صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
معصومى - على اصغر
معصومى - على اصغر تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : معصومى - على اصغر
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|517|

معصومى - على اصغر

نام: على اصغر

شهرت: معصومى

نام پدر: عبّاس

زادگاه: روستاى اَبَرسِج از توابع شاهرود

سال تولد: 1305شمسى

مسئوليّت: نمايندگى ولىّ‏فقيه و امامت جمعه تربت حيدريه، رياست دانشگاه
آزاد تربت حيدريه، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در سه دوره متوالى از
استان خراسان و....


|519|

معصومى - على اصغر




دوران كودكى

اين جانب على اصغر معصومى فرزندحاج ملّا عبّاس، نوه حاج ملّا على اصغر
ونبيره حاج ملّا محمد تقى، درسال 1305 شمسى در روستاى ابرسج - از نواحى
بخش بسطام - شاهرود ديده به جهان گشودم. جدّ ما مرحوم آخوند ملّا معصوم
دراصل اهل بابل كنار مازندران بود و بعد از آن‏جا به روستاى ابرسج هجرت كرد.

روستاى ابرسج ويژگى‏هايى دارد كه ديگر روستاهاى منطقه شاهرود دارا نيست؛
از جمله اين كه اين روستا در زمان هاى گذشته تا جايى كه نشان مى‏دهد حتى پيش
از زمان مرحوم علّامه انصارى(ره) اهل علم زيادى را در دامان خود پرورانده كه اغلب
آنان به درجه اجتهاد مطلق رسيده بودند ؛ نظير آخوند ملّا احمد، آخوند آقا احمد،
مرحوم‏آخوند ملّا حاجى، مرحوم حاج ميرزا هدايت‏اللّه، مرحوم سيّد على
موسوى، مرحوم حاج سيّد عبّاس شاهرودى - كه در مشهد مى‏زيسته و از مراجع
عصر خويش به شمار مى‏آمد - و مرحوم آيةاللّه حاج شيخ عباسعلى شاهرودى - كه
از مدرّسان نامى قم بود وآيةاللّه هاشمى رفسنجانى نيز از شاگردان وى به
شمارمى‏آيد.

درطول اين دوران، همواره از اين روستا حدود پنجاه يا شصت طلبه در
حوزه‏هاى علميّه بسطام، شاهرود، قم ومشهد مشغول تحصيل علوم دينى بوده اند
واكنون نيز از اين روستا حدود شصت نفر طلبه به تحصيل و تدريس در حوزه‏هاى


|520|

علوم دينى مشغول اند كه برخى از آن بزرگواران، مدرّس سطوح متوسّط و عالى و
نيز سه نفر آنان امام جمعه‏اند كه بنده يكى از آن سه نفر مى‏باشم كه درتربت حيدريه
انجام وظيفه مى‏كنم.


ويژگى‏هاى خانوادگى

تاآن‏جا كه يادم مى‏آيد چند پشت از اجداد ما همه به شغل كشاورزى اشتغال
داشتند.آنان با اين كه از اين راه امرار معاش مى‏كردند، ولى جنبه‏هاى مذهبى
قوى‏يى داشتند وهمه آنان اهل تهجّد و شب زنده دارى واهل قرائت قرآن،دعا، منبر
وعزادارى بوده‏اند. علاوه براين، در ميان آنان روحانى بسيار محترمى چون مرحوم
آخوند ملّا معصوم نيز وجود داشته است. حتى مرحوم پدرم درروستاى ابرسج
موقوفه‏اى دارد كه هر ساله درروزيازدهم محرّم، همه اهل محلّ از درآمد آن موقوفه،
غذا مى‏خوردند.

مادر مرحومه‏ام شهربانو جلالى نيز از زنان باتقوا ومؤمنه بود.


وضعيّت معيشتى

از نظر درآمد اقتصادى با اين كه مرحوم پدرم درآمد چندانى نداشت، ولى به
سرمايه‏دار بودن معروف بود. ايشان از آن جايى كه دوست داشت بنده درس
بخوانم، هرماه مبلغ سى تومان براى من مى‏فرستاد ؛ولى دراثر تعريف‏هاى رفقا كه
فلانى پدرش سرمايه‏دار است وهر ماه مبلغ زيادى براى او مى‏فرستد، مرحوم حاج
ميرزا مسيح شاهرودى مَيامِه‏اى كه مُقَسِّم شهريّه بود، شهريّه مرا قطع كرد؛ امّا بنده از
آن‏جا كه دوستان زيادى داشتم وپرخرج بودم، گاهى اوقات چند روزى خود را
درمضيقه قرار مى‏دادم وسختى مى‏كشيدم ومبالغى را جمع مى‏كردم تا غذاى
مناسبى تهيّه نمايم ورفقا را مهمان كنم.


|521|

دوران تحصيل

تاكلاس ششم ابتدايى را درروستاى ابرسج تحصيل كردم. آن گاه پس از به
دَرَك‏رفتن رضاخان قلدر (پهلوى اوّل) وقتى كه درِ حوزه‏هاى علمى گشوده شد،
بنده به اتّفاق پانزده نفر از جوانان متديّن روستاى ابرسج با راهنمايى حجّة الاسلام
والمسلمين آقاى شيخ على واعظىِ برجسته وارد حوزه علميّه ابرسج شدم و به
تحصيل علوم دينى پرداختم. پس از خواندن جامع المقدّمات به همراه استاد خود
آقاى شيخ على واعظى برجسته به مدرسه علميّه قلعه شاهرود آمدم و مدّت سه
سال را درآن مدرسه و نيز مدرسه بازار به تحصيل مشغول بودم. استادانى كه دراين
مدّت از آنان بهره بردم عبارت بودند از : آقاى شيخ على واعظى برجسته، آيةاللّه
حاج شيخ على اصغر دانش پژوه، آيةاللّه اشرفى وآيةاللّه سجودى كه هر يك آن
بزرگواران از عالمان بنام ومعروف بودند.

سپس در پانزده سالگى به حوزه علميّه مشهد آمدم و در آن‏جا با اين كه برخى
درس‏ها را قبلاً خوانده بودم، بارديگر خواندم واز استادانى چون اديب نيشابورى
كسب فيض كردم و حاشيه را نزد مرحوم شيخ محمد استاد ميزرائى فرا گرفتم.
مطوّل را نزد آقايان شيخ عبدالعلى نورى، شيخ رضا معنوى وشيخ مصطفى اشرفى
وقسمتى از معالم را نزد شيخ على اصغر وبخشى را نزد استادى ديگر كه بسيار
خوب تدريس مى‏كرد، فرا گرفتم. هم چنين بخشى از لمعه را درمحضر آيةاللّه
مدرّس وفرزند ايشان حاج آقا جلال ونيز قسمتى ديگر را درخدمت آيةاللّه شيخ
مرتضى خرقانى شاهرودى تلمّذ نمودم.كتاب قوانين را نزد مرحوم شيخ عبدالعلى
نورى خواندم و كتاب رسائل، مكاسب ودو جلد كفايه را از محضر حضرت آيةاللّه
ميرزاهاشم قزوينى فراگرفتم. درطول تحصيل نيز از درس‏هاى اخلاق آيةاللّه حاج
ميرزا جواد آقا تهرانى - كه كتاب ميزان المطالب را تدريس مى‏فرمود - بهره مى‏بردم و
نيز درس معارف قرآن را از محضر آيةاللّه شيخ مجتبى قزوينى استفاده بردم.


|522|

وقتى حضرت آيةاللّه العظمى ميلانى(ره) به مشهد آمد، بنده درحدود هجده
سال داشتم وتازه كفايه را به اتمام رسانده بودم. درآن روزها بنده به اتّفاق بسيارى از
طلبه‏ها با توصيه استادمان مرحوم آيةاللّه حاج ميرزاهاشم قزوينى از مرحوم
آيةاللّه‏العظمى ميلانى دعوت كردم كه درمشهد بمانند ؛ ولى ايشان تا چهل روز
پاسخى نفرمود وهمواره مى‏فرمود: تكليف من بايد از سوى خدا روشن شود؛ امّا از
آن‏جا كه ايشان با اصرار بيش از حدّ مدرّسان، علما و فضلاى حوزه علميّه مشهد
روبه‏رو شد، تصميم گرفت با استعانت از قرآن كريم به اين مطلب پاسخ دهد.
سرانجام پس از استخاره، درمشهد رحل اقامت افكند وبه تدريس درس خارج
پرداخت كه بنده نيز درحدود يك سال دردرس خارج اصول معظّمٌ‏له شركت كردم و
بحث‏ها را هم يادداشت نمودم.


عوامل مؤثّر برشكل گيرى شخصيّت علمى واخلاقى

غالب دوستان بنده محبّت وعنايت خاصّى به اين جانب دارند واين به دليل آن
اساتيد بزرگوارى بود كه بنده محضرشان را درك كردم واز فيض وجودى‏شان
بهره‏مند شدم. عالمان بزرگوارى كه برشكل گيرى شخصيّت علمى واخلاقى بنده
تأثير گذاشته‏اند عبارت‏اند از: مرحوم آيةاللّه آقا شيخ بزرگ شاهرودى، مرحوم
آيةاللّه شيخ على شاهرودى، مرحوم آيةاللّه دانش پژوه - كه خيلى با ايشان حشر و
نشر داشتم - مرحوم حاج سيّد عبّاس نجفى، مرحوم آيةاللّه طاهرى (پدرآيةاللّه
طاهرى امام جمعه شاهرود)، مرحوم شيخ محمد حسن ومرحوم آيةاللّه ميرزا
هاشم قزوينى كه مجموعه اى از اخلاق، زهد، ورع وتقوا بود ؛ شخصيّتى كه اصلاً به
دنيا اعتنا نداشت. ايشان همواره به طلبه‏ها متذكر مى‏شد كه منيع‏الطّبع باشيد، نماز
شب را ترك نكنيد، برخدا توكّل كنيد وهيچ چيز را در زندگى اقتصادى به جز خدا
دخيل ندانيد.


|523|

واقعاً استاد نمونه‏اى بود و همه افرادى كه نزد آن بزرگوار درس خواندند از
بزرگان وشخصيّت‏هاى درخشان شدند ؛ مانند آيةاللّه خزعلى.

استاد ديگرى كه درشكل گيرى شخصيّت بنده تأثيربه سزايى داشته، مرحوم
آيةاللّه حاج ميرزا جوادآقا تهرانى - أعلى‏اللّه مقامه الشّريف - بوده است. درس‏هاى
اخلاق ايشان بسيار مفيد وسازنده بود. بنده مدّت زيادى افتخار همسايگى با او را
نيز داشتم. هم چنين از علماى اخلاق ديگرى چون شيخ مرتضى خرقانى
شاهرودى كه مردى بسيار زاهد و با تقوا بود و مرحوم آيةاللّه شيخ مجتبى قزوينى و
حاج آقا صدرزاده بهره‏ها بردم.


فعّاليّت‏هاى سياسى پيش از انقلاب

زمانى كه درمشهد درس مى‏خواندم، جبهه ملّى بسيارفعّال بود. آنان مركزى
داشتند به نام كانون نشر حقايق كه رياست آن را مرحوم محمد تقى شريعتى (پدر
دكتر شريعتى) به عهده داشت. آن‏جا مركز تبليغات و پاتوق طرف‏داران جبهه ملّى
بود. سياست آنان حمايت از دكتر مصدّق ودكتر بقايى بود. اين جانب از همان
دوران كه وارد عرصه سياست شده بودم، با افكار جبهه ملّى به مخالفت برخاستم.
در فعّاليّت‏هاى سياسى‏ام هيچ گاه به منازل علماى دربارى مشهد نمى‏رفتم. بنده
درهمان ابتداى جوانى احساس مى‏كردم كه اين جبهه ملّى‏ها (ملّى گراها) اسلامى
نيستند، بلكه اين‏ها معتقد به اسلام منهاى روحانيّت هستند.

من با آيةاللّه شيخ مرتضى خرقانى شاهرودى بسياردرارتباط بودم. وى با اين كه
منزوى بود، مردى بسيار سياست مدار بود واز همه مسائل آگاهى داشت.

روزى ازايشان پرسيدم: جبهه ملّى‏ها چه كاره‏اند؟ البته من خودم از قبل
تحقيقاتى درباره اينان داشتم، ولى مى‏خواستم از زبان ايشان نيز مطلب را بشنوم و
ببينم ايشان تا چه اندازه مطلع‏اند؟


|524|

سرانجام وقتى درجمع رفقا اين سؤال را از ايشان پرسيدم، فرمود: شما چه كار به
اين كارها داريد؟ گفتم: بايد بدانم، اگر شما اطلاعاتى داريد در اختيار ما قرار بدهيد.
ايشان مقدارى خنديد و وقتى با اصرار بنده روبه‏رو شد، فرمود: عين اين سؤالى كه
شما پرسيديد، شاه از يك نفر دربارى - احتمالاً سيّد جلال تهرانى بوده - پرسيد كه
من از كار اين جبهه ملّى سر درنمى آورم و هنوز از اينان خبر تازه‏اى به من نرسيد.
اينان چه كسانى‏اند؟ آن دربارى گفت: اينان آمريكايى‏هاى بعد ازتو هستند. اينان با
توكارى ندارند، اينان با دين مخالف‏اند، با حكومت اسلام وآيةاللّه كاشانى
مخالف‏اند. اين پاسخ را مرحوم آيةاللّه خرقانى به من فرمود. آن‏گاه من عرض كردم:
اين انجمن پيروان قرآن چه كسانى هستند وچه كاره‏اند؟ ايشان فرمود: مگر ما انجمن
پيروان تورات هستيم كه آنان انجمن پيروان قرآن هستند؟ اينان (انجمن پيروان
قرآن) دولتى نيستند، بلكه گروهى مقدّس مآب هستند و از نظر اطلاعات علمى و
فقهى، دستشان تهى است، عيب اينان تنها درهمين است و ضررى نمى‏رسانند.


ارتباط با آيةاللّه كاشانى و نوّاب صفوى

با افكار جبهه ملّى به مخالفت برخاستم. بنده سخت طرف دار مرحوم آيةاللّه
كاشانى بودم وهمواره به دنبال ايشان درمحافل ومجالس مى‏رفتم وسخنانش را
گوش مى‏دادم واز سياست‏هاى ايشان پيروى مى‏كردم.

مرحوم آيةاللّه كاشانى وقتى كه رئيس مجلس شد، دكتر مصدّق را به
نخست‏وزيرى برگزيد و اختيارات فرمان‏دهى كلّ قوا را براى ايشان گرفت و در
نهايت، كار را به جايى رساند كه شاه در انزوا قرار گرفت و سرانجام مجبور به فرار از
ايران شد؛ امّا با اين حال، جبهه ملّى و دكتر مصدّق بنا را برمخالفت با آيةاللّه
كاشانى گذاشتند وبه نهضت او صدمه واردكردند.اين بدان سبب بود كه دكتر مصدّق
مى‏خواست سلطنت را براى خودش بگيرد. زمانى كه مصدّق، سپهبد زاهدى (پدر داماد


|525|

شاه) را به خدمت درتشكيلات دولت گمارد، آيةاللّه كاشانى به اوگفت:

الان با اين كه من از كارهاى توخوشم نمى آيد، دندان روى جگر مى‏گذارم
وشمارا كمك مى‏كنم ؛ولى شما اين شخص (سپهبد زاهدى ) را به فرمان‏دهى ارتش
منصوب نكن.

امّا مصدّق به حرف آيةاللّه كاشانى گوش نداد وسپهبد زاهدى را به فرمان‏دهى
ارتش منصوب كرد؛ليكن بعد از مدّتى سپهبد زاهدى با كمك رئيس پليس تهران
كودتا كردندوشاه را به ايران برگرداندند وآيةاللّه كاشانى را با اين كه درجريان
ملّى‏كردن صنعت نفت زحمت كشيده بود، زندانى و مصدّق را درباغ احمد آباد
منزوى كردند.

آن زمانى كه مرحوم آيةاللّه كاشانى به مشهد مى‏آمد، مرحوم نوّاب هم مى‏آمد؛
بنده به مرحوم نوّاب ارادت زيادى داشتم ودرجلسات ايشان شركت مى‏كردم.
سخنان وى برايم خيلى جاذبه داشت، با مهر صحبت مى‏كرد و حرف‏هاى او تماماً
حقيقت بود واز عمق دلش برمى‏خواست. به همين دليل، رژيم وى ويارانش را به
شهادت رساند.


هجرت به نجف اشرف

براى سفربه نجف ابتدا بايد نزد مرحوم چهل ستونى ومرحوم آشتيانى امتحان
مى‏دادم؛ چون درآن زمان اگر طلبه اى پيش اين دوبزرگوار امتحان مى‏داد وقبول
مى‏شد، جواز تحصيل درنجف را به او مى‏دادند.ازاين رو، بنده هم امتحان دادم
وقبول شدم. بعد از دريافت جواز تحصيل درنجف، سرانجام در21 سالگى وارد
كاظمين شدم. دوسال را تنها درنجف به سربردم. بعد خانواده را به نجف آوردم.
زندگى در آن‏جا بسيار مشكل مى‏گذشت؛ چون ابتدا به صورت آزاد درس
مى‏خواندم؛ ولى براى آن كه بتوانم قدرى از فشار اقتصادى بكاهم، از همان روزهاى


|526|

اوّل سعى كردم در بيش‏تر درس‏ها حضور يابم تا شهريّه معيّن هردرس به من تعلّق
بگيرد.


اساتيد نجف

درطول چهارده سالى كه درنجف اشرف به سر بردم، محضر بزرگان وعالمان
زيادى را درك كردم ؛ از درس فقه مرحوم حضرت آيةاللّه العظمى شاهرودى،
مرحوم آيةاللّه حكيم، آيةاللّه ميرزا آقا زنجانى ومرحوم آيةاللّه حاج شيخ حسين
حلّى استفاده بردم. هم چنين در درس اصول مرحوم آيةاللّه العظمى سيّد ابوالقاسم
خوئى شركت كردم و دو دوره از درس‏هاى معظّمٌ‏له را تقرير كردم.


فعّاليّت‏هاى علمى درنجف


الف) مطالعه ومباحثه

از كارهاى علمى مهمّى كه درنجف انجام مى‏دادم، مطالعه زياد درس‏ها ومباحثه
آن‏ها بود؛ هيچ درسى نبود كه من آن را مطالعه و مباحثه نكنم. درس مرحوم آقاى
حكيم(ره) را با آقايان شيخ محمد على يزدى وشيخ حسن اصطهباناتى و درس آقاى
خوئى(ره) را با آقايان سيّد على گلپايگانى، نصراللّه شاه آبادى ومصطفوى و درس
خارج حج آيةاللّه شاهرودى(ره) كه از متن جواهر بود - را با آقايان تسخيرى
(پدرآيةاللّه تسخيرى، مسئول سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامى) دهقانى،
موسوى شاهرودى وشيخ مهدى مباحثه مى‏كردم.


ب ) تدريس

درنجف، هم‏زمان با تحصيل، به تدريس قوانين، رسائل، مكاسب و كفايه نيز
اشتغال داشتم.


|527|

ج ) تأليف

آن چه كه از بنده به چاپ رسيده تقريرات درس حضرت آيةاللّه ميلانى(ره) است.
البته يادداشت‏هاى ديگرى نيز دارم كه هنوز به چاپ نرسيده است ؛ نظير تقريرات
درس خارج حج آيةاللّه شاهرودى (عربى) تقريرات درس خارج آقاى بجنوردى و
تقريرات فقه و درس اصول آيةاللّه خوئى(ره).


اوضاع سياسى عراق

زمانى كه به عراق رفتيم، شخصى به نام عبدالعلاء نايب السلطنه بود وچون
فيصل كودك بود، دايى‏اش عبدالعلاء به نيابت از وى پادشاهى مى‏كرد و
مورى‏سعيد سياست‏مدار انگليسى هم نخست وزير عراق بود. وضع آن زمان اين
گونه بود كه در آن‏جا كاملاً سياست انگليسى‏ها پياده مى‏شد. وقتى كه فيصل به سن
رشد رسيد وازدواج كرد، حدود يك سال پس از ازدواج او كودتاى چهاردهم تموز
رخ داد و عبدالكريم قاسم با همراهى ابوالصّلاح عارف،عبدالرّحمان عارف، صدام
حسين وحسن احمد حسن البكر به كشتن فيصل ومورى سعيد اقدام كرد وحكومت
عراق را از پادشاهى وسلطنت به جمهورى تغيير داد وسياست جديدى راپياده
كرد.دراين دوران بودكه آزادى احزاب مطرح شد واحزاب مختلفى چون: حزب
قومى، حزب بعث وحزب توده به فعّاليّت رسمى پرداختند. عبدالكريم قاسم
درميان مردم،رئيس جمهور محبوب شد به گونه اى كه مردم شعار مى‏دادند: ماكو
زعيم إلّا كريم، زعيمنا الأوحل، عبدالكريم قاسم. اقتصاد عراق درآن زمان چندان
ركود پيدا نكرد. عبدالكريم قاسم دو بار مورد سوء قصد قرار گرفت: باراوّل در
خيابان الرّشيد بود كه دراين ترور نا موفّق، ماشين او به كلّى خراب و راننده‏اش
زخمى شد و به خود او نيز تيراصابت كرد،ولى سطحى بود. ارتش در واكنشى
نسبت به اين عمل وارد شهر شد تا انتقام بگيرد؛ولى چون عبدالكريم‏قاسم، مَرد


|528|

مهربانى بود، از طريق تلويزيون اعلام كرد: يا إخواني الجنديّه لاتهاجموا على أحد
إنّي سالم. سرانجام عبدالكريم قاسم در ترور دوم كشته شد و پس از وى، حكومت
به دست عبدالسّلام عارف افتاد.

پس از عبدالسّلام عارف، برادرش عبدالرّحمان عارف - كه او نيز ازحزب
قومى‏ها بود - روى كار آمد و وى نيز با كودتاى مرموزانه صدام‏حسين از كار بركنارشد
و به تركيه تبعيد گرديد. در اين دوران (حكومت صدام ) حزب بعث عراق - كه مانند
حزب رستاخيز ايران بود و منشأ خارجى داشت - فعّال شد و همين‏طور احزاب
ديگر نيز باشدّت بيش‏ترى به فعّاليّت پرداختند و دراين ميان به روحانيّت خصوصاً
مرجع عالى قدر آيةاللّه حكيم ظلم بيش ازحدّى روا مى‏داشتند.

خفقان عجيبى درعراق حاكم بود. براساس همين قضيّه قومى‏گرى بود كه همه
ايرانيان ساكنِ عراق را به ايران باز گرداندند ويا درمرزها آواره كردند و در اين راه از
هيچ جنايتى فرو گذار نكردند. اين رفتارهاى ظالمانه تا پانزدهم خرداد سال 1342
ادامه داشت. زمانى كه ماجراى پانزدهم خرداد رخ داد، روابط سياسى حكومت
ايران وعراق وخيم‏تر شد. آن شبى كه حضرت امام(ره) دستگير شد، راديو اسرائيل
خبر داد: ساواك به خانه امام هجوم آورده، امام را دستگير كرده است. علماى ايران
براى اعتراض به اين دستگيرى، درس هاى خود را تعطيل كردند. ماهم در آن زمان
در عراق به دفاع از حضرت امام(ره) درس‏هاى مراجع را تعطيل كرديم. امام پس از
تبعيد به تركيه وارد عراق شد و رحل اقامت افكند. در اين زمان بنده بخشى از
مكاسب شيخ انصارى(ره) را خدمت ايشان فرا گرفتم و آن‏گاه با اجازه ايشان به حوزه
علميّه مشهد باز گشتم . در زمان عبدالكريم قاسم حزب توده و در زمان عارف،
حزب قومى‏ها تقويت شدند. عارف، يك انسان سخن‏ور و حرّاف بود. وى براى
ورود به نجف، با هلى كوپتر وارد مسجد كوفه شد. او كسى بود كه تصميم گرفت قبر
معاويه را تعمير كند، ولى خدا مجالش نداد و او را بااين قصد شومش دچار سانحه


|529|

كرد و به دَرَك واصل نمود. همين كه خبر تعمير مسجد از سوى عبدالسّلام عارف در
عراق منتشر شد، شيخ احمد كه از واعظان شهير و زبردست عراق بود در يك
سخن‏رانى اعلام كرد: حقّ آن است كه عبد السّلام عارف آن پولى را كه
مى‏خواهدبراى تعمير قبر معاويه هزينه كند، صرف تعمير مستراح‏هاى زوّار
اباعبداللّه الحسين(ع) بكند. تاريخ ثابت كرده است كه هركسى براى تعمير قبر
معاويه اقدام كند، خداوند به او مهلت نمى‏دهد و اين هم يك مصداق آشكارى بود
كه در عراق مشاهده شد.


ادامه مبارزه وتبعيد درايران

زمانى كه از عراق به ايران باز گشتم كارمن سازمان دهى فعّاليّت‏هاى طرف داران
حضرت امام(ره) بود. پاى‏گاه فعّاليّت ما درآن زمان يا منزل آقاى قمى(ره) بود و يا
مجلس درس آيةاللّه ميلانى(ره). در طول اين مدّت چندين بار دستگير شدم؛ ولى باز
دست از فعّاليّت بر نمى داشتم تا اين كه سرانجام زندانى شدم وپس از اندك زمانى
به سميرم اصفهان تبعيد شدم. در آن‏جا مردم عشاير از بنده استقبال كردند. من هم
براى آنان نوارهاى سخن‏رانى و اعلاميّه‏هاى حضرت امام(ره) را تهيّه مى‏كردم. رژيم
چون مى‏ديد طلبه‏هاى مشهد ومردم على آباد گرگان و...به ملاقات من مى‏آيند و جوّ
متشنّج و نا آرامى به وجود مى‏آيد، تصميم گرفت بنده را به جاى ديگرى تبعيد كند
تا درمنطقه سميرم كه عشايرى است و همه مسلّح هستند، شورش نشود. از اين رو،
بنده را به شهرضا بردند ويك هفته نيز درآن‏جا ماندم و سرانجام به بندر لنگه تبعيد
شدم. پس از مدّتى - حدودسال 1356 شمسى - موج انقلاب دركشور بالا گرفت.
رژيم براى آن كه اين موج را بخواباند، زندانيان سياسى را آزاد كرد، ولى اين مطلب با
استقبالى كه از زندانيان سياسى درسراسركشور صورت گرفت، نتيجه معكوس داد و
من هم كه درجريان شهادت آقا مصطفى خمينى(ره) از زندان آزاد شدم بلافاصله به


|530|

تحريك مردم عليه رژيم پرداختم. رژيم هم كه دربرابرخشم انقلابى مردم
نمى‏توانست مقاومت كند، اعلام كرد: «امام مى‏خواهد به ايران بيايد». با انتشار اين
خبر در كشور، بسيارى از مردم شهرهاى مختلف براى استقبال ازحضرت امام(ره) به
تهران آمدند. رژيم كه همواره فكر شيطانى در سر مى‏پروراند، اين بار نيز دست به
اقدام ديگرى زد وشوراى شيطنت تشكيل داد وبا خود گفت: ما اين يك عدّه
مردم‏گرسنه را كه آخوندها گول‏زده‏اند، معطّل مى‏كنيم، اينان هم وقتى ديدند امام
نيامد مى‏روند با آخوندها درگير مى‏شوند و اين‏طورى اختلاف درميانشان به وجود
مى‏آيد. از اين رو، رژيم فرودگاه را بست؛ ولى به عكس تصوّر غلط آنان، تهران
يك‏پارچه آتش شد و به محض بستن فرودگاه آيةاللّه خامنه‏اى و آيةاللّه دكتر
بهشتى در مسجد دانشگاه تهران تحصّن كردند كه علما و جمعيّت فراوانى در آن
تحصّن شركت كردند و سرانجام اين حركت، رژيم را وادار به ورود حضرت امام(ره)
به كشور كرد.


مسئوليّت‏هاى پس ازانقلاب

درطول انقلاب مسئوليّت‏هاى گوناگونى داشتم كه ذيلاً به صورت فهرست‏وار
عرض مى‏كنم:

- عضويّت در ستاد استقبال حضرت امام(ره) درسال 1357 شمسى؛

- مسئوليّت كميته على آباد گرگان وزرندكرمان؛

- مسئوليّت بنياد شهيد گنبد وعلى آباد گرگان؛

- عضويّت در دفتر استفتاءات حضرت امام(ره) درمشهد؛

- عضويّت در مجلس خبرگان رهبرى در سه دوره متوالى (اوّل تا سوم) از
شهرستان تربت حيدريه؛

- نظارت بربازسازى مسجد جامع تربت حيدريه؛

- تأسيس دانشگاه آزاد با ظرفيّت دوهزار دانش‏جو؛


|531|

- تأسيس پادگان نظامى‏درتربت حيدريه.


خاطره‏اى ازمجلس خبرگان رهبرى

همان گونه كه مى‏دانيد مجلس خبرگان، يك مجلس خدايى است. هر يك از
نمايندگان مجلس خبرگان انسان‏هاى تاريخ سازى هستند.

درحقيقت مجلس خبرگان، مجموعه اى از حكمت وفلسفه، تحقيق وتبليغ،
تفسير وموعظه است. همين كه اين مجلس در عصر امام(ره) تشكيل شد ومورد تأييد
معظّمٌ‏له قرار گرفت، اين خود بزرگ‏ترين خاطره تاريخى است.

انتخاب شايسته آيةاللّه خامنه‏اى به عنوان ولىّ‏امر مسلمين از سوى خبرگان، از
خاطرات بسيار شيرين مجلس خبرگان است. درست زمانى كه دشمنان نظام مقدّس
جمهورى اسلامى ايران خود را آماده كرده بودند كه وارد صحنه شوند و انقلاب را از
بين ببرند، مجلس خبرگان با تز (ما ننسخ من آية أو ننسها نأت بخير منها أو مثلها...)[1]
و با در نظر گرفتن خطّ امام و خون مقدّس شهدا و به دور از هرگونه هوا و هوس،
حضرت آيةاللّه خامنه اى را به رهبرى برگزيدند.


(1). بقره(2) آيه 106.

تعداد نمایش : 1789 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما