صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
مقدّسى شيرازى - ابوالحسن
مقدّسى شيرازى - ابوالحسن تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : مقدّسى شيرازى - ابوالحسن
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|435|

مقدّسى شيرازى - ابوالحسن

نام: ابوالحسن

شهرت: مقدّسى شيرازى

نام پدر: مهدى قلى

زادگاه: روستاى كوهستان از توابع داراب

سال تولد: 1293 شمسى

مسئوليّت: امامت جمعه مشهد، عضويّت در مجلس خبرگان تدوين
قانون‏اساسى، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل از استان
خراسان.


|437|

مقدّسى شيرازى - ابوالحسن




تولد و دوران تحصيل

اين‏جانب در كوهستان داراب كه يكى از روستاهاى بزرگ آن منطقه است، متولد
شدم و تا نوجوانى در آن‏جا اقامت داشتم. هيجده ساله بودم كه پدر و مادرم به رحمت
ايزدى پيوستند. از آن‏جا كه علاقه زيادى به فراگيرى علوم اسلامى داشتم، تصميم
گرفتم در حوزه علميّه به تحصيل بپردازم.

تحصيلات علوم دينى را از شانزده سالگى كه مصادف بود با قيام مردم استان
فارس عليه حكومت رضاخان، آغاز كردم. اين قيام، در ادامه حركتى بود كه به وسيله
حضرت آيةاللّه سيّد عبدالحسين لارى و فرزند ايشان آيةاللّه سيّد عبدالمحمد بنيان
گذاشته شده بود. مرحوم سيّد و هم‏چنين فرزند ايشان فتوا داده بودند كه چون
رضاخان فرد فاسدى است، نبايد بر شئونات مسلمين، مسلّط باشد. بنابراين، مردم را
به قيام عليه او دعوت كرده بودند. اين قيام بعد از مرحوم سيّد به وسيله دو تن از
اطرافيان و شاگردان او آقا شيخ ابوالحسن و برادرش آقا شيخ جواد تعقيب شد. قيام،
در كوهستان داراب واقع شد و مركز تشكيلات آن در محلّه ما بود. من به اين
تشكيلات رفت و آمد داشتم. انقلابيون، كه مسلّح بودند، توانستند مقدارى از استان
فارس را به تصرّف خود در آورند، امّا از طرف مركز، دو لشكر براى مقابله با آن‏ها
گسيل شد، كه در نتيجه انقلابيون را به محاصره در آورده و شكست دادند.

در همين ايّام بود كه من به فكر تحصيل افتادم كه البته در اين زمان كسى براى علم


|438|

و دانش ارزشى قائل نبود؛ به همين دليل، بستگان پدرى و مادرى من كه مردمان
سرشناسى بودند، با اين تصميم مخالفت كردند؛ ولى من به طور جدّى، تصميم به
تحصيل گرفته بودم. از اين رو، با فروش اسباب و اثاثيه منزل و به دست آوردن بخشى
از هزينه تحصيل، نزديكان خود را ترك كرده و در شهر داراب، مشغول به تحصيل
شدم.

جناب حاج آقا شيخ على اصغر آن زمان تازه از نجف، برگشته بود و در شهر داراب
مدرسه‏اى را سرو سامان داده بود. خدمت ايشان رسيدم. ايشان با نهايت لطف من را
پذيرفت و حتى حاضر شد درس‏هاى مقدّمات را به من بياموزد. مقدارى از مقدّمات
را نزد ايشان و برخى افراد ديگر، فرا گرفتم. آن‏گاه به اصطهبانات رفتم و به فراگيرى
كتاب معالم پرداختم. از آن‏جا به قصد شيراز حركت كردم و مدّت چهار سال در شيراز
ماندم. اساتيد من در شيراز عبارت‏اند از: مرحوم حضرت آيةاللّه آقا سيّد عبد اللّه
شيرازى كه تازه از نجف برگشته بود و مرحوم حاج آقا سيّد نورالدّين شيرازى كه از
علماى برجسته شيراز به شمار مى‏رفتند. در حوزه علميّه شيراز، دو نفر حكيم بودند:
مرحوم حاج آقا ميرزا محمد على حكيم، كه آدم پر استعدادى در فلسفه بود، من
مقدارى از شرح تجريد را خدمت ايشان خواندم و يك نفر ديگر، حاج شيخ
عبدالكريم نامى بود كه شرح منظومه مى‏گفت. من على رغم مخالفت بعضى از
اساتيدم كه مرا از خواندن فلسفه منع مى‏كردند، به لحاظ ذوق و استعدادى كه در خودم
حس مى‏كردم، شرح منظومه را خدمت ايشان خواندم.

بعد از شيراز، راهى مشهد شدم و مدتى را در اين شهر مقدّس به درس و بحث
مشغول بودم. مقدارى درس آيةاللّه حاج آقا ميزرا مهدى اصفهانى كه استاد بزرگى در
حوزه مشهد بودند، شركت كردم. تعداد زيادى از علماى امروز مشهد، شاگردان
ايشان هستند. مرحوم حاج آقا ميزا مهدى اصفهانى، مخالف فلسفه بود و در درسى كه
تحت عنوان معارف قرآن داشتند، فلسفه را رد مى‏كردند. گرچه، در اين زمان، حوزه


|439|

علميّه مشهد، پذيراى دو فيلسوف بزرگ بود كه در آن به تدريس فلسفه مشغول
بودند: حاج آقا بزرگ حكيم و فرزند ايشان مرحوم حاج ميرزا مهدى من مقدارى از
خارج شواهد ربوبيه را خدمت آقا بزرگ ومقدارى از اسفار را، خدمت فرزند ايشان
خواندم.

از جمله خاطراتى كه از آن زمان به ياد دارم اين است كه يك شب در درس ايشان
(حاج آقا ميزرا مهدى اصفهانى) اشكالى كردم و در ضمن اشكال، يكى از اشعار
منظومه را خواندم «النفس فى وحدتها كلّ القوى» ايشان به شدّت عصبانى شد و
پرخاش زيادى كرد كه اين‏ها چيست كه مى‏گويى؟

قضاياى مسجد گوهر شاد هنگامى رخ داد كه من درمشهد، مشغول درس و بحث
بودم. رضا خان دستور كشف حجاب داده بود. علماى سرتاسر كشور به اعتراض
برخاسته بودند. مرحوم آيةاللّه حاج آقا حسين قمى جهت اعتراض عازم تهران شد،
كه در حضرت عبدالعظيم محصور گشتند. شيخ بهلول، واعظ معروف آن زمان در
مسجد گوهرشاد منبر مى‏رفت و اجتماع عظيمى در مسجد تشكيل مى‏شد. علما و
روحانيون، درون مسجد جمع مى‏شدند و مرتّب جلسه داشتند و پيرامون مسائل
جارى بحث مى‏كردند. مردم، گروه گروه از روستاها، جهت حمايت، به مشهد
مى‏آمدند. چند روزى اين‏گونه بود. رژيم، به شدّت از اجتماع مردم در هراس افتاده
بود و حتى احتمال داده مى‏شد يك حركت خشونت آميز صورت گيرد. لكن تصوّر
نمى‏شد رژيم، جرأت بكند در مسجد، آن‏هم در محضر حضرت رضا(ع) دست به
چنين جنايت هولناكى بزند؛ امّا متأسّفانه چنين شد. يك شب قبل از اذان صبح، تمام
راه‏هاى منتهى به حرم را بستند و با سلاح گرم، به مردم داخل مسجد، حمله كردند و
جنايت عظيمى رخ داد، به صورتى كه راه‏ها تا چند روز به همان‏گونه بسته بود، تا
توانستند، آثار جنايت خود را محو كنند.

چند روز بعد از اين جريان، من آمدم تهران و حدود يك‏ماه بعد، آهنگ شيراز


|440|

كردم. در آن‏جا، تصميم گرفتم براى ادامه تحصيل به نجف بروم. خروج از ايران، براى
ما كه در سن مشمولى بوديم، بسيار مشكل بود؛ امّا چون تصميم گرفته بودم، هر چه
داشتم فروختم و مقدارى پول تهيّه كردم. همان‏گونه كه پيش بينى مى‏شد، اين
مسافرت با مشكلات زيادى همراه بود. چرا كه من، براى رهايى از سن مشمولى،
شناسنامه‏اى تهيّه كردم بودم كه از آن سن گذشته بود. چندين مورد نزديك بود،
مأموران متوجّه قضيّه بشوند. براى گرفتن علم خبر (جواز خروج) ابتدا به بوشهر
رفتم، امّا موفق نشدم. از آن‏جا به بندر ريك رفتم و چون موفق نشدم به آبادان، رفتم؛
امّا آن‏جا هم موفق نشدم، پس از آن به بندر ديلم رفتم و شب را در يك مسجد
گذراندم. در آن‏جا مجلسى برقرار بود و يك نفر از من دعوت كرد منبر بروم، من هم
منبر رفتم، منبر ما را، افراد پسنديده بودند. رئيس پست محلّ، از ما براى نهار فردا ظهر
دعوت كرد. وقتى به منزل ايشان رفتم، حس كردم انسان درستى است و مى‏توان به ا و
اعتماد كرد. از اين رو، جريان را به اوگفتم و او قبول كرد كه مرا، در گرفتن جواز
خروج، كمك كند. با هم به شهربانى رفتيم.

رئيس شهربانى، ضمن احترام زياد به ايشان، با خروج من موافقت كرد و برايم
جواز خروج صادر شد. با خوش‏حالى فراوان به آبادان بازگشتم و در آن‏جا، با يك نفر
قرارداد بستم، كه مرا به بصره برساند. آمدم بصره و از آن‏جا به وسيله ماشين به
كاظمين، كربلا و بعد هم نجف رفتم. اين مسافرت از شيراز تا نجف حدود چهل روز
طول كشيد. تمام مدّت، در گيرودار مشكلات بودم. مشكلات زيادى كه صبر و
استقامت فراوان لازم داشت و چون تصميم من قاطع بود كه بايد براى ادامه تحصيل
به نجف بروم، به لطف خدا توانستم بر اين مشكلات انبوه، پيروز شوم.

بيش‏تر از ده سال، از زمان كشف حجاب، تا پس از سقوط رضاخان در نجف
بودم.در همان‏جا با صبيه مرحوم آية اللّه آقا شيخ على محمد بروجردى،
ازدواج‏كردم.


|441|


اساتيد

مرحوم آيةاللّه حاج آقا شيخ محمد كاظم شيرازى، مرحوم حاج آقا ضياء
الدّين(معروف به آقا ضيا) كه مدّت زيادى به درس ايشان مى‏رفتم، مرحوم حاج شيخ
محمد حسين كمپانى و مرحوم آيةاللّه آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى. هم‏چنين اساتيد
مشهور آن دوره در نجف عبارت بودند از: مرحوم آيةاللّه حكيم و مرحوم آيةاللّه
ميرزا عبدالهادى شيرازى كه من درس مرحوم ميرزا عبدالهادى شركت مى‏كردم.

سيّد عبدالهادى شيرازى كه به راستى مرد با تقوا و پاك‏دامنى بود، درس جذّاب و
پرمحتوايى داشت كه در منزل مى‏گفت و به جهت اين‏كه ايشان بى‏ادّعا و دور از
جنجال و هياهو بود، كسى ايشان را نمى‏شناخت و بيش از سه نفر، در درس ايشان،
شركت نمى‏كردند. ما ديديم اين درست نيست كه چنين درس خوبى، در منزل، آن‏هم
براى سه نفر گفته شود. از اين‏رو، به همراه چندتن از آقايان اصفهانى و چند تن از
فضلاى نجف، هر طور بود ايشان را راضى كرديم درس را به يك مسجد كوچك،
مسجد هويش، انتقال‏دهند و خودمان هم درس ايشان مى‏رفتيم. رفته رفته طلّاب به
اهمّيّت اين درس پى بردند و درس شلوغ شد، به گونه‏اى كه ديگر جا نبود. بنابراين،
درس را به مكان ديگرى انتقال داديم. من حدود يك‏سال، درس ايشان مى‏رفتم. درس
ايشان، از درس مرحوم آقاى حكيم، شلوغ‏تر مى‏شد. بعد از فوت آقاى حكيم، ايشان
مرجع تقليد شد و به عقيده من اعلم بود. مرحوم سيّد عبدالهادى شيرازى، از آخرين
اساتيدى بودند كه درس ايشان مى‏رفتم.


بازگشت به ايران

آن‏گاه كه حس كردم، ديگر به درس آقايان نجف، نيازى ندارم و خودم نيز در منزل
درس خارجى داشتم، تصميم گرفتم كه براى اداى مسئوليّت الهى به ايران باز گردم.


|442|

البته تا قبل از اين تصميم يكى دوبار براى مدّت كوتاهى به ايران آمده بودم. در
بازگشت از نجف، ابتدا به قم رفتم، نزديك منزل آيةاللّه بروجردى منزلى گرفتم. در
منزل درس خارجى داشتم و بيرون از منزل هم به تدريس كتاب مكاسب و كفايه
پرداختم.

از آن‏جا كه علاقه خاصّى به عتبات مقدّس داشته و دارم، دوست داشتم درايران،
مجاور حضرت رضا(ع) باشم. و چون مشهد حوزه علميّه داشت و مى‏شد در آن
كاركرد، تصميم گرفتم به مشهد بيايم. اين بود كه استخاره كردم و اين آيه آمد: «و إذ اعتز
لتموهم و ما يعبدون إلّا اللّه فاووا إلى الكهف ينشر لكم من رحمته و يهيى لكم من أمركم مرفقا»[1].

آيه، بسيار مناسب و تشويق كننده بود. در ابتدا، من خودم تنها به مشهد آمدم و بعد
از فوت مرحوم آيةاللّه بروجردى، خانواده را هم به مشهد آوردم.

در آن زمان، مرحوم آيةاللّه ميلانى در مشهد از لحاظ علمى و اجتماعى موقعيّت
خوبى داشتند. من با اين‏كه آشنايى نزديكى با مرحوم ميلانى داشتم و چند روزى در
كربلا درس ايشان رفته بودم و از لحاظ دقت نظر، ايشان را بر خيلى از بزرگان ترجيح
مى‏دادم، امّا چون از وابستگى خوشم نمى‏آمد، مشهد كه آمدم اطراف بيت ايشان
نرفتم. اين يكى از خصوصيّات من است كه وابستگى را دوست ندارم. نجف هم كه
بودم، در تشكيلات كسى وارد نشدم و از اين‏رو، زندگى خيلى سختى را مى‏گذراندم.
بيت مرحوم ميلانى را، پسرش سيّد محمد على خراب كرده بود. او با مقامات دولتى
استان ساخته بود و سعى مى‏كرد از بيت ايشان، به نفع مقاصد خود سود جويد. افرادى
مانند نوغانى، خطيب دربارى معروف، در آن‏جا منبر مى‏رفت. از اين رو، من از بيت
ايشان فاصله گرفتم و تصميم گرفته بودم كه اگر ايشان هم توجّهى بكنند، نپذيرم. سيّد
محمد على و نوغانى، خيلى سعى كردند مرا به بيت مرحوم ميلانى دعوت نمايند.
نوغانى، گاهى در منبر از من تعريف و تمجيدهايى هم مى‏كرد، ولى به لطف خداوند


(1). كهف (18) آيه 16.


|443|

متعال موفق نشدند. يك وقتى سيّد محمد على گفته بود: «ما رگ خواب اين شيخ را به
دست نياورديم، تا او را جذب كنيم». مرحوم ميلانى به مناسبت فوت مرحوم آيةاللّه
على محمد بروجردى، پدر خانم بنده، مجلس فاتحه‏اى گرفته بودند و من به خاطر
مرحوم ميلانى شركت كردم، امّا به محض اين‏كه نوغانى منبر رفت، بلند شده و
مجلس را ترك كردم.

به عقيده من، انسان بايد بيش از هر چيز، مواظب اطرافيانش باشد، به خصوص
يك فقيه و يك مرجع؛ چرا كه ممكن است آن‏ها مطلبى را به او تحميل كنند؛ يعنى
مطلبى را كه مى‏خواهند، آن‏قدر براى اوتقرير كنند كه امر بر او مشتبه شود.

در مشهد من با اشخاص معدودى آشنايى و رفت و آمد داشتم؛ از جمله مرحوم
آيةاللّه آقا شيخ مجتبى قزوينى. در منزلم شروع به تدريس كردم. رفته رفته خود
دوستان طلبه با ما آشنا شدند و به درسم مى‏آمدند. در اين مدّت گاهى هم مسافرتى به
شيراز و به محلّ خودمان، جهت ارشاد و تبليغ مردم داشتم.


فعّاليّت‏ها و مبارزات سياسى

مدّت دو سال از آمدن من به مشهد گذشته بود كه قيام امام خمينى(ره) در خرداد
1342 پيش آمد. من تا مدتى به گونه مستقيم، در اين قيام شركت نكردم، چون موضوع
كاملاً برايم روشن و منجّز نشده بود، امّا نفى هم نمى‏كردم، بلكه گاهى تأييد هم داشتم.

مدتى كه گذشت در اثر تماس و مطالعه برايم مسلّم شد كه حفظ اسلام و شرف
مسلمانان ايران به اين چنين انقلابى نياز دارد. از آن روزى كه اين موضوع برايم منجّز
شد، از هيچ كوششى، در راه به ثمر رسيدن اين انقلاب، كوتاهى نكردم. فعّاليّت‏هاى
آن زمان را به دو بخش جداگانه مى‏توان تقسيم كرد:

1. فعّاليّت هاى فرهنگى كه دراين جهت، جريان‏هاى فرهنگى سالم را حمايت و
تقويت مى كردم. از جمله چندين مؤسّسه آموزشى تأسيس شده بود كه تعدادى از


|444|

خواهران مستعد، در آن به تحصيل مشغول بودند. صبيه من كه تحصيلاتى داشته و تا
كفايه خودم به ايشان درس داده بودم، در رأس يكى از اين مؤسّسات بود و من هم از
آن‏ها حمايت مى‏كردم و در جلساتى براى‏شان سخن‏رانى داشتم. اوّلين تظاهرات
خانم‏ها عليه رژيم شاه را در مشهد، آن‏ها ترتيب دادند. تظاهرات اين خانم‏ها عليه
رژيم در هفدهم دى 1357 كه در ايران هيچ سابقه نداشت، از قدم‏هاى مثبت و مؤثرى
بود كه در راه سهيم كردن بانوان، در سرنوشت سياسى، اجتماعى خودشان برداشته
شد و به آن‏ها يك حيات دوباره‏اى داد و اثرات خوب و مؤثرى به جاى گذاشت.

2. فعّاليّتى كه در جهت تأييد، تقويت و همكارى با مبارزان مسلمان داشتم. در اين
راه با آيةاللّه واعظ طبسى، آيةاللّه خامنه‏اى و مرحوم شهيد حجّة الاسلام هاشمى نژاد،
همكارى نزديكى داشتم.

در سال‏هاى اوج مبارزه كه مبارزات مردم، جنبه عمومى وعلنى به خود گرفته بود،
قسمتى از فعّاليّت‏هاى من، متمركز در گرفتن امضا، براى اعلاميه‏هاى ضدّ رژيم ، از
علماى مشهد بود؛ چرا كه با آن‏ها آشنا بودم و ايشان به من اعتماد داشتند. خلاصه، در
تمام قضاياى انقلاب در مشهد، شركت فعّال داشتم، نظير تحصن و تظاهرات و....
نزديك تشريف فرمايى حضرت امام نيز به تهران رفتم و در قضاياى آن‏جا هم شركت
داشتم، از جمله در تحصن دانشگاه، تا اين‏كه انقلاب به لطف خدا و همّت و
يك‏پارچگى مردم و رهبرى حضرت امام، به پيروزى رسيد.

به دنبال تحصن در مسجد دانشگاه تهران، به اين فكر افتاديم كه در قم نيز چنين
تحصنى صورت گيرد. در پى اين تصميم به اتفاق چند نفر از روحانيون به قم رفته و با
آيات عظام آقاى مرعشى و آقاى گلپايگانى صحبت كرده و موافقت آن‏ها را جلب
كرديم. سپس به منزل شريعتمدارى رفتيم كه ايشان يكى از اطرافيانش را فرستاد كه
تحصن خوب نيست؛ تحصن معنا ندارد و من گفتم: همگان با اين مسئله موافقت
كرده‏اند، مخالفت شما با تحصن درست نيست و معنا ندارد. در نهايت بر اثر فشار و


|445|

اصرار ما، موافقت كرد و بلافاصله در مسجد اعظم تحصنى بزرگ صورت گرفت و
من همان شب به تهران برگشته و به متحصنين دانشگاه پيوستم.

پس از پيروزى انقلاب، در بيش‏تر شهرهاى كشور، نماز جمعه برقرار مى‏شد؛ امّا
در مشهد امام جمعه‏اى از سوى امام تعيين نشده بود؛ زيرا در اين‏جا از قبل از انقلاب
مرحوم حاج شيخ غلامحسين تبريزى، در شبستان مسجد گوهرشاد نماز جمعه اقامه
مى‏كرد. البته اين نماز، بسيار محدود و مختصر بود و ايشان هم در خطبه‏ها، تنها به
نصيحت مردم اكتفا مى‏كرد. عدّه زيادى از مردم، از اين وضع، ناراضى بودند، كه چرا
مانند ديگر شهرستان‏ها، در مشهد نماز جمعه برقرار نمى‏گردد. گروهى از
دانش‏جويان و روحانيون، از جمله مرحوم شهيد حجّة الاسلام كامياب، از من
خواستند كه يك نماز وحدت اقامه كنم، من با اصرار آن‏ها قبول كردم و نماز وحدت،
در حياط بيمارستان امام‏رضا(ع) اقامه مى‏شد.

بعد از چندى، مرحوم شيخ غلامحسين رحلت كرد. در اين موقع من براى كارى به
تهران آمده بودم، در آن‏جا بود كه از راديو شنيدم حضرت امام، مرا به امامت جمعه
تعيين كردند، در صورتى‏كه قبل از آن، نه من به اين فكر بودم و نه كسى با من، پيرامون
اين موضوع، صحبتى كرده بود.

از اين مسافرت كه برگشتم، در فرودگاه مشهد، متوجّه شدم، به خلاف سابق،
عدّه‏اى به استقبالم آمده‏اند و بعضى تشريفات مى‏خواهد صورت بگيرد. من حس
كردم كه ممكن است بعضى ها بخواهند با اين كارها، مرا در جهت خاصّى قرار دهند و
عقيده‏ام اين بود كه با اين مسائل من از مردم، فاصله پيدا خواهم كرد. به عقيده من يك
مسئول به خصوص كسى كه مسئوليّت امامت جمعه را دارد، بايد به گونه‏اى برخورد
كند، كه عامّه مردم به او اعتماد كنند و بتوانند به عنوان يك پدر معنوى دل‏سوز، به او
تكيه داشته باشند. در همين جهت، من از ابتدا عقيده‏ام اين بود كه امام جمعه نبايد
عضو حزب، گروه و يا دسته خاصّى باشد. از اين رو، على رغم پيشنهاد و اصرار


|446|

بعضى از دوستان به عضويّت هيچ حزب يا گروهى در نيامدم.


مجلس خبرگان

مجلس خبرگان قانون‏اساسى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى، براى تدوين
قانون‏اساسى جمهورى اسلامى به فرمان حضرت امام تشكيل شد، يك ويژگى ممتاز
داشت كه از نظر اجتماع تعداد زيادى از مجتهدان مسلّم، براى بحث پيرامون مسائل
سياسى، اجتماعى، اسلام و تدوين يك قانون منطبق با موازين اسلامى، در طول تاريخ
اسلام نظير ندارد. مجتهدان مسلّم و فقهاى خوبى گرد هم جمع شده بودند، تا يك
قانون‏اساسى، يعنى برنامه حركت، براى يك دولت اسلامى بنويسند. البته آقايان
ديگرى هم عضو اين مجلس بودند كه مجتهد نبودند و به عناوين ديگرى به مجلس
راه يافته بودند؛ امّا وجود فقها چشمگير وقابل ملاحظه بود. حداكثر كوششى كه در آن
مجلس مى‏شد، اين بود كه قانونى خلاف اسلام به تصويب نرسد. در هر مسئله‏اى
موافقان و مخالفانى بودند و دامنه بحث‏ها هم گسترده بود؛ امّا آن‏چه كوشش مى‏شد و
تمام همِّ فقهاى مجلس بر آن متمركز بود، اين بود كه قانونى خلاف اسلام به تصويب
نرسد. آن‏چه به عنوان قانون‏اساسى به تصويب رسيد، اين ويژگى را دارد كه تنها
قانونى است كه جمعى از فقهاى اسلام، اين‏گونه با دقت و وسواس، بر روى آن كار
كرده‏اند.

ويژگى ديگر اين قانون، اين است كه روح آن، موافق با مستضعفان و در جهت
حمايت از آن‏ها تنظيم شده است و وظايفى كه براى دولت تعيين شده است، به نفع
توده مردم و اكثريّت ملت است، گرچه اكنون دولت به لحاظ مشكلات فراوانى كه
دارد، ممكن است نتواند آن‏ها را انجام دهد، امّا جهت قوانين، جهت مردمى و به نفع
عامّه مردم است. مسائل بخش خصوصى، بخش دولتى، مسكن، و تعليمات عمومى
همه داراى اين جهت هستند.


|447|

در اين‏جا بد نيست يادى از مرحوم شهيد دكتر بهشتى بشود. ايشان، ضمن فقيه
بودن، با قوانين مترّقى دنيا هم آشنا بود، از وضعيّت جامعه خودمان و موقعيّت آن در
جوامع ديگر دنيا هم با اطلاع بود و مديريّت قوى ايشان در مجلس، تكيه بر انديشه
توانمندش داشت. حق و انصاف اين است كه ايشان، در اين مجلس زحمت بسيار
كشيدند. خداى رحمان بردرجات او بيفزايد.

تعداد نمایش : 1427 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما