صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
دستغيب - سيّد على محمد
دستغيب - سيّد على محمد تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : دستغيب - سيّد على محمد
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|229|

دستغيب - سيّد على محمد

نام: سيّد على محمد

شهرت: دستغيب

زادگاه: شيراز

نام پدر: سيّد على اكبر

متولد: 1313شمسى

مسئوليّت: رياست دادگاه انقلاب فارس، سرپرستى حزب جمهورى
اسلامى شعبه فارس، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل و
سوم از استان فارس و... .


|231|

دستغيب - سيّد على محمد




دوران كودكى

اين‏جانب در آخرين روزهاى زمستان سال 1313شمسى در شيراز، در ميان
خاندان علم و اجتهاد متولد شدم. پدرم فرزند آيةاللّه سيّد على محمد دستغيب و او
فرزند آيةاللّه سيّد مير هدايت اللّه دستغيب، نياى بزرگ خاندان دستغيب است. جدّ
من در نجف اشرف تحصيل كرد و در همان‏جا نيز رخ در نقاب خاك كشيد. از بزرگان
فاميل نقل شده كه او اجتهاد مطلق را دارا بود. پدرم در سنين جوانى، پس از درگذشت
پدرش، به همراه خواهرش به شيراز مراجعت مى‏كنند و ورود آن‏ها به ايران هم‏زمان
بود با اشغال مملكت به وسيله نيروهاى متفقين و خروج رضا خان كه اين امر موجب
ترك تحصيل مرحوم سيّد على اكبر دستغيب مى‏گردد. او با خواهر آيةاللّه شهيد سيّد
عبد الحسين دستغيب ازدواج مى‏نمايد كه حاصل آن ازدواج، سه پسر و يك دختر به
نام‏هاى: سيّد على محمد، سيّد محمد، سيّد على اصغر و سيّده فاطمه مى‏باشد. مادر ما
تا اين تاريخ زنده است و قريب 77 سال دارد. پدرم در هفتاد سالگى (در سال
1343شمسى) درگذشت و در كنار بقعه مبارك حضرت احمد بن موسى(ع) به خاك
سپرده‏شد.

زندگى متوسّطى داشتيم و در محلّه متوسّط شهر، نزديك مسجد جامع، ساكن
بوديم. از نوجوانى به مسجد جامع كه امامت آن را دايى‏ام حضرت آيةاللّه شهيد
دستغيب به عهده داشت، رفت و آمد داشتم و از مواعظ ايشان بهره مى‏گرفتم.


|232|


دوران تحصيل

پرورش يافتن در چنين خانواده‏اى زمينه توجّه و اشتياق به حوزه و علوم دينى را
در من فراهم آورد و هم زمان با تحصيلات جديد و اخذ ديپلم، جامع المقدّمات،
سيوطى،مغنى، مطوّل، معالم و شرايع را در مدرسه علميّه قوام(امام خمينى) خواندم.
روزهاى آغازين خواندن كتاب شرح لمعه با حضرت آيةاللّه العظمى آقاى حاج شيخ
حسنعلى نجابت كه مدرّس همان مدرسه بود، آشنا شدم. بارها ايشان را با شهيد
محراب حضرت آيةاللّه دستغيب ملاقات مى‏كردم، امّا مقام او را درك نكردم.ايشان از
شاگردان مرحوم آيةاللّه العظمى سيّد عبد الهادى شيرازى، مرحوم آيةاللّه العظمى
حاج شيخ على محمد بروجردى، مرحوم آيةاللّه العظمى حاج سيّد ابوالقاسم خوئى و
ديگر اساتيد حوزه علميّه نجف بوده و از جهت فهم مطالب، فوق‏العاده بود و خود
نيز در رديف مراجع قرار داشت. از جهت عرفان از شاگردان ممتاز حضرت آيةاللّه
العظمى حاج سيّد على قاضى و بعد از فوت ايشان از شاگردان ممتاز حضرت آيةاللّه
العظمى حاج شيخ محمد جواد انصارى بود و خود نيز از عرفاى بزرگ به شمار
مى‏رفت.

در سال 1333شمسى كه بيست سال داشتم، به درس ايشان راه يافتم. از آن پس
تغيير جديدى در زندگى معنوى من ايجاد شد. شرح لمعه و مقدارى از رسائل را نزد
ايشان خواندم كه خداوند از بركت وجود الهى ايشان، فهم جديدى عنايت كرده بود
كه مطالب لمعه و رسائل را در سطح بالايى مى‏فهميدم.

با اجازه آقا، بخش ديگرى از رسائل و هم‏چنين مكاسب را خدمت مرحوم آيةاللّه
حاج شيخ على اكبر ارسنجانى كه به علم و تقوا مشهور بود، گذراندم. زمانى كه استاد
عازم مكه بودند، دستور دادند روايات راجع به حج را از ابتدا براى ايشان بخوانم و
پس از خواندن هر باب و توضيح و بيان روايات، نظر شريف خود را بيان مى‏كرد و


|233|

بدين ترتيب يك دوره احكام حج را تدريس كرد.

در سال 1337شمسى به دستور استادم به قم مشرّف شدم و به سفارش ايشان و به
منظور خواندن كفاية الاصول، به محضر درس مرحوم آيةاللّه سلطانى و بعضى از
اساتيد رفتم و نيز به سفارش ايشان در درس حضرت آيةاللّه العظمى خمينى(ره) و
حضرت آيةاللّه العظمى گلپايگانى(ره) شركت كردم. آشنايى من با مرحوم امام خمينى
به وسيله استادم حضرت آيةاللّه‏العظمى نجابت بود كه از امام(ره) بسيار تعريف و
تمجيد مى‏كرد. از بركات انفاس قدسيّه مرحوم آقا اوقاتم به هيچ وجه بيهوده
نمى‏گذشت و درس‏ها را پيش از خواندن و پس از آن مطالعه مى‏كردم و همه را
مى‏نوشتم و اين امر به سفارش اكيد آقا بود.

مرحوم امام خمينى(ره) مكاسب و بحث اوامر و مرحوم گلپايگانى بحث طهارت را
تدريس مى‏كردند. نزديك به اواخر اتمام كفايه، در درس آن دو بزرگوار حاضر
مى‏شدم و همه را مى‏نوشتم، كه دست نوشت‏ها موجود است. پس از فوت آيةاللّه
العظمى سيّد عبدالهادى شيرازى، حضرت آيةاللّه العظمى نجابت دستور دادند كه به
نجف مشرّف شوم، لذا با مختصر هزينه‏اى به نجف رفتم و به سفارش ايشان در درس
فقه و اصول مرحوم حضرت آيةاللّه‏العظمى خوئى، حاضر شدم و بدون اتلاف وقت،
درس‏ها را از قبل مطالعه مى‏كردم و بعد از درس، آن را مى‏نوشتم و هم زمان در درس
مرحوم آيةاللّه شيخ محمد باقر زنجانى كه به علم و تقوا مشهور بود، حاضر مى‏شدم و
بيانات ايشان را مى‏نوشتم.

پس از بازگشت از نجف اشرف چند دوره، سطح تا جلدين كفايه را تدريس كردم.
از الطاف مرحوم آيةاللّه العظمى نجابت توانستم كتاب الصلوة و كتاب الطهارة محقق
همدانى و كتاب خمس و زكوة و صوم را مباحثه كنم.

پس از رحلت حضرت استاد آيةاللّه العظمى نجابت كه در سال 1368شمسى
اتفاق افتاد، بنا به درخواست فرزند و وصىّ ايشان حضرت حجّة الاسلام و المسلمين


|234|

جناب حاج شيخ محمد تقى نجابت به تدريس در حوزه علميّه پربركت شهيد محمد
حسين نجابت، كه همه شاگردان خوش فهم و با استعداد و كارى مرحوم آقا بودند،
مشغول به درس خارج فقه و اصول شدم كه تا به حال از اين نعمت الهى بهره‏مندم و
بهترين اوقات من حضور در درس و محضر طلّاب مدرسه علميّه(حسينيّه) شهيد
محمد حسين نجابت است.

از سال 1359شمسى حوزه علميّه ابو صالح تأسيس شد و از بركت اولياى خدا
نخستين متن حوزه، يعنى جامع المقدّمات را شروع كردم و اكنون چندين سال است
كه خارج فقه و اصول تدريس مى‏كنم. خداى را سپاس كه از بركت انفاس قدسيّه استاد
مرحوم آيةاللّه العظمى نجابت حدود صد نفر طلّاب علوم دينى در مدرسه ابو صالح و
همين تعداد طلبه در شعبه مدرسه مذكور(در سه فرسخى شيراز) مشغول تحصيل و
تهذيب مى‏باشند.


سابقه مبارزاتى

مرحوم استاد آيةاللّه العظمى نجابت جويندگان را چنان پرورش مى‏داد كه حبّ
فى اللّه و بغض فى اللّه در وجودشان رسوخ كرده و مستحكم مى‏شد. خود ايشان
مشتاقانه از قيام امام خمينى(ره) پشتيبانى كرد. در سال 1341شمسى خود و دوستانشان
جزء مشوّقان آيةاللّه شهيد دستغيب براى پيوستن به قيام بودند و هركس در شيراز، قم
يا مشهد با افكار امام(ره) هم‏سو بود به انحاى مختلف تشويق مى‏كرد و هر كس مسامحه
مى‏كرد و يا مانع بود با تذكر رفع مانع مى‏نمود. از آن جا كه ايشان ديد خدايى داشتند و
افراد را (منافق، ساواكى و غيره) مى‏شناختند، ساواك نتوانست در مجالس او نفوذ
كند. البته در نهايت و با شواهد موجود مأموران دريافتند و بعضى از دوستان آقا را در
پانزده خرداد دستگير كردند و مرحوم حضرت آقا را تعقيب كردند كه خداوند ايشان
را از گزند آنان حفظ كرد.


|235|

مجلس روز هفت مرحوم آيةاللّه حكيم در مسجد شهدا(نو) برگزار شد. با كسب
اجازه از محضر آيةاللّه دستغيب و ساير علما و روحانيان حاضر در مجلس و در
حضور جمعيّت قريب به ده هزار نفر اعلام كردم كه پس از آيةاللّه حكيم حضرت
آيةاللّه العظمى خمينى مرجع است و اين قول علماى شيراز است. اين گفتار ضربه
شديدى به دستگاه ساواك وارد آورد و موجب شادى بى اندازه مردم به‏خصوص
جوانان متديّن گرديد. از آن به بعد چند نوبت از منبر ممنوع شدم؛ امّا من بنا به تكليف
در كنار مردم مى‏نشستم و سخن‏رانى مى‏كردم. چندين بار به ساواك احضار و زندانى
شدم و در نهايت در اسفند 1356 مرا به اهر و سقّز تبعيد كردند كه جمعاً نه ماه طول
كشيد. پس از آن تا پيروزى انقلاب به‏همراه آيةاللّه شهيد دستغيب در تظاهرات و
ترغيب و تشويق مردم شركت فعّال داشتم.


فعّاليّت‏هاى سياسى و اجتماعى پس از انقلاب

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، حدود دو ماه سرپرست پادگان هوابرد شيراز
بودم، سپس به رياست دادگاه انقلاب فارس منصوب و سرپرست حزب جمهورى
اسلامى شدم. فعّاليّت من در دادگاه حدود يك سال طول كشيد و سرپرستى حزب هم
كمى بيش از اين بود و چندين سال در دانشگاه فعّاليّت فرهنگى داشتم.

از روزهاى آغازين انقلاب در مسجد قبا(آتشى‏ها) جزواتى در اصول عقايد،
تفسير، اخلاق و نهج‏البلاغه مى‏نوشتم كه رايگان در دست‏رس مردم قرار مى‏گرفت و
تا به حال - بحمد اللّه - ادامه دارد. هم‏چنين تأسيس كتاب‏خانه عمومى با ظرفيّت
بيست هزار جلد كتاب و سالن وسيع مطالعه كه با همّت اهل خير و جدّيّت طلّاب
عزيز ساخته شده و اداره مى‏شود از ديگر خدمات من است.

در سال 1360شمسى به نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى برگزيده شدم و مدّت
هشت سال در جلسات حاضر بودم. پس رحلت امام، وقتى مسئله جانشينى ايشان


|236|

مطرح شد و به پيشنهاد آقاى هاشمى رفسنجانى نام آيةاللّه خامنه‏اى برده شد. پس از
گفت و گو، اكثريّت مجلس - كه من نيز از جمله آنان بودم - ايشان را به عنوان رهبر
انقلاب اسلامى ايران برگزيدند. البته اين رأى‏گيرى بر مبناى بازنگرى قانون‏اساسى
كه در آخر عمر امام(ره) انجام گرفت و شرط مرجعيّت از رهبرى حذف شد، صورت
پذيرفت. حقير دليل رأى دادن خود به ايشان را نوشتم و متذكر شدم كه براى رهبرى،
فقاهت كافى است و فقاهت آشنايى با احكام شرعى به حدّ معتنابه مى‏باشد. اين نوشته
همان زمان در بعضى از روزنامه‏ها منتشر گرديد.

هم‏چنين در سومين دوره انتخابات خبرگان رهبرى از سوى مردم استان فارس به
نمايندگى برگزيده شدم.


تأليفات

در كنار تدريس از تأليف و تحقيق نيز غافل نبودم و آن‏چه در زير مى‏آيد نتيجه
تلاش من در اين زمينه است:

1. معجم الثقات؛ 2. دعا و توسّل؛ 3. الهادى الى الطريقة الوسطى‏ فى شرح العروة
الوثقى‏ (خارج فقه كتاب الصلوة)؛ 4. الهادى الى الطريقة الوسطى‏ فى شرح العروة
الوثقى‏ (خارج فقه كتاب الخمس)؛ 5. تفسير سوره بقره؛ 6. تفسير سوره رحمن؛ 7.
تفسير سوره واقعه؛ 8. اصول عقايد (بحث توحيد، نبوت و بحث‏هايى از معاد)؛ 9.
شرح نهج البلاغه (تا خطبه هفتم)؛ 10. اخلاق اسلامى.

در حال حاضر به لطف و توفيق خداوند به تدريس علوم دينى مشغولم و اميد
دارم كه از بركات انفاس قدسى مرحوم حضرت آيةاللّه العظمى نجابت، طلّاب و
روحانيان با تقوا، عالم، شايسته، حامى انقلاب و معتقد به قانون‏اساسى و اصل
برجسته آن؛ يعنى ولايت فقيه و خدمت‏گذار مردم و احترام به آن‏ها تربيت شوند.

22/10/78

تعداد نمایش : 1359 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما