صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
شيخ محمدى (محمدى تاكندى) - على
شيخ محمدى (محمدى تاكندى) - على تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : شيخ محمدى (محمدى تاكندى) - على
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|277|

شيخ محمدى (محمدى تاكندى) - على

نام: على

شهرت: شيخ محمدى (معروف به محمدى تاكندى)

نام پدر: على اصغر

زادگاه: روستاى تاكند از توابع تاكستان قزوين

سال تولد: 1312شمسى

مسئوليّت: نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره سوم از استان
قزوين.


|279|

شيخ محمدى (محمدى تاكندى) - على




تولد و دوران كودكى

اين جانب به سال 1312شمسى در «تاكند» قاقزان از توابع تاكستان قزوين تولد
يافتم.

پدرم شيخ على اصغر و اجدادم ملّا على اكبر و ملّا حضرتقلى همه روحانى بودند
و مادرم زليخا جعفر خانى، كشاورز زاده بود.


وضعيّت خانوادگى

از گفتار فوق معلوم شد كه وضعيّت خانوادگى ما به گونه‏اى بود كه روحيّه
علاقه‏به‏علم و كتاب و روضه و دعا بسيار بالا بود. از خاطره‏هاى به ياد ماندنى
بنده‏اين است‏كه اين‏جانب در سن پنج يا شش سالگى ذغال را كوبيده و از آن
مركّب‏ساختم ونيز از چوب، قلم تهيّه كردم و روى كاغذ مى‏نوشتم كه مادرم مرا
ديد،خوشش آمدمطلب را به پدرم منتقل كرد. او براى من مركّب و قلم و كاغذ
تهيّه‏نمود.


دوران تحصيل

از هفت سالگى در مكتب خانه و در نزد پدرم قرآن و كتاب‏هاى مناسب را خواندم.
آن‏گاه پدرم مرا به قزوين آورد و از يازده سالگى وارد مدرسه ابتدايى ملّى شدم و در


|280|

آن‏جا در طول مدّت سه سال كلاس‏هاى چهارم، پنجم و ششم را خواندم و در سال
1326شمسى تصديق كلاس ششم را دريافت كردم. پدرم چون فكر مى‏كرد كه اگر به
دبيرستان بروم، ديگر به درس حوزوى علاقه‏مند نخواهم شد، از اين رو، در سال
1326شمسى مرا به مدرسه التفاتيّه قزوين برد و در چهارده سالگى فراگيرى
درس‏هاى علوم دينى را آغاز كردم و تا هفت سال در آن مدرسه سپرى كردم و تا
جلدين لمعه را خواندم.

در آن زمان كه مشغول تحصيل بودم هر روز حدّاقل سه درس مى‏گرفتم و تمام
درس‏ها را با جدّيّت تمام پيش مطالعه و مباحثه مى‏نمودم. در طول تحصيل به كارهاى
غير درسى نمى‏پرداختم؛ امّا الآن متأسّفانه اُفت درسى زياد داريم، همّ و غمّ طلبه درس
خواندن نيست، در كمّ و كيف دروس طلّابِ حالا خيلى حرف داريم كه خودم الآن در
حوزه قزوين گرفتارم، طلبه‏ها اكثر به فكر مادّيت و شغل‏اند، خذالكتاب بقوّةٍ
نمى‏باشند، در گذشته طلّاب اين‏طور نبودند.

از سال 1333شمسى براى ادامه تحصيل به قم آمدم و رسائل، مكاسب، قوانين
وجلدين كفايه را نزد آيات عظام: اعتمادى، سبحانى، اردبيلى، مشكينى،
سلطانى،منتظرى، مكارم، جزائرى، مصباح، شيخ عبدالجواد تبريزى و برخى ديگر
خواندم و منظومه را خدمت شهيد مفتّح و اسفار و تفسير را خدمت علّامه طباطبائى(ره)
فرا گرفتم.

يك سال و نيم در درس خارج آيةاللّه العظمى بروجردى(ره) و يك دوره خارج
اصول و فقه آيةاللّه العظمى امام خمينى(ره) در مسجد سلماسى، مسجد سه راه موزه و
مسجد اعظم شركت كردم. پس از تبعيد امام خمينى به تركيه، قريب پانزده سال در
درس خارج فقه و اصول آيةاللّه العظمى آقا ميرزا هاشم آملى(ره) شركت كردم؛ گرچه
در اين مدّت در درس خارج آيات عظام: گلپايگانى، نجفى مرعشى، شاهرودى،
محقق داماد و شريعتمدارى هم گاهى حاضر مى‏شدم.


|281|


دوستان و معاشران

هم بحث دايمى اين‏جانب حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمد
كاظم پناه رودسرى بوده است.

معاشران بنده عبارت‏اند از:حجّة الاسلام قدسى (امام جمعه كلاچاى)، نحوى
(امام جمعه رامسر)، شفيعى (امام جمعه چابكسر)، آيةاللّه محفوظى (از مدرّسان
حوزه علميّه قم)، آيةاللّه محمدى گيلانى، آقاى شيخ محمد على احمدى (از قضات
گيلان)، آيةاللّه جوادى آملى و ....


عوامل مؤثر بر شكل‏گيرى شخصيّت علمى و اخلاقى

نخستين عامل تأثير گذار بر شخصيّت بنده مرحوم پدرم بود؛ زيرا ايشان چون
روحانى بود، از طلبه با سواد، خوش خطّ، منبرى و اخلاقى خوشش مى‏آمد و هميشه
حقير و طلّاب را تشويق مى‏نمود. عامل ديگر، مرحوم حاج شيخ عبّاس تهرانى بود كه
جمعه‏ها پيش از دعاى ندبه در مدرسه حجّتيّه صحبت‏هاى اخلاقى مى‏فرمود به
گونه‏اى كه دل‏هاى طلّاب را صيقل مى‏داد. هم‏چنين نصيحت‏هاى حاج آقا حسين
قمى(ره) از عوامل مؤثر ديگر بر شخصيّت اين‏جانب بود.

وضع حوزه آن زمان با حالا خيلى فرق داشت؛ اكثر رفقا و هم‏نشين‏ها درس‏خوان
بودند، انسان به طرف تحصيل و اخلاق‏كشيده مى‏شد.


عوامل مؤثر بر شكل‏گيرى شخصيّت سياسى و اجتماعى

چون شاگرد امام خمينى بوديم، همه قبول داريد كه دَم امام به هر كس مى‏رسيد،
روحيّه حرّيّت و آقايى و عزّت و سياست پيدا مى‏كرد. هشتاد درصد روحيّه سياسى بنده
از ناحيه آن رجل الهى بود؛ امّا روحيّه اجتماعى بنده به خاطر منبرى بودن بوده است.


|282|


فعّاليّت‏هاى علمى


الف) تأليفات

به توصيه پدرم كه همواره احاديث «قيّدوا العلم بالكتابة» و «العلم وحشى أن ترك
يمشى» را همواره به من گوشزد مى‏كرد، از سال 1333شمسى كه به حوزه علميّه قم
آمدم، نوشتن را شروع نمودم و تا كنون نيز ادامه دارد.

يادداشت‏هاى بنده عبارت‏اند از: 1. شرح جلدين كفايه؛ 2. لغات نهج البلاغه؛
3.كشف‏المطالب قرآن؛ 4. تقريرات درس فقه و اصول آيات عظام: بروجردى، امام
خمينى و آقا ميرزا هاشم آملى؛ 5. جامع الشتات (قريب ده‏جلد)؛ 6. شرح دعاى عرفه؛
7. شرح دعاى خمسة عشر؛ 8. جمع اشعار ادبى؛ 9. نامه روح فزا(دوجلد)؛ 10. شرح
مختصر خطبه فاطمه زهرا(س)؛ 11. سخن پدر؛ 12. سخن مرحوم آيةاللّه رفيعى؛
13.شرح خطبه همّام؛ 14. سير و سلوك (نوشته‏اى در رفتار، كردار و آداب خود)؛
15.شرح نامه امام على(ع) به عثمان بن حنيف؛ 16. يادداشت‏هاى روز مرّه (پنج
جلد)؛ 17. اشعار مصايب؛ 18.نوارهاى تدريس جلدين كفايه در حوزه قزوين؛
19.ضرب‏المثل‏ها (دوجلد)؛ 20. شرح خطبه منافقين نهج البلاغه؛ 21. جزوه
استدلالى در طهارت(دو جلد)؛ 22. جزوه استدلالى در خمس.


ب) تدريس

در حوزه قزوين تدريس را از تصريف و اكنون نيز مكاسب و جلدين كفايه،
منظومه و خارج فقه را تدريس مى‏نمايم.

از سال 1361شمسى - كه با پيشنهاد امام جمعه بزرگوار قزوين حاج آقا باريك‏بين
و ساير دوستان از قم به قزوين آمدم - تاكنون در حوزه علميّه قزوين به تدريس
اشتغال دارم. علاوه بر اين، براى منبر مهيّا هستم و درغير وقت درسى در روستاها و


|283|

شهر دور و نزديك به فارسى و تركى تبليغ مى‏كنم، به ويژه در جمعه‏ها، ماه مبارك
رمضان، ماه محرّم و ماه صفر.

فعّاليّت‏ها و مبارزات

پيش از انقلاب اسلامى

در حومه قزوين منبر مى‏رفتم و مردم را به تقليد از امام خمينى(ره) سوق مى‏دادم و
مطالب و نظريّات آن معظّم‏له و ديگر روحانيان را در قضاياى اصلاحات ارضى و
انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى براى مردم بيان مى‏كردم و همواره تلاش مى‏كردم كه
رساله عمليّه حضرت امام و نوار سخن‏رانى و اعلاميه‏هاى ايشان را به دست آورم و در
اختيار مردم قرار دهم.

در زمان حكومت نظامى قزوين، رژيم اجازه نمى‏داد كه بنده جايى به منبر بروم.
من هم دلم قانع نمى‏شد در ايّام محرّم در خانه بمانم، از اين‏رو، تصميم گرفتم به طور
سيّار منبر بروم و هر شب در يك محلّ سخن‏رانى كنم و پيغام امام راحل(ره) را به مردم
برسانم. بدين منظور، هر شب يك محلّ را براى سخن‏رانى و محلّ ديگر را براى
استراحت در نظر گرفتم و تا پايان مدّت تبليغى به همين نحو عمل كردم. مأموران
نظامى وقت هم يك اكيب تشكيل دادند و در تعقيب من بودند تا مرا دستگير كنند،
ولى موفق نشدند.

در جريان پيروزى انقلاب به تهران رفتم. يك شب خود را به مسجدى كه حجّة
الاسلام آقاى مطلّبى در آن نماز اقامه مى‏كرد - همان مسجدى كه بعدها براى رهبر
عالى‏قدر آيةاللّه خامنه‏اى - حفظه اللّه تعالى - بُمب گذاشته بودند - رساندم ايشان
گفتند: «زمان حكومت نظامى است، آيا مى‏توانى منبر بروى؟» گفتم: آرى! به منبر
رفتم و فجايع دو پهلوى و آتاترك تركيه را با يزيد و عبيد اللّه مقايسه كردم و چنان تند
و داغ سخن‏رانى كردم كه مردم يك چشمشان به من بود و يك چشمشان به دَرِ مسجد


|284|

كه نكند مأموران رژيم بريزند داخل مسجد! بعد از منبر، آقاى مطلّبى مرا از دَرِى كه
خانم‏ها رفت و آمد مى‏كردند فرارى دادند و فرمودند هر شب يك منبرى هست،
شب ديگر نياييد.

بنده در تظاهرات بزرگ عاشوراى تهران و در تحصن دانشگاه نيز حضور داشتم.


خاطرات مهم

از انقلاب اسلامى و حماسه ملت ايران، خاطرات زيادى به ياد دارم؛ ولى به جهت
اختصاربه چهار خاطره مهم اشاره مى‏كنم:


الف) خاطره اوّل

در پانزدهم خرداد 1342 وقتى كه امام را دستگير كردند مطابق بود با دوازدهم
محرّم و بيش‏تر روحانيان هنوز در تبليغ به سر مى‏بردند و به قم نيامده بودند. حقير نيز
در اطراف قزوين منبر مى‏رفتم. وقتى كه راديو خبر داد: «آقاى خمينى را دستگير
كردند»، من به نزد پدرم در روستاى تاكند رفتم. ايشان تا بنده را ديدند فرمودند: «آماده
شو تا به قزوين برويم». گفتم: چرا قزوين؟ فرمودند: «مى‏خواهم شما را به قم
بفرستم». من كه فكر مى‏كردم پدرم شايد بهانه بياورد و بگويد قم الآن شلوغ است و
امنيّت ندارد، با اين حرفش بسيار خوش‏حال شدم. ايشان فرمودند: «همان‏گونه كه در
خوشى با آنان بودى، در ناخوشى هم بايد كنار آن‏ها باشى». وقتى به قزوين آمديم، با
خبر شديم كه پليس راه در مسير قم - تهران معمّمين را از ماشين پياده مى‏كند و
نمى‏گذارد به قم بروند. به من گفتند: «كت و شلوار بپوش و برو»، ولى من قبول نكردم.
بعد گفتند: «از راه همدان، ملاير و اراك راه باز است». با موافقت پدرم به همدان رفتم و
از آن‏جا با ماشين ديگر به ملاير و از آن‏جا نيز به اراك رفتم و وقتى به قم رسيدم،
غروب شده بود. شهر تاريك و حكومت نظامى بود و نفس‏ها در دل‏ها مانده و غم و
غصّه از در و ديوار شهر فرو مى‏باريد.


|285|


ب) خاطره دوم

امام خمينى(ره) پس از هيجده ماه بازداشت در قيطريه - بعد از ماجراى پانزدهم
خرداد 1342 - وقتى كه به قم بازگشتند، در مدرسه فيضيّه جشن مفصّلى گرفتند و
اجتماع با شكوهى را تشكيل دادند به گونه‏اى كه در آن روز تعبير من اين بود كه اگر
ملائكه‏هاى آسمان مى‏آمدند كه فيضيّه را زينت دهند بيش‏تر از آن‏چه كه طلبه‏هاى
عزيز زينت داده بودند، نمى‏دادند. در طرف مدرسه دارالشّفا قالى بلند آويزان كرده
بودند و اين اشعار را با پنبه بر روى آن نوشته بودند:

دل داده‏ايم در كف خود جان گرفته‏ايم‏ از جان گذشته دامن جانان گرفته‏ايم
ما را خمينى آيت عظماست پيشوا مهر محبتش به دل جان گرفته‏ايم

ج) خاطره سوم

وقتى امام خمينى(ره) از تركيه به نجف اشرف مشرّف شد در نيمه شعبان آن سال
(1385 ق) در مسجد اعظم قم و مدرسه مرحوم آقاى بروجردى براى امام زمان -
روحى له الفداء - جشن گرفته بودند و در ميان شيرينى، اشعار ذيل را نوشته بودند:

آيةاللّه خمينى گر بود دور از وطن‏ صبرى اى دل نوبت فتح و ظفر خواهد رسيد
اى زعيم شيعه مى‏دانى و مى‏داند جهان‏ نيمروز كوته دشمن بسر خواهد رسيد
در نظام آفرينش مرد حىّ غالب بود دشمن حق راشكست از بام و در خواهد رسيد

د) خاطره چهارم

وقتى امام خمينى(ره) در خارج از ايران بود، مردم ايران در تلاطم بودند كه آخر چه
مى‏شود. يكى از روحانيان مى‏گفت: «به مسجد شاه (مسجد امام خمينى) تهران رفته
بودم، كنار حوض حياط نشسته بودم، ديدم در كنار حوض مرد محترمى وضو


|286|

مى‏گيرد، امّا آب وضو را از تو به روى آرنج دست مى‏ريزد. باخود گفتم چه خوب
است كه منِ روحانى به اين مرد محترم تذكر دهم كه مستحب است مرد از طرف
بيرونِ دست آب بريزد. وقتى كه وضوى او تمام شد به آن آقا گفتم: لطفاً بياييد اين‏جا
بنشينيد. آمد نشست، بعد از مقدارى صحبت، به او گفتم: مستحب است مرد آب
وضو را از طرف بيرون، بريزد، ولى شما از طرف تو ريختيد. ايشان تا اين سخن را از
من شنيد، گفت: ,,هنوز مرد بودن ما مشخّص نشده، ما فقط يك مرد داريم آن هم در
خارج از كشور است‏``. منِ روحانى با اين سخن او جا خوردم، توضيح خواستم،
گفت: ,,مرد فقط آقاى خمينى است كه در خارج از كشور است. او بايد آب وضو را از
بيرون آرنج بريزد؛ امّا ما ملت ايران اگر عُرضه داشتيم او را برگردانيم و تا آخر در
كنارش بمانيم، مرد بودن ما ثابت مى‏شود. اگر ملت ايران چنين عُرضه‏اى داشته
باشند، در اين صورت همه آن‏ها حتى زن‏ها و بچه‏ها هم مرد خواهند بود و بايد آب را
از بيرون آرنج بريزند و امّا اگر نتوانستيم امام را برگردانيم و يا مثل مسلم در كوفه تنها
گذاشتيم مرد نخواهيم بود``».


حضور در جنگ تحميلى

در زمان جنگ به لطف الهى توفيق داشتم كه هم در جبهه و هم در پشت جبهه
فعّاليّت كنم. يادم هست شبى در پانزده مكان براى بسيجيان سخن‏رانى كردم كه تقريباً
تا ساعت دو بعداز نصف شب طول كشيد.

در تشيع جنازه شهيدان شركت فعّال داشتم و به خانواده‏هاى داغ ديده شهدا
سركشى مى‏كردم و براى‏شان سخن‏رانى مى‏نمودم. در اكثر روستاها مى‏رفتم و به
زبان‏هاى فارسى و تركى دل‏هاى خانواده مصيبت ديده را آرامش مى‏بخشيدم.

در زمان عمليّات‏ها به اتفاق امام جمعه محترم قزوين حاج آقا باريك بين و
مسئولان شهرى خدمت رزمندگان مى‏رسيديم و روحيّه مى‏دادم.


|287|

روزى به اتفاق امام جمعه قزوين در كرمانشاه خدمت رزمندگان قزوينى رسيديم،
معلوم شد كه مسئولانِ عمليّات براى استتار منطقه قريب حدود پنج شش هزار
رزمنده‏هاى بسيجى را در يك مرغ‏دارى جا دادند و به آن‏ها وعده داده بودند كه بعد از
چهار پنج شب توقّف در آن سالن، عمليّات انجام مى‏شود، ولى برنامه عمليّات به
تأخير افتاد و حدود بيست شب رزمنده‏ها در آن سالن ماندند و خسته شدند و
روحيّات خود را از دست داده بودند. يادم هست كه در ميان اين رزمندگان ماندم، آن
قدر آنان را خنداندم و بشّاش نمودم كه خستگى چند روزه و بوى بد سالن را فراموش
كردند؛ از حرف‏هاى خنده‏دارى كه در ميان رزمنده‏ها به صورت ضرب‏المثل شده بود
اين بود كه گفتم: اى رزمنده‏ها! به صاحب اين مرغ‏دارى بگوييد ديگر از اين مرغ‏دارى
مرغ عمل نمى‏آيد، بلكه خروس عمل مى‏آيد؛ چون خروس‏هاى جنگى امام خمينى
در آن منزل كرده‏اند. بارى، در ايّام جنگ آن‏قدر كه در توان داشتم در خدمت جنگ
بودم -الحمدللّه رب العالمين.


مسئوليّت پس از انقلاب

در دوره سوم مجلس خبرگان رهبرى از سوى مردم شريف قزوين به نمايندگى
مجلس خبرگان رهبرى برگزيده شدم و در آن‏جا در كميسيون اصل 107 و 109
قانون‏اساسى به عنوان عضو على‏البدل انجام وظيفه مى‏كنم.

با تمام مطالب گذشته، خود را طلبه خدمت گذار كوچكى مى‏دانم. اميد است مورد
قبول صاحب دين حضرت ولى‏عصر(عج) قرار گيرم. دعاگوى رهبر
عظيم‏الشّأن-مدّظلّه العالى - و خدمت گذار مخلص انقلاب و كشور هستم.

10/7/79
تعداد نمایش : 1895 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما