صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل پنجم نظارت (كنترل )
فصل پنجم نظارت (كنترل ) تاریخ ثبت : 1390/12/06
طبقه بندي : مديريت از منظر كتاب و سنت ,
عنوان : فصل پنجم نظارت (كنترل )
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|489|

فصل پنجم نظارت (كنترل)




اهميت نظارت

نظارت يا كنترل را به گونه‏هاى مختلف تعريف كرده‏اند. در همه اين تعريف‏ها كنترل را
نوعى مقايسه بين آن‏چه هست و آن‏چه بايد باشد، دانسته‏اند. يكى از اين تعاريف، از استونر
است كه مى‏گويد:

كنترل مديريتى، فرآيندى است جهت حصول اطمينان از اين‏كه فعاليت‏هاى انجام شده، با
فعاليت‏هاى برنامه‏ريزى شده مطابقت دارد.[1]

در واقع، كنترل فراگيرتر از برنامه‏ريزى است. كنترل به مديران كمك مى‏كند تا مراقب
اثربخشى فعاليت‏هاى برنامه‏ريزى، سازماندهى و هدايت باشند. بخش اصلى فرآيند كنترل،
اعمال اقدامات اصلاحى مورد نياز است.

استونر كنترل را بر اساس عوامل اصلى فرآيند كنترل نيز تعريف كرده است:

كنترل مديريتى، تلاشى منظم است براى تعيين استانداردهاى اجراى عمليات، در جهت
هدف‏هاى برنامه‏ريزى، طراحى نظام‏هاى بازخورد اطلاعات، مقايسه عمليات اجرا شده با
استانداردهاى پيش‏بينى شده، تعيين ميزان انحرافات و سنجش اهميت آن‏ها و اجراى هر اقدام
ضرورى براى اطمينان از اين‏كه با مؤثرترين و كارآمدترين شيوه، از همه منابع موجود، براى

(1). اصول مديريت، ص‏558.


|490|
تحقق هدف‏هاى مشترك استفاده شده است...[1]

اهميت نظارت: در يك سازمان ممكن است برنامه‏ريزى انجام شده، ساختار سازمانى
ايجاد و كاركنان هدايت و برانگيخته شده باشند، ولى هنوز هيچ اطمينانى وجود نداشته باشد
كه فعاليت‏ها آن‏گونه كه برنامه‏ريزى شده‏اند و هدف‏ها آن‏طور كه مديران خواهانند، تحقق
يابند. بنابر اين، كنترل به عنوان آخرين حلقه زنجيره وظايف مدير، داراى اهميت است. با
وجود اين، ارزش وظيفه كنترل، بيش‏تر در رابطه با فعاليت‏هاى برنامه‏ريزى و تفويض اختيار
تعيين مى‏شود.

يكى از عللى كه موجب مى‏شوند مديران به سختى تفويض اختيار كنند، اين است كه آنان
نگرانند زيردستان كارى را كه مسؤوليتش برعهده آنان است، به درستى انجام ندهند. بنابر
اين، بسيارى از مديران ترجيح مى‏دهند كه كارها را خودشان انجام دهند و از تفويض اختيار
خوددارى مى‏كنند. اگر مدير، نظام كنترل مؤثرى به وجود آورد، اين بى‏ميلى به تفويض اختيار
كاهش مى‏يابد. چنين نظام كنترلى مى‏تواند اطلاعات و بازخورد عملكرد زيردستانى را كه
اختيارات به آنان تفويض شده است، فراهم كند. بنابر اين، نظام كنترل مؤثر، دارى اهميت
است؛ زيرا مديرانى كه اختيار خود را تفويض مى‏كنند، چون خود نهايتاً مسؤول تصميم‏هايى
هستند كه زيردستان مى‏گيرند، به ساز و كار بازخورد نيازمندند.[2]

چه چيزى بايد كنترل شود؟

1. ديدگاه سنتى

اين ديدگاه مبتنى بر كار فردريك وينسلور تيلور، پدر مديريت علمى است. او تأكيد مى‏كرد
كه با كنترل جدى مديريتى، در سراسر محيط كار، نظمى ايجاد مى‏شود كه موجب تحقق
كارآيى نيروى كار مى‏گردد.


(1). همان.

(2). راپينز، مديريت رفتارشناسى، ص 571 - 572؛ مبانى مديريت سازمان، ص 217 - 219.


|491|

در محيطى كه عرصه مطالعات تيلور بود، كار به اجزاى كوچكى تقسيم شده بود. مشاغل
براى افرادى كه مسؤول اجراى آن بودند، استاندارد شده بود و ساختار مديريتى سلسله مراتبى
وجود داشت كه تلاش مى‏كرد براى افزايش كارآيى كارگر، كاركنان را كنترل كند. تيلور طرفدار
جدايى برنامه‏ريزى از اجرا بود؛ زيرا مى‏بايست مديران، مسؤول برنامه‏ريزى و كاركنان،
مسؤول اجرا باشند. تيلور فكر مى‏كرد كه مديران، فاقد دانش مورد نياز براى فرآيندهاى
عملياتى سازمانى هستند.


2. ديدگاه جديد[1]

بايد به جاى افراد، فرآيندها را كنترل كرد. به همين علت، اين شركت‏ها با مشاركت دادن
كاركنان در وظيفه كنترل، با گسترش حوزه مشاغل و با دادن فرصت به گروه‏هاى خودگردان،
براى پرداختن به مسائل گوناگون، موجب بهبود بهره‏ورى و كيفيت در سازمان مى‏گردند. در
اين شركت‏ها كاركنان به جاى اجرا كردن وظايف محدود، براى مراقبت و اصلاح فعاليت‏هاى
كارى خود تشويق مى‏شوند.


تحليل قرآنى نظارت

در مديريت رحمانى، هم افراد و هم فرآيندها كنترل مى‏شوند. البته افراد از دو جهت كنترل
مى‏شوند: يكى از جهت تخلفات و خطاها و دوم از جهت كيفيت عملكرد و اجراى برنامه‏ها.
جهت اول، در مديريت منابع انسانى، تحت عنوان «انضباط» و جهت دوم، در بحث نظارت،
كه در زمره وظايف مديريت است، بحث مى‏شود.

فرآيندها نيز، كه همان كيفيت اجراى برنامه‏ها و بررسى موانع و عوامل تسريع آن‏ها
هستند، در كنار كنترل افراد، نظارت مى‏شوند. دليل ما بر اين ادعا، عموميت آيات قرآن، در بعد
نظارت است كه به زودى به آن‏ها خواهيم پرداخت. اين آيات، افراد و برنامه‏ها را موضوع
نظارت و كنترل قلمداد مى‏كنند؛ مانند:


(1). مديريت بين‏الملل، ص 602.


|492|

«و ما به داود از سوى خود فضيلتى بزرگ بخشيديم (ما به كوه‏ها و پرندگان گفتيم:) اى
كوه‏ها و اى پرندگان! با او هم‏آواز شويد و همراه او تسبيح گوييد. و آهن را براى او نرم كرديم.
به او گفتيم: زره‏هاى كامل و فراخ بساز و حلقه‏ها را به اندازه و متناسب كن و عمل صالح به جا
آوريد كه من به آن‏چه انجام مى‏دهيد، بينا هستم».[1]

طبق مضمون اين آيات، خداوند برنامه و طرح زره‏سازى از آهن ذوب شده و به شكل
محكم و زيبا را به حضرت داود و كارگزاران او واگذار مى‏كند و از سازمان او مى‏خواهد كه اين
عمل را شايسته و مفيد و بهينه انجام دهند و در پايان مى‏فرمايد: «من به آن‏چه انجام
مى‏دهيد، بينا هستم»؛ يعنى شما كاملاً تحت كنترل و نظارت من هستيد. البته آيه، درباره
كنترل عمل و برنامه، صريح است؛ ولى عملى كه حضرت داود و پرسنل او انجام مى‏دهند،
خداوند عمل صالح را آنان طلب مى‏كند؛ يعنى عملى كه مطابق اوامر او و برنامه ارائه شده
توسط او باشد. قاعدتاً بصير و بينا بودن خدا در اين زمينه، چيزى نيست جز همان نظارت او بر
افراد و فرآيند. هم‏چنين به دنبال آن، پاداش يا تذكرات اصلاحى است كه چرا عمل صالح
انجام نشده است. هنگامى كه افراد بدانند كه خداوند، كه مدير آنان است، ايشان را با بينايى
تحت نظارت دارد، بر دقت‏ها و ابتكارات خويش مى‏افزايند تا عمل انجام شده، صالح‏تر باشد.

خداوند در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد:

«اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد و عمل صالح انجام دهيد، كه من به آن‏چه انجام
مى‏دهيد، آگاهم».[2]

پيامبران به مثابه منصوبان و كارگزاران درجه اول خدا و اعضاى مركزى سازمان رحمانى
هستند. طبق آيه فوق، آنان مأمورند كه از امكانات استفاده كنند و به جاى آن، عمل صالح
انجام دهند و متوجه باشند كه همه اعمال آنان تحت نظارت خداوند انجام مى‏شود و خدا به
اعمال ايشان آگاه است. «عليم است» يعنى آگاهى دقيق و عميق دارد.

از سوى ديگر، حدود هشتاد بار، در قرآن، عمل صالح در كنار ايمان مطرح شده است. با


(1). سبأ، آيه 10 - 11.

(2). مؤمنون، آيه 51.


|493|

اين ترتيب، استاندارد رحمانى براى سنجش عمل سازمانى، عبارت است از ايمان و عمل
صالح؛ يعنى حسن فعلى و فاعلى با هم: «كسى كه خواهان عزت است، بايد از خدا بخواهد؛
زيرا همه عزت، براى خدا است. سخنان پاكيزه به سوى او صعود مى‏كند و عمل صالح را بالا
مى‏برد. و آنان كه نقشه‏هاى بد مى‏كشند، عذاب سختى براى ايشان است و مكر آنان نابود
مى‏شود (به جايى نمى‏رسد)».[1]

طبق اين آيات، عمل صالح به تنهايى عزت‏بخش و مورد قبول خداى عزيز نيست، بلكه
كلمه طيبه و سخنان پاكيزه، كه همان اراده و ايمان و نيت پاك است، عمل صالح را بالا مى‏برد
و رفعت و درجه مى‏بخشد و گرنه، حتى عمل صالح، بالارونده و داراى نمره بالا نيست.

بر اين اساس، استانداردى كه موجب تصديق عملكرد مى‏شود، مركّب از عمل صالح و
كلمه طيبه است. اراده پاك به منزله چاشنى و بال است كه عمل صالح را سرعت مى‏دهد و
بالا مى‏برد. كار بايد در عالى‏ترين حد باشد و از انسان‏هاى والامقام صادر شود تا داراى
استاندارد بالا و عزت‏بخش باشد. از اين رو، در مقام سنجش عملكرد بايد ديد كه آيا عمل
صادر شده، صالح است يا نه؟ و عامل آن، داراى چه انگيزه و روحيه و اراده‏اى بوده است. البته
تشخيص استاندارد بالا و كمّى‏كردن اين عامل كيفى، كار دشوارى است؛ ولى با يك ارزيابى
دقيق و با توجه به سوابق و قوانين موجود، قابل تشخيص خواهد بود.


فرآيند نظارت[2]

يك فرآيند كارآمد، داراى چهار مرحله است كه عبارتند از: تعيين استانداردها، سنجش
عملكرد، مقايسه عملكرد با استانداردها و اقدام كردن.

مرحله چهارم (اقدام كردن) به يكى از سه شكل انجام مى‏گيرد:

1. اقدام اصلاحى (اگر مغايرتى بين عملكرد و استاندارد مشاهده شود).

2. تصديق عملكرد (اگر عملكرد، مطابق با استاندارد يا بالاتر از آن باشد).


(1). فاطر، آيه 10.

(2). مديريت بين‏الملل، ص 606.


|494|

3. تغيير استانداردها (اگر عملكرد سازمانى هميشه يا اكثراً كم‏تر از استاندارد باشد).


نظريه مديريت رحمانى

فرآيند ياد شده، عقلايى، طبيعى و مثبت است و مخالفتى با ديدگاه قرآنى و وحيانى ندارد.
ظاهراً اختلاف نظرى درباره آن، بين متخصصان مديريت نيز وجود ندارد. فقط اين نكته را
بايد يادآور شد كه استانداردى كه در مديريت رحمانى مطرح مى‏شود، عمل صالح است كه
نمادى از يك عمل بهينه و رشدآميز است و در اين تحقيق، چند بار درباره آن توضيح داده
شد. عمل صالح عملى است كه در آن، از كم‏ترين امكانات، بيش‏ترين بهره و بازده برده شود و
از هر جهت، كامل و زيبا و مطابق آخرين ركوردهاى روز باشد. همه اعمال، در نظارت‏ها با
عمل صالح كه عملى است مورد پسند خدا سنجيده مى‏شوند.


سطوح نظارت و كنترل[1]

1. كنترل راهبردى: كنترلى است كه اجراى موفقيت‏آميز برنامه‏هاى بلندمدت سازمان را
تضمين مى‏كند و به تناسب طبيعت كار مى‏تواند از يك فصل تا يك دهه ادامه داشته باشد و
مسؤوليت آن، بر عهده مديريت عالى سازمان است.

2. كنترل كوتاه مدت: فرآيندى است كه اجراى موفقيت‏آميز برنامه‏ها را در سطح واحدها
تضمين مى‏كند. مديريت ميانى، مسؤول كنترل كوتاه مدت است و به شكل هفتگى، ماهانه و
فصلى اعمال مى‏شود.

3. كنترل عملياتى: فرآيندى است كه اجراى موفقيت‏آميز برنامه‏هاى عملياتى روزانه را با
ارزيبى فعاليت‏هاى داخلى مورد نظر، تضمين مى‏كند. مديران خط اول، مسؤول كنترل
عملياتى هستند كه بر عهده سرپرستان خط اول است. اين كنترل، بازخوردى كوتاه مدت،
معمولاً به صورت روزانه، ساعتى يا هفتگى را فراهم مى‏كند.


(1). همان، ص‏610 - 611.


|495|


انواع نظارت

1. نظارت آينده‏نگر: اين نظارت، پيش از وقوع هر فعاليتى صورت مى‏گيرد و هدف از آن،
كاهش‏اشتباهات و به حداقل رساندن اقدامات اصلاحى است (و مطلوب‏ترين نوع كنترل
است)؛ اما مستلزم كسب اطلاعات به موقع و دقيق است، كه توسعه آن را با دشوارى
روبه‏رومى‏كند.

2. نظارت هم‏زمان: اين نظارت، هم زمان با انجام فعاليت اجرا مى‏شود و از طريق آن،
مشكلات، پيش از آن كه پرهزينه شوند، حل مى‏شوند و توسط سرپرست انجام مى‏گيرد.[1]

3. نظارت و كنترل گذشته‏نگر: اين نظارت، وابسته به بازخورد است. كنترلى است كه پس
از هر اقدامى به عمل مى‏آيد. نقطه ضعف آن در اين‏جا است كه مدير هنگامى اطلاعاتى از
مسائل موجود به دست مى‏آورد كه اشكال به وجود آمده و به سازمان صدمه وارد كرده است.
اين كنترل، نسبت به آينده‏نگر و هم‏زمان، دو امتياز دارد:

الف. اطلاعات به دست آمده، واقعى است و مقايسه عملكرد و استاندارد را به‏خوبى نشان
مى‏دهد، كه موجب پاداش يا تنبيه مى‏شود.

ب. باعث انگيزش كاركنان مى‏شود؛ زيرا به موقع از نتايج كار خويش آگاه مى‏شوند.

نكته: به تناسب شرايط مى‏توان تركيبى از هر سه كنترل را اعمال كرد.

بنابر آيات قرآن، نظام نظارت اسلام، همگانى و هميشگى است، به گونه‏اى كه هيچ
انسانى لحظه‏اى از ديد تيز بين نظارت، دور نيست:

«ما انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانيم و ما به او از رگ قلبش
نزديك‏تريم. (به ياد بياوريد) هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ، كه ملازم انسانند، اعمال او
را دريافت مى‏دارند. انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد، مگر اين‏كه همان دم، فرشته‏اى
مراقب و آماده براى انجام مأموريت (ضبط آن) است».[2]


(1). مديريت رفتار سازمانى، ص‏578.

(2). ق، آيه 6 - 8.


|496|

«او كسى است كه آسمان و زمين را در شش روز آفريد. سپس بر تخت قدرت قرار گرفت و
به تدبير و مديريت جهان پرداخت. آن‏چه را در زمين فرو مى‏رود، مى‏داند و آن‏چه را از آن
خارج مى‏شود و آن‏چه را از آسمان نازل مى‏گردد و آن‏چه را به آسمان بالا مى‏رود. هر جا
باشيد، او با شما است و خداوند به آن‏چه انجام مى‏دهيد، بينا است».[1]

«براى انسان مأمورانى هستند كه پى‏درپى، از پيش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا
حفظ مى‏كنند. خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمى‏دهد مگر آن كه آنان آن‏چه را در
خودشان است، تغيير دهند و هنگامى كه خدا اراده سوئى به قومى (به علت اعمالشان) كند،
هيچ چيز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستى نخواهد داشت».[2]

آن‏چه از اين آيات استفاده مى‏شود، اين است كه چه خداوند و چه مأموران ناظر خدا، يك
لحظه انسان را از نظارت و مراقبت و كنترل خود دور نمى‏كنند و اعمال او و خود او را تحت
كنترل دارند. با اين ترتيب، نظارت هميشگى است و گويا اين ويژگى انسان است كه اگر
نظارت نشود، به فساد گرايش پيدا مى‏كند. نظارت هميشگى نيز با نظارت‏هاى دراز مدت،
ميان مدت و كوتاه مدت، قابل جمع است.


معيارهاى نظارت و كنترل


1. اصل نظارت بر اعمال و افراد

«در هيچ حال و انديشه‏اى نيستى و هيچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمى‏كنى و هيچ عملى
را انجام نمى‏دهيد مگر اين‏كه ما گواه بر شما هستيم، در آن هنگام كه وارد آن مى‏شويد. و هيچ
چيز در زمين و آسمان، از پروردگار تو پنهان نمى‏ماند، حتى به اندازه سنگينى ذره‏اى، و نه
كوچك‏تر و نه بزرگ‏تر از آن نيست مگر اين‏كه همه آن‏ها در كتاب آشكار او (لوح محفوظ علم
خداوند) ثبت است».[3]


(1). حديد، آيه 4.

(2). رعد، آيه 11.

(3). يونس، آيه 61.


|497|

طبق اين آيه، نظارت همه‏جانبه است و شامل افكار، طرح‏ها، برنامه‏ها، گزارش‏ها و
عملكردها مى‏شود. هم‏چنين در هر سطحى و با هر درجه و ارزشى كه باشند، تحت كنترل و
ثبت و ضبط هستند. بر اين اساس، در محدوده سازمانى، هيچ چيز نبايد بر مديران
پنهان‏بماند.


2. هركس بايد بداند كه تحت نظارت است

«آيا او نمى‏داند كه خداوند مى‏بيند (همه اعمالش را)؟».[1]

«آيا گمان مى‏كند كسى او را نمى‏بيند؟».[2]

پيام اين گونه آيات، اين است كه هركس بايد بداند كه اعمالش تحت كنترل و نظارت است
تا بر دقت كارهايش بيفزايد.


3. بالاترين كارگزاران نيز تحت نظارت و مراقبت هستند

«بر خداوند عزيز و رحيم توكل كن، همان كسى كه تو را به هنگامى كه برمى‏خيزى،
مى‏بيند و نيز حركت تو را در ميان سجده‏كنندگان (تحت نظر دارد). او است خداى
شنواودانا».[3]

طبق اين آيه، رسول خدا(ص) كه بالاترين منصوب خداوند است، همه حركات و سكناتش
زير نظر است.


4. با نظارت، تصميم‏گيرى، به‏هنگام و مناسب مى‏شود (نظارت كاربردى)

«پروردگارت مى‏داند كه تو و گروهى از آنان كه با تو هستند، نزديك به دو سوم شب يا
نصف يا ثلث آن را به پا مى‏خيزيد. خداوند شب و روز را اندازه‏گيرى مى‏كند. او مى‏داند كه شما
نمى‏توانيد مقدار آن را به دقت اندازه‏گيرى كنيد. پس شما را بخشيد. اكنون آن‏چه بر شما ميسر


(1). فلق، آيه 14.

(2). بلد، آيه 7.

(3). شعراء، آيه 67 - 69.


|498|

است، قرآن بخوانيد».[1]

مطابق اين آيه، خداوند بر كار رسول خدا(ص) و ياران او نظارت دارد و پس از اين‏كه
سنگينى كار را بر آنان ديد، تخفيف مى‏دهد. بر اين اساس، نظارت‏ها بايد تأثير و نتيجه فورى
داشته باشند تا نظارت‏شوندگان دلگرم باشند. بنابر اين، با نظارت است كه مى‏توان كارها را به
دقت سنجش كرد و حق را به حق‏دار داد، كاستى‏ها را زدود و در عملكردها تعادل ايجاد كرد.


5. نظارت‏كنندگان بايد كرامت و بزرگوارى داشته باشند و از حقيقت عدول نكنند

«بى‏شك، بر شما نگاهبانانى (ناظرانى) والامقام و نويسنده گمارده شده است كه مى‏دانند
شما چه مى‏كنيد».[2]

بر اساس اين آيات، ناظران داراى صفات بزرگوارى، نويسندگى و دانايى هستند كه هر يك
از اين‏ها حساب شده و دقيق است و نظارت را كارآمد مى‏سازد.


6. نظارت‏ها بسيار دقيق انجام مى‏گيرد

«آنان همگى در يك صف، در پيش‏گاه پروردگارت عرضه مى‏شوند و به ايشان گفته
مى‏شود كه همگى نزد ما آمديد... و كتاب (نامه اعمال) آن‏جا گذارده مى‏شود. پس گنهكاران را
مى‏بينى كه از آن‏چه در آن است، ترسان و هراسانند و مى‏گويند: واى بر ما، اين چه كتابى
است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته، مگر اين‏كه آن را به شمار آورده است.
واين در حالى است كه همه اعمال خود را حاضر مى‏بينند و پروردگارت به هيچ كس
ستم‏نمى‏كند».[3]


7. اَعمال، نظارت شده، ثبت و نوشته مى‏شوند و به آن‏ها استناد مى‏شود:

«اين كتاب ما است كه به حق با شما سخن مى‏گويد (و اعمال شما را بازگو مى‏كند). ما
آن‏چه را انجام مى‏داديد، مى‏نوشتيم».[4]


(1). مزمل، آيه 20.

(2). انفطار، آيه 11 - 12.

(3). كهف، آيه 49.

(4). جاثيه، آيه 29.


|499|


خاتمه

آن‏چه در ادبيات مديريت اسلامى ملاحظه مى‏شود، متوجه ساختن بحث نظارت است به
مهار تخلفات و كنترل بى‏نظمى‏ها. آيات و رواياتى هم كه بدان‏ها استناد مى‏شود، براى اثبات
وجود نظارت با معناى ياد شده در اداره اسلامى است؛ به‏ويژه استشهاد به نامه‏هاى متعدد
حضرت اميرالمؤمنين(ع) خطاب به زمامداران خود، كه بيش‏تر با لحن تند و قاطعى همراه
است، در حالى‏كه بحث نظارت، عموماً و اصولاً به تخلفات كارى ندارد.

مبحث انضباط و نظم، به تخلفات ربط مى‏يابد و معمولاً نظامى در سازمان‏ها تشكيل
مى‏شود تا به انواع مسائل اخلاقى و تخلفاتى رسيدگى كند كه در مبحثى جدا از مباحث منابع
نيروى انسانى مطرح گرديد. بحث نظارت، به عملكرد و اجراى برنامه و بودجه و مقايسه
استانداردها و عملكردها باز مى‏گردد. به بيان بهتر، كارگران يا كارگزاران بدون اين‏كه تخلف يا
بى‏انضباطى مرتكب شوند، بيش‏ترين تلاش خود را به كار مى‏برند؛ ولى مثلاً كار و برنامه،
پيش‏رفتى ندارد. علت عدم پيش‏رفت، به نقص برنامه يا نارسايى نظام، يا به ضعف
سازماندهى و تقسيم كار يا كم توانى و عدم گزينش صحيح كاركنان و... باز مى‏گردد.

بنابر اين، جهت‏گيرى و رويكرد نظارت، بيش‏تر به سوى برنامه‏ريزى و تفويض اختيار
است. بر اين اساس، نظريه‏پردازان مديريت، نوعاً مبحث انضباط را از جمله مباحث مديريت
منابع انسانى و مبحث نظارت را در زمره مطالب وظايف مديريت مطرح مى‏كنند.

بحث انضباط، به اصلاح و مجازات و تنبيه افراد خاطى برمى‏گردد و بحث نظارت، به
اصلاح برنامه‏ها و تنظيم و تصحيح نظام‏ها مربوط مى‏شود. طبق اين اصطلاح، بايد در ادبيات
نظارتى مديريت اسلامى تجديد نظر كرد. اگر نتيجه نظارت، كاستى‏هايى را نشان دهد، در
حقيقت، كاستى‏هاى مديريت است. اگر هم عتاب و خطابى هست، بايد متوجه مديران باشد. با
اين ترتيب، لحن تند اميرالمؤمنين(ع) خطاب به كارگزاران خود، از مقوله نظارت خارج
مى‏شود، مگر اين‏كه تسامح شود و نظارت معنايى اعم پيدا كند و انضباط را نيز در بر گيرد.

ارزيابى و نظارت نيز با هم تفاوت دارند. ارزيابى شاغل به هدف تعيين درجه شايستگى


|500|

افراد است، كه درجه توان، تخصص، ابتكار، تجربه، مهارت‏و دل‏سوزى، از شاخص‏هاى
اصلى تعيين شايستگى به حساب مى‏آيند. پس از تعيين شايستگى است كه پاداش‏ها، ارتقاها و
ترفيعات موضوع پيدا مى‏كنند. در حالى كه در نظارت، از شايستگى افراد بحث نمى‏شود، بلكه
از پيش‏رفت كار و عوامل و موانع آن، سخن به ميان مى‏آيد. مبحث ارزيابى نيز مانند انضباط،
به مديريت منابع انسانى باز مى‏گردد. نظام پاداش و تنبيه هم، متعاقب آن‏ها مطرح مى‏گردد.

در اين تحقيق، با نظريه مديريت رحمانى درباره ارزيابى و انضباط، اجمالاً آشنا شديم.
اكنون به ديدگاه اين مديريت، درباره نظارت مى‏پردازيم.

اساس مديريت رحمانى، بر رشد قرار گرفته است و از جلوه‏هاى رشد، رشد توليد، رشد
سرمايه و رشد سازمانى است. رشد، استفاده بهينه از امكانات است. با توجه به اين‏كه نظارت،
متفرع بر برنامه‏ريزى و زوج جدايى‏ناپذير آن محسوب مى‏شود، برنامه‏ريزى بايد به گونه‏اى
باشد كه پيش‏بينى موانع و عوامل اجراى آن، دقيق باشد وگرنه، در تحقق رشد، اخلال
پديدمى‏آيد.

شايد بتوان يك نكته مشترك را بين سه نظام ارزيابى، انضباط و نظارت پيدا كرد و آن اين
كه در هر سه، نياز به يك نظام ناظر هست؛ يعنى در هر حال، كارها بايد تحت نظر باشند تا
پس از ارزيابى، شايستگى‏ها و پس از نظارت، كيفيت برنامه‏ها و پس از مراقبت، تخلفات به
دست آيند. بنابر اين، آياتى كه حاكى از يك نظام نظارتى در قرآن هستند، مى‏توانند به نوعى
در هر سه عنصر اشتراك داشته باشند. (به اين آيات اشاره شد).

بر اين مبنا خداوند يا فرشتگان يا رسول خدا(ص) و يا مؤمنان اگر مراقب و ناظر يكديگر
معرفى مى‏شوند، هر سه نوع كار را نظارت مى‏كنند؛ اما با دقت علمى، اين مباحث از يكديگر
تمايز پيدا مى‏كنند و در جاى جاى مباحث مديريت استقرار مى‏يابند.

در اين تحقيق، آيات نظارت، بيش‏تر در مبحث نظارت بر برنامه‏ها آورده شده‏اند، كه علت
اين امر، تناسب بيش‏تر است.

نظام نظارتى نبوى و علوى نيز با بساطتى كه داشته است، در هر سه امر (شايستگى،


|501|

تخلفات و پيش‏رفت امور) مشترك بوده است. اين‏طور نبوده كه جاسوسان و عيون، كه از
سوى ن دو حاكم معصوم گمارده مى‏شدند، صرفاً تخلفات و تمردات را بررسى و گزارش كنند،
بلكه امور مثبت و پيش‏رفت امور را نيز خبر مى‏داده‏اند.

اين سخن قرآن كه مى‏فرمايد:«همانا بر شما نگاهبانانى قرار داده شده كه والامقام و
نويسنده هستند و به آن‏چه عمل مى‏كنيد، آگاهند»،[1] معنايى عام دارد و اين فرشتگان، به تعبير
قرآن، «يعلمون ما تفعلون» هستند؛ يعنى آن‏چه را انجام مى‏دهيد، مى‏دانند. «آن‏چه انجام
مى‏دهيد» عنوانى عام است كه اعمال مثبت و منفى، اخلاقى و كارى، بودجه‏اى و برنامه‏اى
و... را شامل مى‏شود. به بيان ديگر، از اين آيات، اصل نظارت سازمانى، در مديريت رحمانى
استنباط مى‏شود.

به همين علت، نظام نظارتى علوى و نبوى هم عام بوده است. اتفاقاً مديريت‏نويسان
اسلامى به مبحث نظارت كه مى‏رسند، با حجم بسيارى از اطلاعات روبه‏رو مى‏شوند كه از
قرآن و سنت رسول خدا(ص) و سيره نظرى و عملى و علوى به دست مى‏آيد و اصطلاحاً اين
بخش از مباحث مديريت اسلامى، يعنى نظارت، نسبت به مباحث ديگر دچار تورم مى‏شود؛
ولى اين حجم انبوه، خالى از تحليلى است كه به آن اشاره شد و چه بسا خلط و عدم تفكيك
نيز صورت مى‏پذيرد و معلوم نمى‏شود كه موضوع اين نظارت، چيست، بلكه بيش‏تر، جنبه‏هاى
انضباطى و تخلفاتى و تعزيراتى آن لحاظ مى‏شود. البته شرايط، ويژگى‏ها و اقتضائات حكومت
علوى نشان مى‏دهد كه تخلفات فراوانى انجام مى‏شده است، حتى از سوى منصوبان و
مسؤولانى كه توقع تخلف از آنان نمى‏رفته است، در حالى كه در زمان حضرت رسول(ص) به
علت نوپايى اسلام و حكومت، انگيزش بالاى تازه مسلمانان، پيروزى‏هاى پياپى و مشاهده
معجزات و كرامات فراوان، تخلفات، دست‏كم از سوى كارگزاران آن حضرت كم بود؛ ولى
حكومت علوى، كه پس از 25 سال از حكومت نبوى تشكيل مى‏شد، با كاهش انگيزه‏ها و
تجربه انواع خلافت و سيره‏هاى حكومتى متنوع، به گونه‏اى بود كه نظارت بالايى را در بعد


(1). انفطار، آيه 10 - 11.


|502|

تخلفات و خيانت‏ها مى‏طلبيد.

بر اين اساس، حجم نامه‏ها و بلكه گفته‏هاى خطابى و عتاب‏آميز، در نهج‏البلاغه فراوان
است؛ ولى باز اين بدان معنا نيست كه نظارت‏هاى آن حضرت، منحصر به بُعد تخلفات بوده
است، بلكه در ميان همين نامه‏ها، كه تعدادى از آن‏ها خواهد آمد، نظارت بر شايستگى‏ها و
برنامه‏ها نيز ملاحظه مى‏شود.

از آن‏جا كه مطالعه اين نامه‏ها براى مديران اسلامى پرفايده است، در اين بخش از
تحقيق، برخى از آن‏ها را مى‏آوريم و در پايان، به جمع‏بندى آن‏ها مى‏پردازيم. چينش نامه‏ها
به گونه‏اى است كه جا براى هرگونه تحليلى وجود دارد و بر اين نكته تأكيد مى‏شود كه
جنبه‏هاى عام نظارتى (شايستگى، تخلفاتى و برنامه‏اى) در اين نامه‏ها لحاظ شده است و
صرفاً نظارت بر برنامه‏ها نيست؛ اما چون در آخرين بخش تحقيق (نظارت) هستيم، پرداختن
به همين جنبه عام نيز خالى از فايده نيست.


نمونه‏هايى عالى از نظارت در سيره علوى

نظارت در زمان اميرالمؤمنين (ع) ضرب‏المثل است كه شكل تكامل‏يافته نظارت‏هاى قبل
بوده است، بلكه عده بسيارى معتقدند كه همين نظارت‏هاى بسيار دقيق و فراوان مبتنى بر
عدالت، زمينه‏ساز شهادت آن حضرت شد. نامه‏هاى آن حضرت، كه در نهج‏البلاغه گردآورى شده‏اند،
گوياترين اسناد براى بيان چگونگى نظارت در زمان آن حضرت و كيفيت اهتمام
ايشان به انواع انضباط اقتصادى و سياسى است. ما اكنون نمونه‏هاى شاخصى از اين تذكرات
را مى‏آوريم:

1. نقل شده است كه شريح بن حارث قاضى، در عصر حكومت امام على (ع) خانه‏اى
براى خود به هشتاد دينار خريد. وقتى اين گزارش به امام رسيد، وى را احضار كرده، به او
فرمود: «به من خبر رسيده كه خانه‏اى به قيمت هشتاد دينار خريده و آن را قباله كرده‏اى و بر
آن شهود و گواه گرفته‏اى». شريح پاسخ داد كه اى امير مؤمنان! چنين بوده است. امام نگاه


|503|

خشم‏آلودى به او كرد و فرمود:

«اى شريح! به زودى كسى سراغت مى‏آيد كه نه قباله‏ات را نگاه مى‏كند و نه از شهودت
مى‏پرسد. تو را از آن خارج مى‏كند و تنها به قبرت تحويل مى‏دهد. اى شريح! بنگر كه اين
خانه را از ثروت غير خود نخريده و آن را از غير مال حلال خود نپرداخته باشى، كه هم در دنيا
و هم در آخرت، خود را زيان‏كار كرده‏اى. آگاه باش كه اگر هنگام خريد، نزد من آمده بودى،
نسخه قباله را اين گونه مى‏نوشتم كه ديگر در خريدن خانه‏اى حتى به بهاى يك درهم يا
بيش‏تر، علاقه به خرج ندهى. نسخه قباله، اين است: اين چيزى است كه بنده‏اى ذليل از
مردمان، كه آماده كوچ است، خريده است. خانه‏اى از سراى غرور، در محله فانى‏شوندگان و در
كوچه هالكان. اين خانه، به چهار حد منتهى مى‏شود: يك حد آن به آفات و بلاها مى‏خورد.
حد دوم به مصائب و حد سوم به هوا و هوس‏هاى سست‏كننده و حد چهارم آن به شيطان
اغواگر منتهى مى‏شود و در خانه، همين جا است. اين خانه را مغرور آرزوها از كسى كه پس از
مدت كوتاهى از اين جهان رخت برمى‏بندد، به مبلغ خروج از عزت قناعت و ورود در ذلت
دنياپرستى خريده و هرگونه عيب و نقص و كشف خلافى در اين معامله واقع شود، به عهده
بيمارى‏بخش اجسام پادشاهان و گيرنده جان جباران و زايل‏كننده سلطنت فرعون‏ها، هم‏چون
كسرى، قيصر، تبع و حمير است و به عهده كسانى كه مال را گردآورى كردند و بر آن افزودند و
آنان كه بنا كردند و محكم ساختند، طلاكارى كردند و زينت دادند و اندوختند و نگهدارى كردند
و به گمان خود، براى فرزندان خود باقى گذاردند، همان‏ها كه همگى در پاى حساب و محل
ثواب و عقاب رانده مى‏شوند؛ يعنى هنگامى كه فرمان داورى قضاوت الهى رسيده باشد و
بيهودگان در آن‏جا به زيان برسند. شاهد اين قباله، عقل است، آن‏گاه كه از تحت تأثير هوا و
هوس خارج گردد و از علايق دنيا جان سالم به در برد».[1]

چه تذكرات و مراقبت و نظارت جالبى به يكى از شخصيت‏هاى بلند پايه، براى خريد
يك‏خانه!


(1). نهج‏البلاغه، نامه 3.


|504|

2. نامه آن حضرت(ع) به اشعث بن قيس، زمامدار آذربايجان:

«فرماندارى، براى تو وسيله آب و نان نيست، بلكه امانتى است در گردن تو و تو نيز بايد
مطيع مافوق باشى. درباره رعيت، حق ندارى استبداد به خرج دهى. در مورد بيت‏المال، به
هيچ كارى جز با احتياط و اطمينان اقدام مكن. اموال خدا در اختيار تو است و تو از خزانه‏داران
او هستى كه بايد آن را به دست من بسپارى و اميد است من رئيس بدى براى تو نباشم». [1]

3. از نامه‏هاى آن حضرت (ع) به عبداللَّه بن عباس، فرماندار بصره:

«بد رفتارى تو با بنى‏تميم و خشونت با آنان را به من گزارش داده‏اند. طايفه بنى‏تميم
همان‏ها هستند كه هرگاه مردى نيرومند از دست داده‏اند، نيرومند ديگرى در ميانشان چشم
گشوده است... اى ابوالعباس! مدارا كن، اميد است خداوند در مورد آن‏چه بر زبان و دستت، از
خير و شر جارى شده، تو را بيامرزد؛ زيرا هر دو، در اين رفتار شريكيم و سعى كن حسن ظن
من به تو پايدار بماند و نظرم درباره تو دگرگون نشود. والسلام». [2]

4. نامه آن حضرت (ع) به يكى از فرماندارانش:

«اما بعد، دهقانان محل فرماندارى‏ات از خشونت، قساوت، تحقير و سنگدلى تو شكايت
آورده‏اند و من درباره آنان انديشيدم، آنان را نه شايسته نزديك شدن يافتم؛ زيرا مشركند؛ و نه
سزاوار دورى و جفا؛ زيرا با آنان پيمان بسته‏ايم. پس لباسى از نرمش، همراه با كمى از شدت
بر آنان بپوشان. با رفتارى ميان شدت و نرمش با آنان معامله كن. اعتدال را در ميان آنان
رعايت كن، نه زياد آنان را نزديك كن نه زياد دور».[3]

5. نامه امام على(ع) به زياد بن ابيه، جانشين فرماندار بصره (عبداله بن عباس)، كه در آن
روزگار، فرماندارى بصره، اهواز، فارس، كرمان و ديگر نواحى آن‏جا را از سوى امام
عهده‏داربود):

«صادقانه به خداوند سوگند ياد مى‏كنم كه اگر گزارش رسد كه از غنايم بيت‏المال مسلمين،


(1). همان، نامه 5.

(2). همان، نامه 18.

(3). همان، نامه 19.


|505|

چيزى كم يا زياد، به خيانت برداشته‏اى، آن‏چنان بر تو سخت بگيرم كه در زندگى، كم بهره
و بى‏نوا و حقير و ضعيف شوى. والسلام». [1]

6. هم‏چنين به او مى‏نويسد:

«اسراف را كنار بگذار و ميانه‏روى را پيشه كن. از امروز به فكر فردا باش و از اموال دنيا به
مقدار ضرورت، براى خويش نگاه‏دار و زيادى را براى روز نيازت از پيش بفرست (و براى
قيامت ذخيره كن).[2]

7. نامه امام (ع) به عبدالله بن عباس (كه مى‏گويد: پس از سخنان پيامبر اسلام، هيچ
سخنى را به اندازه اين سخن، سودمند نيافتم):

«اما بعد، انسان گاهى مسرور مى‏شود، به علت رسيدن به چيزى كه هرگز از دستش
نمى‏رفت. و گاهى ناراحت مى‏شود، به علت از دست دادن چيزى كه هرگز به آن نمى‏رسيد.
خوشحالى تو بايد از چيزى باشد كه در راه آخرت، بدان نايل شده‏اى و تأسف تو بايد از امورى
باشد كه مربوط به آخرت است و از دست داده‏اى. به آن‏چه از دنيا مى‏رسى، آن‏قدر خوشحال
مباش و آن‏چه را كه از دنيا از دست مى‏دهى، بر آن تأسف مخور و جزع مكن. همتت در آن
باشد كه پس از مرگ، به آن خواهى رسيد».[3]

8. از سفارش‏هاى امام(ع) به افرادى كه مأمور جمع‏آورى زكات مى‏شدند:

«با تقوا و احساس مسؤوليت در برابر خداوند يكتا و بى‏شريك، حركت كن و در اين راه،
هيچ مسلمانى را مترسان و از سرزمين او ناخشنود مگذر. پيش از آن‏چه از حق خداوند در
اموالش است، از او مگير. پس آن گاه كه به آبادى قبايل رسيدى، در كنار آب فرود آى و داخل
خانه‏هاشان مشو. سپس با آرامش و وقار به سوى آنان برو تا در ميان ايشان قرارگيرى. به
آنان سلام كن و از اظهار تحيت بخل نورز. پس از آن به آنان مى‏گويى: اى بندگان خدا! مرا
ولى خدا و خليفه‏اش به سوى شما فرستاده تا حق خدا را، كه در اموالتان هست، بگيرم. آيا در


(1). همان، نامه 20.

(2). همان، نامه 21.

(3). همان، نامه 23.


|506|

اموال شما حقى از خدا هست كه آن را به نماينده‏اش بپردازيد؟ اگر كسى گفت: نه، ديگر به
او مراجعه مكن و اگر كسى پاسخ داد: بلى، همراهش برو؛ اما نه اين كه او را بترسانى يا تهديد
كنى يا او را به كار مشكلى مكلف سازى. هر چه از طلا و نقره به تو داد، بستان و اگر داراى
گوسفند يا شتر بود، بدون اذن او داخل مشو؛ زيرا بيش‏تر از آن او است و آن گاه كه وارد شدى،
هم‏چون شخصى مسلط و سخت‏گير عمل مكن، حيوانى را فرارى مده و ناراحت نكن... (وقت
آوردن به مركز) چوپانى گوسفندان و شتران را جز به شخص خيرخواه و مهربان و امين و
حافظ، كه نه سخت‏گير است، نه اجحاف‏گر، نه تند مى‏راند و نه حيوانات را خسته
مى‏كند،مسپار.

سپس هر چه جمع‏آورى كردى، فوراً به سوى ما روانه ساز تا آن‏ها را در مصارفى كه
خداوند فرمان داده است، مصرف كنيم و آن گاه كه آنان را به دست امين خود، براى رساندن
به مركز سپردى، به او سفارش كن كه بين شتر و نوزادش جدايى نيفكند و شير آن را ندوشد
كه به بچه‏اش زيان وارد شود و در سوار شدن بر شتران، عدالت را مراعات كند و نيز مراعات
شتر خسته و يا زخمى را، كه سوارى دادن برايش مشكل است، بكند. آن‏ها را به بركه آب ببرد
و از كنارهاى جاده علف‏دار، به درون جاده بى‏گياه منحرف نسازد و ساعاتى استراحتشان بدهد
و آن گاه كه به آب و علفزار مى‏رسد، مهلت دهد كه آب بنوشند و علف بخورند تا هنگامى كه
به ما مى‏رسند، به اذن خدا فربه و سرحال باشند، نه خسته و كوفته، تا آن‏ها را طبق كتاب خدا
و سنت پيامبرش تقسيم كنيم. اين برنامه، باعث بزرگى پاداش و هدايت تو خواهد بود.
ان‏شاءاللَّه».[1]

9. از سفارش‏هاى امام(ع) به بعضى از كارمندانى كه براى گردآورى زكات مى‏فرستادند:

«او را به تقوا و ترس از خدا در امور پنهانى و اعمال مخفى فرمان مى‏دهد، در آن‏جا كه
هيچ كس جز خدا شاهد و گواه و احدى غير از او نيست و نيز به او فرمان داده كه عملى از
اطاعت‏هاى خدا را آشكارا انجام ندهد كه در پنهانى، خلاف آن را انجام مى‏دهد و (بايد بداند)


(1). همان، نامه 25.


|507|

آن كس كه پنهان و آشكارش، كردار و گفتارش با هم مخالفت نداشته باشد، امانت الهى را
ادا كرده و عبادت خدا را خالصانه انجام داده است.

و به او فرمان داده كه با چهره عبوس با مردم روبه‏رو نشود. آنان را بهتان نزند و به آنان به
حساب برترى‏جويى، به علت اين كه رئيس است، بى‏اعتنايى نكند؛ زيرا آنان برادران دينى
هستند و كمك‏كاران در استخراج حقوق.

بدان كه براى تو در اين زكات، نصيب مشخص و حق معينى است و شريكانى از
مستمندان و ضعيفانى بى‏نوا دارى. همان گونه كه ما حق تو را مى‏دهيم، تو هم بايد به حقوق
آنان وفادار باشى. اگر چنين نكنى، از مردمى خواهى بود كه در رستاخيز، بيش از همه، دشمن
و شكايت‏كننده دارى. بدا به حال كسى كه در پيش‏گاه خداوند، فقرا و مساكين و سائلان و آنان
كه از حقشان محروم مانده‏اند و بدهكاران و ورشكستگان و در راه ماندگان، خصم و شاكى او
باشند. كسى كه امانت را خوار بشمارد و دست به خيانت بيالايد و خويشتن و دينش را از آن
منزه نسازد، درهاى ذلت و رسوايى را در دنيا بر روى خود گشوده و در قيامت، خوارتر و رسواتر
خواهد بود و بزرگ‏ترين خيانت، خيانت به ملت است و رسواترين تقلب، تقلب به پيشوايان
مسلمين. والسلام».[1]

10. عهدنامه آن حضرت(ع) با محمد بن ابى‏بكر، هنگامى كه وى را به حكومت مصر
منصوب كرد:

«بال‏هاى محبت را بر آنان بگستر و پهلوى نرمش و ملايمت را بر زمين بگذار. چهره
خويش را بر آنان گشاده‏دار و تساوى در بين ايشان را حتى در نگاهت مراعات كن تا بزرگان
كشور، در حمايت بى‏دليل تو طمع نورزند و ضعيفان در انجام عدالت، از تو مأيوس نشوند.

اى محمدبن ابى‏بكر! بدان كه من تو را سرپرست بزرگ‏ترين لشكرم، يعنى لشكر مصر
ساختم. پس بر تو لازم است كه با خواسته‏هاى دلت مخالفت و از دينت دفاع كنى، گر چه يك
ساعت از زندگانى‏ات بيش باقى نمانده باشد و هرگز خداوند را براى رضايت احدى از


(1). همان، نامه 26.


|508|

مخلوقاتش به خشم نياور؛ زيرا خداوند جاى همه كس را مى‏گيرد و كسى نمى‏تواند جاى
خداوند را بگيرد.

نماز را در اوقات خويش به جاى آر، نه آن كه به‏هنگام بيكارى در انجامش تعجيل كنى و
به‏هنگام اشتغال به كار، آن را تأخير اندازى و بدان كه همه اعمالت تابع نماز خواهد بود... از
كسانى از شما مى‏ترسم كه در دل منافقند و در زبان دانا، سخنانى مى‏گويند دل‏پسند و اعمالى
دارند زشت و ناپسند».[1]

11. نامه امام(ع) به يكى از فرماندارانش:

«اما بعد، درباره تو به من جريانى گزارش شده است كه اگر انجام داده باشى، پروردگارت را
به خشم آورده‏اى، امامت را عصيان كرده‏اى و امانت (فرماندارى) خود را به رسوايى كشيده‏اى.
به من خبر رسيده كه تو زمين‏هاى آباد را ويران كرده‏اى و آن‏چه توانسته‏اى، تصاحب كرده‏اى
و از بيت‏المال، كه زير دستت بوده است، به خيانت خورده‏اى. فوراً حسابش را برايم بفرست و
بدان كه حساب خداوند از حساب مردم سخت‏تر است. والسلام».[2]

12. نامه امام(ع) به يكى ديگر از فرماندارانش:

«اما بعد، من تو را شريك در امانتم (حكومت و زمامدارى) قرار دادم و تو را صاحب اسرار
خود ساختم. من از ميان خاندان و خويشاوندان خود، مطمئن‏تر از تو نيافتم، به سبب مواسات،
يارى و اداى امانتى كه در تو سراغ داشتم؛ اما تو همين كه ديدى زمان بر پسر عمويت سخت
گرفته و دشمن در نبرد، محكم ايستاده، امانت در ميان مردم، خوار و بى‏مقدار شده و اين امت
را اختيار از دست داده، حمايت‏كننده‏اى نمى‏يابد، عهد و پيمانت را با پسر عمويت دگرگون
ساختى و همراه ديگران مفارقت جستى، با كسانى كه دست از يارى‏اش كشيدند، هم‏صدا
شدى با خائنان، به او خيانت ورزيدى، نه پسر عمويت را يارى كردى و نه حق امانت را ادا
نمودى. گويا تو جهاد خود را براى خدا انجام نداده‏اى. گويا حجت و بيّنه‏اى از سوى
پروردگارت دريافت نداشته‏اى و گويا تو با اين امت، براى تجاوز و غصب دنيايشان حيله و


(1). همان، نامه 27.

(2). همان، نامه 40.


|509|

نيرنگ به كار بردى و مقصدت اين بود كه اينان را بفريبى و غنايمشان را در اختيارگيرى.
پس آن گاه كه امكان تشديد خيانت به امت را پيدا كردى، تسريع نمودى، با عجله به جان
بيت‏المال آنان افتادى و از آن‏چه در اختيار داشتى، از اموالشان، كه براى زنان بيوه و ايتامشان
نگهدارى مى‏شد، ربودى؛ همانند گرگ گرسنه‏اى كه گوسفند زخمى و استخوان شكسته‏اى را
بربايد. سپس آن را به سوى حجاز با سينه‏اى گشاده و دل خوش حمل كردى، بى‏آن كه در اين
كار، احساس گناه كنى. بى‏پدر با دشمنت! گويا ميراث پدر و مادرت را به سرعت به خانه خود
حمل مى‏كردى سبحان اللَّه آيا به معاد ايمان ندارى؟ از بررسى دقيق حساب در روز
قيامت‏نمى‏ترسى؟

اى كسى كه در پيش ما از خردمندان به شمار مى‏آمدى! چگونه خوردنى و آشاميدنى را در
دهان فرو مى‏برى، در حالى‏كه مى‏دانى حرام مى‏خورى و حرام مى‏آشامى؟ چگونه با اموال
يتيمان و مسكينان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا كنيز مى‏خرى و زنان را به همسرى
مى‏گيرى، در حالى كه مى‏دانى اين اموال را خداوند به آنان اختصاص داده و مجاهدان، به
وسيله آن، بلاد اسلام را نگهدارى و حفظ مى‏كنند؟ از خدا بترس و اموال اينان را به سويشان
بازگردان كه اگر اين كار را نكنى و خداوند به من امكان دهد، وظيفه‏ام را در برابر خدا درباره تو
انجام خواهم داد و با اين شمشيرم كه هيچ كس را نزدم مگر اين كه داخل دوزخ شد، بر تو
خواهم زد.

به خدا سوگند اگر حسن و حسين اين كار را كرده بودند، هيچ پشتيبانى و هواخواهى از
ناحيه من دريافت نمى‏كردند و در اراده من تأثير نمى‏گذاردند تا آن گاه كه حق را از آنان بستانم
و ستم‏هاى ناروايى كه انجام داده‏اند، دور سازم. به خداوندى كه پروردگار جهانيان است سوگند!
اگر [فرضاً] آن‏چه تو گرفته‏اى، براى من حلال بود، خوشايندم نبود تا آن را ميراث براى
بازماندگانم قرار دهم. بنابر اين، دست نگه دار و انديشه كن كه به مرحله آخر زندگى رسيده‏اى،
در زير خاك‏ها پنهان شده‏اى و اعمالت به تو عرضه شده است. در جايى كه ستم‏گر با صداى
بلند، نداى حسرت مى‏دهد و كسى كه عمر خود را ضايع ساخته، درخواست بازگشت مى‏كند


|510|

[ولى راه فرار و چاره مسدود است‏]».[1]

13. نامه امام(ع) به مصقلة بن هبيره شيبانى، فرماندار داروشيرفره (از شهرهاى فارس):

«به من درباره تو گزارش رسيده كه اگر درست باشد و اين كار را انجام داده باشى،
پروردگارت را به خشم آورده و امامت را عصيان كرده‏اى كه تو غنايم مربوط به مسلمانان، كه
به وسيله اسلحه و اسب‏هايشان به دست آمده و خون‏هايشان در اين راه ريخته شده، در بين
افرادى از باديه‏نشينان قبيله‏ات، كه خود برگزيده‏اى، تقسيم مى‏كنى.

سوگند به كسى كه دانه را در زير خاك شكافت و روح انسانى را آفريد! اگر اين گزارش
درست باشد، تو در نزد من خوار خواهى شد و ارزش و مقدارت كم خواهد بود. حق پروردگارت
را سبك مشمار و دنيايت را با نابودى دينت اصلاح مكن كه از زيان‏كارترين افراد خواهى بود...
آگاه باش كه حق مسلمانانى كه نزد من يا پيش تو هستند، در تقسيم اين اموال مساوى است و
بايد همه آنان به نزد من آيند و سهميه خود را از من بگيرند».[2]

14. نامه حضرت(ع) به عثمان بن حنيف، فرماندار بصره:

«اما بعد، اى پسر حنيف! به من گزارش داده شده است كه مردى از متمكنان اهل بصره،
تو را به خوان ميهمانى‏اش دعوت كرده و تو با سرعت به سوى آن شتافته‏اى، در حالى كه
طعام‏هاى رنگارنگ و ظرف‏هاى بزرگ غذا، يكى پس از ديگرى پيش تو قرار داده مى‏شد و
من گمان نمى‏كردم كه تو دعوت جمعيتى را قبول كنى كه نيازمندانشان ممنوع و
ثروتمندانشان دعوت مى‏شوند. به آن‏چه مى‏خورى، بنگر كه آيا حلال است يا حرام. آن گاه
آن‏چه حلال بودنش بر تو مشتبه بود، از دهان بينداز و آن‏چه به پاكيزگى و حلال بودنش
يقين‏ دارى، تناول كن... بنابر اين، اى پسر حنيف! از خدا بترس و به همان قرص‏هاى نان اكتفا
كن تا خلاصى تو از آتش جهنم امكان‏پذير گردد».[3]

15. از نامه‏هاى امام(ع) به سران سپاهش:


(1). همان، نامه 41.

(2). همان، نامه 43.

(3). همان ، نامه 45.


|511|

«اما بعد، حقى كه بر والى و زمامدار انجام آن لازم است، اين است كه برترى و فضلى كه
به او رسيده و مقام خاصى كه به او داده شده، نبايد او را در برابر رعيت دگرگون كند و اين
نعمتى كه خداوند به او ارزانى داشته، بايد هر چه بيش‏تر، او را به بندگان خدا نزديك و به
برادرانش مهربان سازد. آگاه باشيد كه حق من بر شما اين است كه جز اسرار جنگى، هيچ
سرّى را از شما پنهان نسازم و در امورى كه پيش مى‏آيد، جز در حكم الهى، كارى بدون
مشورت شما انجام ندهم، هيچ حقى را از شما به تأخير نيندازم، بلكه آن را در وقت و
سررسيدن آن پرداخت كنم و همه شما در پيش‏گاه من مساوى باشيد. آن گاه كه اين وظايف را
انجام دادم و نعمت خداوند به شما مسلم و حق اطاعت من بر شما لازم گرديد، موظفيد كه از
فرمان من سرپيچى نكنيد. در كارهايى كه انجام آن‏ها به صلاح و مصلحت است، سستى و
تفريط روا نداريد و در درياهاى سختى، براى حق، فرو رويد. اگر اين وظايف را در برابر من
انجام ندهيد، آن كس كه از راه كج برود، از همه نزد من خوارتر است. سپس او را به سختى
كيفر مى‏كنم و هيچ راه فرارى نزد من نخواهد داشت. اين فرمان را از امراى خود بپذيريد و
آمادگى خود را در راه اصلاح امورتان در اختيارشان بگذاريد. والسلام».[1]

16. نامه امام(ع) به مالك اشتر، استاندار مصر:

اين نامه، طولانى‏ترين نامه نهج‏البلاغه و معروف‏ترين آن‏ها نزد خاص و عام است و
مجموعه آن بايد به عنوان دستورالعمل حكومت ارائه شود؛ ولى ما چون در طول اين
پژوهش، بارها از آن استفاده كرده‏ايم، اكنون به بيان بخش‏ها و ابعاد نظارتى آن
بسنده‏مى‏كنيم.

حضرت در بخشى از اين نامه، به مالك فرمان مى‏دهد كه خواسته‏هاى نابه‏جاى خود را در
هم بشكند و به‏هنگام وسوسه‏هاى نفس، خويشتن‏دارى را پيش گيرد؛ زيرا نفس اماره، همواره
انسان را به بدى وادار مى‏كند، مگر آن كه رحمت الهى شامل حال او شود:

- هم‏چون حيوان درنده‏اى با مردم نباش، كه خوردن آنان را غنيمت شمارى؛ زيرا آنان دو


(1). همان، نامه 53.


|512|

گروه بيش نيستند: يا برادران ايمانى تو هستند يا انسان‏هايى هم‏چون تو.

- هرگز از عفو و بخششى كه كرده‏اى، پشيمان مباش و هيچ‏گاه از كيفرى كه نموده‏اى، به
خود مبال.

- بايد آنان كه از رعيت عيب‏جوترند، از تو دورتر باشند؛ زيرا مردم عيوبى دارند كه والى در
پوشادن آن عيوب، از همه سزاوارتر است. درصدد نباش كه عيب پنهانى آنان را به
دست‏آورى، بلكه وظيفه تو آن است كه آن‏چه برايت ظاهر گشته، اصلاح كنى و آن‏چه از تو
مخفى است، خدا درباره آن حكم مى‏كند. بنابر اين، تا آن‏جا كه توان‏دارى، عيوب مردم را
پنهان ساز تا خداوند عيوبى را كه دوست دارى بر مردم فاش نشود، مستور دارد. [با رفتار
خوب‏] عقده آنان را كه كينه دارند، بگشا و اسباب دشمنى و عداوت را قطع كن و از آن‏چه
برايت روشن نيست، غفلت نكن. در تصديق سخن‏چينان تعجيل مكن؛ زيرا آنان گرچه در
لباس خيرخواهان جلوه‏گر شوند، خيانت مى‏كنند.

- هرگز نبايد افراد نيكوكار و بدكار، در نظرت مساوى باشند؛ زيرا اين كار سبب مى‏شود كه
افراد نيكوكار در نيكى‏هايشان بى‏رغبت شوند و بدكاران در عمل بدشان تشويق گردند. هر
كدام از اينان را مطابق كارش پاداش ده.

- سزاوار است به آنان كه بيش‏تر مورد احسان تو قرار گرفته‏اند، خوش‏بين‏تر باشى و
برعكس، به آنان كه مورد بدرفتارى تو واقع شده‏اند ، بدبين‏تر.

- ميدان اميد سران سپاهت را توسعه بخش و پى‏درپى آنان را تشويق كن و كارهاى مهمى
را كه انجام داده‏اند، برشمار؛ زيرا يادآورى كارهاى نيك آنان شجاعانشان را به حركت بيش‏تر
وادار مى‏كند و آنان كه در كار كندى مى‏ورزند، به كار تشويق مى‏شوند.ان شاءاللَّه. سپس بايد
زحمات هر كدام از آنان را به دقت بدانى و هرگز زحمت و تلاش كسى از آنان را به ديگرى
نسبت ندهى و ارزش خدمت او را كم‏تر از آن‏چه هست، به حساب نياورى و هم‏چنين حقارت
و كوچكى كسى سبب نشود كه خدمت پر ارجش را كوچك به حساب آورى.

- اعوان و انصار خويش را سخت زير نظر بگير، اگر يكى از آنان دست به خيانت زد و


|513|

مأموران سرّى تو (جاسوسان) متفقاً چنين گزارش دادند، به همين مقدار از شهادت قناعت
كن و او را زير تازيانه كيفر بگير و به مقدار خيانتى كه انجام داده، او را كيفر كن. سپس او را در
جايگاه خوارى و مذلت بنشان و نشانه خيانت را بر او قرار ده و گردن‏بند ننگ و تهمت را به
گردنش بيفكن [او را به جامعه چنان معرفى كن كه عبرت ديگران گردد].

- خراج و ماليات را دقيقاً زير نظر بگير، به گونه‏اى كه صلاح ماليات دهندگان باشد...
بيچارگى و فقر آنان به علت آن است كه زمامداران به جمع اموال مى‏پردازند و به بقاى
حكومتشان بدگمانند و از تاريخ زمامداران گذشته عبرت نمى‏گيرند.

- نامه‏هاى سرّى و نقشه‏ها و طرح‏هاى مخفى خود را در اختيار كسانى بگذار كه داراى
اساسى‏ترين اصول اخلاقى باشند، كسانى كه موقعيت و مقام، آنان را سست و مغرور نسازد، كه
در حضور بزرگان و سران مردم، با تو مخالفت و گستاخى كنند و در اثر غفلت در رساندن
نامه‏هاى كارمندانت، به تو و گرفتن پاسخ‏هاى صحيحش از تو كوتاهى كنند.

- بازرگانان و پيشه‏وران و صنعت‏گران، مردمى سالمند و از نيرنگ و شورش آنان بيمى
نيست. آنان صلح‏دوست و آرامش‏طلبند؛ اما بايد از وضع آنان، چه آنان كه در مركز فرماندارى
تو زندگى مى‏كنند و چه آنان كه در گوشه و كنار هستند، جست‏وجو و بازرسى كنى؛ ولى بدان كه
با همه آن‏چه گفته شد، در ميان آنان گروهى تنگ‏نظر و بخيل، آن هم به صورت زشت و
قبيح آن هستند كه همواره در پى احتكار مواد مورد نياز مردم و تسلط يافتن بر همه معاملاتند
و اين موجب زيان توده مردم و عيب و ننگ بر زمامداران است. از احتكار به شدت جلوگيرى
كن كه رسول خدا(ص) از آن منع فرمود. بايد معاملات با شرايط آسان صورت گيرد، با موازين
عدل و نرخ‏هايى كه نه به فروشنده زيان رساند و نه به خريدار و هرگاه كسى پس از نهى تو از
احتكار، به چنين كارى دست بزند، او را كيفر كن و در مجازات او بكوش؛ ولى اين مجازات
نبايد بيش از حد باشد.

- فردى مورد اطمينان، كه خدا ترس و متواضع باشد، برگزين تا وضع مردم طبقه پايين را
به تو گزارش دهد. سپس با آن گروه به گونه‏اى رفتار كن كه به‏هنگام ملاقات پروردگارت،


|514|

عذرت پذيرفته باشد.

- براى مراجعان خود، وقتى مقرر كن كه به نياز آنان شخصاً رسيدگى كنى. مجلس عمومى
و همگانى براى آنان تشكيل ده و درهاى آن را به روى هيچ كس نبند. به خاطر خداوندى كه
تو را آفريد، تواضع كن و لشكريان و محافظان و پاسبانان را از اين مجلس دور ساز تا هركس
با صراحت و بدون ترس و لكنت، سخنان خود را با تو بگويد.

- هيچ‏گاه خود را در زمانى طولانى از رعيت پنهان مدار؛ زيرا دور بودن زمامداران از چشم
رعايا، خود موجب نوعى محدوديت و بى‏اطلاعى از امور مملكت است. و اين چهره پنهان
داشتن زمامداران، آگاهى آنان را از مسائل نهانى قطع مى‏كند. در نتيجه، بزرگ در نزد آنان
كوچك و كوچك در نزد آنان بزرگ، كار نيك زشت و كار زشت نيكو و حق به باطل آميخته
مى‏شود؛ زيرا زمامدار به هر حال بشر است و امورى كه از او پنهان است، نمى‏داند. از سوى
ديگر، حق هميشه علامت مشخصى ندارد تا بشود راست را از دروغ تشخيص داد.

- هرگاه رعايا به تو گمان بد برند، افشاگرى كن و عذر خويش را درباره آن‏چه موجب
بدبينى شده، آشكارا با آنان در ميان بگذار و با صراحت، بدبينى آنان را برطرف ساز.

هرگز صلحى را كه از جانب دشمن پيش‏نهاد مى‏شود و رضاى خدا در آن است، رد مكن كه
در صلح، براى سپاهت آسايش و تجديد نيرو و براى خودت آرامش از هم و غم‏ها براى ملتت
امنيت است؛ اما زنهار، زنهار، از دشمنت پس از پيمان صلح، سخت برحذر باش؛ زيرا دشمن
گاهى نزديك مى‏شود كه غافلگير سازد. بنابر اين، دورانديشى را به كار گير و در اين موارد، روح
خوش‏بينى را كنار بگذار.

- زنهار، از ريختن خون به ناحق بپرهيز؛ زيرا هيچ چيز در نزديك ساختن كيفر انتقام،
بزرگ ساختن مجازات، سرعت زوال نعمت و پايان بخشيدن به زمامدارى، هم‏چون ريختن
خون ناحق نيست و خداوند سبحان در دادگاه قيامت، پيش از هر چيز در ميان بندگان خود،
درباره خون‏هايى كه ريخته شده، دادرسى خواهد كرد. بنابر اين، زمامدارى‏ات را با ريختن
خون حرام تقويت مكن؛ زيرا آن را تضعيف و سست مى‏كند، بلكه بنياد آن را مى‏كند و آن را به


|515|

ديگران منتقل مى‏كند و هيچ‏گونه عذرى نزد خدا و نزد من در قتل عمد پذيرفته نيست؛
زيرا كيفر آن قصاص است و اگر به قتل خطا مرتكب گشتى و شمشير و تازيانه و دستت به ناروا
كسى را كيفر كرد، مبادا غرور زمامدارى، مانع از آن شود كه حق اولياى مقتول را بپردازى و
رضايت آنان را جلب كنى.

بر تو واجب است كه همواره به ياد حكومت‏هاى عادلانه پيش از خود باشى. هم‏چنين
توجه خود را بر روش‏هاى خوب يا اثرى كه از پيامبر رسيده و يا فريضه‏اى كه در كتاب خداوند
آمده، معطوف دار. به خطوطى از حكومت كه در روش من مشاهده كرده‏اى، اقتدا كن و براى
پيروى از اين عهدنامه، كه با آن حجت خود را بر تو تمام ساخته‏ام، كوشش كن كه اگر نفس
سركش بر تو چيره شود، عذرى نزد من داشته باشى.

من از خداوند بزرگ، با آن رحمت وسيع و قدرت عظيمش بر انجام همه خواسته‏ها،
مى‏طلبم كه من و تو را موفق دارد تا رضاى او را به دست آوريم و كارى كنيم كه نزد او و
خلقش معذور باشيم، همراه با مدح و ثناى نيك در ميان بندگان و آثار خوب در شهرها و
تماميت نعمت و فزونى شخصيت در پيش‏گاه او و نيز از او مى‏خواهم كه زندگى من و تو را با
سعادت و شهادت پايان بخشد كه ما هم به سوى او باز مى‏گرديم. و سلام و درود بر پيامبر خدا
و دودمان پاكش باد، سلامى فراوان و بسيار. والسلام».[1]

17. نامه امام(ع) به كميل بن زياد نخعى، فرماندار هيت، از آبادى‏هاى كشور عراق:

«اما بعد، سستى در انجام آن‏چه برعهده او گذارده شده و اصرار بر آن‏چه در وظيفه او
نيست، يك ناتوانى روشن و نظريه باطل و هلاك كننده است. تو به اهل قرمتيا حمله كرده‏اى؛
ولى مرزهايى را كه حفظش را بر عهده تو گذارده‏ايم، بى‏دفاع رها ساخته‏اى. اين كار يك فكر
نادرست و بيهوده است. تو در حقيقت، پلى شده‏اى براى دشمنان كه مى‏خواهند بر دوستانت
دست غارت بگشايند. نه بازوى توانايى دارى، نه هيبت و ترسى در دل دشمن ايجاد مى‏كنى،
نه مرزى را حفظ مى‏كنى و نه شوكت دشمن را در هم مى‏شكنى، نه اهل شهر و ديارت را


(1). همان، نامه 54.


|516|

كفايت مى‏كنى و از آنان به‏خوبى دفاع مى‏كنى و نه امير و پيشوايت را از دخالت در آن‏جا
بى‏نياز مى‏سازى».[1]

18. نامه امام(ع) به ابوموسى اشعرى، زمامدار كوفه:

«به من گزارشى داده‏اند كه هم به سود تو هست، هم به ضرر تو. هنگامى كه فرستاده من
بر تو وارد مى‏شود، فوراً دامن بر كمر زن و كمر بندت را محكم ببند و از خانه‏ات بيرون آى و از
كسانى كه با تو هستند، دعوت كن. اگر حق را يافتى و تصميم خود را گرفتى، آنان را به سوى
ما بفرست و اگر سستى را پيشه كردى، از مقام خود دور شو. به خدا سوگند! هر جا باشى، به
سراغت خواهند آمد و دست از تو بر نخواهند داشت و رهايت نخواهند ساخت تا گوشت و
استخوان و تر و خشك تو را به هم در آميزند. اين كار را انجام ده، پيش از آن كه در
بازنشستگى و بركنارى‏ات تعجيل گردد. از آن‏چه پيش روى تو است، همان گونه خواهى
ترسيد كه از پشت سر. آن‏چنان بر تو سخت گيرند كه سراسر وجودت را ترس فرا گيرد و در
دنيا همان قدر وحشت زده خواهى شد كه در آخرت. اين حادثه بسيار بزرگى است كه بايد بر
مركبش سوار شد و مشكلات و سختى‏هايش را هموار ساخت و كوه‏هاى ناصافش را صاف
كرد. پس انديشه خود را به كار گير و مالك كار خويش باش و بهره و نصيب را درياب و اگر
براى تو خوشايند نيست، كنار رو، بدون كاميابى و رسيدگى به راه رستگارى. اگر تو خواب
باشى، ديگران وظيفه‏ات را انجام خواهند داد و آن‏چنان به دست فراموشى سپرده شوى كه
نگويند: فلانى كجا است. به خدا سوگند! اين راه حق است و به دست مرد حق انجام مى‏گردد و
من باكى ندارم كه خدانشناسان چه كار مى‏كنند. والسلام».[2]

19. نامه امام(ع) به سهل بن حنيف، فرماندار مدينه:

«اما بعد، به من خبر رسيده كه افرادى از قلمرو تو مخفيانه به معاويه پيوسته‏اند. بر اين
تعداد كه از دست داده‏اى و از كمك آنان بى‏بهره مانده‏اى، افسوس مخور. براى آنان همين
گمراهى بس كه از هدايت حق، به سوى كوردلى و جهل شتافته‏اند و اين براى تو مايه آرامش


(1). همان، نامه 61.

(2). همان، نامه 63.


|517|

خاطراست. آنان دين پرستانى هستند كه با سرعت به آن روى آورده‏اند، در حالى كه
عدالت را به‏خوبى شناخته و گزارش آن را شنيده و به خاطر سپرده‏اند كه همه مردم در نزد ما، در آيين
حكومت ما حقوق برابر دارند. آنان از اين برابرى، به سوى خودخواهى و تبعيض و
منفعت‏طلبى گريخته‏اند. دور باشند از رحمت خدا! به خدا سوگند! آنان از ستم نگريخته‏اند و به
عدل روى نياورده‏اند و ما اميدواريم كه در اين راه، خداوند مشكلات را بر ما آسان سازد و
سختى‏ها را هموار. ان شاءاللَّه».[1]

20. نامه امام(ع) به منذر بن‏جارود عبدى، كه در كار فرماندارى خويش خيانت كرده بود:

«اما بعد، شايستگى پدرت مرا گرفتار خوش‏بينى به تو ساخت و گمان كردم تو هم پيرو
هدايت او هستى و از راه او مى‏روى. ناگهان به من خبر دادند كه تو در پيروى از هوا و هوس
فروگذار نمى‏كنى و براى آخرتت چيزى باقى نگذاشته‏اى، دنيايت را با ويرانى آخرتت آباد
مى‏سازى و پيوندت را با خويشاوندانت به قيمت قطع دينت برقرار مى‏كنى. اگر آن‏چه از تو به
من رسيده است، درست باشد، شتر باركش خانواده‏ات و بند كفشت از تو بهتر باشد و كسى كه
هم‏چون تو باشد، نه شايستگى اين را دارد كه حفظ مرزى را به او بسپارند و نه كار به وسيله او
اجرا شود يا قدرش را بالابرند و يا در امانتى شريكش سازند و يا در جمع‏آورى حقوق بيت‏المال
به او اعتماد كنند. با رسيدن نامه، به سوى من حركت كن».[2]


جمع‏بندى نامه‏ها

از جمع‏بندى نامه‏هاى بيست‏گانه، كه از نهج‏البلاغه نقل شد، چند نكته درخور توجه را
مى‏توان استفاده كرد:

1. حكومت بسيار گسترده اميرالمؤمنين (ع) كه از عنوان نامه‏ها به دست مى‏آيد كه مصر،
عراق، حجاز (مكه و مدينه)، ايران (شيراز و آذربايجان) و نقاطى ديگر را شامل مى‏شود نظام
نظارتى بسيار دشوارى را نياز دارد، آن‏هم با وسايل ارتباطى بسيط آن زمان؛ ولى عبارت ثابت


(1). همان، نامه 70.

(2). همان، نامه 71.


|518|

در همه نامه‏ها اين است كه «بلغنى»؛ يعنى «به من گزارش رسيده است كه...». متوجه
مى‏شويم كه چه دستگاه اطلاعاتى و تجسسى و نظارتى قدرتمندى وجود داشته است كه اخبار
و گزارش‏ها را به آن حضرت مى‏رسانده است و نمى‏توان تنها به عبارت «والبعت العيون» كه
در نامه مالك اشتر است اكتفا كرد.

2. اهميت و ضرورت نظارت بر كارگزاران و استان‏داران، كه مديران عالى نظام هستند،
كاملاً مشهود است. از فراوانى و تنوع نامه‏ها و موضوعات آن‏ها دانسته مى‏شود كه سيره
نظارتى مستمرى وجود داشته است. البته اين‏ها بخشى از نامه‏هايى است كه به دست ما
رسيد است و بخشى را نيز براى جلوگيرى از تكرار و طولانى شدن نياورديم.

3. موضوع‏ها نظارت كاملاً متنوع هستند:

الف) انضباط اقتصادى، كه بيش‏تر در حيف و ميل بيت‏المال خلاصه مى‏شود و هم‏چنين
نظام دريافت خراج.

ب) انضباط نظامى، كه در نامه كميل بن زياد و عبدالله‏بن عباس مشخص بود كه در
مأموريت‏هاى نظامى خود قصور كرده بودند.

ج) انضباط اجتماعى و اخلاقى، كه در چگونگى رفتار كارگزاران خراج با مردم، به صورت
توصيه‏هاى جاودانه ارائه شده بود.

د) وجدان اخلاقى، مانند آن‏چه مالك اشتر و شريح قاضى را به آن‏ها در عدم پيروى از
نفس و هوا و هوس و داشتن تقوا و عمل صالح سفارش كرده بود.

4. مضمون برخى نامه‏ها شبيه آيين‏نامه‏هاى انضباطى است؛ مانند نامه خراج‏گيران. اين
نشان مى‏دهد كه نخست بايد وظايف و حدود و ثغور انضباط را مشخص كرد و سپس تذكر داد.

5. تنوع تذكرات و مؤاخذه‏ها و توبيخ‏ها از نكات ديگر است. لحن حضرت، متناسب با
تخلف انجام شده، غليظ و شديد و يا ميانه مى‏شود. از تهديد به عزل ابوموسى اشعرى تا
مصادره اموال منذربن جارود و تذكرات اخلاقى ديگر، كه خود، بيان‏گر معيار نظارتى تناسب
كيفر و جرم است.


|519|

6. تأكيد بر اين كه در مؤاخذه بى‏انضباطى، حتى امام حسن و امام حسين (ع) نيز مستثنا
نيستند و يك‏سان ديدن همگان، حتى پسر عموى خود، عبد اللَّه بن عباس.

7. شرايط استفاده از انفصال، كه قبلاً به آن پرداختيم.

8. نكته پايانى نامه مالك اشتر، بسيار جالب است كه امام (ع) مالك را در رفتار حكومتى،
به پيروى از قرآن و رسول خدا(ص) و نيز شيوه معصومانه خود سفارش مى‏كند كه اين مى‏تواند
براى ما قابل توجه باشد و از آغاز اين تحقيق، همواره اصرار ما بر اين بوده كه بايد شيوه
حكومتى و الگوى نظام ادارى را از حكومت پيامبر اكرم (ص) و آيات قرآن گرفت.

از اين تأسى و سفارش به آن، متوجه مى‏شويم كه شيوه نظارتى حضرت على(ع) خود،
اقتباس شده از شيوه رسول خدا(ص) است. از اين رو، اگر از نظام نظارتى رسول خدا (ص)
بخشى از نامه‏ها به دست ما نرسيده است، جاى نگرانى نيست؛ زيرا معيارى كه حضرت على
(ع) در پايان‏نامه خويش به مالك اشتر ارائه داده‏اند، معلوم مى‏كند كه نظام‏هاى نظارتى
معصومان، مانند نور واحد هستند و تفاوتى با هم ندارند و همه از وحى گرفته شده‏اند.

هم‏چنين آن‏چه ما از آغاز اين تحقيق، در پى دست‏يابى به آن بوديم، يعنى اين كه آيا نظام
حكومتى رسول خدا(ص) وحيانى است يا نه، با اين جمله كليدى و مؤثر، مشخص مى‏شود.

9. علت اين كه بيست نامه را پياپى و با ترجمه روان آورديم، موضوعيت داشتن اين نامه‏ها
است تا هركس با مطالعه آن‏ها بتواند پى ببرد كه چگونه بايد نظارت كند. هم‏چنين حكومت
اسلامى ما فاصله خود را با اين استانداردهاى نظارتى معصومانه بسنجد. صراحت، صداقت،
قاطعيت، عدم تبعيض، عدم هراس عدم مسامحه و ملاحظه در عدالت، انضباط در بيت‏المال و
مؤاخذات آن، براى مديران جامعه اسلامى، بسيار جالب و قابل اقتباس است. از اين رو، تنها
ديدن اين نامه‏هاى پياپى، بدون هيچ تحليلى، مى‏تواند مفيد باشد.

تعداد نمایش : 4206 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما