صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
شفيعى - سيّد على
شفيعى - سيّد على تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : شفيعى - سيّد على
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|257|

شفيعى - سيّد على

نام: سيّد على

شهرت: شفيعى

نام پدر: سيّد محمد رضا

زادگاه: دزفول

سال تولد: 1319شمسى

مسئوليّت: نمايندگى امام خمينى(ره) در امور حج استان خوزستان به مدّت
دو سال، مسئوليّت عقيدتى - سياسى لشكر 92 زرهى اهواز، نمايندگى
مالى حضرت امام و مقام معظّم رهبرى در امور مالى، حاكم شرع و
رئيس شعبه 11 دادگاه كيفرى يك اهواز، رياست كلّ دادگسترى‏هاى
استان خوزستان و دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب خوزستان، حاكم شرع
هيئت واگذارى زمين در استان خوزستان، نمايندگى مجلس خبرگان
رهبرى در دوره‏هاى دوم و سوم از استان خوزستان.


|259|

شفيعى - سيّد على




تولد و دوران كودكى

اين‏جانب در شب دو شنبه هفتم رجب 1359 برابر با 21 مرداد 1319 در شهرستان
دزفول متولد شدم. مادرم (بيگم خانم شفيعى) متوفّاى سال 1344شمسى، دختر
عموى پدرم بود. پدرم در سال 1300شمسى از دزفول به اهواز مهاجرت كرد و به
كسان خود در اين شهرستان پيوسته و ازدواج وى و ولادت همه فرزندانش در اهواز
بوده به جز من كه تولدم در دزفول بوده است.


دوران تحصيل

در چهار يا پنج سالگى پا به مكتب گذاشتم و براى فراگيرى قرآن مجيد و مسائل
شرعى، در مكتب خانه‏هاى استادانى چون: مرحوم معلم زاده، مرحوم قلمبر و مرحوم
ملّا حسن حضور يافتم و از محضرشان بهره بردم. سپس يك سال پيش از زمان مقرّر
قانون، يعنى در سال 1325شمسى به دبستان راه يافتم . پنج كلاس اوّل را در دبستان
ابتدايى خيّام و كلاس ششم را در دبستان ثريّا گذراندم و بدين‏سان دوره شش كلاس
نظام قديم را تمام و در سال 1331شمسى تصديق ششم ابتدايى را دريافت نمودم.

از همان دوران پدر مرا تمام بازى‏ها و سرگرمى‏هاى كودكانه دور مى‏داشت و
همواره به مطالعه و قرائت كتب و مجلّات و نوشتن مستمر وادار مى‏نمود و شب و
روز از من كار درسى و فرهنگى مى‏كشيد و به حضور در مسجد و نماز جماعت و


|260|

يادگيرى مجبور مى‏كرد. اين آموزش‏هاى دوران كودكى موجب شد تا در درس املا و
انشا و معلومات متفرّقه و خواندن كتاب‏هاى سطح بالا قوى شوم. به‏علاوه اين كه
مرحوم پدرم در فواصل سال‏هاى تحصيلى مرا به مدارس ملّى تابستانى هم
مى‏فرستاد و اين خود سبب شده بود تا زبانزد خاص و عام شوم.


دوران نوجوانى و اشتغال به علوم حوزوى

پس از پايان دوره ابتدايى، پدرم كه روحانى و سخت مذهبى بود مرا به دبيرستان
نفرستاد و بلافاصله راهى حوزه علميّه نمود. آن فقيد سعيد براى فرا گرفتن نخستين
درس، مرا همراه با يك كتاب خودآموز صرف و نحو به محضر مرحوم آية اللّه حاج
سيّد على بهبهانى (متوفّاى سال‏1395 ق) برد و از ايشان خواست كه به منظور تبرّك و
شروع، اوّلين درس را خود آن‏جناب به من تعليم فرمايد كه - بحمد اللّه - انجام يافت.
مقدّمات و ادبيّات عرب و سطوح اوّليّه را (صرف، نحو، منطق، معانى و بيان) از
محضر علما و روحانيان شهرستان اهواز فرا گرفتم. در ميان اين اساتيد، دو نفرشان
بسيار مؤثر بودند كه عبارت‏اند از:

1. مرحوم پدرم(سيّد محمد رضا شفيعى) همواره مرا به قرائت قرآن و مطالعه
روايات و اشعار عرب و تجزيه و تركيب آن‏ها ملزم مى‏نمود. آن مرحوم نه تنها در
ادبيّات عرب استادى متبحّر بود، بلكه در لغت فارسى، تفسير، حديث، تاريخ اسلام و
احكام شرعى و... نيز استاد بود و آن‏چنان بر من القا و افاضه كرد كه من هميشه خود را
مديون آن افاضات و مقام استادى آن شادروان مى‏دانم. ايشان به طور مكرّر به من
سفارش مى‏كر دكه از تحصيل علم غافل نباش.

در دوران تحصيل در نجف اشرف،گاهى كه به ايران مى‏آمدم، اگر چند روزى
براى مراجعت به عراق تأخير مى‏شد، مى‏فرمود: «پس كى برمى‏گردى؟ پس كى
مى‏خواهى درس بخوانى؟» خدايش رحمت فرمايد كه آن عالم جامع و زاهد،


|261|

مهم‏ترين مربّى من در ادبيّات، حديث، رجال، تاريخ اسلام، تفسير و لغت بود.

2. مرحوم علّامه محقق آية اللّه حاج سيّد على بهبهانى رامهرمزى (متوفّاى سال
1395 ق) كه خود از اكابر علما و فقها و از جمله مراجع اسلام بود، ويژگى‏هاى
فراوانى داشت كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنم:

الف) از تدريس هيچ علم و كتابى امتناع نمى‏كرد. در ساليان نخستين هجرت وى
از رامهرمز به اهواز كه هنوز به مرجعيّت گسترده و كهولت سن نرسيده بود، هر كتابى
را كه طلّاب از وى مى‏خواستند، تدريس مى‏نمود.

ب) تدريس آن بزرگ مرد با اين كه در دروس ياد شده عنوان ادبيّات و سطح
داشت، امّا دقيق و بلكه تحقيقى بود؛ چرا كه هر جا به مطلبى مى‏رسيد كه با نظر علمى
او مطابق نبود به جرح و ردّ آن مى‏پرداخت و چه بسا در آخر كار رأى خود را ارائه
مى‏داد.

ج) از آن‏جا كه داراى حافظه‏اى سرشار و سابقه‏اى طولانى در تدريس بود، براى
تدريس، پيش مطالعه نمى‏كرد، بلكه هر كتاب و هر درسى را چون موم نرم در دست
داشت و بدان محيط بود و با كمال تبحّر وارد تدريس و نقد و جرح مى‏شد.

د) تبحّر و تخصّص آن عالم بزرگ، به فقه و اصول اختصاص نداشت، بلكه وى در
تمام علوم اسلامى صاحب نظر و داراى افكار محققانه و آراى علمى دقيق بود و به
حق جامع معقول و منقول بود كه تأليفات متعدّدش در دانش‏هاى گوناگون اسلامى
شاهد روشن اين مدّعا است.

اساتيد من از آغاز تا پايان ادبيّات و سطوح اوّليّه عبارت‏اند از:

1. مرحوم والد (به شرحى كه گذشت به علاوه تدريس جامع المقدّمات و مغنى)؛

2. مرحوم حجّة الاسلام سيّد محمد حسين فقيه (نحو و احكام)؛

3. حاج شيخ ابوالقاسم انصارى (سيوطى، حاشيه و بخشى از مطوّل)؛

4. حاج سيّد اسماعيل مرعشى (معالم، شرح لمعه و مختصرالمعانى)؛


|262|

5. مرحوم حاج سيّد محمد كاظم آل طيّب (قوانين الاصول)؛

6. مرحوم آية اللّه بهبهانى(ره) (به شرحى كه گذشت).


هجرت به نجف اشرف

به سبب فقدان شرايط كافى و مناسب براى تحصيل، در عصر مرحوم آية اللّه
العظمى بروجردى عازم قم شدم، امّا به شكست انجاميد. از اين‏رو، تصميم گرفتم به
عراق هجرت كنم، سرانجام با تحمّل مشكلات فراوان و ده روز سرگردانى در
خرمشهر و آبادان بالاخره در روز چهارشنبه نوزدهم ربيع‏الثانى 1380 (1339ش)
وارد نجف اشرف شدم و موفق شدم با كمك آشنايان در مدرسه بزرگ مرحوم آية اللّه
بروجردى حجره تهيّه كنم.

در مدّت حدود سه سال، مكاسب، رسائل، كفايه و منظومه را در نزد اساتيد وقت
فرا گرفتم. اساتيد سطح من در دروس ياد شده عبارت‏اند از:

1. مرحوم آية اللّه شيخ محمد علمى اردبيلى - از رجال حادثه مسجد گوهرشاد-
(بحث قطع از كتاب رسائل)؛

2. مرحوم آية اللّه شيخ ميرزا كاظم تبريزى (جلد اوّل كفاية الاصول)؛

3. حضرت آية اللّه شيخ مسلم ملكوتى - دام ظلّه - (جلد دوم كفاية الاصول و شرح
منظومه)؛

4. مرحوم شهيد محراب آية اللّه مدنى تبريزى (بخشى از كفاية الاصول، مكاسب
و تفسير)؛

5. مرحوم شيخ غلامرضا سعيدى كاشمرى (مكاسب)؛

6. حضرت آية اللّه سيّد محمد جعفر موسوى مروّج، مؤلف منتهى الدرايه فى
شرح الكفايه (مكاسب و بخشى از كفايه الاصول).

و برخى ديگر از بزرگان علم و دانش(ره).


|263|

با فراغت از دروس سطح عالى از سويى و آغاز دوره ششم درس خارج اصول
آيةاللّه العظمى خوئى(ره) از سوى ديگر، خود را براى حضور در درس‏هاى معظّم‏له
آماده كردم؛ امّا شايان ذكر است كه پيش از حضور در درس خارج حضرت آية اللّه
العظمى خوئى، اندكى به درس خارج فقه مرحوم آية اللّه العظمى حكيم(ره) رفتم و در
پاره‏اى از مباحث وصيّت، مضاربه و...حضور يافتم؛ ولى به سبب آن كه وى به عربى
محلّى تدريس مى‏كرد و از طرفى فقيهى بسيار قوى بود و در سطح بسيار بالا درس
مى‏گفت - كه اين درس‏ها بعدها با عنوان مستمسك عروة الوثقى چاپ و منتشر شد -
و من نيز مبتدى بودم، نتوانسم ادامه دهم وترك گفتم. و بعد مدّت كوتاهى در درس
خارج بيع حضرت امام(ره) حاضر شدم؛ امّا چون مقارن بود با اواخر تشرّف من در
نجف اشرف و به سبب وفات مرحوم والدم، بارها به ايران و اهواز رفت و آمد
مى‏نمودم، از اين‏رو، توفيق استفاده بيش‏تر از درس حضرت امام(ره) ميسّر نگرديد.
بنابراين، اساتيد دروس خارج حقير عبارت‏اند از:

1. مرحوم آية اللّه العظمى خوئى(ره) (از ابتداى بحث الفاظ تا آخر بحث، مرتّب
حضور يافتم. سپس در سال 1387قمرى نيز در بحث برائت و اشتغال تا تنبيهات
اشتغال را شركت نمودم. هم‏چنين هم‏زمان در بخشى از درس صلات وى شركت
مى‏كردم. تمام دروس را به زبان عربى تقرير كرده‏ام)؛

2. مرحوم آية اللّه العظمى شيخ ميرزا باقر زنجانى(ره) (كه مدتى شب‏ها به درس
اصول ايشان حاضر مى‏شدم و بخشى از مباحث مرجّحات باب تزاحم را نوشته‏ام)؛

3. مرحوم آية اللّه شيخ محمد على معزّى دزفولى(ره) از فقها و مراجع دزفول كه در
سال 1345شمسى و يا 1346شمسى به اهواز هجرت كرده و درس فقه شروع كرده
بود؛(كتاب طهارت و خيارات مكاسب)

4. مرحوم آية اللّه العظمى حاج سيّد على بهبهانى(ره) (كه پس از مراجعت ايشان از
نجف اشرف تقريباً يك دوره خارج اصول را به مدّت تقريباً پنج سال و نيز بخشى از


|264|

فقه را درنزد وى فرا گرفته‏ام)؛

5. حضرت آية اللّه سيّد محمد جعفر مروّج موسوى (كه پس از مراجعت وى از
نجف و سكونت در اهواز، حدود پنج سال از درس خارج فقه (بيع، خمس و
مكاسب) و اصول (اجتهاد و تقليد) ايشان استفاده بردم.


خدمات علمى و اجتماعى


الف) تبليغ

اين جانب در زمستان سال‏1343شمسى، پس از درگذشت مرحوم پدرم در
شهرستان اهواز، از سوى مردم و روحانيان سرشناس منطقه به جاى آن مرحوم
منصوب شدم و بنا شد در اهواز سكونت نمايم و به كارهاى تبليغى بپردازم. از اين‏رو،
پس از سال 1347شمسى به صورت رسمى در اهواز مستقر گرديدم و به فعّاليّت
تبليغى مشغول شدم كه برخى از آن‏ها در ذيل مى‏آيد:

1. اقامه نماز در مسجد حاج رئيس (مسجد شفيعى) اهواز (اين مسجد از مساجد
بسيار فعّال است و حدود سى شهيد را در دوران جنگ تحميلى تقديم اسلام نموده
است)؛

2. بيان احكام فقهى و تفسير قرآن هر شب پس از نماز مغرب و عشا به مدّت بيش
از سى‏سال كه تاكنون چندين بار رساله‏هاى توضيح المسائل مراجع عظام تقليد: آية
اللّه العظمى حكيم، آية اللّه العظمى خوئى و آية اللّه العظمى امام خمينى(ره) براى
حاضران تشريح و تبيين گرديده و دو دوره نيز تفسير قرآن كريم بيان شده است)؛

3. خطابه و منبر (اين برنامه از سال 1343 تا 1353شمسى، در مجالس، مساجد،
تكايا و منازل برقرار بود و سپس به جهت عارضه گلو متوقّف شد و اكنون به صورت
موردى در مجالس مهم، ترحيم علما و مراجع، مناسبت‏هاى مذهبى عمومى و...ادامه
دارد)؛


|265|

4. تفسير قرآن كريم (قبل از انقلاب اسلامى از سال 1351شمسى تا سال
1357شمسى به مدّت شش سال در منزل خود (شب‏هاى جمعه) براى جوانان جلسه
تفسير قرآن داشتم و جزء اوّل، دوم، بيست و نهم و سى‏ام قرآن را كاملاً درس گفتم و
اكنون برخى از آنانى كه در آن جلسات حاضر مى‏شدند، به مسئوليّت‏هاى عالى
استانى كشورى نايل شده‏اند)،

5. تدريس علوم قرآنى (بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، مدّت‏ها در صدا و سيماى
استان خوزستان درس‏هاى علوم قرآنى مطرح مى‏كردم)؛

6. برقرارى يك دوره درس اخلاق اسلامى، يك دوره شرح دعاى مكارم اخلاق، و
نيز شرح و تفسير كلمات قصار نهج‏البلاغه براى جوانان؛

7. تدريس سلسله درس‏هايى در باره ولايت فقيه و اخلاق اسلامى براى اعضاى
سپاه پاسداران، اداره اطلاعات و ديگر ارگان‏ها كه تاكنون ادامه دارد.


ب) خدمات اجتماعى

1. تأسيس اوّلين صندوق قرض الحسنه اسلامى اهواز با كمك جمعى از دوستان
در سال 1353شمسى كه تاكنون به هزاران نفر وام داده است و به كار خود ادامه
مى‏دهد. بنده در حدود هيجده سال رئيس هيئت مديره آن بودم؛

2. بازسازى مسجد شفيعى اهواز در سال 1374شمسى؛

3. كمك مالى و معنوى به اماكن مذهبى، كتاب‏خانه‏ها، اردوهاى تابستانى و ساير
تأسيسات مشابه.


ج) تدريس

در دوران تحصيلى در اهواز (قبل از تشرّف به نجف اشرف) چنان كه رسم
حوزه‏ها است، براى برخى از طلّاب و دانش‏آموزان دبيرستانى و دانشگاهى تدريس


|266|

مى‏كردم. از اواخر سال 1343شمسى كه به ايران بازگشتم(به جز سال‏هاى 1345 و
1347شمسى كه در عراق بوده‏ام) به طور مرتّب در شهرستان اهواز به تدريس علوم
حوزوى اشتغال داشته و هيچ گاه از تدريس باز نايستادم. حتى در دوران مبارزه و
نهضت عليه شاه معدوم و پس از انقلاب، در دوران بحرانى جنگ تحميلى عراق عليه
ايران اسلامى كه شهرها از اهالى خالى شده بود براى برخى از افراد درس گفته‏ام.

هم‏چنين مدّت ده سال نيز به تدريس كفايه، رسائل و مكاسب اشتغال داشته‏ام. از
سال 1405 قمرى به تدريس خارج فقه و اصول پرداخته‏ام كه تاكنون مستمراً ادامه
دارد.

گفتنى است بحث‏هايى چون مدارك فقه، مبانى اجتهاد و اقتصاد صدر اسلام را در
دانشكده الهيّات و دانشكده اقتصاد و علوم اجتماعى دانشگاه شهيد چمران اهواز
تدريس كرده‏ام.

فعّاليّت‏هاى سياسى و انقلابى

الف) قبل از انقلاب اسلامى

در پيش گفته شد كه پدر ما چون فردى متعصّب در دين و مذهب بود، به طبع ما را
هم همان‏گونه تربيت كرده بود. در دوران جوانى كه طلبه بودم، مدير يكى از جرايد
محلّى اهواز به مناسبت روز «هفده دى» و كشف حجاب، مقاله‏اى عليه روحانيّت و
حجاب زنان در روزنامه فرياد خوزستان نوشت كه موجى از خشم را در ميان جامعه
روحانيّت اهواز برانگيخت . من هم جزوه‏اى عليه وى نوشتم به نام «حقوق و حدود
زن از نظر اسلام» اين مقاله به مرحله اوّليّه چاپ هم رسيده بود؛ ولى متأسّفانه با ايجاد
مانع از چاپ و نشرش جلوگيرى به عمل آمد.

در دوران تصويب لوايح شش‏گانه شاه و ملت در كنار مردم مسلمان اهواز
برنامه‏هاى ارشادى و توجيهى عليه لوايح ياد شده و انقلاب به‏اصطلاح سفيد شاه و


|267|

ملت و تمدن بزرگ، داشتم كه احياناً با بعضى از مشكلات هم در اين راه مواجه شدم.
در حادثه اصلى پانزدهم خرداد 1342 در نجف اشرف بودم كه با شنيدن خبر
دستگيرى امام(ره) و مسائل ايران به همراه گروهى از طلّاب ايرانى و به سرپرستى
مرحوم شيخ نصر اللّه خلخالى و مرحوم آية اللّه شهيد سيّد اسد اللّه مدنى(ره) قيام نموده
و با مراجعه به منازل مراجع عظام وقت (شاهرودى، خوئى و حكيم ) به مقابله عليه
افكار و اعمال رژيم طاغوت پرداختيم. و اين آغاز جدّى كار مبارزه محسوب
مى‏گرديد.

چنان كه در سفرهايى كه به ايران مى‏آمدم و بر مى‏گشتم، حامل پيام‏ها و مسائل و
مطالب مبارزه ميان ايران و عراق بودم، از اين‏رو، تحت نظر قرار گرفته و مجبور بودم
برخى از اوقات به صورت مخفيانه ميان ايران و عراق تردّد نمايم.

در دورانى كه به تفسير قرآن مشغول بودم، منزل بنده مركز تجمّع و نيز اختفاى
برخى از مبارزان بود كه به منظور رفع‏خطر در منزل ما پنهان مى‏شدند.

در اثر تداوم مبارزه، افشاگرى و ارتباط با جوانان چند بار به شهربانى و ساواك
وقت كشانده شدم كه پس از ساعاتى آزاد مى‏گرديم. برنامه ريزى با جوانان و بازاريان
مبارز، به فعّاليّت واداشتن روحانيّت اهواز، تشكيل جلسات جامعه روحانيّت، تحرير
و تنظيم اعلاميه عليه رژيم، سخن‏رانى‏هاى مستمر تندبر ضدّ رژيم، از جمله
فعّاليّت‏هاى تبليغى و انقلابى من محسوب مى‏گرديد.

شركت فعّال در برگزارى مراسم عبّاسيّه اهواز در دهه عاشورا كه منتهى به تحصن
علماى اهواز به مدّت سه روز شد و منجر به رگبار بستن اطراف عبّاسيّه شد. هم‏چنين
شركت در مراسم دانش‏جويان در حادثه تحصن در بيمارستان امام خمينى اهواز و
حمله رژيم به آن و پرتاب گازهاى اشك آور، از ديگر فعّاليّت‏هاى اين‏جانب است.

سخن‏رانى تاريخى در حسينيّه اعظم اهواز به مناسبت چهلم شهداى شيراز و
جهرم كه مجلسى به يادماندنى بوده است و رژيم شاه، حسينيّه اعظم و مردم و علما را


|268|

از هوا و زمين به رگبار بست. و رهبرى و تمشيت امور راه‏پيمايى‏هاى عظيم (با كمك
ديگر برادران) عليه رژيم سلطنت و ايادى آن در هر مناسبت (هم‏دوش با ديگر
شهرهاى كشور) نيز از كارهاى ديگرم بود كه انجام مى‏دادم. دو بار از طرف رژيم شاه
محكوم به اعدام شدم كه خداوند نقشه‏هاى آنان را خنثى كرد.


ب) بعد از انقلاب اسلامى

حضور مستمر در صحنه مبارزه تا پيروزى انقلاب اسلامى به طبع انسان را پس از
پيروزى هم در رديف اوّل صحنه قرار مى‏دهد. به ويژه اين‏كه با ورود امام راحل به
ايران و حركت جامعه روحانيّت اهواز به تهران براى ديدار و زيارت ايشان(مقارن با
آغاز تشكيل دولت موقّت) و اين كه سخن‏گوى جامعه روحانيّت در محضر امام(ره) من
بودم كه به اتفاق آراى علماى اهواز براى اين امر انتخاب شده بودم فصل جديدى در
خدمت‏گزارى حقير به انقلاب اسلامى گشوده شد.

اهم فعّاليّت‏هاى من عبارت‏اند از:

1. عضويّت در هيئت هفده نفرى به سرپرستى آية اللّه خزعلى براى سامان دادن به
مشكلات اهواز كه در آغاز پيروزى انقلاب از سوى حضرت امام(ره) تعيين شدند؛

2. نمايندگى امام(ره) در امور حج استان خوزستان به مدّت دو سال؛

3. حلّ و فصل برخى حوادث و امورى كه در استان خوزستان روى مى‏داد (از
جمله: آشوب عشاير، غائله دشت آزادگان، حادثه انديمشك كه بسيار تلخ بود،
اعتصاب گروه‏هاى چپ و به تعطيلى كشاندن كارخانجات در صنايع فولاد اهواز،
حادثه زندان اهواز و فرار زندانيان شهر، حادثه عربيّت و عجميّت در منطقه شيبان و
بازرگان اهواز، وقايع تلخ خلق عرب و تبعات ناشى از آن درسطح استان و...)؛

4. تشكيل پايگاه مقاومت بسيج در مسجد شفيعى اهواز؛

5. مسئوليّت عقيدتى سياسى لشكر 92 زرهى اهواز؛


|269|

6. نمايندگى امام و مقام معظّم رهبرى در امور حسبيّه؛

7. حاكم شرع و رئيس شعبه 11(شعبه اوّل) دادگاه كيفرى يك اهواز؛

8. معاونت رئيس كلّ دادگسترى استان خوزستان؛

9. سرپرستى دادگسترى استان خوزستان؛

10. رياست كلّ دادگسترى‏هاى استان خوزستان و رياست شعبه اوّل دادگاه
حقوقى يك اهواز؛

11. رياست كلّ دادگسترى‏ها و دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب استان خوزستان؛

12. نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره دوم و سوم از استان خوزستان؛
عضويّت در بعثه مقام معظّم رهبرى از سال 1375 شمسى تاكنون؛

13. حاكم شرع هيئت واگذارى زمين استان خوزستان از سال 1376 شمسى
تاكنون.

هم اكنون با استمرار در كارهاى عمومى روحانى(تدريس درس خارج، اقامه نماز
جماعت، تبليغ و سخن‏رانى، رتق و فتق امور مردم، تأليف كتب عربى و فارسى
و...)مشغول هستم. گفتنى است كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى يك بار به وسيله
اطرافيان بنى صدر و دوبار هم به وسيله منافقان كوردل مورد سوء قصد و تررور قرار
گرفتم كه با كشف نقشه‏ها و مجازات توطئه‏گران از سوى دادگاه انقلاب اسلامى
نقشه‏ها خنثى‏ گرديد.


تأليفات

1. شرح مختصر زندگانى علّامه فيض كاشانى؛ 2. از گوشه و كنار تاريخ (بررسى
صفحه‏اى از زندگى امام حسن مجتبى(ع))؛ 3. درس‏هايى از جهاد اسلامى؛ 4. ولادت
پرفروغ على(ع)؛ 5. مجلس شوراى اسلامى و تصويب احكام ثانويه؛ 6. تقويم ساعات
شرعى استان خوزستان؛ 7. نماز درس زندگى؛ 8. چهار گفتار؛ 9. مرجعيّت آية اللّه


|270|

العظمى خامنه‏اى؛ 10. روش فقهى و اصولى شيخ اعظم انصارى(در دو كتاب رسائل
و مكاسب)؛ 11. وحدت مرجعيّت و رهبرى؛ 12. نظام ولايت فقيه چاپ دوم؛
13.مقدّمات اخلاق اسلامى؛ 14. الاحتكار.

علاوه بر تأليفات فوق، آثار فراوانى نيز نگاشته‏ام كه به چاپ نرسيده‏اند. هم‏چنين
مقالات متعدّدى نيز از من در نشريّات مختلف در موضوعات گوناگون به چاپ
رسيده‏اند.


مشايخ اجازه

اهم مشايخ اجازه اين جانب كه در برخى تعبيرات آنان اجتهاد حقير نيز مورد تأييد
قرار گرفته به شرح ذيل است:

1. مرحوم آية اللّه العظمى حاج سيّد على بهبهانى، 2. آية اللّه حاج سيّد اسماعيل
حسينى مرعشى، 3. علّامه شهير حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى (صاحب الذريعه)، 4.
آيةاللّه العظمى مرحوم سيّد محسن طباطبائى حكيم(صاحب مستمسك
العروةالوثقى)، 5. آية اللّه مرحوم حاج شيخ محمد رضا طبسى نجفى (صاحب الشيعة
و الرجعه)، 6.آية اللّه العظمى مرحوم حاج سيّد محمد هادى ميلانى، 7. آية اللّه
العظمى استاد اعظم مرحوم حاج سيّد ابوالقاسم خوئى، 8.آيةاللّه العظمى مرحوم
حاج سيّد محمد رضا گلپايگانى، 9. آية اللّه العظمى مرحوم حاج‏شيخ محمد على
اراكى.

20/8/79
تعداد نمایش : 1272 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما