صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
روحانى - سيّد مهدى
روحانى - سيّد مهدى تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : روحانى - سيّد مهدى
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|383|

روحانى - سيّد مهدى

نام: سيّد مهدى

شهرت: روحانى

نام پدر: سيّد ميرزا ابوالحسن

زادگاه: قم

سال تولد: 1303 شمسى

سال وفات: 1379 شمسى

مسئوليّت: نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در سه دوره متوالى(دوره اوّل و
دوم از استان مركزى و دوره سوم از استان قم)، عضويّت در جامعه مدرّسين
حوزه علميّه قم.

* اين اثر برگرفته از مصاحبه‏اى است كه در نشريه نورعلم، دوره سوم، شماره
پنجم، منتشر شده است.


|385|

روحانى - سيّد مهدى




دوران تحصيل

وقتى ما شروع به تحصيل كرديم، به علّت تسلّط حاكميّت پهلوى برحوزه‏هاى
علميّه، اين حوزه تقريباً هيچ رونقى نداشت و مشكلات زيادى فراروى طلّاب علوم
دينى قرار داشت. در تمام حوزه علميّه قم، دو - سه نفر - بنده و شيخ محمد حسين،
آقا زاده مرحوم آيةاللّه آقا شيخ عبدالرزاق قائنى - بوديم كه در سنين جوانى علاقه
به تحصيل علوم دينى نشان داده، مشغول تحصيل شديم. البته پس از شهريور ماه
1320 روز به روز بر تعداد طلّاب جوان در حوزه افزوده شد. برنامه مقطعى درسى
نيز همان بود كه پيش از انقلاب در حوزه معمول بود؛ طلبه از همان ابتدا از شرح
امثله شروع مى‏كرد و بعد به ترتيب صرف مير، تصريف و...را مى‏خواند. در آن
دوران هيچ‏گونه انگيزه و شوقى براى تحصيل در حوزه‏ها وجود نداشت. يكى از
اساتيد ما شيخ عبدالرّزاق قائنى(ره) بود كه بعدها به تهران منتقل شد و در آن‏جا
امامت جماعت مسجد صبوحى - در نزديكى‏هاى ميدان شوش - را به عهده گرفت
و به عنوان يكى از مدرّسان مدرسه مروى مشغول تدريس شد. وى مردى بسيار
وارسته و بزرگوار بود. ما از سيوطى تا مكاسب را به همراهى آقازاده ايشان، آقا شيخ
محمد حسين، در محضر ايشان، استفاده كرديم. البته در اين بين اساتيد ديگرى نيز
بودند و تا جايى كه به خاطرم دارم، آقاى علوى (داماد آيةاللّه گلپايگانى) و شيخ
جعفر صبورى كه الآن در كاشان تشريف دارند و آقايان ديگر از استادانى بودند كه ما


|386|

در دوره سطح در خدمت ايشان تحصيل مى‏كرديم. در سال 1362 قمرى درحالى
كه نوزده سال بيش‏تر نداشتم، به قصد ادامه تحصيل عازم نجف اشرف شدم. تقريباً
يك سال در آن‏جا ماندم و قسمت عمده كفايه، رسائل و مكاسب را به ترتيب
خدمت آقايان ميرزا باقر زنجانى، حاج ميرزا حسين يزدى و سيّد يحيى يزدى
خواندم و به قم بازگشتم و مقدارى از رسائل (باب برائت و اشتغال) قسمتى از
مكاسب را خدمت امام(ره) خواندم. در سال 1365 قمرى كه آيةاللّه بروجردى به قم
تشريف آورد، از همان وقت در درس خارج ايشان شركت كردم و بيش‏تر درس
خارج بنده، خدمت ايشان و آيةاللّه سيّد محمد محقّق داماد بود و تا همين اواخر
نيز ادامه داشت. اساتيد ديگرم عبارت بودند از: آيةاللّه حجّت، آيةاللّه سيّد احمد
خوانسارى و آيةاللّه علّامه طباطبائى. پس از اتمام سطح، اشتغال ما در حوزه
منحصر به بحث و بررسى همان مباحثى بود كه اين آقايان بيان كرده بودند. پس از
آن تدريس قسمت‏هايى از سطح را شروع كردم و اين اواخر به تدريس خارج خمس
و يك درس خارج اصول، مشغول بودم. پس از انقلاب، اكثر شاگردان با استعداد ما،
مسئوليّت‏هايى در تشكيلات كشورى بر عهده گرفتند و در نتيجه، درس ما به علّت
عدم حضور شاگردان قوى و جدّى تعطيل شد.

هم مباحثه‏هاى اين جانب عبارت بودند از: آقايان سيّد موسى شبيرى زنجانى،
ميرزا على احمدى ميانجى، ميرزا احمد آذرى قمى و... قبل از اين هم با عدّه‏اى از
آقايان، مانند امام موسى صدر، شهيد بهشتى، سيّد عبدالكريم موسوى اردبيلى و
عدّه‏اى ديگر درس و بحث‏هاى مشتركى داشتيم.

درس مرحوم آيةاللّه بروجردى مزيّت بسيار بزرگى داشت. او با روش مخصوص
خود، حقّى عظيم بر گردن حوزه‏هاى علميّه به ويژه فقه شيعه دارد؛ وى يك بحث
را به‏طور سهل و ممتنع شروع كرده، نخست جنبه نقلى مسئله را مورد بررسى و
دقّت قرار مى‏داد. از اين رو، او درابتدا به خود روايات توجّه مى‏كرد و اين كه در نظر


|387|

اوّل، از آن‏ها چه برداشتى مى‏شود، برايش اهمّيّت داشت. وى شاگردانش را به
رعايت اين روش تشويق مى‏فرمود. يك روز فرمود: آقا! مسئله، مسئله نقلى است؛
عقلى نيست و در روايات ائمّه ما هم مطرح شده است. شما بايد پيش از همه به
سراغ روايات برويد ببينيد كه آيا ائمّه ما اين مطلب را مطرح و در باره آن نظرى ارائه
فرموده‏اند يا نه؟ چون وسيله بررسى و استدلال در باره مسئله فقهى و رسيدن به
هدف مطلوب براى شما، همين روايات است كه به وسيله اصحاب ائمّه نقل شده و
اكنون در دست‏رس ما است و مقدارى هم روش‏هاى تحقيقى اصولى و فتاواى علما
است كه اين‏ها هم از همان روايات برداشت شده است و بر آن‏ها مترتّب هستند. با
به كار گرفتن اين روش ساده استدلالى است كه شما مى‏توانيد بفهميد كه آيا اين
مسئله پيش ائمّه ما مطرح شده است يا نه و در صورت مطرح شدن در باره آن، چه
فرموده‏اند. از اين رو، ايشان در الفاظ روايات و آن چه كه از خود آن روايات - بدون
اعمال روش هاى پيچيده و بحث هاى اصولى - استفاده مى‏شود، دقّت مى‏فرمود و
پاره‏اى از سبك‏هاى اصولى را كه در برخى از كتاب‏ها دنبال شده، مانند اين روش كه
روايتى را مورد بررسى قرار داده، در اطراف عام و خاص و نسبت‏هاى منطقى
موجود در ميان اين روايت با روايت‏هاى ديگر، بحث‏هاى مفصّلى را انجام
مى‏دهند، براى تحقيق و بررسى فقهى چندان مناسب نمى‏ديد. ايشان ابتدا يك
نگاهى طبيعى و عادّى به متون روايات و اين كه از آن‏ها چه فهميده مى‏شود،
مى‏فرمود و متن و اصلِ مسئله را تحقيق و روشن مى‏كرد؛ سپس در مرحله بعد به
بررسى مسائل فرعى كه از مسئله مورد بحث متفرّع مى‏شد، مى‏پرداخت و اين
سبك را ايشان از شيخ ابوجعفر طوسى(ره) الهام گرفته بود. روش تحقيقاتى محقّق حلّى،
صاحب شرائع، نيز همين گونه بود. به طور كلّى روش فقهى ايشان اين بود كه ابتدا اصول و
امّهات مسائل را مورد توجّه قرار داده، آن‏ها را با فروع مسائل درهم نمى‏آميخت و پس از
بررسى‏هاى لازم درباره اصول مسائل، به بررسى فروع مى‏پرداخت.


|388|

آيةاللّه محقّق داماد، استاد ما، در باره روش استدلالى آيةاللّه بروجردى
مى‏فرمود: انصافاً اين مرد (آيةاللّه بروجردى) در شناخت و بررسى اصول مسائل
فقهى، يعنى مطالب اوّليه و امّهات مسائل فقهى كم نظير بود؛ امّا وى مهارت و دقّت
نظر ايشان را در مسائل فرعى به چشم اعجاب نمى‏نگريست و در اين زمينه
مى‏فرمود: عظمت و اهمّيّت فقهى آيةاللّه بروجردى بيش‏تر در همين پيدا كردن
امّهات مسائل است. روش آيةاللّه بروجردى تأثير عجيبى در حوزه‏هاى علميّه
برجاى گذاشت و نه تنها در حوزه قم - كه محلّ اقامت ايشان بود - بلكه در حوزه
نجف و ساير حوزه‏ها نيز اثر آن در روش برداشت و تلقّى اساتيد بزرگى مثل آيةاللّه
خوئى و ديگران از مسائل فقهى ظاهر گرديد.

من در طول مطالعات جنبى و خارج از برنامه حوزه در فقه و اصول متوجّه يك
نكته اساسى شدم و مى‏خواهم آن را به فضلاى محترم تذكر دهم و آن اين كه آقايان
بايد در مطالعات جنبى‏شان روشى به كار گيرند كه وقت و مطالعه‏شان به هدر نرود.
انسان دوست دارد همه چيز بداند؛ مى‏خواهد تاريخ بداند، تفسير بداند، حديث
بداند و بر اوضاع سياسى و اجتماعى دنيا مسلّط باشد، ولى يك نفر به تنهايى
نمى‏تواند همه رشته‏هاى علمى را مطالعه كرده، درآن‏ها تخصّص پيدا كند. روى
اين اصل، من پس از مطالعات زياد در رشته‏هاى مختلف، متوجّه شدم كه چون اين
مطالعات در يك يا دو رشته مشخّص نبوده، قسمت عمده‏اى از آن‏ها بى‏فايده بوده
و به هدر رفته است. پس از آن، دو موضوع مشخّص را كه يكى از آن‏ها تفسير بود،
در برنامه مطالعات جنبى خود قرار دادم؛ زيرا همواره در اين فكر بودم كه به يك
چنين كتاب با عظمتى كه رسالتِ پيامبر عظيم الشّأن ما از جانب پروردگارش
مى‏باشد و محور تمام معارف اسلامى است، فضلاى ما چندان رغبتى نشان
نمى‏دهند و ندانستن معناى آيه يا آياتى از آن را براى خود عيب نمى‏دانند؛ ولى به
پرسش‏هايى در باره مسائل فقهى، اصولى و ادبى، حسّاسيّت خاصّى نشان


|389|

مى‏دهند؛ به‏طورى كه اگر در مقابل چنين سؤالاتى نتوانستند جواب قانع كننده‏اى
بدهند، آن را براى خود نقص بزرگى به شمار مى‏آورند. وظيفه همه مسلمانان
به‏خصوص حوزه‏هاى علميّه، طلّاب، علما و بزرگان است كه به قرآن كريم از
بُعدهاى مختلف اهمّيّت بدهند. بر اين اساس، بنده مطالعاتى در باره قرآن انجام
داده، يادداشت‏هاى پراكنده و نامرتّبى از آن برداشتم و علّت نامرتّب بودن
يادداشت‏ها اين است كه انگيزه من از آن‏ها تأليف كتابى در اين زمينه نبود، بلكه به
منظور حفظ كردن و به خاطر سپردن پاره‏اى از مفاهيم قرآنى و معانى لغات و
اصطلاحات به‏كار رفته در آن بوده است.

موضوع ديگرى كه بر حسب ذوقم، توجّه مرا سخت به خود جلب كرده بود،
مطالعه و بررسى هاى تحليلى در تاريخ فرق و مذاهب اسلامى بود كه در اين زمينه
هم مقدار زيادى يادداشت تهيّه كردم. نكته ديگرى كه بايد ذكر كنم، اين است كه با
توجّه به آيه شريفه: (إنَّ هذا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى بَنى إسْرائيلَ أكْثَرَ الَّذى هُمْ فيهِ
يَخْتَلِفونَ..).[1] و آيه شريفه:(و أَنْزَلْنا إلَيْك الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ
مُهَيْمِناً عَلَيْهِ...)[2] به خوبى مى‏توان فهميد كه قرآن همه مسائلى را كه در تورات و
انجيل براى هدايت آمده، مطرح كرده است و به آن‏ها نظر دارد. بنابراين، با دقّت
روى مضمون اين سه كتاب، پيرامون مسئله يا مسائل معيّنى، به آسانى مى‏توان
موارد اتّفاق و اختلاف آن‏ها را مشخّص كرد و روى آن‏ها ارزش‏يابى به عمل آورد. از
موقعى كه متوجّه اين موضوع شدم، بلافاصله به اين كار پرداختم و براى آسان كردن
و بهتر نشان دادن نتيجه كار، روشى را كه عبارت از نوعى علامت‏گذارى است، به
كار گرفتم؛ مثلاً آيات مربوط به آفرينش حضرت آدم را از هر سه كتاب، زير هم
مى‏نوشتم و در مواردى كه هر سه با هم توافق كامل داشتند، به منظور نشان دادن


(1). نمل(27)آيه‏76.

(2). مائده(5) آيه‏48.


|390|

توافق كامل ميان آن‏ها، زير آيات متوافق خطّ ممتدّى مى‏كشيدم و در مواردى كه
توافق نسبى داشتند، زير آن‏ها خطّ مقطّع مى‏كشيدم و در پايان هر باب، نقاط
اختلاف انجيل و تورات با قرآن را به‏طور مفصّل ذكر مى‏كردم.

حدود چهل سال است كه روزهاى پنج‏شنبه و جمعه هر هفته در ايّام تحصيلى
جلساتى درباره تفسير دارم كه بدون وقفه تشكيل مى‏شود و مهم‏ترين اثر آن شايد
روى خودمان يعنى حاضران در جلسه باشد كه طرز تلقّى و تفكر ما را در تفسير قرآن
به مراتب به هم نزديك ساخته است. ما در اين جلسات، مباحثى را در ذيل هر آيه
كه از نظر اهمّيّت جلب توجّه نمى‏كند، دنبال نمى‏كنيم و تنها مسائل مهم و اساسى
و جديد را مطرح مى‏كنيم و در باره آن‏ها بحث و تحقيق مى‏كنيم. من نظرهاى خود
در اين باره را در حاشيه تفسير جوامع الجامع يادداشت كرده‏ام. علاوه بر اين‏ها
سوره فجر و سوره حمد را نيز تفسير كرده‏ايم.

من در مورد تبليغات و راهنمايى مردم از طريق سخن‏رانى به روش معمول،
چندان فعّال نبودم. سخن‏رانى من براى مردم، منحصر به ماه مبارك رمضان و
شب‏هاى شنبه در مسجد خودمان، طبق برنامه عادّى صورت مى‏گيرد كه در واقع
سخن‏رانى محسوب نمى شود، ولى عدّه‏اى به همين مقدار علاقه نشان مى‏دهند.

در دوران دكتر مصدّق كه توده‏اى‏ها تبليغات وسيعى در سطح كشور راه انداخته
بودند، با شركت عدّه‏اى از دوستان، جلساتى تشكيل مى‏داديم. هدف اين
جلسات، مبارزه با اين تبليغات وآگاه كردن طبقات مختلف مردم، در مقابل تبليغات
و جنجال‏هاى اين آقايان بود. ما در اين جلسات، مطالب فلسفى و دينى لازم را به
بحث مى‏گذاشتيم و پس از تهيّه مطالب مورد نياز، آن‏ها را در اختيار نويسندگان،
مجلّات و روزنامه‏هايى كه علاقه‏مند به چاپ و انتشار آن‏ها بودند، مى‏گذاشتيم.
عدّه‏اى از بزرگان مانند شهيد مطهّرى، شهيد بهشتى، شهيد مفتّح و ديگران كم و
بيش در اين جلسات شركت مى‏كردند. البته حضور افراد در اين جلسات به‏طور


|391|

مرتّب و الزامى نبود، بلكه بستگى به وقت و حال و حوصله آقايان داشت. امام
موسى صدر نيز گاهى در اين جلسات شركت مى‏كرد.

من از مطالب مطرح شده در اين جلسات چيزى به صورت كتاب مرتّب نكردم،
ولى به‏طور قطع اقدامات وسيعى در مقابل منطق عوام فريبانه گروه‏هاى چپ و
توده‏اى‏ها انجام شد، البته نمى‏گويم كه همه اين اقدامات ريشه‏اش از جلسات ما
بود، ولى قسمت عمده آن از جلسه مذكور سرچشمه مى‏گرفت؛ مثلاً حضرت آقاى
مكارم شيرازى كه وقت زيادى براى مقابله با تبليغات توده‏اى‏ها صرف مى‏كرد،
خارج از جلسه ما نيز خودشان جلساتى ترتيب داده، فعّاليّت چشم‏گيرى از نظر
تقرير و تحرير اين مباحث از خود نشان مى‏دادند. ايشان از افراد جلسه ما بود و
كتاب معروف و پربار فيلسوف نماها را پس از تشكيل آن جلسه، تأليف و منتشركرد.

يكى از كارهاى ما جمع آورى احاديث اهل بيت از كتاب‏هاى اهل سنّت است
كه كار بسيار مهمّى است و تاكنون كسى از شيعيان به آن اقدام نكرده است. علماى
سابق ما مثل شيخ مفيد(ره)، شيخ صدوق، شيخ الطائفه ابوجعفر طوسى و علماى
ديگر، مقدار زيادى حديث از اهل بيت پيغمبر را در باره فضايل اهل بيت، از طُرق
اهل سنّت در تأليفات خود نقل فرموده‏اند؛ امالى صدوق، امالى طوسى، خصال،
معانى الاخبار و توحيد صدوق پر از رواياتى است كه از اهل سنّت نقل شده است و
تعداد زيادى از روايات اهل بيت(ع) را علما و محدّثان اهل سنّت از طُرق خودشان
و در كتاب‏هاى خود نقل كرده‏اند. قسمت زيادى از اين احاديث، با عقايد ما سازگار
و براى ما قابل تمسّك مى‏باشد؛ بدين معنا كه پس از بررسى‏هاى لازم، مى‏توان به
آن‏ها استناد كرد. برخى از محدّثان آن‏ها گر چه از نظر مذهب با ما مخالفند، ولى
موثّق و اهل صدق هستند و اگر روايات اين دسته از محدّثان اهل سنّت كه به طُرق
خودشان از اهل بيت رسول خدا(ص) نقل كرده‏اند، جمع‏آورى و به صورت كتاب
درآيد، يك منبع و مدرك غنى فقهى خواهد بود و در بارورى و شكوفايى بيش‏تر فقه


|392|

شيعه مؤثّر خواهد بود. بر اين اساس، ما اقدام به انجام اين فعّاليّت علمى و دينى
كرديم و براى اين‏كه اين كار به نحو صحيحى انجام شود، شروع به استخراج و
جمع‏آورى تمام رواياتى كه از اهل بيت پيغمبر،يعنى حضرت اميرالمؤمنين،
حضرت فاطمه و بقيّه ائمّه اثنا عشر(ع) در كتاب‏هاى حديثى مورد اعتماد
اهل‏سنّت كه از طُرق آن‏ها نيز نقل شده، نموديم. روايات افراد ديگرى مانند زيد بن
على را نيز - كه از حضرت امير و گاهى از امام باقر(ع) روايت مى‏كند - و هم چنين
روايات ابن عبّاس از حضرت امير و از اهل بيت رسول خدا را نيز استخراج كرديم؛
امّا سبك و روش ما در اين كار، موضوع بندى احاديث و قرار دادن هر دسته از آن‏ها
در موضوع مناسب آن بود. بيش‏ترين احاديث، احاديث فقهى و پس از آن به ترتيب
روايات تفسيرى، اخلاقى، تاريخى و... مى‏باشند. ناگفته نماند كه در روايات اهل
سنّت، مطالب ناصواب فراوانى نيز به اهل بيت(ع) نسبت داده شده است.

قسمت عمده كارهايى كه در اطراف اين موضوع انجام گرفت، به وسيله اين
جانب و حضرت آيةاللّه احمدى ميانجى بود كه ايشان از ابتدا با ما همكارى داشته
است. تعداد زيادى از اين اخبار و احاديث نيز به وسيله دانشمند محترم آقاى
واعظزاده و تعدادى ديگر به وسيله آقايان سيّد جعفر مرتضى و رسول جعفريان
استخراج شده است.


تأليفات

رساله‏اى در مبحث تشيّع و تسنّن به نام «بحوث مع اهل السنّة و السلفيّه» نوشتم
كه حدود يازده سال پيش به عربى به چاپ رسيد. رساله‏هاى مختصر ديگرى در
اطراف همين موضوع تأليف كردم كه يكى از آن‏ها رساله كوچكى تحت عنوان
«فرقةالسلفيّه» مى‏باشد كه در مجلّه نورعلم چاپ شد و در كنفرانس علوم انسانى كه
در ژاپن تشكيل شده بود، به زبان عربى و انگليسى چاپ و منتشر شده است،


|393|

عمده‏ترين آثار چاپ نشده اين‏جانب يكى يادداشت‏هايى در مورد تاريخ فرق و
مذاهب اسلامى است كه شامل مطالب تازه‏اى در اطراف اين موضوع مى‏باشد و
اميد است كه بتوانم آن را منتشر كنم و ديگرى يادداشت‏هايى مربوط به تفسير است
كه اكنون آماده طبع نيست.

رساله‏اى در باره عدد نماز وتر - كه تاكنون در رابطه با جمع همه روايات مسئله از
سوى فقها توجّه چندانى بدان مبذول نشده بود - نوشته‏ام كه ان‏شاء اللّه به طبع
خواهد رسيد.

رساله‏اى به نام «النظريّات الاصوليّة و الفقهيّه» نوشته‏ام كه در مجلّه
الثّقافةالإسلاميّة چاپ دمشق(سال 1406)ش 5، ص 126 به چاپ رسيده است.
در مورد تعيين قبله از راه دور، تحقيقاتى انجام داده‏ام كه اين، يك كار ابتكارى نبود،
بلكه سابقه تاريخى دارد و خواجه نصيرالدّين طوسى و عالمان ديگر روى اين
مسئله نظر داده‏اند. خلاصه تحقيق بنده در اين مسئله به اين شرح است:

مطابق تحقيقات انجام شده در ششم خرداد و 24 تير، آفتاب درست بالاى
خانه‏كعبه قرار مى‏گيرد، به‏طورى كه در اين هنگام كعبه هيچ گونه سايه‏اى ندارد در
هر كشور يا سرزمينى كه هوا آفتابى است، اگر كسى در اين لحظه معيّن رو به
خورشيد بايستد، قهراً رو به كعبه ايستاده و اگر شاخصى به‏طور دقيق و عمود بر
زمين نصب كند، سايه اين شاخص، خط صحيح و دقيق قبله را نشان خواهد داد. در
اين مورد مقاله‏اى از بنده در مجلّه نورعلم منتشر شد و يكى دو مرتبه نيز آقايان
مصاحبه‏اى در اين زمينه ترتيب دادند كه از صدا و سيما پخش شد. از آن جايى كه
اين مسئله، يك امر حسّى و قابل مشاهده است و تعيين و شناخت قبله هم يكى از
مسائل مهم و ضرورى مسلمانان به شمار مى‏رود، آقايانى كه ان‏شاءاللّه در آينده به
حج و يا عمره مشرّف مى‏شوند، دقّت كنند تا دقيقاً مشخّص شود كه اين قرار گرفتن
آفتاب در بالاى كعبه و از ميان رفتن سايه آن، در روز ششم خرداد است يا روز هفتم


|394|

آن و به وقت تهران در چه زمانى است؟


تأسيس جامعه مدرّسين

سابقه تاريخى جامعه مدرّسين به زمان مرحوم آيةاللّه بروجردى مى‏رسد. در
زمان ايشان بود كه براى اوّلين بار عدّه‏اى از علما و فضلا و اساتيد حوزه، جلسه‏اى
به نام جامعه مدرّسين تشكيل دادند. كار جامعه در آن زمان اين بود كه مسائل مربوط
به حوزه را بررسى مى‏كردند و تصميمات خود را به صورت پيشنهاد، عرضه
مى‏كردند كه اكنون تفصيل آن را به‏خاطر ندارم. در آن زمان يك سلسله جلساتى با
شركت جمعى از آقايان، مانند مرحوم مطهّرى داشتيم و نتيجه اين جلسات، اين بود
كه آقايان پيشنهادهاى خود را به صورت تدوين شده، خدمت آيةاللّه بروجردى
تقديم مى‏داشتند و معظّمٌ‏له برخى از موارد آن را پذيرفته، مطابق آن اقداماتى انجام
مى‏داد. در آن زمان اين جلسات به‏طور مداوم و مطابق برنامه منظّمى تشكيل
نمى‏شد، بلكه هر وقت ضرورتى پيش مى‏آمد، جلسه‏اى تشكيل مى‏شد و در باره
مسائلى كه مطرح مى‏شد، بحث مى‏شد، تا جريان انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى
پيش‏آمد كه اين باعث فشردگى و پيدايش تفاهم و همكارى بيش‏ترى در ميان
اعضاى جامعه و سرانجام باعث تقويت آن شد. از اين زمان بود كه جامعه دامنه
فعّاليّت‏هاى خود را وسعت بخشيد و به چاپ و انتشار اعلاميّه‏هاى علما اقدام
كرد. هم‏زمان با آغاز انقلاب رهايى بخش اسلامى در كشور، جامعه رسماً
موجوديّت خود را اعلام و اساس‏نامه خود را تنظيم كرد و پس از آن همواره در رأس
نيروهاى انقلابى در مبارزه عليه شاه و طرف‏دارانش قرار داشت. در اين دوران،
جامعه مدرّسين كارهاى مهمّى انجام داد كه مهم‏ترين آن، خلع شاه بود. متأسّفانه در
اين اواخر ميان دولت مردان اختلافى بر سر مسئله فقه در روند حكومت به‏وجود
آمد و در نتيجه آن، عدّه‏اى طرف‏دار فقه سنّتى و عدّه‏اى ديگر به فقه پويا گرايش


|395|

پيدا كردند. اين اختلاف در حوزه نيز تأثير گذاشت و عدّه‏اى كه طرف‏دار فقه پويا
بودند، در برابر جامعه مدرّسين كه طرف‏دار فقه سنّتى بود، صف‏بندى كردند. اگر
نظر طرف‏داران فقه پويا اين است كه در مرحله جعل قوانين، ما بايد خود مصالح و
مفاسد را سنجيده، آن را به نام فقه و حكم شرعىِ الهى مورد عمل قرار دهيم، چه
موافق با فقه مأثور باشد و چه نباشد، اين چنين نظرى برخلاف اوّلى‏ترين اساس
اسلام، يعنى تسليم در برابر امر خدا و رسول(ص) و ائمّه(ع) است و گمان نمى‏كنم
كه مسلمانى بتواند چنين عقيده‏اى داشته باشد و اگر نظرشان اين است كه قوانين
مملكت بر طبق همان فقه مأثور باشد، ولى در موارد ضرورت - كه موقّت و در
مواردى خاص است - از حكمى دست برداريم؛ به علّت دفع مفسده اهم، اين
مطلب صحيحى است؛ ولى اين كه خودمان بر طبق تشخيص خود، داراى اختيار
جعل احكام و قوانين باشيم، كاملاً مطالب باطل است؛ زيرا معلوم نيست كه احكام
اسلامى ناشى از مصالح و مفاسدى باشد كه ما مى‏انديشيم و يا تمام مصالح و
مفاسدى كه احكام بر آن مبتنى است، همان باشد كه ما دريافته‏ايم و يا تمام مصالح
و مفاسدى كه مبناى صدور احكام الهى است، طورى محدود باشد كه مفسده و
مصلحت انديشان نازك بين بشريّت تا لحظه پايانى عمر خود بتوانند بر آن اشراف
پيدا كنند. به‏طور قطع توجّه به مصالح و مفاسدى كه انگيزه‏ها و علل صدور احكام
الهى را تشكيل مى‏دهند، به جهت كثرت و وسعت بى پايان آن، بسيار بالاتر از
سطح انديشه بشرى و از حوصله و دست‏رس فكر تيز پرواز او نيز بيرون است. بر
همين اساس، وقتى ما اطمينان پيدا مى‏كنيم كه در باره مسئله‏اى حكمى از زبان
رسول خدا و ائمّه معصوم(ع) صادر شده، همان بايد مبناى فتوا و دستورالعمل
مسلمانان قرار گيرد. اميدوارم كه آقايان همان احكامى را كه از سابق به دست ما
رسيده است و امام بزرگوار هم درباره حفظ آن‏ها سفارش‏هاى مؤكّدى كرده است،
مورد عمل قرار دهند. نبايد در مواردى كه آقايان از تدبير صحيح امور و ترتيب


|396|

اوضاع داخلى مملكت ناتوان مى‏شوند، فوراً تقصير آن را به گردن فقه و قانون
اسلام بگذارند؛ در حالى كه با كمى دقّت و تدبّر در نحوه اداره مملكت، هم اداره
امور كشور جريان صحيح خود را مى‏پيمايد و هم قوانين اسلام محفوظ مى‏ماند.


نصيحت به روحانيون

من در يك خانواده روحانى به دنيا آمده‏ام و پدر و عموهاى من از علماى بزرگ
محلّ بودند، بدين جهت ما نيز وارث محراب و منبر آن‏ها شديم و مردم محلّ با
توجّه به سابقه روحانى خانوادگى ما، هنوز به ما مراجعه مى‏كنند و اميدوارم خدا
توفيق خدمت به آنان را به ما عطا فرمايد.

مطالبى خدمت آقايانى كه در شهرستان‏ها تشريف دارند و به اصطلاح روحانى
محل هستند، عرض مى‏كنم،گرچه خودم واجد آن‏ها نيستم. علماى شهرستان ها
بايد گرفتارى‏هاى مردم محلّ خود را در نظر داشته تا آن‏جا كه براى‏شان مقدور
است، در رفع آن‏ها بكوشند. بايد متوجّه باشند كه اساس پيدايش رابطه اصولى و
مستقيم بين روحانيون و مردم، همين است. علاوه بر اين، راه انداختن كارهاى
مشروع مردم، مورد نظر آفريدگار و يكى از وظايف الهى روحانيّت است؛ مخصوصاً
اين روزها كه مردم مى‏گويند: دوران، دوران روحانى‏ها است و الآن زمام تمام كارها
در دست آقايان است. از سوى ديگر، مردم بايد متوجّه باشند كه روحانيونى مثل
بنده، اگر چه با مسئولان اداره كشور روابطى داريم، ولى چنين نيست كه هرگونه
درخواست و تحميلى بر آنان ممكن باشد؛ مثلاً بنده بتوانم هر مشكلى كه در اين
زمينه پيش مى‏آيد حلّ كنم. با اين همه، روحانيّت بايد دردهاى مردم را درك و
لمس كرده، در رفع آن‏ها در حدّ توان بكوشد.

نصيحت ديگرمن اين است كه روحانيون مستقر در شهرستان‏ها، متوجّه جهات
مالى خود باشند. براى يك روحانى بسيار زننده است كه توجّه خود را معطوف


|397|

مال‏اندوزى و زرق و برق و ماشين و ... بكند؛ زيرا نه از آنان چنين توقّعى هست و نه
براى آنان چنين وضعيّتى مطلوب است.

در مقابل از مردم انتظار دارم در حدّى شايسته، گرفتارى‏هاى علماى خود را در
نظر داشته، به هر بهانه عيب‏جويى از علماى خود نكنند. خلاصه روحانيون بايد از
توجّه به مادّيات بپرهيزند و مردم نيز در باره علماى خود دنبال بهانه و دست‏آويز
نباشند.

تعداد نمایش : 1638 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما