صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
ملكوتى - مسلم
ملكوتى - مسلم تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : ملكوتى - مسلم
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|449|

ملكوتى - مسلم

نام: مسلم

شهرت: ملكوتى

زادگاه: سراب

نام پدر: يوسف

سال تولد: 1303شمسى

مسئوليّت: نمايندگى امام خمينى(ره) در استان آذربايجان شرقى و امامت
جمعه تبريز، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل و دوم از
استان آذربايجان‏شرقى.


|451|

ملكوتى - مسلم




تاريخ و محلّ ولادت

اين‏جانب به سال 1303شمسى در حومه شهر سراب از شهرهاى آذربايجان
شرقى واقع در 130 كيلومترى تبريز در ميان خانواده‏اى بسيار متديّن به باورهاى دينى
و پاى‏بند به احكام الهى ديده به جهان گشود. پدرم مردى متديّن، خيّر و خوش نام و
مادرم نيز از زنان پرهيزگار و آگاه بودند.

از پنج يا شش سالگى نزد عالم محلّ - كه از منسوبين بود - مشغول تحصيل شدم و
به سبب داشتن علاقه شديد و مشوّقانى دل‏سوز، توانستم در مدتى كوتاه، سواد
خواندن و نوشتن و قرآن مجيد را فرا گيرم.


دوران تحصيل

براى ادامه تحصيلات به شهر سراب - كه تقريباً در چهار كيلومترى زادگاهم واقع
است - عزيمت كردم و در آن‏جا به فراگيرى كتاب‏هاى متداول ادبى حوزه از قبيل:
جامع‏المقدّمات، سيوطى، شرح جامى، مغنى، مطوّل ومقدارى از منطق و اصول فقه
پرداختم.

در هفده سالگى براى ادامه تحصيل به تبريز هجرت كردم و در آن‏جا به مدّت
چهار سال از محضر عالمان وارسته و نام‏دارى چون: آية اللّه مهدى انگجى، آية اللّه
ميرزا فتّاح شهيدى و آية اللّه ميرزا محمود دوزدوزانى- رضوان اللّه عليهم-، براى


|452|

فراگيرى كتاب‏هاى شرح لمعه، رسائل و كفايه استفاده كردم.

زمانى كه در تبريز به تحصيل علوم اشتغال داشتم، درس‏هايى كه پيش‏تر خوانده
بودم، براى طلّاب ديگر تدريس مى‏نمودم.


مهاجرت به شهر قم

در سال 1321شمسى پس از اتمام دوره سطح در حوزه علميّه تبريز براى ادامه
تحصيل و بهره‏گيرى از محضر عالمان و دانشمندان بزرگوار، عازم شهر مقدّس قم
شدم. پس از ورود به شهر مقدّس قم، بدون از دست دادن كم‏ترين فرصت، از محضر
حضرات آيات: سيّد صدر الدّين صدر، سيّد محمد تقى خوانسارى، فيض و سيّد
محمد حجّت-رضوان اللّه عليهم- كسب فيض كردم.

هم‏چنين در درس فقه و اصول حضرت آية اللّه حجّت كه در آن زمان از جايگاه
ويژه‏اى برخوردار بود، شركت مى‏كردم.

در كنار درس‏هاى مراجع بزرگوار ياد شده، در درس‏هاى علوم عقلى حضرت امام
خمينى(ره) حضورى مداوم داشتم به گونه‏اى كه تا آخرين سال‏هايى كه حضرت امام(ره)
به تدريس فلسفه اشتغال داشتند، جزو ملازمان دروس حضرتشان بودم.

پس از گذشت مدتى از مهاجرتم به قم، در درس‏هاى حضرت آية اللّه العظمى
بروجردى(ره) شركت كردم كه اين فيض تا زمان سفرم به نجف اشرف ادامه داشت.

از جمله اساتيدم در علوم معقول حضرات آيات: ميرزا مهدى مازندرانى، شيخ
ابوالقاسم اصفهانى، ميرزا مهدى آشتيانى و علّامه طباطبائى بودند. براى فراگيرى
قسمت الهيّات شرح منظومه از حضور علّامه طباطبائى به صورت خصوصى استفاده
كردم.

براى مدتى به مشهد مقدّس سفر كردم و از محضر عالمان بزرگوار آن سامان مانند:
حضرت آية اللّه العظمى سيّد يونس اردبيلى(ره) و آية اللّه ميرزا مهدى اصفهانى


|453|

بهره‏مند شدم. رياضيات و هيئت را از آيات عظام: شيخ محمدرضا كلباسى و شيخ
سيف اللّه عيسى فرا گرفتم.


مسافرت به نجف اشرف

در سال 1334شمسى در سايه عنايات خداوند متعال و توجّهات حضرت ولى
عصر-ارواحنا فداه- مقدّمات سفرم به نجف اشرف فراهم آمد. پس از ورود به
نجف‏اشرف به تدريس فقه، اصول، فلسفه، كلام، هيئت، رياضى و ديگر علوم
پرداختم.

در كنار اشتغال به تدريس، از حضور در درس‏هاى علماى مبرّز آن روز نجف
اشرف غفلت نورزيدم و در درس‏هاى فقه حضرات آيات: ميرزا عبدالهادى شيرازى،
سيّد محسن حكيم، سيّد محمود شاهرودى، شيخ حسين حلّى و نيز در درس فقه و
اصول سيّد ابوالقاسم خوئى شركت مى‏كردم.


مراجعت از نجف اشرف

پس از دوازده سال اقامت درنجف اشرف و فعّاليّت مداوم علمى وتدريس علوم
گوناگون، سرانجام به سال 1346شمسى به منظور سپرى كردن تعطيلات تابستان عازم
ايران شدم و قصد داشتم بار ديگر به نجف اشرف بازگردم، ولى به دليل بروز برخى
مشكلات و موانع به ويژه مسائل مرزى و سياسى بين رژيم‏هاى وقت ايران و عراق از
مراجعت به نجف اشرف منصرف شدم و درپى آن، عازم شهر مقدّس قم شدم و در
اين شهر سكونت گزيدم.

پس از ورود به شهر مقدّس قم به تدريس فقه و اصول پرداختم كه با استقبال
جمعى از طلّاب درس خوان و فاضل روبه‏رو شد و در كنار درس‏هاى مزبور براى
گروهى از طلّاب و فضلاى علاقه‏مند به طور خصوصى درس‏هاى فلسفه مى‏گفتم.


|454|


فعّاليّت‏هاى اجتماعى و سياسى

در كنار تدريس و تأليف، فعّاليّت‏هاى زيادى در صحنه‏هاى اجتماعى و سياسى
داشتم كه مهم‏ترين آن‏ها تأسيس «كتابخانه المهدى» در شهرستان سراب بود كه
موجب شد گروهى از جوانانِ فعّال متشكّل شوند و فعّاليّت‏هاى علمى و سياسى
گسترده‏اى را عليه رژيم فاسد پهلوى آغاز كنند. هم‏چنين تأسيس صندوق‏هاى قرض
الحسنه المهدى (عج) و مستمندان در شهر مزبور - كه منشأ آثار مثبت و پربارى در آن
زمان بود - از جمله اين فعّاليّت‏ها مى‏باشند.

در مبارزه با رژيم خود كامه پهلوى، فعّاليّت‏هاى چشمگير و روشن‏گرانه‏اى در
آذربايجان و قم انجام دادم و بارها تحت تعقيب ساواك قرار گرفتم و از سوى آنان
اذيّت و آزار فراوان ديدم كه پرونده‏هاى باقى‏مانده در ساواك گوياى اين مطلب است.
زمانى كه در جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم مشغول فعّاليّت شدم، جزو اعضاى فعّال
آن جامعه به حساب مى‏آمدم و در حركت‏هاى دسته جمعى آن جمع حضورى فعّال
داشتم تا اين‏كه - بحمداللّه - انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت‏آية اللّه العظمى
امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد. در دوران پيروزى وپس از آن، مسئوليّت‏هاى
حسّاس از سوى حضرت امام (ره) به عهده اين‏جانب گذاشته شد؛ از جمله اين‏كه،
به نمايندگى از سوى حضرت امام(ره) براى رسيدگى به مشكلات زنجان به آن
استان رفتم و بررسى‏هاى لازم را به‏عمل آوردم. هم‏چنين به امر حضرت امام(ره)
براى رسيدگى به معضلات و مشكلات آذربايجان و بررسى اوضاع واحوال
منطقه، سفرى به آن‏جا داشتم كه الحمداللّه مشكلات و اختلافات موجود را
حلّ و فصل كردم. از فعّاليّت‏هاى اساسى‏ام حضور مستمر در دفتر استفتائات
حضرت امام (ره) بود كه تا پيش از هجرتم به آذربايجان در آن دفتر فعّاليّت
داشتم.


|455|


نمايندگى حضرت امام(ره) در آذربايجان و امامت جمعه تبريز

در سال 1360شمسى زمانى كه حضرت آيةاللّه مدنى نماينده حضرت امام در
آذربايجان شرقى و امام جمعه تبريز به دست منافقان كوردل به فيض شهادت نايل آمد
و اوضاع آن روز آذربايجان به‏ويژه تبريز به دليل حسّاسيّت ويژه‏اى كه داشت
ناهمگون شد، حضرت امام (ره) با فوريت هرچه تمام طى حكمى اين‏جانب را به
نمايندگى خود در آذربايجان و امامت جمعه تبريز برگزيد. اين‏جانب على رغم ميل
شخصى‏ام كه هيچ علاقه‏اى به ترك تدريس و تحقيق در حوزه علميّه را نداشتم، به
لحاظ اعتقاد و اخلاصى كه به استاد و مراد خود حضرت امام (ره) داشتم و نيز مسئوليّتى
را كه در قبال انقلاب اسلامى و خون‏هاى پاك شهيدان احساس مى‏كردم، به فرمان امام
براى انجام تكليف شرعى در سنگرى ديگر، عازم آذربايجان شدم. معضلات و
مشكلات آن روز آذربايجان به ويژه تبريز بسيار گسترده و پيچيده بود. فعّاليّت مداوم
گروه‏هاى مخالف اسلام و نظام و پيدايش تفرقه در صفوف متحد مردم و بالاخره
حسّاسيّت‏هاى ديگر، همه و همه خطير بودن اين مسئوليّت را اقتضا مى‏كرد.

اين‏جانب با اتكا به نيروى لايزال الهى و عنايات حضرت ولى عصر (عج) به حلّ و
فصل امور و برطرف ساختن مشكلات موجود پرداختم و در كوتاه‏ترين زمان ممكن
باصبر و حوصله بر معضلات موجود در منطقه فايق آمدم. روحانيّت معزّز منطقه با
وحدت ويگانگى و تفاهم كامل و با همكارى‏شان در سنگر دفاع از اسلام عزيز و نظام
مقدّس اسلامى همانند بنيانى مرصوص متحد شدند.

دورانى كه در آذربايجان به سر مى‏بردم - به ويژه در سال‏هاى اوّل - از
حسّاس‏ترين دوران‏هاى تاريخ آذربايجان به شمار مى‏آيد.

حركت‏هاى افراد و گروه‏هاى تنگ نظر، بى تقوا و فرصت طلب با خواسته هاى
شخصى يا باندى متأثر از هواى نفس به يارى خداوند متعال هميشه دچار شكست و


|456|

عدم موفقيّت مى‏شد. تنها امرى كه موجب شد در تبريز بماندم و در اين راه متحمّل
مصايب و شدايد فراوان شوم، چيزى جز عمل به تكليف شرعى نبود و ملاحظه
تكليفى بود كه در قبال خون‏هاى پاك شهيدان احساس مى‏كردم.

در دوران دفاع مقدّس از هيچ كوششى دريغ نكردم. مردم مسلمان را به شركت
همه جانبه در اين امر دينى ملّى بسيج مى‏كردم. جذب و هدايت كمك‏هاى مردمى به
جبهه، حضور مداوم در سنگرها به ويژه در هنگام عمليّات‏ها و تبيين مواضعِ به حق
نظام جمهورى اسلامى با سخن‏رانى‏هايم در نماز جمعه و... از ديگر فعّاليّت‏هاى
اجتماعى و سياسى اين‏جانب مى‏باشند.

قابل توجّه است كه در كنار اين همه مشاغل، از رسيدگى به امور ومعضلات
ستمديدگان و محرومان و يارى رساندن به آنان و نيز اداره حوزه‏هاى علميّه
آذربايجان با همكارى گروهى از علماى تبريز غافل نبودم.

در مدّت چهارده سالى كه در تبريز بودم هرگز از فعّاليّت‏هاى علمى و تحقيقى
غفلت نورزيدم. تدريس ابواب مختلف فقه، اصول، فلسفه وكلام از فعّاليّت‏هاى
جدّى و منظّم اين‏جانب به شمار مى‏آيد. در كنار اين قبيل اشتغالات نيز با حضور در
سمينارهاى مختلف علمى، سياسى و اجتماعى كه در مراكز گوناگون نظير دانشگاه‏ها
و غيره تشكيل مى‏شد، فعّاليّت داشتم.


مراجعت به حوزه علميّه قم

آن‏گونه كه پيش‏تر گذشت جدايى از قم و سكونت در تبريز، امرى بر خلاف ميل
درونى‏ام بود، و تنها عامل پذيرفتن اين مسئوليّت خطير، عمل به وظيفه شرعى بود و
بس. و چه بسيار كه در پيش دوستان و خويشان آرزوى مراجعت به قم را بر زبان
مى‏آوردم واز اين‏كه از آن شهر مقدّس دور شده بودم، اظهار تأسف و تألّم مى‏كردم.

همواره در فكر مراجعت به قم بودم. پس از رحلت حضرت امام(ره) به دليل مسائل


|457|

و رويدادهايى كه در ارتباط با رهبرى بعد از امام خمينى(ره) پيش آمد، خروج خود را از
آذربايجان در بدو امر رهبرىِ مقام معظّم رهبرى آيةاللّه العظمى خامنه‏اى-مدّظلّه-
هرگز به صلاح اسلام و انقلاب اسلامى نديدم. از اين رو، براى پيش‏گيرى از بروز
حوادث و تحكيم موقعيّت وجايگاه ويژه رهبرى براى مدتى ديگر در تبريز ماندم و
سرانجام زمانى كه به حول و قوّه الهى كارها در بستر مناسب خود قرار گرفت و
مقدّمات مراجعتم به قم - كه هميشه مورد عشق و علاقه‏ام بود - فراهم آمد، با دعوت
برخى از اعاظم حوزه و موافقت مقام معظّم رهبرى در خرداد 1373 به شهر قم، عش
آل‏محمد(ص) وارد شدم و پس از سپرى كردن تابستان آن سال، شروع به تدريس فقه و
اصول كردم.


تأليفات

1. الربافى تشريع الاسلامى (اين اثر، سه جلدى است كه تنها يك جلد آن‏ها به
چاپ رسيده است)؛ 2. مسجد مسجد شد (دو جلد شامل يك دوره تاريخ كامل
آذربايجان)؛ 3. المحاكمات؛ 4. شرح كفاية الاصول؛ 5. يك‏دوره اصول؛ 6. حاشيه بر
اسفار؛ 7. حاشيه بر شفا؛ 8. الامن العالم فى الاسلام اوالامر بالمعروف والنهى عن
المنكر؛ 9. تفسير سوره فاتحه؛ 10. المنافقون فى القرآن و السنة والتاريخ؛ 11. الفرق
بين الدّين والعلم و الفلسفه؛ 12. توضيح المسائل؛ 13. مقتل الامام الحسين(ع)؛
14.الحاشيه على العروة الوثقى؛ 15. مناسك حج؛ 16. الصلاة؛ 17.الحدود و الديات؛
18.رقبات موقوفه طبق وقف‏نامه.

19/7/1379
تعداد نمایش : 1478 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما