صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
نجمى - محمد صادق
نجمى - محمد صادق تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : نجمى - محمد صادق
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|573|

نجمى - محمد صادق

نام: محمد صادق

شهرت: نجمى

نام پدر: ميرزا احمد

زادگاه: روستاى هريس از توابع شبستر

سال تولد: 1315 شمسى

مسئوليّت: رياست علمى انتشارات جامعه مدرّسين، امامت موقّت جمعه
سلماس، امامت جمعه خوى از سوى حضرت امام خمينى(ره)، نمايندگى مجلس
خبرگان رهبرى در دوره دوم و ميان‏دوره دوره سوم از استان
آذربايجان‏غربى و... .


|575|

نجمى - محمد صادق




دوران تولد و بالندگى

اين‏جانب محمد صادق نجمى به سال 1315شمسى در روستاى هريس از توابع
شبستر به دنيا آمدم. پدرم ثقةالاسلام حاج ميرزا احمد آقا هريسى و چند تن از
اجدادم از علما و روحانيون مورد اعتماد مردم بوده‏اند.

مادرم از سادات كوه‏كمرى است. پدر وى حاج ميرى آقا عموى آيةاللّه العظمى
حجّت(ره) مى‏باشد.

اين جانب تا حدود پانزده سالگى در همان روستا كه داراى مردمى متديّن
مى‏باشد، رشد كرده‏ام. روستايى كه در اثر فراوانى آب از طراوت و خرّمى
برخوردار است. مردم اين روستا علاقه‏مند به مذهب و اهل بيت(ع) و پاى‏بند به
اصول اخلاقى مى‏باشند و سابقه طولانىِ وجودِ خانواده‏هاى متعدّد و بزرگى از
سادات و روحانيون در اين محلّ، موجب شد تا آنان به دين علاقه‏مند شوند و از
ايمان راسخ برخوردار گردند.

مراجع و عالمان بزرگ و معروفى مانند آيةاللّه العظمى سيّد حسين كوه‏كمرى(ره)
و سيّد على آقا، پدر آيةاللّه العظمى حجّت در اين روستا متولد شدند و دوران
كودكى خود را در اين محلّ سپرى كرده‏اند.

دوران كودكى‏ام را در دامان چنين پدر و مادرى و در چنين محيط مذهبى سپرى
كردم و شالوده فكرى و اعتقادى من در چنين محيطى پى‏ريزى شد.


|576|

دوران تحصيل

هشت - نُه ساله بودم كه به مكتب‏خانه رفتم. تحصيل را با روخوانى قرآن شروع
كردم و پس از آن با بخشى از ادبيّات فارسى آشنا شدم. در آن‏روز در
مكتب‏خانه‏هاى آذربايجان، گلستان سعدى، نصاب الصّبيان، تاريخ وصّاف،
ابواب‏الجنان و تنبيه‏الغافلين و...آموزش داده مى‏شد. در تدريس برخى از اين
كتاب‏ها علاوه بر فراگيرى ادبيّات فارسى، آموزش مسائل اخلاقى نيز مورد توجّه‏بود.
پس از اين دوره، در نزد پدرم جامع المقدّمات، سيوطى و شرح جامى را فراگرفتم.

تقريباً در پانزده سالگى پدرم مرا به مدرسه طالبيّه تبريز برد و از آن زمان به بعد
من هم به صف طالبان علوم دينى پيوستم. شوق فراوانى نسبت به تحصيل علوم
دينى داشتم.

پس از يك سال و چند ماه توقّف در تبريز و تكميل كردن درس‏هايى كه نزد پدرم
آغاز كرده بودم، سرانجام در اواخر تابستان سال 1332شمسى - با اين كه از لحاظ
تأمين معاش وضع مناسبى نداشتم - ره‏سپار حوزه علميّه قم شدم و با فضل خداوند
در مدرسه فيضيّه سكونت گزيدم. ورود اين‏جانب به قم، مصادف بود با ماه محرّم
سال 1372قمرى. چهار ماه پس از ورودم به قم، در ماه جمادى‏الاولى، حضرت
آيةاللّه العظمى حجّت رحلت كرد.

دوران تحصيل اين‏جانب از اين تاريخ تا سال 1359شمسى، يعنى تقريباً سى
سال ادامه داشت. در اين مدّت علاوه بر تحصيل و تدريسِ دروس متداول حوزه
علميّه به تأليف و ترجمه كتاب‏هاى متعدّدى موفّق شدم «و هذا من فضل ربّي».

بيش‏ترين تحصيل اين‏جانب در حوزه علميّه قم و بخشى ديگر در حوزه علميّه
مشهد بود؛ زيرا تقريباً نُه ماه پس از ورودم به قم كه هوا رو به گرمى مى‏رفت، والدينم
به قصد زيارت مشهد، وارد قم شدند و من نيز به همراه آنان به مشهد مقدّس
عزيمت نمودم.در اين سفر،پدرم مقدّمات توقّفم را در تعطيلات‏تابستانى در حوزه


|577|

علميّه مشهد فراهم كرد و اجازه اقامتم را در يكى‏از حجره‏هاى مدرسه«خيرات‏خان»
از متولّى اين مدرسه آقاى دربندى دريافت نمود. اين برنامه كه مصادف با اوّلين
ماه‏هاى ورود آيةاللّه العظمى ميلانى از عراق به مشهد مقدّس براى تعطيلات
تابستانى بود، در سال‏هاى بعد هم برايم الگو شد و اكثر تعطيلات تابستانى را در
مشهد مقدّس مشغول تحصيل و مطالعه مى‏شدم. تأليف كتاب سيرى در صحيحين
از ثمرات اين حوزه مقدّس و از عنايات حضرت علىّ‏بن موسى‏الرضا(ع) مى‏باشد.

در حوزه علميّه قم مدّتى در مدرسه فيضيّه و مدّتى در مدرسه آيةاللّه العظمى
آقاى بروجردى (مدرسه خان) و مدّتى نيز در مدرسه حجّتيّه اقامت داشتم. در
مشهد مقدّس نيز گاهى در مدرسه خيرات خان و گاهى در مدرسه ميرزا جعفر -
داخل صحن مطهّر - اقامت داشتم. پس از انتشار جلد اوّل كتاب سيرى در صحيحين
چند ماه با اجازه آيةاللّه العظمى ميلانى در مدرسه وى و در حجره مخصوص او
اقامت داشتم. اين در شرايطى بود كه مطالعه و تأليف جلد دوم همين كتاب را
پى‏گيرى مى‏كردم و عنايات خاصّ آن مرد بزرگ نيز تشويقى بر ادامه اين تأليف بود و
جلد اوّل همين كتاب را با تفسير الميزان و المراجعات به عنوان جايزه به طلّاب
هديه مى‏داد.

تحصيلات من تنها در علوم حوزوى بود؛ امّا با تلاش آيةاللّه شهيد بهشتى يك
كلاس آموزش زبان انگليسى شبانه در دبيرستان دين و دانش قم تشكيل مى‏شد و
عدّه‏اى از طلّاب كه بنده هم جزء آنان بودم - با وجود محدوديّت و عدم استقبال از
اين درس - در آن شركت مى‏نموديم.


اساتيد

در دوران تحصيل از اساتيد متعدّدى استفاده نمودم و از محضر بزرگانى بهره‏مند
شدم كه معروف‏ترين آنان به همراه دروسى كه از آنان فرا گرفته‏ام، عبارت‏اند از:


|578|

1. قسمتى از مغنى را از شيخ على اكبر اهرى معروف به «نحوى» در تبريز
فراگرفته‏ام. وى در عين كهولت سن، دقايق و ظرايف مغنى را با تمام شوق و علاقه
به شاگردان مى‏فهماند.

2. قسمتى از مطوّل را از درس شيخ ابوالفضل علمايى سرابى در قم و بخش
ديگر آن‏را از شيخ عبداللّه نورانى در مشهد مقدّس استفاده كرده‏ام.

شرح شمسيه را به‏طور خصوصى و به‏همراه آقاى عميد زنجانى از مرحوم آقاى
صائينى زنجانى و شرح منظومه سبزوارى را از مرحوم استاد شهيد مفتّح فرا گرفتم.

از درس فلسفه مرحوم شهيد مطهّرى كه در ايّام تعطيلى در قم تدريس داشتند، و
هم‏چنين از درس فلسفه مرحوم آقاى الهى برادر علّامه طباطبائى نيز بهره گرفته‏ام.

بخش مهمّ جلدين لمعه را از سيّد جواد خطيبى كه در تدريس لمعه معروف بود
و سابقه‏اى طولانى داشت، و بخش ديگر را از آقاى حاج شيخ محمد حقّى سرابى
فرا گرفتم و قسمتى از ابواب اين كتاب را كه آن‏روز تدريس آن‏ها رايج نبود، با يكى از
دوستانم مباحثه مى‏كردم.

3. بخش مهمّ مكاسب را از آيةاللّه مشكينى و بعضى از ابواب آن را از اساتيد
ديگر مانند آيةاللّه سبحانى فرا گرفتم.

قوانين را از آيةاللّه موسوى اردبيلى و بخشى از رسائل را از آيةاللّه مشكينى و
قسمتى ديگر را از آقاى سبحانى و باب تعادل و تراجيح را از آيةاللّه احمدى
ميانجى آموختم.

بخش مهمّ كفاية الاصول را از آيةاللّه سلطانى و بخش ديگرش را از آقاى
مجاهدى فرا گرفتم.

در تفسير ابتدا از آيةاللّه حاج ميرزا ابوالفضل زاهدى قمى و مدّتى از تفسير
علّامه طباطبائى، آيةاللّه مشكينى و آيةاللّه خزعلى بهره‏بردم.

از حُسن اتّفاق استاد علّامه حسن زاده آملى در بدو ورودشان به قم، مدّتى در


|579|

مدرسه حجّتيّه اقامت گزيد. در اين فرصت به ايشان ارادت پيدا كردم و بخشى از
هيئت قديم را از ايشان استفاده كردم و اين موجب شد كه پس از تعطيلى اين درس،
با مباحثه هيئت «فلاماريون» با هيئت جديد نيز تا حدّى آشنا شوم.

در درس خارج فقه و اصول از اساتيد متعدّدى مانند ميلانى، شيخ مرتضى
حائرى، گلپايگانى، داماد و ساير بزرگان و اساتيد بهره بردم. مدّت بهره‏برى از برخى
آنان طولانى و از بعضى ديگر نسبتاً كوتاه بوده است. مدّت استفاده‏ام از درس امام(ره)
خيلى كوتاه بوده؛ زيرا درست در شرايطى كه آماده استفاده از درس آن زعيم
عالى‏قدر مى‏شدم، رژيم طاغوتى حوزه را از وجود وى محروم نمود.


دوستان و معاشران

در طى دوران طولانى تحصيل طبعاً دوستان و هم‏درسان فراوانى داشتم كه
تعدادى را كه با آنان معاشرت بيش‏تر و دوستى طولانى‏ترى داشته‏ام، نام مى‏برم:

برادران مجتهد شبسترى، شيخ حسين حقّانى زنجانى،ابوالفضل موسوى
تبريزى، عميد زنجانى، سيّد هادى خسروشاهى، آقاى سيّد مجيد ايروانى(ره) و
آقاى هاشم زاده هريسى نماينده فعلى تبريز در مجلس شوراى اسلامى و... گفتنى
است با آقاى هريسى علاوه بر هم بحث بودن در زمينه تأليف با ترجمه كتاب نيز
همكارى داشتم و تاكنون هفت اثر را به اتّفاق ايشان تأليف يا ترجمه كردم.


عوامل مؤثّر بر شخصيّت علمى و اخلاقى

من خود را از لحاظ علم و اخلاق در سطحى قابل طرح نمى‏دانم؛ ولى از باب
«وأمّا بنعمة ربّك فحدّث» اشاره مى‏كنم كه در روى‏آورى اين‏جانب به تحصيل علم
و دانش، دو عامل مؤثّر بوده است.

1. روحانى بودن پدرم؛ او عاشق كتاب و مشتاق مطالعه بود و هيچ‏گاه اطرافش از


|580|

كتاب خالى نبود و اين در حالى بود كه در آن دوران دست‏رسى به نشريّات مذهبى
مشكل بود و به جز هفته نامه نداى حقّ و مجلّه مكتب اسلام نشريّه مذهبى ديگرى
وجود نداشت. وى مدّتى طولانى جزء مشتركان اين هفته‏نامه‏ها بود. وقتى به
بهانه‏هاى مختلف از سوى رژيم طاغوت اين مجلّات توقيف مى‏شد، پدرم بسيار
ناراحت مى‏شد و بى‏صبرانه منتظر رفع توقيف آن بود و چنين محيطى در جلب
توجّه و ايجاد علاقه من به مطالعه و درس بسيار مؤثّر بود. همان‏گونه كه در بينش
اجتماعى و سياسى اين‏جانب نيز بى‏تأثير نبود. جالب اين‏كه اوّلين مقاله حقير تحت
عنوان «صبر از نظر اسلام» هم در همان هفته نامه منتشر شد.

2. تشويق و ترغيب پدر؛ علاوه بر شرايط محيط خانواده، پدرم با بيانات مختلف
مرا به درس و بحث تشويق و ترغيب مى‏نمود و از مزاياى علم و دانش و تكامل
معنوى با من سخن مى‏گفت و گاهى با اين جمله مورد خطابم قرار مى‏داد كه اگر
بخواهى به مراتب عالى از نظر علم و عمل نايل گردى، بايد اراده‏ات آن‏چنان قوى
و همّتت آن‏چنان عالى باشد كه خواهان رسيدن به مرتبه امام صادق(ع) باشى؛ زيرا
اگر قصد كنى كه به درجه علّامه حلّى برسى، به مرتبه يك عالم متوسّط خواهى رسيد.

به توفيق الهى از اوايل ورودم به حوزه علميّه قم با جلسه درس اخلاق و دعاى
ندبه آيةاللّه حاج شيخ عبّاس تهرانى آشنا شدم. اين درس در سالن كتاب‏خانه
مدرسه حجّتيّه و به دستور آيةاللّه العظمى حجّت تشكيل مى‏شد. اين برنامه
ساليان متمادى و تا هنگام وفات آقاى تهرانى ادامه داشت.

در بعضى از شب‏هاى جمعه در جلسه درس اخلاق و دعاى كميل آقاى حاج
سيّد حسين (معروف به پيرمرد) شركت مى‏جستم. او مردى اخلاقى و ابوذر زمان
بود و از نظر تربيتى و تأثير معنوى، فوق‏العادّه بود. در ايّامى كه هوا مساعد بود
شب‏هاى جمعه را پياده به مسجد جمكران مشرّف مى‏شديم و از معنويّت اين
مسجد بهره مى‏گرفتيم.


|581|

عوامل مؤثّر بر شخصيّت سياسى و اجتماعى

تقريباً در همان سال‏هاى اوّل ورودم به قم دو سيّد بزرگوار (شهيد نوّاب صفوى
و شهيد واحدى) با قيافه‏هاى نورانى در نماز جماعت مدرسه فيضيّه توجّه مرا به
خود جلب كردند. آنان با سخن‏رانى‏هاى شورانگيز خود بر ضدّ طاغوت در گرايش
من به مباحث سياسى، تأثيرى عميق داشتند. حضور شهيد نوّاب صفوى در نماز
جماعت فيضيّه با آن قيافه معنوى و با عِمامه سبز كه به صورت ساده و در آخر
صفوف عباى خويش را زير انداز مى‏كرد، براى همه كسانى‏كه با مبارزه او با بى دينى
و حركتش در اعدام انقلابى كسروى، هژبر و رزم‏آرا آشنا بودند، جاذبه خاصّى
داشت. آزادى خليل طهماسبى - عامل مستقيم اعدام رزم‏آرا - از زندان و ورود وى
به شهر قم و اجتماع مردم در خيابان‏هاى اين شهر براى تقدير از اين سمبل
شجاعت و از خود گذشتگى در راه ايمان و عقيده، خاطره‏اى جالب و فراموش
نشدنى و براى من شور انگيز و حركت آفرين بود.

اين علاقه موجب شد تا جريان فدائيان اسلام و محاكمه آنان را كه پس از
تيراندازى ناموفّق به حسين علاء نخست وزير وقت به وقوع پيوست، تعقيب كنم.
جريان شهادت شهيد واحدى به دست تيمور بختيار، فرماندار نظامى تهران و
شهامت و شجاعت شهيد نوّاب و يارانش در جلسات محاكمه و به‏هنگام شهادتشان
كه تكبير گويان به‏سوى ميدان تير حركت كردند، نُقل مجالس و درس عشق و
فداكارى بود و بيش از پيش در روحيّه اين‏جانب اثر گذاشت. عكس شهيد نوّاب
صفوى را كه با لباس شخصى و بدون عِمامه در دادگاه نظامى حاضر شده بود، در
همان تاريخ در پشت جلد كتاب عروةالوثقى چسبانده بودم، امروز هم براى من
جالب و خاطره انگيز است. اين جريانات موجب شد كه به عالمان مبارزى چون
آيةاللّه كاشانى ارادت بيش‏ترى پيدا كنم.

گرچه در زمان حيات آيةاللّه العظمى بروجردى، نسبت به امام امت به عنوان


|582|

يكى از مراجع حوزه ارادت مى‏ورزيدم و گاهى به زيارتش مى‏شتافتم، ولى پس از
ارتحال آيةاللّه بروجردى علاقه‏ام به او بيش‏تر شد. حركت متواضعانه و مخلصانه
امام(ره) در ردّ تقاضاى انتشار رساله عمليّه و دورى از حريم رياست و مرجعيّت با
وجود شرايط مناسب و حضور جدّى آن بزرگوار در صحنه مبارزه - در جريان
انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى و سخن‏رانى‏ها و اعلاميّه‏هاى صريح وى - موجب
ارادت وعلاقه بيش‏تر اين‏جانب به وى گرديد و گويا گم‏شده خود را در وجود او
پيدا كردم. اين ارادت با تشديد مبارزات در سال‏هاى بعد و با زندانى و تبعيد شدن
امام(ره) افزون‏تر شد تا اين‏كه انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد و ما خود را موظّف
دانستيم تا آن‏جا كه در توان داريم، در خدمت انقلاب باشيم و در مسيرى كه امام
ترسيم مى‏كردند، حركت كنيم.


فعّاليّت‏هاى علمى

اين جانب به فضل پروردگار علاوه بر تحصيل علوم حوزوى بر بعضى از
كتاب‏هاى درسى مانند رسائل، شرح نوشته‏ام و تقريرات دروس خارج را تدوين
كرده‏ام. هم‏چنين به مطالعه و تحقيق در حديث و تاريخ پرداختم كه نتيجه آن تأليف
و ترجمه بيش از سى جلد كتاب است كه برخى را با همكارى آقاى هريسى تأليف
كرده‏ام. آثارى كه به تنهايى تأليف كرده‏ام، عبارت‏اند از:

1. جلد اوّل و دوم سيرى در صحيحين؛ اين كتاب تحقيق و بررسى در دو كتاب
مهم و دو منبع اساسى اهل سنّت (صحيح بخارى‏و صحيح مسلم) است و درصورت
توفيق، جلدهاى سوم و چهارم آن كه به صورت خطّى و ناتمام است وشامل يك
دوره بحث حديثى و كلامى و براى اهل تحقيق سودمند است، منتشر خواهد شد.

جلد اوّل اين كتاب، اوّلين بار در سال 1351شمسى و جلد دوم آن در سال
1354 منتشر گرديد و معمولاً هر سال از سوى انتشارات جامعه مدرّسين تجديد


|583|

چاپ مى‏شود. اين كتاب تاكنون به سه زبان مختلف نيز ترجمه شده است.

2. يك مناظره علمى در پاسخ به علّامه قاضى خضرى؛ اين كتاب گذشته از
اين‏كه يك بحث علمى فشرده در باره حديث و محدّثان است، پاسخى به بعضى از
شبهات و سؤالات مرحوم قاضى خضرى نيز است. او معروف‏ترين شخصيّت
علمى در ميان علماى اهل سنّت منطقه بود و سؤالاتى به صورت كتبى مطرح كرد و
پاسخ آن‏ها را از نويسنده تقاضا كرد.

اين كتاب تحت عنوان مناظرة علميّة حوار فى الحديث و المحدّثين به عربى
ترجمه و از سوى بنياد معارف اسلامى قم منتشر شده است.

3. سخنان حسين بن على(ع)؛ اين كتاب در سال 1359شمسى به رشته نوشته
درآمد و از سوى انتشارات جامعه مدرّسين قم چاپ و منتشر شد و بارها تجديد
چاپ شده است.

ترجمه اين كتاب به زبان اردو به نام صحيفه شهادت در دهلى و ترجمه تركى
لاتينى آن در استانبول منتشر شده است.

4. نكاتى در رابطه با حجّ و زيارت؛

5. پيام عاشورا؛

6. خطبه حسين بن على(ع) در مِنى؛

7. شناختى از وهّابيگرى؛ اين كتاب خلاصه‏اى از ديدگاه وهّابيان در مسائل
مختلف مذهبى و بررسى دلايل آنان است كه به وسيله دانشگاه آزاد اسلامى خوى
منتشر شد و در ميان علماى اهل‏سنّت منطقه تأثير مثبتى از خود بر جاى گذاشته‏است.

8. تاريخ قرآن؛

9. تاريخ حديث؛

آثارى كه با همكارى جناب آقاى هريسى تأليف يا ترجمه كرده‏ام، عبارت‏اند از:

10. بيان در علوم و مسائل كلّى قرآن؛اين‏كتاب‏ترجمه البيان تأليف


|584|

آيةاللّه‏العظمى خوئى است. در اين كتاب مسائل كلّى قرآن و بحث‏هاى مقدّماتى
علم تفسير مطرح گرديده است و در نوع خودكتابى كم نظير و منبعى سودمند است.
اين ترجمه براى اوّلين بار در سال 1354شمسى چاپ و در دو جلد منتشر شد و
پس ازآن نيز بارها منتشر شده است و اخيراً دانشگاه آزاد اسلامى خوى آن را منتشر
نموده است.

11. دو تاريخ همگون؛ حكومت على(ع) و جمهورى اسلامى؛

12. شناخت قرآن؛

13. عايشه در دوران على؛ اين كتاب ترجمه بخشى از كتاب مهم و پر ارج
احاديث عايشه امّ‏المؤمنين تأليف علّامه عسكرى است و بارها چاپ شده است.

14. ترجمه جلد دوم و سوم عبد اللّه بن سباء؛ اين كتاب نيز تأليف علّامه سيّد
مرتضى عسكرى است و بارها چاپ گرديده است.

آثار متعدّد ديگرى دارم كه تا به كنون به چاپ آن‏ها اقدام نكرده‏ام؛ زيرا بر اين
باورم كه بايد هر نوشته داراى ابتكار و خلّاقيّت بوده، پاسخ‏گوى خلأ فكرى موجود
باشد و چون در موضوعات ياد شده چنين خلأ و نيازى را احساس نكرده‏ام از چاپ
و انتشار آن‏ها خوددارى كردم.

علاوه بر اين‏ها تا حال در حدود سى مقاله از اين‏جانب در موضوعات مختلف
در مجلّات علمى چاپ و منتشر شده است كه حدود بيست مقاله آن در فصلنامه
ميقات سازمان حج، يك مقاله در شماره 3 فصلنامه علوم حديث و يك مقاله در
شماره 25 ماهنامه مسجد و...بوده است.


تدريس

در طول تحصيل در حوزه علميّه قم، همواره به تدريس اشتغال داشته‏ام. در
ادبيّات، مطوّل و مغنى و در فقه، شرح لمعه را تدريس كرده‏ام. پس از انتقال به خوى


|585|

نيز چندسال در مدرسه علوم‏دينى اين شهر شرح لمعه و مكاسب را تدريس كرده‏ام.

در دانشگاه آزاد اسلامى خوى كه در سال 1364شمسى به وسيله اين‏جانب
تأسيس گرديده و مسئوليّت اداره آن‏را تا امروز به عهده دارم، در سطح كارشناسى و
كارشناسى ارشد، به‏طور مرتّب تدريس داشته‏ام. مواد تدريسى من در اين دانشگاه،
تاريخ حديث، علوم قرآن، تفسير و بررسى متون تفسيرى بوده است.


فعّاليّت‏هاى مهمّ علمى و تحقيقاتى

1. پس از پيروزى انقلاب رياست علمى انتشارات جامعه مدرّسين را عهده‏دار
بودم و تمام كتاب‏ها و نشريّات اين مركز پس از بازديد و تأييد اين‏جانب خريدارى و
يا منتشر مى‏گرديد و چند سال است كه با مركز تحقيق حج بعثه مقام معظّم رهبرى
در قم ارتباط نزديك دارم. محصول اين ارتباط نزديك به بيست مقاله علمى و
تاريخى است كه به وسيله اين مركز منتشر شده است.

2. مسئوليّت و تدريس در مدرسه علميّه و دانشگاه آزاد اسلامى خوى.

3. مكاتبات فرهنگى با دار التّقريب المذاهب الاسلاميّه مصر در دهه چهل.


سفرهاى علمى

اين‏جانب بر اثر علاقه فراوانى كه به مطالعه و ديدار از كتاب‏خانه دارم در سال
1354 شمسى به دمشق مسافرت كرده، ضمن ديدار از كتاب‏خانه‏ها به‏ويژه
كتاب‏خانه ظاهريه - كه قديمى‏ترين و غنى‏ترين كتاب‏خانه موجود آن‏روز پيش از
تأسيس كتاب‏خانه «الاسد» بود - بهره وافر بردم. در بهار سال 1356شمسى نيز به
همين منظور سفرى به تركيه نمودم و از شهرهاى مختلف اين كشور ديدن كردم و
بيش‏ترين مدّت اقامت من در استانبول بوده كه در اين مدّت از «كتاب‏خانه سليمانيه»
كه از جامع‏ترين و غنى‏ترينِ كتاب‏خانه‏ها در خاورميانه است، استفاده نمودم.


|586|

در زمستان سال 1360 شمسى به دعوت علماى شيعه هند به اين كشور سفر كردم
و در مدّت اقامت بيش از يك‏ماه از شهرهاى بمبئى، لكهنو، بنارى، جانپور
و...ديدار و از كتاب‏خانه مرحوم صاحب عبقات و مدرسة الواعظين در لكهنو
بهره‏مند شدم.


فعّاليّت‏ها و مبارزات سياسى

پس از پانزدهم خرداد و دستگيرى امام(ره) تصوّر من از روحانيّت آذربايجان اين
بود كه اكثر آنان شناختى از امام و حركت او ندارند و اين تصوّر و برداشت موجب
شد تا به شهرهاى مختلف مسافرت كنم و روحانيون آذربايجان را از اوضاع روز آگاه
نمايم. ازاين‏رو، به شهرهاى مختلف، مانند سلماس، خوى و ماكو - از شهرهاى
آذربايجان‏غربى - مسافرت كرده، با بعضى از آنان تماس گرفتم كه متأسّفانه با
بى‏مهرى و عدم پذيرش بعضى از آنان روبه‏رو شدم كه يكى از علل آن، جوانى و
بى‏تجربگى بنده از نظر آنان بود.

در 25 محرّم در مسجد جامع ماكو پس از يك سخن‏رانى تند و بيان صريحِ
مواضع امام، دستگير شدم و به زندان ساواك شهرستان خوى منتقل گرديدم. پس از
چند روز - طبق سياست كلّى طاغوت در باره آزادى روحانيون - به جاى اعزام به
تهران به ظاهر آزاد شدم؛ امّا تحت مراقبت و نظارت پاسگاه محلّ قرار گرفتم. اين
مزاحمت‏ها و محدوديّت‏ها به صورت مختلف در قم ادامه داشت.


فعّاليّت‏هاى اجتماعى

از فعّاليّت‏هاى اجتماعى اين‏جانب تكميل و راه‏اندازى مدرسه نمازى خوى
بود كه پس از انقلاب به دستور امام(ره) تجديد بنا شد و پس از ورود اين‏جانب به
خوى، كار ساختمانى آن با كمك اهالى و روحانيّت محترم ادامه يافت و مورد


|587|

بهره‏بردارى قرار گرفت.

تأسيس دانشگاه آزاد اسلامى خوى در خرداد ماه 1364 از ديگر فعّاليّت‏هاى
اين‏جانب است. فعّاليّت اين دانشگاه با چهار هزار دانش‏جو و در دو بخش جداگانه
پسرانه و دخترانه الگويى براى دانشگاه‏ها مى‏باشد.


مسئوليّت‏ها

مسئوليّت علمى انتشارات جامعه مدرّسين، اوّلين مسئوليّت اين جانب بوده است.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى و با تأسيس انتشارات جامعه مدرّسين، مسئوليّت
علمى اين مؤسّسه به عهده اين‏جانب گذاشته شد. از اواسط سال 1359 تا اواسط
سال 1360شمسى به‏طور موقّت عهده‏دار امامت جمعه سلماس بودم و پس از آن
براى تكميل تأليفات و ادامه تحقيق و بررسى‏هاى قبلى به قم مراجعت نمودم.

در تاريخ 19/1/1361شمسى از سوى امام امت(ره) به سمت امامت جمعه
خوى منصوب گرديدم.

در سال 1369شمسى از سوى جامعه مدرّسين و جامعه روحانيّت مبارز تهران
براى نمايندگى دوره دوم مجلس خبرگان از آذربايجان‏غربى داوطلب شدم و از
سوى مردم اين استان به نمايندگى برگزيده شدم.

در مدّت اقامتم در سلماس و خوى در دوران دفاع مقدّس تا آن‏جا كه امكانات
اجازه مى‏داد، در خدمت دفاع مقدّس بودم. علاوه بر تشويق براى تأمين نيروى
انسانى و كمك‏هاى مردمى، در مقاطع مختلف به ويژه در هنگام عمليّات رزمندگان
اسلام در جبهه غرب يا جنوب كشور توفيق حضور در كنار اين عزيزان شامل حال ما
مى‏گرديد و در داخل سنگرها و در زير چادرها از معنويّات اين عزيزان و از روحيّه
والاى آنان نيرو مى‏گرفتم و درس‏ها مى‏آموختم.

تعداد نمایش : 1802 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما