صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
نمازى - عبدالنّبىّ
نمازى - عبدالنّبىّ تاریخ ثبت : 1390/11/27
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر اول ,
عنوان : نمازى - عبدالنّبىّ
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|505|

نمازى - عبدالنّبىّ

نام: عبدالنّبىّ

شهرت: نمازى

نام پدر: احمد

زادگاه: بوشهر

سال تولد: 1327شمسى

مسئوليّت: قاضى شرع دادگاه‏هاى انقلاب اسلامى، نمايندگى امام و
فرماندهى سپاه منطقه 2 كشورى، مسئوليّت آموزش‏هاى عقيدتى -
سياسى كلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، نمايندگى مجلس خبرگان
رهبرى در دوره دوم و سوم از استان بوشهر.


|507|

نمازى - عبدالنّبىّ




تولد

اين‏جانب در سال 1324شمسى در شهر بوشهر متولد شدم. پدرم مرحوم
حجّةالاسلام حاج شيخ احمد، فرزند عالم عارف و زاهد مجاهد مرحوم آيةاللّه حاج
شيخ حسين نمازى دشتى و مادرم دختر مرحوم شيخ عبّاس - از روحانيان منطقه
دشتى در استان بوشهر - بوده.

پدرم براى تبليغ و ترويج به شهرستان آبادان هجرت كرد و همه اعضاى خانواده
راهمراه خود برد. در آن سال بيمارى آبله در منطقه جنوب شيوع پيدا كرده بود
ومادرم در اثر اين بيمارى به رحمت ايزدى پيوست. رحمت واسعه الهى به
روانش‏باد.


دوران كودكى و نوجوانى

مدّت كوتاهى در روستايى به نام (خليفه) از توابع بندر گناوه و پس از آن بقيّه
دوران را تا چهارده سالگى در آبادان سپرى كردم.

پدرم ضمن تبليغ و منبر آموزشكده قرآن را تأسيس كرد و از اين راه افراد بسيارى
را در طول ساليان متمادى با كتاب آسمانىِ قرآن آشنا كرد.

براى من توفيق بزرگى بود تا قرآن فرا گيرم و با كتاب‏هاى درسى جديد آشنا شوم و
توانستم كه به پدر بزرگوارم در تعليم و تدريس كمك نمايم.


|508|

در دوازده سالگى در امتحانات متفرّقه شركت كردم و سال سوم ابتدايى را به
صورت ارتقايى امتحان دادم و با معدّل بالا قبول شدم و به كلاس چهارم رفتم و
سال‏هاى چهارم، پنجم و ششم را با معدّل بالا سپرى كردم.


محلّ تحصيل

مقدارى از دروس ادبيّات را در آبادان خواندم و در آغاز سال 1341شمسى به
نجف اشرف عزيمت نمودم. قابل ذكر است كه اين‏جانب در دوران تحصيل، تصميم
به ادامه تحصيلات دانشگاهى داشتم و اصلاً در ذهن و فكرم تصوّر تحصيلات
حوزه‏اى وجود نداشت، البته مرحوم والد گاه‏گاهى اظهار مى‏كرد كه مى‏خواهم شما را
بفرستم به حوزه علميّه نجف اشرف تا سرباز امام زمان(عج) بشوى؛ ولى خود من
تمايلى نشان نمى‏دادم، امّا پس از رحلت مرحوم آيةاللّه العظمى بروجردى كه جهان
اسلام و تشيّع را تكان داد و من در شهرستان آبادان شاهد آثار گسترده آن بودم، در
درون خود يك تحوّل عظيم و عشق فراوان براى فراگيرى علوم آل محمد - صلوات
اللّه عليهم أجمعين - احساس كردم. از اين‏رو، تصميم جدّى گرفتم كه به نجف اشرف
عزيمت نمايم.

به اتفاق حضرت حجّةالاسلام شيخ عبدالرسول دشتى كه از بنى اعمام (پسر
عموها) مى‏باشند و هم اكنون قاضى دادگسترى بوشهر مى‏باشد عازم عراق شديم و
دروس حوزه را آغاز نمودم.

در مدرسه علميّه «بادكوبه» حجره گرفتم و مشغول درس خواندن شدم و با لطف
پروردگار و توجّهات مولى الموحّدين امام اميرالمؤمنين(ع) و عنايت حضرت ولى
عصر - ارواحنا فداه - با اين‏كه در آن دوران در حوزه نجف به دليل نبودن امتحان،
طلّاب در درس خواندن و نخواندن آزاد بودند و هيچ عاملى براى الزام و اجبار وجود
نداشت، امّا من آن‏چنان در خود احساس شوق و علاقه به خواندن درس‏احساس


|509|

مى‏كردم كه هيچ چيزى جز درس و مطالعه و مباحثه و نوشتن برايم جاذبه نداشت.

از اين‏رو، با شوق غير قابل وصفى درس مى‏خواندم و از دوستان هم‏درسِ خود
هميشه در تمام مراحل درسى جلوتر بودم و دوستان مشتاق بودند درس‏ها را با
هم‏ديگر مباحثه كنيم.

اساتيد

الف) اساتيد در حوزه، نجف اشرف

در نجف از محضر عالمانى كه در ذيل نامشان مى‏آيد بهره بردم و آنان عبارت‏اند
از:

1.مرحوم آيةاللّه حاج شيخ محمد حسين موحّد نجف آبادى(ره)، 2.مرحوم
آيةاللّه‏حاج‏شيخ كاظم تبريزى(ره)، 3.مرحوم آيةاللّه حاج شيخ صدرا بادكوبه‏اى(ره)،
4.مرحوم‏آيةاللّه‏العظمى سيّد عبدالعلى سبزوارى(ره)، 5.آيةاللّه حاج شيخ على آزاد
قزوينى.


ب) اساتيد در حوزه علميّه قم

هم‏چنين در حوزه علميّه قم از عالمان بزرگى استفاده بردم كه نامشان در زير
مى‏آيد:

1.مرحوم آيةاللّه العظمى حاج شيخ محمد على اراكى(ره) (خارج فقه و اصول)،
2.مرحوم آيةاللّه العظمى حاج ميرزا هاشم آملى(ره) (خارج فقه و اصول)، 3.مرحوم
آيةاللّه العظمى حاج سيّد على علّامه فانى اصفهانى(ره) (خارج فقه و اصول)، 4.مرحوم
آيةاللّه العظمى حاج سيّد محمدرضا گلپايگانى(ره) (خارج فقه و اصول)، 5.مرحوم
آيةاللّه حاج آقارضا صدر(ره) (فلسفه)، 6.آيةاللّه حاج شيخ محمد محمدى گيلانى
(فلسفه).


|510|


عوامل مؤثر بر شكل گيرى شخصيّت علمى و اخلاقى

عوامل مؤثر دراين زمينه دو دسته‏اند:


دسته اوّل، «عوامل مادّى و ظاهرى»

1. به دليل اين‏كه تعدادى از عموزادگان و عمّه زادگان از طلّاب و فضلاى حوزه
علميّه نجف اشرف بودند عامل تشويق و انگيزه ساز براى تلاش و جدّيّت در
فراگيرى علوم حوزه‏اى بود.

2. به دليل برخوردارى از استعداد و قدرت فهم و درك مناسب براى دريافت
درس‏هاى سخت از اساتيد، عامل بسيار موثرى بود در پيدايش علاقه و افزايش ميزان
تلاش و جدّيّت براى فراگيرى علوم؛ زيرا افرادى كه قدرت دريافت و درك مطالب را
از اساتيد و كتب نداشته باشند به تدريج از ادامه تحصيل منصرف مى‏شوند. چشيدن
طعم لذيذ فهم و درك علوم مؤثرترين عامل در شكل گيرى شخصيّت علمى افراد
مى‏شود.


دسته دوم، «عوامل معنوى و غيبى»

1. اخلاص و ارادتى كه مرحوم والد به اهل بيت(ع) داشته‏اند و هميشه آرزو
داشتند كه تنها فرزند ذكورش را از خود جدا سازد و او را براى تحصيل علوم اهل(ع)
به كشور ديگربفرستد.

به ياد دارم هنگامى كه مرحوم والد(ره) تصميم گرفت كه مرا به نجف اشرف بفرستد
با قرآن‏كريم استخاره نمود بر حسب نقل مكرّر خودشان كه مى‏فرمودند، اين آيه
شريفه آمد: «وأوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه فإذا خفت عليه فألقيه فى اليم ولا تخافى ولا تحزنى إنا
رادّوه إليك و جاعلوه من المرسلين»[1].

2. دعاهاى مرحوم والد (ره) در قنوت نمازهاى واجب، نوافل و سحرگاهان كه همواره


(1). قصص (28) آيه 7.


|511|

براى فرزندان و ذريّه خود مى‏نمود و من بسيارى از اوقات شاهد آن دعاها بودم.

3. تقدير و عنايت خاص خداوند سبحان كه بر اساس حكمت و مشيّت براى هر
يك از بندگان خود سهم و نصيبى از نعمت‏ها و حقايق معنوى را مقدّر و اختصاص
داده است.

بنده به خوبى به ياد دارم كه در دوران نوجوانى قبل از عزيمت به نجف اشرف
مكرّراً در عالم رؤيا مى‏ديدم كه در دريا مشغول شنا هستم، هنگامى كه خواب را به
مرحوم والد(ره) نقل كردم، فرمودند: «آب علم است».

4. عنايت و توجّه كريمانه مولى‏الموحّدين امام اميرالمؤمنين(ع)؛ زيرا از همان
آغازِ تشرّف به نجف اشرف در خود احساس يك عشق و جاذبه عميق نسبت به
معارف الهى و علوم اهل بيت(ع) نمودم به گونه‏اى كه با تلاش شبانه روزى و درس و
بحث و تحقيق و نوشتن على‏رغم هواى گرم تابستان و كويرى و خشك و سوزان
نجف اشرف هيچ‏گاه احساس خستگى نمى‏كردم.

از نظر معنوى و اخلاقى قطره‏اى از درياى بيكران فضايل و معنويّت
اميرالمؤمنين(ع) در كامم افاضه شد به گونه‏اى كه شيفتگى و عشقم به جلال و جمال و
كمال مولا اختيارى‏ام نبود. از خلوت كردن در حرم مولا و نشستن شبانگاهان و
سحرگاهان و تماشاى اسرار عظمت مولا، هيچ‏گاه احساس كفايت نمى‏كردم، بلكه
عاجز و درمانده ناچار اجازه ترخيص مى‏گرفتم.

افاضات آن حضرت از آن دوران تاكنون هم - بحمداللّه - ادامه دارد و هر چه دارم
از دوران مجاورت آن حضرت است.


عوامل مؤثر بر شكل گيرى شخصيّت سياسى و اجتماعى

دريافت و برداشتى كه بنده از سال‏هاى آغازين تحصيلات حوزه‏اى از شرع
مقدّس داشتم اين بود كه اسلام براى تربيت و هدايت و تكامل بشر آمده است و


|512|

رهبران الهى و آسمانى وظيفه سرپرستى و اداره امور انسان را از سوى خداوند بزرگ
عهده‏دار هستند و نظام‏هاى سياسى و حكومت‏هاى بشرى صلاحيّت اداره بشر را
ندارند و هر كسى اين منصب را به دست گيرد غاصب است و در زمان غيبت حضرت
مهدى(عج) فقيه عادل صلاحيّت جانشينى و نيابت از آن حضرت را براى اداره
اموراسلام و مسلمانان دارد و مجاز است كه در امور تصرّف نمايد و غير از فقيه كسان
ديگر صلاحيّت عهده‏دارى امور را ندارند.

با توجّه به اوضاع سياسى‏يى كه در ايران وجود داشت و رژيم طاغوت و سلطنت،
حاكم مطلق بر سرنوشت ملت ايران بود و مقابله و برخورد با طاغوت هم منوط به اذن
شرع مقدّس بود و شارع مقدّس هم اين جايگاه را براى فقهاى عدول مجاز دانسته
است. از اين‏رو، تصميم گرفتم كه به طور جدّى تحصيلات را تا وصول به مرتبه
اجتهاد ادامه دهم تا با داشتن مرتبه اجتهاد بتوانم شرعاً مسئوليّت بزرگ سياسى، يعنى
مقابله با طاغوت و اصلاح امور مسلمين را بر عهده گيرم.

از سوى ديگر، نهضت حضرت امام خمينى(ره) در ايران و تبعيد ايشان به عراق و
اقامتشان در نجف اشرف و آشنايى نزديك با مواضع و ديدگاه‏هاى سياسى ايشان
عامل بسيار مؤثر در تقويت طرز فكر اين‏جانب بود و عامل مهم ارادت و اخلاص
بنده به حضرت ايشان اين بود كه بنده آرمان فكرى و سياسى خود را در شخصيّت
حضرت امام(ره) و مبانى فكرى سياسى و جهادى ايشان مى‏يافتم. از اين‏رو، در نجف
اشرف در زمره مريدان و ارادتمندان ايشان بودم و در ايران هم هميشه در جهت تحقق
ايده‏ها و آرمان‏هاى مبارزاتى معظّم‏له حركت مى‏كردم.


فعّاليّت‏هاى علمى


الف) تأليف

1.رساله فى وجوب صلاة الجمعة؛ 2.مصباح الشريعة فى شرح تحريرالوسيله


|513|

كتاب الخمس؛ 3.مصباح الشريعة فى شرح تحريرالوسيله كتاب الاجتهاد و التقليد؛
4.مصباح الشريعة فى شرح تحريرالوسيله كتاب صلاة المسافر؛ 5.مصباح الشريعة فى
شرح تحريرالوسيله كتاب الصوم؛ گناه و آثار آن؛ معرفة اللّه؛ ولايت فقيه؛ پاسخ به
شبهات پيرامون ولايت فقيه؛ رساله‏اى در اخلاص؛ صفات و شرايط رهبرى در
اسلام.


ب) تحقيق

1.تفسير سوره والعصر؛ 2.رساله در ولايت و مرجعيّت؛ 3.تقريرات فقه و اصول
درس مرحوم حضرت آيةاللّه العظمى اراكى(ره)؛3.تقريرات فقه و اصول درس مرحوم
حضرت آيةاللّه العظمى ميرزا هاشم آملى(ره)؛ 4.تقريرات اصول مرحوم حضرت
آيةاللّه العظمى علّامه فانى اصفهانى(ره)؛ 5.تقريرات فقه بحث قضاوت مرحوم
حضرت آيةاللّه العظمى سيّد عبدالاعلى‏ سبزوارى(ره)؛ 6.حاشيه بر بيع مكاسب؛ 7.سه
جزوه در علم صرف و نحو.


ج) تدريس

از سال 1342شمسى در نجف اشرف تدريس ادبيّات عرب را شروع نمودم و تا
سال 1348شمسى كه به ايران مراجعت نمودم ادامه داشت.


فعّاليّت‏ها و مبارزات سياسى و اجتماعى


الف) قبل از پيروزى انقلاب اسلامى

در سال 1342شمسى هنگام قيام مردم قم و حادثه پانزدهم خرداد و كشتار عدّه
زيادى از مردم قم به دست عمّال رژيم شاه، حوزه علميّه نجف اشرف به حمايت از
نهضت حضرت امام خمينى(ره) برخاست و درس‏ها تعطيل و طلّاب و فضلا در بيوت


|514|

مراجع بزرگ حضرات آيات عظام: سيّد محسن حكيم(ره)، سيّد محمود شاهرودى(ره)،
سيّد ابوالقاسم خوئى(ره) اجتماعات باشكوهى تشكيل مى‏دادند و از مراجع تقاضاى
چاره جويى و اقدام مى‏نمودند. اين‏جانب افتخار حضور در اجتماعات و راه‏پيمايى‏ها
را داشتم.

پس از تبعيد حضرت امام خمينى(ره) از تركيه به عراق هنگام ورود معظّم‏له به شهر
كربلا توفيق شركت در مراسم استقبال را پيدا كردم.

پس از اقامت معظّم‏له در نجف اشرف مقيّد بودم كه نماز ظهرين و مغرب و عشا را
به امامت ايشان بخوانم.

شب‏ها نماز را در مدرسه مرحوم آيةاللّه العظمى بروجردى(ره) و ظهرها ابتدا در
منزل و پس از مدتى به درخواست مرحوم حضرت آيةاللّه سيّد محمد تقى
بحرالعلوم(ره) كه امامت مسجد شيخ انصارى را بر عهده داشت، اقامه مى‏نمودند.

در نجف اشرف از مريدان و علاقه‏مندان به حضرت امام خمينى(ره) بودم به‏گونه‏اى
كه در سال 1348شمسى كه براى معالجه به ايران بازگشتم، پس ازمعالجه، سازمان
امنيّت شاه اجازه خروج از ايران و بازگشت به عراق را نداد با اين‏كه از نظر قانونى
داراى معافيت دانش‏جويى از خدمت نظام وظيفه بودم.

پس از آن‏كه سازمان امنيّت شاه اجازه بازگشت به عراق را نداد ناگزير در حوزه
علميّه قم سكنا گزيدم در كنار كارهاى علمى تحصيل و تدريس با مشاركت دوستان
مبارز و انقلابى مسائل مبارزاتى را دنبال مى‏كردم.

در ايّام ماه محرّم و ماه مبارك رمضان براى انجام وظيفه تبليغى به شيراز مسافرت
مى‏كردم. از سال 1350 تا 1353شمسى حضور بنده و رفت و آمدها و جلسات
سخن‏رانى من از سوى مأموران سازمان امنيّت (ساواك) تحت نظر بود و براى گرفتن
تعهّد مبنى بر عدم دخالت در مسائل سياسى به شهربانى احضار مى‏شدم؛ امّا اين‏جانب
به اخطارها و احضارهاى آنان اعتنايى نمى‏كردم تا اين‏كه در سال 1352شمسى در ايّام


|515|

دهه محرّم شبانه پس از سخن‏رانى دستگير و در كلانترى بازداشت و فردا به سازمان
امنيّت منتقل و پس از بازجويى‏هاى طولانى و متعدّد به زندان عادل آباد شيراز انتقال
يافتم.

پس از آن به دليل اقدامات بعضى از علماى بزرگ شيراز و عكس العمل منفى
دستگيرى و بازداشت براى ساواك در شيراز و از سوى ديگر، انكار كلّيّه ادّعاها و
گزارش‏هاى جاسوسان اطلاعات عليه اين‏جانب مبنى بر بحث در باره حكومت
اسلامى و عدم مشروعيّت سلطنت در چندين جلسه بازجويى از زندان آزاد گرديدم.
درسال‏هاى پس از آن، كه براى تبليغ به شيراز مى‏رفتم پس از گذشت چند جلسه
سخن‏رانى به اداره اطلاعات احضار مى‏شدم براى دادن تعهّد، ولى به دليل خوددارى
از رفتن نهايتاً جلسات را تعطيل مى‏نمودند و اجازه منبر رفتن را نمى‏دادند و بنده
ناگزير مى‏شدم براى تبليغ از شهر شيراز به روستاها بروم و گاهى هم به قم بر
مى‏گشتم.

به دليل حسّاس شدن دستگاه اطلاعات و امنيّت شيراز به بنده در سال‏هاى 1355 و
1355شمسى به شهر بندرعبّاس سفر كردم در آن‏جا هم جلسه سخن‏رانى بنده در
نيروى دريايى ارتش از سوى اطلاعات شهربانى تعطيل شد؛ زيرا از من خواستند تا
براى شاه دعا كنم، امّا بنده نپذيرفتم.

پس از آن يك سال هم دهه محرّم در تهران مسجد پامنار منبر رفتم و به دليل
مشكلاتى كه دستگاه امنيّتى شاه فراهم مى‏كرد، تصميم گرفتم تعطيلات حوزه را در
قم بمانم و كارهاى علمى را دنبال كنم تا اين‏كه در سال 1357شمسى انقلاب اسلامى
پيروز و نظام سلطنتى شاه سقوط كرد.


ب) ارتباط با گروه‏هاى مبارزاتى و به خصوص حضرت امام(ره)

بيش‏ترين و نزديك‏ترين ارتباط سياسى را بنده با مرحوم آيةاللّه مجاهد حاج شيخ


|516|

عبدالرحيم ربّانى شيرازى(ره) داشتم. در سال‏هاى قبل از پيروزى انقلاب به دليل
نگرانى‏هاى اصحاب انقلاب از نابود شدن اسناد تاريخى نهضت با راهنمايى و
تشويق ايشان قرار شد بنده و جمعى از دوستان اسناد نهضت را جمع‏آورى و ثبت
نماييم.


ج) روش‏ها و تاكتيك‏هاى مبارزه و تأثيرات عمده

بنده در دوران طاغوت بر اين اعتقاد بودم كه طلّاب جوان بايد تمام تلاش و
جدّيّت خود را در راه تحصيل و كسب علوم و معارف الهى و اهل بيت(ع) به كار
گيرند تا اگر انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد در اداره حكومت اسلامى منشأ تأثير
باشند؛ زيرا اداره جامعه وحكومت بيش از هر چيزى نيازمند به مردان عالم و حكيم
مى‏باشد، البته اين ديدگاه و طرز تفكر معنايش اين نبود كه طلّاب جوان در مسائل
مبارزاتى عليه نظام طاغوت بى تفاوت باشند، بلكه منظور اين است كه در كنار
مسئوليّت تحصيل علوم مبارزات افشاگرانه عليه حكومت استبداد بسيار حساب شده
و دقيق و مخفيانه صورت‏گيرد كه دستگاه امنيّتى طاغوت به راحتى نتواند عناصر
اصلى را شناسايى و دستگير و سال‏ها در زندان نگه‏دارى كند.

به ياد دارم در سال‏هايى كه در نجف اشرف بودم و حضرت امام خمينى(ره) در تبعيد
به سر مى‏بردند، برنامه ايشان اين بود كه هر شب سه ساعت از شب رفته از منزل به
حرم حضرت اميرالمؤمنين على(ع) مشرّف مى‏شدند و گه‏گاهى تعدادى از طلّاب
جوان انقلابى و علاقه‏مند به ايشان كه بعضى از آن‏ها هم از دست مأموران شاه به عراق
مسافرت كرده بودند، حضرت امام(ره) را از منزل به طرف حرم همراهى مى‏كردند و
دنبال ايشان حركت مى‏كردند. يك شب ديده شد كه امام به طرف همراهان برگشتند و
به طلّاب فرمودند: «برويد درس‏هاى‏تان را مطالعه كنيد». از اين‏رو، هميشه تمام
تلاش و كوششم در راستاى تحصيل و تحقيق و تدريس بود؛ البته نسبت به مسائل


|517|

مبارزاتى نيز احساس مسئوليّت مى‏كردم و با تعدادى از دوستان انقلابى نشست‏هايى
محرمانه داشتيم براى كارهاى جهادى و مبارزاتى عليه نظام طاغوتى كه نقش و آثار
اين‏گونه كارها عمدتاً در توسعه تفكر مبارزه در ميان نسل جوان حوزه و توده‏هاى
مردمى آشكار مى‏گشت.


د) تهديد و دستگيرى از سوى دستگاه امنيّتى رژيم شاه

همان‏گونه كه پيش‏تر اشاره شد پس از مراجعت از نجف اشرف به ايران شيراز را
به عنوان پايگاه فعّاليّت‏هاى تبليغاتى انتخاب كردم و از سال 1349شمسى كه منبر و
سخن‏رانى را شروع نمودم، هميشه تحت مراقبت و تعقيب نيروهاى امنيّتى بودم و هر
دو يا سه روز در ميان مأموران امنيّتى مرا براى تعهّد دادن به اداره اطلاعات امنيّت
شهربانى فرا مى‏خواندند؛ ولى من از رفتن خوددارى مى‏ورزيدم و گاهى به دليل فشار
زياد از سوى دستگاه امنيّتى ناگزير مى‏شدم جلسات شيراز را ترك كنم و براى تبليغ به
روستا بروم و در سال 1352شمسى در ايّام دهه عاشورا شبانه پس از سخن‏رانى
دستگير و بازداشت شدم. تاريخ دقيق بازداشت را به ياد ندارم؛ ولى به احتمال زياد
شب پنجم يا ششم محرّم 1352شمسى بود كه پس از گذشت ايّام عاشورا احتمالاً
هفدهم محرّم بود كه پس از بازجويى‏هاى متعدّد و گرفتن تعهّدات مبنى بر عدم
اخلال در امنيّت كشور از زندان آزاد نمودند.


فعّاليّت‏هاى در جريان پيروزى انقلاب اسلامى

1.رفتن از قم به تهران براى استقبال از حضرت امام(ره) و استقرار در بهشت
زهرا(س) تا غروب آن روز؛ 2.استقرار در ساختمان مدرسه رفاه و علوى براى
همكارى با اعضاى ستاد؛ 3.اعزام به پادگان نيروى هوايى قلعه مرغى از طرف ستاد
براى بازديد و نظارت بر اوضاع و اطلاع از حوادث پادگان پس از اعلام بيعت نيروى


|518|

هوايى؛ 4.اعزام به يكى از سازمان‏هاى ارتش پس از صدور فرمان رهبر كبير انقلاب
مبنى بر آغاز به كار كلّيّه سازمان‏ها؛ 5.اعزام به پادگان باغ‏شاه جهت بازديد و نظارت؛
6.مأموريّت جمع آورى و تحويل سلاح‏ها از دست مردم؛ 7.بازديد از سلاح‏هاى
جمع آورى شده در دانشگاه تهران.


فعّاليّت‏هاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى

1. عملكرد در فعّاليّت‏هاى مهم؛ 2. مناصب و مقامات مهم در جمهورى اسلامى.

در آغاز پيروزى انقلاب اسلامى تدبير حضرت امام(ره) اين بود كه مراكز اقتصادى
پس از يك سال ركود و اعتصاب و تعطيلى فعّاليّت خود را براى شكوفايى اقتصاد
كشور آغاز نمايند؛ ولى عوامل مخالف به خصوص توده‏اى‏ها سياستشان اين بود كه
اوضاع ارتش و اقتصاد را به هم بريزند، در كارخانجات ميان طبقات كارگر و كارمند و
كارفرما و متخصّصان ايجاد اختلاف مى‏كردند، در نتيجه چرخ‏هاى اقتصاد كشور با
كُندى مواجه شده بود. به همين دليل، عدّه‏اى از كاركنان مؤمن و متعهّدِ كارخانه سيمان
فارس به قم آمده بودند و در ستاد انقلاب از بنده درخواست كردند تا از سوى دفتر
حضرت امام براى حلّ مشكلات و اختلاف به آن‏جا بروم. بنده هم به دليل آشنايى و
سابقه كار در استان فارس و شيراز و اهمّيّت اقتصادى كارخانه سيمان فارس پيشنهاد
را پذيرفتم، در نتيجه از قم به شيراز عزيمت نمودم و به نمايندگى از سوى دفتر
حضرت امام(ره) در كارخانه مستقر شدم، ضمن اقامه نماز ظهر و عصر در مسجد
كارخانه در جلسات هيئت مديره كارخانه شركت مى‏كردم و هم‏چنين ارتباط با
نمايندگان كارگران و بازديد از قسمت‏هاى مختلف كارخانه و حلّ اختلافات ميان
مسئولان و كاركنان پس ازگذشت شش ماه اوضاع كارخانه آرام شد و كار توليد سيمان
به وضعيّت مطلوبى رسيد و بنده به قم بازگشتم.

پس از بازگشت از شيراز به قم، مجدّداً تدريس را شروع كردم تا اين‏كه ايّام محرّم


|519|

فرارسيد و درس‏ها تعطيل شد، يكى از شاگردان پيشنهاد نمود با توجّه به تعطيل شدن
درس مناسب است براى تبليغ به منطقه غرب كشور مسافرت نمايم با توجّه به
نابسامانى غرب كشور و فعّاليّت و قيام ضدّ انقلاب و توطئه استكبار براى تجزيه
كردستان و غرب كشور پذيرفتم به مدّت ده روز ايّام عاشورا را به آن‏جا سفر كنم.
دوستان و متصدّيان امور قضايى كشور كه مطلع شدند بنده عازم منطقه سرپل ذهاب و
قصرشيرين هستم يك ابلاغ قضايى مبنى بر تصدّى سمت حاكم شرع در منطقه را به
نام اين‏جانب صادر كردند؛ امّا بنده به دليل سنگينى مسئوليّت قضاوت، از پذيرفتن
منصب قضا عذرخواهى كردم. وقتى وارد منطقه شدم، ديدم اوضاع سياسى و امنيّتى
آن‏جا به قدرى آشفته و هرج و مرج است كه مردم به خصوص شيعيان امنيّت ناموسى
و جان و مال ندارند و ضدّانقلاب به راحتى در روز روشن به شهرها و راه‏ها حمله
مى‏كند و جان و مال و نواميس را مورد تعرّض و دست‏برد قرار مى‏دهد. از اين‏رو،
قبول مسئوليّت قضايى را در آن شرايط بر خود واجب عينى يافتم، مسئولان امور
قضايى هم مجدّداً براى آرامش خاطر بنده و اتمام حجّت ابلاغ و حكم را از سوى
حضرت امام خمينى(ره) و با امضاى حضرت آيةاللّه مشكينى براى اين‏جانب صادر و
ارسال داشتند.

با تأسيس دادگاه انقلاب اسلامى، نظام جمهورى اسلامى قدرت و ابتكار عمل در
آن منطقه را به دست گرفت و مخالفان و ضدّ انقلاب با شدّت و قدرت سركوب شدند،
نيروهاى مسلّح منطقه اعم از سپاه ارتش، ژاندارمرى به عنوان بازوان پرتوان و ضامن
اجراى احكام دادگاه انقلاب با اقتدار كامل عمل كردند و آرامش و امنيّت نسبى در
شهرها و راه‏ها و مرز ايجاد شد.

گزارش‏ها عوامل اطلاعاتى خودى از سپاه و ارتش و ژاندارمرى از تحرّكات
نظامى ارتش عراق حكايت داشت و مراتب را به اطلاع اين‏جانب مى‏رساندند تا
اين‏كه بنده بر حسب وظيفه و پى‏گيرى موضوع و اهمّيّت خطر در يكى از جلسات


|520|

شوراى‏عالى دفاع در تهران شركت كردم، در اين جلسه كه به رياست رئيس جمهور
وقت ابوالحسن بنى‏صدر و عضويّت فرماندهان عالى‏رتبه نيروهاى مسلّح و شهيد
بزرگوار دكتر مصطفى چمران و استانداران مناطق بحرانى كشور آذربايجان غربى و
كردستان حضور داشتند، بنده موضوع را مطرح نموده و گفتم بر اساس گزارش‏ها و
بازديدهاى شخصى اين‏جانب از مرزها، ارتش عراق در حال احداث خطوط و
آرايش جنگى است و احتمال حمله عراق به ايران بسيار زياد است كه بايد براى آن از
هم اكنون چاره جويى نمود؛ امّا متأسّفانه هيچ‏يك از مسئولان مربوطه در اين زمينه
اظهار نظر و تأكيدى نكردند. رئيس جمهور هم گفت: «عراق غلط مى‏كند كه به ايران
حمله نمايد».

در اين جلسه خطاب به رئيس جمهور گفتم: بنده دو مطلب براى ارائه دارم: يكى
مربوط به جلسه شوراى‏عالى است كه مطرح مى‏كنم و ديگرى هم مطلب خصوصى
است كه بايد تنها به شما بگويم.

در پايان جلسه وقتى همه اعضا رفتند و جلسه خصوصى شد، به رئيس جمهور
گفتم: ما روحانيون از حوزه علميّه وارد صحنه سياسى و حكومت شده‏ايم و شما هم
از دانشگاه و هيچ‏يكِ ما سابقه و تجربه كار سياسى و حكومت دارى نداريم، شما بايد
خيلى مواظب خودتان باشيد و من از كسانى كه در اطراف شما هستند احساس
نگرانى مى‏كنم و ممكن است به شما و انقلاب خيانت كنند. ايشان در پاسخ گفت:
«اين‏ها آدم‏هاى خوبى هستند و مورد تأييد امام(ره) هم هستند».

پس از مدتى دولت عراق ايرانيان مقيم در عراق را اخراج كرد.

پس از گذشت چندين ماه از مسئوليّت اين‏جانب - بحمداللّه - اوضاع امنيّتى منطقه
بهبوديافت و باتوجّه به كار سنگين شبانه روزى در منطقه و كسالت، تصميم به بازگشت
به قم نمودم، از آن‏جايى كه مؤمنان و متديّنان منطقه از بازگشت اين‏جانب نگران شدند،
جمعى از آن‏ها به قم رفته و به محضر حضرت آيةاللّه العظمى گلپايگانى(ره) شرفياب


|521|

شدند و تقاضا كردند كه معظّم‏له اين‏جانب را امر فرمايند كه اقامت خود را در منطقه
تمديد نمايم و معظّم‏له مرقومه‏اى را به اين‏جانب ارسال فرمودند.

در پى ابلاغ توصيه حضرت آيةاللّه العظمى گلپايگانى(ره) ادب اقتضا مى‏كرد كه
فرمايش ايشان را اطاعت نمايم. از اين‏رو، مدتى ديگر را در منطقه باقى ماندم و
سرانجام به دليل تمايل نداشتن به كار قضاوت، استعفا داده و به قم بازگشتم.


دادستانى كلّ انقلاب

هنگام بازگشت به قم با توجّه به فصل تابستان و تعطيلات حوزه علميّه قم،
تصميم گرفتم كه تعطيلات تابستانى را به مشهد مقدّس بروم. مقدّمات عزيمت فراهم
شد، ولى قبل از سفر چند تن از اعضاى شوراى‏عالى قضايى طى تماس‏هاى مختلف
فرمودند: آيةاللّه شهيد قدّوسى از تهران تلفن كردند و گفتند: به اين‏جانب پيغام دهند
كه سفر مشهد را تأخير بيندازم تا ايشان از تهران به قم تشريف بياورند و كارى با بنده
دارند. در پايان هفته مرحوم آيةاللّه شهيد قدّوسى طى ملاقاتى، فرمودند: «اوضاع
ارتش در غرب كشور مطلوب نيست و ضدّانقلاب توطئه نفوذ در پادگان‏ها را دارد و
با بررسى و مشاوره‏اى كه با مسئولان قضايى استان كرمانشاه صورت گرفته، گفته‏اند:
تنها كسى كه مى‏تواند مسئوليّت قضايى نيروهاى مسلّح را در غرب انجام دهد، شما
هستيد. بنابراين، سفر مشهد را لغو كنيد و به كرمانشاه برويد».

بنده استخاره‏اى گرفتم كه بسيار خوب آمد و با وضعيّت آشفته‏اى كه در غرب و
غائله كردستان بود و اطلاع داشتم، احساس وظيفه نمودم و مسئوليّت را پذيرفتم؛ امّا
به مرحوم آيةاللّه شهيد قدّوسى گفتم: با توجّه به اين‏كه تابستان است و حوزه علميّه
قم تعطيل، به طور موقّت مى‏پذيرم آمادگى دارم كه در اين مدّت در كرمانشاه كارهاى
قضايى را انجام دهم و مشكلات را حلّ نمايم.

از اين‏رو، يك ابلاغ موقّت صادر شد مبنى بر مسئوليّت حاكم شرع دادگاه انقلاب


|522|

اسلامى كرمانشاه و حاكم شرع دادگاه نظامى غرب.

در پى صدور حكم، مجدّداً به كرمانشاه عزيمت نموده دادگاه و دادسراى انقلاب
ارتش را تشكيل دادم. با شروع فعّاليّت دادگاه نظامى غرب عناصر متعهّد ارتش،
اطلاعات مربوط به توطئه ضدّانقلاب را به دادگاه منعكس و اقدامات بسيار مؤثرى
صورت گرفت.

در پى وقوع كودتاى نوژه تعدادى عناصر مشكوك شناسايى و بازداشت شدند كه
مورد حمايت رئيس جمهور معزول بنى صدر قرار گرفتند و منشأ اختلاف و درگيرى
بزرگى ميان قوه قضاييّه و نام‏برده شد.

هم‏زمان با مسئوليّت دادگاه انقلاب ارتش مسئوليّت دادگاه انقلاب اسلامى
كرمانشاه را نيز بر عهده داشتم، صبح‏ها كارهاى دادگاه ارتش را انجام مى‏دادم و
بعدازظهرها پرونده‏هاى دادگاه انقلاب را كه در زندان ديزل آباد كرمانشاه بود
رسيدگى مى‏كردم.

با اين‏كه مدّت مسئوليّت بنده سه ماهه بود، ولى به دليل شرايط پيش آمده و
مشكلات موجود در مسائل قضايى كرمانشاه به ويژه درگيرى با رئيس جمهور
معزول بنى صدر، اقامت اين‏جانب در كرمانشاه قريب شش ماه به طول انجاميد و پس
از آن مجدّداً به قم مراجعت نمودم و تدريس رسائل و تأليف رساله صلاة الجمعه را
شروع كردم.


مسئوليّت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

در سال 1360شمسى به اين‏جانب نيز پيشنهاد داده شد كه مسئوليّت نمايندگى
حضرت امام(ره) در سپاه را بپذيرم، با توجّه به حسّاسيّت و اهمّيّت موضوع به خصوص
در دوران جنگ و تلاش بعضى از گروه‏هاى سياسى به منظور نفوذ در سپاه، اين‏چنين
تشخيص دادم كه پيشنهاد را بپذيرم، از اين رو، مسئوليّت نمايندگى حضرت امام(ره) در


|523|

سپاه منطقه 2 را كه شامل استان‏هاى: اصفهان، يزد و چهارمحال بختيارى بود،
پذيرفتم. پس از مدتى مسئوليّت فرماندهى سپاه منطقه 2 را نيز با حفظ سمت
نمايندگى بر عهده اين‏جانب گذاشتند كه تا پايان سال 1362شمسى ادامه داشت. در
طول دو سال مسئوليّت سپاه منطقه 2، مشكلات و گرفتارى‏هاى زيادى به وسيله
مهدى هاشمى معدوم و عوامل وابسته به او در سپاه براى اين‏جانب به وجود آمد و
علّت آن هم سياست اين گروه مبنى بر تسلّط بر سپاه بود؛ ولى با حول و قوّه الهى و
هدايت خداوند حكيم توانستم آن‏چه را كه حق و وظيفه تشخيص مى‏دادم به طور
نيكو انجام دهم. تفصيل وقايع و خاطرات دوران مسئوليّت در اصفهان نياز به يك
كتاب مستقل دارد.

با توجّه به حوادث و جريانات پيچيده سياسى اصفهان و اقدامات و پى‏گيرى‏هاى
فراوان جناح طرف‏دار مهدى هاشمى معدوم تدبير حضرت امام(ره) اين شد كه
اين‏جانب از اصفهان به تهران بيايم.

در تاريخ 16/4/1362شمسى به عنوان قائم مقام نمايندگى حضرت امام(ره)
منصوب شدم؛ امّا با توجّه به اعتراض علماى اصفهان و نوشتن طومارهايى به محضر
حضرت امام(ره) و رياست محترم جمهورى - حضرت آيةاللّه خامنه‏اى - قرار بر اين
شد كه اقامت اين‏جانب به مدّت شش ماه ديگر در اصفهان تمديد شود.

پس از آرامش نسبى حوادث سياسى اصفهان به تهران بازگشتم و مسئوليّت دفتر
نظارت نمايندگى حضرت امام(ره) بر عهده اين‏جانب گذاشته شد.

در سال 1366شمسى مسئوليّت نمايندگى حضرت امام(ره) در واحد اطلاعات سپاه
پاسداران با حفظ سمتِ مسئوليّتِ دفتر نظارت به اين‏جانب واگذار گرديد.


حضور در جبهه‏هاى دفاع مقدّس

از سال 1360شمسى كه در سپاه پاسداران مسئوليّت را پذيرفتم، در اكثر عمليّات


|524|

حضور پيدا مى‏كردم و به بعضى از آن‏ها كه درخاطرم هست اشاره مى‏كنم:

1. عمليّات رمضان، 2. عمليّات محرّم، 3. عمليّات والفجر مقدّماتى، 4. عمليّات
بدر، 5. عمليّات خيبر، 6. عمليّات فتح (فاو)، 7. عمليّات كربلاى(4)، 8. عمليّات
كربلاى(5)، 9. عمليّات حلبچه، 10. عمليّات مرصاد.


مجروحيّت در جبهه

در يكى از عمليّاتِ جبهه جنوب كه دشمن اقدام به بمباران سنگين شيميايى كرد،
چشم‏هايم شيميايى شد كه به بيمارستان مراجعه و دكتر با تجويز دارو دستور
بازگشت به تهران را داد؛ ولى به دليل احتمال اين‏كه بازگشت من اثر منفى روى
رزمندگان داشته باشد، در همان اهواز ماندم. آثار شيميايى چشم هنوز باقى است.

در عمليّات مرصاد - كه منافقين با پشتيبانى ارتش عراق از مرز خسروى و پل
ذهاب و قصرشيرين وارد خاك ايران شدند - در اثر بمباران هواپيماى عراقى از ناحيه
كتف و پهلو مجروح شدم كه فورى به بيمارستان اسلام آباد و پس از آن به كرمانشاه و
با هواپيماى نظامى همراه ساير مجروحان جنگ به مشهد مقدّس و سپس به تهران
منتقل شدم. تاريخ مجروحيّت پنجم مرداد 1367 مى‏باشد.

در سال 1368شمسى از سوى نماينده حضرت امام(ره)، سمت مشاورت نمايندگى
امام به اين‏جانب واگذار گرديد.

پس از رحلت جان‏سوز حضرت امام خمينى(ره) بر اساس پيشنهاد بعضى از مراجع
مانند حضرت آيةاللّه فاضل لنكرانى -حفظه‏اللّه - و عدّه‏اى از دوستان و فضلا مبنى بر
بازگشت به حوزه علميّه قم جهت تدريس و كارهاى تحقيقاتى و از سوى ديگر،
علاقه فراوان بنده به كارهاى علمى تصميم گرفتم كه به حوزه علميّه قم مراجعت
نمايم؛ ولى با مخالفت نماينده مقام معظّم رهبرى حضرت آيةاللّه خامنه‏اى - حفظه‏اللّه
- روبه‏رو شدم و در جلسه‏اى كه به محضر معظّم‏له شرفياب شديم، پيشنهاد فرمودند


|525|

كه در سپاه بمانم. از اين جهت، مقام معظّم رهبرى - حفظه‏اللّه - بنده را مسئول
آموزش‏هاى عقيدتى سياسى سپاه منصوب فرمودند.


نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى

در سال 1369شمسى آيةاللّه حاج سيّد حسن طاهرى خرّم آبادى طى تماس تلفنى
اظهار داشتند كه استان بوشهر براى نمايندگى مجلس خبرگان داوطلبى ندارد و
پينشهاد شده كه شما براى نمايندگى اعلام آمادگى نماييد.

بنده در نشستى كه بعدها با جناب آقاى خرّم آبادى داشتم، گفتم: ورود در صحنه
انتخابات، نياز به شناخت مردم دارد. بنده به دليل اين‏كه در استان بوشهر نبوده‏ام،
عموم مردم نسبت به اين‏جانب شناختى ندارند هر چند روحانيّت استان اين‏جانب را
مى‏شناسند، ايشان فرمودند: «با بررسى‏يى كه صورت گرفته شما زمينه انتخاب شدن
را داريد و رأى خواهيد آورد». قرار شد بنده روى پيشنهاد مطالعه و مشاوره و سپس
استخاره نمايم. پس دو هفته بررسى و مشاوره جواب‏ها و نتايج همه مثبت بود و در
تفأل به كتاب اللّه اين آيه شريفه آمد: «الّذين امنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل اللّه بأموالهم
و أنفسهم أعظم درجة عنداللّه و أُولئك هم الفائزون».[1]

با توجّه به معناى آيه شريفه و نتايج حاصله از مشورت‏ها، اعلام آمادگى نمودم و
رساله صلاة الجمعه را براى ارزيابى و احراز صلاحيّت علمى به شوراى نگهبان
فرستادم. پس از مدتى اعلام شد كه شوراى نگهبان رساله را بررسى نموده و آن را
كافى دانسته است. پس از شركت در انتخابات دومين دوره مجلس خبرگان به
نمايندگى از سوى مردم شريف استان بوشهر به مجلس خبرگان راه يافتم.

تصميم جدّى و قاطع داشتم كه در دوره سوم مجلس خبرگان شركت نكنم و با
بعضى از دوستانى كه واجد شرايط نمايندگى مجلس خبرگان بودند، صحبت كردم كه


(1). توبه(9) آيه 20.


|526|

با عدم شركت اين‏جانب مشكلى پيش نيايد.

افراد متعهّدى از علما و مسئولان و دوستان و طلّاب و فضلا پيشنهاد و تأكيد
مى‏كردند بر شركت اين‏جانب، ولى به دليل مشكلات عديده نپذيرفتم، تا اين‏كه يك
روز به مهلت ثبت نام داوطلبان نمايندگى مجلس خبرگان باقى‏مانده بود كه به بنده
اطلاع داده شد دوستانى كه قرار بود به جاى بنده داوطلب شوند پشيمان و منصرف
شده‏اند و تحقيقاً اقدام بر اين فريضه كفايى بر بنده تعيّنى پيدا كرد، ناگزير اقدام به ثبت
نام نموده و در انتخابات سومين دوره مجلس خبرگان شركت كردم و از سوى مردم
شريف استان بوشهر به نمايندگى برگزيده شدم.

اميدوارم خداوند بزرگ توفيق خدمت به اسلام و انقلاب و مردم متديّن و متعهّد
ايران را عنايت بفرمايد.

30/4/79
تعداد نمایش : 1633 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما