صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل چهارم انگيزش
فصل چهارم انگيزش تاریخ ثبت : 1390/12/06
طبقه بندي : مديريت از منظر كتاب و سنت ,
عنوان : فصل چهارم انگيزش
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|463|

فصل چهارم انگيزش




تعريف

انگيزش از ساده‏ترين و در عين حال، پيچيده‏ترين وظايف مديريت است. به اين دليل
ساده است كه مردم، به سوى رفتارى كه احساس كنند پاداشى در پى دارد، جذب و برانگيخته
مى‏شوند. بنابر اين، برانگيختن شخص نبايد كار چندان دشوارى باشد. فقط بايد مشخص شود
كه شخص چه مى‏خواهد تا بتوان از آن، به عنوان پاداش (انگيزه) استفاده كرد.

اما در همين مرحله است كه انگيزش پيچيده مى‏شود. اول اين‏كه آن‏چه را يك نفر به
عنوان پاداش، مهم تلقى مى‏كند، ممكن است براى شخص ديگر مهم نباشد؛ مثلاً يك ليوان
آب، براى كسى كه ساعت‏ها در بيابان سوزان بوده است، بيش‏تر محرك است تا براى كسى كه
در همان هنگام، يك نوشابه خنك نوشيده است. حتى انتخاب پاداشى كه براى شخص، مهم
است، تضمين نمى‏كند كه اين پاداش، او را برخواهد انگيخت؛ زيرا پاداش (يك ليوان آب،
وعده ملاقات با يك هنرمند، ترفيع و مانند آن) زمانى او را برمى‏انگيزد كه احتمال دهد
كوشش او سبب دريافت پاداش خواهد شد. افراد از نظر نحوه پيش‏بينى موفقيتشان با هم
متفاوتند. بنابر اين ممكن است انجام دادن كارى كه از نظر فردى منجر به پاداش مى‏شود، از
نظر شخصى ديگر، چنين نباشد.


|464|

با اين حال، على رغم پيچيدگى انگيزش، ترديدى نيست كه انگيزش، اساس مديريت
است. اگر مديران نتوانند به گونه‏اى كاركنان را تشويق به كار كنند، در مديريت موفق نخواهند
شد. بنابر اين، بهتر است پيچيدگى انگيزش را به عنوان يك واقعيت بپذيريم و به جاى تعمق
در آن، صرفاً به بررسى انگيزش كارمندان بپردازيم.

نظريه‏هاى انگيزش

1. الگوى انتظار در انگيزش (ويكتور روم)

براى انگيزش شخص، دادن چيزى كه نيازهاى مهم او را ارضا كند، كافى نيست؛ زيرا
اوبايد به طور مستدل قانع شود كه توانايى دريافت پاداش را دارد؛ مثلاً وقتى به كسى
گفته‏شود كه در صورت افزايش فروش، در حوزه عملكرد خود، به مديريت فروش گمارده
خواه شد و او تحقق اين كار را عملاً غيرممكن بداند، احتمالاً انگيزه‏اى براى اين كار
پيدانخواهد كرد.

ويكتور روم نظريه‏اى در باره انگيزش ارائه كرده است كه در آن، انتظار براى موفقيت،
مورد توجه قرار گرفته است. وى براى تحقق انگيزش، دو عنصر را لازم دانسته است:

الف) ظرفيت يا ارزش نتيجه خاصى (مانند مدير فروش شدن) براى هر فرد بسيار
بالاباشد.

ب) فرد احساس كند كه براى انجام دادن كار و به دست آوردن نتيجه، شانس زيادى دارد.

گرى دسلر در كتاب مبانى مديريت، نظريه روم را معقول مى‏انگارد و معقتد است كه نتايج
بيش‏تر تحقيقات نه همه آن‏ها آن را تأييد مى‏كنند و براى توضيح چگونگى تحقق
انگيزش، از الگوى روم، به عنوان چهارچوب استفاده مى‏كند.

الگوى انتظار روم، به طور خلاصه عبارت است از اين‏كه مردم جذب رفتارى مى‏شوند كه
احساس كنند منجر به پاداش خواهد شد؛ اما بر انگيختن فرد، فقط در گفتار، آسان است؛
زيراافراد، داراى نيازهاى كاملاً متفاوتى هستند. بنابر اين، مطلب ديگرى كه بايد


|465|

دراين‏جابررسى شود، اين است كه مردم چه چيزى مى‏خواهند؟ يعنى چه چيزى آنان را
برمى‏انگيزاند.

در پاسخ به اين پرسش روان‏شناسانه، به نظريه پنج روان‏شناس اشاره مى‏شود و در پايان،
به بيان نظريه اسلام و مديريت رحمانى پرداخته خواهد شد.


2. ابراهام مازلو و سلسله‏مراتب نيازها

ابراهام مازلو معتقد است كه نيازهاى انسان، شامل پنج گروه اصلى هستند: فيزيولوژيكى،
ايمنى، اجتماعى، نفسانى و خودشكفتگى. وى مى‏گويد كه اين نيازها نردبانى را مى‏سازند كه
هرگاه نياز سطح پايين ارضا شود، سطح بعدى فعال‏تر مى‏شود.

نيازهاى فيزيولوژيكى: در پايين‏ترين سطح سلسله‏مراتب مازلو، نيازهاى فيزيولوژيكى قرار
دارند. اين‏ها اساسى‏ترين نيازهاى همه هستند؛ مانند نياز به غذا، آشاميدن، مسكن
واستراحت.

نيازهاى ايمنى: مانند نياز به محافظت در برابر خطرات يا بيكارى و نياز به امنيت.

نيازهاى اجتماعى: مانند وابستگى، نياز به تأثير و تأثر و نياز به دوستى.

نيازهاى نفسانى: كه به تعبير داگلاس مك گريگور عبارتند از:

الف. نيازهايى كه مربوط به احترام نفس مى‏شوند؛ مانند نياز به اعتماد به نفس، استقلال،
موفقيت، اعتماد كردن و كسب آگاهى.

ب. نيازهايى كه به شهرت و اعتبار شخص مربوط مى‏شوند؛ مانند نياز به مقام، شناساسى،
قدرشناسى و احترام شايسته از سوى هم‏كاران.

نيازهاى خودشكفتگى: اين نياز، همان تجلى و تكامل است، نيازى كه بر اساس آن،
همه‏ما مى‏خواهيم به موقعيتى برسيم كه احساس مى‏كنيم شايستگى آن را داريم. اين
همان‏نيازى است كه دانشجو را بر مى‏انگيزاند كه سراسر روز را كار كند و آن گاه در
مدرسه‏شبانه ليسانس بگيرد. اين نياز، مانند نيازهاى نفسانى، اگر نه هيچ‏گاه، بلكه به ندرت
ارضا مى‏شود.


|466|


3. نظريه عوامل محرك و عوامل بهداشتى (فردريك هرزبرگ)

فردريك هرزبرگ معتقد است كه نيازهاى انسان، دو دسته‏اند: اولى كه دسته پايين (سطح
پايين) است، از تمايل بشر به دورى از رنج و ارضاى نيازهاى اساسى او ناشى مى‏شود. اين
نيازها عبارتند از: نياز به چيزهايى مانند غذا، لباس، منزل و نيز نياز به پول براى به دست
آوردن آن‏ها.

هم‏چنين انسان، داراى برخى نيازهاى سطح بالا است. اين سلسله نيازها به ويژگى‏هاى
انسان مربوط مى‏شوند؛ مانند توانايى كسب موفقيت و توانايى نياز به رشد روانى، نياز به انجام
دادن وظيفه‏اى دشوار، كسب حيثيت و مورد شناسايى قرار گرفتن.

هرزبرگ با تحقيقاتى كه انجام داد، متوجه شد كه عوامل مربوط به كار، كه به رضايت و
انگيزش منجر مى‏شوند، (محرك)، با عواملى (بهداشتى) كه نتيجه آن‏ها، نارضايتى است،
تفاوت دارند. اگر عوامل بهداشتى، مانند شرايط بهتر كار، حقوق و شيوه سرپرستى نباشند،
كارمند ناراضى مى‏شود؛ اما افزايش هر چه بيش‏تر اين عوامل بهداشتى (مانند حقوق) او را بر
نخواهد انگيخت؛ زيرا كارمند به اندازه كافى از آن‏ها برخوردار است، بلكه اين عوامل، صرفاً
مانع نارضايتى او خواهند شد.

از سوى ديگر، محتواى شغل يا عوامل برانگيزنده (موفقيت، شناسايى و...) مى‏توانند
كارمندان را بر انگيزند. بنابر اين، به اعتقاد هرزبرگ اگر شما از درون شغل، فرصت‏هايى براى
موفقيت و شناسايى به دست آوريد، كارمند شما بيش‏تر راغب خواهند شد.


4. نظريه نياز به كسب موفقيت، قدرت و وابستگى (اتكينسن و مك كلاند)

چند تن از نويسندگان، كه در رأس آنان، جان اتكينسن و ديويد مك كلاند قرار دارند،
معتقدند كه همه انسان‏ها نياز به كسب موفقيت، قدرت و وابستگى دارند.

افرادى كه شديداً درصدد كسب موفقيت هستند، موقعيت‏هايى را كه حاوى ريسك‏هاى نه
چندان بزرگ هستند، ترجيح مى‏دهند تا بتوانند سهم تلاش خود را درآن مشاهده كنند. اين
گونه افراد، هم‏چنين علاقه دارند نتيجه عملكردشان را سريع و ملموس به دست آورند. آنان از


|467|

راه نياز به انجام دادن كارهاى مبارزه‏جويانه، برانگيخته مى‏شوند.

افرادى كه بسيار قدرت‏طلب هستند، موقعيت‏هايى را ترجيح مى‏دهند كه در آن بتوانند
كنترل ابزار نفوذ در ديگران را به دست آورند و اين موقعيت را براى خود نگه دارند. اين افراد،
دوست دارند در مقامى قرار گيرند كه پيش‏نهاد بدهند، ابراز عقيده كنند و در باره مسائل
گوناگون، ديگران را متقاعد سازند. اين امر، حس قدرت‏طلبى آنان را ارضا مى‏كند.

افراد ديگرى نيز هستند كه نياز بسيارى به وابستگى دارند. اينان علاقه مفرطى به حفظ
روابط دوستى نزديك و روابط عاطفى با ديگران دارند و همواره به دنبال ايجاد روابط
دوستانه‏هستند.

مك گلاند به اين نتيجه رسيده است كه همه افراد، مقدارى از اين نيازها را در خود دارند؛
اما حتى دو نفر، اين نيازها را دقيقاً به يك نسبت ندارند؛ مثلاً ممكن است نياز به موفقيت در
شخصى خيلى بالا و نياز به وابستگى در سطح پايين باشد. از طرفى، در شخص ديگرى
ممكن است نياز به وابستگى قوى باشد؛ اما قدرت‏طلبى او ضعيف باشد.


5. نظريه سل گلرمن (مفهوم انگيزش)

سل گلرمن معتقد است كه همه ما به چيزهايى مانند پول، مقام، موفقيت و شناخته شدن
نياز داريم و اگر هر كدام از اين نيازها ارضا نشود، شخص براى ارضاى آن، برانگيخته خواهد
شد. البته اين‏ها را براى خودشان نمى‏خواهيم، بلكه اين‏ها وسيله‏هايى هستند كه شخص
همواره براى رسيدن به اين‏كه خودش باشد يا آن‏چنان شخصى باشد كه شايستگى‏اش را
دارد، آن‏ها را به كار مى‏برد. وى مى‏گويد: انگيزش نهايى بايد به خودپندارى تحقق بخشد؛
يعنى زندگى كردن به گونه‏اى كه با نقش ترجيحى شخص متناسب است، رفتار كردن به
شيوه‏اى كه پاسخ‏گوى مقام ترجيحى شخص باشد و تقدير شدن با روشى كه با برآورد شخص
از توانايى‏هاى خود، مطابقت دارد. بنابر اين، همه ما همواره درپى نقش شايسته‏اى كه در نظر
داريم، هستيم و مى‏كوشيم تا ذهنيت خود را در باره خويش عينيت ببخشيم.

اين موضوع تا اندازه بسيارى به نظريه مازلو و ديگر روان‏شناسان شباهت دارد.


|468|


6. نظريه گرى‏دسلر

اين نظريه، در حقيقت، جمع‏بندى نظريه‏هاى قبل و پاسخى است به دو پرسش اساسى،
كه عبارتند از اين‏كه آيا نيازها واقعاً سلسله‏مراتبى را تشكيل مى‏دهند؟ و آيا نياز ارضا شده،
هنوز مى‏تواند محرك باشد؟

پاسخ او به اين پرسش‏ها بر پنج محور انجام مى‏گيرد:

1. مردم داراى نيازهاى بسيار متفاوتى هستند و حتى دو نفر را نمى‏توان يافت كه سطح
نيازهايشان به يك نسبت باشد.

2. نياز ارضا شده، محرك نيست. بررسى‏هاى انجام شده، نشان مى‏دهند كه نياز ارضا
شده، اهميت خود را به عنوان يك محرك، به طور فاحشى از دست مى‏دهد.

3. نيازها در سلسله مراتب دو سطحى طبقه‏بندى مى‏شوند. در سطح پايين‏تر، نيازهاى
فيزيولوژيكى و ايمنى قرار دارند و در سطح بالاتر، نيازهاى اجتماعى، قدر و منزلت، استقلال و
خودشكفتگى هستند. به جاى نيازهاى پنج طبقه‏اى مازلو، بهتر است دو طبقه‏اى در نظر
گرفته شوند كه نشان بدهد نيازهاى سطح بالا فقط هنگامى فعال مى‏شوند كه نيازهاى سطح
پايين‏تر ارضا شده باشند.

با اين حال، نبايد فراموش شود كه اين مسأله، پيچيده‏تر از آن است كه به نظر مى‏آيد
ويكى از علل آن، اين است كه نيازهاى سطح پايين، تا حدودى نسبى هستند. شخصى
كه‏به‏داشتن سه خانه، يك اتومبيل آخرين مدل و قايق تفريحى عادت كرده است،
ممكن‏است حقوق گزاف را كمك‏هزينه خود به حساب آورد؛ ولى براى ديگرى ممكن است
ثروت غيرمنتظره محسوب شود. هم‏چنين جاى تعجب نيست كه به مديران داراى
حقوق‏بالايى برخورد كنيم كه با هيچ چيز جز نيازهاى سطح پايين (مانند پول)
برانگيخته‏نمى‏شوند.

4. نيازها بر اساس اين‏كه چه چيزهايى آن‏ها را ارضا مى‏كنند، فرق مى‏كنند.


|469|

نيازهاى سطح پايين، به وسيله نتايجى ارضا مى‏شوند كه براى شخص، جنبه ملموس
وخارجى داشته باشند. اين نتايج خارجى (بيرونى) شامل چيزهايى همانند غذا، پول
وقدرشناسى هستند.

از سوى ديگر، نياز به خودشكفتگى و ابراز لياقت، به نظر مى‏رسد كه صرفاً از طريق
برآمدهاى درونى شخص ارضا مى‏شود. بنابر اين، خود شخص است كه ارزش انجام يك
وظيفه دشوار، نقاشى يك تابلو و يا امور ديگر را درك مى‏كند.

5. در هر زمان، بيش از يك نياز، فعال است. هر فردى در لحظه معينى از زمان، مى‏تواند
به وسيله بيش از يك نياز برانگيخته شود. او تا ارضاى اين نيازها با تهديد نيازهاى سطح
پايين، به وسيله اين نيازها برانگيخته خواهد شد.

6. پول چند نياز مختلف را ارضا مى‏كند. در نگاه نخست، چنين به نظر مى‏رسد كه پول
يكى از نيازهاى سطح پايين است، كه فورى ارضا مى‏شود؛ اما در واقع چنين نيست؛ زيرا پول
صرفاً يك وسيله مبادله نيست، بلكه در بيش‏ترين اوقات، وسيله‏اى است كه مى‏توان با آن،
ديگر نيازهاى سطح بالاتر را ارضا كرد. از اين رو، شخصى كه براى خريد يك خودرو جديد و
لوكس تلاش مى‏كند، كارى بيش‏تر از خرج كردن پولش انجام مى‏دهد. او دست‏كم از نظر خود،
در حال كسب اعتبار، تشخص و نمودهاى قابل ديدن از موفقيت‏هايش است. بنابر اين، از
پولش براى ارضاى بعضى از نيازهاى سطح بالاتر خويش استفاده مى‏كند.

دسلر در پايان نظريه خويش، به نكته جمع‏بندى شده‏اى اشاره مى‏كند. او مى‏گويد كه براى
ايجاد انگيزه در كارمندان، نبايد صرفاً روى آگاهى خود از نظريه‏ها و روش‏هاى انگيزش تكيه
كرد. انگيزش در واقع، همه وظايف مديريت را در بر مى‏گيرد، از تهيه طرح‏هاى مفيد و
استخدام افراد مناسب براى مشاغل مناسب گرفته تا حصول اطمينان از انطباق ساختار
سازمانى، با نوع فعاليت، همه وظايف مديريت، به طور مستقيم يا غيرمستقيم، به انگيزش
كارمندان كمك مى‏كند.


|470|


نظريه انگيزش در مديريت رحمانى

نظريه انگيزش اسلامى، بحثى مركّب از مباحث رهبرى، پاداش و جبران است؛ بدين معنا
كه مجموعه‏اى از مباحث مطرح شده در دو بخش مذكور و حتى حقوق و دست‏مزد،
تأثيرگذارى انگيزشى دارند، بلكه بالاتر، مى‏توان مطابق نظريه اخير گرى‏دسلر، مجموعه
وظايف مديريت را مرتبط با انگيزش دانست. براين اساس، يك مديريت جذاب، كه وظايف
گوناگون خود را با توجه به ابعاد انسانى زيردستان انجام مى‏دهد، هر كارى كه انجام دهد،
انگيشى است، خواه به گزينش اقدام كند يا به آموزش بپردازد يا ارزيابى و نظارت كند و يا
پاداش و حقوق بدهد و بر عكس، اگر سوء مديريت يا ضعف در اداره داشته باشد، به همين
نسبت، به سرخوردگى، كه ضدانگيزش است، كمك كرده است.

البته اين رويه را مى‏توان انگيزش به معناى اعم ناميد كه طبق اصول مديريت رحمانى،
مديريت اسلامى، سراسر انگيزش است؛ زيرا بر اساس رشد و تعالى انسانى بنا نهاده شده
است. آيا با نظريه رهبرى، كه در اين تحقيق ارائه شد، چيزى غير از انگيزش توقع مى‏رود؟
هم‏چنين نظام حقوق و دست‏مزد و يا نظام پاداش كه بيان شد تأثيرات انگيزشى شگرفى
دارند؛ ولى از آن‏جا كه روش هميشگى مديريت‏پژوهان، گشودن فصلى جداگانه، تحت عنوان
انگيزش است و مديريت نويسان اسلامى نيز از اين شيوه پيروى مى‏كنند، اين تحقيق هم به
اين امر مبادرت مى‏ورزد.

اولين نكته در باره انگيزش، ارتباط وثيق نيازها و انگيزش است كه به صورت يك اصل،
در همه نظريات انگيزشى نمود دارد. البته اختلاف نظريه‏هاى ناشى از طبقه‏بندى و
اولويت‏بندى نيازها و هم‏چنين شدت و ضعف آن‏ها، در برانگيخته شدن است. از آن‏جا كه
محور انگيزش، انسان است، بسته به نگاهى كه به انسان مى‏شود و شناختى كه از او پيدا
مى‏شود، نيازهاى او درجه‏بندى مى‏گردند. نگاه الهى و آسمانى به انسان، با نگاه مادى و عادى
به او منشأ اختلاف نظر در باره انگيزش او خواهد شد.

اگر انسان، خليفه خدا و قائم مقام او است و فقط براى زندگى چند ساله درجهان آفريده


|471|

نشده است، موجودى جاويدان و كمال‏طلب، جمال‏خواه، حقيقت‏جو و داراى حب ذات و بقا
است و نظريه انگيزشى در باره او تفاوت مى‏يابد با انسانى كه براى چند روزه دنيا در نظر گرفته
شده است. او مركّب از جسم و روح است، آن هم روح خدايى، كه در او دميده شده است. بر
اين اساس، نيازهاى او نيز تقسيم مى‏شوند:

الف. نيازهاى جسمانى صرف

ب. نيازهاى جسمانى روحانى

ج. نيازهاى روحانى

الف. نيازهاى جسمانى او همان نيازهاى حيوانى هستند كه در خوراك، پوشاك، دفاع، امور
جنسى و...خلاصه مى‏شوند، كه دراصطلاحات و نظريات انگيزشى جديد، «نيازهاى
فيزيولوژيك» ناميده مى‏شوند.

ب. نيازهاى روحانى جسمانى، كه همان عشق و عاطفه به فرزند و همسر، نياز به محبت،
نياز به احترام و شخصيت، نياز به موقعيت‏هاى اجتماعى و سياسى، نياز به ارتقا
وترفيع‏و...هستند.

ج. نيازهاى روحانى، نياز به عبادت، معرفت و محبت به خداوند، نياز به ايثار و انفاق، نياز
به آرمان‏هاى بلند و الهى، حقيقت‏جويى و... هستند.

اين تقسيم‏بندى از تقسيم‏بندى مزلو و هرز برگ بهتر است كه نيازها را به پنج طبقه
گوناگون يا دو طبقه پايين و بالا تقسيم مى‏كنند؛ زيرا مناط تقسيم، كه بر مبناى تركيب روح و
جسم انسان است، منطقى‏تر به نظر مى‏رسد.

از سوى ديگر، انسان داراى خوددوستى و حب ذات است كه فى‏نفسه مطلوب است. همين
دوست داشتن باعث مى‏شود كه چند شعبه از حب در او متولد شود كه عبارتند از: حب بقا، حب
كمال و حب لذت (لذت‏جويى).

اين نكته مورد توافق و تسالم همه انسان‏ها فارغ از هر نوع‏گرايش است. البته با تغيير
نگرش به انسان، هر كدام از حب‏هاى ياد شده، تفسير خاصى خواهد داشت؛ مثلاً حب بقا در


|472|

انسان الهى، به شكل آخرت‏گرايى، بهشت‏گرايى و رضوان‏خواهى تجلى مى‏كند و شكل
برتر آن، به خدا رسيدن و محو و فانى در ذات او شدن خواهد بود؛ اما همين حب بقا در انسان
مادى و عادى، تبديل به درخواست عمر طولانى، همراه با آرزوهاى بلند خواهد شد. به تعبير
قرآن، انسان‏هاى حريص بر زندگى دنيا، دوست دارند هزار سال در دنيا بمانند كه عدد هزار،
كنايه از حب خلود و بقا در دنيا است. بنابر اين، هر دو نگرش، حب بقا دارند، البته با تفاوتى كه
بيان شد.

هم‏چنين است حب كمال، كه در دو قالب قدرت‏طلبى و حقيقت‏جويى جلوه مى‏كند. در
شاخه قدرت، انسان‏هاى مادى به دنبال قدرت‏هاى مادى، سياسى و اقتصادى، نفوذ در
ديگران، فرماندهى، تصميم‏گيرى و...هستند و انسان‏هاى الهى، قدرت‏هاى اخلاقى و روحى و
ارادى را براى تسلط بر نفس خواهانند. در بُعد حقيقت‏جويى نيز گاهى حقيقت‏ها در ابعاد مادى
جلوه‏گر مى‏شوند و در قالب صلح‏طلبى، آزادى و دانا شدن به علوم گوناگون و تبديل مجهولات
به معلومات جلوه مى‏كنند؛ ولى انسان الهى حقايق اصلى را در وراى ماديات جست‏وجومى‏كند.

حب لذت نيز، كه در قالب زيبايى‏خواهى و جمال خواهى است، مى‏تواند زيبايى‏هاى
معنوى و اخروى باشد، در قالب راز و نياز با خدا و شنيدن قصه‏هاى راستين و ديدن تصاوير
بالا و معنوى و زيبايى‏هاى روحانى و اصيل، كه در توصيف بهشت برين بيان مى‏شود.

آن‏چه بر اين حب‏هاى مشترك بين نگرش‏هاى عادى و الهى جهت مى‏دهد، همانا
برداشت از انسان و هويت او است؛ زيرا انسان موضع انگيزش است.

در مديريت رحمانى، به همه نيازهاى سه گانه انسان (جسمانى، جسمانى روحانى و
روحانى) پاسخ كافى و منطقى داده مى‏شود. هم‏چنين سعى مى‏شود به حب ذات و شاخه‏هاى
سه گانه آن (حب بقا، حب كمال و حب جمال) جهتى الهى داده شود. در حقيقت، خلاصه
نظريه انگيزشى رحمانى، همين جمع‏بندى اخير است.

آن‏چه درخور توجه است، وجود عناصر ضدانگيزش، در بعضى افراد است كه حتى با
قوى‏ترين نظام‏هاى انگيزشى برانگيخته نمى‏شوند. اگر نظام انگيزشى رسول اكرم(ص) را


|473|

نمونه‏اى كامل از مديريت رحمانى بدانيم، وجود كفار، منافقان، متخلفان و گناه‏كاران، كه
انبوهى از آيات قران خطاب به آنان و انذار و تحذير آنان است، بيان‏گر اين مطلب است كه اگر
كسى گيرنده و مقتضى انگيزش نداشته باشد يا موانع نيرومندى مانع از انگيزش او باشند،
حتى در دستگاه انگيزشى رسول خدا(ص) نيز برانگيخته نمى‏شود، بلكه به واكنش و عناد و
لجاج برمى‏خيزد و به صف‏آرايى نظامى و سياسى و اجتماعى دست مى‏زند، در جنگ‏ها نه تنها
اطاعت نمى‏كند، بلكه به جبهه دشمن خدمت مى‏كند و از شكست سپاه اسلام خوشحال و از
پيروزى و فتوحات آن، نگران مى‏شود.

از سوى ديگر، آنان نيز كه برانگيخته شده‏اند، انگيزشى با دوام و باقى ندارند، بلكه به
زودى سرد مى‏شوند و بهانه‏جويى را آغاز مى‏كنند، از كمك‏هاى اقتصادى طفره مى‏روند و از
پشتيبانى‏هاى خود خسته مى‏شوند.

از اين رو، انگيزش انسان‏ها امرى بسيار پيچيده و پوشيده است. اين نكته‏اى است كه در
همه نظريه‏هاى انگيزش جديد بر آن تأكيد شده است؛ زيرا گاهى مقتضى انگيزش موجود
نيست و گاهى موانع انگيزش، بسيار قوى و صعب‏العبور است. انسانى كه در برابر خالق خود
مقاومت مى‏كند و به تعبير قرآن، كفور، ظلوم، جهول، هلوع و كنود است، داراى حب ثروت
شديد، بهانه‏جو، عجول و ضعيف است، چگونه مى‏تواند در نظام‏هاى گوناگون مديريت بشرى
برانگيخته شود؟ بنابر اين، وقتى كه از نظام انگيزشى رحمانى و الهى سخن مى‏گوييم، به اين
معنا نيست كه درآن، تمرد و ضدانگيزش وجود ندارد. به همين علت است كه آن‏چه از نهايت
ايثار انصار در برابر مهاجرين، در سوره حشر مى‏خوانيم، فقط منحصر به سال‏هاى نخستين
حضور مهاجرين در مدينه است؛ اما اين انگيزش، كم‏كم رو به كاهش گذاشت.

در اين حال، فارغ از تأثير و تأثرات انگيزش مى‏توان نظام انگيزش رحمانى را به تصوير
كشيد و در اين مسير، از آيات و روايات و سيره بهره جست.

از باب مقدمه بايد گفته شود كه يك نسخه انگيزش واحد، براى همه مجموعه‏هاى
انسانى، قابل ارائه و تنظيم نيست؛ زيرا مجموعه‏هاى نظامى، سياسى، حكومتى، كشورى،


|474|

ورزشى، ادارى، كارگرى، خدماتى و... هر كدام به انگيزشى خاص نيازمندند، هر چند بين
همه مجموعه‏ها مى‏توان مشتركاتى را نيز به تصوير كشيد.

الف. عناصر مشترك انگيزش بين همه مجموعه‏ها:

1. ارتباط بين انگيزه‏ها و نيازها.

2. حضور همه عناصر انگيزشى (حب بقا، حب كمال و حب جمال) در همه آنان.

3. فرآيند رهبرى (كه در فصل پيش بيان شد) در همه مجموعه‏ها قابل اعمال است
(مهربانى، عفو، استغفار، مشورت، عزم و توكل).

ب. عناصر خاص هر مجموعه:


1. مجموعه مردمى

منظور، مردم و ملت هستند كه حكومتى آنان را اداره مى‏كند. اگر حاكمى بخواهد مردمش
انگيزش يابند، بايد آنان را در حكومت مشاركت دهد، اقتصاد آنان را تأمين كند، ايشان را
آموزش دهد، تربيت كند، حقوق گوناگون آنان را ادا كند، زمينه اشتغال، ازدواج، تحصيل، رفاه و
امنيت آنان را فراهم سازد، خيرخواه آنان باشد، به ايشان آزادى بيان و عقيده بدهد، امنيت
مرزها و شهرهايشان را از ابعاد گوناگون تأمين كند، به طبقات پايين و به بيان
اميرالمؤمنين(ع) به طبقه سفلى رسيدگى كند، ماليات كم بگيرد و در وقت گرفتن ماليات، به
گفته آنان اعتماد كند، تا مى‏تواند امور را به آنان واگذارد، دولت را لاغر كند، ارباب رجوع را
راضى نگه دارد و به آن‏چه در فلسفه سياسى اسلام مطرح است و به‏ويژه، در نامه مالك اشتر
آمده است، عمل كند، فاصله خود را از لحاظ اقتصادى با آنان زياد نكند، دچار فساد اقتصادى و
تجمل‏گرايى نشود، عالم به اسلام و قانون باشد، صادق و صالح باشد، از هرگونه ستمى به آنان
بپرهيزد و در يك كلمه، رشد و تعالى و عدالت را گسترش دهد و خود را براى مردم بداند نه
مردم را براى خود، چنين مردمى انگيزش پيدا مى‏كنند.

وقتى حقوق مردم ادا شد، ايشان نيز متقابلاً به تكاليف خود، كه مهم‏ترين آن‏ها اطاعت و
حمايت از حاكم و دولت خويش است، با جان و دل عمل خواهند كرد و به بيان زيباى


|475|

اميرالمؤمنين(ع)، هيچ‏گاه دولت خويش را در لحظات سختى تنها نخواهند گذاشت و
هنگامى كه در لحظات بحران و خطر، آنان را مى‏خواند، لبيك مى‏گويند وگرنه، اگر حاكمان حقوق مردم
را پايمال كنند، مردم نيز به تكاليف خويش بى‏رغبتى نشان مى‏دهند و همين، زمينه سقوط و
زوال دولت‏ها را فراهم مى‏كند.

حاكمى كه صالحان و پاكان را به وزارت و وكالت و امارت و امامت بگمارد، آنان را توجيه و
ترغيب كند كه فقط به خدمت به مردم بينديشند، بر كار آنان نظارت كند، نظام ادارى را بر
اساس شايسته سالارى استوار كند، ريشه‏كنى فقر و فساد و تبعيض را وجهه همت خود قرار
دهد، درصد بالايى از انگيزش را در ملت خويش ايجاد مى‏كند، كه در سيره نبوى و علوى، با
چنين انگيزش‏هايى روبه‏رو هستيم.


2. مجموعه نظامى

ارتش‏ها و سپاهيان انگيزش ويژه‏اى را مى‏طلبند. در درجه اول، ارتش بر اساس خوف
مى‏چرخد؛ زيرا نرمى بيش از حد، در اين‏جا چه بسا موجب تمرد شود؛ ولى عوامل انگيزشى
اين است كه غير از اين‏كه ارزاق و جيره‏هاى مادى آنان بايد به طور كامل تأمين شود، به
انگيزه بالا، بلكه قوى‏ترين انگيزه‏ها نياز دارند تا در شرايط جنگى و ميدان نبرد، به‏خوبى از
عهده دفاع برآيند. به فرموده اميرالمؤمنين(ع) آنان درعين حال كه زينت واليان هستند، بايد
سبل امن نيز باشند و باعث قوام رعيت شوند.

در حال صلح نيز سپاهيان نياز به تداوم انگيزش دارند تا همواره آماده باشند و روحيه
جنگى خويش را از دست ندهند. از اين رو، فرماندهان و خود آنان بايد همواره توجيه شوند،
اهداف متعالى، ارزش‏ها و آرمان‏ها براى ايشان تكرار شود، آموزش‏هاى مداوم عقيدتى و
سياسى داشته باشند و به تمرين و سازندگى بپردازند.

اما در هنگام نبرد، انگيزش به بالاترين درجه خود مى‏رسد. در قرآن كريم، هر سوره به
يك جنگ و غزوه اختصاص دارد. سوره انفال از جنگ بدر، سوره توبه از جنگ تبوك، سوره
آل عمران از جنگ احد، سوره احزاب از جنگ خندق و سوره حشر از جنگ خيبر سخن


|476|

مى‏گويد. با مطالعه اين سوره‏ها، ادبيات انگيزشى بالايى، بلكه بالاترين ادبيات انگيزشى را
مى‏توان مشاهده كرد؛ از جمله، اين‏كه بيش‏ترين وعده بهشت و حور و قصور آن، در جنگ‏ها و
براى مجاهدان، شهدا و ايثارگران است و آن طور كه در سوره توبه آمده است، مجاهد در برابر
هر گامى كه برمى‏دارد، هر زخمى كه پيدا مى‏كند، به هر وادى خوفناكى كه گام مى‏نهد، هر
رويارويى با كفار و هر اتفاق ريز و درشتى كه در اين راه براى او اتفاق مى‏افتد، به ازاى هر
كدام، عمل صالح نوشته مى‏شود و پاداشى زيباتر و بهتر از آن عمل، براى او ثبت مى‏شود.

هم‏چنين خداوند رضايت خود را از مجاهدان اعلام مى‏كند و به آنان وعده نعيم مقيم و
بشارت به رحمت و رضوان مى‏دهد. وعده نصرت و امدادهاى غيبى توسط فرشتگان مى‏دهد
كه به كمك آنان مى‏آيند و يارى خود را به صورت اطمينان قلوب، به رزمندگان مى‏رسانند.
امدادهاى غيبى، كه از آن‏ها با نام جنود نامرئى ياد مى‏شود، فتح قريب، فتح مبين و فتح
مطلق، كه وعده داده مى‏شود، بشارت به احدى الحسنيين، كه پيروزى در دنيا و آخرت و يا
عبارت است از شهادت يا پيروزى و خلاصه، حجم عظيمى از اجرها و پاداش‏هاى اخروى
دنيوى مطرح مى‏شود.

در مقابل، خداوند از مخالفان (خانه‏نشينان و جنگ گريزان) و متخلفان ونافرمانان به بدى
ياد مى‏كند، به آنان وعده عذاب دردناك دنيوى و اخروى مى‏دهد و آنان را هم‏رديف خوالف و
زنان حامله و انسان‏هاى نشسته و شكسته معرفى مى‏كند و خزى و عار را به ايشان وعده
مى‏دهد. حتى آن‏گاه كه سه نفر از اينان توبه مى‏كنند، نمى‏پذيرد و آنان را در محاصره
اقتصادى و سياسى و اجتماعى قرار مى‏دهد و حتى همسرانشان را از آنان دور مى‏كند و منافق
و جاسوسشان مى‏نامد و سخنان آنان را لقلقه زبان مى‏نامد و خلاصه، آبرويى براى آنان
باقى‏نمى‏گذارد.

اين ادبيات، در نهج‏البلاغه، در خطبه‏هاى گوناگون، به‏ويژه در خطبه جهاد مشهود است كه
حضرت امير(ع) با هيجان و خطابه بليغ و بيانى محكم، رزمندگان خفته و خسته را بر
پامى‏دارد و به سوى دشمن تهييج مى‏كند و ارزش جهاد را بيان مى‏فرمايد و آن را درى از


|477|

درهاى بهشت دانسته و مى‏فرمايد: «اگر مى‏خواهيد سيراب شويد، قبلاً شمشيرهايتان را از
خون دشمن سيراب كنيد».

در سيره نبوى و علوى نيز با اين انگيزش‏هاى متنوع روبه‏رو هستيم.


3. مجموعه آموزشى

در يك مجموعه و مركز آموزشى، ادبيات انگيزشى، كاملاً متفاوت مى‏شود. در اين جا
ارزش علم و عالم و متعلم به گونه‏اى زيبا و بليغ بيان مى‏گردد. علم، نورى مى‏شود كه خدا آن
را در دل هركس كه بخواهد، مى‏افكند. دانشمندان تنها كسانى هستند كه از خدا مى‏ترسند.
آنان مانند ستارگان آسمانند. فضل يكى از ايشان از هفتاد عابد بيش‏تر است. آن گاه كه در راه
فراگيرى دانش گام مى‏گذارند، فرشتگان بال خويش را زير پاى آنان مى‏گسترانند و برايشان
استغفار مى‏كنند. ماهيان دريا و پرندگان آسمان و خزندگان زمينى، هماهنگ با فرشتگان،
براى آنان دعا و استغفار مى‏كنند و در راه علم آموزى، همه موانع كنار مى‏رود.

براى فراگيرى دانش، حتى اگر انسان در درياها فرو رود يا اگر خون ريخته شود، ارزش
دارد. طلب علم بر زن و مرد واجب است و از گهواره تا گور بايد براى كسب دانش تلاش كرد.
آداب دانشجويان و استادان، به زيبايى در كتاب‏هايى مانند منية المريد بيان شده است. چنين
حجم بالايى از ارزش‏مدارى علم و عالم، قهراً براى هر مجموعه آموزشى، انگيزش بالايى را
توليد مى‏كند كه ما با اين ادبيات، در قرآن و سنت و سيره، روبه‏رو هستيم. بالاتر از همه اين‏كه
اگر عالمى در راه فراگيرى علم از دنيا برود، ارزش و پاداش شهيد را دارد و خداوند به قلم
سوگند مى‏خورد و صداى حركت قلم بر كاغذ را دوست دارد.


4. مجموعه كارگرى

در اين نظام، با ادبياتى قوى روبه‏رو هستيم؛ يعنى پيامبرى كه دست كارگر را مى‏بوسد و
مى‏فرمايد: «حق اجير را پيش از آن‏كه عرقش خشك شود، بدهيد» و «اگر كسى براى معاش
خانواده‏اش تلاش كند، مانند مجاهد فى سبيل اللَّه بوده و كار او عبادت شمرده مى‏شود».


|478|

خداوند صداى ماشين‏هاى كارخانه‏ها را دوست دارد و آن را در رديف صداى پاى اسب‏هاى
مجاهدان و صداى قلم نويسندگان مى‏داند.


5. مجموعه ادارى و كارمندى

در اين‏جا سخن از تمام مديريت است كه گفته شد: گزينش خوب كارمندان، در كارهاى
مورد علاقه و متناسب با استعداد و توان آنان، پرداخت حقوق و دست‏مزد خوب به آنان،
رعايت شايسته‏سالارى، اجراى نظام پاداش و جبران مطلوب، ارتقاى به‏هنگام بر اساس
شايستگى‏ها، مشاركت دادن آنان در تصميم‏گيرى‏ها و هر آن‏چه تا كنون در باره مديريت منابع
انسانى گفته شده و خواهد شد، كه همگى برخاسته از متون اسلام است، ادبيات خاص ادارى
است در جهت بالا بردن انگيزش‏ها.


6. مجموعه ورزشى

تشويق و ترغيب ورزش‏كاران، شركت پيامبر(ص) در مسابقات آنان و جهت دادن به
حركت‏هاى ورزشى، حلال شمردن جايزه در مسابقات اسب‏دوانى و تيراندازى، تشويق
قهرمانان و مقدمه دانستن ورزش، براى كسب آمادگى‏هاى جنگى و خدماتى.


7. مجموعه خدمات‏رسانى عام المنفعه

دعوت به ايثار و انفاق و اطعام، ارزش دادن به از خودگذشتگى، كه نمونه بارز آن را در
سوره انسان، در باره اهل‏بيت(ع) و در سوره حشر، در باره انصار و مهاجرين مى‏بينيم، امر و
تشويق به تعاون و هم‏كارى بر اساس برّ و تقوا، كه در سوره مائده آمده است، بيان ارزش
نيكوارى براى درماندگان، مستمندان و كهن‏سالان، كه در آيات و روايات مختلف آمده است،
آيات انفاق در سوره بقره و امثال آن، به‏خوبى گوياى چنين انگيزشى است كه انفاق شبانه و
روزانه و پنهان و آشكار را تشويق مى‏كند.

هم‏چنين اين‏كه هر انفاقى، پاداشى هفتصد برابر دارد، بهترين انفاق، انفاق پنهانى است،
در اموال ثروتمندان، حقى براى سائل و مرحوم هست، هر كسى انفاق كند و منت و آزار


|479|

نرساند، نتيجه آن، در دنيا و آخرت به خودش مى‏رسد، انفاق بايد از بهترين اموال باشد،
بلكه از آن‏چه انسان بيش‏تر دوست دارد و نيز نصوص فراوانى كه در باره خدمت به مؤمنان و
برطرف كردن نيازهاى آنان و گره‏گشايى از كارشان وارد شده است، همه و همه، بيان‏گر اين
انگيزش هستند.

اين ادبيات انگيزشى در امور خدماتى، كه هماهنگ‏ترين ادبيات با يك دين آسمانى،
هم‏چون اسلام است، به همگان انگيزه مى‏دهد تا به سازمان‏هاى خيريه بپيوندند و يا خود،
كمك شخصى كنند.


جمع‏بندى

هنگامى كه از انگيزش سخن گفته مى‏شود، بسته به هر مجموعه انسانى، نوعى خاص از
انگيزش لازم است كه نظريه اسلام در انگيزش، بر اساس چنين اقتضائاتى تنظيم و تبيين
مى‏گردد، هر چند بسيارى از موارد انگيزش مى‏تواند بين همه مجموعه‏ها مشترك باشد و در
همه انگيزش‏هاى عام و خاص، نوعى از نيازها اشباع مى‏شود و تأمين نيازهاى روحانى و
جسمانى، باعث بسيارى حركت‏ها مى‏گردد.


آيا انگيزش فقط مبتنى بر رفع نيازها است؟

اگر هدف انگيزش را دست‏يابى بهتر و سريع‏تر به اهداف يك مجموعه بدانيم، گاهى
احساس مى‏شود كه خوف و طمع، بيش‏ترين انگيزش را ايجاد مى‏كنند؛ مثلاً فرعون،
بيش‏ترين كار را از مردم خود مى‏كشيد و برج‏ها و اهرام حيرت‏انگيز مى‏ساخت، با ارعاب و
استعباد، مردم را وادار به كار مى‏كرد و چه بسا نيازهاى آنان را برآورده نمى‏كرد و حتى معروف
است كه آنان را شكنجه مى‏كرد، شلاق مى‏زد، دارايى هايشان را مصادره مى‏كرد و بدن بردگان
خسته را در لابلاى اهرام مصر قرار مى‏داد. با وجود اين، چگونه است كه در همه نظريه‏هاى
انگيزش و حتى اسلامى، ربط وثيقى بين انگيزش و نيازها داده شده است؟


|480|

پاسخ اين است كه مراد ما از انگيزش، آن است كه به شكل خودجوش و از سر ارادت و
خدمت و بدون ترس و طمع‏كارى انجام گيرد، به گونه‏اى كه فرد كار خود را عبادت بداند و در
درجه نخست، خود را نيازمند به كار و كارش را عامل ارتقاى روحانى و معنوى و عاملى بداند
كه بر درجات او مى‏افزايد و حتى اگر نظارت هم نشود، از سر عشق و علاقه كار كند و ابتكار به
خرج دهد، نه اين‏كه از ترس كار كند و به محض رفع آن، تمرد كند. چنين انگيزشى در نظام
فرعونى مشهود نيست، گرچه بالاترين حاصل را داشته باشد. اسلام در نظريه انگيزشى
خويش، به گونه‏اى نيازهاى گوناگون را پاسخ مى‏دهد كه همگان كار مى‏كنند و ابتكار به خرج
مى‏دهند، با اين تعليم كه هركس با قصد قربت به كار و تلاش همت گمارد، كارش عبادت
است و حاصل كارش به خود او مى‏رسد، چه در دنيا و چه در آخرت، و اين يعنى دادن
بالاترين‏انگيزش.

البته گفتنى است كه برپايى چنين انگيزشى، منافاتى ندارد با اين‏كه مديران و فرماندهان،
از قاطعيت هم استفاده كنند تا عناصر بى‏انگيزه و ضدانگيزش، تمرد و عصيان كم‏ترى را نشان
دهند؛ زيرا صد البته كه ما با دو نوع كارگزار رو به رو خواهيم شد: كسانى كه انگيزش درونى
دارند و بدون نظارت نيز كار مى‏كنند و كسانى كه اهل تمردند. اسلام با شيوه‏هاى گوناگون، هر
دو را به كار مى‏گيرد، اولى را با انگيزش اسلامى و دومى را با قاطعيت؛ ولى در مقام
ارزش‏گذارى نهايى، اعتلاى روحى و الهى‏اى كه اولى پيدا مى‏كند، هرگز در دومى تحقق
نمى‏يابد و ذخيره‏اى كه اولى دارد، هرگز دومى ندارد.


آيا تأمين نياز، انگيزه مى‏دهد يا فقدان نياز؟

توضيح پرسش: كسى كه نيازمند است (از هر نوع آن) آيا اين نيازمندى او منشأ پيدايش
انگيزش و خيز برداشتن مى‏شود تا نيازهايش را برطرف كند يا اين‏كه هرگاه نيازهايش اشباع
شد و تأمين گرديد، انگيزش پيدا مى‏كند؟ به بيان خلاصه‏تر، آيا وجود نياز باعث انگيزش است


|481|

يا تأمين نياز؟

طرح اين پرسش، بدين علت است كه انواع نظريه‏هاى انگيزشى نوين، بر اين گفته مزلو
اتفاق نظر دارند كه هر نيازى كه تأمين شد، انگيزش خود را به شكل فاحشى از دست مى‏دهد
و نيازهاى تأمين نشده هستند كه منشأ انگيزش مى‏شوند؛ مثلاً اگر نيازهاى جسمانى و
فيزيولوژيكى انسانى تأمين گرديد، او ديگر از اين بعد، برانگيخته نمى‏شود؛ مثلاً اگر گرسنه
است، وعده غذا دادن، او را به كار وا مى‏دارد؛ ولى هنگامى كه سير شد، ديگر وعده غذا دادن،
براى او بى‏تأثير است.

حقيقت مطلب اين است كه وجود و تأمين نياز، هر دو قدرت انگيزش دارند. انسان نيازمند
برانگيخته مى‏شود تا براى تأمين نيازهايش خود را در معرض خدمات و كار قرار دهد و گرنه،
تن به كار نمى‏دهد. نياز زمينه‏ساز كار است، چه نياز مادى، كه تأمين معاش است و چه نياز
اجتماعى، كه كار او باعث مى‏شود كه اعتبار و جايگاهى در جامعه پيدا كند.

از سوى ديگر، اگر فردى نياز او را برطرف كرد و در ازاى كار، حق او را داد، به او احترام
گذاشت، شايستگى‏هاى او را اجر نهاد و انواع نيازهاى جسمانى و روحانى او را برطرف ساخت،
به مصداق «الانسان عبيد الاحسان»، ميل به جبران و واكنش در اين شخص ايجاد مى‏شود و
اين روحيه را با كار بيش‏تر و اطاعت افزون‏تر نشان مى‏دهد. اين حالت، مبتنى بر اين قاعده
است كه در انسان‏ها روح سپاس‏گزارى وجود دارد.

بر همين اساس، نيازهاى گوناگون، در طول يكديگر قلمداد نمى‏شوند، بلكه در عرض هم
هستند؛ يعنى مى‏توانند به طور هم‏زمان تأمين و اشباع شوند. البته از لحاظ ارزشى، در سه
درجه متفاوت هستند؛ ولى از لحاظ تأمين مى‏توانند هم‏زمان باشند؛ مثلاً پول دادن به يك
نفر، هم نياز مادى او را تأمين مى‏كند كه با آن، خود را سير مى‏كند و نياز جسمى او برطرف
مى‏شود، هم با وصف غنى شدن، جايگاه اجتماعى پيدا مى‏كند و هم او با انفاق و ايثار، نياز
روحانى خويش را، كه كسب رضاى خدا و خدمت به هم‏نوع است، اشباع مى‏سازد.


|482|


كدام نيازها قدرت انگيزش بيش‏ترى دارند؟

از ميان سه نوع نياز جسمانى، روحانى جسمانى و روحانى، يا به بيان ديگر، حيوانى،
انسانى و الهى، كدام يك تأثير بيش‏ترى در انگيزش فرد دارند؟ و بنابر اين، كدام يك، در
تأمين شدن، اولويت دارند؟

در يك نگاه سطحى، شايد وجود يا تأمين نيازهاى جسمانى، قدرت بيش‏ترى را نشان
دهد، در حالى كه با نگاه دقيق‏تر، متوجه مى‏شويم چنين چيزى نيست، بلكه نيازهاى الهى
قوى‏ترند و سپس نيازهاى انسانى و از پى آن، نيازهاى جسمانى يا حيوانى.

از شواهد اين مدعا، اين است كه همه انسان‏ها در شرايط حاد آرمان‏خواهانه و انقلاب‏ها يا
شورش‏ها، كه در آن، در حقيقت، نياز عالى آرمان‏گرايى و حقيقت‏جويى و فضيلت‏خواهى
(گرچه با نگرش خاص) افراد تأمين مى‏گردد، نيازهاى جسمانى فراموش مى‏شود و بلكه فرد
حاضر است هر نوع سختى و شكنجه و رنجى را تحمل كند تا به آرمانش دست يابد. در چنين
شرايطى، بر خلاف اين شعار، كه «اقتصاد زير بنا است»، آزادى مورد نظر و برپايى نظام
دل‏خواه اولويت دارد، حتى اگر نظام فعلى، بيش‏ترين رفاه را تأمين كرده باشد.

در يك جمع‏بندى، نيازهاى معنوى، قوى‏تر از نيازهاى مادى هستند. انسان‏هاى جاه‏طلب
و سياست‏مدار، حاضر به تحمل هر نوع محروميتى هستند تا به جايگاه‏هاى بالا دست يابند.

البته برترين نوع اين تقدم، در انسان‏هاى برتر است كه با وجودى كه خودشان روزه دارند،
هنگام افطار، غذاى خود را به مسكين و يتيم و اسير مى‏بخشند و در اوج نياز، ايثار مى‏كنند. با
وجود تشنگى، ديگران را مقدم مى‏دارند (ايثار يعنى مقدم داشتن ديگرى بر خود)؛ ولى
انسان‏هاى سطح پايين، در شرايط خاص، نيازهاى معنوى آنان انگيزش بيش‏ترى ايجاد
مى‏كنند؛ مثلاً در عين حال كه غذا مى‏خورد، نوع غذايى كه انتخاب مى‏كند، رستورانى كه
برمى‏گزيند، ظروف و ميز و صندلى‏اى كه اختيار مى‏كند و ميهمانى كه دعوت مى‏كند، فقط نياز
جسمانى او را اشباع نمى‏كند، بلكه نياز انسانى او را نيز تأمين مى‏كند و حتى با بردن نام خدا و
دعاى آغاز و پايان صرف غذا و انجام دادن مستحبات و واجبات (مثلاً حرام‏خوارى نكند)،


|483|

نيازهاى روحانى و الهى او هم تأمين مى‏شود؛ زيرا با اين عمل، در حقيقت، رضاى خدا را
كسب مى‏كند و غذا خوردن او مقدمه تأمين قدرت بدنى براى خدمت به خلق خدا و عبادت خدا
محسوب مى‏شود.

بنابر اين، درعين غذا خوردن، كه عملى حيوانى و جسمانى است، نيازهاى برتر و سطح
بالاى خود را نيز تأمين مى‏كند. از اين رو، اگر انسانى با شخصيت بالا او را به غذا خوردن
دعوت كند، ترجيح مى‏دهد كه در منزل غذا بخورد؛ زيرا نياز بالاتر، قدرت انگيزش بيش‏ترى
دارد. چه بسا تفاوت حيوان و انسان، درغذا خوردن، همين است كه همت حيوان، صرفاً
خوردن است؛ ولى براى انسان، خوردن، مقدمه كارهاى الهى و انسانى است.

بر اين اساس، در يك سازمان كارگرى يا كارمندى، همه انگيزش، در برآوردن نيازهاى
پايين خلاصه نمى‏شود، بلكه اگر نيازهاى شخصيتى فرد تأمين شود و او مطمئن از رعايت
شايستگى‏اش باشد، تا اندازه‏اى محروميت‏هاى مادى را تحمل مى‏كند. بر عكس، اگر حقوق
مادى فراوانى به او تعلق بگيرد، ولى به روحيه و شخصيت او اعتنايى نشود، دوام نمى‏آورد و به
كار در سازمان ادامه نمى‏دهد.


انگيزش، حق‏محور است يا تكليف‏مدار؟

توضيح اين‏كه آيا بايد حقوق زيردستان و كارمندان و كارگزاران را تأمين كرد و آيا آنان با
رعايت حقوقشان برانگيخته مى‏شوند؟ يا اين‏كه حتى اگر به عللى مانند غفلت، بعضى حقوق
آنان ناديده گرفته شد، چون كار و خدمت را تكليف خود مى‏دانند، انگيزش آنان هم‏چنان
باقى‏مى‏ماند؟

برخى فرزانگان معتقدند كه انگيزش بر اساس ديدگاه تكليف‏گرايانه، با عظمت‏ترين و
شريف‏ترين هدف‏ها و انگيزش‏ها است كه در آن، نه از منفعت‏گرايى خبرى هست و نه از
استفاده جبرى محيط واجتماع، نه آلوده به خودخواهى و خودنمايى است و نه اشباع علاقه
ذاتى و غيره، عامل محرك آن است. اين همان انگيزه‏اى است كه پيامبران الهى و اوصيا و


|484|

حكماى راستين را به تنظيم و توجيه حيات فردى و اجتماعى انسان‏هاى جوامع وادار كرده
است.[1] در اين ديدگاه، تكليف‏مدارى دو جلوه دارد:

1. احساس تكليف ناشى از متعهدترين انسانى مستند به كرامت و شرافت
ذاتى‏وكمال‏جويى

2. انگيزش ناشى از احساس حق‏گرايى

در برابر اين ديدگاه، ديدگاه حق‏گرايان قرار دارد كه طبق اين نگرش، حقوق بايد به طور
كامل تأمين شود و اينان چه بسا نيازهاى بشرى را با حقوق، مترادف مى‏دانند. عباراتى
هم‏چون: حق مسكن، حق انتخاب شغل، حق آزادى بيان و حق ازدواج، كه در ادبيات حقوق
بشرى درج شده است، شاهدى بر اين ترادف است، هر چند بر اين ترادف، خدشه وارد است؛
زيرا بسيارى از نيازها ناشى از زياده‏خواهى، استكبار و هواخواهى است و نمى‏تواند حقوق
قلمداد شود. بيش‏تر نظريه‏هاى انگيزشى غربى، مبتنى بر اين ديدگاه است.

به نظر مى‏رسد كه انگيزش، بر محور حق و تكليف، هر دو مى‏چرخد؛ زيرا بين اين‏ها
ارتباط متقابل برقرار است. زيردست و بالا دست، در يك سازمان، هر كدام بر ديگرى حق
دارد كه در رساله حقوق امام سجاد(ع) به آن اشاره شده است. اين حقوق، قاعدتاً براى طرف
مقابل، تكليف درست مى‏كند. اگر زيردست، حق احترام و حق حفظ شخصيت دارد، درمقابل،
فرمانده و مدير او نيز حق اطاعت و حمايت دارد و اين حقوق، براى ديگرى تبديل به تكليف
مى‏شود. اين حقوق متقابل، به‏خوبى در كلام معروف اميرالمؤمنين(ع) بيان شده است.

طبق اين نظريه، زيردست هم موظف است مدير خود را برانگيزاند. به بيان ديگر، انگيزش
يك طرفه نيست. فقط مديران و رهبران نيستند كه بايد انگيزش ايجاد كنند، بلكه كارگزاران و
كارمندان نيز بايد با اداى حقوق رهبران خويش در آنان انگيزش به وجود آورند. اين انگيزش
طرفينى، انگيزش اسلامى و رحمانى است. در نوع نظريه‏هاى انگيزشى غربى، از اين نكته
غفلت شده است. قاعدتاً يك مدير برانگيخته شده، با انگيزش بيش‏ترى به ايفاى حقوق


(1). انگيزش در اسلام، ص‏173 - 176.


|485|

زيرستان مى‏پردازد.

از سوى ديگر، انسان‏هاى برتر و به اصطلاح، اوحدى از مردم هستند كه تكليف‏مدارند؛
ولى تعداد اين‏ها اندك است كه شعارشان اين است: «من لا معاد له لا معاش له»؛ ولى بيش‏تر
مردم، بر محور «من لا معاش له لا معاد له» حركت مى‏كنند و انگيزش مى‏يابند. بر اين
اساس، انگيزش سازمانى، انگيزشى با غلبه حق‏محورى و نيازمدارى است و حداكثر، انگيزشى
طرفينى (حق و تكليف محور) است.


انگيزش الگويى يا الگوى انگيزشى

قرآن كريم رسول خدا(ص)را اسوه حسنه مى‏داند؛ يعنى يك الگوى تمام عيار و زيبا؛ زيرا
طبق آن‏چه در سوره بقره آمده است، رسول به آن‏چه بر او نازل شده، ايمان دارد[1] و طبق
آيه‏اى كه در سوره هود آمده است، خود را به آن‏چه بر او نازل شده است، عامل مى‏داند.[2] طبق
گفته بعضى بزرگان،[3] امام كسى است كه مى‏گويد: «بيا» و نمى‏گويد: «برو»، كه در ادبيات
امامت، به چنين صاحب نقشى، «رائد» مى‏گويند كه جلوتر از ديگران و سريع‏تر از آنان حركت
مى‏كند و جايى مناسب را براى فرود آمدن قافله پيدا مى‏كند و به آنان خبر داده، به آمدن،
دعوتشان دعوت مى‏كند.

بر اين اساس، مديران مديريت رحمانى، خود، اولين مؤمن و نخستين عامل به قوانين و
مقررات هستند و به اصطلاح امروزى، زودتر از همه مى‏آيند و ديرتر از همه مى‏روند و
منظم‏ترين و سخت‏كوش‏ترين كارمند به شمار مى‏روند. وجود چنين مديرى، خود انگيزش
است و مطابق ديدگاه ارائه شده در اين روايت عمل مى‏كند كه مى‏فرمايد: «مردم را به غير از
زبان دعوت كنيد». خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد و خود را
فراموش مى‏كنيد؟».


(1). بقره آيه 285.

(2). هود آيه 121.

(3). ر.ك. استاد مرتضى مطهرى، انسان كامل.


|486|

يكى از نظريه‏پردازان غربى مى‏گويد: همه انگيزش، در اين جمله است كه از حضرت
مسيح صادر شده است كه «با ديگران همان رفتارى را داشته باشيد كه انتظار داريد با شما
داشته باشند».[1] علامه جعفرى نيز مى‏گويد: «شخص مدير نسبت به يك مجموعه، مانند
شخصيت او نسبت به اعضاى بدن خود است. با چنين رابطه‏اى، اداره شوندگان، آزادانه انرژى
خود را در اختيار مديريت قرار مى‏دهند. هر هدفى كه انگيزش خود مدير را به حركت درآورد،
اعضاى او را هم به حركت مى‏آورد». در اين نظام، مدير اگر جاى هر عضو قرار گيرد، بايد
راضى باشد.

اين ديدگاه، با اين فرمايش اميرالمؤمنين(ع) هماهنگ است كه مى‏فرمايد: «هركس
داستان كندن خلخال را از پاى آن زن بشنود و بميرد، حق دارد». اين فرمايش نشان مى‏دهد
كه گويا ستم به آن زن، ستم به همه افراد مجموعه است؛ يعنى هر فرد مى‏تواند خود را جاى
ديگرى فرض كند. غم و شادى مدير، غم و شادى زيردست او است. به همين علت، حضرت
مى‏فرمايد: «آيا خود را قانع كنم كه به من اميرالمؤمنين بگويند، در حالى كه من در سختى‏هاى
زندگى، با آنان مشاركت و هم‏دردى نداشته باشم».

در يك جمع‏بندى مى‏توان گفت كه مدير مؤمن، عامل، پيش‏تاز، غير راحت‏طلب و غير
رياست‏طلب، بهترين عامل انگيزش در سازمان است. او الگوى انگيزشى است. انگيزش
الگويى نيز عبارت از اين است كه آن‏چه را بر خود نمى‏پسندد، بر ديگران نپسندد. با اين دو
معيار (الگوى انگيزشى و انگيزش الگويى) سازمان‏ها به بيش‏ترين حد رشد و شكوفايى
خواهند رسيد و آمار متمردان را كم و حجت را بر آنان تمام مى‏كنند.


(1). انگيزش در اسلام،صص 173-176.

تعداد نمایش : 1829 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما