صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
جنّتى - احمد
جنّتى - احمد تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : جنّتى - احمد
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|147|

جنّتى - احمد

نام: احمد

شهرت: جنّتى

نام پدر: حاج ملّا هاشم

محلّ تولد: روستاى لادان از توابع اصفهان

سال تولد: 1305شمسى

مسئوليّت: عضويّت در شوراى نگهبان، امامت جمعه موقّت قم و تهران،
رياست سازمان تبليغات اسلامى، دبير شوراى هم‏آهنگى تبليغات
اسلامى، نمايندگى امام و رهبرى در اتحاديه انجمن‏هاى اسلامى
دانش‏آموزان، عضويّت در شوراى نمايندگان رهبرى در دانشگاه‏ها،
نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل و دوم از استان
خوزستان و دوره سوم از استان تهران، عضويّت در مجمع تشخيص
مصلحت نظام، عضويّت در شوراى بازنگرى قانون‏اساسى و عضويّت در
شوراى عالى انقلاب فرهنگى.


|149|

جنّتى - احمد




تولد و دوران كودكى

اين‏جانب احمد جنّتى فرزند مرحوم حاج ملّاهاشم در سوم اسفند 1305 در
روستاى لادان از بلوك ماربين، واقع در سه كيلومترى غرب شهرستان اصفهان، به دنيا
آمدم.

نام مادرم فاطمه و جدّ پدرى‏ام مرحوم شيخ احمد روحانى بود.

روستاى لادان همانند ساير روستاهاى منطقه ماربين، روستايى كوچك و سرسبز
و خرّم بوده است و اهالى آن غالباً به شغل كشاورزى، باغ‏دارى، دام‏دارى و كارگرى
مشغول بوده‏اند. مردم روستا هر چند از نظر اقتصادى، درآمدِ مختصر و زندگى
متوسّطى داشته‏اند، امّا از جهت روحى و اخلاقى عمدتاً در سطح خوبى قرار
داشته‏اند، به همين دليل كم‏تر در اين محلّ، زد و خورد و شرارت وجود داشته است و
اگر اختلافى پيش مى‏آمد با مراجعه به مرحوم پدرم، كه روحانى موجّه محلّ بود، آن را
حلّ و فصل مى‏كردند.

دوران كودكى و نوجوانى را در آن محلّ سپرى كردم. وضعيّت خانوادگى ما از
لحاظ اقتصادى بسيار فقيرانه بود. مرحوم پدرم عالمى بود كه همه عمرش را به
تحصيل، تدريس و تبليغ دين گذراند و تا آخر عمرهم رابطه‏اش را با حوزه علميّه
اصفهان قطع نكرد. مدّت‏ها در مدرسه جدّه بزرگ و در اين اواخر در مدرسه چهارباغ
سكونت و تدريس داشت. از محضر مبارك علماى بزرگ اصفهان، مانند: مرحوم


|150|

حاج شيخ محمد حسن نجف آبادى، حاج سيّد على نجف آبادى، حاج آقا رحيم
ارباب و حاج سيّد محمد رضا خراسانى استفاده كرده بود. درآمدش منحصراً از وجوه
شرعيّه و منبر بود. با اين‏كه من تنها فرزند خانواده بودم، زندگى سه نفرى ما به زحمت
اداره مى‏شد. در تعبّد و تقيّد به آداب دين و رعايت مستحبات، بسيار مى‏كوشيد. از
جهات اخلاقى و معاشرتى بسيار نرم خو، حليم، با حوصله و متين بود و تا آن‏جا كه
من مى‏دانم همه با عزّت و احترام با ايشان برخورد مى‏كردند.

مرحوم مادرم نيز تنها سواد قرآنى داشت و با خواندن و نوشتن كمى آشنا بود. تا
آخر عمر علاوه بر خانه‏دارى، قرآن و بعضى كتب دينى را تدريس مى‏كرد و به بيان
مسائل و اداره بعضى جلسات دينى مى‏پرداخت و به اصول و آداب دين بسيار مقيّد
بود و با صبر و قناعت و آبرومندى زندگى را مى‏گذراند.


دوران تحصيل

چون در روستا و منطقه ما مدرسه‏اى وجود نداشت، خواندن و نوشتن را از
مكتب‏خانه آغاز كردم و اندكى از دروس جديد را متفرّقه خواندم و بعدها در قم،
مقدارى زبان انگليسى فرا گرفتم. دوره ادبيّات عرب و آغاز سطح را تا سال
1324شمسى در حوزه علميّه اصفهان گذراندم.

در اصفهان تحصيلاتم را تحت عنايت مرحوم پدرم و نيز آقايان: سيّد ابوالقاسم
هرندى، سيّد محمد هاشمى، حاج ميرزا محمود معين، حاج شيخ على مشكاتى، شيخ
حيدر على صلواتى، حاج آقا روح اللّه امامى، حاج سيّد محمد باقر ابطحى و حاج
شيخ احمد فيّاض ادامه دادم.

پس از فراگيرى ادبيّات و مقدارى از دروس سطح، براى ادامه تحصيلات به حوزه
علميّه قم عزيمت كردم.

در قم دروس سطح را از محضر بزرگوارانى چون: شهيد صدوقى، حاج ميرزا


|151|

عبدالكريم تهرانى، حاج سيّد رضا بهاء الدّينى، حاج سيّد محمد باقر سلطانى، حاج
شيخ عبدالجواد اصفهانى، حاج شيخ حسينعلى منتظرى، حاج سيّد زين العابدين
كاشانى، حاج آقا روح اللّه كمالوند و دروس خارج را در محضر آيات عظام:
بروجردى، امام خمينى، حجّت و گلپايگانى فرا گرفتم.

دوستان هم بحث من عبارت بودند از آقايان: محسن حرم پناهى، سيّد كرامت اللّه
ملك حسينى، مجد الدّين محلّاتى، سيّد مرتضى جزايرى، شيخ جعفر عالمى، حاج
سيّد محمد علم‏الهدى، شهيد سعيدى، حاج شيخ ابوالقاسم خزعلى، شهيد مفتّح،
حاج‏شيخ محمد على موحّدى كرمانى. دوستانى كه با آنان بيش‏تر هم صحبت
مى‏شدم و از محضر آنان استفاده مى‏بردم عبارت بودند از آقايان: قدّوسى،
مصباح،بهشتى، شيخ محمد نصر اللّهى، شيخ محمد نهاوندى، حاج سيّد احمد
تهرانى، ربّانى املشى، حاج شيخ جعفر سبحانى، حاج سيّد جواد علم الهدى، اعضاى
قديمى جامعه مدرّسين مانند آقايان: مرحوم ربّانى شيرازى، شرعى، مشكينى، امينى،
مكارم و....


عوامل مؤثر بر شكل گيرى شخصيّت علمى و اخلاقى

آن‏چه كه موجب رشد شخصيّت اخلاقى من شدعبارت است از: وراثت، محيط
خانواده، محلّه، دوستان و معاشران، استادان، حوادث روزگار و اوضاع اقتصادى؛ امّا
آن‏چه كه شخصيّت علمى‏ام را رشد داد، استفاده از محضر اساتيد بزرگوارى چون:
حاج آقا رحيم ارباب، آيةاللّه بروجردى و امام خمينى و نيز هم‏مباحثه‏هاى فاضلى
چون: شهيد بهشتى، شهيد قدّوسى، شهيد مفتّح، آيةاللّه خزعلى و حاج سيّد محمد
علم الهدى بوده‏اند.

عواملى كه شخصيّت سياسى و اجتماعى مرا شكل داد مسائلى نظير:

تنفّر از ظلم و بى عدالتى، تبعيض، اختلاف طبقاتى و زورگويى بود كه از كودكى


|152|

در وجودم ريشه داشت؛ انزجار از دستگاه حاكم به دليل مخالفت با مظاهر دينى،
اشاعه فساد و ظلم به اقشار محروم و ضعيف جامعه؛ محيط زندگى از خانواده گرفته تا
معاشران، معلمان و دوستان و حركت‏هاى انقلابى مانند نهضت فدائيان اسلام و در
نهايت حضرت امام(ره) كه همه جامعه را هدايت كرد و روحيّه‏هاى آماده را بسيج كرد و
همه استعدادهاى بالقوّه را فعليّت بخشيد.


فعّاليّت‏هاى علمى

تأليف و تحقيقى ندارم، تنها چند ترجمه از كتب حديث دارم؛ مانند: اثبات
الهدات، ايقاظ الهجعه، تحف العقول و... .

حوزه علميّه قم، مدرسه آيةاللّه گلپايگانى و مدرسه حقّانى مكان‏هايى است كه در
آن‏ها به تدريس پرداخته‏ام. حدود چهارده سال در مدرسه حقّانى از ادبيّات تا كفايه را
تدريس كرده‏ام و در اداره آن با شهيد قدّوسى، شهيد بهشتى و جناب آقاى مصباح
همكارى داشته‏ام.


فعّاليّت‏ها و مبارزات سياسى و اجتماعى


الف) قبل از پيروزى انقلاب

فعّاليّت‏هاى سياسى من پيش از انقلاب عبارت است از: سخن‏رانى، منبر، جلسات
خصوصى، و شركت در ساير فعّاليّت‏هاى جامعه مدرّسين از قبيل: ملاقات با علما و
مراجع براى تحريك و توجيه آن‏ها، به راه انداختن تظاهرات و گردهم‏آيى‏ها و
عضويّت در جامعه محترم مدرّسين، ارتباط با انجمن‏ها و تشكّلات اسلامى
دانش‏آموزى و غيره، ارتباط با جامعه روحانيّت مبارز تهران، ارتباط با حضرت امام،
حضور در برخى جلسات و ديدارهاى ايشان و الهام‏گيرى جهت فعّاليّت‏هاى
مبارزاتى در قم و نجف اشرف.


|153|

بارها از سوى رژيم منفور پهلوى مورد تهديد و دستگيرى قرار گرفتم و به زندان
افتادم.

در جزيره خارك و رفسنجان و قم مورد تهديد و تعقيب و مراقبت بودم و چند
نوبت در قم بازداشت شدم. سه نوبت به زندان رفتم؛ دو نوبت در قزل قلعه و يك
نوبت در زندان كميته. مجموعاً حدود سه ماه زندانى شدم كه تاريخ دقيق آن را در
خاطر ندارم. يك بار كه مرا در جزيره خارك دستگير كردند، براى سه سال به همدان
تبعيد شدم.


ب) بعد از پيروزى انقلاب اسلامى

نخستين مسئوليّتى كه با حكم امام(ره) در نظام مقدّس جمهورى اسلامى به عهده من
نهاده شد مسئوليّت قضاوت در دادگاه‏هاى انقلاب اسلامى بود. مشكلات عمده‏اى كه
داشتيم از اين قرار بود:

1. آشنا نبودن افرادى مثل من با قضاوت كه به حكم اضطرار براى اوّلين بار،
وارد اين كار حسّاس و ظريف و پرمسئوليّت مى‏شدند، اين در حالى بود كه
نمى‏توانستند از قضات دوران طاغوت در دادگاه‏هاى انقلاب تازه تأسيس
استفاده كنند و چاره‏اى نداشتند جز بهره‏گيرى از نيروهاى انقلابى آشنا با
موازين قضايى؛

2. فقدان قوانين، مقرّرات و آيين نامه در اين دادگاه‏ها، كه با هر ابهامى كه پيش
مى‏آمد مجبور بوديم يا اجتهادى عمل كنيم يا مرتّب از حضرت امام سؤال كنيم كه اين
هم در همه موارد ممكن نبود؛

3. نداشتن قاضى به حدّ كفايت، در حالى كه نيروهاى انقلابى بى‏صبرانه منتظر
تعيين تكليف و اجراى حكم خدا بودند، كميته‏هاى انقلاب با كمك مردم عناصر
طاغوتى را پيوسته دستگير مى‏كردند و تحويل بازداشتگاه‏ها مى‏دادند و انتظار


|154|

رسيدگى سريع داشتند. نه دادستان درستى داشتيم و نه قاضى انقلابى آشنا با احكام
قضاى اسلامى.

بعد از مدتى، جناب شهيد قدّوسى مسئوليّت دادستانى دادگاه‏هاى انقلاب را
عهده‏دار شد كه از آن تاريخ كارها نسبتاً سر و سامان يافت و آشفتگى‏هاى فراوانى كه
قبل از ايشان بود كم‏تر گرديد.

من ناچار بودم ضمن بازديد از دادگاه‏هاى مختلف براى كنترل دادگاه‏ها و
جلوگيرى از صدور احكام متضاد يا خلاف موازين، آيين نامه‏هايى آماده كنم كه خود
و ديگران به آن عمل كنيم. با كمك شهيد مطهّرى و شهيد بهشتى و بعضى از دوستان
ديگر آيين‏نامه‏اى با عنوان دستور العمل ارشادى تهيّه كردم و به دادگاه‏هاى مختلف
فرستادم. با اين حال مرتّب در موارد مشكوك و مبهم از حضرت امام(ره) سؤال
مى‏كردم.

نبودن قاضىِ كافى سبب شد كه به اجبار تصدّى امر قضا را در چند شهر (تهران،
خوزستان، اصفهان و اراك) قبول كنم كه كارى سخت و طاقت فرسا بود؛ زيرا از
سويى فشارها و توقعّات خيلى زياد و ابهامات فراوان و از سوى ديگر، ما هم تازه‏كار
و ناوارد به بسيارى از فوت‏و فن‏ها و ضوابط صحيح قضايى.

اميد است چنان‏چه در اثر اين ناآشنايى‏ها به طور غير عمد، خلاف‏هايى
صورت‏گرفته، خداوند متعال با عفو و كرمش بر ما ببخشد و چون سوء نيّتى در كار
نبوده، عفو فرمايد.

در اوّل اسفند 1358 اطلاع يافتم حضرت امام(ره) براى شوراى نگهبان شش نفر از
فقها را برگزيده‏اند كه يكى از آنان من بودم. شش نفر حقوق‏دان هم از ميان دوازده
نفرى كه شوراى عالى قضايى به مجلس معرّفى كرده بود در تاريخ
26/4/1359شمسى انتخاب شدند و شورا تكميل شد و براى نخستين بار در 29 تير
1359 در مجلس شركت كردند. اين عضويّت تا امروز كه چهارمين دوره‏اش را


|155|

مى‏گذراند پيوسته تجديد شده است. در اين چهار دوره بنده حضور داشته‏ام.

شوراى نگهبان هم مثل دادگاه‏هاى انقلاب اسلامى وقتى كه براى اوّلين بار تشكيل
شده بود، نه جاى معيّنى داشت، نه آيين‏نامه‏اى و نه حقوقى و نه خود ما در تهران
مسكن داشتيم. در آغاز، جلسات شورا در اتاقى در طبقه اوّل مجلس شوراى اسلامى
پشت پارلمان - اتاقى كه گه‏گاه شاه در آن‏جا حاضر مى‏گرديد - تشكيل مى‏شد و پس از
مدتى مرحوم آيةاللّه ربّانى شيرازى محلّ فعلى را از بنى‏صدر گرفت. بعد از اين، از
جهت جا دغدغه‏اى نداشتيم.

آيين‏نامه را هم با زحمت زياد و با همكارى و مشورت مرحوم ربّانى،
شهيدبهشتى و حاج احمد آقا خمينى تنظيم كرديم. با تدارك مقدّمات و تهيّه لوازم
كار، شوراى نگهبان سر و سامان پيدا كرد.

امامت جمعه اهواز و كرمانشاه به مدّت حدود شش ماه - پس از شهادت شهيد
اشرفى اصفهانى - و نيز امامت جمعه موقّت قم و تهران از مسئوليّت‏هايى بود كه
حضرت امام(ره) و شوراى سياست‏گزارى ائمّه جمعه بر عهده‏ام نهادند.

عضويّت در شوراى عالى تبليغات اسلامى و رياست سازمان تبليغات اسلامى و
نيز دبيرى شوراى هم‏آهنگى تبليغات اسلامى از مسئوليّت‏هاى ديگرم بود.

چون در اوّل انقلاب، دستگاه‏ها و تشكيلات مختلفى، بعضى به حكم قانون و
بعضى به طور خودجوش مانند صدا و سيما، وزارت ارشاد، جهاد سازندگى، مدرسه
شهيد مطهّرى، دفتر تبليغات قم و سپاه به كار تبليغات مى‏پرداختند و جهت توجيه
مردم در برابر وضع جديد جمهورى اسلامى، خنثى‏ كردن توطئه‏ها و تبليغات ضدّ
انقلاب و پاسخ‏گويى به شبهات و اعتراضات در محيطهاى كارگرى، مناطق
نفت‏خير،پادگان‏ها، دانشگاه‏ها، مناطق مرزى و...اقداماتى مى‏كردند، در ضمن
فعّاليّت‏هاى تبليغى بى‏برنامه‏اى هم از طرف آقايان اهل علم و عناصر تبليغاتى غير
روحانى به طور پراكنده و ناهم‏آهنگ شروع شده بود كه گاه تضادها و عيب و


|156|

نقص‏هايى هم پيدا مى‏شد؛ دوستانى مانند شهيد حقّانى، آيةاللّه امامى و ... به فكر
افتادند با تشكيل شوراى عالى تبليغات اسلامى، به وضع تبليغات سر و سامانى
بدهند. شهيد حقّانى بنده را هم به اين شورا دعوت كرد. چون ضرورى بود اين شورا
براى اجراى تصميمات اعتبارى داشته باشد و وابستگى به دستگاه‏هاى دولتى مانند
وزارت ارشاد يا نخست‏وزيرى هم صلاح نبود، قرار شد به مقام رهبرى متّكى باشد.
بدين منظور در سال 1359شمسى جناب آقاى امامى كاشانى طى نامه‏اى از حضرت
امام درخواست كرد اجازه فرمايد تا شورايى مركّب از اين‏جانب و خودشان و آقايان
شرعى، عبائى، شهيد باهنر و شهيد حقّانى تشكيل شود. پس از تأييد حضرت امام،
شورا در سال 1360شمسى تشكيل شد و شروع به كار كرد. اين شورا تصميم گرفت
شوراى هم‏آهنگى تبليغات اسلامى را با تركيب نمايندگان نهادهاى متصدّى امر
تبليغات مانند صدا و سيما، ارشاد، سپاه، دفتر تبليغات اسلامى قم، مدرسه شهيد
مطهّرى تشكيل دهد و كاستى‏هاى تبليغاتى را با تأسيس سازمان تبليغات اسلامى
جبران كند. سازمان در سال 1360شمسى تأسيس شد. دبير شوراى عالى و شوراى
هم‏آهنگى شهيد حقّانى بودند.

بعد از شهادت ايشان، مسئوليّت شورا و سرپرستى سازمان تبليغات اسلامى به
عهده آقاى معاديخواه نهاده شد. بر اثر تغيير و تحوّلاتى ديگر، شوراى عالى تبليغات
از حضرت امام درخواست كرد تا مسئوليّت سازمان تبليغات اسلامى را به اين‏جانب
واگذار كنند. و سرانجام در تاريخ 14/1/1368شمسى حضرت امام طى حكمى بنده
را به رياست سازمان منصوب نمودند. اين مسئوليّت با استعفا در تاريخ
8/4/1371شمسى از عهده من برداشته شد؛ ولى دبيرى شوراى هم‏آهنگى تبليغات
اسلامى، پس از جدا شدن اين شورا از سازمان، به من محوّل شد كه هنوز هم به عنوان
دبير شورا و نمايندگى مقام معظّم رهبرى به ايفاى وظيفه مى‏پردازم.

تذكر اين نكته لازم است كه تمام فعّاليّت‏هاى مورد اشاره از صفر شروع شد و با


|157|

مشكلات بسيارى مواجه بود، مانند مشكل جا، بودجه، امكانات، برنامه ريزى،
هم‏آهنگ‏سازى و سازماندهى. سازمان تبليغات اسلامى در تأسيس دفاتر شهرستان‏ها
و تأمين نيازهاى اوّليّه و رفع موانع مختلف با مشكلات بسيار زيادى روبه‏رو بود و
آن‏چه امروز از تشكيلات سازمان يافته در سازمان و شوراى هم‏آهنگى در مركز و
شهرستان‏ها مى‏بينيد، نتيجه تلاش مخلصانه دوستان و تحمّل دشوارى‏ها و پى‏گيرى
خستگى ناپذير شهيدانى چون: باهنر، حقّانى، ربّانى شيرازى و... بود.

ساير مناصب و مسئوليّت‏هايى كه در نظام مقدّس جمهورى اسلامى عهده‏دار
بودم به اختصار عبارت‏اند از:

1. نمايندگى حضرت امام در اتحاديه انجمن‏هاى اسلامى دانش آموزان، ابتدا اين
اتحاديه تحت نظر جناب آقاى امامى بود، بعدها با اصرار ايشان و تأييد حضرت
امام(ره) اين مسئوليّت را پذيرفتم و هنوز هم به نمايندگى از سوى مقام معظّم رهبرى
اتحاديه را زير نظر دارم؛

2. نمايندگى آقاى منتظرى(به عنوان قائم مقام رهبرى)؛ در دانشگاه‏ها به عنوان
عضو شورايى كه آقايان محفوظى و محمدى گيلانى نيز اعضاى ديگر آن بودند. پس
از رهبرى حضرت آيةاللّه خامنه‏اى با تغيير و تبديل‏ها و تحوّلاتى كه صورت گرفت،
من به عضويّت در شوراى نمايندگان مقام معظّم رهبرى در دانشگاه‏ها درآمدم كه
هنوز هم ادامه دارد؛

3. عضويّت در شوراى پشتيبانى جنگ؛ به مناسبت مسئوليّتى كه در سازمان
تبليغات اسلامى داشتم و جبهه هم به امر تبليغات نياز داشت، عضو آن شورا شدم.
البته اين شورا عمر كوتاهى داشت؛

4. نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل و دوم از استان خوزستان و دوره
سوم از تهران؛

5. عضويّت در مجمع تشخيص مصلحت نظام؛


|158|

6. عضويّت در هيئت مؤسّس جامعة الزّهرا(س) به حكم حضرت امام در تاريخ
31/5/1367شمسى (اين مسئوليّت دو سال قبل به پايان رسيد)؛

7. عضويّت در شوراى عالى تبليغات خارجى به حكم آيةاللّه خامنه‏اى در كنار
ساير آقايان: سيّد محمود هاشمى، محمد على تسخيرى، مصباح يزدى و... (بنده در
حال حاضر عضويّت اين شورا را ندارم)؛

8. عضويّت در شوراى عالى انقلاب فرهنگى به حكم آيةاللّه خامنه‏اى؛

9. مسئوليّت ستاد احياى امر به معروف و نهى از منكر به انتخاب تعدادى از
دل‏سوختگان منبعث از بيانات مقام معظّم رهبرى در باره امر به معروف و نهى از
منكر؛

10. عضويّت در شوراى بازنگرى قانون‏اساسى؛

11. عضويّت در كميسيون صدا و سيما به عنوان نايب رئيس؛

12. نمايندگى مقام معظّم رهبرى در كمك رسانى به مظلومان بوسنى و هرزگوين.


خاطرات

در اين‏جا مناسب مى‏دانم برخى از خاطرات دوران كودكى را بنويسم ، من حدود
پانزده سال از عمرم را در زمان اختناق رضاخانى گذراندم، زمانى كه لباس روحانى
ممنوع شد و حتى لباس‏هاى سنّتى، عمامه‏ها را بر مى‏داشتند، كلاه‏هاى نمدى را پاره
مى‏كردند، به قبا و عبا ايراد مى‏گرفتند، كت و شلوار تا حدّى اجبارى شده بود،
مخصوصاً براى كاركنان دولت، كشف حجاب اجبارى بود حتى در روستاى ما زنان
جرأت نداشتند با آن چادرهاى محلّى ضخيم به نام چاپب بيرون بيايند. مادرم يك
روز با ترس و لرز بيرون آمده بود، لب جوى آب لباس مى‏شست كه پاسبانى را از دور
ديد، به دالان خانه مجاور پناه برد، پاسبان آن‏جا را تفتيش كرد و چادر را از سرش كند.

پدرم نيز ناچار به پوشيدن پالتو و كلاه پهلوى شد و مدتى از ترس سربازى به شهر


|159|

و مدرسه علميّه نمى‏رفت. مدارس دينى بعضى تعطيل و بعضى تبديل به دبستان و
امثال آن شده بود، طلّاب و روحانيان بعضى براى همين، تغيير هويّت دادند و بعضى
به عسرت گذراندند، مجالس روضه تعطيل شده بود، اندكى هم كه مانده بودند
احساس حقارت مى‏كردند، اميدى به آينده نداشتند، مساجد خلوت شده بود، غرب
كعبه آمال شده بود، جز پيش‏رفت‏هاى علمى و صنعتى همه مردم را با احساس
حقارت و غرب‏زدگى مواجه كرده بود، روزى را هم ديدم كه نيروهاى متفقين در شهر
اصفهان كنترل شهر را به عهده گرفته بودند و سر چهار راه‏ها ايستاده بودند، هزار
شكر كه آن دوران و دوران پس از آن گذشت و امروز به بركت امام عزيز و انقلاب
اسلامى و ايثار مردم، دين محترم و اسلام حاكم است و آيه شريفه «و ليبدلنهم من بعد
خوفهم أمناً»[1] مصداق پيدا كرد. خداوند توفيق شكر و اجراى عدالت اسلامى و صيانت
از حريم قرآن را به ما عطا فرمايد.


(1). نور (24) آيه 55.

تعداد نمایش : 1854 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما