صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
غروى - عبدالحسين
غروى - عبدالحسين تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : غروى - عبدالحسين
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|427|

غروى - عبدالحسين

نام: عبدالحسين

شهرت: غروى

نام پدر: مرتضى

زادگاه: نجف اشرف

سال تولد: 1286 شمسى

سال وفات: 1373 شمسى

مسئوليّت: نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل از استان آذربايجان
شرقى و اردبيل.

* اين زندگى نامه به وسيله بيت ايشان تهيّه شده و در اختيار دبيرخانه مجلس
خبرگان رهبرى قرار گرفته است.


|429|

غروى - عبدالحسين




خانواده و ولادت

آيةاللّه حاج شيخ عبدالحسين غروى در سال 1328 (1286ش.) در جوار قبر
مولا اميرمؤمنان على(ع) در بيت مرحوم آيةاللّه حاج شيخ مرتضى چهرگانى انزابى
كه از شاگردان آيات عظام آخوند خراسانى، شريعت اصفهانى و سيّد محمد كاظم
يزدى و داراى تحريرات فقهى ارزشمند بود، پا به عرصه دنيا نهاد. خانواده‏اى كه به
بيان خود آن مرحوم حدود سى‏صد سال مفتخر به كسوت روحانى بوده‏اند؛ چه اين
كه جدّ بزرگ ايشان در سى‏صد سال پيش، امام جمعه خامنه[1] بوده است و پس از
ايشان، فرزندانش نسل به نسل اهل علم بوده‏اند.

اجداد وى نسل به نسل با مردمان فهميده و اديب منطقه ارونق و انزاب مأنوس و
محشور بوده و غالباً از تحصيل كرده‏هاى نجف به شمار مى‏آمدند و همواره از راه
منبر و امامت جماعت و جمعه، مايه رشد فرهنگى و ديانت اهالى منطقه بوده‏اند.

«آقا على» جدّ اعلاى مرحوم آيةاللّه غروى، تحصيلاتش را در نجف گذراند و در
مشهد مقدّس حوزه درسى داشت. وى امام جمعه خامنه و مؤسّس مدرسه‏اى در


(1). گفتنى است شهر خامنه كه زادگاه پدر بزرگوار رهبر معظّم انقلاب، حضرت آيةاللّه العظمى
خامنه‏اى (حضرت آيةاللّه حاج سيّد جواد خامنه‏اى(ره)) و موطن اجداد ايشان نيز است، در
شمال‏غربى تبريز قرار دارد.


|430|

اين شهر بوده و به تربيت طلّاب دينى مى‏پرداخته است.


بالندگى و تحصيلات

دوران اوّل بالندگى را - كه بالغ بر بيست سال مى‏شود - در نجف گذراند و در
مدرسه علوى كه هيئت علماى نجف به سبك روز در اين شهر، كربلا و كاظمين
تأسيس كرده بودند تا كلاس ششم را گذرانده و گواهى‏نامه‏اى كه از تهران صادر
مى‏شد اخذ نمود. آن‏گاه به روش آبا و اجدادش به تحصيل علوم دينى روى آورد؛
يعنى از اوّل شرح امثله تا پايان جلد اوّل كفايه را كه مرحله اوّل آموزش وى محسوب
مى‏شود در نجف گذراند. قوانين را در خدمت تنها مدرّس اين درس يعنى آقا شيخ
حسين و مقدارى از مكاسب را در خدمت مرحوم آقاى مشكينى صاحب حاشيه بر
كفايه و جلد اوّل كفايه را در خدمت آيةاللّه سيّد محمد باقر زنجانى فرا گرفت.
زمانى‏كه بنا به درخواست والد بزرگوارش، آيةاللّه حاج شيخ مرتضى(ره) براى ديدار
پدر و اقوام عازم تبريز شد، پس از ورود به ايران با بستن مرزها و منع بازگشت
ايرانى‏ها به عراق - به دستور رضا خان ملعون - روبه‏روگشت. از اين‏رو، چند
صباحى در تبريز ماندگار شد.

دراين فرصت به دست آمده موفّق شد در بحث ارث مرحوم آيةاللّه سيّد
ابوالحسن انگجى - كه از فحول فقهاى عصر و مرجع علمى و ملجأ مردم مؤمن و
متديّن خطّه آذربايجان به ويژه تبريز بود - شركت كند. آن‏گاه به دليل عدم امكان
بازگشت به نجف اشرف، به قم مقدّس مشرّف شد.

به بركت شناختى كه مرحوم آيةاللّه العظمى حجّت كوه‏كمرى(ره) از وى داشته
مورد پذيرش و احترام ايشان و مرحوم آيةاللّه العظمى حائرى قرار گرفت و در اين
شهر علم و قيام در حجره‏اى از مدرسه فيضيّه مقيم شد. زمانى كه جلد دوم كفايه را
از محضر مرحوم شيخ محمد همدانى تلمّذ نمود، از دوره سطح فارغ شد و در درس


|431|

خارج اصول و فقه مرحوم آيةاللّه حاج شيخ و آيةاللّه حجّت (ره) شركت كرد و نيز
شب‏هاى پنج شنبه در درس «ملل و نحل» آيةاللّه حجّت(ره) شركت جست و بهره‏ها برد.


دوران غربت حوزه

سال‏هايى كه مرحوم آيةاللّه غروى در خدمت بزرگان به ويژه در محضر مؤسّس
حوزه مرحوم حاج شيخ عبدالكريم(ره) به درس و بحث و كسب معارف اسلامى و
فقه اهل بيت(ع) اشتغال داشت، دوران سختى بود و به گفته خود ايشان حوزه،
دوره پر مصيبتى را مى‏گذراند؛ زيرا رضاشاه تصميم جدّى داشت تا حوزه را قلع و
قمع كند، ولى درايت و كاردانى حاج شيخ(ره)، مانع از آن شد، ايشان واقعاً زحمت
كشيد تا حوزه باقى ماند...كشف حجاب، جلوگيرى از مجالس مذهبى و عزادارى
حضرت ابا عبداللّه الحسين - عليه صلوات المصلّين - سخت‏گيرى بر طلّاب و
مؤمنان، ظلم و اجحاف به مردم و صدها كار خلاف ديگر،آن‏بزرگوار را از پا درآورد،
دق مرگش كرد، غصّه مرگ شد به طورى كه در اواخر عمر، اين بيت شعر را زمزمه مى‏كرد:

خرّم آن روز كزين منزل ويران بروم‏ راهت جان طلبم وز پس جانان بروم

سخن از صدور گواهى جواز لباس روحانيّت براى تعداد محدودى از علما در
شهرها و دستور صدور جواز، تنها براى هفت نفر در حوزه و شهر قم و اجراى
امتحان ويژه آن هم به سر پرستى نماينده‏هاى دولت مستبد و خفقانى كه بر همه جا
حاكم بود و جسارت‏ها و بى ادبى‏هايى دژخيمان رضاخان بر ملت و حوزه داشتند،
روايتى است از آن شب‏هاى ديجور و دوران شوم تسلّط چكمه پوشان رضاخانى و
تصويرى است كم رنگ از مصيبت‏هايى كه بر اسلام و مسلمانان اين كشور عزيز
رفت و دشنه‏هايى كه بر سينه‏ها نشست.

امّا، مردان دين و ايمان و ياران متعهّد، به عهد و پيمان خود با قرآن و عترت
هم‏چنان پاى بند و استوار ماندند و بار سنگين غربت و بى كسى را كه چه بسا


|432|

جان‏ها را مى‏كاهيد و غيور مردان را از پاى در مى‏آورد، متحمّل گشتند تا آن چه را كه
ذات اقدس اله، مشيّتش بر آن علاقه بسته، رخ داد و ظلمت بر كنار گرديد و نور معنا
بر كرسى هدايت تابيد؛ چه اين كه (إنّ الباطل كانَ زهوقاً)[1]

مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى در آن روزگار فشار و تنگناى استبداد
چه‏قدر زيبا گفته بود كه امروز، سرپرست ما، امام زمان - أرواحنا له الفداء - است.
رابطه خود را با ايشان محكم كنيد. ظالم مى‏رود. شما مى‏مانيد!

گفتنى است به دنبال اجراى قانون متّحد الشّكل كردن البسه، طبق ابلاغ وزارت
داخله، بر اساس گزارش وزارت معارف و اوقاف، با توجّه به احراز مقام مدرّسى در
فقه و اصول به موجب تصديق حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ عبدالكريم، اداره
حكومتى قم، طىّ دو فقره حكم وزارتى در سال 1314 شمسى، مرحوم آيةاللّه
غروى را در پوشيدن لباس روحانيّت مجاز كرد.


در سايه سار استاد

مرحوم آيةاللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى - تولد يافته در سال
1276قمرى(1236ش.)، مشرّف شده به قم در سال 1340قمرى(1300ش.) و
رحلت كرده در سال 1355قمرى (1315ش.) - در پرتو آن كه ديانت و اخلاص را با
اجتهاد و فقاهت توأم داشت هم مرجعيّت عامّه در انجام دستورات الهى نصيب
وى گشت و هم ملجأ و پناه‏گاه خاصّانِ محبّان فقه جعفرى(ع) شد به ويژه در چنين
ايّامى كه كشور دچار مصيبت بى‏چارگى دولت مركزى و سيطره اجانب در امور
مملكتى و زمينه‏هاى تحكيم سلطنت ميرپنج، رضاخان پهلوى بود.

در آن دوران سخت كه مُجَدِّدِ حوزه يعنى حاج شيخ(ره) با صبر سياسى و


(1). اسراء(17) آيه 81.


|433|

دورانديشى مخصوص به خود، علما، فقها و مردانى مجاهد و مبارز را براى آينده
پيروز ايران اسلامى تربيت مى‏نمود، ياران بزرگوار او هم‏چون پروانه، برگرد اين
چراغ برافروخته فقاهت و عرفان حلقه زده بودند و با صلابت و صبر، پايان شب
شوم را در انتظار داشتند.

از بزرگان اين جمع مُعْتَصِم به شمع وجود حاج شيخ(ره) كه بنا به گفته آيةاللّه
غروى، يازده نفر بودند، رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت آيةاللّه العظمى امام
خمينى - سلام اللّه عليه - و آيةاللّه العظمى صدر(ره)، آيةاللّه شيخ عبدالحسين
غروى(ره) و ديگرها هم چون حاج سيّد محمد باقر ابوترابى و آيةاللّه سيّد محمود
طالقانى(ره) بودند كه در اين شهر علم و فضيلت ماندند و همه مشكلات و
دربه‏درى‏ها را تحمّل كردند تا قم بمانَد و وضع حوزه از هم نپاشد! از حُسنِ اتّفاق،
اين ايّام، مصادف شد به اين كه مدرّس نامى حوزه آيةاللّه العظمى سيّد محمد
كوه‏كمرى (حجّت) بر اثر اختلال وضع مزاجى از نجف اشرف هجرت نموده و در
شهر مقدّس قم رحل اقامت افكنده بود (1349 ق. = 1308ش.) و براى ماندگارى
حوزه و دوام آن، مايه اميد گشت و سبب دل آرامى اندك طلبه‏هايى بود كه در قم و
حومه اقامت نمودند و در انتظار لطف خاصّ الهى و فرج براى ملت و امت دست به
دعا برداشته بودند. در چنين اوضاعى بود كه آيةاللّه حاج شيخ عبدالكريم به سال
1355 قمرى (1314 ش.) در هشتاد سالگى پس از عمرى خدمات شايان توجّه به
اسلام و مسلمانان، به قرب الهى هجرت كرد.

با رحلت اين شخصيّتِ علمى - كه سنگ صبورى در برابر آن همه ناملايمات بود
- عوامل رژيم پهلوى، سختى و فشار را بر حوزه‏ها به ويژه حوزه علميّه قم چند برابر
كرد، امّا چون مشيّت الهى حاكى از لطف و عنايت خاصّه حضرتش بر آستان مقدّس
كريمه اهل بيت حضرت معصومه(س) بود، اختناق و تهديد رضاخانى نتوانست
كارساز شود و دل‏هاىِ اميدوار، پيوسته از فيض ربّ جليل مدد مى‏گرفت و ستارگان


|434|

آسمان فقاهت به جان‏هاى افسرده، روحى تازه مى‏بخشيدند و مايه هدايت مى‏بودند.

اكنون وضع اسف‏بار اين بُرهه از آن زمان تلخ حوزه را از زبان مرحوم آيةاللّه
غروى مى‏شنويم:

با رحلت حاج شيخ، روزگار تاريكى پيش آمد، خفقان بر همه جا حاكم بود،
طلّاب روزگار سختى را مى‏گذراندند، امّا خداوند لطف كرد و حوزه به همّت آيات
ثلاث (حجّت، صدر و خوانسارى) از گزند حوادث مصون ماند و از اين طوفان
بنيان‏افكن نجات يافت.


در عرصه تبليغ و ارشاد

پس از اخراج رضاشاه پهلوى از ايران(در سال 1320ش.) فرصتى به دست آمد
تا بزرگان و انديشمندان حوزه نَفَسى تازه كنند. از اين رو، آيةاللّه غروى در بهار سال
1321 شمسى براى زيارت والد مكرّم، عشيره و دوستان خود از قم به تبريز
مهاجرت كرد و در تبريز با عنايت به شأن و منزلت خانوادگى وى و با توجّه به مقام
علمى و پايه فقاهتى ايشان نه تنها مورد استقبال علماى بزرگوار و مردم مؤمن اين
شهر قرار گرفت، بلكه با تنظيم برنامه درسى در حوزه علميّه تبريز، در اين شهر
اقامت گزيد و در كنار تدريس، به اقامه نماز جماعت در چند مسجد شهر از جمله
مسجد جامع پرداخت و وعظ و تبليغ را نيز بر عهده گرفت.

در چنين ايّامى، حُسن انتخابى رُخ داد و زمينه وصلت ايشان با خانواده علم و
تقوا، آيت بزرگ الهى حاج سيّد ابوالحسن انگجى(ره) فراهم آمد و وى با دختر بزرگِ
مرحوم آيةاللّه حاج سيّد حسن انگجى، ازدواج كرد.

هم سو با برنامه‏هاى درسى و برگزارى مجالس وعظ و درس اخلاق، متوجّه
مسئوليّت ديگرى شد و آن اين كه، سال‏ها بود كه احمد كسروى سر برآورده و
حرف‏هايى مى‏زد و مطالبى در باره مسائل تاريخى و اعتقادى مى‏نوشت و با دين


|435|

درافتاده بود. از اين رو، مرحوم آيةاللّه غروى، جلسات درسى ويژه‏اى در قالب
تفسير قرآن،تحت‏عنوان پاسخ به مباحث اصولى، تشكيل داد و به ردّ شبهات مطرح
شده - كه در واقع مناظره غير مستقيم با اين فرد منحرف بود - پرداخت كه بعدها اين
درس‏ها دركتابى به نام اسلام و شيعه منتشر شد (چاپ اوّل، مرداد ماه 1325، تبريز)
و به دست علاقه‏مندان مؤمن و مسلمانان خارج كشور (پاكستان) نيز رسيد.

در اين زمان، حدود هشتاد عالم و مجتهد - كه از فارغ التحصيلان حوزه نجف
بودند - در تبريز حضور داشتند و جناب ايشان با تعدادى از اين بزرگان، جلسات
داشته مسائل مربوط به مردم تبريز و موضوعات علمى و اشكالات مذهبى را
بررسى مى‏كردند و در جهت رفع آن‏ها و احياى شعاير دينى تلاش مى‏كردند.


پا به پاى امام خمينى(ره)

هم‏زمان با نهضت اسلامى در بهمن ماه 1341 كه با سخن‏رانى قائد كبير امام
راحل(ره) در فيضيّه شروع شد و در خرداد ماه 1342 نقطه عطفى يافت، علماى تبريز
و آذربايجان نيز چون علماى قم و تهران با شجاعت تمام از امام عزيز پشتيبانى كرده
و در اعتراض به دولت وقت، تلگراف مى‏زدند و اعلاميّه صادر مى‏كردند كه متن
اعلاميّه‏ها و تلگراف‏ها را، يار ديرين و هم نَفَس دوران غربت و تنهايى امام كبير،
مرحوم آيةاللّه غروى مى‏نوشت و در نوبت‏هاى بعدى كه شهيد آيةاللّه قاضى
طباطبائى تنظيمشان مى‏كرد، بار ديگر به نظر مرحوم آيةاللّه غروى مى‏رسيد و آن‏گاه
مخابره يا چاپ و پخش مى‏شد. به دنبال اين حمايت‏ها و در پى اقداماتى كه براى
آزادى حضرت امام، از زندان، پس از پانزدهم خرداد ماه 1342 به عمل آمد،
علماى شهرستان‏ها نيز به تهران عزيمت نموده در مقرّ آيات در تهران اجتماع
مى‏كردند. گروهى از علماى تبريز - آنانى كه حركت امام و پانزدهم خرداد را تأييد
مى‏كردند - هم براى پى‏گيرى وضعيّت امام راحل با مرحوم آيةاللّه العظمى ميلانى -


|436|

كه در مشهد الرّضا(ع) اقامت داشت - ارتباط برقرار كردند و ورود معظّمٌ‏له به تهران و
پيوستن به محضر ايشان را، انتظار مى‏كشيدند كه اسامى چند تن از آن بزرگواران از
جمله آيةاللّه سيّد حسن انگجى، آيةاللّه سيّد محمد على انگجى، شهيد آيةاللّه
قاضى طباطبائى و حاج شيخ عبدالحسين غروى، در گزارش‏ها و اسناد بايگانى
ساواك به چشم مى‏خورد و خوش‏بختانه مركز اسناد انقلاب اسلامى نيز پاره‏اى از
اين گزارش‏ها، اعلاميّه‏ها و متن تلگرام‏ها به مراجع تقليد، در بار، مجلس شوراى
ملّى و سنا را ضبط و حفظ نموده است.

اين ارتباط و ارادت مرحوم آية اللّه غروى به امام راحل(ره) هم چنان پايدار بود،
بلكه قوى و محكم مى‏گشت تا سرانجام پس از آن همه سال‏هاى هجران و دورى
ياران از هم، امام(ره) پيروزمندانه به ايران بازگشت و اينان همه به يك ديگر رسيدند!


جاى‏گاه علمى و فقهى

بر اساس اجازه نامه‏هايى كه از سوى آيات عظام، مراجع و فقهاى بزرگوار عالم
تشيّع به آيةاللّه حاج شيخ عبدالحسين غروى اعطا شده است، مقام شامخ علمى
ايشان مُحرز و موقعيّت برجسته فقاهتى‏شان مورد تأييد بزرگان عصر بوده است.
به‏طورى كه زعيم بزرگوار آيةاللّه سيّد ابوالحسن اصفهانى، طىّ اجازه اجتهادى كه
صادر مى‏نمايد از ايشان با عنوان: «عَلَمُ الأعلام، مُرَوِّجُ الأحكام، ثقة الإسلام و
قرّةالعين» ياد مى‏كند و بزرگوار ديگر يعنى آيت خدا آقا ضياء الدّين عراقى - كه هر
دو از شاگردان برجسته آيت حقّ، آخوند خراسانى بودند و هم درس پدر آقاى
غروى - در متن اعطايى دانشنامه اجتهاد به ايشان با عبارت: «العالمُ العلّام،
ثقةالإسلام و صفوةُ العلماء العظام الورع التقي» دانش و تقواى وى را تأييد مى‏نمايد.
نابغه دهر، فقيه بزرگوار آيةاللّه العظمى حجّت كوه‏كمرى در تأييد از مقام علمى
آيةاللّه حاج شيخ عبدالحسين غروى و ارتقاى‏شان به مدارج فقه جعفرى، اين‏گونه


|437|

بيانى دارند: «جناب العالم العامل و العليم العلّام و الفاضل الكامل و البدر التّمام،
عَلَمُ الأعلام، صاحب الفضلُ الجلي و النسب العلي، مركز الكمالات و
منبع‏السعادات، حاوي المراتب العليّة العلميّة و العملية و جامع المكارم الصورية و
المعنوية المُبرّى مِن كلّ عيبٍ و شينٍ الآغاميرزا عبدالحسين الغروي التبريزي، أدام
اللّه تعالى فضلُه و كَثّر في الفضلاء مثله، فقد جدَّ و كدَّ و تَعبَ و اجتهدَ حتى... فاز
المرتبة العالية من الاجتهاد...».


دانشنامه‏ها و اجازه نامه


الف) دانشنامه‏هاى اجتهاد

آيةاللّه غروى(ره) از عالمانى بود كه از دست مبارك عالمان فراوانى دانشنامه
اجتهاد دريافت كرد كه مشروح آن در ذيل مى‏آيد:

1.مرجع بزرگ آيةاللّه العظمى حجّت كوه كمرى؛ 2.آيةاللّه العظمى ابوالحسن
موسوى اصفهانى؛ 3.آيةاللّه العظمى سيّد محسن طباطبائى الحكيم؛
4.آيةاللّه‏العظمى سيّد عبدالهادى حسينى شيرازى.


ب) اجازه نامه‏ها در امور حسبيّه

آية اللّه غروى(ره) هم‏چنين از دست مبارك عالمانى كه نامشان در زير مى‏آيد،
اجازه‏نامه در امور حسبيّه دريافت كرده است:

1.آيةاللّه العظمى حجّت كوه‏كمرى؛ 2.آيةاللّه العظمى ابوالحسن موسوى
اصفهانى؛ 3.آيةاللّه العظمى حاج آقا حسين طباطبائى قمى؛ 4.آيةاللّه العظمى
حاج‏آقاى حسين طباطبائى بروجردى؛ 5.آيةاللّه العظمى سيّد محسن طباطبائى
حكيم؛ 6.آيةاللّه العظمى سيّد عبدالهادى حسينى شيرازى؛ 7.آيةاللّه العظمى
سيّدمحمدرضا موسوى گلپايگانى.


|438|

اجازه تدريس

آيةاللّه العظمى حجّت كوه‏كمرى در نامه شريفشان به آيةاللّه غروى
مى‏نويسد:«از قبل داعى در تدريس كتب فقهيّه و اصوليّه مثل رسائل و مكاسب،
مُجاز و مأذون مى‏باشند(1353 ق.=1312ش.)». استاد بزرگ و مؤسّس بزرگوار
حاج شيخ عبدالكريم حائرى(ره) نيز با عبارت: «آن چه مرقوم فرموده‏اند صحيح
است و از قِبَل اين‏جانب هم مأذون است» در ذيل نامه، آن را امضا فرمود.


ميراث فقهى

بازمانده‏ها از نگاريده‏هاى آيةاللّه غروى، دو دسته‏اند: بخشى يادداشت‏هاى
تفسيرى، روايى و تاريخى است كه مى‏توان در رديف طرح درس، طبقه بندى كرد و
بخشى، تحريرات فقهى و اصولى از دروس استاد بزرگوارش حجّت كوه‏كمرى است
كه خود، در باره‏شان چنين نگاشته است: ...تحرير دروس فقهيّ سيّد الفقهاء العظام
العلّامة آيةاللّه العظمى رئيس الشيعة و مفتي الشريعة سيّدنا فقيه أهل بيت الطهارة و
العصمة في عصره الآغا سيّد محمد الحجّة الكوه كمري التبريزي و ذلك في أيّام
إقامتنا فيها و حضورنا في مجلس درسه في [سنة] 1360 و 1361قمري في بلدةقم.


رساله‏ ها

1.رسالة فى المعاطاة؛ 2.رسالة فى البيع؛ 3.رسالة فى زوال العين؛ 4.الكلام فى
كيفيّة التيمّم؛ 5.رسالة فى لو لم يتمكّن فى التيمّم على الأرض؛ 6.الكلام فى
موضوع العلم؛ 7.الكلام فى وضع الحروف؛ 8.الكلام فى أحكام الوضعيّة.


در عرصه تابش خورشيد انقلاب

آن گونه كه استاد بزرگ آقاى حاج شيخ(ره) در خطاب به شاگردانش فرموده بود:
ظالم مى‏رود و شما مى‏مانيد. با امدادهاى غيبى و با رهبرى امام بزرگوار و جان‏نثارى


|439|

جوانان مؤمن و مخلص و نيز حضور پيوسته مردم عزيز ايران اسلامى در همه
صحنه‏ها و در يك عبارت، در پرتو وحدت و يكپارچگى رهبر و امت، دوره
طاغوت به سرآمد و دوران ديرپاى سلطنت شاهان ستمگر در ايران به پايان رسيد و
انقلابِ اسلامى، سرافراز و نهضت امام خمينى(ره)، به پيروزى رسيد.

مردم آذربايجان نيز شاد از اين فتح و پيروزى، در مسير تحكيم پاى‏گاه‏ها و
نهادهاى انقلاب فعّاليّت‏هايى را آغاز نمودند كه به جرأت مى‏توان گفت: مرحوم
آيةاللّه غروى كسى بود كه همه گروه‏هاى سياسى و اقتصادى او را قبول داشتند و از
وى تقاضا مى‏كردند تا با حضور در جلسات مهمّ تصميم‏گيرى و با ارائه نظرهاى
خود راه را نشان دهد. از اين‏رو، ايشان در بسيارى از جلسات از جمله جلسات اتاق
بازرگانى حضورى فعّال داشت و نيز در برنامه‏هاى توسعه شهرى از جمله تعيين و
تحديد مزار شهدا نظر نهايى را ايشان داد. وى هم‏چنين در هيئت أمناى تشكّل‏هاى
خاص - كه از مؤسّسان و توسعه دهندگان مهديّه بزرگ تبريز بودند - و در هيئت
امناى ساختمان مُصلّاى امام خمينى(ره) تبريز نيز عضويّت داشت. هم‏چنين با
همكارى تاجران و عالمانِ شهر براى رسيدگى به مشكلات مردم از جمله، تأسيس
هيئت عيادت از بيماران، تأسيس صندوق حمايت از مستمندان و پى‏گيرى مسائل
انقلاب، هميشه فعّال بوده است و نيز با حضور در ميان نيروى انتظامى و افسران
بزرگوار نيروى هوايى پاى‏گاه دوم شكارى تبريز موجبات دل‏گرمى، ارشاد و هدايت
آنان را فراهم مى‏آورد.

در روزهاى اوّليّه انقلاب كه حركت‏هاى مردمى در كوچه‏ها و خيابان‏ها گسترده
شد، گروه‏هايى به تخريب و آتش كشيدن برخى ساختمان‏ها و اموال عمومى دست
زدند؛ معظّمٌ‏له در يك پيام راديو تلويزيونى مردم را به حفظ اموال عمومى و
سرمايه‏هاى ملّى توصيه كرد كه آثار مثبت آن مورد نظر خاصّان قرار گرفت و احساس
شد كه آگاهى عالمان و روحانيان به پاره‏اى مسائل، از جهت سياسى اقتصادى،
نظامى واخلاقى تأثيرى بسيار سرنوشت‏ساز دارد.


|440|

مرحوم آيةاللّه غروى در كنار اين همه فعّاليّت اجتماعى و سياسى، هيچ‏گاه از
تدريس دروس حوزوى و تشكيل كلاس درس اخلاق در حوزه علميّه طالبيّه تبريز،
مدرسه عالى علوم اسلامى حضرت ولى عصر(عج) و در منزل خود - براى گروهى
از طلّاب - غافل نماند. ايشان با اين كه گاهى نماز جمعه را اقامه مى‏فرمود و نيز
امامت جماعت مسجد جامع تبريز را بر عهده داشت، در ماه مبارك رمضان نيز منبر
مى‏رفت و مردم را موعظه مى‏كرد.

تفقّد مرحوم آيةاللّه غروى از رزمندگان جان بر كف جبهه‏هاى دفاع مقدّس و
حضور وى در مناطق عملياتى غرب و عيادت كردن او از مجروحان و تجليل و
تكريمشان از آنان وجذب كمك‏هاى مردمى به جبهه‏ها، نشان از درك احساس
مسئوليّت معظّمٌ‏له در برابر انقلاب اسلامى و ارزش‏هاى به دست آمده داشت؛ چه
اين كه خود همواره مى‏فرمود: من هميشه با خود مى‏گويم كه خدمت اساسى را،
امروز شهدا، جان‏بازان و روحانيون مبارز و رزمنده كرده‏اند. از جان گذشتن، كار
آسانى نيست. آن نوجوانى كه در خرّم‏شهر ايثارگرانه زير تانك رفت چه قدر قيمت
دارد؟ اسمش را كه مى‏برند، منقلب مى‏شوم!

مهم‏ترين فعّاليّت سياسى مرحوم آيةاللّه غروى آن زمانى بود كه معظّمٌ‏له به
نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل برگزيده شد و همراه علماى بزرگ
ميهن اسلامى در مجلس خبرگان راه يافت. در اين دوره حسّاس كه مصادف شد با
رحلت جان‏سوز رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى(ره) و جانشينى حضرت
آيةاللّه العظمى خامنه‏اى - أدام اللّه ظلّه على رؤوس المسلمين - به مقام عظماى
ولايت، ايشان نيز چون ديگران حضورى جدّى داشت و اداى تكليف نمود.


دو پيام آخرين

در آخرين سال‏هاى زندگىِ پر معنا و ثمرشان، مجلّه حوزه مصاحبه‏اى با
معظّمٌ‏له داشته است كه دو جمله از سفارش‏هاى او هم راه گشاست و هم بيانگر


| 441|

خلوص انديشه‏شان؛ در خطاب به طلّاب علوم دينى فرمود: امروز، امانت
رسول‏اللّه(ص) كتاب خدا و عترت او به ما سپرده شده است، بايد اين امانت بزرگ را
پاس بداريم و در نشر آن بكوشيم. و در خطاب به جوان‏ها با ذكر نكته‏هايى از واقعه
فتح مكّه و جنگ جمل كه مولا على(ع) فرموده بود: خداوند شيعيان واقعى مرا در
اصلاب قرار داده است، آنان، احياى ذكر مى‏كنند، گفت: من به جوان‏ها عرض
مى‏كنم كه شماييد آن شيعيان احيا كننده ذكر كه حضرت امير در اين سخن نام
مى‏بَرَد، شما مورد تأييد حضرت هستيد، قدر خود را بدانيد.


ويژگى‏هاى شهودى و تحصيلى

آيةاللّه حاج شيخ عبدالحسين غروى، هم از چند ويژگى علمى - كسبى
برخوردار بود و هم ظرايف اخلاقى داشت كه وى را نسبت به معاصران خود ممتاز
مى‏نمود كه عبارت‏اند از:

1. معرفت وى به خداى عظيم، برخاسته از درك عظمت ذات أقدس إله - جلّ
جلاله - ، شعورمندانه و با بصيرت بود؛ چه، گاه در محفل خاصّان اين نكته را از حاج
شيخ(ره) و مرحوم ميرزاى نائينى نقل مى‏كرد كه آنان فرمودند: هشيار باشيد كه نام
خدا را پيوسته به همراه يكى از اسماى جليل و جميل او به زبان آوريد و تجليل
كنيد و احترام ذكر خداى را داشته باشيد.

2. عالِم با تقوايى بود و به معناى قرآنى تقوا، باجان و دل آشنا بود و اگر مرحوم
كاشف الغطا(ره) تقوا را «اتّباع الشّريعه» معنا فرمود، معظّمٌ‏له، مصداق اين تعريف بود
و با اين كه زمينه‏هايى در زندگى برايش فراهم بود تا از امكانات مالى بيش‏ترى
بهره‏مند شود و مبالغ هنگفتى سهمين در اختيارش قرار مى‏گرفت و مُجاز به هرگونه
مصرف بود، امّا در مورد خود...!

3. او ساليان متمادى درس خواند و نيز تدريس كرد. وى فقيهى با معرفت و آشنا


| 442 |

به فقه بود و آن‏چه را كه خوانده بود، همه را به يادداشت؛ چه اين كه از حافظه‏اى
قوى برخوردار بود و شخصى دقيق و نكته سنج بود.

4. در عين تزهّد و مواظبت به معاش دنيوى - استقامت و توكّل كه شايسته ايمان
و بايسته تقوا است، ظهور كافى در وى داشت كه (وَ من يتوكّل على اللّه فهو حسبُه).[1]

5. به اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، علاقه وافرى داشت؛ به مولا اميرمؤمنان
عشق مى‏ورزيد و دلش به حبّ وى مى‏جوشيد و چون نام و يادى از بانوى بزرگ
عالم، فاطمه زهرا(س) به ميان مى‏آمد به ياد مظلوميّت وى اشك مى‏ريخت و متأثِّر
مى‏شد و حرم فاطمه معصومه(س) را مايه بقا و عظمت قم مى‏دانست.

6. نسبت به امام عصر حضرت ابا صالح المهدى(عج) احترام ويژه‏اى قائل بود
و حرمت ياد و نام مبارك او را به طرز محسوس پاس مى‏داشت.

7. به همه طبقاتِ مردم به ويژه سادات مكرّم احترام مى‏كرد.

8. صدقات و اموالى با دست مبارك ايشان يا به دستور وى صرف موارد گونه‏گون
مى‏گشت بدون‏اين‏كه حرمت‏ها لطمه ببيند و منّتى و وسوسه‏اى در ميان باشد.

9. ياد و نام شهداى انقلاب اسلامى، جان‏بازان و بسيجى‏ها را پيوسته پاس
مى‏داشت و تواضع شايسته‏اى نسبت به خانواده‏هاى آنان داشت و از اين كه خود
را از مراسم عقد تا مجالس مرگ در خدمتشان قرار داده، مباهات مى‏كرد.

10. به «امام» - كه يار ديرين وى بود - و رهبرىِ ايشان و به مقام معظّم رهبرى
ولىّ‏امر مسلمين و مقام علمى و ولايى‏شان، اعتقادى راسخ داشت و همه كلام و
بيان و سير و سلوكش بيانگر حمايت و تقويت اصل ولايت و تسجيل ولايت فقيه در
جامعه اسلامى بوده است.

اين عبارت آيةاللّه غروى در باره امام(ره) كه مربوط به روزگاران ديرين و انس اين


(1). طلاق(65) آيه 3.


|443|

دو يار فيضيّه و قبّة الاسلام است، قابل توجّه است:

حضرت امام به قدرى بزرگوار بودند كه حدود ده سالى كه با ايشان معاصر بودم
من و دوستان نمى‏دانستيم كه ايشان شعر مى‏گويند.

امام در درس اخلاق فيضيّه به احترام مرحوم حاج شيخ(ره) روى منبر نمى‏رفتند و
با همه عظمتشان و درعين اين‏كه با وقار بودند، موقع مناسبش شوخى هم مى‏كردند.


عروج به ديار حق

«او» كه به سال 1286 شمسى در جوار قبر مولا اميرمؤمنان على(ع) ولادت يافته
بود، عمرى را با همه پاكى و صداقت در تحصيل كمالات و معارف اهل بيت
عصمت و طهارت(ع) و تشريق معنويّات با ذوق و شوق سپرى كرده بود و دلش به
حبّ آل اللّه و فعلش به خدمت خلق اللّه خلاصه شده بود، در چند روز آخر
زندگى‏اش، غصّه‏هاى كهن و ديرين و خستگىِ ناشى از دهه آخر عمر، وجودِ
شريفش را به بستر بيمارى انداخت و دچار نابه‏سامانى فعّاليّت قلبى شد و پزشكان
معالج وى (به سرپرستى آقاى دكتر اصلان آبادى كه خدايش پاداش اُخروى به وى
اعطا كند) آن چه در مقدورشان بود انجام دادند، ولى مشيّت الهى مبنى بر فرمان
رجعت اين عبد صالح، ديدار دوستان و آشنايان با وى را به قيامت و محضر خويش
مقدّر فرمود و سرانجام معظّمٌ‏له در دهم رجب 1415 (26 آذر ماه 1373) به ديار
حقّ شتافت و روح بلندش در جوار دُخت نبىّ اكرم، سيّدةُ النّساء العالمين آرميد؛
چه اين كه به وصلت با خانوادگى سادات و ذريّه زهرا(س)، پيوسته افتخار مى‏كرد و
به دامادى آستان مقدّس صدّيقه طاهره مى‏نازيد. از اين‏رو، بدان‏جا پيوست كه اميد
دلش بود و مايه آرامش جان وى.

مراسم تشييع وى، با شكوه هر چه شايسته، در تبريز برگزار شد. امام جمعه
محترم وقت حضرت آيةاللّه حاج شيخ مسلم ملكوتى - مدّ ظلّه - و استاندار وقت


|444|

جناب آقاى مهندس عبدالعلى زاده كه از علاقه‏مندان و ارادتمندان به آن مرحوم به
شمار مى‏آمدند با اعلام عزاى عمومى در سراسر استان آذربايجان، در رحلت اين
آيت الهى به سوك نشستند. مردم شريف استان نيز تشييع با شكوهى از اين روحانى
با تقوا و معلّم اخلاق اسلامى به عمل آوردند و حضرت آيةاللّه ملكوتى، در مركز
شهر جنب مصلّاى امام، بر پيكر مطهّرش نماز گزارد و پس از مراسم شام غريبان،
قافله‏اى از مردم شريف تبريز، جنازه ايشان را به همراه خانواده‏شان تا قم، مشايعت
نموده از مسجد امام حسن عسكرى(ع) تا وادى السّلام همراهى كردند و در مقبره
123(خوئى‏ها) در جوار والد بزرگوارش آيةاللّه حاج شيخ مرتضى(ف‏12 رجب
1381ق.) به خاك سپردند. رضوان اللّه تعالى عنهما.

تعداد نمایش : 1688 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما