صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
رسولى - سيّد هاشم
رسولى - سيّد هاشم تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : رسولى - سيّد هاشم
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|369|

رسولى - سيّد هاشم

نام: سيّد هاشم

شهرت: رسولى

نام پدر: حسين

زادگاه: محلّات

سال تولد: 1311 شمسى (1348ق)

مسئوليّت: رياست دفتر امام خمينى(ره) در قم و تهران، رياست دفتر نمايندگى
امام خمينى(ره) در بنياد مسكن انقلاب اسلامى، استاد دانشگاه، محقّق و
نويسنده، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى دوره دوم از استان تهران،
عضويّت در شوراى مركزى دبيرخانه ائمّه جمعه.


|371|

رسولى - سيّد هاشم




تولد، دوران كودكى و تحصيل

اين‏جانب سيّد هاشم رسولى محلّاتى به سال 1348 قمرى در شهرستان
محلّات متولد شدم. دوران كودكى تا دوازده سالگى را در محلّات سپرى كردم و
تحصيلات ابتدايى را در آن‏جا نزد برادران مجد كه هر دو معلّم بودند، فرا گرفتم. پس
از آن به همراه مرحوم پدرم كه از عالمان محلّات و از شاگردان حاج شيخ عبدالكريم
حائرى(ره) بود، به قم آمدم و تا كلاس ششم ابتدايى در مدرسه باقريّه كه در جنوب
مدرسه فيضيّه قرار داشت و تحت نظر مرحوم برقعى اداره مى‏شد، تحصيل كردم.
سپس در اثر تشويق مرحوم پدرم به تحصيل علوم اسلامى پرداختم.

آن روزها مصادف بود با آغاز جنگ جهانى دوم و حمله آلمان‏ها به انگليس،
فرانسه و شوروى. به همين علّت، در كشور ما هم تنگناهايى وجود داشت و حوزه
علميّه قم نيز در اثر فشارهاى رضاخانى و به دنبال آن درگذشت آيةاللّه العظمى
حائرى(ره) دچار نابه‏سامانى شده بود وشمار محصّلان و عالمانى كه در قم تحصيل
مى‏كردند، اندك شد؛ به‏طورى كه بسيارى از مدارس دينى قم از جمعيّت طلّاب
خالى شده بود و قسمتى از حجره‏هاى مدرسه فيضيّه و دارالشّفاء كه از بهترين
مدارس به شمار مى‏آمدند، نيز خالى از طلبه بود.

تبليغات شديد دولت وقت بر ضدّ روحانيّت و فشارهاى رضاخان سبب شده
بود كه علاقه‏مندان به تحصيل علوم اسلامى بسيار اندك و انگشت شمار باشند. با


|372|

اين‏كه ورود ما به مدرسه فيضيّه تقريباً هم زمان با فرار رضاشاه بود، ولى باز هم
محصّلان علوم دينى بسيار كم بودند تا جايى كه خود من براى پيدا كردن استاد و
هم‏مباحثه براى درس‏هايى كه مى‏خواندم، دچار زحمت بودم؛ امّا خوش‏بختانه در
همان ماه‏هاى نخست طلبگى توفيق يافتم كه با آيةاللّه حاج مصطفى خمينى
هم‏مباحثه شوم. گفتنى است كه ايشان نيز بر اثر تشويق پدر بزرگوار خود به خواندن
دروس حوزوى مشغول شده بود. چندى نگذشت كه جوّ اختناق رضاشاهى
شكسته شد و مردم ستم‏ديده و سرخورده از مظاهر تمدّن غربى به مراسم مذهبى و
علوم دينى گرايش پيدا كردند و اين سبب شد كه چند طلبه ديگر نيز به هم مباحثه‏ها
و هم درس‏هاى ما در مدرسه فيضيّه افزوده شود كه از آن جمله است شيخ جلال
برهانى و شيخ احمد فردوئى كه هر دو از طلبه‏هاى خوش استعداد و با پشت‏كار،
بودند؛ ولى متأسّفانه هر دو در اثر ابتلا به بيمارى قلبى درگذشتند.

يكى از دوستان و هم‏بحث‏هاى ما حجّة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ
محمد فاضل لنكرانى بود كه اكنون از عالمان و مدرّسان حوزه علميّه قم مى‏باشد و
تاكنون شاگردان زيادى تربيت كرده است؛ أدام اللّه توفيقاته العالية.

به هر حال، فرار رضاشاه بركات زيادى براى حوزه علميّه قم داشت و سبب شد
كه حوزه علميّه به سرعت رونق بگيرد و مشتاقان تحصيل علوم دينى از گوشه و كنار
خود را به آشيانه اهل بيت و شهر مقدّس قم برسانند تا حجره‏هاى خالى مدارس قم
از طلبه‏هاى جوان و مشتاق پر شود و غبار غربت از مدرسه فيضيّه و مدارس ديگر
قم زدوده شود.

حوزه علميّه قم در آن زمان تحت نظر آيات عظام آيةاللّه حاج سيّد محمد تقى
خوانسارى، آيةاللّه حاج سيّد محمد حجّت كوه‏كمرى و آيةاللّه حاج سيّد
صدرالدّين صدر(ره) اداره مى‏شد و به حق كه اين سه بزرگوار با درايت و كاردانى،
ايثار و فداكارى، به‏دور از هر نوع خودنمايى و خودمحورى و در نهايت اخلاص اين


|373|

وظيفه خطير را به‏خوبى ايفا نمودند و شاگردان بزرگى را براى خدمت به اسلام و
مسلمانان تربيت كردند. با هم‏فكرى و از خودگذشتگى خود توانستند انسجامى
نيرومند و تشكّلى منظّم به حوزه علميّه بدهند و كشور عزيز و مقدّسمان را از
بحران‏هايى كه در اثر جنگ و به‏خصوص به دنبال ورود متّفقين پديد آمده بود،
نجات دهند؛ فجزاهم اللّه عن الإسلام و أهله خيرالجزاء و جعل الجنة مثواهم
والأنبياء و الأئمّة رفقاءهم.

از خاطرات فراموش نشدنى آن زمان كه خود شاهد آن بودم، نماز بارانى بود كه
آيةاللّه حاج سيّد محمد تقى خوانسارى به جاى آورد و باران بسيارى آمد و موجب
سربلندى مسلمانان و به‏خصوص پيروان مكتب اهل‏بيت(ع) گرديد و براى اين‏كه
اين معجزه آسمانى و عطيّه الهى تا حدّى كه ميسور است از دست‏برد تحريف
مصون بماند - اگرچه ديگران نيز مطالبى در باره آن نوشته‏اند - در اين‏جا مشاهدات
خود را بازگو مى‏كنم.

دقيقاً يادم نيست چه سالى بود؛ ولى همين قدر يادم هست كه اواسط بهار بود كه
در اثر نيامدن باران مردم قم به شدّت دچار خشك‏سالى و كمبود آب شده بودند.
مزارع در حال نابودى بود. مراجعه به علما و تقاضاى دعا و نماز باران روز به روز
زيادتر مى‏شد؛ ولى آنان با توجّه به حسّاسيّت زمان و وضع خاصّى كه در ايران وجود داشت،
جرأت نمى‏كردند كه به اين كار اقدام ورزند و امر را به ديگران محوّل مى‏كردند.

حسّاسيّت و وضع خاصّ آن زمان اقدام به اين كار را در شهر قم سخت كرده بود،
زيرا از يك سو ممكن بود نيروهاى متّفقينى كه در قم به سر مى‏بردند و كنترل شهر را
در دست داشتند با اين حركت دسته جمعى و اجتماع بزرگ بيابانى مردم براى
برگزارى نماز باران مخالفت كنند و عكس‏العمل نشان دهند. از سويى ديگر،
به‏هم‏ريختگى دستگاه حكومت مركزى و نداشتن حاكميّت و قدرت در كارها سبب
شده بود تا احزاب مختلف و مذاهب گوناگون ضدّ اسلام چون بهائيت در شهرها و


|374|

حتى در قم رشد كرده، مجالس و محافلى براى خود داشته باشند. در چنين شرايطى
اقدام به خواندن نماز باران، به‏خصوص اگر به دنبال آن باران نمى‏آمد، موجب
تشديد تبليغات آنان بر ضدّ اسلام و رشد بيش‏ترشان مى‏گرديد و احتمال خطر
جديد و تازه‏اى را به دنبال داشت. خلاصه اين‏كه انجام اين گونه كارها كه نياز به
برگزارى هر چه باشكوه‏تر و در نتيجه نياز به تبليغ و بسيج دقيق و حساب شده مردم
داشت، با آن وضع نابه‏سامان و در هم ريخته مردم مسلمان كه معلول همان
جريانات ذكر شده و جنگ بود، بسيار مشكل و پر خطر به نظر مى‏رسيد.

آيةاللّه حاج سيّد محمد تقى خوانسارى(ره) كه به‏راستى مرد علم، ايمان و تقوا
بود، با همه مشكلاتى كه اين كار به دنبال داشت، پيشنهاد خواندن نماز باران را
پذيرفت. در يكى از روزها كه پس از پايان درس و بحث از مدرسه فيضيّه به سوى
منزل - در گذر الونديه - مى‏رفتم، اطلاعيه دعوت عمومى براى برگزارى نماز باران
در روز دوشنبه در صحراى خاك فرج را مشاهده كردم. وقتى به خانه رفتم و جريان
را به مرحوم پدرم گفتم، ايشان گفت: براى اين امر به چند تن از علما پيشنهاد داده
شد، ولى نپذيرفتند و به ديگرى موكول كردند تا اين‏كه سرانجام ايشان پذيرفت.

روز موعود با دلهره و اضطراب و نگرانى و انتظار فرا رسيد و جمعيّتى در حدود
دوازده تا سيزده هزار نفر از شهر سى هزار نفرى آن روز قم به سوى مصلّاى تعيين
شده حركت كردند. آيةاللّه خوانسارى هم با همان هيئتى كه مستحب است؛ يعنى با
عباى وارونه، پاى برهنه و تحت‏الحنك از مسجد امام به سوى مصلّا حركت كرد و
مردم هم به دنبال ايشان از كنار پل قديمى رودخانه كه نزديك مسجد امام حسن
عسگرى(ع) قرار داشت، وارد رودخانه شهر قم - كه در اثر خشك‏سالى مدّتى بود به
صورت بيابانى خشك و سوزان درآمده بود - شدند و از آن‏جا تكبير و تهليل گويان
به سوى خاك فرج به راه افتادند.

در اين ميان، منافقان و بهائيان كه در صدد تضعيف اسلام و ضربه زدن به


|375|

مسلمانان بودند، وقتى سيل جمعيّت مردم را ديدند كه به سوى مصلّا در حركت
هستند، به منظور تحريك كردن دشمنان خود را به نيروهاى متّفقينِ مستقر در
امام‏زاده خاك‏فرج رساندند و به آنان گفتند: اين مسلمانان به دستور رهبران دينى
خود مى‏خواهند دسته جمعى بر سر شما ريخته، شما را از اين شهر بيرون كنند. آنان
نيز با شنيدن اين خبر دستور آماده‏باش داده، همگى مسلّح شدند و تفنگ‏ها و
توپ‏هاى خود را به سوى جمعيّت نشانه گرفتند تا اگر كوچك‏ترين حركتى كه نشانه
حمله به تأسيسات و چادرهاى آنان باشد، از آن جمعيّت سر زند، بلافاصله دستور
آتش و حمله بدهند؛ امّا با كمال تعجّب مشاهده كردند كه جمعيّت مسير رودخانه را
طى كرده، از جلو آنان گذشته هيچ‏گونه تعرّضى به آنان نكردند و همين سبب شد تا
رئيس و فرمانده آنان در صدد تحقيق برآيد و ببيند كه هدف اين حركت گروهى
چيست؟ وقتى به او گفتند: اينان مى‏روند تا به صورت دسته جمعى نماز بخوانند و
از خداوند باران طلب كنند، سخت متعجّب شد و گفت: مگر با نماز و دعا هم باران
از آسمان مى‏بارد؟!

به هرحال، نماز باران به امامت آيةاللّه خوانسارى با كمال خضوع و انابه به درگاه
خداى تعالى برگزار شد. پس از نماز نيز مرحوم حجّة الاسلام والمسلمين آقاى حاج
ميرزا محمد تقى اشراقى بهترين خطيب قم در آن عصر، به منبر رفت و خطبه‏اى
بليغ و سخن‏رانى شورانگيزى ايراد كرد. برنامه آن روز در همين‏جا خاتمه يافت و
مردم به خانه رفتند. آن روز به پايان رسيد؛ امّا از باران نيامد.

فرداى آن روز آيةاللّه حاج سيّد محمد تقى خوانسارى بر طبق معمول هر روز
براى گفتن درس حاضر شد و پس از درس به همراه شاگردان خود و جمعى ديگر از
طلّاب و محصّلان كه اين بنده نيز همراه آنان بودم، به سوى باغ‏هاى پشت قبرستان
نو - قبرستانى متروكه كه مقابل پل آهنچى است - رفتيم و ايشان بر طبق سنّتى كه در
نماز استسقا است با همراهان خود بار ديگر نماز استسقا را به جاى آورد، ولى بازهم


|376|

باران نيامد.

خوب به ياد دارم كه تأخير باران در اين دو روز چه ناراحتى‏هايى به بار آورده بود
و چگونه بهائى‏ها و دشمنان اسلام، مردم را در گوشه و كنار شماتت مى‏كردند و
بعضى نقل كردند كه برخى از همين دشمنان روى پل آهنچى ايستاده بودند و به
كسانى كه از داخل رودخانه عبور مى‏كردند، مى‏گفتند: مواظب باشيد سيل شما را
نبرد يا مى‏گفتند: زود برويد و چترهاى‏تان را از خانه بياوريد كه الان باران مى‏آيد و
لباس‏هاى شما را خيس مى‏كند و امثال اين سخنان تمسخرآميز را به زبان مى‏آوردند.

بارى، آن روز هم گذشت و شب فرا رسيد و ما طبق معمول در نماز جماعت
آيةاللّه خوانسارى در مدرسه فيضيّه حاضر شديم. در آن ايّام به مناسبتى شب‏ها در
مدرسه فيضيّه پس از نماز مغرب و عشا مجلس روضه و سخن‏رانى برقرار بود و طبق
معمول پس از پايان نماز مغرب و عشا مرحوم اشراقى به منبر رفت. هنوز اوايل
سخنان ايشان بود كه باران شروع به باريدن كرد و سبب به هم خوردن مجلس روضه
گرديد. آن شب باران مفصّلى آمد و خلاصه دعاهاى مردم مستجاب شد و اين
جريان در آن موقعيّت زمانى كه گروه‏هاى مختلف ضدّ اسلام آزادانه مشغول
تبليغات و انحرافات خود بودند،سبب آبرومندى اسلام و مسلمانان و موجب
خنثاشدن بسيارى از تبليغات دشمنان شد. پس از آمدن باران، فرمانده نظامى
متّفقين به مترجم خود گفت:به اين مردم كه دعاى‏شان اين چنين مستجاب مى‏شود،
بگوييد كه دعا كنند تا اين جنگ خانمان‏سوز پايان پذيرد و ما به خانه خود بازگرديم.


اساتيد

درس‏هاى مقدّماتى را نزد پدرم (حجّة الاسلام سيّد حسين رسولى محلّاتى) و
حجّة الاسلام آقارحمان محلّاتى به پايان رساندم و قسمت‏هاى زيادى از دو جلد
شرح لمعه را نزد حضرات آيةاللّه منتظرى، آيةاللّه شهيد صدوقى و حجّة الاسلام
شيخ اسداللّه نوراللّهى اصفهانى خواندم. قسمت عمده معالم الاصول را نيز نزد


|377|

پدرم خواندم و بخشى از مطوّل را نزد آيةاللّه شهيد مطهّرى فرا گرفتم و نيز
قسمت‏هايى از قوانين را از آيةاللّه شيخ عبدالجواد اصفهانى و قسمتى از
كفايةالاصول را از آيةاللّه مجاهدى تبريزى و قسمت ديگر آن‏را نزد حضرت آيةاللّه
سيّد محمد باقر طباطبائى بروجردى بهره بردم. سپس در درس خارج فقه و اصول
حضرت امام(ره) حاضر شدم و بيش‏ترين استفاده درس خارج من، از ايشان بود
به‏طورى كه اغلب درس‏هاى ايشان را مى‏نوشتم كه الآن نسخه‏هاى دست‏نويس
آن‏ها موجود است. هم‏چنين حدود هفت سال در درس خارج آيةاللّه بروجردى(ره)
حاضر شدم. در اين بين مدّتى در درس تفسير مرحوم استاد علّامه طباطبائى هم
حاضر شدم و به كمك جمعى از دوستان در استنساخ تفسير الميزان نيز شركت
داشتم. همين مسئله سبب شد تا گاه گاهى برخى از مسائل پيچيده و غامض
تفسيرى را در جلسات خصوصى از ايشان پرسيده، استفاده‏هايى ببرم. تا سالى كه
امام(ره) به تركيه تبعيد شد، در جلسات درس فقه و اصول ايشان حضور مى‏يافتم و از
آن پس در سال 1344شمسى و پس از تبعيد حضرت امام به تركيه، ناچار به تهران
هجرت كردم و در محلّه درخونگاه تهران اقامت گزيدم و در مسجد امام صادق(ع)
كه تازه بنا شده بود، به اقامه نماز جماعت و بيان احكام الهى و تشكيل كلاس‏هاى
درس براى برادران و خواهران و دانش‏جويان پرداختم. متأسّفانه اين برنامه‏ها با
اين‏كه بسيار سودمند و مورد علاقه اهالى محلّ بود، بيش از حدود چهار ماه ادامه
نداشت و با فوت پدرم پايان يافت. در اين سال‏ها، سفرهاى مكرّرى هم به كشور
عراق داشتم و چند ماهى هم در نجف اشرف از درس‏هاى خارج آيةاللّه حكيم و
آيةاللّه سيّد محمود شاهرودى و اساتيد ديگر استفاده كردم.


هجرت به تهران

پدرم (حاج سيّد حسين) سال‏ها در محلّات و قم سكونت داشت. او ايّام
تحصيل را در قم و ايّام تعطيل را در محلّات به ارشاد و تبليغ مى‏پرداخت. حدود
سال‏هاى 1330 شمسى بود كه جمعى از اهالى امام زاده قاسم شميران خدمت


|378|

آيةاللّه بروجردى آمده، درخواست اعزام عالمى به امام زاده شميران كردند و اتّفاقاً
پدرم نيز همان روز براى انجام كارى خدمت وى رفته بود و اين تقارن موجب شد كه
مهاجرت به امام‏زاده قاسم شميران به ايشان پيشنهاد شود كه با اصرار آيةاللّه
بروجردى - أعلى اللّه مقامه - و پس از استخاره، مرحوم پدرم موافقت كرد و
سرانجام به تهران مهاجرت كرد و در امام‏زاده قاسم سكونت يافت. من نيز تا زمانى
كه در قم بودم، در ايّام تعطيل و به‏خصوص در تابستان به جاى مرحوم پدرم به
محلّات مى‏رفتم؛ امّا وقتى كه حضرت امام(ره) را به تركيه تبعيد كردند، بنده نيز به
سبب گرفتارى‏هاى داخلى و محدوديّتى كه از سوى ساواك برايم فراهم شده بود،
نتوانستم در قم بمانم و ناچار به تهران هجرت كردم و در مسجد امام صادق(ع) -
واقع در محلّه درخونگاه - به اقامه نماز و نشر احكام مشغول شدم. هنوز برنامه‏هاى
تبليغى‏ام سر و سامانى نيافته بود كه متأسّفانه فوت پدرم پيش آمد و اين برنامه
ناتمام ماند. پس از فوت وى، اهالى امام زاده قاسم نزد آيةاللّه سيّد احمد
خوانسارى(ره) رفتند و از ايشان خواستند كه مرا به جاى پدرم به آن‏جا بفرستد. من
نيز به سبب سرپرستى مادر و خواهرانم ناچار به پذيرش اين پيشنهاد شدم و به
همان برنامه‏هايى كه داشتم، ادامه دادم و تاكنون نيز ادامه دارد. قبل از پيروزى
انقلاب، توفيق بسيارى در تأليف، ترجمه و ساير امور علمى داشتم؛ زيرا اين‏جا
محيطى آرام و بى سر و صدا است و براى تحقيقات علمى، مطالعه، تأليف و ترجمه
جاى بسيار مناسبى است.


فعّاليّت‏هاى علمى

از همان سال‏هاى نخست تحصيل، علاقه وافرى به مطالعه حديث، تفسير و
تاريخ داشتم و پيوسته در كنار درس‏هاى صرف، نحو، فقه، اصول و ساير درس‏ها و
نيز در اوقات فراغت، از مطالعه كتاب‏هاى تاريخى، تفاسير شيعه و سنّى و احاديث


|379|

اهل‏بيت(ع) غافل نبودم و به همين دليل، پيوسته در صدد تهيّه كتاب‏هايى در اين
زمينه‏ها بودم؛ ولى متأسّفانه همواره با اين مشكلات مواجه بودم:

1. نداشتن بودجه كافى براى تهيّه كتاب؛ 2.كمبود اين گونه كتاب‏ها در آن روزگار؛
3. وجود اغلاط فراوان و نامناسب بودن چاپ‏هاى سنگى كتاب‏هاى مورد نظر.

به هر صورت، در اثر مراجعه به كتاب فروشى‏ها و كتاب‏خانه‏هاى عمومى با
برخى از كتاب شناسان و اساتيد فنّ تصحيح و طبع كتاب آشنا شده و از كمك‏هاى
فكرى آنان در راه رفع نياز خود استفاده كردم كه به عنوان نمونه بايد از جناب آقاى
حاج حسين مصطفوى كتاب‏فروش و آقاى اسحاقى قمى نام ببرم كه از
راهنمايى‏هاى ايشان در آن زمان تشكّر كنم.

از جمله دوستانى كه در اين رابطه پيدا كردم و استفاده‏هاى بسيارى از ايشان
نمودم، حجّة الاسلام آقاى حاج سيّد فضل اللّه طباطبائى يزدى - وفقه اللّه تعالى -
بود كه سابقه و تجربه‏اى مفيد در امر تصحيح و طبع كتاب و به‏خصوص كتاب‏هاى
حديثى داشت و خود نيز اهل فنّ حديث و تصحيح و طبع اين گونه كتاب‏ها بود.
دوستىِ ايشان براى من، نعمتى بزرگ و به‏راستى غنيمت بود و سبب توفيقات
بسيارى براى من شد و از اين نظر حقّ زيادى به گردن من دارد.

ايشان در حدود سال‏هاى 1330 و 1331 شمسى به تصحيح و چاپ كتاب
علل‏الشّرائع مرحوم شيخ صدوق(ره) مشغول بود و پيوسته از نامنظّمى چاپ‏خانه‏ها
و مشكلات طبع كتاب و به‏خصوص كتاب‏هاى حديثى و دينى انتقاد مى‏كرد و در
فكر تأسيس چاپ‏خانه مجهّزى براى چاپ كتاب‏هاى حديثى و معارف اصيل
اسلامى بود و پس از اين‏كه اين فكر را با بنده و برخى از دوستان ديگر در ميان
گذارد، ما هم وى را تشويق كرديم و با همّت و پشت‏كارى كه داشت و نيز تخصّص و
سابقه‏اى كه دراين كار كسب كرده بود، تصميم گرفت كه از علاقه‏مندان به طبع و نشر
كتاب‏هاى دينى و نشر آثار علماى اسلام دعوت به عمل آورد. در آن جلسه مخارج
اوّليّه تأسيس چاپ‏خانه و خريد ماشين چاپ و ديگر وسايل را تخمين زده، براى


|380|

تأمين آن، مخارج تخمينى را به صد سهم تقسيم كرده، تقاضاى خريد سهام از
دوستان نمود.

در آن جلسه كه با حضور حجّة الاسلام تربتى - از گويندگان و خطيبان پرسوز قم -
و حجّة الاسلام آقاى آقاميرزا ابوالقاسم دانش آشتيانى، اين‏جانب و جمعى ديگر
برگزار شد، سهامى بدين منظور خريدارى شد و خود ايشان و برادرشان حاج سيّد
اسداللّه طباطبائى كه از كتاب‏فروش‏هاى باسابقه قم هستند، نيز سهام عمده‏اى را
خريدارى كردند و بدين ترتيب، چاپ‏خانه علميّه قم كه كتاب‏هاى زيادى را در
سال‏هاى اخير چاپ كرده است، تأسيس شد.

پس از تأسيس چاپ‏خانه، آقاى طباطبائى دعوت ديگرى از بنده و چند نفر از
دوستان از جمله حجّة الاسلام آقاميرزا محمد حسين دانش آشتيانى و حجّةالاسلام
آقا حاج شيخ على سهرابى خمينى - دام‏توفيقه - به عمل آورده، پيشنهاد تأسيس
شركتى براى چاپ كتاب داد كه مورد قبول و تصويب دوستان قرار گرفت. بدين
منظور، نسخه‏اى از كتاب مناقب ابن‏شهر آشوب كه كتاب نفيسى بود و داراى چاپ
سنگى مغلوطى بود، تهيّه شد و پس از تصحيح و توضيح لغات و پاورقى به عنوان
نخستين كتاب در اين چاپ‏خانه به چاپ رسيد و براى تصحيح و پاورقى هم قرعه
فال به نام اين‏جانب و آقاى دانش آشتيانى زدند و بدين ترتيب، نخستين كار تصحيح
اين حقير از همان روز شروع شد كه در چهار جلد به طبع رسيد و پس از آن
دارالسّلام ميرزا حسين نورى و سپس كشف الغمّه مرحوم اربلى را كه به سرمايه
كتاب‏فروشى حقيقت تبريز چاپ شد، تصحيح كردم.


تأليفات

الف) بخش اوّل آثارى است كه با تصحيح و تعليق و پاورقى اين‏جانب به چاپ
رسيده‏اند به ترتيب عبارت‏اند از:

1.تفسير مجمع البيان، علّامه طبرسى، علميّه اسلاميّه، دَه جلد؛ 2.تفسير


|381|

نورالثّقلين، شيخ عبد على حويزى، چاپ‏خانه علميّه قم، پنج جلد؛ 3.تفسير
عيّاشى، چاپ‏خانه علميّه قم، دو جلد؛ 4.دارالسّلام، حسين نورى، چاپ‏خانه
علميّه قم، چهار جلد؛ 5.مناقب، ابن شهرآشوب، چاپخانه علميّه قم، چهار جلد؛
6.كشف الغمّه، على بن عيسى اربلى، سه جلد؛ 7.مرآة العقول، علّامه مجلسى،
چاپ‏خانه حيدرى تهران، دَه جلد؛ 8.اثبات الهداة، حرّ عاملى، چاپ‏خانه علميّه
قم، هفت جلد؛ 9.ايقاظ الهجعة فى اثبات الرّجعة، حرّ عاملى، چاپ‏خانه علميّه
قم؛ 10.نفقات ثلاثه، شيخ اسماعيل محلّاتى، چاپ‏خانه علميّه قم؛
11.مقتصب‏الأثر فى النص على الائمّة الاثنى عشر، چاپ‏خانه علميّه قم.

ب) بخش دوم، كتاب‏هايى است كه به قلم اين‏جانب ترجمه شده‏اند و آن‏ها
عبارت‏اند از:

1.اصول كافى، مرحوم كلينى، چاپ‏خانه حيدرى تهران، دو جلد؛ 2.روضه
كافى، مرحوم كلينى، چاپ‏خانه حيدرى تهران، دو جلد؛ 3.ارشاد، مفيد،
چاپ‏خانه حيدرى تهران، دو جلد؛ 4.تفسير مجمع البيان، چاپ‏خانه حيدرى،
دوازده جلد؛ 5.مفاتيح الجنان، چاپ‏خانه حيدرى، دوازده جلد؛ 6.سوره مباركه
انعام، چاپ‏خانه حيدرى، دوازده جلد؛ 7.صحيفه علويّه، كتاب‏فروشى نظيفى
تهران، دو جلد؛ 8.الانصاف فى النّص على الأئمّة الأثنى عشر من الأشراف،
چاپ‏خانه علميّه قم؛ 9.مقاتل الطّالبيين، كتاب‏فروشى صدوق تهران؛ 10.سيره
ابن‏هشام، كتاب‏فروشى اسلاميّه تهران، دو جلد.

ج) بخش سوم، آثار تأليفى اين‏جانب است كه از قرار زير مى‏باشد:

1.كيفر گناه، كتاب‏فروشى صدر تهران، دو جلد؛ 2.مبارزه با گناه، علميّه اسلاميّه
تهران؛ 3.تاريخ انبياء، علميّه اسلاميه تهران، دو جلد؛ 4.تاريخ زندگانى
رسول‏خدا(ص) تهران، سه جلد؛ 5.تاريخ زندگانى فاطمه(س) و دختران آن
حضرت، علميّه اسلاميّه تهران؛ 6.تاريخ زندگانى اميرالمؤمنين على(ع)،


|382|

علميّه‏اسلاميّه تهران، دو جلد؛ 7.تاريخ زندگانى امام حسن(ع)، علميّه اسلاميّه
تهران، دوجلد؛ 8.جنبه‏هاى اخلاقى و سيره عملى حضرت رضا(ع)، دانشگاه
مشهد؛ 9.شرح تأليفات شيخ طوسى(ره)، دانشگاه مشهد؛ 10.تاريخ تحليلى اسلام،
چهارجلد؛ 11.چهل حديث، سه جلد؛ 12.شرح زيارت امين اللّه؛
13.وصاياالرّسول والائمّه (با ترجمه فارسى).

تعداد نمایش : 1676 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما