صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
يزدى - محمد
يزدى - محمد تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : يزدى - محمد
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|653|

يزدى - محمد

نام: محمد

شهرت: يزدى

نام پدر: على

زادگاه: اصفهان

سال تولد: 1310 شمسى

مسئوليّت: رياست دادگاه انقلاب اسلامى قم، رياست دفتر امام خمينى(ره)،
عضويّت در مجلس خبرگان قانون‏اساسى، دو دوره نمايندگى مجلس شوراى
اسلامى(دوره اوّل از قم و دوره دوم از تهران)، عضويّت در شوراى نگهبان،
رياست قوّه قضاييّه، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دورهاى دوم و سوم
از استان تهران.


|655|

يزدى - محمد




تولد و دوران كودكى

اين جانب محمد يزدى به سال 1310 شمسى در اصفهان و در يك خانواده
علمى و مذهبى به دنيا آمدم. پدرم شيخ على فرزند شيخ محمد على است كه
حدود يك صد سال پيش - در زمانى كه اصفهان حوزه علميّه معروفى تحت رياست
آقا نجفى داشت - در زمان حاكميّت ظلّ السّلطان و پسر ناصر الدّين شاه، از يزد به
اصفهان آمد و در زمان كوتاهى به درجات بالاى علمى رسيد و از سوى آن عالم
بزرگ، مأمور بحث و مناظره با كشيش‏هاى ارامنه جُلفاى اصفهان شد كه اسناد و
مدارك آن و حتى عهدين قديمى عربى كه در اختيار داشته، همراه تعدادى از
كتاب‏هاى علمى ديگر به شكل وقف اولاد، هنوز در كتاب‏خانه ما وجود دارد كه
تفاوت‏هايى با عهدين چاپ‏هاى بعد دارد. پس از آن مباحثات و پيروزى‏ها به نام
شيخ يزدى معروف شد و در محلّه سيّد احمديان آن روز كه در شمال شرقى شهر
اصفهان واقع بود و تا محلّه جهانباره گسترش داشت، به امامت جماعت منصوب
شد. از نوشته‏ها و كتاب‏هاى وى معلوم مى‏شود كه تا سطح رسائل و مكاسب درس
مى‏گفته است كه حواشى فقهى و اصولى ايشان به‏خطّ خودشان موجود است و
اخيراً مورد بررسى قرار گرفته، قرار است چاپ شود.

گفتنى است شرح حال ايشان در كتاب طبقات اعلام‏الشيعه، قرن چهاردهم، با
شماره 1954 و در كتاب تذكرة القبور (دانشمندان و بزرگان اصفهان) نيز و در كتاب


|656|

مكارم‏الآثار، صفحه 2053، قرن سيزدهم و چهاردهم، نيز آمده است.

شيخ محمد على يزدى، دو پسر و يك دختر داشت كه نام پسران او على و
محمد بود. از على (پدر من) چهار پسر و سه دختر و از محمد از دو همسر، شش
پسر و شش دختر وجود آمدند. اين دو برادر هر دو اهل علم و داراى مراتب و
درجاتى بوده‏اند، امّا در دوران رضاخان تنها به يكى از آنان كه محمد و پسر بزرگ
بود، اجازه پوشيدن لباس روحانيّت به صورت رسمى داده شد؛ ولى هر دو آنان
هيچ‏گاه لباس ديگرى نپوشيدند و ا ز سلك روحانيّت خارج نشدند.

هم اكنون از فرزندانِ محمد دو نفر روحانى هستند كه يكى در اصفهان و ديگرى
در قم مى باشند و از فرزندانِ على تنها اين جانب روحانى مى باشم.

مادرم از يك خانواده متديّن - و تا اندازه‏اى متمّكن زمان خودشان - بوده است و
به سبب شهرت شيخ يزدى و امامت او، اين وصلت انجام شده است. از سبك و
سياق عقد نامه معلوم مى‏شود كه مربوط به هشتاد - نود سال پيش است.

دوران كودكى را در اصفهان و در همان محلّه گذراندم. خواندن و نوشتن را در
مكتب خانه‏هاى آن زمان كه در مسجد محل بود،آغاز كردم. هر دانش‏آموز فرش و
يك ورقه فلزى به همراه داشت كه با قلم نى و دوات روى آن مشق مى‏نوشت و پس
از نگاه كردن معلّم آن را مى‏شست و دوباره روى آن مشق مى‏نوشت. يكى از كارهاى
اصلى معلّم، تراشيدن قلم نى و نوشتن سرمشق روى آن صفحه حلبى بود. پس از
مكتب براى خواندن كلاس چهارم نظام آموزشى آن زمان به اوّلين مدرسه‏اى كه در
اصفهان به سبك جديد تأسيس شده بود و داراى ميز، صندلى، تخته سياه و گچ بود
و به وسيله يكى از روحانيون - كه دوست پدرم بود - اداره مى‏شد، رفتم. اين مدرسه
در محلّه جهانباره بود و فاصله زيادى با منزل ما داشت. شش كلاس آن نظام را
گذراندم. شرايط امنيّتى آن زمان به گونه‏اى بود كه خانه و مدرسه هر چه دورتر از
راه‏هاى اصلى بود، امنيّت بيش‏ترى داشت.


|657|

دوران تحصيل

تحصيلات طلبگى را نزد پدرم شروع كردم. مقدّمات را بيش‏تر از ايشان آموختم
و بعد در مدرسه كاسه‏گران، جدّه بزرگ و ملّاعبد اللّه سطح را تمام كردم. در محضر
اساتيد معروف وقت آقايان نجف‏آبادى، فقيه، اديب، طباطبائى و ... تحصيل كردم.
از آن پس به قم آمدم و اواخر سطح را در قم از محضر مرحوم آيةاللّه لاكانى، حاج
آقا حسين بُدلا و مرحوم زاهدى فراگرفتم. كفايه را از محضر آيةاللّه حاج شيخ
مرتضى حائرى و آيةاللّه مرعشى، رسائل را از محضر آيةاللّه سلطانى و تفسير را از
محضر علّامه طباطبائى آموختم و بعد از آن در درس خارج آيات عظام بروجردى،
اراكى، آملى، شاهروردى و حضرت امام(ره) شركت كردم.

تقريرات درس مرحوم آيةاللّه بروجردى را از لباس مصلّى تا آخر و بخشى از
باب قضا را كه در سال پايان عمرشان بيان كردند، نوشته‏ام. تقريرات دوره اصول امام
را نيز نوشته‏ام. از مرحوم آيةاللّه اراكى نيز تقريرات بحث قاعده لاضرر را نگاشتم.


دوستان و معاشران

دوستان و هم بحثان و معاشران فراوانى در اصفهان و قم داشتم كه نام برخى از
آنان را نمى‏دانم. از اصفهانى‏ها آقايان فقيه ايمانى، مدنى، اخوانِ ابطحى، سيّد
محمد على و محمدباقر مجلسى كه از فضلا هستند. در قم نيز آيةاللّه محمدى
گيلانى، شيخ حسين مظاهرى، شيخ محمد تقى مصباح يزدى، سيّد على اكبر
موسوى و حاج شيخ مرتضى تهرانى (انصارى) كه در حال حاضر امام جماعت يكى
از مساجد تهران است و ... .


عوامل مؤثّر بر شكل گيرى شخصيّت علمى

وضعيّت خانوادگى و به خصوص اصرار و علاقه‏مندى پدرم به تحصيلات


|658|

حوزوى موجب شد كه بنده نيز به حوزه علاقه‏مند شوم. از اين‏رو، من هم مانند
طلاّبى كه از روستاهاى اصفهان به حوزه مى‏آمدند، عصر جمعه به مدرسه مى‏آمدم
و عصر پنج شنبه به منزل مى رفتم. بسيارى از روزها پدرم به خصوص در مدرسه
ملّاعبداللّه كه او در درس خارج آن‏جا شركت مى‏كرد با بعضى دوستانشان در
مدرسه مباحثه داشت ناهار را در مدرسه مى‏ماند. من هم حجره‏اى داشتم و طلبه
تمام وقت بودم. خاطرات فراوانى از آن زمان‏ها دارم. بعد از آن در حوزه قم و جوّ
حاكم بر آن و به خصوص جريان‏هاى سياسى و نقش مراجع و فدائيان اسلام در اين
حوادث و نهضت ملّى شدن صنعت نفت و كودتاى 28 مرداد و مسائل ديگر
موجب علاقه و اشتياق من به پى گيرى مسائل سياسى گرديد. نقش اساتيد اخلاق
ودرس‏هاى اخلاقى كه در شب‏هاى جمعه در حوزه معمول بود،تأثير فراوانى
درشكل گيرى شخصيّت ما داشت؛ به‏خصوص بحث اخلاق مرحوم فريد اراكى - از
عالمان هم دوره امام راحل - بسيار مورد استفاده ما قرار گرفت.


فعّاليّت هاى علمى

اوّلين اثر قلمى من مقالاتى كه بود كه در مجلّه حكمت، تحت عنوان
«انسان‏شناسى» چاپ و منتشر شد و در همان وقت كتاب فيلسوف نماها تأليف
آيةاللّه مكارم نيز چاپ شد. بعد از آن، جزوه‏هايى به نام بشر و خدا شناسى، گمشده
شما، پاسخ تهمت‏هاى مردوخ، حسين بن على را بهتر بشناسيم، فقه القرآن،
أُسس‏الايمان فى القرآن، نبذٌ من المعارف، شرح قانون اساسى و نيز چند جزوه
كوچك ديگر به وسيله انتشارات جامعه مدرّسين در يك مجلّد چاپ و منتشر شد -
از ديگر آثار اين جانب است. سلسله مقالاتى تحت عنوان «در قانون‏اساسى» نيز
نوشته‏ام كه در مجلّه نورعلم چاپ شده است. هم‏چنين مقالات ديگرى نوشته‏ام كه
در جرايد ديگر به چاپ رسيد و نيز چند رساله كوچك مثل تفسير سوره حمد،


|659|

الولادة الاصطناعيّة للانسان، حكم التماثيل، من‏الذى بيده سهم الامام؟ رسالة
فى‏القسامه را نوشتم.

تعدادى آثار خطّى هم دارم كه قسمتى از آن‏ها تنظيم و مرتّب شده است.

در اصفهان و قم هميشه آن‏چه را تحصيل كرده بودم در سطح پايين‏تر تدريس
مى‏كردم و اين از مزاياى حوزه‏هاى علميّه است. تلخيص منظومه سبزوارى، ارث
لمعه و بحث قضا را نيزنوشته‏ام.


فعّاليّت‏ها و مبارزات سياسى و اجتماعى


الف) پيش از انقلاب

1. در اين بخش كار مهم و قابل ذكرى نداشته‏ام؛ امّا در شهرهاى مختلف
سخن‏رانى داشته‏ام؛ به خصوص براساس طرح خاصّ حضرت امام راحل كه قرار
شده بود عصرهاى جمعه كه در بيش‏تر شهرها، جوانان به سينما مى‏روند و
فيلم‏هاى زشت و مبتذل تماشا مى‏كنند، جلساتى از سوى علما برقرار شود؛ از قم
نيز قرار شد كسانى در اين جلسات شركت كنند و آن‏ها را اداره كنند. جمعى از
طلّاب و شاگردان امام در اين جلسه شركت داشتند. من نيز چندين سفر داشتم كه
سفر به اهواز و ساوه از آن جمله‏اند و در آن شهرها، ضمن اداره آن جلسات با
علماى محترم شهر تماس مى‏گرفتم و مسائل مبارزاتى را بر حسب روحيّه و حالات
آنان، براى‏شان مطرح مى‏كردم.

يكى از اين جلسات، جلسه معروف مسجد امام قم بود كه هر يك از آقايان
دَه‏شب آن را اداره مى‏كرد و با آن كه براى من بسيار مشكل بود؛ چون در قم منبر
نرفته بودم؛ ولى چون مرحوم اشراقى(داماد امام) و حاج آقا مصطفى(پسر امام)
منبر مرا در محلّات با عنوان «آخوندها چه مى‏گويند؟» ديده بودند، جريان را به
اطلاع امام رساندند، سرانجام به من تكليف شد كه به جاى ده شب، بيست شب


|660|

منبر بروم. عنوان بحث‏هاى من «انقلاب‏هاى تاريك و روشن» بود. خاطرات جالبى
از آن جلسات دارم كه فرصت نوشتن نيست. يك شب هم حضرت امام در بحث
شركت كرد و از اوّل تا آخر منبر هم حضور داشت.

ارتباط من با حضرت امام(ره) از شركت در بحث اصول ايشان در مسجد سلماسى
آغاز شد. پس از پايان درس سؤال‏ها و اشكال‏ها پرسيده مى‏شد و به مسائل
مبارزاتى و وظايف افراد در بخش‏هاى مختلف اشاره مى‏شد. اين ارتباط ميان ما و
امام تا پايان عمر معظّمٌ‏له برقرار و رو به افزايش وگسترش بود و هميشه محبّت‏هاى
خاصّ امام را به دنبال داشت.

اين جانب معتقد بودم كه بايد در منبرها در ايّام تبليغى محرّم، صفر، فاطميّه و
ماه مبارك رمضان به نام امام(ره) تصريح كرد و مسائل انقلابى را مطرح كرد. از اين رو،
هرجا كه منبر مى‏رفتم با سخنان تند و تيزم موجب برخورد و دستگيرى و
تعطيل‏كردن جلسه مى‏شدم. در كنار اعضاى محترم جامعه مدرّسين با شركت در
جلسات و اخذ تصميمات مقتضى و با صدور اعلاميّه‏ها و اطلاعيه‏ها، همواره در
مسير انقلاب حركت مى‏كرديم. نوشتن كتاب حسين بن على را بهتر بشناسيم، در اين
بخش قابل اشاره است.اين كتاب بعد از چندين چاپ مختلف، به وسيله ساواك
ممنوع و از انتشار آن جلوگيرى شد.

بارها به هنگام سخن‏رانى در قم و شهرستان‏ها دستگير شدم كه دستگيرىِ بعد از
منبر 21 رمضان در مسجد جامع قم و بعد از سخن‏رانى در منزل مرحوم آيةاللّه
گلپايگانى در روزى كه شهر در آتش و دود و گاز اشك‏آور بود، قابل اشاره است.

بارها در قم، اهواز، چالوس، خمين و كرمانشاه بازداشت شدم و در زندان‏هاى
قزل قلعه تهران، كرمانشاه و بوشهر زندانى شدم. در هر يك از اين شهرها بيش از
چند ماه در زندان بودم. در يك ماه رمضان كه در بوشهر زندانى بودم، موفّق به
نوشتن كتاب فقه القرآن شدم.


|661|

اوّلين بار به گنكان تبعيد شدم، امّا پس از مدّت كوتاهى محل را ترك كردم و بار
ديگر دستگير شدم و به زندان بوشهر اعزام گرديدم. پس از چند ماه، گفتند كه بايد
بقيّه مدّتِ تبعيد را به كنگان بروى. من گفتم: در زندان مى‏مانم، ولى كنكان نمى‏روم؛
محكوم به تبعيد هستم؛ نه محكوم به مرگ. سرانجام به بوشهر تبعيد شدم و
خاطرات فراوانى از اين دوران و از روحانى شهيد، ابوتراب عاشورى دارم. اين
شهيد بزرگوار نقش بزرگى در مبارزات انقلابى مردم مسلمان بوشهر داشت. هنگام
تبعيد در بندر لنگه از روحانيونى كه به آن‏جا مى‏آمدند، خواهش مى‏كرديم كه مدّتى
بمانند و در اين منطقه به تبليغ بپردازند كه گزارش‏هاى آن در اسناد ساواك، موجود
است. پس از مدّتى به اسلام‏آباد تبعيد شدم و در اين هنگام بود كه امام در باره
پانزدهم شعبان فرمودند: ما امسال عيد نداريم و آقايان مطالب را براى مردم
بگويند. من نيز در روز پانزدهم شعبان سخن‏رانى كردم و به دنبال آن دستگير و به
زندان كرمانشاه منتقل شدم.

طولانى ترين دوره تبعيدى را در رودآباد سپرى كردم. در اين مدّت بارها دور از
چشم مأموران به تهران رفتم و طبق شرايط زمان، تبليغات لازم را انجام مى‏دادم كه
سخت‏ترين آن، رويارويى رسمى با كسى بود كه براى شاه دعا مى‏كرد. ما در يكى از
مراسم، جلسه او را بر هم زديم و فرداى آن روز به رشت احضار شدم كه تاريخ و
مدّت اين زندان‏ها و تبعيدها را به‏طور دقيق نمى‏دانم؛ امّا در پرونده تشكيل شده به
وسيله ساواك، قسمت زيادى از آن‏ها وجود دارد كه اسناد آن را خودم ملاحظه
كرده‏ام و قسمتى از آن‏ها نزد من موجود است.

از ديگر فعّاليّت هاى ما مبارزات مخفى‏يى بود كه به ارتباط با مبارزان اصيل در
قم و مبارزان شهرستانى و تشكيل جلسات و گروه‏هاى فرهنگى، سياسى و نظامى
مربوط مى‏شود؛ جلسات فراوانى به‏طور رسمى، نيمه رسمى و خصوصى در
مكان‏هاى مختلف - حتى در زير زمين‏هاى منزل دوستان - تشكيل مى‏شد و نام آن‏را


|662|

مبارزات زير زمينى گذاشته بوديم. اعلاميّه‏هاى حضرت امام(ره) را چاپ و تكثير
مى‏كرديم و به شهرستان‏ها ارسال مى كرديم. تعدادى شماره تلفن براى برقرارى
ارتباط تلفنى با مبارزان شهرستان‏ها و انتقال مطالب لازم به آنان، اختصاص داديم.
براى انتقال اعلاميّه به شهرها معمولاً از طريق سرويس‏هاى مسافربرى معمولى كه
در نيمه‏هاى شب از قم عبور مى‏كردند، استفاده مى‏كرديم. افراد موردنظر، كه برخى
بعدها به شهادت رسيدند مى‏آمدند و اعلاميّه‏ها را مى‏گرفتند و با اين اتوبوس‏ها در
محلّ مورد نظر مى‏رفتند و از طريق گذاردن در مساجد معروف و پر آمد و رفت،
آن‏ها را توزيع مى‏كردند.

گروه‏هايى كه با ما در ارتباط بودند، هيچ كدام از ديگرى اطلاع نداشتند.
سلاح‏هاى دست‏ساز قم معروف به سه‏راهى به‏وسيله اين گروه‏ها ساخته مى‏شد.
تعدادى سلاح كمرى و نيمه سنگين نيز به‏وسيله دوستانى كه در هنگام تبعيد در
اسلام آباد به ديدن من مى‏آمدند، تهيّه شد كه در محلّ ستاد استقبال از امام در قم،
قبل از ورود امام به ايران و واژگونى حكومت طاغوت مورد استفاده قرار گرفت.
اوّلين كار نظامى كه در قم انجام شد، خلع سلاح يك پاسگاه بود كه آن‏روزها ضربه
سنگينى بر پيكر طاغوت بود و در شكستن روحيّه سربازان و حكومت نظامى نقش
مهمّى داشت. استفاده از سه راهى‏ها در مبارزه با حكومت نظامى و مقابله مردم با
سربازان، فراوان بود و كم كم سلاح سه‏راهى شهرت پيدا كرد.

يكى ديگر از كارهاى قابل ذكر، پناه دادن به سربازانى فرارى بود كه پس از دستور
امام راحل و قبل از پيروزى انقلاب، از ارتش طاغوتى گريخته، به مردم مى‏پيوستند.
در آن شرايط منزل ما كه حضرت امام پس از مراجعت به ايران و آمدن به قم در آن
اقامت گزيدند - پناه‏گاه اين افراد بود و با آن‏كه امكانات لازم را نداشت، مركزى براى
انقلابيون بود. قسمت بيرونى آن تنها يك اتاق 24 مترى بود و ملاقات‏هاى امام در
آن‏جا انجام مى‏شد؛ امّا ديدارهاى عمومى امام در فيضيّه انجام مى‏شد.


|663|

به هر حال، سربازان به اين منزل مراجعه مى‏كردند و ما گروهى را آماده كرده
بوديم تا جايى براى آنان تهيّه كرده، از آنان پذيرايى كنند. مردم نيز لباس و لوازم
مورد نياز را در اختيار آنان قرار مى‏دادند. صدها سرباز به اين محل مراجعه
مى‏كردند. دريك مرحله يك گروه چهار نفره با يك جيب ارتشى مجهّز به سلاح،
بى‏سيم، كيسه خواب و... آمدند و گفتند كه ما فرار كرده‏ايم به ما پناه بدهيد.
دوستانى كه در اين بخش كار مى‏كردند، سخت ترسيده بودند؛ مابلافاصله چهار
دست لباس فراهم كرديم و چند نفر از دوستان را آماده كرديم و گفتيم كه اگر راست
مى‏گويند، بايد همراه شما به خارج شهر بيايند و آن‏جا لباسشان را عوض كنند و
تسليم شوند كه اين كار انجام شد و جيپ را همان‏جا گذاشتند و سلاح و وسايل را به
ما تحويل دادند. پس از اين حادثه فرمانده نظامى شهر به من تلفن كرد و فقط
سلاح‏ها را مطالبه كرد و گفت: ما جيب را به شهربانى آورده‏ايم، ولى ما اظهار
بى‏اطلاعى كرديم. فردا شب به ديدن آن سربازان رفتم و آنان همواره با ما ارتباط
داشتند و دونفرشان در جنگ به شهادت رسيدند.


ب) بعد از پيروزى انقلاب اسلامى

اداره ستاد استقبال قم و ترتيب جاى‏گاه براى ديدارهاى امام در فيضيّه، بر عهده
ما بود. به دليل اين كه منزل شخصى امام در يخچال قاضى داراى كوچه‏هاى تنگى
بود و مناسب ملاقات‏ها نبود، در خيابان ساحلى يك منزل آبرومند و مجهّز با همه
وسايل كه متعلّق به يكى از بازاريان بود فراهم شد كه در آن منزل وارد شدند، پس از
چند روز اقامت، امام به حاج احمد آقا فرمودند: من اين‏جا نمى‏مانم. ما جاهاى
مختلفى را كه مناسب رفت و آمد و اجتماعات باشد، ديديم و سرانجام منزل ما كه
در خيابان ساحلى بود و كوچه وسيعى داشت، مورد موافقت قرار گرفت و ما به‏طور
موقّت به منزل مرحوم اشراقى (داماد امام) رفتيم.


|664|

برخوردهايى با منافقان به وجود آمد. آن‏ها مكانى را تصرّف كرده بودند و
سلاح‏هايى را جمع آورى كرده بودند كه پس از يك گفت و گوى تند با سران آنان در
قم، آن مكان را از آنان پس گرفتيم. در آن جلسه گفت و گو، مادر حنيف نژاد هم
حضور داشت.

با تشكيلات خلق مسلمان و شريعتمدارى مبارزه كرديم و بيمارستان و
دارالتبليغ[1] را از آنان گرفتيم. كارگردان اصلى را كه شخصى در بيت ايشان بود،
دستگير و زندانى كرديم. آقاى شريعتمدارى به من گفت: من از قم مى‏روم. من گفتم:
اين‏كار عملى نيست و به هيچ وجه نمى‏گذاريم. گفت: امنيّت من چه مى‏شود؟ گفتم:
من شخصاً تأمين مى‏كنم. در پايان گفت: درباره تمام متعلّقات من از بيمارستان،
دارالتبليغ و... هر چه شما تصميم گرفتى، من قبول دارم.


مسئوليّت‏هاى پس از انقلاب

1. رياست دادگاه انقلاب اسلامى قم.

2. رياست دفتر امام.

گفتنى است دفتر حضرت امام به صورت شورايى اداره مى‏شد و مرحوم حاج
احمد آقا، مرحوم اشراقى و آقايان رسولى محلّاتى، مهندس غرضى و اين‏جانب از
اعضاى آن بوديم و هر شب جلسه داشتيم.

3. نمايندگى مجلس خبرگان قانون‏اساسى.

4. نمايندگى مجلس شوراى اسلامى در دودوره متوالى؛ دوره اوّل از قم و دوره
دوم از تهران.


(1). دارالتبليغ يك مركز فرهنگى مربوط به شريعتمدارى بود كه اكنون مركز دفتر تبليغات
اسلامى حوزه علميّه قم است.


|665|

5. عضويّت در شوراى نگهبان پس از استعفاى آيةاللّه صافى.

6. عضويّت در شوراى بازنگرى قانون‏اساسى در سال 1368 شمسى، با حكم
امام راحل(ره).

7. رياست قوّه قضاييّه پس از رحلت حضرت امام(ره).

8. نمايندگى رؤساى سه قوّه در هيئت سه نفره حلّ اختلاف بين مرحوم رجايى
و بنى‏صدر. در اين هيئت، حضرت آيةاللّه مهدوى كنى از سوى امام و
مرحوم‏اشراقى از سوى بنى صدر منصوب شدند و جلسات و مذاكرات زيادى
صورت گرفت كه نوارهاى آن محرمانه بوده، تحويل اداره قوانين مجلس شوراى
اسلامى شد.

9. نمايندگى مجلس خبرگان.

الف) در دوره دوم ازحوزه تهران انتخاب شدم و در اجلاس‏ها شركت داشته‏ام.

ب) عضوكميسيون اصل 110 و 111 بودم و در اجلاس ما قبل اخير اين دوره كه
در قم برگزار شد، به عنوان عضو كميسيون تحقيق نيز انتخاب شدم و بيش‏تر
جلسات آن در تهران، در دفتر ما تشكيل مى‏شد كه صورت جلسات آن در اختيار
دبيرخانه مجلس خبرگان است.

ج) در كميسيون 110 و 111 عضو و در كميسيون تحقيق نايب رئيس‏بودم.

د) در اين دوره تصميمات خوبى گرفته شد كه در صورت جلسات آمده است و
چيز مهمّى كه ما يادداشت كنيم،به ياد ندارم.

ه) در اين بخش چون مطالب در صورت جلسات محرمانه خبرگان آمده است
چيزى قابل ذكر نيست؛ امّا مى‏توان به نطق رئيس محترم مجلس خبرگان، حضرت
آيةاللّه مشكينى دراجلاس قم در باره ولايت و نقش مردم و مخالفت‏هاى زيادى كه
در نطق‏هاى قبل از دستور نمايندگان آمده است و سرانجام در گزارشى به محضر
مقام معظّم رهبرى ارائه شده است و تصريح معظّمٌ‏له به اين نكته كه حضور مردم،


|666|

تجلّى عملى ولايت است، اشاره كرد.


خاطرات مهمّ پس از انقلاب

در اين باره مطلب فراوان است كه به ذكر يك خاطره بسنده مى‏كنم.

در دومين دوره‏اى كه مقام معظّم رهبرى، حضرت آيةاللّه خامنه‏اى به رياست
جمهورى انتخاب شد، بحث نخست وزير مطرح شد؛ زيرا نخست وزير بايد به
وسيله رئيس جمهور معرّفى شود. من هم به عنوان نايب رئيس مجلس شوراى
اسلامى فعّاليّت‏ها وكارهاى مربوط به اين موضوع را زير نظر داشتم، به عنوان
مقدّمه قرار شد كه هيئتى مركّب از آيةاللّه مهدوى‏كنى، آيةاللّه جنّتى، حجّةالاسلام
و المسلمين ناطق نورى و اين جانب خدمت امام شرف‏ياب شده، از ايشان
بخواهيم كه رئيس جمهور را كه مايل به معرّفى آقاى موسوى براى نخست وزيرى
نبود؛ آزاد بگذارد تا بتواند شخص ديگرى را معرّفى كند؛ زيرا رئيس جمهور تمايل
امام به نخست وزيرى آقاى موسوى را مانع شرعى مى‏دانست. پس از شرف‏يابى و
صحبت كردن تك تك ما، امام(ره) فرمود: ايشان هر كس را بخواهد، مى‏تواند معرّفى
كند، امّا من آقاى موسوى را در اين شرايط كشور مقدّم مى‏دانم. وقتى نوبت صحبت
به من رسيد، چون مى‏خواستم تكرارى صحبت نكنم، گفتم: اگر حضرت امام نسبت
به اين تمايل اظهارى نداشته باشد، مشكل شرعى رئيس جمهور حل مى‏شود.
امام(ره) جمله‏اى گفت كه ديگر هيچ‏كدام از ما سخنى نگفتيم و برخواستيم. معظّمٌ‏له
فرمود: در اين شرايط سكوت را خيانت به اسلام مى‏دانم. ما پس از يك جلسه كوتاه
هم‏آهنگى موضوع را به آيةاللّه خامنه‏اى گفتيم. ايشان با تبسّم و خنده گفت: من
راحت شدم. ما و امام از اين بحث‏ها و صحنه ها فراوان داشتيم تا سرانجام زمان
معرّفى فرا رسيد. روزى كه مى‏بايست ايشان به مجلس معرّفى مى‏شد، هنوز رئيس
جمهور چيزى ننوشته بود. من به عنوان مسئول، پس از حضور ايشان در مجلس از


|667|

ايشان خواستم تا چيزى بنويسد كه در پرونده گذارده شود، ايشان در يك جمله‏بسيار
كوتاه - كه در پرونده موجود است - موافقت خود را با معرّفى آقاى موسوى اعلام كرد.


حضور در دفاع‏مقدّس

در اين بخش هم خاطراتى است كه ارزش نوشتن ندارد. من هم مثل اكثر افراد،
بارها به جبهه رفتم و در شرايط مختلف براى بازديد، سخن‏رانى و حضور در
قسمت‏هاى ستادى يا خطّ مقدّم به خصوص در آستانه اعزام و آماده شدن نيروها،
قبل از فتح خرّم‏شهر و بعد از آن و قبل از فتح فاو و بعد از آن درجبهه حضور يافته‏ام.
كارهاى معجزه‏آساى فرزندان انقلاب و جنگ به خصوص پس از به كارگيرى
سلاح‏هاى شيمايى خاطراتى است كه بايد آن‏هارا از زبان رزمندگان و نظاميان شنيد.

تعداد نمایش : 1754 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما