صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
موحّدى (فاضل لنكرانى) - محمد
موحّدى (فاضل لنكرانى) - محمد تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : موحّدى (فاضل لنكرانى) - محمد
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|533|

موحّدى (فاضل لنكرانى) - محمد

نام: محمد

شهرت: موحّدى (فاضل لنكرانى)

زادگاه: قم

نام پدر: عبداللّه

سال تولد: 1310 شمسى

مسئوليّت: نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل از استان مركزى،
رياست دادگاه انقلاب شهرستان قم به دستور امام خمينى(ره)، مدرّس حوزه
علميّه.


|535|

موحّدى (فاضل لنكرانى) - محمد




دوران كودكى

اين جانب به سال 1310شمسى در خانواده‏اى روحانى در شهرستان قم متولد
شدم.

پس از پايان تحصيلات ابتدايى بى‏درنگ به تحصيل علوم دينى پرداختم؛ زيرا از
اوان كودكى علاقه فراوانى به اين رشته در خود احساس مى‏كردم. در آن زمان كه
سال‏هاى حاكميّت طاغوت به شمار مى‏رفت، خفقان شديدى در كشور حكم‏فرما
بود. با اين حال، هر وقت موضوع انشايى به ما داده مى‏شد، ضمن آن از ما
مى‏پرسيدند: پس از پايان دوران ابتدايى در چه رشته‏اى ادامه تحصيل خواهيد
داد؟ تمايل شديد خود را به ادامه تحصيل در رشته علوم دينى پس از پايان دوران
ابتدايى پنهان نكرده و آن را با آب و تاب تمام در ورقه انشا شرح مى‏دادم، در آن
وقت‏ها حوزه، طلّاب زيادى نداشت و تعداد كمى در آن مشغول تحصيل بودند. من
هم مانند ديگران در همين مدرسه فيضيّه كه درس‏هايى در آن تشكيل مى‏شد،
مشغول درس و بحث شدم. پيش‏رفت من در دروس حوزه در حدّ استعداد متوسّط
و يا كمى بيش از متوسّط بود. در آن زمان حوزه از نظر استادِ خوب و منظّم، كمبود
داشت. از اين رو، ما همواره مجبور بوديم اساتيدى در رابطه با درس‏هاى مورد
نظرمان براى خود پيدا كنيم و همواره هم موفّق بوده و مى‏توانستيم اساتيد بسيار
خوبى براى خود بيابيم.


|536|

عوامل پيش رفت تحصيلى

اساساً يكى از عللى كه در پيش‏رفت و موفقيّت ما در آن روز نقش مؤثّرى ايفا
مى‏كرد و با كمال تأسّف بايد اذعان كنم كه امروزه حوزه با كنار گذاشتن آن دچار
ضايعه نسبتاً سنگينى شده است، همان مباحثه به اصطلاح بين الاثنينى بود و
ترتيب آن چنين بود كه ما خود را ملزم كرده بوديم درس‏هاى هر روز را شبانه با دقّت
كامل مطالعه كرده و روز بعد آن را با هم مباحثه‏مان كه قبلاً براى خود انتخاب كرده
بوديم، به بحث و بررسى بگذاريم، بدين ترتيب بود كه از هر نقطه ابهامى كه ممكن
بود در جلسه درس براى ما باقى بماند، رفع ابهام مى‏شد. از وقتى كه مطوّل
مى‏خواندم هم مباحثه‏اى براى خود انتخاب كردم كه تا پايان دوره سطح و حتى
قسمتى از خارج، كلّيّه دروس را با ايشان، بحث و بررسى مى‏كرديم. در آن زمان
روزهاى سرد زمستانى صبح زود هنوز آفتاب بالا نيامده مجبور بوديم بحث‏هاى‏مان
را در ايوان‏هاى بقعه‏هاى صحن در آن شرايط سخت و آزار دهنده دنبال كنيم و
غيراز اين هم چاره‏اى نداشتيم.


اساتيد

تا جايى كه به خاطر دارم قسمتى از مطوّل و بخشى از شرح لمعه را خدمت
آيةاللّه منتظرى و قسمتى ديگر را خدمت آقاى شيخ اسداللّه نوراللّهى نجف آبادى
كه از مدرّسان بسيار ارزنده آن زمان بود، تلمّذ كردم و بخشى از رسائل و مكاسب را
نزد مرحوم آيةاللّه والد و قسمتى ديگر را خدمت آيةاللّه آقاى سلطانى و بخشى
ديگر را نزد مرحوم آيةاللّه آقا شيخ عبدالجواد جبل عاملى سدهى و قسمتى ديگر
را از محضر مرحوم آيةاللّه شيخ مرتضى حائرى استفاده كردم. اينان آن عدّه از
اساتيد من بودند كه به خاطر دارم و احتمال دارد كه از محضر برخى بزرگان ديگر نيز
استفاده‏هايى كرده باشم، ولى اكنون نام مباركشان را در ذهن ندارم.


|537|

مسئله‏اى كه در پيش‏رفت تحصيلى‏ام اثرِ تعيين كننده‏اى داشت اين بود كه در آن
روزهايى كه مرحوم حضرت آيةاللّه بروجردى تازه به قم تشريف آورده بود، روزى
به وسيله يكى از آشنايان به يكى از آبادى‏هاى اطراف قم دعوت شد، در اين سفر
من نيز به همراه مرحوم والد محضر ايشان بوديم. در آن روزها من مطوّل مى‏خواندم
حضرت آيةاللّه بروجردى، شعرى از مطوّل عنوان فرموده و سؤالاتى در باره نكات
ادبىِ آن مطرح نمود و من بلافاصله پاسخ گفتم و ايشان مبلغ پنجاه تومان كه در آن
زمان مبلغ معتنابهى به حساب مى‏آمد، به من جايزه داد و اين پيش آمد و تشويقِ آن
مرجعِ بزرگ در روحيّه و علاقه من نسبت به درس و اعمال دقّت هر چه بيش‏تر در
آن، تأثير شگفت انگيزى به جاى گذاشت.

اوّلين درس خارج خود را با شركت در درس خارج فقه (صلات) حضرت
آيةاللّه‏العظمى بروجردى آغاز كردم و اين در حالى بود كه هنوز قسمتى از كفايه را به
اتمام نرسانده بودم. از اين‏رو، صبح‏ها اوّل وقت در مسجد عشقعلى در خدمت
آقاشيخ عبدالجواد به آن مشغول بوديم و پس از پايان درس، همراه استاد در درس
مرحوم آيةاللّه بروجردى شركت مى‏كرديم. از نخستين روزهايى كه من در درس
ايشان شركت كردم به فكر افتادم مطالب را به عربى بنويسم و چون اوّلين بار بود كه
نوشتن به عربى را شروع مى‏كردم اين كار برايم خيلى مشكل مى‏نمود، ولى با توجّه
به اين‏كه دست زدن به هر كارى با تصميمى قاطعانه و ممارست در آن، مشكلات آن
را به تدريج از ميان بر مى‏دارد، شروع به كار كردم. خوش‏بختانه چون ادبيّات عرب
را خوب خوانده بودم و به تدريس آن مشغول بودم با مشكل مهمّى در اين كار
روبه‏رو نشدم. مرحوم والد به مناسبت ايّام فاطميّه مجلس روضه‏اى در منزل ترتيب
داده بود كه مرحوم آيةاللّه بروجردى روزى براى شركت در روضه به آن‏جا تشريف
آورد، من مشغول پذيرايى از ميهمانان بودم همين كه مرحوم آية اللّه بروجردى مرا
ديد لب‏خندى زده در خطاب به مرحوم والد فرمود: فلانى هم در درس شركت


|538|

مى‏كند؟ تصوّر مى‏كنم كمى سنِّ من باعث تعجّب ايشان شده بود، پدرم كه متوجّه
اين نكته شده بود، به عرض رساند كه نه تنها در درس شركت مى‏كند، بلكه
درس‏هاى شما را به عربى مى‏نويسد و شنيدن اين مطلب، تعجّب معظّمٌ‏له را
بيش‏تر برانگيخته و فرمود: امكان دارد اين نوشته‏ها را ببينم؟ پدرم به من دستور داد
تا آن‏ها را آورده و به خدمت ايشان دادم، معظّمٌ‏له نسبت به مسائل علمى و به
طلّابى كه علاقه‏مند به تحصيل بودند توجّه خاصّى از خود نشان مى‏داد به‏طورى
كه اين كار از خصايص وجودى وى به شمار مى‏آمد و در مورد آن عدّه از طلّاب كه
احراز كرده بود به راستى اشتغال به تحصيل دارند، از هيچ ابراز عنايتى فرو گذار
نمى‏كرد و گاهى كمك‏هايى در حقّ آنان مى‏نمود كه كفاف مخارج سالانه آنان را
مى‏كرد، خلاصه نوشته مرا حدود نيم ساعت بدون آن‏كه با كسى حرف بزند و يا به
حرف كسى گوش بدهد ملاحظه فرمود و تنها در سند روايتى كه من از صاحب
وسائل نقل كرده بودم اشكال كرده فرمود: اين روايت، طى سند ديگرى غير از اين
سند وارد شده كه اين اشكال در واقع متوجّه صاحب وسائل مى‏شد. پس از آن،
همواره مرا مشمول عنايت خود قرار داده و با كلمات اعجاب آميزى تشويق
مى‏فرمود و هر چند وقت يك بار نوشته مرا مى‏گرفت و پس از مرورى بر آن به من
پس مى‏داد و پس از آن كه به چهارصد - پانصد صفحه رسيد دستور داد كه آن را
چاپ كنم و جلد اوّل آن حسب الامر ايشان به نام نهاية التقرير كه مشتمل بر قسمت
زيادى از مباحث صلات بود به چاپ رسيد و پس از چند سال جلد دوم آن هم
آماده و باز حسب‏الامر ايشان چاپ شد و در حقيقت جلد اوّل و دوم اين كتاب كلّيّه
مباحث صلات را به استثناى نماز جمعه و نماز مسافر كه پيش از من تدريس كرده
بود، در برمى‏گيرد و آن دو مبحث رانيز آيةاللّه منتظرى تقرير كرده بود كه به‏طور
مكرّر چاپ شده است. خلاصه حدود يازده سال در درس فقه ايشان شركت كردم
كه بخش عمده اين مدّت صرف تدريس مباحث صلات شد. در اين مدّت مباحث


|539|

خمس را نيز تدريس فرمود كه آن را هم نوشتم.

آخرين درس حضرت آيةاللّه بروجردى كتاب قضا بود كه به آخر نرسيد؛ امّا
تقريرات آن درس نيز موجود است.

گفتنى است كه در درس خارج اصول ايشان نيز مدّتى شركت كردم و قسمتِ
اعظم مباحث عقليه را نوشته‏ام كه احتياج به تجديد نظر دارد و نيز در اواخر، درسى
در تعطيلات تابستان گذاشت كه در آن خلل حج را مورد بحث و بررسى قرار مى‏داد
كه متأسّفانه آن نيز به آخر نرسيد.

از آن‏جايى كه حضرت آيةاللّه بروجردى در هفت - هشت سال پايانى عمرشان
تنها به يك گفتن درس در روز اكتفا مى‏كرد و يك درسِ خوب هم در روز براى طلبه
كافى نبوده، از اين‏رو، تا شنيدم حضرت امام(ره) تدريس اصول را آغاز كرده، بدون
هيچ سابقه‏اى از درس ايشان، از طرز بيان و كيفيت القاى مطالب ايشان، در درس
معظّمٌ‏له شركت كردم و پس از چند روز احساس كردم كه گم‏شده‏اى را كه مدّت‏ها به
دنبال آن بودم، پيدا كرده‏ام، امام(ره) با بيان جالب و فكر صايب خود، بدون هيچ‏گونه
اعوجاج و هيچ‏گونه انحرافى از اصل مطلب آن هم با تسلّط كاملى كه در فنون
مختلف مخصوصاً در فلسفه، عرفان و مسائل ديگر داشت و با توجّه به وجود
ارتباط كامل ميان بعضى از مسائل اصول و فلسفه، مطلب را طورى القا مى‏فرمود كه
چون آفتاب براى انسان روشن مى‏شد.

بنده حدود نُه سال افتخار حضور در درس‏هاى خارج فقه و اصول حضرت امام
را داشتم در آن دوران هر روز دو نوبت در درس ايشان شركت مى‏كردم يكى در
درس اصول معظّمٌ‏له كه از اوايل آن تا آخر مباحث اجتهاد و تقليد شركت كردم و در
فقه نيز مباحث مختلفى - كه قسمت عمده آن كتاب طهارت بود - از حضرت ايشان
استفاده كردم. علاوه بر اين دو درس، در درس خارج فقه مرحوم آيةاللّه بروجردى
هم شركت كرده و شب‏ها هر سه درس را به صورت تقرير نوشته و ضبط مى‏كردم.


|540|

البته در مدّت دو سال و نيمى كه در يزد تبعيد بودم، براى اين‏كه هم اشتغال
علمى داشته و هم برنامه علمى - تحقيقى خود را دنبال نمايم، تصميم به شرح
تحرير الوسيله امام(ره) گرفتم؛ زيرا در آن روزها كسانى‏كه با مبارزات انقلابى معظّمٌ‏له
نظر مخالف داشتند به منظور ناچيز جلوه دادن شخصيّت علمى ايشان به هر
وسيله‏اى چنگ مى‏زدند. به نظرم رسيد تنها پاسخ محكم و مناسب براى چنين
جوّسازى‏هاى ذهنى و تبليغات زهرآگين، همان شرح كردن تحريرالوسيله امام
است. از اين‏رو، از سال 1352شمسى در شهر يزد و در همان حال تبعيد، شروع به
كار كرده و در اين مدّت چهار يا پنج جلد آن را تمام كردم و پس از پايان دوران تبعيد
نيز اين كار را دنبال كردم كه تاكنون بيست جلد آن به چاپ رسيده است.


خصوصيّات درس امام(ره)

درس امام دو خصوصيّت خيلى ممتاز داشت كه در كم‏تر درسى ديده مى‏شد؛
يكى بيان ايشان بود كه در تفهيم مطلب، مهارت اعجاب انگيزى داشت، مطالب
خود را خيلى روشن و با عباراتى كه براى همه قابل فهم باشد، بيان مى‏فرمود
به‏طورى كه حاضران كاملاً و به آسانى مراد ايشان را درك مى‏كردند. خصوصيّت
دوم مربوط به درس اصول مى‏شد. امام مباحث اصولى را از ريشه مورد بحث قرار
مى‏داد بر خلاف غالب مدرّسانِ اصول كه مطالب و آراى مطرح شده از سوى
اساتيد پيش از خود را به عنوان اصل مسلّمى در مسئله تلقّى مى‏كردند.


مبارزات

من افتخار دارم از همان روز اوّل كه امام بزرگوارمان(ره) مبارزه را شروع كرد در
خدمت وى تلمّذ كرده و در درس فقه و اصول ايشان شركت داشته‏ام و روى اعتماد
كامل به معنويّت و صلاحيّت‏هاى مختلفى كه در ايشان وجود داشت در حقّانيّت


|541|

بينش و مطالبى كه مى‏گفت جاى هيچ‏گونه شك و ترديدى نبوده و در اين راستا
اعلاميّه‏هاى بسيارى داده مى‏شد كه در بيش‏تر آن‏ها مشاركت و امضاى من وجود
داشت به‏طورى كه وقتى سازمان امنيّت مرا بازداشت كرد يكى از مهم‏ترين سؤالات
آنان اين بود كه شما در متجاوز از پنجاه اعلاميّه امضا داريد، من در جواب آنان
گفتم: همه اين امضاها از خود من است يك وقت فكر نكنيد كه از امضاى من در پاى
اين اعلاميّه‏ها تقليد شده است، اين جواب، مأمور امنيّتى رابسيار تكان داده بود،
زيرا آنان فكر مى‏كردند كه من به دست و پا افتاده و اظهار بى اطلاعى از اين امضاها
و ساختگى بودن آن‏ها را خواهم كرد. از اين‏رو، گفت: مسئله بدتر شد، كه خُبْ حالا
بگو چرا امضا كرديد؟

گفتم: اوّلاً شما بگوييد كه آيا مى‏خواهيد بر اساس منطق با من حرف بزنيد يا بر
مبناى زور، آيا مى‏خواهيد نظرتان را تحميل كنيد؟ كمى فكر كرد و گفت: ما
مى‏خواهيم بر اساس منطق با شما حرف بزنيم.

گفتم: در صورتى كه حاضر باشيد حرف منطقى را بپذيريد مسئله ما چنين است:

آقايى به نام «آيةاللّه خمينى» پيدا شده كه مطالبى را بيان كرده است، اكنون در
باره ايشان و مطالبش دو نظر وجود دارد: يكى نظر شما است كه او را تحريك شده و
از عوامل سياست خارجى و بازيچه دست اروپا و آمريكا و...مى‏دانيد، و نظر دوم
نظر ما است، ما با توجّه به اين‏كه طلبه هستيم و درس خوانده‏ايم و حدّاقل به عقيده
خودمان چيزى مى‏فهميم و چنين نيست كه هر كسى هر ادّعايى كرد فوراً زير بارش
برويم، اين مرد را شخصيّتى الهى شناخته و محرّك او را جز احساس مسئوليّت
شرعى چيزى نمى‏دانيم، به عقيده ما به اندازه سر سوزنى سياست در كار او دخالت
ندارد و هر چه مى‏گويد و مى‏نويسد و حتى مبارزه او همه براى خدا و اقدام به
انجام مسئوليّت‏هاى دينى خود مى‏باشد، ما طلّاب اصولاً تابع دليل هستيم، اگر
شما مدرك قانع كننده براى اثبات نظر خود توانستيد ارائه بدهيد من همين‏جا
عقيده شما را در باره او مى‏پذيرم.


|542|

در آن روزها در نتيجه كشتارها، بازداشت‏ها، تبعيدها و سرانجام خفقان
كشنده‏اى كه در مملكت حكم‏فرما بود براى مدّتى سر و صدا كاستى يافت و رژيم از
اين وضع چنين برداشت كرده بود كه مسئله آيةاللّه خمينى ديگر تمام شده، امّا
زمانى كه آيةاللّه حكيم درگذشت، دوستان ما در باره مسئله مرجعيّت پس از ايشان،
جلسه‏اى تشكيل دادند، با اين‏كه شرايط نسبت به آيةاللّه خمينى و طرف‏دارانش
خيلى سخت و ناجور بود تصميم گرفتند به‏طور علنى مرجعيّت بلامنازع آيةاللّه
خمينى را طى اعلاميّه‏اى به اطلاع مردم برسانند، اعلاميّه آماده شد و دوازده نفر آن
را امضا كردند كه از آن جمله خود من بودم، حتى يادم هست زير اعلاميّه نظر موافق
خود را نه تنها در باره مرجعّيت بلامنازع بلكه در باره صلاحيّت رهبرى ايشان هم
درج كرده و آن را امضا كردم، البته هر كدام از امضا كنندگان ديگر نيز دو - سه خطّى
كه حاكى از نظر موافقشان در باره مرجعيّت امام(ره) بود نوشته و امضا كردند. اين
اعلاميّه‏ها با همين كيفيّت چاپ و پخش شد كه به نظر من همين مسئله خود
كوبنده‏ترين مسئله براى رژيم بود؛ زيرا آنان در حالى كه مسئله حضرت امام(ره) را
پيش خودشان خاتمه يافته تلقّى مى‏كردند با چنين وضعى روبه‏رو شده بودند.

گفتنى است در طى مبارزات پيش از پيروزى انقلاب اسلامى به مدّت حدود سه
سال به شهرهاى بندرلنگه و يزد تبعيد شدم. هم‏چنين پس از پيروزى انقلاب
اسلامى نيز فعّاليّت‏هايم براى تداوم بخشيدن نظام جمهورى اسلامى انقلاب
اسلامى ادامه يافت و به همين منظور مدّتى مسئوليّت دادگاه انقلاب شهرستان قم
را به امر حضرت امام(ره) عهده‏دار شدم. نمايندگى دوره اوّل مجلس خبرگان رهبرى
از استان مركزى نيز از ديگر مسئوليّت‏هايم مى‏باشد.


فعّاليّت‏هاى علمى

از توفيقاتى كه خداوند به من عنايت كرده بسيار سپاس‏گزارم. من از همان
سال‏هاى سوم - چهارم تحصيلم ضمن اين‏كه مشغول درس خواندن بودم در كنار آن،


|543|

تدريس نيز مى‏كردم. الآن كه شايد در حدود شصت سال از عمر من مى‏گذرد 43 يا
44 سال آن را به تدريس مشغول بوده‏ام. اوّلين كتابى كه به تدريس آن پرداختم
حاشيه ملّا عبداللّه و معالم بود، منتها اين درس‏ها خيلى رسمى نبود و شاگردان
فراوانى در آن شركت نمى‏كردند، بعدها كه شرح لمعه را شروع كردم تدريسم
رسميّت يافت و طلبه‏هاى بيش‏ترى شركت مى‏كردند. گرچه در آن زمان تعداد
طلّاب حوزه خيلى كم بود. به نظرم لمعه را دو دوره و كتاب ارث آن را سه دوره
تدريس كرده‏ام و پس از آن به تدريس رسائل و مكاسب مشغول شدم. مكاسب را
پنج دوره و كفايه را ظاهراً شش دوره تدريس كرده‏ام و همراه با دوره اخير يا دوره
پنجم، درس خارج فقه و اصول را شروع كردم. از آخرين دوره كفايه ما نوار تهيّه شده
است كه شنيدم طلّاب در قم و ديگر شهرستان‏ها از آن استفاده مى‏كنند. اكنون
ساليان درازى است كه درس‏هاى من در خارج فقه و اصول متمركز شده است. از
درس خارج صلات آيةاللّه بروجردى سه جلد به نام نهاية التقرير به صورت
تقريرات نوشته‏ام كه چند بار چاپ شده و غير از اين‏ها چند تأليف ديگر نيز دارم كه
يكى از آن‏ها به نام مدخل التفسير مشتمل بر بحث‏هايى در باره اعجاز قرآن و
قراءات مختلف و مهم‏تر از همه تحريف قرآن مى‏باشد كه اين بحث‏ها اوّل به
صورت درس‏هاى تعطيلى گفته شده و بعدها به صورت كتاب چاپ و منتشر شده
است. كتاب ديگرم شرحى بر عهدنامه مالك اشتر است كه آن هم اوّل به صورت
درس گفته شده و بعد به وسيله يكى از دوستان از نوار پياده و مطالب آن تيتربندى
شده و گاهى دخل و تصرّفاتى در عبارات آن شده است. هم‏چنين كتاب ائمّه از نظر
قرآن را نگاشتم. اين كتاب شامل بحث‏هايى است كه يك بخش مهمّ آن در باره علم
ائمّه از نظر قرآن مى‏باشد. اين كتاب را با همكارى مرحوم آقاى اشراقى، داماد بزرگ
حضرت امام(ره) و مرحوم آقاى حاج آقا مصطفى تأليف كردم و هم‏چنين كتابى در
باره آيه تطهير با همكارى اين دو نفر نوشتم. نيز همان‏گونه كه پيش از اين ذكر شد


|544|

شرح تحريرالوسيله حضرت امام(ره) با نام تفصيل الشّريعة فى شرح تحريرالوسيله نيز
تاكنون پانزده جلد آن چاپ شده است.

ساير تأليفاتم كه به طبع رسيده‏اند عبارت‏اند از: القواعد الفقهيّه؛ ائمّه از نظر قرآن
يا پاسداران وحى؛ حاشيه بر كتاب عروة الوثقى؛ رساله‏اى در آيه تطهير؛ رساله‏اى
در تقيّه مداراتى.

تعداد نمایش : 1102 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما