صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
مهمان‏ نواز - حبيب اللّه
مهمان‏ نواز - حبيب اللّه تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : مهمان‏ نواز - حبيب اللّه
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|563|

مهمان‏نواز - حبيب اللّه

نام: حبيب اللّه

شهرت: مهمان‏نواز

نام پدر: مرادعلى

زادگاه: روستاى كاريزك كال از توابع نيشابور

سال تولد: 1305شمسى

مسئوليّت: امامت جمعه شهرستان بجنورد، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى
در دوره‏هاى دوم و سوم از استان خراسان.


|565|

مهمان‏نواز - حبيب اللّه




تولد و دوران كودكى

اين‏جانب در سال 1305شمسى در روستاى «كاريزك كال» نيشابور در
خانواده‏اى كشاورز چشم به جهان گشودم.

پدرم اندكى زمين داشت كه با كار بر روى آن، زندگى‏اش را اداره مى‏كرد. چند
رأس گوسفند نيز داشت كه سهمى در تأمين معاش ما داشت. او از نظر مالى ضعيف،
ولى از نظر موقعيّت اجتماعى مورد احترام مردم روستا بود. سواد خواندن ونوشتن
نداشت؛ امّا در رفع مشكلات و حلّ اختلافات مردم نقش بسيار مؤثّرى داشت. به
روحانيّت بسيار علاقه‏مند بود و ميزبانى و اكرام روحانيونى را كه به روستا مى‏آمدند،
بر عهده داشت. به همين دليل، هميشه آرزو داشت مرا به حوزه بفرستد تا بتواند
خادمى به اسلام و جامعه اسلامى تقديم كند؛ ولى افسوس كه عمر او كفاف نداد تا
تحقّق آرزويش را شاهد باشد.

مادرم خانه‏دار و مددكارِ پدرم در امور كشاورزى بود. آنان بسيار بخشنده بودند و
از باغ انگور خود، براى آنان كه از داشتن باغ و امكان تهيّه ميوه محروم بودند، به
رسم وظيفه، سبدهاى انگور مى‏بردند.


دوران تحصيل

قبل از رسيدن به سن بلوغ، خواندن و نوشتن را در مكتب خانه روستا از ملّايى
كه پدرم به آن روستا آورده بود، آموختم. آن زمان در روستاها مدرسه دولتى وجود


|566|

نداشت و بسيارى از مردم از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند. پس از فراگيرىِ
خواندن و نوشتن، به تحصيل علوم دينى علاقه‏مند شدم؛ امّا هيچ گونه زمينه
مساعدى براى تحصيل در نيشابور وجود نداشت تا اين كه حاج شيخ محمد حسين
از نجف اشرف به نيشابور آمد و مدرسه گلشن را كه در زمان شاه در اختيار آموزش و
پرورش بود، احيا نمود.

در آن زمان كه از وجود با بركت پدر محروم شده بودم، به لطف همّت برادرم، در
شمار نخستين طلّاب مدرسه علميّه گلشن در آمدم. در آن‏جا زير نظر حاج آقا نجفى،
بنيان گذار مدرسه علميّه گلشن، گام نخست را در فراگيرى دانش حوزوى برداشتم.

سپس به مشهد مقدّس رفتم تا مراحل بالاتر حوزوى را طى كنم؛ زيرا حوزه
مشهد ازبزرگان و عالمان وارسته و مدرّسان بى‏نظيرى برخوردار بود و من از فرصت
فراهم آمده، بهترين استفاده را بردم.


اساتيد

اساتيد من در مشهد عبارت بودند از: حجج الاسلام و آيات عظام اديب
نيشابورى (در صرف، نحو، معانى، بيان و بديع)، حاج سيّد مدرّسى (در اصول و
فقه)، حاج شيخ هاشم قزوينى (در سطوح عالى)، سيّد محمد هادى ميلانى،
حاج ميرزا جواد تهرانى، و حاج آقا مرواريد (در خارج فقه و اصول) و مرحوم شيخ
كاظم دامغانى.

فلسفه و عرفان را از محضر عارف فرزانه، حاج ميرزا جواد آقا تهرانى فرا گرفتم و
به دليل توجّه وى به اين جانب، افتخار همكارى در گردآورى كتاب عارف وصوفى
چه مى‏گويند - از آثار ارزشمند ايشان - نصيبم شد.

جلسه درس فقيه وارسته و عالم عارف، مرحوم حاج آقا مجتبى قزوينى از ديگر
منابع فيض بخشى بود كه از آن بهره مند شدم.


|567|

در اين ايّام، توفيقى دست داد تا از نعمت وجود دوستانى گران مايه بهره‏مند
شوم كه عبارت‏اند از: آقايان حاج على مروى، حاج شيخ ابوالقاسم صرّاف‏زاده،
حاج شيخ عبدالجواد غرويان، امام جمعه نيشابور و عضو مجلس خبرگان رهبرى،
حاج على اكبر على زاده، امام جماعت حرم مطهّر حضرت امام(ع)، حاج مسلم
حائرى، شيخ غلام‏رضا رادمرد، حاج آقا عطايى، امام جمعه طرقبه و آيةاللّه
معصومى، امام جمعه تربت حيدريه و عضو مجلس خبرگان رهبرى.

گرچه از محضر بسيارى از اساتيد بزرگوار بهره بردم، ولى آن‏چه در شكل گيرى
علمى و اخلاقى من تأثير عمده‏اى داشت، استاد حاج ميرزا جواد آقاى تهرانى بود.
او از مصاديق «من يذكركم اللّه رؤيته» به شمار مى‏رفت و ديدن ايشان مرا به خدا
توجّه مى‏داد. گفتارش در قلبم نقش مى‏بست و اخلاق و رفتارش به شدّت مرا تحت
تأثير قرار مى‏داد. تواضع فوق‏العادّه‏اش حيرت‏انگيز بود و نسبت به دنيا و
موقعيّت‏هاى دنيوى بى‏اعتنا و زهد را پيشه خود كرده بود. او دايم‏الحضور بود و
همواره خود را در محضر خداوند متعال مى‏ديد. به منظور آشنايى با روح توكّل و وثوق
ايشان به خداوند، خاطره‏اى از او نقل مى‏كنم: در آن زمان طلّاب، در تنگناى مالى و
معيشتى به سر مى‏بردند. من نيز اين گونه بودم و پس از ازدواج مشكلاتم، بيش‏تر شد.

با خود انديشيدم كه شايد ادامه تحصيل با آن وضعيّت صحيح نباشد. از اين‏رو،
تصميم گرفتم كه موضوع را با استاد در ميان بگذارم؛ ولى حيا مانع اين كار شد. پس
از گذشت دو ماه، روزى پس از درس به‏طور خصوصى موضوع را با ايشان در ميان
گذاشته، نظر خواهى نمودم. او پس از استماع سخنان من فرمود: بعضى از آقايان با
من در اين باره صحبت كردند، به آن‏ها گفتم: اگر نمى‏توانيد در سختى‏هاى طلبگى
صبور باشيد، برويد شغلى براى امرار معاش خود انتخاب نماييد؛ ولى جريان
زندگى خودم را براى تو مى‏گويم و تصميم با تو است. آن‏گاه گفت:

پدرم از كاسبان مورد اعتماد تهران و از ثروت خوبى برخوردار بود. در زمان


|568|

حياتش مرا اداره مى‏كرد و من به تحصيل ادامه مى‏دادم تا اين‏كه وى درگذشت و
اموال وى، بين ورثه تقسيم شد و سهم بسيار زيادى نصيب من شد، و من تمام آن را
هزينه تحصيل خود كردم و از آن روز تا به حال نشده است كه هزينه دو ماه زندگى را
داشته باشم. در عين حال به فكرم نرسيد كه ادامه تحصيل جايز است يا نه؛ امّا تو
خود دانى.

اين سخن در من تأثير به سزايى گذاشت و خود را براى ادامه تحصيل و تحمّل
مشكلات آماده كردم.


فعّاليّت‏هاى علمى

روزگارى ادبيّات عرب را در حوزه علميّه مشهد تدريس مى‏كردم. سپس به
تدريس فقه و اصول (از معالم تا كفايةالاصول) پرداختم. پس از سكونت در بجنورد
تاكنون با همه گرفتارى‏هايى كه دارم - بحمداللّه - به تدريس در حوزه علميّه امام
خمينى بجنورد كه پس از عزيمت من به آن‏جا با كيفيّت بسيار خوبى تجديد بنا شده
است، ادامه مى‏دهم.


فعّاليّت‏ها و مبارزات سياسى

زمانى كه با مبانى حاكميّت و حكومت از ديدگاه فقهى آشنا شدم، دريافتم كه
رژيم پهلوى با اين شرايط سازگارى ندارد و تنها حاكم مورد قبول اسلام در زمان
غيبت ولىّ‏عصر(عج) فقيه جامع‏الشّرائط است. از سوى ديگر، عالمان وقت و
اساتيد حوزه‏هاى علمى، حكومت وقت را غاصب مى‏دانستند و اين ا مر، حجّت را
تمام و تكليف ما را سنگين مى‏كرد. ازاين‏رو، به منظور اداى تكليف شرعى بر آن
شدم تا گام در اين عرصه نهم؛ عرصه‏اى كه خطرهاى فراوانى در برابر چشمان ما
ترسيم مى‏كرد. سرانجام نخستين گام را برداشتم.


|569|

فعّاليّت سياسى من از زمانى آغاز شد كه موضوع انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى در
سال 1341شمسى مطرح شد. آن روز من و دوستانم كه هم درس نيز بوديم، بدون
توجّه به اختناق حاكم بر جامعه، در هر فرصت و به هر نحو ممكن، مردم را متوجّه
نقشه‏هاى شوم استعمار و سر سپردگى حاكمان وقت مى‏كرديم.

ماجراى پانزدهم خرداد همان سال و قيام انقلابى امام ما را در عزممان مصمّم‏تر
كرد و زمانى كه دولت شاه لوايح شش گانه را به رفراندوم گذارد، از سوى استادمان،
حاج ميرزا جواد آقا تهرانى، همراه چند تن از دوستان براى افشاى طرح‏هاى شوم
دولت، به مناطق مختلف اعزام شديم.

آشنايى بيش‏تر من با امام و اهداف آن حضرت، از طريق اطلاعيه‏ها و پيام‏هايى
بود كه ايشان از آغاز حركت اسلامى تا هجرت به پاريس، صادر كرده بودند.
اطلاعيه‏هاى روزهاى پايانى حكومت طاغوت از پاريس به تهران به وسيله شهيد
سيّد عبّاس موسوى قوچانى به دستم مى‏رسيد. وسيله ديگر آشنايى من با
ديدگاه‏هاى امام، سخن‏رانى‏هاى آن حضرت در قم و شنيدن بيانات انقلابيونى چون
شهيد هاشمى‏نژاد بود.

براى آشنا كردن مردم با مبانى حكومتى اسلام، از هر محفلى استفاده بردم و
مبانى و اهداف حكومت اسلامى را تبيين كردم كه مقبول مى‏افتاد. به همين علّت، از
سوى شيخان، رئيس كلّ ساواك خراسان دستور ترور من صادر شد كه بعد از
انقلاب اسناد آن، از ساواك به دست آمد. چندين بار به ساواك و فرماندارى احضار
شدم و از سوى آنان مورد تهديد و بازجويى قرار گرفتم.

در جريان پيروزى انقلاب دمى نياسودم و با تشكيل اجتماعات و راه‏پيمايى
عليه نظام و خواندن پيام‏هاى امام براى مردم، آنان را از توطئه‏هاى احتمالى كه
ممكن بود از سوى عاملان شاه اجرا شود، آگاه كردم.

از حوادث آن روزها، مى‏توان به حمله اشرار به منزل مسكونى من كه به مركز


|570|

انقلابيون تبديل شده بود، اشاره كرد. جوانان به دليل احساس خطر، از خانه‏ام
حفاظت مى‏كردند و هنگامى كه اشرار به خانه‏ام يورش بردند، با دفاع جانانه جوانان
روبه‏رو شدند. حمله مجدّد آنان، با حمايت ساواك و مأموران شهربانى صورت
گرفت و آنان با تيراندازى به سوى جوانان بى سلاح، آنان را وادار به ترك محل
كردند. به دليل وخامت اوضاع همراه افراد خانواده، از ديوار گذشته، به منزل
همسايه رفتيم و از آن‏جا به منزل همسايه ديگرمان (آقاى حريرى) رفتيم. اشرار بر
خانه مسلّط شدند و آن چه از كتاب و قرآن در آن‏جا بود، سوزاندند و به تخريب
منزل پرداختند و اثاث خانه را به يغما بردند.

به دليل وخامت اوضاع و امكان يافتن محلّ اختفاى من، از تاريكى شب استفاده
نموده، به منزل حاج سيّد على مكتبيان منتقل شديم.

هنگام پيروزى انقلاب به پادگان نظامى رفتم و طى يك سخن‏رانى از آنان
خواستم تا تمام نشانه‏هاى رژيم شاهنشاهى را از بين ببرند.

تيمسار قادرى فرمانده آن نيروها گفت: درجه من تاج شاهنشاهى است. سپس
در مقابل همه سربازها، درجه را از روى شانه‏اش برداشت و به دور افكند. اين
عمل، همه افسران و درجه داران و سربازان را تحت تأثير قرار داد و همه آنان اين
شعار را سر دادند:

ما همه سرباز توايم خمينى‏ گوش به فرمان توايم خمينى

از كارهاى مهمّى كه انجام شد، حفاظت از اسلحه و مهمّات پادگان و ژاندارمرى
منطقه بود؛ احتمال غارت آن‏ها به دست منافقان كه بجنورد مركزى براى آنان بود،
وجود داشت. از فعّاليّت‏هاى مهمّ ديگرم، معرّفى چهره منافقان و گروهك‏ها و
احزاب مختلف بود كه مردم آنان را نمى‏شناختند كه نتيجه آن، مخالفت با آنان بود.

تشكيل كميته انقلاب به فرمان امام كه امنيّت مردم و منطقه را در پى‏داشت. از
ديگر فعّاليّت‏هاى من بود و نيز توانستيم از نفوذ تشكيلات خلق تركمن جلوگيرى


|571|

كنيم و با بيان اهداف خائنانه آنان به وسيله، روحانيون منطقه از رشد آنان كه
گرايش‏هاى غير اسلامى داشتند، جلوگيرى شد كه در نتيجه، منطقه سالم ماند و
تاكنون كوچك ترين پيش‏آمد ناگوارى رخ نداده است و شيعه و سنّى در كنار هم و با
كمال آرامش زندگى مى‏كنند. حضور در جبهه از افتخارات من است. بارها به منظور
خدمت به رزمندگان و تقديم هداياى مردم، به جبهه رفتم و فرزندانم نيز به افتخار
جان‏بازى نايل آمدند.


مسئوليّت‏ها

امامت جمعه شهر بجنورد بر عهده اين‏جانب است و علاوه بر آن در دوره دوم
مجلس خبرگان رهبرى از سوى مردم شريف استان خراسان به مجلس خبرگان راه
يافتم. يكى از خاطراتم اين است كه در اجلاسيه هفتم دور دوم بود كه آيةاللّه
مشكينى (رئيس مجلس خبرگان) در جلسه افتتاحيّه در سخن‏رانى خود فرمود:
ولىّ‏فقيه از ناحيه امام معصوم مشروعيّت مى‏گيرد؛ حضرت بقيّة اللّه - روحى فداه -
ويژگى هاى ولىّ‏فقيه را بيان نموده است و كسى كه داراى آن ويژگى‏ها باشد،
ولىّ‏فقيه است، حاكم است؛ ولىّ‏امر مسلمين است. خواه كسى به او راى بدهد يا
ندهد و نقش خبرگان، پيدا كردن مصداق است، آن هم به وسيله نمايندگانى از علما
و مجتهدان مورد اعتماد مردم و آن‏گاه كه نمايندگان مردم مصداق را مشخّص
نمودند، او لازم‏الاطاعه خواهد بود؛ ولى متأسّفانه يكى از نمايندگان مجلس خبرگان
با كمال صراحت گفت: مشروعيّت ولىّ‏فقيه از ناحيه مردم است و اگر مردم به او
راى ندهند، ولايت او مشروع نخواهد بود.

از آن‏جا كه اين نظريّه با مذهب تشيّع سازگار نيست و لوازم باطلى دارد، بعضى از
نمايندگان آن را به شدّت ردّ كردند و اكثر قاطع نمايندگان به آن فرد اعتراض كردند.

تعداد نمایش : 1437 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما