صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
بيگدلى آذرى (آذرى قمى) - احمد
بيگدلى آذرى (آذرى قمى) - احمد تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : بيگدلى آذرى (آذرى قمى) - احمد
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|123|

بيگدلى آذرى (آذرى قمى) - احمد

نام: احمد

شهرت: بيگدلى آذرى (معروف به آذرى قمى)

زادگاه: قم

نام پدر: حسين على

سال تولد: 1304 شمسى

مسئوليّت: قاضى دادگاه‏هاى قم، دادستان دادگاه انقلاب تهران، نمايندگى
مجلس شوراى اسلامى در دوره دوم از قم، عضويّت در شوراى
بازنگرى قانون‏اساسى، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل و دوم
از استان تهران.


|125|

بيگدلى آذرى (آذرى قمى) - احمد




تولد و دوران كودكى و تحصيل

اين‏جانب به سال 1342قمرى برابر با سال 1302شمسى متولد شدم. از پنج
سالگى به مكتب خانه رفته و يادگيرى قرآن را آغاز نمودم.

به دليل دارا بودن استعداد و حافظه قوى، دوران دبستان و دبيرستان را با موفقيّت
كامل به پايان رساندم و در سال 1320شمسى در امتحانات نهايى - كه امام موسى صدر
نيز در آن شركت داشت - با معدّل بالاى نوزده قبول شدم.

در همان سال تحت تأثير مواعظ و سخنان عارفانه حضرت امام خمينى(ره) قرار
گرفتم و در مدرسه فيضيّه ادبيّات را آغاز كردم. شرح امثله را طى يك روز و صرف مير
را طى سه روز تمام كردم، بقيّه دروس ادبيّات، منطق، معالم، شرح لمعه و نيز مقدارى
از رسائل را طى دو سال با روزى يازده درس و مباحثه با حضرت آية اللّه العظمى
آقاى موسى شبيرى زنجانى فرا گرفتم. و در تابستان سال 1322شمسى به بروجرد رفته و با
تنى چند از فضلاى آن روز چون آية اللّه شهيد مطهّرى در درس خارج معالم مرحوم
آيةاللّه العظمى بروجردى(ره) - كه در منزل شخصى خود افاده مى‏كردند - شركت
نمودم و در ماه شعبان همان سال - كه در تابستان قرار داشت به حفظ قرآن كريم
پرداخته و روزانه يك جزء را حفظ مى‏كردم و صبح‏ها با تفسير مجمع‏البيان به
باغ‏هاى اطراف رفته و با كمك تفسير با دستى پر از حفظ يك جزء، به مدرسه بروجرد
بر مى‏گشتم.


|126|

از همان اوايل طلبگى در درس اخلاق امام(ره) شركت مى‏نمودم و از همان روزها
مجذوب روح بلند و عارفانه و متعبّدانه امام گشتم.


تشرّف به نجف اشرف

در پاييز 1322 به نجف اشرف مشرّف شده و اين امر با توسّلى كه به وجود پر
بركت حضرت ابوالفضل(ع) و والده مكرّمه آن حضرت امّ‏البنين گرفتم، به آسانى
انجام شد و مشكلات آن روز - كه متفقين هنوز در ايران بودند و حتى راه آهن را
انگليسى‏ها در اختيار داشتند - برطرف شد و در تمام طول راه كه از ايران به عراق
رفتن قاچاق محسوب مى‏شد با مبلغ شصت تومان، كه از فروش كتاب‏هاى خود به
دست آورده بودم، پشت سر گذاشته و شايد در كم‏تر از ده روز به نجف رسيدم.


در محضر اساتيد بزرگوار

در درس‏هاى كفايه آية اللّه زنجانى در نجف اشرف كه معروف در اين درس بود و
درس مكاسب و رسائل شاگردهاى مرحوم آقا ضيا عراقى حضرات: آسيّد يحيى يزدى،
آقاميرزاهاشم آملى و حاج ميرزا حسن يزدى شركت كرده و مورد توجّه به خصوص
آيةاللّه آملى و آسيّد يحيى يزدى قرار گرفتم. مرحوم آسيّد يحيى مقالات استاد خود و
افكار بلند ايشان را به اين‏جانب تعليم مى‏داد.

سپس به سه درس خارج اصول، مكاسب و طهارت مرحوم آية اللّه العظمى
خوئى(ره) به مدّت بالاتر از يك سال و نيم رفته و هر سه درس معظّم‏له را ياداشت نمودم
كه آن نوشته‏ها الآن موجود است و بعضى از فضلاى آن زمان و شاگردان آية اللّه از آن
نوشته‏ها استفاده مى‏نمودند.

پس از دو سال و نيم اقامت در نجف براى ديدار والدين و اقوام خود به ايران آمدم.
از آن رو كه رونق حوزه علميّه قم در عصر مرحوم آية اللّه العظمى بروجردى(ره) خيره


|127|

كننده و جاذب اهل تحصيل بود، در ايران ماندم و مدّت پانزده سال در درس آيةاللّه
بروجردى(ره) شركت كردم و نكات فقهى و اصولى‏يى كه بسيار تازگى داشت فرا
گرفتم.

هم‏چنين در كنار درس آن بزرگوار، به مدّت 25سال متوالى در درس فقه و اصول
مرحوم آية اللّه العظمى محقق داماد كه مردى بى هوى‏، و به تقوا و زهد آراسته و داراى
علمى زخار و واقعاً محققانه بود شركت كردم.


فعّاليّت‏هاى فرهنگى

در مجلّه مكتب اسلام مقاله‏هايى در باره شبه قاره هند و ورود اسلام به آن سرزمين
و نيز جمعيّت مسلمانان مى‏نوشتم و در راستاى شناخت جهان اسلام و ارتباط و
پيوند آن با حوزه علميّه قم تلاش داشتم كه با رفتن امام موسى صدر تعطيل شد.

مجلّه مجموعه حكمت را با بعضى از برادران تأسيس و تلاش زيادى در نشر آن
داشتم. اوّلين مقاله‏اى كه در آن نوشتم«اميد» بود كه از روح اميدوار اسلامى من
حكايت داشت كه الآن نتيجه آن موجود است.

در بحث فيلسوف نماها با آقاى مكارم شيرازى مشاركت داشتم و تعداد معتنابهى
بلكه مى‏توان گفت اكثريّت آن، مورد بحث ما قرار گرفته است.

در مجلّه مكتب تشيّع - كه آقاى هاشمى رفسنجانى و شهيد با هنر آن را
تأسيس‏كرده بودند - اوّلين مقاله انتقادى خود را در باره كتاب جهان اسلام
(Monde Musulman) نوشتم و مشت مستشرق خائن لوئى ماسينوين را باز كردم.

در مجلّه ديگرى ترجمه قرآن مسيو بلاشر را نقد كردم.

در مجلّه ديگرى مقاله‏اى به نام «فصل» منتشر نمودم و در آن به جنگ مسيو كربن
رفتم كه مورد انتقاد بعضى از بزرگان و طرف‏داران او قرار گرفتم.

در سال‏هاى اوّل پيروزى انقلاب دست به قلم بردم، روزنامه‏هاى آن روز، حاضر


|128|

به درج مقالات من نبودند، از امام خواستم كه به روزنامه‏ها بفرمايند كه مقالات ما را
چاپ كنند كه نكردند روزنامه رسالت را تأسيس نموديم، امام(ره) استقبال فرمودند، اكثر
بلكه همه مقالات ولايت فقيه و ولايت مطلقه فقيه به قلم حقير بود.

مقالات اقتصادى، اجتماعى و سياسى‏يى كه در روزنامه رسالت چاپ شده، در
روزنامه‏هاى ديگر بسيار كم است و الآن چه آن مقالات و چه مطالب جديد به
صورت كتاب‏هاى متعدّد درآمده است كه ليست آن‏ها را تقديم خواهيم نمود.


الف) تدريس

در سال 1322شمسى بعد از وفات دو استاد بزرگوارم و حتى قبل از آن در نجف
اشرف به تدريس كفايه اشتغال داشتم و بعدها در قم هم به تدريس رسائل و مكاسب
پرداختم.

در سال‏هاى 1351شمسى به بعد درس رسائل و خارج احياى موات و ابواب
ديگر فقه را در مدرسه حقّانى (امروزى) آغاز كردم. در سال 1367شمسى كه حضرت
امام(ره) در منشور برادرى، حوزه را به بحث در مسائل مستحدثه دعوت فرمودند، بنده
درس‏هاى خارج خود را به مسائل مستحدثه در مكاسب محرّمه، اجتهاد و تقليد و ربا
و بانك‏دارى اسلامى و در ضمن آن‏ها برخى مسائل ديگر اختصاص دادم.

نتيجه آن بحث‏ها كتاب‏هاى اجتهاد و تقليد (چهار جلد)، مكاسب محرّمه (سه
جلد) و التحقيق فى الاصول المفيده (چندين جلد) كه بعضى از آن‏ها چاپ شده و
بقيّه إن‏شاءاللّه چاپ خواهد شد. و بحث‏هاى ربا و بانك‏دارى و ضمان در اوراق
نقدى و زكات اوراق نقدى كه شايد به سى جلد برسد و هم‏چنين مباحثى را كه در اين
مدّت داشتم و روى آن زحمت كشيده‏ام «ولايت فقيه» است كه مقالات روزنامه
رسالت و كتاب‏هاى ولايت فقيه در پنج جلد كه بعضى از آن‏ها چاپ شده است و بقيّه
نيز متعاقباً چاپ خواهد شد.


|129|


ب) تأليفات

1. مالكيت در اسلام؛ 2. خطّ امام؛ 3. پاسخ به مشكلات اقتصادى اسلام؛ 4.ولايت
فقيه از ديدگاه قرآن؛ 5و 6. ولايت فقيه از ديدگاه فقها ج‏1(ج‏2زيرچاپ)؛ 7.پرسش و
پاسخ به سؤالات مذهبى، اجتماعى، اقتصادى؛ 8. شرحى بر وصيّت‏نامه سياسى الهى
امام خمينى(ره) ج‏1؛ 9. ديه و شطرنج از ديدگاه احكام فقهى؛ 10. سيماى زن در
نظام‏اسلامى؛ 11. التحقيق فى الاصول المفيده ج‏1؛ 12. الاجتهاد و التقليد(دو جلد)؛
13. مكاسب محرّمه - (سه‏جلد)؛ 14. رساله علميّه؛ 15. ولايت فقيه از ديدگاه شيخ
انصارى(ره)؛ 16. شئون و شرايط رهبرى و مرجعيّت؛ 17.مسئوليّت اخذ و صرف وجوه
شرعى؛ 18. سخن‏رانى‏هاى آقاى آذرى در حرم مطهّر حضرت معصومه ج‏1(ج‏2 و
3زير چاپ)؛ 19. احكام زمين و متعلّقات آن؛ 20. رهبرى پرچمدار مبارزه با كفر و
استكبار؛ 21. احتكار و گرانفروشى؛ 22. خطبه‏هاى نماز جمعه شهرك آية اللّه
خامنه‏اى (خاوه) ج‏1(زير چاپ)؛ 23. توضيح المسائل (زيرچاپ).

در ضمن كتاب‏هاى زياد ديگرى نيز در دست چاپ و يا نيمه كاره است مخصوصاً
رساله علميّه كه يك دوره فقه مفصّل و مستدل است كه اگر خداوند توفيق دهد و كامل
شود حداقل پنجاه جلد خواهد شد.

هم‏چنين مباحث ربا و اوراق نقدى و...كه اگر كامل شود حدود سى جلد خواهد
شد.

و نيز مباحث اصول، اقتصاد، خطبه‏هاى نماز جمعه، تفسير موضوعى، مقالات،
مصاحبه‏ها و موضوعات سخن‏رانى‏ها اگر آماده شوند حدود پنجاه جلد خواهند شد.


عشق به امام(ره)

اين‏جانب از روز اوّل آشنايى با امام(ره) كه در مدرسه فيضيّه و در درس اخلاق


|130|

صورت گرفت، به صف عاشقان امام پيوستم و بعدها كه درك كردم امام جداى از
ديگران است و آينده اسلام را در دست دارد، عشق درونى‏ام فزونى مى‏جست. آية اللّه
كاشانى همان موقع نظريّات صايبى در مورد آينده امام داشتند؛ از جمله اين‏كه
مى‏گفتند: «اين است فردى كه شاه را از بين مى‏برد».

امام روحيّه مرحوم آية اللّه آسيّد محمد تقى خوانسارى را مى‏پسنديدند. به همين
جهت ما هم علاقه خاصّى به آن مرحوم داشتيم و از نشستگان خيلى خوشمان
نمى‏آمد. امام هم بر همين اساس آية اللّه العظمى بروجردى را به قم آوردند.

به هر صورت اين جذب و انجذاب و اين مرادى و مريدى ادامه پيدا كرد تا اين‏كه
امام را تبعيد كردند، بعد از تبعيدِ حضرت امام روز ما شبِ سياه شد و از سكوت
مراجع و حوزه بسيار ناراحت بوديم، تعدادى براى شكستِ سكوت، تصميم به
كارهاى غير متعارف گرفتيم كه در هر فرصتى فرياد زنيم و سكوت را بشكنيم و در
مجلسى كه براى مرحوم اثناعشرى در مسجد اعظم گرفته شد قرعه فال به نام من زدند
و بنا بود كه قبل از منبرِ واعظ، در پله اوّل منبر فرياد بزنم كه ايادى شاه متوجّه قضيّه
شدند و دهان آقاى كروبى را كه براى شعار نسبت به امام باز مى‏شد گرفتند، جنگ
مغلوبه شد، شهربانى دخالت كرد.

به هر صورت هميشه دل‏هاى ما به نجف سفر مى‏كرد و كنار حضرت على(ع)
معشوق خود را جست و جو مى‏كرد تا روز وصل رسيد و دولت بختيار فرودگاه را
بست، همه براى استقبال به تهران رفته بوديم كه با اين وضع دل‏خراش روبه‏رو شديم.
قرار شد در مسجد دانشگاه تحصن كنيم، من و آقاى مطهّرى با گروهى ديگر رهسپار
دانشگاه شديم، هنوز مسجد آماده نبود كه دمِ در اعلان تحصن نموديم، مسجد آماده
شد و تحصن بسيار با شكوه و پر معنايى بر قرار شد، در همان تحصن راه‏پيمايى با
شكوهى انجام شد و حقير با عصا - كه ظاهراً فيلم آن هم موجود باشد - دور دانشگاه
مى‏گرديدم، و سرانجام ماهِ ما طلوع كرد، همه در فرودگاه استهلال كرديم و با سرود


|131|

«اى امام» به استقبال او رفتيم. داستان مفصّل است، مى‏گذريم و تنها به ذكر نكته مهمى
اكتفا مى‏كنم:

ولايت فقيه و عدم جدايى دين و سياست از روزهاى اوّل در جان من رخنه كرده
بود، امّا پس از پيروزى انقلاب به وسيله امام درهايى به روى من گشوده شد، طرح
ولايت فقيه را به جان پذيرفتم و در روزنامه رسالت - چند روز قبل از طرح معظّم‏له - به
توضيح آن پرداختم كه مورد تشكر و تحسين امام قرار گرفت. آن روزها امام از همه
خواست كه ولايت فقيه را توضيح دهند، ولى توضيح دهندگان به همه ابعاد ولايت
معتقد نبودند و با اين دستور امام برخورد سردى داشتند؛ ولى من به شهادت روزنامه
رسالت از هيچ‏گونه توضيح فروع و اصل آن خوددارى نكردم.


زندگى سياسى

از همان روزى كه وارد حوزه شدم بناى بر فرض تقليد در اصول و عمل به تقليد
در فروع گذاشتم، مرجع تقليد آن روز آية اللّه العظمى مرحوم اصفهانى بودند، وقتى
به تحقيقات در باره اعلميّت و تقواى آن مرحوم پرداختم، عدّه‏اى گفتند: «فلانى برادر
مأمور شهربانى و جاسوس انگليس‏ها است». از آن روز پايه تهمت گذاشته شد. در
نجف هم به كتاب‏خانه شوشترى رفتم و در آن‏جا با رجوع به منابع شيعه و سنّى، در
باره ولايت تحقيق كردم به گونه‏اى كه تشيّع برايم ملموس شد، پس از بازگشت به قم
فعّاليّت حزب توده به اوج خود رسيده بود و اين امر تا نهضت ملّى شدن نفت و
سقوط مصدق ادامه يافت كه بعد از آن به وسيله شاه و آمريكا سركوب شد. مبارزه من
با اين گروهك منحرف به شكل مناظره‏هاى علمى شروع شد.

در سال 1324شمسى بحثِ آوردنِ جنازه منحوس رضاخوان پهلوى و دفن آن در
قم، داغ شد، خداوند رحمت كند فدائيان اسلام را كه قيام كردند بنده هم حامى و
سمپات آن‏ها بودم و خيلى هم به آن‏ها علاقه‏مند بودم، بالأخره - بحمد اللّه - فدائيان


|132|

اسلام موفق شدند و دستگاه از تصميم خود منصرف شد و تنها به آوردن جنازه به قم
و خواندن نماز حضرت آية اللّه العظمى بروجردى بر آن اكتفا كرد كه - بحمد اللّه - به
دليل تعصّب دينى، هيچ‏يك از اهل علم در تشييع حاضر نشدند و مرحوم آية اللّه
العظمى بروجردى هم از خواندن نماز سرباز زدند.

در نهضت ملّى شدن صنعت نفت و دو دستگى مصدق و آية اللّه كاشانى كه بسيار
مفصّل است، قدم به قدم بودم تا دكتر مصدق سقوط كرد و آيةاللّه كاشانى هم در
مجلس پانزدهم جبهه ملّى بود كه دكتر شايگان تساوى زن و مرد را مطرح و طومارى
به‏وسيله من و دوستان تهيّه و ارسال شد، زمان تأسّف عميق ما زمانى بود كه فدائيان
اسلام دستگير و اعدام شدند، يادم هست در حدود يك ماه يا بيش‏تر رفقا براى مباحثه
دور هم جمع مى‏شديم، ولى به سبب نگرانى از قضاياى پيش آمده نمى‏توانستيم
بحث كنيم تا اين‏كه شاه جادّه را براى آمريكا و غرب صاف كرد و كنسرسيوم مسلّط
شد و شاه براى جلوگيرى از رشد كمونيستى خود را به تقسيم املاك خود و سپس
املاك مردم وادار كرد كه با اين كار هم رعايا را گول زد و هم قدرت را قبضه كرد و هم
اقتصاد ما را خراب كرد، كه مرحوم آية اللّه العظمى بروجردى برخورد كرد و بعد از
وفات ايشان چندى نگذشت كه امام و آقايان ديگر قيام كردند و تصويب‏نامه وزيران
را خنثى‏ نمودند.

در مسئله رأى‏گيرى و قضاياى ديگر نهضت كه از ارادتمندان امام بوديم. چندين
مرتبه زندان‏هاى كوتاه مدّت كه حداكثر يكى از آن‏ها شش ماه بود تحمّل كردم و
سپس در سال 1352شمسى به مدّت سه سال به برازجان تبعيد شدم. در تأسيس جامعه
مدرّسين كه هم جنبه حوزوى داشت و هم جنبه سياسى، شريك بودم؛ بدون استثنا
همه اعلاميه‏ها را امضا كرديم، در همه راه‏پيمايى‏ها بدون استثنا كه بعضى از آن‏ها
بسيار هم خطرناك بود شركت مى‏كرديم. من در راه‏پيمايى عصاى خود را بالا
مى‏بردم و در ميان جمعيّت كاملاً مشخّص بودم.


|133|

در سال 1344شمسى در منازل آيات تحصن كرديم، به ويژه اين‏كه مسئوليّت منزل
آقاى گلپايگانى با من بود.

خلاصه عرضم اين است كه از روز اوّل طلبگى تا امروز كه قوايم تحليل رفته
است، در جريان‏هاى خطرناك سياسى لحظه‏اى از مسائل سياسى اسلام غفلت نكرده
و - ان شاء اللّه - نمى‏كنم تا به لقاء اللّه بپيوندم. از نكات حسّاس اين‏كه اعلاميه‏ها را به
اسم آذرى قمى امضا مى‏كردم كه راه مفرّى نزد ساواك نداشته باشم و دهن كجى كرده
باشم؛ زيرا اسم من آذرى بود، قمى را براى همين جهت اضافه كردم.

نكته ديگر اين كه قبل از سال 1357شمسى از كشته شدن مى‏ترسيدم، ولى در سال
1357شمسى وقتى كه امام(ره) طى اعلاميه‏اى كشته شدن را شهادت ناميد، ديگر
نمى‏ترسيدم.

در تحوّل سلطنت به انقلاب نقش فراوانى داشتم، در اوّل سال 1358شمسى به
حكم امام دادستان انقلاب تهران شدم كه حكم امام(ره) موجود است. براى اجراى
حكم عفو امام با هيئتى به استان خوزستان رفتم و در دزفول مورد سوء قصد دادستان
انقلاب كه مخالف اجراى حكم عفو امام بود، واقع شدم.

در اوايل پيروزى انقلاب مورد بغض منافقان قرار گرفتم؛ من جزء اوّلين كسانى
بودم كه مورد تهمت‏هاى فراوان آن‏ها از قبيل: سرمايه‏دار، طرف‏دار سرمايه‏دار،
مرتجع و...قرار گرفتم.

اوّلين لبّيك گوى ولايت مطلقه فقيه بودم كه در روزنامه رسالت دو سال و اندى
نوشتم.

در تعيين مقام معظّم رهبرى نقش مؤثرى را ايفا كردم و ترديد ايشان با اظهار من كه
چون به ولايت مطلقه معتقدم رفع شد. در دوره دوم مجلس شوراى اسلامى نماينده
شدم و پس از اتمام دوره تاكنون در قم اقامت دارم، ولى لحظه‏اى از جمهورى اسلامى
غفلت نكرده‏ام.


|134|

بارها به جبهه رفتم و لباس پاسدارى، بر تن كردم و اظهار آمادگى براى شهادت و
زير تانك رفتن و در صورت لزوم فداى رهبر شدن را چندين مرتبه اعلام كرده‏ام، و
بر اين ثبات و استقامت افتخار مى‏كنم.

تعداد نمایش : 1789 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما