صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
حيدرى - عبدالرّحمن
حيدرى - عبدالرّحمن تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : حيدرى - عبدالرّحمن
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|179|

حيدرى - عبدالرّحمن

نام: عبدالرّحمن

شهرت: حيدرى

نام پدر: بابا

زادگاه: ايلام

سال تولد: 1304شمسى

سال وفات: 1365 شمسى

مسئوليّت: نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل.

* اين زندگى نامه بر گرفته از اثرى است با مشخّصات: ستارگان حرم، ج.ا، تأليف
گروهى از نويسندگان ماهنامه كوثر، چاپ اوّل، قم، زائر، 1377، ص‏61 - 77.


|181|

حيدرى - عبدالرّحمن




در محضر اهل بيت

حاج شيخ عبدالرّحمن حيدرى ايلامى به سال 1304 شمسى در شهر ايلام ديده
به جهان گشود. تحصيلات را تا كلاس ششم نظام قديم ادامه داد. آن‏گاه به شغل
معلّمى روى آورد؛ امّا رؤيايى صادق مسير زندگى او را تغيير داد. او در آن رؤيا،
محضر دوازده معصوم(ع) را در حالى درك مى‏كرد كه ائمّه هُدى‏(ع) با جمعى از
مردم و دانش آموزان بر او وارد مى‏شدند، بقچه‏اى را كه به همراه داشته، باز كرده و
قبايى را از آن خارج كرد و بر تن او پوشاند و عصايى به دستش سپرد؛ آن‏گاه به او
دستور داد كه جمله «ولاية عليّ بن أبي طالب حصني فمن دخل حصني أَمن من
عذابي» را به مردم بياموزد.

وى از خواب برخاست و چون قلم و كاغذ دردست‏رس نداشت، زغالى را از
بخارى بيرون آورد و اين جمله را بر ديوار منزل نگاشت؛ جمله‏اى كه تاريخ هجرتش
را رقم زد و سرآغاز راه ديگرى در زندگى‏اش شد.


در بارگاه نور

شيخ عبدالرّحمن با هجرت به كربلاى مُعلّا چون كبوترى بر گرد «كعبه شش
گوشه» به طواف پرداخت و واژه واژه علم را با توسّل و تعبّد جهت بخشيد.

از آن‏جا كه مرهم شهريّه، جراحت فقر او و خانواده‏اش را التيام نمى‏بخشيد، با


|182|

خريد بيل كارگرى، روزها را در باغ‏هاى خارج شهر به آبيارى و شب‏ها را در صحن
ابا عبداللّه و حجره‏ها به تحصيل مى‏پرداخت.او طى دو سال از ابتداى
جامع‏المقدّمات تا پايان شرح لمعه را نزد استادان بنام آن‏زمان چون: آيةاللّه سعيد
تنكابنى، آيةاللّه جعفر رشتى، آيةاللّه محمد حسين مازندرانى، آيةاللّه يوسف
بيارجمندى (والد آيةاللّه محمد هادى معرفت) تلمّذ مى‏كرد و با رحلت حضرت
آيةاللّه سيّد ابوالحسن اصفهانى كربلا را به سوى سامرّا ترك و در مدرسه
ميرزاى‏شيرازى فصلى ديگرى از علم و عمل را آغاز كرد.

او در مدّت اقامت هشت ساله خود در كنار مرقد امام على النّقى و امام حسن
عسكرى(ع) ضمن تحصيل رسائل و مكاسب، در درس خارج فقه و اصول آيةاللّه
حاج شيخ مجتبى لنكرانى، آيةاللّه حاج شيخ عبدالرّسول اصفهانى و آيةاللّه حاج
شيخ عبداللّه اصفهانى (معروف به حاج شيخ) شركت كرد و از خرمن علم وادب
هريك آنان خوشه‏ها چيد. در اين زمان است كه روح صيقل خورده شيخ
عبدالرّحمن در فقر و مصيبت فرزند، او را به حريم نورانى اين دو امام همام نزديك
كرده، مورد توجّه و شاهد كرامات اين بارگاه نور شد.

پس از چندى عطش سيرى ناپذير علم و معرفت، وى را به بارگاه اميرمؤمنان
على(ع) و حوزه نجف اشرف كشاند و در درس خارج آيات عظام سيّد محسن
حكيم، سيّد ابوالقاسم موسوى خوئى، حاج سيّد محمود شاهرودى، آقا ميرزا باقر
زنجانى و آقا شيخ حسين حلّى شركت كرد و در نزد استادان تفسير، كلام، فلسفه و
عرفان نيز زانوى ادب بر زمين زد.

آوازه علم و تقواى شيخ عبدالرّحمن او را در زمره هيئت استفتاى برخى از
مراجع قرار داد؛ آوازه‏اى كه در همان روزهاى آغازين ورود به حوزه كربلاى مُعلّا
ورد زبان عام و خاص بود. آيةاللّه محمد هادى معرفت مى‏گويد:

عبادت ايشان در حوزه علميّه كربلا نمونه بود و همه ايشان را به پاكى و تعبّد


|183|

مى‏شناختند و چنان گرم تحصيل بود كه حتى يك لحظه را تلف نمى‏كرد.


در محفل انس

با آغاز نهضت اسلامى در ايران و تبعيد امام راحل به نجف اشرف، آيةاللّه
حيدرى گم‏شده خود را در وجود امام يافت و جاذبه روحانى‏اش او را به مدار و
محفل انس او كشاند.

وى ضمن شركت در درس خارج فقه و امام اصول، در بحث «ولايت فقيه» نيز
شركت كرد و همين درس افقى نو را فراروى او گشود و انديشه سريان فقه در گستره
جامعه و به عينيّت رساندن احكام الهى در متن زندگى مردم را، در باورش بارور كرد.
او كه پس از سال‏ها تلاش و تحصيل به مقام اجتهاد رسيد، بر آن شد تا رسالت الهى
خويش را در جامعه به انجام رساند.


در ركاب ولايت

در خواستِ كُردهاى فيلى بغداد از آية اللّه حيدرى به سال 1350شمسى براى
ارشاد و تبليغ در مسجد ابوسيفين، او را وارد مرحله تازه‏اى از حيات پر بارش
مى‏كرد، او را به جرگه آنانى پيوند مى‏داد كه با كوله بارى از علم و عصاى تقوا،
طلايه‏دار حركت‏هاى حماسه و عشق شدند.

دستگاه امنيّتى عراق بيش از دو سال حضور وى را در پايتخت تحمّل نكرد.
سرانجام پس از دستگيرى وى در مرز بصره، او را به يكى از پاسگاه‏هاى ايرانى
تحويل داد. آيةاللّه حيدرى پس از آزادى از اردوگاه، راهىِ شهر جهاد و اجتهاد شد
و نزديك به دو سال بر كرسى تدريس فقه و اصول نشست. آن‏گاه با درخواست مردم
و روحانيّتِ ايلام به زادگاهش باز گشت. با ورود آيةاللّه حيدرى در سال
1354شمسى به شهر ايلام، انقلاب و نهضت روحانيّت در اين منطقه جلوه‏اى تازه
به خود گرفت و روحانيّت مبارز ايلام تشكيل شد. در آغاز ورود به شهر با بيان اين


|184|

مطلب كه من نماينده مراجع عظام هستم و حاضربه معرّفى خود به ساواك يا
شهربانى نيستم، تهديد ساواك و شهربانى را تهديدى تو خالى به شمار آورد و اوّلين
ضربه روحانيّت را بر پيكر دستگاه حكومتى وارد كرد. آيةاللّه حيدرى در نخستين
گام خود در احياى امر به معروف و نهى از منكر با هم‏يارى مردم خداجو،
بلندگوهايى را كه در ميادين شهر موسيقىِ مبتذل پخش مى‏كردند، جمع‏آورى كرد.

خنثا كردن تبليغات بهائيت در استان، دعوت از ده‏ها روحانى از حوزه علميّه قم
چون: آيةاللّه محمدرضا طبسى، حجّة الاسلام كوشكى و...، تأسيس مدرسه علميّه
باقريّه و تربيت طلّاب، تأسيس بيش از هشتاد حسينيّه و مسجد در سطح استان،
تشكيل كلاس‏هاى تابستانى قرآن و احكام براى خواهران و برادران در مقاطع
مختلف سنّى و ترغيب و تشويق مردم در هر چه با شكوه‏تر برگزار كردن ايّام‏اللّه،
خصوصاً نيمه شعبان، شهر ايلام را به شهرى مذهبى و انقلابى تبديل كرد و استان را
در قبضه قدرت روحانيّت مبارز و تبعيدى شهر قرار داد.

ترك شهر از سوى آيةاللّه حيدرى به هنگام ورود شاه معدوم به ايلام خشم
دستگاه را نسبت به او دوچندان كرد و از همان زمان بود كه وى مشى تهاجمى خود
را آغاز كرد و اين روند به گونه‏اى پيش رفت كه شش ماه پيش از پيروزى انقلاب
اداره‏هاى دولت و دستگاه‏هاى امنيّتى نظام ستم‏شاهى تنها حضورى سمبليك را در
منطقه ايلام ايفا مى‏كردند.

سپهبد مقدّم رئيس دستگاه امنيّت كه ايلام را از دست رفته ديد با نامه‏اى
متظلّمانه و عنوان اين مطلب كه اين كشور، تنها كشور شيعى است و بايد از آشوب
حفظ شود، قرآنى را به همراه يك ميليون تومان براى او فرستاد تا او را به سازش
بكشاند؛ امّا آيةاللّه حيدرى با عبارتى كوتاه ومحتوايى رسا، نامه سپهبد مقدّم را
اين‏چنين زيرنويس كرد:

بعد از سلام، كلام اللّه را بوسيده وبرديده گذاشتم؛ ولى از قبول اين گونه
پول‏هايى كه تاكنون از بركت و توجّهات ولى عصر(عج) عادت ننموده ام، معذرت


|185|

مى‏خواهم. خداوند متعال ما وشما را به حقّ و حقيقت واسلام واقعى راهنمايى واز
ظلم و ستم وخيانت به مسلمانان ودين مبين اسلام نگه‏دارى [و] محافظت
فرمايد.حيدرى، 26/1/57

آيةاللّه حيدرى نخستين كسى بود كه دادگاه عدل اسلامى را به همين نام شش
ماه قبل ازپيروزى انقلاب درمنزل خود بنيان نهاد و به شكايات واختلاف‏هاى مردم
رسيدگى مى‏كرد و نيز اوّلين كسى بود كه حدود اسلامى را قبل از پيروزى انقلاب
بدون اعتنا به تهديدهاى ساواك وشهربانى وقت درمسجد جامع ايلام در برابر
ديدگان مردم، جارى ساخت.

وى قبل وپس ازانقلاب فرمان‏دهى امنيّتى وحراستى استان ايلام را به دست
گرفت و با تشكيل ستادهاى مقاومت و هسته‏هاى ضربت درتمام نقاط استان راه را
بر سود جويان وضدّ انقلاب‏ها بست.

درپيش گرفتن روش پدرانه وگفت و گوى محرمانه با كارمندان دولت وحتى
نيروهاى نظامى وانتظامى براى جذب آنان هم‏زمان با خروش مقدّسش بر ضدّ
دستگاه ستم‏شاهى نه تنها نشان از هوشمندى سياسى و آينده‏نگرى او داشت، بلكه
همين برخورد موجب شد تا با پيروزى انقلاب اسلامى، بافت ادارى استان با حفظ
اسناد ومدارك درخدمت انقلاب باقى بماند.

هشدار ايشان به نيروهاى زرهى كرمانشاه و دستور او مبنى برروشن كردن آتش بر
روى قلّه‏ها وتپّه‏ها درشب‏هاى انقلاب، رعب و وحشت را در دل‏هاى نيروهاى
اعزامى ازپادگان كرمانشاه دوچندان ساخت. فرياد اودرمسجدجامع در
عكس‏العمل به تهديد ساواك مبنى بر دستگيرى طلّاب اعزامى با اين بيان كه اگر
طلبه‏اى را بگيرندكافى است تونل را ببنديم. با همين امكاناتى كه داريم، توان آن را
داريم كه ماه‏ها با طاغوت بجنگيم، شورى وصف‏ناپذير در مردم ايجاد كرد و كوره
انقلاب را تا روز دوازدهم بهمن شعله‏ورتر نمود.


|186|

سرانجام رشادت‏هاى مردم و جوانان ايلامى با تقديم شهيدانى به پيشگاه
انقلاب، به بارنشست وآيةاللّه حيدرى هم‏زمان با ورود امام در دوازدهم بهمن با
آمدن به خيابان وشليك چند گلوله ازتفنگ خود، پيروزى انقلاب را اعلام كرد وپس
ازتشكيل شوراى انقلاب و هم‏آهنگى با شهيد مظلوم بهشتى ماه‏ها، يكّه و تنها با
تنى خسته، انقلاب را دراستان ايلام هدايت كرد.


در مجلس خبرگان

آيةاللّه حيدرى درسال 1358شمسى به مجلس خبرگان قانون‏اساسى راه يافت
و از آن پس تا زمان حيات پربارش دو دوره متوالى نمايندگى مردم در مجلس
خبرگان را عهده‏داربود. نظرها وديدگاه‏هاى او درخصوص حاكميّت ولايت مطلقه
فقيه درخبرگان قانون‏اساسى وموضع‏گيرى او در برابر تفكر ليبرالىِ كسانى چون
بنى‏صدر، بيانگر ژرف‏انديشى اين پيرفرزانه است. خود او در اين باره مى‏گويد:

وقتى اصل ولايت فقيه مطرح شد، بنى‏صدر كه در صندلى جلو من نشسته بود،
به عقب برگشت وگفت: آقاى حيدرى! ولايت فقيه ديگر چيست؟ به او گفتم: تو
نمى‏فهمى يعنى چه!


در ستيز با ليبراليزم

نبرد با التقاط و ابتذال، سرلوحه برنامه‏هاى آيةاللّه حيدرى به شمار مى‏رفت. او
همان‏گونه كه شجاعانه در عصر ستم‏شاهى پرچم مبارزه با فساد وابتذال را به اهتزاز
درآورده بود، در بحبوحه عصر سفسطه‏گرى گروهك‏هاى الحادى و التقاطى نيز با
موضعى خدامحورانه در سايه‏سار ولايت فقيه، به فعّاليّت خود ادامه داد و
شيرمردان شهر را در راستاى رويارويى با التقاط سازماندهى كرد. از بين بردن
جاى‏گاه‏هاى فروش نشريّات ضدّانقلاب، مبارزه با كتاب‏فروشى‏ها، كتاب‏خانه‏ها،


|187|

نوارخانه‏ها وخانه‏هاى تيمى منافقين و ممانعت از سخن‏رانى سران كومله و
دمكرات و خروج مفتضحانه آنان از شهر، گام‏هاى آغازين نيروهاى تحت رهبرى او
بود. وضعيّت شهر به نفع نيروهاى انقلاب به گونه‏اى ورق خورد كه درزمان دولت
موقّت بازرگان، هيئت اعزامى نهضت آزادى به ايلام - با ماشين‏هاى كذايى - حتى
جرأت پياده شدن از ماشين را پيدا نكردند.

اعزام جوانان ايلامى به كردستان در كنار كمك رسانى به شهيد چمران درزمانى
كه ايلام ازسوى منافقين، «قلب كردستان» ناميده مى‏شد، اززيباترين حركت‏هاى
سياسى اين فرزانه گمنام است كه تأثيرى بس شگرف در روحيّه ياران انقلاب
درمنطقه غرب وشمال برجاى نهاد.

با اين همه، فردانگرى و هوشمندى سياسىِ آيةاللّه حيدرى را بايددرموضع
صريح وقاطع او درمقابل بنى صدروحركت ليبراليزم جست‏وجو كرد كه استان ايلام
را به كانون تقابل و رويارويى با بنى‏صدر و خطّ منحط فكرى او تبديل كرد.

آيةاللّه حيدرى با شجاعتى وصف ناپذير درانتخابات رياست جمهورى اعلام
كرد: بنده كه حيدرى باشم به ايشان رأى نخواهم داد واين سرآغاز حركتى شد كه
منجر به ممانعت مردم از ورود بنى صدر در هنگام تصدّى رياست جمهورى به شهر
گشت. بنى‏صدر كه ورود به شهر را به جهت خشم مقدّس مردم به صلاح خود
نمى‏ديد، تصميم گرفت به مزار شهداى ايلام - كه در 45 كيلومترى شهر قرار دارد -
برود؛ ولى در آن‏جا نيز خانواده‏هاى شهدا و مردم حزب اللّه ايلام به سوى هلى‏كوپتر
حامل او حمله‏ور شدند وبا پاشيدن خاك برروى اووسردادن شعار «مرگ بر ضدّ
ولايت فقيه» و «فرمانده كلّ قوا، خمينى روح‏خدا» او را مجبور به فرار كردند.

عزل بنى‏صدر از فرمان‏دهى كلّ قوا از سوى امام خمينى در شام‏گاه همان روز
بعد از اين واقعه، نقطه عطف و مدالى پرافتخار بر سينه مردمى است كه پيرشان را
در اين حركت مطيع و فرمانبردار بودند.


|188|

عشق آيةاللّه حيدرى به آيةاللّه خامنه‏اى، حجّة الاسلام هاشمى رفسنجانى و
شهيد مظلوم بهشتى درقاموس واژه‏ها نمى‏گنجد و همواره اين سه يار را امين امام و
ياوران راستين انقلاب برمى‏شمرد ونسبت به تفكر مقابل اين سه رادمرد بزرگ تاريخ
انقلاب هشدارمى‏داد.

آيةاللّه حيدرى حاكميّت «قانون خدا» را در گرو حاكميّت «ولايت مطلقه فقيه»
مى‏دانست وسرافرازى دردنيا وآخرت را پيروى از ولايت مى‏دانست. چنان كه در
وصيّت‏نامه سياسى الهى خودمى‏نويسد:

خدمت به اسلام ومسلمانان را در حدّ قوّه وقدرتى كه داريد، ترك نكنيد و
همواره پيرو رهبر عظيم‏الشّأن خمينى بت‏شكن - روحى فداه - باشيد. به فرامين آن
حضرت عمل كنيد كه سرافرازى دنيا و آخرتتان در اين است».


درنگاه امام

عمل‏كرد قاطعانه و شجاعانه آيةاللّه حيدرى درمقابل خطوط انحرافى براى
برخى خوشايند نبود، آنان با ايجاد جوّى ناجوان‏مردانه در صدد به انزوا كشاندن
آيةاللّه حيدرى از صحنه سياست برآمدند. آيةاللّه حيدرى كه حفظ نظام و وحدت
نيروهاى انقلاب را بر دفاع از موضع‏گيرى‏هاى خودترجيح مى‏داد، به قم هجرت
كردتامشغول تدريس و تحقيق شود.

شناخت امام نسبت به زهد وتقوا وموضع‏گيرى‏هاى خدا محورانه آيةاللّه
حيدرى و هم‏چنين وضعيّت حسّاس منطقه موجب شد كه امام(ره) با حكمى ديگر او
را به استان ايلام باز گرداند تا تمام نقشه‏هاى ضدّانقلاب نقش برآب شود.

متن حكم حضرت امام(ره) چنين است:

جناب مستطاب حجّةالاسلام شيخ عبدالرّحمن حيدرى - دامت افاضاته.

مقتضى است جناب عالى در اين موقعيّت حسّاس كه مردم احتياج بيش‏ترى به


|189|

راهنمايى وارشاد دارند به ايلام برويد و همانند گذشته به ترويج شريعت مقدّسه
واصلاح امور ورفع مشكلات مردم اشتغال ورزيد وباهمكارى وكمك علماى اعلام
- دامت افاضاتهم - و اهالى متديّن و بالاخص جوانان عزيز جلو تبليغات سوء
دشمنان اسلام ومملكت را بگيريد و وحدت و يگانگى را به‏خواست خداى متعال
حفظ كنيد. موفقيّت و سعادت همگان را از خداى تعالى خواستارم. روح اللّه
الموسوى الخمينى.


در سنگر جهاد

آيةاللّه حيدرى باپيروزى انقلاب اسلامى، عدّه‏اى را براى سركشى و ديدبانى
مرز عراق مأمور كرد. وى درچندنوبت بازديد ازپاسگاه‏هاى مرزى وضعيّت منطقه
واحتمال شروع جنگ را به اطلاع امام رساند و كم‏كارى و عدم توجّه از سوى
مسئولان امنيّتى را گزارش داد.

به جرأت مى‏توان گفت: آيةاللّه حيدرى اوّلين مجتهدى است كه با به صدا
درآمدن ناقوس جنگ با لباس رزم قامت بست. وى بى درنگ در ساعات آغازين
جنگ و پس از سقوط شهر مهران، فرمان تشكيل خطّ پدافندى در تنگه «گنجانچم»
را صادر كرد و با پوشيدن لباس رزم و فراخوانى مردم، جوانان و عشاير به مسجد
جامع با سخن‏رانى پرشور خويش فرمان بسيج مردمى را صادر كرد و پس ازپايان
سخن‏رانى به همراه جوانان ايلامى به سمت مهران حركت كرد.

در اين هنگام نيروهاى ارتش كه باخيانت بنى صدروعدم پشتيبانى او تا منطقه
گلان عقب نشينى كرده بودند باآيةاللّه حيدرى ونيروهاى مردمى روبه روشدند.
آيةاللّه حيدرى باتهديد نيروها به تشكيل دادگاه صحرايى درصورت عقب نشينى
خطّ پدافندى را به منطقه «گنجانچم» يعنى بيست كيلومتر جلوتر از ارتش انتقال داد
آن‏گاه با مأموركردن برخى براى ثبت نام و مسلّح كردن عشاير، به جبهه حال وهوايى


|190|

ديگر بخشيد كه همين جذب نيروهاى مردمى بناى آغازين لشكر مقتدرى به نام
اميرالمؤمنين گشت كه درطول تاريخ دفاع مقدّس حماسه هايى درخشان در دفتر
مقاومت اين مرز و بوم به ثبت رساند.

آيةاللّه حيدرى نخستين كسى است كه ستادجذب وهدايت كمك‏هاى
مردمى‏را شكل داد. او مسئوليّت اين امرخطير را از ساعت‏هاى نخست جنگ
تاپايان عمر پر بارش بر عهده داشت. درطى سال‏هاى دفاع مقدّس وآوارگى مردم
دركوه ودشت‏با تشكيل ستادى مركزى وتقسيم كردن آن به سه محور، به كمك مردم
جنگ زده پرداخت.

در عمليّات پيروزمندفتح ميمك كه نخستين عمليّات نيروهاى اسلام به
شمارمى‏رود وبا هم‏آهنگى ارتش ونيروهاى عشايرى ايلام صورت گرفت، آيةاللّه
حيدرى فرمان‏دهى محورى آن را برعهده داشت. ازاين‏رو، مى‏توان او را يكى از
پايه‏گذاران جنگ‏هاى چريكى دفاع مقدّس برشمرد.

او در همان آغاز انقلاب بارها مى‏گفت: من بنى‏صدر را خوب مى‏شناسم و همين
شناخت او از بنى‏صدر وى را بر آن داشت تا زمانى كه بنى‏صدر در رأس فرمان‏دهى
كلّ قوا است، يك لحظه جبهه جنگ را ترك نكند. حمايت‏هاى مادّى و معنوى
آيةاللّه حيدرى از رزمندگان اسلام و شركت او در عمليّات فتح‏المبين، بيت‏المقدّس
خاطره عالمان و بزرگانى را زنده مى‏كند كه در جنگ‏هاى ضدّاستعمارى در طول تاريخ،
تسبيحشان قطار فشنگ و محرابشان سنگر و آب وضوى‏شان خون رخسارشان بود.


درعينيّت جامعه

درزندگى روشى زاهدانه وعارفانه داشت و وقتى ازدنيا رفت جزتفنگ، پوستين،
عصا، ساعت وتعدادى كتاب از خود چيزى بر جاى ننهاد. در وصيّت‏نامه
خودنوشت: خانه گلين و تيركلافى قم هم از آن من نيست و بايد در خصوص تصرّف


|191|

دركتاب‏ها و خانه از امام امت و حضرت آيةاللّه گلپايگانى اجازه گرفت.

همواره درمتن جامعه قرارداشت و در سوگ و سوز مردم شريك بود. او در
حقيقت نماد و نماينده يكايك مردم به شمار مى‏رفت و اين تجلّى يك امت در پيكره يك
مرد تا آن‏جا پيش رفت كه هر قشر و صنف او را از خود و خود را از او مى‏دانستند.

متواضع بودوكم سخن، ناگفته هايش بيش ازگفته هايش بود. كارهايش را
خودانجام‏مى‏داد، غذايش ساده و درِ خانه‏اش شبانه روز به روى همه باز بود. اهل
تهجّد وشب زنده دارى بود ؛ امّا از هرگونه تظاهر و ظاهرسازى دورى مى‏جست
ودرعين حالى كه بر قلّه اجتهاد، زهد و عرفان قرارداشت، با زبان ساده و عاميانه
بامردم سخن مى‏گفت. براى سادات احترامى ويژه قائل بود. اگر احساس مى‏كرد كه
پرداخت كننده وجوهات شرعى نظرى دارد، از پذيرفتن آن‏ها خودارى مى‏كرد.

حلقه وصل ميان مسئولان ومردم به شمار مى‏رفت و اين از ويژگى‏هاى منحصر
به فرد او به شمار مى‏رفت.

هرگاه باعامّه مردم خلوت مى‏كرد، مردم را به پيروى از قانون و احترام به
قانون‏گذاران دعوت مى‏كرد ومى‏گفت: اينان مهمان شماهستند ؛ ازشهرهاى دور
براى كمك به شما آمده اند؛ به آنان احترام بگذاريد. گاه باسخنان مليح به معترضِ
مسئولان مى‏گفت: بگو ببينم تو براى انقلاب چه كرده‏اى؟.

هرگاه با مسئولان مى‏نشست، دردمندانه مى‏گفت: ازياد نبريم؛ اينان
ولى‏نعمت‏هاى ما هستند؛ اينان ما را به اين‏جا رسانده‏اند. از خودگذشتگى و
به‏خداپيوستگى، او را به مرزى رسانده بود كه از اهانت به خود مى‏گذشت، امّا
اهانت به نظام ومسئولان را بر نمى‏تابيد.

اجازه نمى‏داد كسى باورها واعتقادات مردم را به مسخره بگيرد، با خرافه زدايى
وپالايش وپيرايش اعتقادات مردم دردشناسانه و درمان‏گرانه برخورد مى‏كرد. بر اين
عقيده بود كه بايد نخست زمينه پذيرش، آن‏گاه جاى‏گزينى به فراخور زمان و مكان


|192|

ايجاد كرد تا فرهنگ پويا و زاويه‏هاى واقعى در متن جامعه شكلى نهادينه به خود
گيرد.

در مسير ناب‏سازى فرهنگ، برخورد فيزيكى را جايز نمى‏دانست و آن را جزو
وظايف و رسالت‏هاى روحانيّت مى‏دانست، همين نگرش و روش و منش، او را در
زمره محييان دين با روش خاصِّ خود قرارداده است كه روشى صددرصد موفّق در
راستاى اهداف اسلام و انقلاب بود.

امر به معروف، نهى از منكر، اقامه نماز، رسيدگى به اختلاف‏ها وشكايت‏هاى
مردم، دستگيرى ازمستمندان، حمايت از روحانيّت و مسئولان نظام و پشتيبانى
ازحزب اللّه برنامه هر روز زندگى او بود.

خاطرات وخطرات اين فصل اززندگى آيةاللّه حيدرى از جذّاب‏ترين و
شيرين‏ترين حكايات مردانى است كه حماسه حضور و در عينيّت بودن جامعه را بر
كنج عزلت و عافيت ترجيح دادند.


در وادى رحمت

دوستان آيةاللّه حيدرى، زمانى اورا در مسير لقاى خدا يافتند كه حضرت امام(ره)
درعكس‏العمل خبر بيمارى ايشان با تأثّر فرمود: دوستان مايكى يكى مى‏روند.

سرانجام اين مرد سنگر و محراب، اين زاهد و هم‏قدم امام، درنيمه شب يازدهم
دى ماه 1365 از جهان ديده بر بست و استان ايلام، رزمندگان اسلام وحزب اللّه را
در سوگ خود نشاند.

اصرار مردم براى انتقال پيكر مطهّرش به ايلام با پا درميانى حضرت
آيةاللّه‏العظمى گلپايگانى پايان يافت. پيكر پاك و مطهّرشان باتشييع باشكوه مردم
ايلام وقم ونمايندگى بيت امام و رياست جمهورى به حرم مطهّر حضرت فاطمه
معصومه(س) منتقل و در جوار او به خدا سپرده شد. آرى، او سرانجام با جسم


|193|

نحيف به ديدار امامان معصومى شتافت كه يك لحظه ذكر و نامشان از لبش نيفتاد و
با تمام فقر و تنگ‏دستى دست نياز را جز بر در خانه آنان كه واسطه فيض الهى
بودند، دراز نكرد. اميداست كتاب‏هاى او كه به گفته خود تنها سرمايه زندگى‏اش به
شمارمى‏رفته است وسال‏هاى سال با فقر و تنگ‏دستى جمع كرده است در
كتاب‏خانه‏اى كه در سفر رهبر انقلاب حضرت آيةاللّه خامنه‏اى كلنگ آن به دست
نماينده ايشان برزمين زده شد، مورد استفاده نسل فردا قرار گيرد تا به تنها وصيّت او
كه شكوفايى علم و فرهنگ در اين استان است جامه عمل پوشيده شود.

عارف بزرگ حضرت آيةاللّه بهاءالدّينى در ملاقات با جمعى از مردم ايلام فرمود:

بايد او را در قبرستان ايلام دفن مى‏كرديد تا خدا به يمن وجود او عذاب را از
قبرستان شما دور مى‏داشت.

پاينده باد حوزه‏هاى نور و حجره‏هاى كوچك مدارس علوم دينى كه در هر زمان
خيزشگاه مردانى بزرگ و ژرف‏انديش بوده وهست وخواهد بود.

تعداد نمایش : 1685 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما