده كرده كه براى امير، وسيله‏اى باشد براى موعظه مردم و ايجاد رغبت در آنان براى
اطاعت از خداوند و ايجاد ترس از انجام معصيت خداوند و وادار كردن مردم بر آن‏چه خداوند از
مصلحت دنيوى و اخروى آنان اراده كرده است و امير بتواند به مردم از حالاتى خبر دهد كه در
آفاق اتفاق مى‏افتد، از حوادثى كه در آن‏ها نفع و ضرر امت اسلام هست.

همان طور كه ملاحظه مى‏شود، در اين بيان شريف، به جاى كلمه «امام»، از كلمه «امير»
استفاده شده است. اين حديث كه در علل الشرايع و عيون الاخبار آمده و صاحب وسايل‏الشيعه آن
را نقل كرده است وظيفه امامت جمعه را به عهده امير مى‏داند و اين همان اتحاد امارت و
امامت است كه اين تحقيق، بر آن تأكيد دارد. از همه بالاتر، كتاب خداوند است كه در سوره
جمعه، رسول خدا(ص) را، كه حاكم مسلمانان و امير آنان بود، امام جمعه معرفى مى‏كند:

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه براى نماز جمعه اذن داده مى‏شود، به سوى ياد
خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد كه اين براى شما بهتر است، اگر مى‏دانستيد و
هنگامى كه نماز پايان گرفت، (شما آزاديد) در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا بطلبيد و خدا
را بسيار ياد كنيد، شايد رستگار شويد. هنگامى كه آنان تجارت يا سرگرمى يا لهوى را ببينند،
پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى‏روند و تو را ايستاده به حال خود رها مى‏كنند. بگو: آن‏چه
نزد خدا است، بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزى‏دهندگان است». [2]

«تو را ايستاده، به حال خود رها مى‏كنند» يعنى در حال ايراد خطبه جمعه رها مى‏كنند و


(1). وسايل الشيعه، ج 5، ص 39 - 40.

(2). جمعه، آيه 9 - 11.


|383|

اين دال بر امامت جمعه رسول خدا(ص) است.

«و هنگامى كه در ميان آنان باشى و در ميدان جنگ، براى آنان نماز را بر پا كنى، دسته‏اى
از ايشان با تو به نماز برخيزند و سلاح‏هايشان را با خود برگيرند و هنگامى كه سجده كردند و
نماز را به پايان رساندند، بايد پشت سر شما به ميدان نبرد بروند و دسته ديگر، كه نماز نخوانده
و مشغول پيكار بوده‏اند، بيايند و با تو نماز بخوانند...».[1]

در اين آيه، رسول خدا(ص) به طور هم زمان، هم امير و فرمانده نظامى است و هم
امام‏جماعت.

آيات مربوط به تغيير قبله نيز شاهد خوبى بر اتحاد امامت و امارت، در شخص رسول
خدااست.[2]


3. تقسيمات كشورى بر اساس ولايات حدوداً خود مختار

از دستورالعمل‏ها و شرح وظايف‏هاى كتبى و شفاهى، كه از حكومت رحمانى نبوى به ما
رسيده است و نيز از عهدنامه‏هاى گردآورى شده در نهج‏البلاغه، استفاده مى‏شود كه هر والى و
حاكم اعزامى، به مثابه يك رئيس دولت محلى خودمختار، وارد آن محل مى‏شده است كه
نمونه‏اش را در نامه رسول خدا (ص) در باره عتاب بن اسيد، استاندار مكه و هم‏چنين در
عهدنامه معروف مالك اشتر، در حكومت علوى مشاهده كرديم؛ به‏ويژه عهدنامه مالك اشتر،
كه كاملاً ترسيم كننده يك دولت خودمختار است كه داراى دستگاه قضايى، ارتش، سازمان
اطلاعات، بيت‏المال، ديوان و بوروكراسى و وزير است. به هر حال آن‏چه يك دولت دارد، در
محدوده يك ولايت اسلامى مى‏گنجد، اما تحت نظارت حكومت مركزى. مرورى گذرا بر اين
عهدنامه، مدعاى ما را اثبات مى‏كند. در بحث تمركز و عدم تمركز و تفويض اختيار، به اين
خودمختارى و خودگردانى اشاره شده است. در حقيقت، مديريت دولتى و كلان حكومت
علوى، چنين ساختارى را داشته است.


(1). نساء، آيه 101.

(2). بقره آيه 142 - 150.


|384|


4. سلسله مراتب ولايى

در آيه‏هايى از قرآن، از حاكمان اسلامى، با نام اولى‏الامر ياد شده است[1] و در آيه‏اى ديگر،
از آنان با عنوان ولى نام برده شده است.[2] اين واژگان و مانند آن‏ها مضمونى به نام ولايت را،
كه ويژه حكومت اسلامى است، مطرح مى‏كنند كه سلسله مراتب سازمانى را سلسله‏اى ولايى
قرار مى‏دهد:

«سرپرست و ولى شما تنها خدا است و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده‏اند».[3]

معناى اصلى كلمه «ولى»، بنا بر گفته راغب در كتاب مفردات، قرار گرفتن چيزى در كنار
چيز ديگر است، به گونه‏اى كه فاصله‏اى در كار نباشد؛ يعنى اگر دو چيز آن‏چنان به هم متصل
باشند كه هيچ چيز در ميان آن‏ها نباشد، ماده «ولى» به كار برده مى‏شود. به همين مناسبت،
طبعاً اين كلمه، درباره قرب و نزديكى، اعم از قرب مكانى و معنوى به كار رفته است.
هم‏چنين به همين تناسب، درباره دوستى، يارى، تصدى امر، تسلط و معانى ديگرى از اين
قبيل به كار رفته است؛ زيرا در همه آن‏ها نوعى مباشرت و اتصال وجود دارد.[4] راغب اصفهانى
درباره موارد كاربرد اين واژه مى‏گويد:

ولايت به معناى نصرت است؛ اما ولايت به معناى تصدى و صاحب‏اختيار بودن در يك كار
است. گفته شده كه معناى هر دو يكى است و حقيقت آن، همان تصدى و صاحب
اختيارى‏است.

جوهرى مى‏گويد: «هر كسى كه كار ديگرى را به عهده گيرد، ولى او است».[5]

علامه طباطبايى معتقد است:

رسول خدا(ص) بر همه شؤون امت اسلامى، در جهت سوق دادن آنان به سوى خدا و براى
حكمرانى و فرمان روايى بر آنان و قضاوت در ميانشان ولايت دارد. از اين رو، پيروى مطلق،
حقى براى او، بر عهده امت اسلامى است. البته اين ولايت، در طول ولايت خداوند و ناشى از
تفويض الهى است؛ يعنى چون اطاعت از او اطاعت از خداوند است، در نتيجه، ولايت او

(1). نساء، آيه 58 و 83.

(2). مائده، آيه 55.

(3). همان.

(4). مرتضى مطهرى، ولاءها و ولايت‏ها، ص 7.

(5). صحاح اللغه، ج 6، ص 2528.


|385|
ولايت خدايى است و بايد از او اطاعت كرد.[1]

از ديدگاه شهيد مطهرى، ولى داراى سه ولايت دينى، قضايى و سياسى است؛ يعنى
هدايت، فصل خصومت و رهبرى سياسى را بر عهده دارد.[2]

اين سلسله مراتب ولايى، از ويژگى‏هاى حكومت دينى است كه اگر مديرى جامع الشرايط
و اصلح باشد، با داشتن ولايت، پيش‏برد كارهاى سازمانى و مجارى امور را از سرعت مطلوبى
بهره‏مند مى‏سازد. زمانى كه تصميم مى‏گيرد، تصميم او سنديت و حجيت پيدا مى‏كند و رافع
اختلاف‏نظرها است و بايد اطاعت شود. هر ولى مى‏تواند سلسله مراتب را در شرايط اضطرارى
درنوردد. اطاعت از او جنبه شرعى دارد كه آثار دنيوى و اخروى خاص خود را به دنبال خواهد
داشت. حتى اگر خطا هم بكند، اطاعت از او در نهايت به نفع سازمان است؛ زيرا تمرين بر
اطاعت، آن هم با جلوه شرعى، در مجموع، مزاياى بى‏شمارى دارد و جبران خطاهاى احتمالى
و اندك را خواهد كرد. البته اين اطاعت، كوركورانه نيست، بلكه نظريات ارائه مى‏شود و
مشورت‏ها صورت مى‏گيرد؛ اما تصميم با رهبر و مدير است. به اين نكته، در مبحث رهبرى
اشاره شده است. رسول خدا (ص) مى‏فرمايد:

«من اطاعنى فقد اطاع اللَّه و من عصانى فقد عصى اللَّه و من اطاع اميرى فقد اطاعنى و
من عصى اميرى فقد عصانى»
؛[3] يعنى هر كس مرا اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است و
هركس از من نافرمانى كند، از خدا نافرمانى كرده است و هر كس از فرمان منصوب من
اطاعت كند، از من اطاعت كرده است و هركس از فرمان منصوب من نافرمانى كند، از من
نافرمانى كرده است.

و نيز مى‏فرمايد: «على المرء السمع والطاعة فيما احبّ واكره الاَّ ان يؤمر بمعصيته فلا سمع
و لا طاعة»
؛ [4] يعنى هر فردى بايد از بالادست اطاعت كند، چه مطابق ميل او باشد، چه نباشد،
مگر به معصيت امر شود كه نبايد اطاعت كند... علت اطاعت اين است كه بالادست و ولى امر،


(1). تفسيرالميزان، ج 6، ص 14.

(2). ولاءها و ولايت‏ها، ص 56.

(3). نظام الحكم فى الاسلام، ص 237.

(4). همان، ص 237.


|386|

چيزهايى مى‏داند كه زيردست نمى‏داند.

اين روايت، صورت تخلف و تمرد از ولى امر را منحصر به صورتى كرده كه امر او
معصيت‏آميز باشد و اگر معصيت‏آميز نبود، گرچه به نظر زيردست، خطا باشد و به كام او خوش
نيايد، بايد اطاعت شود. از ويژگى‏هاى سلسله مراتب ولايى، آن است كه عاصيان و نافرمانان،
با اصطلاحاتى مانند كفر و لعن موصوف مى‏شوند؛ همان طور كه درباره متمردان از فرمان
اسامه و عتاب بن اسيد، از آن حضرت شنيده شد.[1]

از ديگر ويژگى‏هاى اين سلسله مراتب، اين است كه اطاعت و عصيان از مرتبه بالاتر،
اطاعت و عصيان خدا و رسول است و اين نكته مهمى است.


5. وحدت دين و سياست

اين راهبرد، برگرفته از راهبردهاى چهارگانه پيشين است (مركزيت مساجد براى حكومت).
اتحاد امارت و امامت و سلسله مراتب ولايى، ترجمان وحدت دين و سياست و بيان‏گر ظرفيت
دين اسلام و قرآن كريم، براى اداره دنيا و دين مردم است. در حكومت دينى، امور سياسى
برخاسته از متن دين هستند و بخش بزرگى از فقه و احكام اسلام، مربوط به مسايل سياسى و
اجتماعى است. ساختار حكومتى و مديريتى رسول خدا(ص) بر پايه‏اى آميخته از دين و
سياست شكل گرفته و بر پا ايستاده است. دين در كنارى نيست و سياست در كنارى ديگر. اين
اصلى است كه در سرتاسر اين تحقيق، غيرمستقيم و بالالتزام اثبات شده است. آيات
بى‏شمارى از قرآن و بسيارى از روايات و اخبار، كه مورد استفاده اين نوشتار قرار گرفته، حاكى
از اندماج دين و سياست هستند.

با اين اصول پنج‏گانه راهبردى، نظام ادارى و سازمانى حكومتى رحمانى نبوى، از ديگر
ساختارهاى مديريتى ممتاز مى‏گردد. تك تك اين اصول، جاويدان و تغييرناپذير است و به
بيان ديگر، از سنت‏هاى سازمانى خداوند است.


(1). سيره ابن‏هشام، ج 4، ص 300؛ بحارالانوار، ج 21، ص 123.


|387|


نمودار سازمانى

نمودار سازمانى، نقشه‏اى است كه پست‏ها و روابط درون ساختار سازمانى را
ترسيم‏مى‏كند.

نمودار، محل پست‏ها و واحدها و وظيفه‏ها را در سازمان نشان مى‏دهد. در نمودار، يك
مستطيل، نماينده يك پست سازمانى و خطوط پيوسته و بدون انقطاع، نماينده ارتباط رسمى
گزارش‏دهى و گزارش‏گيرى بين دو پست است. در اين نمودارها نشان داده مى‏شود كه
مديريت عالى، در بالاترين قسمت سازمان است و پست‏هاى پايين‏تر در انتهاى نمودار
گسترش يافته‏اند. به طور سنتى، هر نمودار سازمانى، شكلى هرمى دارد كه افراد بالاى هرم،
مسؤوليت و اختيار بيش‏ترى نسبت به افراد پايين هرم دارند.

از نظر تاريخى گفته مى‏شود كه ساختار هرمى سازمان، احتمالاً از ساختار فرماندهى ارتش
اقتباس شده است. در دنياى غرب، ساختار مذهب نيز سلسله مراتبى است با اختيارى كه از
بالا جارى مى‏شود.[1]


تقسيم كار

تقسيم كار، وظايف ساده شده‏اى را ايجاد مى‏كند كه به آسانى آموزش داده شده و اجرا
مى‏گردد. بنابر اين، اين كار، تخصص را ترجيح مى‏دهد و هر فردى مى‏تواند در شغل خود،
كارآزموده و ماهر شود. چون تقسيم كار، مشاغل گوناگونى پديد مى‏آورد، افراد مى‏توانند پستى
را انتخاب كنند يا در پستى منصوب شوند كه متناسب با استعداد و علاقه آنان است.

البته تخصص شغلى معايبى نيز دارد. اگر وظايف، به مراحل كوچك و مجزا تقسيم شود و
اگر هر فردى فقط مسؤول يك مرحله باشد، احساس بيگانگى مى‏تواند به آسانى ايجاد شود.
همين‏طور كه بسيارى تجربه كرده‏اند، كسالت (بى‏حوصلگى) محصول فرعى وظايف


(1). مديريت مدرن، ص‏218؛ مبانى سازمان مديريت، ص‏106.


|388|

تخصصى شده است، كه معمولاً تكرارى مى‏شوند و افراد را ارضا نمى‏كنند. پژوهش‏گران
دريافته‏اند كه غيبت از كار مى‏تواند يكى از ثأثيرات منفى تخصص شغلى باشد. دو راه براى
چيره شدن بر احساس بيگانگى از محيط كار وجود دارد كه عبارتند از: غنى‏سازى شغلى و
تقويت شغلى، كه در بخش رهبرى، مورد بحث قرار مى‏گيرند.[1]


واحدسازى

وقتى مديران تقسيم كار مى‏كنند، فعاليت‏هايى را كه براى اجراى همه كارهاى سازمان
مورد نياز است، گرد مى‏آورند و سپس آن‏ها را در قالب مشاغل، تنظيم و دسته‏بندى مى‏كنند.
واحدسازى ترتيبى است كه در آن، مشاغل و فعاليت‏ها در گروه‏هاى منطقى دسته‏بندى
مى‏شوند و هر گروه در بخش و واحد بزرگ‏ترى تركيب مى‏شود تا همه سازمان شكل داده
شود. متداول‏ترين شيوه‏هاى واحدسازى عبارتند از:

1. واحدسازى بر اساس وظيفه.

2. واحدسازى بر اساس محصول.

3. واحدسازى بر اساس منطقه‏اى يا جغرافيايى.

4. واحدسازى بر اساس مشترى.

مديريت‏پژوهان براى هر يك از شيوه‏هاى بالاتر مزايا و معايبى را شمرده‏اند. به بيان
ديگر، هيچ شيوه‏اى مصون از عيب و اشكال نيست، هر چند شيوه اول، متداول‏ترين
شيوه‏است.


سلسله مراتب

اصل سلسله‏مراتب بيان مى‏كند كه يك زنجيره روشن و بدون انقطاع فرماندهى، بايد همه
افراد را در سازمان با سرپرستانشان، از بالاترين تا پايين‏ترين سطح، به هم پيوند دهد. [2]


(1). اصول مديريت، ص‏316 - 317.

(2). هل ريگل، ص‏261.


|389|

تعيين حيطه نظارت و زنجيره فرماندهى، الگويى چند سطحى را پديد مى‏آورد كه سلسله
مراتب ناميده مى‏شود. در بالاى سلسله‏مراتب سازمانى، عالى‏ترين طبقه مدير يا مديران قرار
دارند كه مسؤول عمليات همه سازمان هستند و مديران ديگر، در سطوح پايين‏تر سازمان
قراردارند.[1]

حيطه نظارت يا حيطه مديريت، عده‏اى از افراد هستند كه به طور مستقيم، به يك مدير
گزارش مى‏دهند و يك مدير به طور مستقيم، آنان را اداره و هماهنگ مى‏كند. اصل حيطه
نظارت، بيان مى‏كند كه عده زيردستانى كه به طور مستقيم به هر سرپرست گزارش مى‏دهند،
بايد محدود باشد. موضوع حيطه نظارت، قدمتى به اندازه سازمان دارد و ناشى از اين عقيده
است كه يك مدير، به تنهايى نمى‏تواند به طور مؤثرى عده بسيارى از افراد را سرپرستى كند.
اين عقيده وقتى تقويت شد كه فرماندهان ارتش دريافتند كه حيطه نظارت، محدود در
موقعيت‏هاى رزمى كارآمدتر است. نظريه سنتى مديريت معتقد بود كه عده زيردستانى كه به
يك مدير گزارش مى‏دهند، مى‏توانند بين چهار تا دوازده تن باشند.[2]

ميزان گستردگى حيطه نظارت، تعداد سطوح سلسله‏مراتب را در هر سازمان تعيين مى‏كند.
بلندى ساختار سازمانى، با حيطه نظارت، نسبت معكوس دارد. هر چه حيطه نظارت محدودتر
باشد، ساختار سازمانى بلندتر خواهد بود.[3]


رابطه حيطه نظارت با درجه عدم تمركز

حيطه نظارت، بر تمركز نيز تأثير خواهد گذاشت. در حيطه نظارت گسترده، صد تن
سرپرست به يك مدير گزارش مى‏دهند. او كه نمى‏تواند همه تصميم‏ها را به تنهايى اتخاذ
كند، مجبور است بخشى از اختيارات را براى تصميم‏گيرى واگذار كند. با حيطه نظارت كوچك
و محدود، امكان تمركز براى مدير وجود دارد؛ ولى هر چه سلسله مراتب، بيش‏تر گردد،


(1). اصول مديريت، ص 318.

(2). هل ريگل، ص 362.

(3). اصول مديريت، ص 100 - 106.


|390|

مديران عالى از رده عملياتى دورتر مى‏شوند و در سازمان‏هاى بسيار متحول، مديران
براى سرعت بخشيدن به فرآيند تصميم‏گيرى، مجبور به عدم تمركز مى‏شوند.[1]


سازمان بايد بلند باشد يا مسطح؟

براى هر يك از دو شكل و برترى هر يك بر ديگرى، دلايلى ارائه شده است.

دلايلى كه سازمان‏ها براى برترى سطوح بيش‏تر (حيطه نظارت محدودتر) ارائه كرده‏اند:

1. مديران مى‏توانند به دليل عده محدود زيردستان، وقت بيش‏ترى را به برنامه‏ريزى و
تصميم‏گيرى اختصاص دهند.

2. مديران بهتر مى‏توانند كاركنان خود را هدايت و براعمال آنان نظارت كنند.

3. به طور ضرورى، مديران بيش‏ترى پرورش مى‏يابند.

دلايلى كه براى برترى سطح كم‏تر (حيطه نظارت گسترده‏تر) ارائه شده است:

1. ارتباط بهتر و ساده‏تر است.

2. تصميم‏ها بهتر (سريع، هدايت‏كننده و نزديك به منطقه عمليات) اتخاذ مى‏شوند.

3. عده سرپرستان، كم‏تر و در نتيجه، هزينه ادارى كم‏تر است.

4. افراد روحيه بالاترى دارند.[2]

به نظر مى‏رسد كه مديريت رحمانى، با حيطه نظارت محدودتر، سازگارتر است؛ زيرا
مديريت رحمانى، مديريت رشد همه‏جانبه است. در مقام مقايسه، حيطه نظارت محدودتر، به
رشد نزديك‏تر است؛ زيرا امكان پرورش مدير، در اين شيوه بيش‏تر است و نيز مديران فرصت
برنامه‏ريزى دارند كه اين خود، تقويت رشد فردى و سازمانى است. امكان هدايت و نظارت نيز
در اين شيوه، بيش‏تر است كه بدون ترديد، از اسباب رشد و تعالى زيردستان است. در حالى كه
امتيازاتى كه براى حيطه نظارت وسيع برشمرده شده است، نوعاً از مقوله توسعه كمى است؛
زيرا از توليد بيش‏تر، هزينه كم‏تر، سرعت عمل و ارتباطات آسان‏تر، به عنوان اين امتيازات ياد


(1). همان، ص 156.

(2). مبانى مديريت، ص 136.


|391|

شده است، در حالى كه مديريت رحمانى، بر كيفيت‏ها پاى مى‏فشرد.

دليل عقلى نيز مؤيد حيطه نظارت محدودتر است؛ زيرا هر فرد توان نظارتى محدودى
دارد. بر اين اساس، هر چه تعداد افرادى كه به شكل مستقيم، زيردست هستند، كم‏تر باشد،
امكان كنترل آنان بيش‏تر مى‏شود و اين موجب ترجيح شيوه اول بر دوم است. بنابر اين،
سازمان بلندتر، مطلوب‏تر از سازمان مسطح است.


زنجيره فرماندهى

در ساختار عمودى، كاركنان و مديران، با زنجيره فرماندهى به يكديگر متصل مى‏شوند.
خط پيوسته اختيار، كه از سطح بالاى سازمان امتداد مى‏يابد، تعيين مى‏كند كه چه كسى بايد
به چه كسى گزارش دهد. در تسلسل زنجيره فرماندهى، كاركنان به مديران گزارش مى‏دهند و
آنان نيز به نوبه خود، به مديران سطح بالا گزارش مى‏دهند و اين كار، تا گزارش‏دهى به
مديران بالا ادامه دارد.

زنجيره فرماندهى بر دو اصل استوار است:

الف. وحدت فرماندهى؛ يعنى هر فرد بايد يك رئيس داشته باشد. اين اصل هنوز هم به
عنوان عنصرى حياتى براى موفقيت سازمان‏هاى معاصر، مورد بحث قرار مى‏گيرد.[1]

ب. اصل سلسله مراتب (كه قبلاً بيان شد).

فايول نشان داده است كه پيروى مطلق از زنجيره فرماندهى، هميشه به مصلحت نيست؛
زيرا مسير رسيدن اطلاعات از مديران پايين به مدير عالى، بسيار طولانى خواهد بود و براى
سازمان گران تمام مى‏شود. او پيش‏نهاد مى‏كند كه پلى ميان مدير پايين و مدير عالى زده شود
تا بدون واسطه، اطلاعات داده شود. البته اين كار، حساس است؛ زيرا مديران ميانى احساس
مى‏كنند كه كنار زده شده‏اند.

راه حل اين است كه مدير عالى (پس از گرفتن اطلاعات از مدير پايين) مدير ميانى را نيز


(1). مديريت مدرن، ص 229.


|392|

آگاه سازد.[1]


وحدت فرماندهى از ديدگاه قرآن

«از آن او است آنان كه در آسمان‏ها و زمينند و آنان كه نزد اويند (فرشتگان) هيچ‏گاه از
عبادتش استكبار نمى‏ورزند و هرگز خسته نمى‏شوند. همه شب و روز را تسبيح مى‏گويند و
سست نمى‏گردند. آيا آنان خدايانى از زمين برگزيده‏اند كه خلق مى‏كنند و منتشر مى‏سازند؟ اگر
در آسمان و زمين، جز اللَّه، خدايان ديگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم
مى‏خورد). منزه است خداوند، پروردگار عرش از توصيفى كه آنان مى‏كنند».[2]

«خداوند هرگز براى خود فرزندى انتخاب نكرد و معبود ديگرى با او نيست كه اگر چنين
مى‏شد، هر يك از خدايان، مخلوقات خود را تدبير و اداره مى‏كردند و بعضى بر بعضى ديگر
برترى مى‏جستند (و جهان هستى را به تباهى مى‏كشيدند). منزه است خدا از آن‏چه آنان
توصيف مى‏كنند».[3]

از اين آيات، نكات زير استفاده مى‏شود:

1. سازمان فرشتگان، مطيع محض خدا هستند، وظيفه خود را به‏خوبى انجام مى‏دهند و
خسته نمى‏شوند.

2. اين اطاعت‏پذيرى، انسجام سازمانى و انگيزش بالا، ناشى از وحدت فرماندهى است.

3. اگر فرمانده آنان بيش‏تر از يكى بود، اين نظام به هم مى‏خورد.

4. خدايان متعدد، خلقت‏هاى متعدد خواهند داشت.

5. خدايان متعدد، تدابير و شيوه‏هاى اداره متعدد خواهند داشت.

6. خدايان متعدد، براى برترى بر ديگرى و حذف ديگرى، به نزاع برمى‏خاستند.

7. حاصل اين اختلافات، تباهى جهان هستى خواهد بود.[4]


(1). همان.

(2). انبياء، آيه 19 - 22.

(3). مؤمنون، آيه 91.

(4). تفسير الميزان، ج 15، ص 61 - 63.


|393|

به طور خلاصه، لازمه وحدت فرماندهى، انسجام و انتظام، اطاعت‏پذيرى و حاصل‏خيزى
و محصول تعدد فرماندهى، فساد، تباهى، عصيان و فروپاشى و متلاشى شدن است.

اصل «وحدت فرماندهى» مادر همه اصول سازماندهى است. لازمه وحدت فرماندهى،
سلسله مراتب فرماندهى و زنجيره فرماندهى است:

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از خدا و رسول و اولى الامر اطاعت كنيد».[1]

براى يك سازمان طولانى و عريض و طويل، امكان اطاعت همه لايه‏هاى سازمانى، از
رأس سازمان نيست، بلكه نياز به واسطه هست:

«بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد و
گناهانتان را بيامرزد و خدا آمرزنده مهربان است. بگو: خدا و رسول را اطاعت كنيد و اگر
سرپيچى كنيد، خدا كافران را دوست ندارد».[2]

طبق اين آيه، دست‏يابى به عزت و محبت خداوندى، از راه تبعيت و اطاعت از رسول
ممكن است. مخالفت رسول (ص) كفر است؛ يعنى مبادا كسى گمان كند كه فقط بايد از خدا
اطاعت كرد. البته اطاعت از خدا و رسول، در طول هم است، نه در عرض هم، هر چند ظاهر
آيه ممكن است موهم اين معنا باشد.

آمرزش گناهان، كنايه از آرامشى است كه در پى برقرارى اصول مسلم سازماندهى مذكور
پديدار مى‏شود.


هماهنگى

هماهنگى فرآيند تلفيق فعاليت‏هاى واحدهاى جدا از يكديگر، براى پى‏گيرى كارآمد تحقق
هدف‏هاى سازمانى است. بدون هماهنگى ممكن است افراد نقش خود را در سازمان،
فراموش و تلاش كنند به بهاى هدف‏هاى سازمان، خواسته‏هاى واحد خود را جامه عمل


(1). نساء، آيه 58.

(2). آل عمران، آيه 31 - 32.


|394|

بپوشانند.[1] به طور كلى موارد زير، مستلزم هماهنگى بسيار است:

1. وقتى كارها غير يك‏نواخت و غير قابل پيش‏بينى باشند.

2. وقتى در اجراى بعضى كارها عوامل محيطى مؤثر، در حال دگرگونى باشند.

3. وقتى در اجراى كارها، وابستگى‏هاى متقابل فردى كاركنان، زياد باشد.

4. وقتى سازمان‏ها اهداف اجرايى بالايى براى خود تعيين كنند. [2]


هماهنگى در مديريت رحمانى

«شب (نيز) براى آنان نشانه‏اى است از عظمت خدا. ما روز را از آن برمى گيريم، ناگهان
تاريكى آنان را فرا مى‏گيرد. و خورشيد نيز براى آنان آيتى است كه پيوسته به سوى قرارگاهش
در حركت است. اين تقدير خداوند قادر و دانا است. و براى ماه منزلگاه‏هايى قرار داديم (و
هنگامى كه اين منازل را طى كرد) سرانجام به صورت شاخه كهنه قوسى شكل و زرد رنگ
خرما در مى‏آيد. نه خورشيد را سزا است كه به ماه رسد و نه شب روز را پيشى گيرد و هر كدام
در مسير خود شناور است».[3]

«همان كسى كه هفت آسمان را بر فراز يكديگر آفريد، در آفرينش خداوند رحمان هيچ
تضاد و عيبى نمى‏بينى. بار ديگر نگاه كن، آيا هيچ شكاف و خللى مشاهده مى‏كنى؟ بار ديگر
(به عالم هستى) نگاه كن، سرانجام چشمت در جست‏وجوى خلل و نقصان ناكام مانده، به
سوى تو باز مى‏گردد، در حالى كه خسته و ناتوان است».[4]

«كوه‏ها را مى‏بينى و آن‏ها را ساكن و جامد مى‏پندارى، در حالى كه مانند ابر در حركتند. اين
صنع و آفرينش خداوندى است كه همه چيز را متقن آفريده است. او از كارهايى كه شما انجام
مى‏دهيد، مسلماً آگاه است».[5]


(1). اصول مديريت، ص 320؛ سازمان و مديريت، ص 201.

(2). همان.

(3). يس، آيه 36 - 40.

(4). ملك، آيه 3 - 4.

(5). نمل، آيه 88.


|395|

«در آفرينش آسمان‏ها و زمين و آمد و شد شبانه روز و كشتى‏هايى كه در دريا به سود
مردم‏در حركتند و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده و با آن، زمين را پس از مرگ زنده
نموده‏و انواع جنبدگان را در آن گسترانده و (هم‏چنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان
زمين و آسمان مسخرند، نشانه‏هايى است از ذات پاك خدا و يگانگى او براى مردمى كه عقل
دارند و مى‏انديشند».[1]

از اين آيات اصولى قابل استفاده است:

1. مصنوعات و مخلوقات خدا محكم و متقن هستند (در مديريت‏هاى انسانى نيز
محصولات بايد داراى اتقان و استحكام باشند).

2. مخلوقات خدا هماهنگ و متحد هستند و تضاد و اختلافى در آن‏ها نيست. هر كدام در
مسير خود شناورند و مزاحمتى براى ديگرى ندارند، وظيفه خويش را انجام مى‏دهند و در عين
حال، هماهنگ با آهنگ خدايند. شب و روز و خورشيد و ماه، بدون ذره‏اى اختلاف و لحظه‏اى
درنگ، در حيطه كارى خويش حركت مى‏كنند.

3. ابر و باد و ماه و خورشيد و فلك، در يك حركت هماهنگ و موزون برقرارند و اين
هماهنگى، نشانه‏اى از وحدت فرماندهى و يگانگى خداوند است؛ يعنى اداره هماهنگ اين
همه موجودات مختلف، آسمان، زمين، كشتى، دريا، باران، كشتزارها، جنبندگان گوناگون (از
جمله انسان)، بادها و ابرها براى عقلاى عالم، نشانه مديريت هماهنگ خدا است.

در يك جمله كوتاه، هماهنگى‏ها ناشى و حاكى از يگانگى و نشانى از وحدت
فرماندهى‏است.

آن‏چه به عنوان يك آموزه مهم، براى سازمان‏هاى بشرى، كه در پى تقليد از سازمان
خداوندى هستند، مطرح است، ارتباط علّى و معلولى هماهنگى و يگانگى است و قاعدتاً
عكس آن، كه تشتت و نا به سامانى است، ناشى از دوگانگى يا چندگانگى است. اراده واحد، كه
فرمانش نافذ باشد و به اصطلاح قرآنى،«كن فيكون» باشد، لاجرم هماهنگى را به دنبال
خواه آورد. اين اصلى است كه در جاى جاى اين تحقيق، بر آن پاى فشرده شده است كه


(1). بقره، آيه 164.


|396|

رهبرى و فرماندهى يك سازمان دينى، جنبه ولايى دارد و بايد قدرت‏ها در او سرازير شوند تا
هماهنگى‏ها و انسجام‏ها تضمين شود. انتقال قدرت‏ها به فرماندهى، اين نهاد را به عمود و
ستونى تبديل مى‏كند كه قابل تكيه است و از آن، محورى خواهد ساخت كه همه چيز،
پيرامون آن خواهد چرخيد.

تعداد نمایش : 2276 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما