صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
حاج امينى (امينى) - ابراهيم
حاج امينى (امينى) - ابراهيم تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : حاج امينى (امينى) - ابراهيم
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|161|

حاج امينى (امينى) - ابراهيم

نام: ابراهيم

شهرت: حاج امينى، معروف به امينى

نام پدر: حسين

محلّ تولد: نجف آباد

سال تولد: 1304شمسى

مسئوليّت: عضويّت در جامعه مدرّسين، رياست دبيرخانه مجلس
خبرگان، مدرّس حوزه علميّه قم، عضويّت در مجلس بازنگرى قانون‏اساسى
در سال 1368شمسى، سه دوره نمايندگى و نايب رئيس مجلس خبرگان،
امامت جمعه قم و عضويّت در مجمع تشخيص مصلحت نظام.


|163|

حاج امينى (امينى) - ابراهيم




دوران كودكى

در سال 1304شمسى در نجف‏آباد متولد شدم. پدرم كشاورز بود. و از محصول
باغ شخصى خود، زندگى ما را تأمين مى‏كرد و مادرم خانه‏دار بود. پنج ساله بودم كه
پدرم درگذشت.

جدّ پدرى‏ام حاج رجبعلى و جدّه‏ام حاجيه بيگم را نيز درك كردم. به قرارى كه
شنيدم پدر و جدّم متديّن و خيّر بودند و به فقرا و محرومان كمك مى‏كردند و به
مسجد و عبادت علاقه داشتند. سه خواهر و دو برادر داشتم كه از من بزرگ‏تر بودند.
پس از فوت پدر، مادر سرپرستى من و يكى از برادران را كه از من بزرگ‏تر بود به
عهده گرفت و با اجاره بهاى ناچيزِ مِلكى كه داشتيم به سختى زندگى ما را اداره
مى‏كرد.


دوران تحصيل

تا كلاس ششم ابتدايى در يكى از مدارس شبانه غير دولتى به پايان رساندم. به نماز
و مسجد بسيار علاقه داشتم. از سن هفت هشت سالگى نمازم ترك نمى‏شد. شب‏ها
براى نماز جماعت به مسجد محلّه مى‏رفتم و از سخن‏رانى امام جماعت آقاى حاج
شيخ احمد حججى، كه عالم با عمل و خوش اخلاقى بود، لذت مى‏بردم. روزه‏دارى
و مراسم شب احيا جان بخش بود. شب‏هاى جمعه براى قرائت قرآن و آموختن


|164|

مسائل شرعى در كلاس درس حاج على منتظرى، كه مردى كشاورز و فردى زاهد و
متديّن بود، شركت مى‏نمودم. گفتار و كردار و صفا و صداقت و اخلاص او آموزنده
بود.

از همان زمان علاقه شديدى به تحصيل علوم دينى و دروس حوزوى پيدا كردم.
بعد از كسب موافقت مادر و برادر در فروردين 1321 همراه دونفر از دوستان به
حوزه علميّه قم آمديم و در مدرسه حاج ملّا صادق سكونت گزيديم.

روزگار سختى داشتيم؛ زيرا نيروهاى متفقين ايران را اشغال كرده بودند و ارزاق
عمومى بسيار گران و كم‏ياب شده بود. با اين حال، درس و بحث را با عشق و علاقه
دنبال مى‏كردم و دشوارى‏ها را ناچيز مى‏شمردم.

در آن زمان امام خمينى(ره) عصرهاى پنج‏شنبه و جمعه در مدرسه فيضيّه درس
اخلاق مى‏گفت. بسيار به آن درس علاقه داشتم، سخنان او به دل مى‏نشست و همه را
دگرگون مى‏كرد. لذت سخنان او را هنوز فراموش نكرده‏ام. شب‏هاى جمعه نيز در
درس اخلاق حاج آقا حسين قمى شركت مى‏كردم. نماز مغرب و عشا را در مدرسه
فيضيّه به امامت آية اللَّه سيّد محمد تقى خوانسارى، كه مظهر علم و تقوا بود،
مى‏خوانديم و شخصيّت‏هاى بزرگى مانند امام خمينى و آية اللَّه اراكى هم در نماز
شركت مى‏كردند. تشرّف به حرم حضرت معصومه(س) نيز لذت داشت. زمان خوشى
بود. بعد از سه ماه، تعطيلات تابستانى حوزه علميّه قم فرا رسيد. به شوق ديدار مادر و
بستگان به نجف آباد بازگشتم.

فصل تابستان را در مدرسه علميّه نجف‏آباد با درس و بحث سپرى كردم.اميد
داشتم هر چه زودتر به حوزه علميّه قم باز گردم؛ امّا متأسّفانه مراجعت به قم ممكن
نبود؛ زيرا ارزاق عمومى به دليل ياد شده، بسيار كم و گران بود. به توصيه اساتيد و
دوستان براى ادامه تحصيل به اصفهان رفتم و در مدرسه نوريّه ساكن شدم. سرپرست
مدرسه آقاى حاج شيخ اسماعيل معزّى(معروف به پشمى) مردى دانشمند، خوش


|165|

اخلاق، دل‏سوز، زاهد و مخلص بود. براى تأمين هزينه طلّاب كوشش مى‏كرد. با آن
كه زندگى در اصفهان دشوارى‏هاى بسيارى به همراه داشت با شور و شوق بسيار به
درس و بحث پرداختم و توجّه به خدا و انجام فرايض دينى و اخلاص در عمل،
زندگى را بر من آسان مى‏كرد. آن دوران، بسيار خوش و زيبا بود و اكثر طلّاب همين
حال را داشتند. منطق زهد و عبادت و كوشش در تحصيل، بر مدارس علوم دينى
حاكم بود.

پس از چندى از مدرسه نوريّه به مدرسه كاسه گران، در آخر بازار اصفهان، كه
بزرگ‏تر بود و حجره‏هاى بهترى داشت نقل مكان كرديم. به من حجره‏اى دادند كه از
حجره مدرسه نوريّه بهتر بود. ناچار بودم براى درس، هر روز از آن‏جا پياده به مدرسه
جدّه بزرگ، كه راه نسبتاً طولانى داشت، بروم. در اين فاصله مقدارى از قرآن و اشعار
الفيه ابن مالك را حفظ كردم. آرزو داشتم حجره‏اى در مدرسه جدّه بزرگ فراهم شود
كه بعد از چندى اين آرزو برآورده شد و با كمال خوش‏حالى بدان‏جا نقل مكان كردم.
حجره‏ام از حجره‏هاى خوب مدرسه نبود؛ ولى به هر حال راضى بودم.

بعضى از علماى بزرگ، مانند سيّد مهدى حجازى، حاج شيخ امير آقا فلاورجانى،
آقاى حاج شيخ هاشم جنّتى و حاج ميرزا محمود معين نجف آبادى نيز در آن مدرسه
به سر مى‏بردند. آقاى حاج شيخ محمد حسن عالم و آقاى آقا سيّد عبّاس دهكردى نيز
تا پاسى از شب براى مطالعه در مدرسه مى‏ماندند. اكثر طلّاب فاضل در آن مدرسه
بودند. وضع اقتصادى اكثر طلّاب هم‏چنان بد بود، ليكن غالباً با اخلاص، متهجّد و
اهل دعا و عبادت بودند. هنگام سحر كم‏تر حجره‏اى بود كه خاموش باشد. درس
اخلاق حاج شيخ محمد حسن عالم نجف آبادى، كه عصرهاى جمعه در مدرسه
تشكيل مى‏شد، الهام بخش و جذّاب بود. او دانشمندى وارسته، زاهد، با اخلاص،
عابد، اهل عمل و با تقوا و از اولياء اللَّه بود و سخنانش در دل نفوذ مى‏كرد. گاهى هم در
درس اخلاق آقاى حاج ميرزا على آقاى شيرازى شركت مى‏كردم، او نيز از اولياءاللَّه بود.


|166|

در نماز جمعه حاج آقا رحيم ارباب نيز شركت مى‏كردم كه او هم از علماى بزرگ
و با تقوا بود. به نماز جمعه علاقه داشتم، طلّاب و مردم را نيز تشويق مى‏نمودم. اوّلين
اطلاعيه‏اى، كه به اتفاق يكى از دوستان نوشتم، در باره شركت در نماز جمعه بود كه
چاپ و پخش شد. به دعاى كميل، كه در تخت فولاد برگزار مى‏شد، علاقه داشتم و
زيبايى آن لحظه‏ها را هرگز از ياد نمى‏برم. اين شمّه‏اى از حال و هواى آن روز
حوزه‏هاى علميّه بود.

اساتيد منطق و ادبيّات من عبارت بودند از : آقا شيخ رمضانعلى ملّايى، آقا شيخ
هاشم جنّتى، آقا سيّد محمد هاشمى قهدريجانى، حاج ميرزا محمود معين نجف
آبادى، آقا ميرزا يحيى فقيه ايمانى، آقا شيخ هبة اللَّه هرندى، آقا سيّد محمد جواد
غروى، آقا شيخ محمد على حبيب آبادى، آقا شيخ ابوالقاسم محمدى، آقا شيخ محمد
جواد اصولى، آقا سيّد محمد باقر ابطحى، آقا شيخ قنبر على كوشكى و آقا شيخ
غلامحسين منصور نجف‏آبادى.

معالم الاصول و اكثر كتب شرح لمعه را از حاج شيخ محمد حسن عالم درس
گرفتم و قسمت منطق منظومه حاجى سبزوارى را نزد آقاى حاج آقا صدر هاطلى
كوهپايى خواندم و در همين درس بود كه با آقاى دكتر سيّد محمد بهشتى آشنا شدم.
بعضى از كتاب‏هاى شرح‏لمعه را از آقاى آقا شيخ على قديرى و آقا شيخ محمد جواد
اصولى آموختم. مكاسب‏محرّمه را نزد آقاى حاج شيخ محمد حسين جرقويه‏اى،
كتاب بيع مكاسب را نزد آقاى آقا شيخ مرتضى اردكانى و حاج آقا رحيم ارباب، رسائل
را نزد آقاى آقا سيّد عبّاس دهكردى و حيدر على برومند و قوانين الاصول را نزد آقاى
سيّد على اصغر محقق خواندم.


دوستان و هم‏درسان

هم‏بحث‏هاى من عبارت بودند از: آقا سيّد كمال الدّين موسوى اصفهانى، آقا شيخ


|167|

محمد حسين كلباسى، محمود آقا انتظارى، آقا احمد غفاريان و بعض افراد ديگر.
برخى از كتاب‏ها را كه نخوانده بودم با اين آقايان بحث مى‏كردم. تدريس برخى از
كتاب‏هاى منطق و ادبيّات را از همين زمان در حوزه اصفهان شروع كردم.

در آن زمان حوزه علميّه اصفهان رونقى داشت و طلّاب در درس و بحث جدّى
بودند. آنان چندان به مشكلات و مسئله تهيّه نان، كه آن روز سخت به دست مى‏آمد،
اهمّيّت نمى‏دادند؛ چون علماى بزرگ، كه خود اهل زهد و تقوا بودند، با عمل خود
طلّاب را به صبر فرا مى‏خواندند و همين باعث آرامش آنان مى‏شد.

مدّت شش سال در اصفهان بودم. در مهر 1326 براى ادامه تحصيلات به حوزه
علميّه قم بازگشتم. در آن زمان رياست حوزه بر عهده آية اللَّه بروجردى بود. وضع
طلّاب قم بهتر از طلّاب اصفهان بود ، هم از جهت اقتصادى هم از جهت درس و
بحث.

ابتدا وارد حجره يكى از دوستان شدم. پس از چند روز به حجره آقا شيخ عبّاس
ايزدى منتقل شدم. از هم حجره بودن با آقاى آقا شيخ عبّاس ايزدى (كه در آن زمان از
اساتيد بود) خشنود بودم. بعد از چندى با موفقيّت در امتحان سطح از طلّاب رسمى
حوزه علميّه شدم كه برايم ارزش‏مند بود.

بقيه رسائل و مكاسب را نزد آقاى سلطانى و حاج آقا رضا بهاء الدّينى و آقاى
مجاهدى به اتمام رساندم. جلد اوّل كفايه را نزد آية اللَّه نجفى مرعشى و جلد دوم را
نزد آية اللَّه گلپايگانى و منظومه حكمت حاجى سبزوارى را نزد علّامه سيّد محمد
حسين طباطبائى فرا گرفتم.

در سال 1328شمسى، در جلسه بحث خصوصى علّامه طباطبائى شركت كردم كه
شب‏هاى پنج‏شنبه و جمعه در منزل افراد به طور سيّار تشكيل مى‏شد. افراد جلسه
عبارت بودند از آقايان: آقاشيخ حسينعلى منتظرى، آقاشيخ مرتضى مطهّرى، سيّد
محمد بهشتى، آقا سيّد عبّاس قزوينى، نيّرى همدانى، ناصر مكارم شيرازى، آقا شيخ


|168|

جعفر سبحانى، آقا شيخ عبّاس ايزدى، آقا شيخ على اصغر علّامه تهرانى، آقا شيخ على
قدّوسى، سيّد مرتضى جزائرى تهرانى، آقاى شيخ عبدالحميد شربيانى و آقا شيخ
محمد تقى مصباح يزدى و بعدها آقايان: آقا شيخ عبداللّه جوادى آملى، آقا شيخ حسن
حسن زاده آملى و جمعى ديگر به اين درس پيوستند. جلسه علمى و اخلاقىِ بسيار
خوب و پربركتى بود كه توفيق شركت در آن را يكى از الطاف الهى مى‏دانم. نتيجه
اوّليّه اين جلسات تأليف كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم بود كه با پاورقى‏هاى شهيد
مطهّرى چاپ و منتشر شد.

معادِ كتاب اسفار، كتاب تمهيد القواعد، چند جلد از كتاب بحار الأنوار، منطق شفا،
خارج مقدارى از مطالب مهم اسفار را در اين جلسات تدريجاً خواندم. اين جلسات
همه‏اش فيض و بركت بود و تا سال 1357شمسى ادامه داشت، ولى شركت كنندگان
در آن به تدريج تعويض مى‏شدند. در غير فقه و اصول، آن‏چه دارم از علّامه
طباطبائى(ره) است كه در زمان حاضر برايم مفيد فايده بوده‏اند. بعد از اتمام جلدين
كفايه در درس خارج فقه و اصول آية اللَّه بروجردى شركت نمودم. بعد از چندى
امتحان درس خارج را دادم و قبول شدم و از همين زمان در درس خارج اصول حاج
آقا روح اللَّه(امام خمينى(ره)) نيز شركت كردم. در آن زمان مسئله برائت مطرح بود و در
يكى از حجره‏هاى مدرسه فيضيّه گفته مى‏شد. شاگردان او آقايان: آقا شيخ حسينعلى
منتظرى، آقا شيخ مرتضى مطهّرى، سيّد جواد حسنى نجف آبادى، سيّد اسماعيل
حسنى نجف آبادى، آقا شيخ اسداللَّه نوراللّهى، آقا سيّد عبّاس قزوينى و شايد يكى دو
نفر ديگر بودند.

چون امام خمينى به فلسفه بيش‏تر شهرت داشت شاگردان درس فقه و اصول
ايشان زياد نبودند، ولى به تدريج اقبال زيادى به اين درس‏ها نيز پيدا شد، به گونه‏اى
كه بعد از چند سال درس خارج فقه و اصول ايشان بعد از درس آية اللَّه بروجردى قرار
داشت. يك دوره كامل خارج اصول و خارج كتاب طهارت و خيارات و مقدارى از


|169|

كتاب بيع را خدمت ايشان خواندم. بعد از تبعيد امام به عراق، بحث خارج حج را نزد
آية اللَّه گلپايگانى خواندم.

هم مباحثه‏هاى من در قم عبارت بودند از: آسيّد كمال الدّين موسوى، آقا شيخ
ابوالقاسم محمدى، آقامحمد مفتّح همدانى، آقا سيّد عطاء اللَّه شيخ شبانى، آقا شيخ
عبداللّه جوادى آملى، آقا شيخ عبّاس ايزدى و افرادى ديگر.

در قم، منظومه حاجى سبزوارى و اشارات و چند جلد اسفار و كتب ادبيّات و شرح
لمعه را تدريس كردم.

در ايّام محرّم و ماه مبارك رمضان براى تبليغ و وعظ به بعضى از روستاها و
شهرستان‏ها مى‏رفتم.


آثار علمى

بيش‏تر به تحقيق و تأليف علاقه‏مند بودم؛ امّا نويسندگى، چون در اين كار سابقه
نداشتم، برايم دشوار مى‏نمود. به هر حال تصميم گرفتم با برطرف كردن ضعف‏ها به
تأليف بپردازم. و در سال 1344شمسى نوشتن كتاب دادگستر جهان را شروع كردم. كتاب
را چندين مرتبه پاك‏نويس كردم تا به صورت مطلوب درآمد. كتاب مذكور را
انتشارات دارالفكر به چاپ رساند و خوش‏بختانه در مدّت كوتاهى با استقبال
همگانى رو به رو شد. در آن زمان موضوع امام زمان مهم‏ترين مسئله عقيدتى روز
بود. يكى از نهادهاى تبليغى هزار جلد آن را خريد و در بين افراد تقسيم نمود. همين
موضوع موجب تشويق من شد. تصميم گرفتم كار تحقيق و تأليف را ادامه دهم. بعد
از آن به تدريج كتاب‏هاى ذيل را تأليف نمودم:

1. بررسى مسائل كلّى امامت؛ 2. همه بايد بدانند؛ 3. بانوى نمونه اسلام؛ 4.اسلام و
تمدن غرب؛ 5. آموزش دين (چهار جلد)؛ 6. آئين همسردارى؛ 7.آئين‏تربيت؛
8.خودسازى؛ 9. دروس من الثقافة الاسلاميه؛ 10. انتخاب همسر؛ 11.اسلام و تعليم


|170|

و تربيت؛ 12. آشنايى با مسائل كلّى اسلام؛ 13. وحى در اديان آسمانى؛ 14. در
كنفرانس‏ها؛ 15. تعليمات دينى مدارس دوره ابتدايى و راهنمايى (هفت جلد) كه از
اوايل انقلاب تاكنون جزء كتاب‏هاى درسى بوده است؛ 16. الگوهاى فضيلت؛
17.خداشناسى؛ 18. پيامبرشناسى و پيامبر اسلام؛ 19. زن در اسلام؛ 20. آشنايى با
مسائل كلى اسلام.

به لطف الهى كتاب‏هاى مذكور مقبول افتاده و تا امروز تجديد چاپ مى‏شود. اكثر
كتاب‏هاى مذكور به چندين زبان خارجى ترجمه و چاپ شده يا در حال ترجمه و
نشر است، و للّه الحمد.

علاوه بر اين، تاكنون ده‏ها مقاله در سمينارهاى داخل و خارج و مجلّه‏هاى كشور
ارائه كرده‏ام كه پاره‏اى از آن‏ها به چاپ رسيده است. بعد از پيروزى انقلاب تاكنون در
بسيارى از سمينارها و كنگره‏هاى علمى، فرهنگى و سياسى داخل و خارج دعوت
شده‏ام و سخن‏رانى كرده‏ام و يكى از كارهاى رسمى من به شمار مى‏رود.

مهم‏ترين عامل موفقيّت من در تأليف كتاب، بعد از الطاف ويژه الهى، انتخاب
موضوع مورد نياز جامعه و كوشش و جدّيّت در كار است. در زمان تأليفِ هر كتاب
كوشش كرده‏ام كه سرآمد كتاب‏هاى موجود باشد. اكثر آن‏ها يك مرتبه يا دو مرتبه و
گاهى بيش‏تر مورد تجديد نظر و تكميل قرار گرفته است. ويژگى ديگر كتاب‏ها و
نوشته‏هاى من سادگى و روانى است. همواره سعى كرده‏ام عبارت‏ها ساده و روان و
براى همگان قابل فهم باشد.

اين كتاب‏ها را مهم‏ترين ثمره عمرم مى‏دانم، اميدوارم توشه سفر آخرت باشد.


زندگى سياسى

در سال 1341شمسى در جلسه‏اى سرّى شركت كردم كه اعضاى آن، آقايان: حاج
شيخ عبدالرّحيم ربّانى شيرازى، آقا شيخ على مشكينى، آقا شيخ على قدّوسى، آقا
شيخ حسينعلى منتظرى، آقا شيخ محمد تقى مصباح يزدى، آقا شيخ مهدى حائرى
تهرانى، آقا شيخ على اكبر هاشمى رفسنجانى و آقا شيخ احمد آذرى قمى بودند.


|171|

اساس‏نامه، مفصّلى داشت و اهدافى كه دنبال مى‏كرد به قرار زير بود:

1. اصلاح حوزه علميّه قم؛

2. تبليغ اسلام؛

3. امر به معروف و نهى از منكر؛

4. سعى در اجراى احكام سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام.

جلسه كاملاً سرّى و منظّم بود و مسئوليّت‏ها بين افراد تقسيم شده بود. بعدها
همين جلسه هسته مركزى جامعه مدرّسين راتشكيل داد.

در سال 1342شمسى كه مبارزات ضدّ رژيم پهلوى شروع شد، تشكّل مذكور
بدون اين‏كه خودش را به صورت يك جمعيّت متشكّل معرّفى كند با جدّيّت تمام در
خدمت امام خمينى(ره) بود و از او حمايت مى‏كرد. در چاپ و نشر اعلاميه‏ها، در
تشويق علما و مراجع براى همكارى، تشويق مردم به اعتصاب، در مسافرت به
شهرستان‏ها، در اعزام طلّاب به شهرستان‏ها، در تشويق مدرّسان به امضاى اعلاميه‏ها،
جدّى و فعّال بودند. بنده نيز در اين تشكّل و گاهى به تنهايى انجام وظيفه مى‏كردم.

بعد از بازداشت امام خمينى در پانزدهم خرداد 1342 نيز در روشن كردن اذهان
مردم و تشويق مراجع و علماى قم و شهرستان‏ها نيز فعّال بودم. همين تشكّل بعد از
تبعيد امام به تركيه و بعداً به نجف اشرف، مسئوليّت ارتباط امام با مردم و هدايت مردم
و گرم نگه‏داشتن ميدان مبارزه را بر عهده داشت. در همه اين مراحل بنده هم مانند
ساير آقايان فعّال بودم، امّا در موارد مشكوك كاملاً احتياط مى‏كردم و با اين‏كه پرونده
مشترك داشتيم از گزند ساواك در امان ماندم و بر خلاف ساير دوستان به زندان يا
تبعيد گرفتار نشدم، البته يك بار تحت تعقيب قرار گرفتم و مدتى هم در خفا زندگى
كردم.

بعد از بازداشت امام در پانزدهم خرداد 1342 و هجرت جمعى از علماى بزرگ به
تهران براى آزاد كردن حضرت امام، بنده نيز به تهران رفتم و در جمع آنان فعّال بودم.


|172|

در دعوت به تشكيل جلسات مشترك ، درتشويق آنان به اقدامات مناسب، در تهيّه
اطلاعيه‏ها، در تشويق به توقّف در تهران و اقدامات لازم براى آزادى امام و
پيش‏گيرى از تبعيد و ادامه زندان و اعدام احتمالى امام، نقش فعّالى داشتم.

يكى از يازده نفرى بودم كه بعد از وفات آية اللَّه حكيم اعلاميه مرجعيّت امام
خمينى را امضا كردند. زمانى كه امام از نجف اشرف به پاريس‏تشريف‏برد به پاريس
رفتم و با امام در باره حوادث ايران سخن گفتم.

بعد از پيروزى انقلاب همراه با اعضاى جامعه مدرّسين يا به تنهايى، در خدمت
امام و انقلاب بودم. پانزده روز بعد از پيروزى انقلاب از سوى امام مأموريّت يافتم كه
به استان هرمزگان بروم و به امور نهادهاى نوپا و اوضاع ارتش و ادارات بندرعبّاس،
جزيره كيش و ديگر جزاير استان و وضع علماى اهل سنّت و حوزه‏هاى علميّه
رسيدگى كنم. از اين رو، چند ماه در آن‏جا توقّف كردم و در بين طلّاب و علماى اهل
سنّت مبلغى تقسيم نمودم كه بعد از آن به دستور امام به صورت شهريّه مستمر در آمد.

بعد از مراجعت از هرمزگان بار ديگر از سوى حضرت امام مأمور شدم به استان
مازندران به ويژه تركمن صحرا بروم و به امور آن‏جا رسيدگى كنم و به دستور امام
اوّلين شهريّه رسمى را به طلّاب و علماى اهل سنّت پرداختم. براى اجراى فرمان عفو
امام سفرى به همدان، ملاير و نهاوند و مأموريّت ديگرى نيز به نائين داشتم.

در دوره اوّل خبرگان رهبرى از استان چهارمحال و بختيارى انتخاب شدم و در
مجلس خبرگان و كميسيون‏هاى آن عضوى فعّال بودم. بعد از يكى دو سال به عنوان
نايب رئيس مجلس خبرگان و بعد از چندى به رياست دبيرخانه خبرگان برگزيده
شدم. به حكم امام به عضويّت در شوراى بازنگرى قانون‏اساسى درآمدم و در كميسيون
ولايت فقيه فعّاليّت داشتم و نيز به عنوان نايب رئيس اين كميسيون انتخاب شدم.

براى دومين بار از سوى مردم چهارمحال و بختيارى به مجلس خبرگان راه يافتم و


|173|

به عنوان نايب رئيس و عضو كميسيون 107 و هيئت تحقيق انتخاب شدم. در اين
دوره، رياست دبيرخانه را بر عهده داشتم. تصميم گرفتم دبيرخانه را فعّال كنم و
بحمداللَّه نسبتاً موفق بودم. اكنون دبيرخانه يك كار گسترده تحقيقاتى را در باره نظام
حكومت اسلامى به ويژه ولايت فقيه شروع كرده و اميد مى‏رود در آينده نتايج خوبى
داشته باشد.

علاوه بر اين‏ها، عضو هيئت امناى دانشگاه امام صادق(ع)، عضو هيئت امناى
مجمع جهانى علوم اسلامى طلّاب غير ايرانى، عضو هيئت علمى و برنامه ريزى
مجمع جهانى علوم اسلامى هستم و در جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم كه يك نهاد
علمى - سياسى است، چه قبل از پيروزى انقلاب و چه بعد از آن، همواره يك عضو
فعّال بوده‏ام. مدّت‏ها به عنوان دبير و گاهى به عنوان نايب رئيس به قدر وسع و توانايى
انجام وظيفه مى‏كردم و نيز مسئوليّت بخش فرهنگى اين نهاد بودم. در طول
فعّاليّت‏هاى سياسى، اجتماعى، چه در جامعه مدرّسين يا غير آن، همواره فردى آزاد و
معتدل بوده‏ام و سعى كرده‏ام از مرز حق تجاوز نكنم، از افراط و تفريطها و
گروه‏گرايى‏ها و جناح بازى‏ها خوددارى كرده‏ام. در تعريف و تمجيد يا انتقاد از
شخصيّت‏هاى روحانى و سياسى نيز سعى كرده‏ام از مرز حق تجاوز نكنم.

از اردى‏بهشت 1371 به دستور مقام معظّم رهبرى آية اللَّه خامنه‏اى - مدّظلّه‏العالى-
به امامت جمعه شهر قم منصوب شدم و به اتفاق آية اللَّه مشكينى و آية اللَّه جوادى
آملى، هر سه هفته يك مرتبه، به نوبت نماز جمعه قم را اقامه مى‏كنيم. در مجمع
تشخيص مصلحت نظام نيز عضويّت دارم. ناگفته نماند كه انجام همه اين كارها
افتخارى است.

اكثر اوقاتِ من به مطالعه، تحقيق، نگارش كتاب، نظارت بر تحقيقات دبيرخانه
خبرگان و اداره دبيرخانه، شركت در سمينارهاى علمى و فرهنگى صرف مى‏شود.

يكى از توفيقات من اين بوده كه براى تبليغ اسلام و تبيين ارزش‏هاى جمهورى


|174|

اسلامى ايران و روشن كردن افكار عمومى و دفاع از حكومت اسلامى به چند كشور
خارجى سفر كرده‏ام و در بعضى سمينارها و كنگره‏ها و مجامع علمى شركت نموده‏ام
و با لطف خدا موفق بوده‏ام كه مى‏توان به كشورهاى نيجريه، ساحل عاج، گابون،
سرالئون، گينه، اتيوپى، غنا، زيمباوه، كنيا، اوگاندا، اندونزى، بنگلادش، تايلند،
سوريه، سريلانكا، هندوستان، پاكستان، چين، مالزى، سنگاپور، استراليا، زلاندنو،
فرانسه، انگلستان، ايرلند، اتريش، آلمان، كانادا، ژاپن اشاره كرد.

چندين مرتبه به حج مشرّف شدم. دو مرتبه با هزينه شخصى سفر كردم. در
مرتبه‏هاى بعد در بعثه امام خمينى و بعد در بعثه مقام معظّم رهبرى، مسئوليّت
پاسخ‏گويى به مسائل دينى و سياسى مراجعان غير ايرانى را بر عهده داشتم و در
سمينارهاى حج سخن‏رانى كردم و در حادثه تلخ كشتار حجاج‏ايرانى نيز حضور
داشتم.

در كلّيّه سفرهاى خارج از كشور از لحاظ فرهنگى و سياسى موفق بودم و اين سفرها
متناسب با هزينه در نظر گرفته شده كه نسبتاً كم بود، به حال اسلام و انقلاب مفيد بود.


زندگى اقتصادى

در اين خصوص به اختصار و اجمال عرض مى‏كنم: در آغاز طلبگى در اصفهان و
قم، وضع اقتصادى من همانند اكثر طلّاب، خوب نبود و غالباً در مضيقه بودم، بعد از
پيروزى انقلاب كمى بهتر شد. با اين‏كه امكان استفاده‏هاى مادى فراهم بود، ولى ساده
زيستن را بر آلوده شدن به تشريفات و تجمّلات ترجيح دادم. سعى كرده‏ام از سهم
امام(ع) هرچه كم‏تر استفاده كنم. زندگى من از راه حق تأليف كتاب‏ها و شهريّه معمول
حوزه علميّه اداره مى‏شود. و از اين وضع كاملاً راضى هستم و خداى را سپاس
مى‏گويم، به قول استاد علّامه طباطبائى(ره): «خدا روزى ما را در نوك قلم قرار داده
است».

تعداد نمایش : 1959 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما