صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
قربانى - زين ‏العابدين
قربانى - زين ‏العابدين تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : قربانى - زين ‏العابدين
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|357|

قربانى - زين‏ العابدين

نام: زين العابدين

شهرت: قربانى

نام پدر: غلامحسن

زادگاه: روستاى پنجاه از توابع آستانه اشرفيه

سال تولد: 1312شمسى

مسئوليّت: سرپرستى كميته انقلاب اسلامى شرق گيلان، قاضى
دادگاه‏هاى انقلاب اسلامى گيلان، امامت جمعه لاهيجان، نمايندگى مجلس
شوراى اسلامى در دوره دوم از آستانه اشرفيه، نمايندگى مجلس
خبرگان رهبرى در دوره دوم و سوم از استان گيلان.


|359|

قربانى - زين‏ العابدين




تولد و دوران كودكى

اين‏جانب در سال 1312شمسى در روستاى «پنجاه» آستانه اشرفيه متولد شدم.
خانواده‏ام مذهبى و كشاورز و در محلّ، خوش نام و آبرومند بودند؛ امّا از لحاظ مالى
وضع مطلوبى نداشتند و با برنج كارى و نيز مختصرى چاى‏كارى، نوغان‏دارى و
صيفى‏كارى امرار معاش‏مى‏كردند.

اعتقادت مذهبى آنان قابل تحسين بود، پدرم نماز شب مى‏خواند و مقيّد به
خواندن قرآن و ادعيه و غسل جمعه بود. در ايّام ماه مبارك رمضان كه روحانى به محلّ
ما مى‏آمد، در خانه پدرم از او پذيرايى مى‏شد.

پنج ساله بودم كه پدرم بر اثر كسالت در چهل و چند سالگى از دنيا
رفت و مادرم سر پرستى ما چهار برادر و يك خواهر را به عهده گرفت
و با مرارت و سختى ما را بزرگ كرد. خداى شان رحمت كند و جزاى خير
دهد.

تا چهارده سالگى در همان محلّ زندگى كرده و در كار و كشاورزى به آن‏ها كمك
مى‏كردم. قرآن را در مكتب خانه نزد حاجى گل صفرى و برادر بزرگم مرحوم حاج
عبدالرسول قربانى آموختم. و ضمناً با خواندن كتاب جودى، طريق البكاء،
سيّدالانشاء، عاق والدين، حمزة سيّدالشّهدا و كتاب‏هاى رايج آن روز بر دانش خود
مى‏افزودم.


|360|


دوران تحصيل

در آغاز پاييز سال 1327شمسى به اتفاق برادر بزرگ‏ترم حاج غلامعلى يك مقدار
برنج به عنوان مال الاجاره اراضى كشاورزى خود براى حاج يوسف محصّصى -
مالك زمين - كه از تبار روحانيان و فردى مؤمن و متديّن بود به لاهيجان برديم، وقتى
با ما ملاقات كرد و ما را شناخت از من كه سيزده ساله بودم پرسيد: «سواد داريد؟»

گفتم: بلى.

پرسيد: «اصول دين، فروع، مقدّمات و مقارنات نماز را بلدى؟»

گفتم: آرى و توضيح دادم.

پرسيد: «ميل دارى طلبه شوى؟»

گفتم: آرى.

فرمود: «دو روز ديگر كه روز عيد غدير است بيا لاهيجان تا تو را به مدرسه علميّه
جامع لاهيجان ببرم و در آن جا مشغول فراگيرى دروس عربى بشويد».

روز موعود با مادرم به لاهيجان آمديم و آن مرد خيّر مرا به مدرسه علميّه نزد
مرحوم آيةاللّه حاج شيخ مهدى مهدوى رئيس مدرسه برد و او نيز بنده را پذيرفت و
دو سال را در آن‏جا ماندم و سيوطى، مغنى و حاشيه را نزد مرحوم حاج سيّد شفيع
واحدى(ره) خواندم.

در سال 1329شمسى به قم رفتم. در آن جا تمام مقطع‏هاى درسى را به پايان
رساندم و در درس خارج بزرگان حوزه شركت كردم.


اساتيد

اساتيدم در حوزه علميّه قم عبارت‏اند از: حجج اسلام و آيات عظام آقايان: محسن
جهانگيرى و آيةاللّه گيلانى (مطوّل و معالم) آيةاللّه ستوده و آيةاللّه حسين نورى


|361|

همدانى (جلدين لمعه) امام موسى صدر (قوانين) آيةاللّه سيّدرضا صدر و آيةاللّه
منتظرى (منظومه سبزوارى) آيةاللّه مشكينى (رسائل و مكاسب) آيةاللّه مجاهدى
تبريزى و آيةاللّه سلطانى (جلدين كفايه).

پس از پايان يافتن دوره سطح به درس تكميلى خارج فقه آيةاللّه بروجردى راه
يافتم و با نمره عالى قبول شدم. هشت سال نيز مداوم در درس مرحوم امام(ره) حضور
يافتم و يك دوره اصول و قسمت‏هايى از طهارة و مكاسب را خدمت ايشان خواندم.

شفا و اسفار و تفسير را از محضر علّامه طباطبائى بهره بردم. پس از تبعيد امام از
محضر آيةاللّه گلپايگانى، حاج ميرزا هاشم آملى و حاج شيخ عباسعلى شاهرودى
استفاده نمودم.

در دوران تحصيل در قم با دوستانى چون: استاد عباسعلى عميد زنجانى، آقاميرزا
على اصغر طاهرى كنى، سيّد اسداللّه خراسانى مقيم كاشان، آيةاللّه جلالى خمينى،
استاد سيّد محمد خامنه‏اى، فاضل هرندى، شيخ قيّوم عراقى، حسين حقّانى و ديگران
آشنا شدم و با آنان هم مباحثه بودم.

هم‏چنين در اين دوره افتخار آشنايى و هم رزمى حضرات آيات آقايان: خامنه‏اى
(رهبر معظّم انقلاب)، هاشمى رفسنجانى، مهدوى كنى، محمدى گيلانى، شبسترى،
حجّتى كرمانى، مكارم، سبحانى، خسروشاهى، مصباح يزدى، شهيد مطهّرى، شهيد
بهشتى، شهيد باهنر و ديگران نصيبم شد.


فعّاليّت‏هاى علمى

در اين ايّام، يعنى از سال 1330 - 1342شمسى دوران شكل گيرى شخصيّت علمى
و سياسى من بود. آشنايى من با مرحوم نوّاب صفوى سبب شد تا شور انقلابى و ضدّ
ستم شاهى و استكبار ستيزى در من جوشيدن گيرد و عملاً در صف فدائيان اسلام
قرار گرفتم و در اين راه حركت‏هاى انقلابى زياد داشتم و از سوى ديگر، رابطه


|362|

شاگردى و علمى من با علّامه طباطبائى و امام خمينى(ره) روح پژوهش را در من زنده
كرد. ارتباط با شهيد بهشتى و آيةاللّه مكارم شيرازى اشتياق به فراگيرى علوم و مسائل
روز را در من به وجود آورد. از اين رو، تابستان‏ها در دبيرستان علوى و در كنار
برادرانى چون: هاشمى رفسنجانى، ربّانى املشى، مهدوى كنى، امامى كاشانى و... به
تحصيل پرداختم و دوره زبان انگليسى را در دبيرستان دين و دانش قم با آقايان:
مصباح يزدى، شهيد حيدرى نهاوندى، هاشمى رفسنجانى و ربّانى املشى گذراندم.
در جلسه چهل نفرى شهيد بهشتى پيرامون حكومت اسلامى كه بزرگان زيادى از
قبيل: آيةاللّه مشكينى، سبحانى، هاشمى، امامى، محمدى گيلانى و... در آن شركت
مى‏كردند، شركت داشتم. پس از مسافرت شهيد بهشتى به آلمان، مرا دستگير كردند و
به ساواك بردند و پس از چندى آزاد شدم.

ديرى نپاييد كه جلسه اصول عقايد شيعه آيةاللّه مكارم داير شد. اين جلسه،
شب‏هاى پنج شنبه در مسجد مدرسه حجّتيّه تشكيل مى‏شد و من جزء مستشكلين آن
بودم. جلسه چهل نفرى نيز شب‏هاى جمعه در مَدْرَسِ مدرسه حجّتيّه تشكيل مى‏شد
كه كتاب اسلام در قلب اجتماع كه يك بحث آن را من نوشتم، فراهم آمده اين جلسه بود.
جلسه‏اى نيز در روزهاى پنج شنبه با رياست آقاى مكارم و مشاركت آقايان:
محمد شبسترى، حسين حقّانى، على حجّتى كرمانى، عباسعلى عميد زنجانى و بنده
تشكيل گرديد. نتيجه پژوهش‏هاى اين جلسه، كتاب زن و انتخابات و بلاهاى
اجتماعى قرن ما بود. بر آن بوديم كه كتاب سوم در باره اصول عقايد شيعه را بنگاريم،
امّا بازداشت امام و تعطيل دروس و گرفتار شدن عزيزان و زندانى و تبعيد شدن و
عزيمت به نجف بعضى ديگر، جمع ما را پراكنده كرد.

مى‏بايد در اين كتاب به مسئله معاد مى‏پرداختم كه با تعطيل كار دست جمعى، آن
بحث را در كتاب به سوى جهان ابدى فراهم آوردم و در سال 1344شمسى تقديم
علاقه‏مندان شد.


|363|

از سال 1340شمسى به بعد سال‏هاى با بركتى براى حوزه بود. مجلّه مكتب اسلام،
و مكتب تشيّع و مؤسّسه در راه حق پا به عرصه مطبوعات دينى نهادند و من با تمام
آن‏ها همكارى داشتم و عضويّت در هيئت تحريريه مكتب اسلام و نسل جوان و در
راه حق بودم و در روزنامه‏هاى نداى حق، وظيفه و ديگر روزنامه‏ها مقالاتى مى‏نوشتم
و سرانجام از نويسندگان حوزه شدم.

حدود 35 اثر تأليفى، ترجمه‏اى دارم و پاره‏اى از آثار را تصحيح كرده و مقدّمه
زده‏ام كه از آن جمله است:

1.به سوى جهان ابدى؛ 2.تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى؛ 3.اسلام و حقوق بشر؛
4.علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين؛ 5.ترجمه جلد نهم و دهم الغدير (در
زندان)؛ 6.در سايه قلم؛ 7.اصول دين در پرتو كلام معصومين(ع)؛ 8.فلسفه آفرينش
انسان؛ 9.جبر و اختيار، به انضمام ترجمه خلق الاجمال مرحوم ملّاصدرا؛ 10.پيشينه
تاريخى فرهنگى لاهيجان و بزرگان آن (با همكارى فرزندم)؛ 11.اخلاق و تعليم و
تربيت اسلامى؛ 12.علم حديث؛ 13.زيربناى صلح جهانى (با همكارى استاد
سيّدهادى خسروشاهى)؛ 14.تفسير جامع آيات الاحكام (كه تاكنون هفت جلد آن
چاپ شده و جلد هشتم در دست تأليف است و چند جلد ديگر باقى است كه از
خداوند توفيق تأليف آن‏ها را دارم)؛ 15.بزرگ‏ترين بيمارى قرن بيستم؛ 16.تصحيح و
تعليق و مقدّمه بر گوهر مراد فيّاض لاهيجى؛ 17.مقدّمه و پاورقى بر مناجات شعبانيه
آيةاللّه گيلانى؛ 18.مقدّمه و پاورقى بر زيارت امين اللّه آيةاللّه گيلانى؛ 19.مقدّمه بر
كتاب قرآن و سنن الهى آيةاللّه گيلانى؛ 20.يادنامه حكيم فيّاض لاهيجى و ... .

به دليل تعهّد و مسئوليّتى كه خود را ملزم به رعايت آن مى‏دانستم، هرگز چه در
حوزه علميّه قم و چه در شهرستان لاهيجان از كار علمى و تدريس جدا نشدم. در
حوزه علميّه تا سطح را تدريس كردم و در شهرستان نيز به همين منوال اشتغال دارم و
مدتى نيز براى جمعى از روحانيون، خارج عروه، به ويژه اجتهاد و تقليد آن را تدريس


|364|

نمودم. در كنار كارهاى حوزوى و نيز نمايندگى مجلس دوره دوم و اكنون كه در
لاهيجان هستم در دانشگاه تدريس داشته و دارم. در تهران دانشگاه امام صادق(ع) به
تدريس اصول استنباط، محكم و متشابه و جبر و اختيار و در دانشگاه پزشكى تهران
به تدريس معارف اشتغال داشتم.

در دانشگاه آزاد اسلامى لاهيجان آيات الاحكام، معارف، علم حديث و خلاف
شيخ طوسى و اصول‏فقه مظفر و تفسير تدريس كرده و مى‏كنم كه تا به حال ادامه دارد.

حدود هزار درس نهج‏البلاغه گفته‏ام كه شب‏هاى دوشنبه در راديو استان گيلان
پخش شده و نوارهاى آن موجود است. كتاب اخلاق و تعليم و تربيت اسلامى از امام
على(ع) كه به وسيله انتشارات انصاريان منتشر شده شامل اين درس‏ها است كه با
توفيق خداوند تتمّه آن را نيز به دست چاپ خواهم سپرد. امسال كه به نام على(ع) از
سوى مقام معظّم رهبرى - مدّظلّه - ناميده شد دو كتاب از آن درس‏ها را به نام جهان
بينى على(ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه و منشور مملكت‏دارى در فرمان امام على(ع) به
مالك اشتر آماده چاپ دارم.

در حال حاضر، شب‏هاى سه شنبه جلسه تفسير قرآن به وسيله اين‏جانب در
مسجد جامع شهر لاهيجان داير است و شب‏هاى دوشنبه از راديو گيلان پخش
مى‏شود. هم‏چنين هر صبح روز شنبه با مسئولان شهر جلسه‏اى دارم و پس از بررسى
مشكلات شهر يك درس از كتاب اصول دين در پرتو كلام معصومين كه براى همين
جلسه نوشته‏ام تدريس مى‏كنم. روزهاى يك‏شنبه و شنبه در دانشگاه آزاد اسلامى
لاهيجان آيات الاحكام، خلاف شيخ طوسى و ... و در طول هفته براى طلّاب مدرسه
اصول فقه مظفر مى‏گويم.

در سال‏هاى 1372 و 1374شمسى دو كنگره به منظور بزرگ‏داشت ملّاعبدالرّزاق
لاهيجى و حزين لاهيجى در لاهيجان برگزار كردم و كتاب‏هاى زيادى از اين دو عالم
نام‏دار با تصحيح و تعليق من و همكاران چاپ و منتشر شده است، از قبيل: گوهر مراد،


|365|

سرمايه ايمان، ديوان فيّاض و حزين و... آخرين فعّاليّت من در اين زمينه، تدارك
مقدّمات كنگره مرحوم سلّار ديلمى صاحب المراسم العلويه است كه - ان‏شاءاللّه - تا
دو سال ديگر در لاهيجان برگزارمى‏شود.


فعّاليّت‏ها و مبارزات سياسى

همان طور كه قبلاً اشاره كردم، اوّلين جرقّه انقلابى را مرحوم نوّاب صفوى در من
زد و جزء فدائيان اسلام شدم. وقتى كه ايشان از زندان آزاد شد من و مرحوم گلسرخى
كاشانى و برخى از برادران آن روز حوزه به منظور ديدن ايشان به تهران رفتم. هنگام
مراجعت استاد خصوصى‏يى كه نزدش درس مى‏خواندم، درسم را تعطيل كرد و در
پاسخ سؤال من، گفت: «چرا به ديدن اين سيّد انگليسى رفته‏اى؟!!»

شهيد سيّد محمد واحدى نزد من سيوطى مى‏خواند. يك بار با وى به كاشان رفته و
برنامه‏هايى در آن‏جا داشتيم. پس از شهادت آن جوان‏مردان در سال 1334شمسى به
مشهد رفتم. هم‏نشينى با دوستانى از قبيل: مقام معظّم رهبرى، هاشمى نژاد، طبسى و...
داغ شهادت آن عزيزان را التيام داد. شب‏ها در درس مرحوم آيةاللّه ميلانى و روزها در
درس مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى در مدرسه نوّاب شركت مى‏كردم.

وقتى كه آيةاللّه بروجردى در سال 1340شمسى فوت كرد در مسئله تقليد،ما در
شهرمان مردم را به امام ارجاع داديم. پس از مدتى مسئله انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى
پيش آمد و امام مخالفت خود را در مسئله سوگند به كتاب‏هاى آسمانى و ديگر موارد
خلاف اسلام ابراز كرد. من كه شاگرد و مقلّد امام بودم، از آن بزرگ پيروى كردم و در
سال 1342شمسى به زندان افتادم و پس از مدتى نجات يافتم و از اين زمان رسماً به
جمع مبارزان پيوستم و اعلاميه‏هاى امام را به شهرها مى‏برديم. در منبرها عليه نظام
طاغوتى سخن‏رانى مى‏كرديم، در زمان سخن‏رانىِ امام در فيضيّه و بعد از بازداشت آن
حضرت و در پانزدهم‏خرداد در صف سربازان انقلاب قرار داشتم و به دليل تبليغ و


|366|

روشن‏گرى بارها بازداشت و پس از مدتى آزاد مى‏شدم.

در سال 1350شمسى مجلس ترحيم مرحوم آيةاللّه سيّد اسداللّه اشكورى
نمايندگى امام در انزلى، محلّه لنگرود برگزار شد. مرحوم حاج شيخ حسن لاهوتى و
آقاى جعفرى گيلانى و حدود هشتاد تن از طلّاب قم براى شركت در مجلس معظّم‏له
آمده بودند. من سخن‏ران مجلس بودم و چون در بالاى منبر نام امام را بردم همگى
صلوات فرستادند و مجلس وضعيّت خاص و شورانگيزى به خود گرفت، سرانجام
پس از چند روز، مرا دستگير كردند و به زندان بردند و به شش ماه زندان و پنج سال
ممنوع‏المنبر و ممنوع الخروج بودن محكوم‏كردند.

در اين ايّام، فرصتى دست داد تا كتاب‏هايى از جمله: ترجمه الغدير، فلسفه
آفرينش انسان و جبر و اختيار را بنگارم. شهيد بهشتى ماهانه 1500 تومان به وسيله
يك بزّاز تهرانى كه براى طرف معامله‏اش در لاهيجان، يعنى آقاى سيّد اسداللّه شرفى
بزّاز مى‏فرستاد و او به من مى‏رساند. تكميل كار نهج البلاغه موضوعى، اثر آقاى
معاديخواه به وسيله استاد مطهّرى به من سپرده شده بود و كمكى از آن‏جا به من مى‏شد
و با هر سختى كه بود زندگى را مى‏گذراندم.

در اين ايّام مرحوم مطهّرى كه براى ديدن آقاى منتظرى به خلخال رفته بود در
بازگشت به لاهيجان آمد و شب را در خانه‏ام ماند و با توجّه به مشكلات من، پيشنهاد
داد تا به تهران بروم و امامت مسجد ابوالفضل خيابان تاج (سابق) را به عهده بگيرم و
من پذيرفتم. خانه شهيد باهنر و آيةاللّه اردبيلى نيز در همان نزديكى بود، حدود سه
ماه در آن مسجد امامت كردم و شب‏ها تفسير مى‏گفتم و روزهاى پنج شنبه جلسه‏اى
پيرامون همان بحث موضوعى نهج‏البلاغه با آيةاللّه مهدوى كنى و آيةاللّه هاشمى
رفسنجانى در كتاب‏خانه مسجد داشتم.

دعوت از شخصيّت‏هاى انقلابى سبب شد تا مسجد رونق ويژه‏اى پيدا كند. چند
صباحى نگذشت كه از سوى ساواك، هيئت امناى مسجد را فرا خواندند و گفتند: اين


|367|

شيخ حق نماز خواندن در اين مسجد را ندارد. ناگزير به لاهيجان بازگشتم.

پس از چندى به مشهد رفتم. آيةاللّه خامنه‏اى از سفر من به مشهد باخبر شدند و به
اتفاق برادرشان حاج سيّد محمد خامنه‏اى به ديدنم آمدند. ايشان پيشنهاد كردند در
مشهد بمانم.

گفتم: ساواك نمى‏گذارد در اين‏جا بمانم و اگر در لاهيجان دستگير بشوم، پدر زنم
آيةاللّه كوشالى، خانواده‏ام را سرپرستى مى‏كند. معظّم‏له فرمودند: «اين حرف
صحيحى است شما برويد، ما با شما در ارتباط خواهيم بود».

با توجّه به آن‏چه گذشت، هر چه به انقلاب نزديك‏تر مى‏شديم مشكلات بيش‏تر و
تكليف سخت‏تر بود تا ماه رمضان سال 1357شمسى فرا رسيد. شب عيد فطر و طبق
معمول در مسجد آقا سيّد حسين لاهيجان كه مركز انقلابيان بود منبر رفتم. بعد از
منبر، جوانان پرشور و متديّن به خيابان ريختند و مشروب فروشى‏ها و مراكز فساد را
تخريب كردند. صبح كه در خانه را باز كردم، ديدم در و ديوار خانه‏ام را به كثافت
آلوده‏اند. در روز 22 بهمن همان سال، چماق‏داران طرف‏دار شاه به خانه‏ام حمله و
تهديد به آتش زدن خانه كردند و به كمك دوستان، ساعت 9 شب كتاب‏هاى خود را به
خانه‏هاى فاميل منتقل كردم و خودم نيز به خانه‏هاى همسايگان پناه بردم.


مسئوليّت‏هاى پس از پيروزى انقلاب

سرانجام با فداكارى مردم شريف ايران، عمر طاغوتيان به سر رسيد و با ورود
پيروزمندانه حضرت امام به ميهن، انقلاب اسلامى به ثمر نشست. با پيروزى انقلاب،
منطقه دست خوش ناآرامىِ تحميل شده از سوى سلطنت طلبان، كمونيست‏ها و
منافقين شد. از اين‏رو، مسئوليّت بنده سنگين‏تر گرديد. در آن زمان آيةاللّه مهدوى
كنى مسئوليّت كميته انقلاب اسلامى شرق گيلان؛ يعنى از آستانه تا چابكسر را به بنده
سپردند و با همكارى عزيزانى چون: ابوالحسن كريمى، ارسلان انصارى، على


|368|

قيامتيون و... منطقه را اداره مى‏كرديم. چندى نگذشت كه از سوى جامعه مدرّسين
بنده را خواستند. در آن‏جا آقايان: مشكينى، منتظرى و مؤمن از من خواستند تا
قضاوت شرع استان گيلان را بپذيرم. بنابر وظيفه شرعى پذيرفتم و اوضاع قضايى
استان را تا حدودى سروسامان دادم و حدود دو سال قاضى استان بودم تا
دادگسترى‏ها داير شد و قضات ديگر به يارى‏ام آمدند.

در اين ايّام، آقايانى كه حضورشان در استان مؤثر بود، به تهران و قم مهاجرت
كردند. من نيز به تهران رفتم و مشكلات استان و عدم توانايى خود را در اداره منطقه،
با آقايان: شهيد بهشتى، هاشمى و خامنه‏اى در ميان گذاشتم و از ايشان خواستم كه به
تهران يا قم برگردم. شهيد بهشتى فرمود: «الان وقت مراجعت شما نيست». آقاى
هاشمى با حاج احمد آقا تماس گرفتند تا وقت ملاقاتى با امام براى مان بگيرد. روز
بعد به اتفاق آقايان: عميد زنجانى، محى الدّين انوارى و حاج شيخ فضل اللّه محلّاتى
خدمت امام رسيديم. گرفتارى استان گيلان را به عرض امام رساندم و خواستم تا
اجازه مراجعت به تهران و قم بدهند.

امام فرمود: «اگر به مقدار موى دماغ عليه ضدّ انقلاب در استان نقش دارى واجب
است برگردى». سپس در همان مجلس فرمان امامت جمعه را به نام من صادر
فرمودند.

در دوره دوم مجلس شوراى اسلامى با حفظ امامت جمعه، از آستانه اشرفيه به
مجلس راه يافتم و تمام مدّت چهار سال را رياست كميسيون ارشاد مجلس را به عهده
داشتم و پس از پايان مجلس مجدّداً و حسب الامر مقام معظّم رهبرى به لاهيجان باز
گشتم، امّا اين بار بيش‏تر وقتم را صرف نوشتن و كار فرهنگى مى‏كردم.

اين فعّاليّت‏ها و مسئوليّت‏ها مانع انديشيدن به مسائل جنگ و حضور در جبهه
نشد. همواره در تجهيز نيروها و حفظ پشت جبهه و فراهم كردن امكانات تلاش
مى‏كردم. بارها به جبهه رفتم به تبليغ و تقويت روحيّه رومندگان مشغول بودم و در دو


|369|

جا يكى كلّه‏قندى نزديك مهران و تنگه مريوان هدف توپ دشمن قرار گرفتيم و
ماشين ما آسيب ديد و بعضى از همراهان مجروح شدند.

در دوره دوم خبرگان رهبرى از استان گيلان انتخاب شدم و رأى دوم استان را
كسب كردم. مسئله مهمى در اين دوره مجلس خبرگان پيش نيامد و در كميسيونى
نبوده و نقش فعّالى نداشته‏ام و خاطرات جالبى هم از نمايندگى خبرگان ندارم؛ چرا كه
واقعه مهمى رخ نداد جز اين‏كه در آخرين نشست در مشهد توفيق زيارت حضرت
رضا(ع) و بعد از آن ملاقات با رهبر معظّم دست داد.

در دوره سوم خبرگان رهبرى نيز از استان گيلان انتخاب شدم و اكنون نيز عضو
خبرگان از گيلان مى‏باشم خداوند اعمال ناقابل ما را قبول فرمايد از قصور و تقصير ما
درگذرد و با انبيا و صدّيقين و شهدا و صالحين و اساتيد و شخصيّت‏هاى معنوى كه
در هدايت ما نقش داشته به ويژه آيةاللّه بروجردى و علامه طباطبائى و امام خمينى و
استاد مطهّرى و شهيد بهشتى و نوّاب صفوى محشور فرمايد آمين يا رب العالمين.

6/6/79
تعداد نمایش : 1513 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما