صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
عبايى خراسانى - محمد
عبايى خراسانى - محمد تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : عبايى خراسانى - محمد
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|415|

عبايى خراسانى - محمد

نام: محمد

شهرت: عبايى خراسانى

زادگاه: مشهد

نام پدر: حسين

سال تولد: 1318شمسى

مسئوليّت: عضويّت در هيئت مؤسّسان دفتر تبليغات اسلامى و سرپرستى آن
به امر حضرت امام، عضويّت در دبيرخانه ائمّه جمعه سراسر كشور، امامت
جمعه موقّت مشهد به امر امام، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در ميان‏دوره
دوره اوّل و نمايندگى مجلس شوراى اسلامى در دوره ششم از مشهد.


|417|

عبايى خراسانى - محمد




تولد و دوران كودكى

اين‏جانب محمد عبايى خراسانى به سال 1318 شمسى در محلّه سراب از
توابع مشهد مقدّس، متولد شدم. مادرم علويّه رضوى بوده است. او تا حضرت
رضا(ع) داراى شجره‏نامه مشخّص است و تا چهار پنج پشت از اجدادشان، از
علماى بزرگ خراسان بودند. پدرش آيةاللّه حاج ميرزا حسن رضوى از شاگردان
ممتاز مرحوم آخوند و از ائمّه جماعت مسجد گوهرشاد و پدر پدرش مرحوم
آيةاللّه حاج ميرزا ابراهيم رضوى از بزرگان علماى خراسان و داراى حكومت
شرعى، ثبت اسناد، دفتر ازدواج و طلاق، دفتر فصل خصومت شرعى و دادگاه
شرعى رسمى بوده است و در جريان به توپ‏بستن مشهد و غائله مشروطيت،
منزلش مركز رفت و آمد و تصميم‏گيرى بوده است.

مرحوم پدرم نيز از علما و ائمّه جماعت مورد اعتقاد و اعتماد مشهد بود. وى در
مسجد ملّا حيدر، جنب بازار خيابان خسروى نو اقامه جماعت مى‏كرد و سرانجام
در 84 سالگى درگذشت و در صحن شيخ بهائى به خاك سپرده شد.

دوران كودكى و جوانى‏ام را بيش‏تر نزد مرحوم پدرم كه روحانى والايى بود،
سپرى كردم و از محضرش بهره علمى بردم، گرچه در اين دوران از وجود مرحوم
حاج دايى‏ام جناب حاج سيّد على آقاى رضوى نيز بى‏بهره نبودم. آرى، اين دو
انسان در تربيت بنده سهم فراوانى دارند.


|418|

دوران تحصيل

دروس ابتدايى را در دارالتّعليم ديانتى كه از مدرسه‏هاى دينى آن زمان بود، طى
شش سال فرا گرفتم. سپس به حوزه علميّه مشهد وارد شدم و جامع المقدّمات را
نزد مرحوم پدرم و مرحوم آيةاللّه سيّد على آقا رضوى (دايى‏بنده) و استاد اديب
نيشابورى استاد ماهر و بى نظير ادبيّات در حوزه علميّه مشهد فرا گرفتم. براى
يادگيرى معالم و شرح لمعه نيز در محضر پدرم و مرحوم حاج مير احمد مدرّس
يزدى زانوى شاگردى به زمين زدم و بخشى از سطح عالى(رسائل، مكاسب و كفايه)
را نزد مرحوم پدرم و مرحوم آيةاللّه سيّد على رضوى و مرحوم آيةاللّه حاج ميرزا
هاشم قزوينى(ره) استفاده كردم.

از دروس معارف و فلسفه آيةاللّه حاج ميرزا جواد آقا تهرانى(ره) نيز بهره بردم.
هم‏چنين از محضر حضرت آيةاللّه حاج شيخ مجتبى قزوينى بحث نفس، كلّيّات
معارف، عرفان و كلام اسلامى را فرا گرفتم و دو سال از محضر درس فقه و اصول
آيةاللّه العظمى ميلانى بهره‏مند شدم و سپس به قم مشرّف گرديدم و در آن‏جا نيز به
مدّت شش ماه از محضر آيةاللّه بروجردى و سپس از محضر امام(ره)، آيةاللّه داماد،
آيةاللّه حائرى، آقاى شريعتمدارى و آيةاللّه حاج ميرزا هاشم آملى(ره) استفاده كردم
و دروس فلسفه را از محضر آيةاللّه طباطبائى و سپس از محضر آيةاللّه جوادى آملى
بهره‏مند شدم و ادامه بحث معارف و به اصطلاح، مكتب تفكيك را از محضر
آيةاللّه حاج ميرزا باقر ملكى استفاده بردم و ايشان از شاگردان خوب محضر حاج
ميرزا مهدى اصفهانى بودند. از خصوصيّت دوران تحصيلى‏ام اين بود كه تمام
درس‏هايم را مى‏نوشتم و پاك‏نويس مى‏كردم.


وضعيّت دوران تحصيل

نحوه درس خواندن در زمان من در حوزه علميّه چه در مشهد و چه در قم به نحو
آزاد بوده است؛ يعنى تحت برنامه‏هاى خاصّ زمانى نبوده‏ام، بلكه به صورت


|419|

خصوصى و عمومى و آزاد دروس را فرا مى‏گرفتم، كما اين كه دروسى چون تفسير،
درايه، رجال، عقايد و نهج البلاغه را به صورت خصوصى خواندم. بنده تحصيلات
دانشگاهى ندارم؛ ولى در زمان طاغوت در امتحان مدرّسى شركت كردم و تصديق
مدرّسى گرفتم.

كسانى كه در اين زمينه، بيش‏ترين زحمات را براى من كشيده‏اند، مرحوم پدرم و
مرحوم حاج دايى‏ام آقاى حاج سيّد على رضوى» بوده‏اند.


دوستان

آقاى حاج سيّد ذبيح اللّه اسلامى (از ائمّه جماعت مشهد)، آقاى سيّد جواد
موسوى بختيارى (از گويندگان رسمى سپاه و از ائمّه جماعت مشهد) آقاى حاج
سيّد مصطفى محقّق داماد (از اساتيد فاضل دانشگاه و حوزه) و آقاى شيخ احمد
غروى تبريزى (نماينده ولىّ‏فقيه و استاد دانشگاه تبريز) از دوستان بنده به شمار
مى‏آيند.


عوامل مؤثّر در شكل‏گيرى اخلاقى، سياسى و اجتماعى

افراد متعدّدى در شكل‏گيرى شخصيّت اخلاقى، سياسى و اجتماعى‏ام مؤثّر
بوده‏اند، ولى آنانى كه بيش‏ترين سهم را داشته‏اند به ترتيب عبارت‏اند از: مرحوم
پدرم، مرحوم آيةاللّه سيّد على رضوى(دايى بنده)، مرحوم آقاى حاج شيخ باقر
ملكى[1]، حضرت امام(ره)، مرحوم آيةاللّه طباطبائى، آيةاللّه حاج شيخ مجتبى


(1). مرحوم آقاى حاج شيخ باقر ملكى، اهل يكى از بخش‏هاى شهرستان ميانه و از شاگردان
مرحوم آيةاللّه ميرزا مهدى اصفهانى بود كه تقريباً هم زمان نوشتن اين شرح حال، يعنى در صفر
1419 رحلت كرد و صاحب تأليفات زيادى از جمله توحيد الاماميه، بدايع الكلام فى تفسير
آيات الاحكام، تفسير مناهج البيان (در 6 جلد، تفسير جزء اوّل، دوم، سوم، چهارم، بيست و نهم
--->


|420|

قزوينى، حاج ميرزا جوادآقا تهرانى، آيةاللّه مطهّرى(ره) وآيةاللّه منتظرى. هم‏چنين
در اين‏جا از همسرم كه خود از خاندان روحانى است ياد مى‏كنم كه وى نيز در اين
زمينه حقّ بزرگى بر من دارد؛ چرا كه او با در نظر گرفتن اجر اخروى با تمام مشكلات
و نارسايى‏هاى بنده مدارا كردند و مرا در همه ايّام يارى نمود و من بر اين نعمت
بزرگ پروردگار را سپاس مى‏گويم.


آثار و برنامه‏هاى علمى و تحقيقى


الف) تأليف


1. تأليفات منتشره

1. گنجينه‏هاى ويران(كه باهمكارى فاضل محترم آقاى حسينى نسب تدوين
كردم و موضوع آن در باره آثار اسلامى‏يى است كه به دست وهّابى‏ها تخريب
شده‏است)؛

2. جمع و تأليف قرآن(به عربى است و براى توضيح و تشريح آراى شيخ مفيد(ره)
به كنگره مربوط ارائه گرديده و جزو كتب كنگره چاپ شده است)؛

3. مقالات در زمينه‏هاى بلوغ، حدّ سفر، موارد احتكار، زكات و سبق و رمايه كه
كنگره نقش زمان و مكان در فقه از ديدگاه امام(ره) آن‏ها را چاپ و منتشر كرده است.


2. تأليفات غير منتشره

1.يك دوره دائرة المعارف شيعه؛ 2.تقريرات درس‏هاى خارج فقه و اصول؛
3.تقريرات درس مطوّل آقاى اديب نيشابورى(ره)؛ 4.حاشيه و شرح بر منظومه
سبزوارى؛ 5.حاشيه و شرح بر اسفار(چاپ جديد) جلدهاى 1، 2، 3 و 8.


<---
و سى‏ام قرآن مجيد) مى‏باشد.

 


|421|

ب) تدريس


1. تدريس حوزوى

كتاب‏هاى اصول فقه و شرح لمعه را چندين نوبت در سال‏هاى 1339 -
1341شمسى در مشهد، (مدرسه نوّاب و در سال‏هاى 1350 - 1365شمسى) و در
قم صحن مطهّر حضرت معصومه(س) (حجره 23 مقبره شهيد مفتّح و حجره مقابل
آن درس) گفته‏ام.

كتاب‏هاى مكاسب و كفايه را چند نوبت از سال‏هاى 1365شمسى تاكنون در
قم صحن مطهّر حضرت معصومه(س) و مدرسه آيةاللّه العظمى گلپايگانى(ره) تدريس
كرده‏ام.

از سال 1370شمسى تاكنون در مدرسه آيةاللّه العظمى گلپايگانى(ره) به تدريس
خارج فقه و اصول اشتغال داشته كه بحث استصحاب در سال جارى به پايان رسيد
و از فقه نيز صلات مسافر و بعضى از قواعد فقهيّه و كتاب الحج بحث گرديد.


2. تدريس دانشگاهى

در سال‏هاى 1367 - 1370شمسى در دانشگاه شهيد بهشتى، شش‏ترم از
درس‏هاى تاريخ اسلام و مبانى انديشه اسلامى را تدريس كرده‏ام. مسافرت‏هاى قم
- تهران و نيز مسافرت‏هاى ديگر و تصحيح ورقه‏هاى امتحانى كه گاهى افراد يك
كلاس به دويست نفر مى‏رسيد، موقّتاً مانع تدريس اين جانب در دانشگاه شده است.

در دانشگاه علوم قرآنى اوقاف نيز تدريس داشته‏ام.


ج) تحقيق

تا زمانى كه مسئول دفتر تبليغات اسلامى قم بودم در همان مركز و سپس در مركز
تحقيقاتى - آموزشى ثامن‏الائمّه(ع) - كه بنده مؤسّس آن بوده‏ام - به امرتحقيق مشغولم.


|422|

سابقه مبارزاتى پيش از انقلاب

از همان ابتداى دوران طلبگى با رژيم طاغوتى مخالف بودم و اين انزجار خود را
به صورت‏هاى گوناگون، چون حضور يافتن در بيت حضرات آيات ميلانى و
قمى(ره) و نيز با حضور در كانون نشر حقايق اسلامى، ابراز مى‏كردم. و گاهى هم با
خواندن مجلّه‏هاى آن زمان كه براى ما الگو بود، نظير مجلّه المسلمين، نداى حقّ،
مكتب اسلام و مكتب تشيّع به تبليغ و نشر احكام مى‏پرداختم.

برنامه‏هاى مبارزاتى ما در آن زمان، با الگوگيرى از امام خمينى(ره) انجام
مى‏گرفته و داراى ابعاد مختلفى بوده است؛ از جمله اين كه به همراه چند نفر از
دوستان به نشر اعلاميّه‏هاى حضرت امام مى‏پرداختيم و آن‏ها را در اختيار برادران
اهل علم و ديگران قرار مى‏داديم كه پس از مدّتى به صورت انبوه، منتشر مى‏شد.
وسيله ديگرى كه در مبارزه به كار گرفته مى‏شد، منبر بود كه گاهى در بالاى منبر،
مطالب اعلاميّه‏هاى امام و اخبار را به گوش مردم مى‏رساندم كه اين كار را در خيلى
از شهرهاى ايران اجرا مى‏كردم نظير تهران، قم، تبريز، بندرعبّاس، آبادان، خرّم‏شهر،
ايلام، كاشان، بيرجند، كازرون، بم، بوشهر، بندر دير، بندر لنگه، بندر كنگان،
ساوه‏و....

و گاهى با حضور در جلسات طلّاب - كه به مناسبت‏هاى ايّام فاطميّه و يا ايّام
صادقيّه و غيره تشكيل مى‏شد - به سخن‏رانى مى‏پرداختم و بامايه‏هايى از كلام
هدايت بخش حضرت امام و با شواهدى از قرآن كريم و نهج البلاغه به هدايت
جوانان اقدام مى‏كردم.

قابل ذكر است كه بيش‏تر منبرهاى آن زمان، همراه با تهديد از سوى رژيم بود؛
خصوصاً در آن دو دهه‏اى كه در خدمت مرحوم آيةاللّه قاضى طباطبائى(ره) بودم،
هر شب تهديد مى‏شديم و احتمال آن بود كه بنده و آيةاللّه قاضى را دستگير كنند.

در آبادان نيز يك‏نوبت آيةاللّه طرفى را اشتباهاً به جاى من دستگير نمودند؛


|423|

چون اين جانب با برنامه از قبل پيش‏بينى شده، تغيير لباس و چهره دادم و خود را از
جلسه خارج كردم.

در طول اين مدّت دو مرتبه زندانى شدم؛ نخست در قم بازداشت شدم و سپس
به تهران انتقال يافتم و سرانجام پس از سه ماه آزاد شدم.

بار دوم نيز در تهران، بازداشت شدم و سرانجام پس از تحمّل تقريباً يك ماه زندان به
سه سال تبعيد شدم كه هشت ماه را در بندر ديلم و 28 ماه را در نايين به سر بردم.

در دوران تبعيد و غير آن، ساليانى سال ممنوع المنبر بودم؛ ولى با اين حال، با نام
مستعار به سخن‏رانى و تبليغ مى‏پرداختم.


سابقه فعّاليّت در پيروزى انقلاب اسلامى و پس از آن

در هنگام قيام سراسرى مردم مسلمان ايران به رهبرى امام خمينى(ره) كه به
پيروزى انقلاب اسلامى منجر گرديد در شهرهاى تبريز، تهران، و زنجان فعّاليّت
مى‏كردم.[1]

در تهران، هر روز در سه يا چهار مركزى كه بنا بود به انقلاب به پيوندند شركت
كرده و با سخن‏رانى اين‏جانب و اعلام رسمى پيوستن آن گروه به انقلاب، به مقصود
مى‏رسيديم و پيوستن آن گروه بر انقلابيون محقّق مى‏شد.

در اين زمينه، بسيارى از كلانترى‏ها، مؤسّسه‏هاى پزشكان، داروسازان،
دانشكده‏هاى گوناگون، مؤسّسه‏هاى حمل و نقل و ديگر مراكزى كه تعدادشان زياد
است، در مسير انقلاب و پيروزى آن قرار گرفتند. در زنجان نيز با اين كه هنوز
شهربانى آن‏جا به انقلاب نپيوسته بود، با انجام برنامه‏هايى راه‏پيمايى حمايت از


(1). پس از پيروزى انقلاب در ماه محرّم و صفر به چند شهر براى سخن‏رانى دعوت شدم؛ نظير بندرعبّاس،
آبادان، تبريزو ايلام.


|424|

نخست وزيرى مرحوم بازرگان را تشكيل داديم.


خاطرات


الف) خاطره‏اى از انقلاب

در ايّام محرّم و صفر سال پيروزى انقلاب - روزى كه شاه رفت و مجسّمه‏هاى او
را پايين كشيدند - متوجّه شديم گروهى عازم زندان‏ها شده و مى‏خواهند
زندان‏هاى تبريز را گشوده و به همراه زندانيان و جمعيّتى ديگر به ارتش حمله كنند و
اسلحه‏ها را به غارت ببرند و اين برنامه را با بهانه اين‏كه پيروزى انقلاب نياز به جنگ
مسلّحانه دارد، اعلام كرده بودند. من به پيشنهاد آيةاللّه قاضى(ره) براى جلوگيرى از
اين عمل آماده شدم و جلو سه‏راهىِ زندان تبريز را با تأييد و همراهى عدّه‏اى از
انقلابيون مبارز گرفتيم؛ زيرا انجام هر دو كار (حمله به زندان و ارتش) غير صحيح
بود. از اين‏رو، ممانعت كرديم و زندان و ارتش در آن مرحله سالم مانده و محافظت
شدند.


ب) خاطره ترور

اين جانب در سه مرحله، ترور شدم كه دو مرتبه ترور ناموفّق و در مرحله سوم از
ناحيه ريه و گردن زخمى شدم كه به شكر الهى نعمت سلامتى حاصل شد و خداى
را بر اين لطف و عنايت سپاس مى‏گزارم. توضيح اين كه بار اوّل در بندرعبّاس
ماشينِ مخصوص ما را - كه هر شب بنده را براى انجام سخن‏رانى از مسيرى خاص
به ارتش مى‏برد - به گلوله بستند و سوراخ سوراخ كردند، ولى به اين جانب
صدمه‏اى وارد نشده بود؛ چون در آن شب بنده با ماشين ديگرى به مقصد رسيده
بودم و دشمن ناكام ماند.

بار ديگر در بندرعبّاس به همراه استاندار و امام جمعه وقت آقاى احمدى در


|425|

ساختمان ادارى بوديم بود كه به سوى ما تيراندازى شديدى صورت گرفت، ولى -
بحمداللّه - غائله پايان يافت و خسارتى وارد نشد.

و سومين بار در مشهد، پس از خواندن خطبه و نماز جمعه، هدف حمله
مسلّحانه قرار گرفتم كه اين بار سه گلوله به من اصابت كرد و - بحمداللّه - شفا يافتم.


ج) حضور در جبهه

در دوران جنگ‏تحميلى نيز با حضور در جبهه‏ها و سخن‏رانى براى رزمندگان در
حسينيّه اعظم اهواز در دهه عاشورا و روزها در قرارگاه‏ها و در ديگر ايّام، اداى دين
مى‏كردم.


مسئوليّت‏ها

اوّل، با حكم ستاد فرمان امام(ره) به خوزستان رفتم. در سر راه مشكلاتى در
انديمشك بود كه مسئولان راه‏آهن، شهردارى، آموزش و پرورش و ديگر قسمت‏ها
بايد انتخاب و نصب مى‏شدند و - بحمداللّه - با مشورت روحانى با نفوذ و ديگر
انقلابيون آن‏جا، موفّق به انتخاب و نصب آن‏ها شدم.

سپس عازم اهواز شدم. در اهواز خلق عرب به وجود آمده و براى خود جلساتى
داشتند و چندين گروه با فكرهاى مختلف در ميان آنان بود. (بعضى مى‏گفتند: ما
اوّل، عرب هستيم و سپس مسلمان و بعضى هم كه شامل علما و پيروان آن‏ها بودند
مورد سوء استفاده گروه اوّل قرار گرفته بودند) با عدّه‏اى از آنان تماس گرفته و افراد
غير مغرضشان را با تذكر به خطر تحصّن و جدايى از وحدت ملت راهنمايى كردم.

پس از خوزستان به بندر ديلم رفتم. اوضاع در آن‏جا نا امن و سفرهاى قاچاق و
غيره وجود داشت ما توانستيم برنامه‏هاى معيشتى آن‏جا را تنظيم و ارتباط آنان را با
جزاير براى همكارى با مردم مرتّب نماييم.


|426|

و سرانجام در سفر به سيستان و بلوچستان - كه مصادف شد با سفر مقام معظّم
رهبرى حضرت آيةاللّه خامنه‏اى - مدّظلّه‏العالى - به مشكلات شهرهاى آن استان
رسيدگى كردم. كارهايى كه در آن استان محروم انجام دادم اين بود كه ابتدا به نزد
آيةاللّه مؤمن رسيدم واجازه قضاوت دريافت كردم و آن‏گاه به رسيدگىِ امور
زندانيان آن‏جا پرداختم كه در اين زمينه تعدادى را آزاد و گروهى را به حبس‏هاى
دراز مدّت و برخى از روحانى‏نماها را خلع لباس كردم.

هم‏چنين در آن‏جا حزب جمهورى اسلامى را تشكيل دادم.

قابل ذكر است در اين مدّتى كه در اين استان مشغول به انجام وظيفه بودم، چند
مرتبه از سوى منافقين اعتصاب و راه‏پيمايى‏هاى ضدّ انقلابى صورت پذيرفت كه
يك بار اين‏جانب را دستگير و زندانى كردند كه سرانجام در اثر اختلاف خود
متحصّنين با تقاضاى آنان آزاد شدم.

دوم، از سوى حضرت امام(ره) به سرپرستى دفتر تبليغات اسلامى قم منصوب
شدم كه به مدّت پانزده سال در اين سمت باقى بودم. قابل ذكر است كه اين‏جانب از
هيئت مؤسّسان دفتر نيز بودم.

سوم، عضويّت در شوراى برنامه‏ريزى دبيرخانه ائمّه جمعه سراسر كشور.

چهارم، مسئوليّت امور روحانيان در حج كه از سوى وزارت ارشاد آن زمان در
اختيار دفتر تبليغات قرار گرفته بود.

پنجم، دريافت حكم امامت جماعت موقّت مشهد از سوى حضرت امام(ره) كه
به درخواست آيةاللّه شيرازى انجام شده بود.

ششم، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل از استان خراسان. لازم به
ذكر است كه چون بنده در انتخابات ميان دوره‏اى مجلس خبرگان استان به جاى
مرحوم ربّانى املشى كه پيش از اتمام هشت سال، رحلت كرده بودند، برگزيده
شدم؛ از اين‏رو، در هيچ كميسيونى در آن مجلس شركت نداشتم.

22/4/1377
تعداد نمایش : 2515 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما