صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فهيم كرمانى - مرتضى
فهيم كرمانى - مرتضى تاریخ ثبت : 1390/11/29
طبقه بندي : خبرگان ملت دفتر دوم ,
عنوان : فهيم كرمانى - مرتضى
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|445|

فهيم كرمانى - مرتضى

نام: مرتضى

شهرت: فهيم كرمانى

نام پدر: غلامرضا

زادگاه: سردر از توابع كرمان

سال تولد: 1313 شمسى

مسئوليّت: رياست دادگاه انقلاب اسلامى كرمان، نمايندگى مجلس شوراى
اسلامى در ميان دوره دوره اوّل و دوم، نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در
دوره اوّل از استان كرمان.


|447|

فهيم كرمانى - مرتضى




تولد و دوران كودكى

اين‏جانب مرتضى فهيم كرمانى در 24 آبان‏ماه 1313 به دنيا آمدم. پدرم بى‏سواد
بود، ولى به مسائل دينى آشنايى داشت و از راه زراعت و كشاورزى، معاش خانواده
را تأمين مى‏كرد.

مرحوم پدرم، گرچه يك كشاورز ساده و روستايى بود، ولى مردى فهيم و
ظلم‏ستيز بود. در همان سال‏هاى استبدادى رضا شاه كه زور و ستم در همه جا رايج
بود و همه كس در همه جا مرعوب قدرتمندان و صاحبان زر و زور بودند، او و
برادرش - كه جوانى رشيد و بالنده بود - در ظلم ستيزى و انعطاف ناپذيرى در برابر
زورگويان، زبان‏زد منطقه به شمار مى‏آمدند.


دوران تحصيل

تحصيلات ابتدايى را تا كلاس ششم در زادگاهم به پايان بردم و چون امكانات
لازم براى تحصيلات بالاتر در آن‏جا وجود نداشت و از سويى خانواده ما هم
مذهبى بودند و دوست نداشتند وارد دبيرستان شوم. بنابراين، تصميم گرفتم براى
فراگرفتن دروس حوزوى، محلّ تولدم را به سوى كرمان (مركز استان) ترك نمايم.

در شهريورماه 1330 به اتّفاق پدر و برادر بزرگم وارد حوزه علميّه معصوميّه
كرمان شدم. در آن‏جا مدارس علميّه متعدّدى وجود داشته، ولى بسيارى از آن‏ها


|448|

ويران و حتى از صورت مدرسه و وقف هم خارج شده بود. در آن زمان تنها سه
مدرسه داير و قابل بهره بردارى بود، يكى از آن‏ها - كه بهترينشان نيز بود - متعلّق به
فرقه شيخيّه بود. اين مدرسه به دستور ابراهيم خان عضدالدّوله - كه از حُكّام قاجار
بود - تأسيس شد.

دو مدرسه ديگر يكى مدرسه محموديّه بود كه آن زمان نيمه داير و به صورت
خوابگاه طلّاب از آن استفاده مى‏شد و ديگرى مدرسه معصوميّه است. در زمان
رضاخان طلّاب را از مدرسه معصوميّه بيرون كرده بودند و به جاى‏شان ديوانه‏ها را
اسكان داده بودند كه به همّت مرحوم آيةاللّه حاج شيخ على اصغر صالحى كرمانى
پس گرفته شد و پس از تنظيف و تعمير دوباره طبق روال وقف مورد بهره بردارى
قرار گرفت و مركز حوزه‏هاى علميّه استان كرمان شد.

حدود ساعت يازده صبح روز ياد شده وارد مدرسه معصوميّه شدم. پس از
مذاكره با مسئولان مدرسه كه با پذيرش من موافقت كردند، همان روز كتاب>هاى
كتاب‏هاى درسى تهيّه و از فرداى آن روز بى‏درنگ مشغول تحصيل شدم. شب‏ها
نيز به منظور فرا گرفتن تجويد و تفسير قرآن در جلسات دوره‏اى‏يى كه به همين
منظور تشكيل مى‏شد شركت مى‏كردم. چون با لطف خدا و عنايات حضرت
بقيّةاللّه از نظر درسى پيش‏رفت قابل توجّهى داشتم، هم‏زمان با خواندن سيوطى،
تدريس جامع المقدّمات را آغاز كردم و در بسيارى از فصول سال، روزانه سه تا
چهار كلاس درس تشكيل مى‏دادم.

پس از اتمام ادبيّات، دروس سطح متوسّط و عالى را نزد استادان و عالمان بزرگ
كرمان فرا گرفتم. كتاب‏هاى تبصره علّامه حلّى، علل‏الشّرائع مرحوم محقّق و
شرح‏لمعه را از آغاز تا پايان در محضر آيةاللّه حاج‏شيخ على شيخ‏الرّئيس فرا گرفتم.

پس از اتمام كتاب معالم، كتاب‏هاى قوانين، رسائل و مكاسب را نزد مرحوم


|449|

آيةاللّه حاج شيخ على اصغر صالحى كرمانى - كه تنها روحانى ممتاز آن استان بود -
فراگرفتم. سرانجام در سال 1338شمسى براى ادامه تحصيل، كرمان را به قصد قم
ترك كردم. كفاية الاصول را در محضر مرحوم آيةاللّه سلطانى آموختم، و هم‏زمان،
منظومه سبزوارى را نزد حضرت آيةاللّه شيخ يحيى انصارى شيرازى فراگرفتم و
درسى هم نزد آيةاللّه منتظرى استفاده مى‏كردم. به اين ترتيب، دروس سطح عالى را
به پايان برده و از نيمه‏هاى سال 1339شمسى در درس خارج مرحوم آيةاللّه
بروجردى حاضر شدم كه متأسّفانه معظّمٌ‏له در فروردين ماه 1340 بعد از ماه مبارك
رمضان بدرود حيات گفت. از آن پس در جلسات درس حضرت امام خمينى(ره)،
محقّق داماد و مرحوم آقا مرتضى حائرى شركت مى‏كردم. ضمناً از محضر درس
آيةاللّه حاج شيخ عبّاسعلى شاهرودى نيز بهره‏هابرده‏ام.


فعّاليّت‏هاى علمى


الف) تدريس

از همان ابتدا هم‏زمان با تحصيل، به تدريس دروس مقدّمات پرداختم و هر كدام
از كتاب‏هاى دوره مقدّمات را چند بار تدريس كردم. كتاب‏هاى دوره سطح را نيز
به‏طور مكرّر تدريس كردم و اكنون نيز به تدريس كتاب‏هاى سطح عالى اشتغال
دارم. بخشى از تدريس من در مدرسه معصوميّه كرمان انجام شد و بخش ديگر آن
در حوزه علميّه قم و عمدتاً در مدرسه كرمانى‏ها - كه در سال 1349شمسى به
وسيله اين‏جانب تأسيس و اداره مى‏شد - انجام مى‏گرفت.


ب) تأليف

تاكنون بيش از بيست جلد كتاب را تأليف يا ترجمه كرده‏ام كه بيش از پانزده جلد
آن به طبع رسيده است. ترجمه انجيل برنابا و چهره زن در آينه تاريخ و قرآن را در


|450|

سال‏هاى 1345 - 1346شمسى در زندان قصر نوشتم كه تاكنون چند بار چاپ شده
است. كتاب اخير در شرايطى نوشته شد كه عدّه‏اى از فضلاى حوزه علميّه قم كتابى
به نام زن و انتخابات را منتشر كردند و در آن شركت زنان را در انتخابات تحريم
كردند و برخى از بزرگان نيز شركت آنان را در انتخابات تحريم كرده و آن‏را بر خلاف
احكام مسلّم اسلام معرّفى كردند. در اين شرايط كه فضاى بسيار بسته و در عين
حال متشنّجى حاكم بود و كسى جرأت اظهار نظر خلافى را نداشت، كتاب چهره زن
در آينه تاريخ و قرآن چهره برافروخت و در ضمن احاديث وحقايقى كه در صدر
اسلام براى زنان اتّفاق افتاده بود و پيغمبر و امامان معصوم آن‏را تأييد و تقرير فرموده
بودند رسالت خود را انجام داد.

كتاب احتكار را نيز در شرايط ويژه‏اى نوشته و منتشر كردم كه به دليل همان
شرايط ويژه بيش از ده بار به وسيله انتشارات متعدّدى به چاپ رسيد و نقش مؤثّرى
در روند انقلاب اسلامى ايفا كرد.


فعّاليّت و مبارزات سياسى و اجتماعى

بيش‏ترين فعّاليّت هاى مبارزاتى اين‏جانب در كرمان و شهرهاى اطراف آن
متمركز بود. پيش از پيروزى انقلاب اسلامى با تشكيل جلسات علنى و احياناً در
صورت لزوم با جلسات چند نفره سرّى براى مشاوره و راه‏يابى براى رسيدن به
اهداف مورد نظر، مبارزات را پى مى‏گرفتيم. كارهاى مهمّى در سه بخش مهمّ
فرهنگى، تبليغى و تخريبى صورت مى‏گرفت.

در بخش اوّل (فرهنگى) مؤسّسه‏اى به نام «دين و فرهنگ جوانان» تشكيل داديم
كه بسيارى از جوانان و فرهنگيان در آن عضويّت پيدا كردند و هر كدام آنان به نحوى
در پيش‏برد اهداف آن تأثير قابل ملاحظه‏اى داشتند. متأسّفانه بيش از سه چهار سال
از عمر آن نگذشته بود كه با تهاجم ساواك رو به رو شد و اعضايش تحت تعقيب و


|451|

شكنجه قرار گرفت.

علاوه بر آن، در تمام مناسبت‏هاى اعياد و وفيات جلسات بحث و مناظره،
تشكيل مى‏داديم. جوانان با خواندن دكلمه و مقالاتِ از پيش تهيّه شده دو هدف را
تعقيب مى‏كردند: يكى آن‏كه تمرين نويسندگى و سخن‏رانى مى‏كردند. ديگر آن‏كه
رسالتى را كه در مورد انقلاب به عهده گرفته بودند، انجام مى‏دادند و چه بسا در اين
راه نيز مورد هجوم ساواك قرار مى‏گرفتند.

در بخش دوم (تبليغى) علاوه بر سخن‏رانى‏هاى متعدّدى كه در مركز استان و
شهرهاى اطراف كرمان انجام مى‏داديم، اعلاميّه‏ها و نوارهاى سخن‏رانى‏هاى
حضرت امام را نيز دست به دست مى‏گردانيدم. گاهى هم به مناسبت‏هايى كه پيش
مى‏آمد اعلاميّه‏هايى پخش مى‏كردم و بدين‏وسيله پيام انقلاب را به گوش همه
مى‏رسانديم كه اوّلين دستگيرى من هم به وسيله ساواك در همين رابطه بود.

در بخش سوم (تخريبى) هر نوع كارى كه خلاف شرع نبود و براى پيش‏برد
انقلاب مى‏توانست مؤثّر باشد انجام مى‏داديم. يكى از آن كارها اين بود كه در دهه
اوّل محرّم سال 1342 يا 1343 كه بنا بود محمدرضا شاه به كرمان بيايد، براى انجام
تشريفات و تهيّه مقدّمات ورود او، تمام شهر، به ويژه مسيرهاى ورودى او را
آذين‏بندى و چراغانى كردند. على‏رغم اين‏كه همه ساله كه در دهه محرّم شهر سياه
پوش مى‏شد، آن سال غرق در شادى و جشن شد و صداى موسيقى گوش فلك را
كر مى‏كرد. در چنين اوضاع و احوالى چند كار بسيار مهم انجام داديم كه يكى از
آن‏ها آتش زدن طاق نصرت بسيار باشكوهى بود كه در مسير عبور شاه تهيّه كرده
بودند. هم‏چنين در روز 21 فروردين، كه همه ساله به علّت رفع خطر از وجود شاه
جلسات نيايشى تشكيل مى‏دادند، يك‏بار كه در مسجد جامع بنا بود اين‏كار صورت
پذيرد نقشه‏اى انجام شد كه نتوانستند به منظور خود دست يابند و... .

در زمينه ارتباط با گروه‏هاى مبارزاتى گرچه به‏طور اجمال اشاره‏اى به آن شد،


|452|

ولى گفتنى است موقعى كه هنوز امام خمينى دستگير نشده بود، شخصاً
خدمت‏ايشان مى‏رفتم و سؤالاتى را مى‏پرسيدم و حتى نامه‏هايى را كه براى علماى
خطّه جنوب شرقى كشور (يزد، كرمان و زاهدان)مى‏خواست ارسال نمايد بيش‏تر
آن‏ها را به وسيله اين‏جانب مى‏فرستاد. غير از تماس با مرحوم امام بيش‏ترين تماس
من با مرحوم آيةاللّه سيّد محمود طالقانى بود كه الهام بخش بسيارى از كارها و
برنامه‏ها مى‏شد.


فعّاليّت هاى مهمّ اجتماعى و سياسى

هم‏زمان با ساير فعّاليّت‏هايى كه داشتم تصميم گرفتم طلّاب استان كرمان را در
محلّى گرد هم آورم تا هم از نظر درسى پيش‏رفت داشته باشند و هم از جهات
اخلاقى، به ويژه اين‏كه در آن‏روزها روحيّه مبارزه طلبى و ستم ستيزى بسيار ضعيف
بود و مى‏بايست اين روحيّه در آنان تقويت مى‏گرديد. به همين منظور، مكانى را به
عنوان مدرسه علميّه خريدارى كرديم تا كار خود را دنبال نماييم. گفتنى است زمانى
كه منزلى را قول‏نامه كرديم، از حضرات علما تقاضاى كمك مالى كرديم؛ ولى هيچ
يك از آقايان ما را يارى نكردند! از اين‏رو، به ناچار با استقراض مبلغ پنجاه تومان كه
آن روزها نسبتاً پول كلانى بود، مقدارى قبض چاپ كرديم و از اين طريق مبلغى پول
جمع‏آورى نموده، محلّ فعلى مدرسه كرمانى‏ها را به اقساط خريديم.

سرانجام پس از خريد منزل ياد شده و تعميرات لازمى كه در آن به عمل آمد در
اوّل سال تحصيلى 1350شمسى با پذيرفتن حدود پنجاه نفر طلبه كار خود را با
روش‏هاى تازه و كتاب‏هاى جديد آغاز كرديم. پس از يك سال فعّاليّت و كار، براى
نخستين‏بار توانستيم به طلّاب اين مدرسه تغذيه رايگان عرضه كنيم مشروط بر آن‏كه
وقتى را كه بايد صرف خريد و تهيّه خوراك نمايند، به درس و بحث و مطالعه،
اختصاص دهند. مدرسه كرمانى‏ها در آن زمان از خوش‏نام‏ترين مدارس علميّه و


|453|

شاگردانش از نظر علمى جزو بهترين شاگردان حوزه علميّه به شمار مى‏آمدند. از
نظر التزام عملى نيز آن‏چنان بودند كه در تمام قم، شمار نسبى شهداى آن بيش از
ساير مدارس علميّه بود.

در سال سوم كه مدرسه كرمانى‏ها نسبتاً معروف شده بود مرحوم حاج غلامرضا
قديرى كه مدرسه‏اى از پول خودش تهيّه كرده بود، با راهنمايى مرحوم آيةاللّه حاج
شيخ مرتضى حائرى وقف كرد و در وقف‏نامه رسمى آن نوشت: «...توليت آن‏را به
....فهيم كرمانى و نظارتش را به آيةاللّه منتظرى واگذار كردم...».

در سال چهارم، مدرسه ديگرى در كوچه يزدى‏ها براى خواهرانى كه تمايل به
تحصيل علوم دينى داشتند تهيّه نموديم و در آن‏جا نيز سال اوّل نزديك چهل نفر از
خواهران مشغول تحصيل شدند.

در سال پنجم ويرانه يك مدرسه بسيار قديمى را، در كرمان، كه مى‏گويند: مرحوم
ملّاهادى سبزوارى مدّتى به صورت ناشناس در آن‏جا به طلّاب خدمت مى‏كرده،
باز سازى و مورد بهره بردارى خواهران قرار گرفت كه بسيار مثمر ثمر واقع شد.

در ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى به فكر تحصيلات تخصّصى طلّاب افتاديم؛
امّا نه به شيوه‏هاى متداول، بلكه در ميان مدارس پسرانه و دخترانه استعدادهاى
برتر را شناسايى مى‏كرديم و افراد را با توجّه به استعدادش وادار به تحصيل
مى‏كرديم. به اين منظور، منازلى را در كوچه ارگ قم كه از يك‏سو به خيابان ارم و از
سوى ديگر، به كتاب‏خانه مرحوم آيةاللّه مرعشى متّصل بود خريدارى كرديم و به
مرمّت و بازسازى آن مشغول شديم بدان اميد كه راه نيم رفته را به پايان بريم، ولى
«رفيقان چنان عهد صحبت شكستند كه گويى نبوده است هيچ آشنايى».

در مورد بازداشت، زندان و تبعيد بايد بگويم: در مجموع هفت بار زندانى و
يك‏بار تبعيد شدم. تاريخ و مدّت آن‏ها يادم نيست، فقط مى‏دانم اوّلين بار كه در
كرمان دستگير و در قزل قلعه تهران به زندان افتادم، پس از يك‏ماه با قرار التزام آزاد


|454|

شدم. هنگامى كه در ماجراى قتل حسنعلى منصور، به دستور نخست وزير وقت
شاه، دستگير شدم و حدود يك ماه زير شكنجه هاى بسيار سخت قرار گرفتم و
سرانجام پس از نزديك دو سال آزاد شدم.


چند خاطره مهم

1. هر زمان كه مرا به زندان مى‏بردند، سعى مى‏كردم حتماً هنگام ظهر و مغرب
اذان بگويم. اين كار را حتى در سلّول انفرادى‏هاى قزل قلعه هم انجام مى‏دادم و
چون مأموران مى‏خواستند مانع شوند، مى‏گفتم: مگر شما مسلمان نيستيد، مگر
شما از شعار اسلام بدتان مى‏آيد؟ و خلاصه چون در اين مورد نمى‏توانستند
مانع‏تراشى كنند، تلافى را در جاى ديگر در مى‏آوردند. اين‏كار در زندان‏هاى
انفرادى چند خاصيّت داشت: يكى اين كه دوستان و آشنايان در بند، از زندانى
شدنم آگاه مى‏شدند و ديگر اين كه پس از اطلاع از وضع يك‏ديگر به عنوان خواندن
قرآن و دعا، برخى از مطالب سياسى را ردّ و بدل مى‏كرديم و به هم‏ديگر پيام
مى‏داديم كه در بازجويى‏ها بسيار مؤثّر واقع مى‏شد.

هنگامى كه در زندان قصر و در خدمت مرحوم آيةاللّه طالقانى، رهبران
نهضت‏آزادى، دانش‏جويان و اساتيد دانشگاه بودم، هميشه بعداز اذان ظهر و
مغرب با همان لحنِ اذان، اين جملات را مى‏خواندم: «اللهم العن بن البهلوى و
أشياعه و أتباعه، و جنده و عساكره و من رضي فعله إلى يوم القيامة، اللهم العنهم
لعناً وبيلاً، و عذّبهم عذاباً أليماً، و سلّطنا عليهم بحقّ محمد و آله، إنك على كلّ
شي‏ء قدير، برحمتك يا أرحم الراحمين».

اين وضع پيوسته ادامه داشت تا اين‏كه يكى از نگهبانان كه خوزستانى و
عرب‏زبان بود، اين مسئله را گزارش داد. با گزارش مزبور و تشكيل پرونده جديد،
سرهنگ كوهرنگى در حين بازجويى گفت: تو به مقام معظّم شاهنشاه آريامهر توهين


|455|

كرده‏اى. گفتم: من توهين نكرده‏ام فقط در حال مناجات با خدا به سبب ظلمى كه به
ملت و از آن جمله به خود من كرده است، او را نفرين كرده‏ام. سرهنگ در حالى كه
اشاره به درجه‏اش مى‏كرد، گفت: مى‏دانى اين ستاره ها را او به من داده؟ تو دارى در
حضور من به ولى نعمت من توهين مى‏كنى؟!

گفتم: به همين دليل كه تو مزدور و نان‏خور او هستى و از او دفاع مى‏كنى، من هم
چون نان امام زمان(ع) را مى‏خورم، از او دفاع و با دشمنانش مخالفت مى‏كنم!

2. شش ماه در زندان كرمان، در بخش دار التّأديب بودم. دار التّأديب مكانى بود
كه بچّه‏هاى بزهكار و مجرم را در آن‏جا نگاه مى‏داشتند. اين بچّه‏ها از حدود ده تا
هجده ساله بودند و دو سه نفر بزرگ‏تر را هم به‏طور استثنا همان‏جا نگه‏دارى
مى‏كردند. بردن من به آن‏جا به اين علّت بود كه چون در آن‏جا همه فاسد و مفسد
بودند، مى‏خواستند به اصطلاح از نظر روحى مرا در فشار بيش‏تر قرار دهند. اين‏قدر
محيط فاسد بود كه در يك مكان كوچك چهل نفرى شب‏ها دو نفر پاسبان نگهبانى
مى‏دادند تا از اين بزهكاران مواظبت كنند كه مرتكب عمل خلاف شرعى نشوند!

وقتى كه مرا به آن محيط بردند، طبق معمول، هنگام ظهر اذان گفتم و همه را به
اقامه نماز جماعت دعوت كردم و بعد از نماز هم براى‏شان صحبت مى‏كردم.
سرانجام به يارى خدا پس از حدود يك هفته بيش‏تر اين زندانى‏ها اهل نماز، دعا و
عبادت شدند به گونه‏اى كه مسئولان زندان تنها يك نفر را براى نگهبان شب قرار
مى‏دادند و آن يك نگهبان هم معمولاً به استراحت مى‏پرداخت.

3. در دى‏ماه 1355 كه عدّه‏اى از آقايان قم را طبق درخواست ساواك و تصويب
شوراى امنيّت شهر با امضاى فرماندار وقت دستگير و تبعيد كردند، بنده را هم به
سقّز كه از شهرهاى استان كردستان است، تبعيد كردند. آن زمان رسم شده بود كه
طبقات مردم، به ويژه دانش‏جويان دانشگاه‏ها على‏رغم ميل دستگاه حاكمه،
دسته‏دسته به ديدن تبعيدى‏ها مى‏آمدند. نيروهاى انتظامى و ساواك كه اين‏گونه


|456|

توجّه و حضور مردم را مى‏ديدند بى اندازه رنج مى‏بردند. از اين‏رو، تبعيدى‏ها را در
فشار مى‏گذاشتند كه شما هر روز بامداد بايد به شهربانى بياييد و حضور خودتان را
اعلام و دفتر حضور و غياب را امضا كنيد، و منظورشان از گرفتن امضا اين بود كه
شخص تبعيد شده را مرعوب خود نمايند.

در اين مورد به يارى خداى توانا بنده يك‏بار هم با پاى خود به شهربانى نرفتم و
امضا نكردم. به همين سبب، نسبت به من حسّاسيّت بيش‏ترى پيدا كردند. براى
همين، مأمورى را از اطلاعات شهربانى، مخصوص محلّ سكونت من گماشته
بودند تا هيچ كس جرأت نكند با من ملاقات كند و اگر كسى مى‏آمد، بى‏درنگ
مى‏آمد دمِ در، مى‏پرسيد: اين‏ها چه كسانى هستند و از كجا آمده‏اند؟ وقتى كه
جواب درستى دريافت نمى‏كرد، در را باز مى‏كرد، از لاى در سرش را داخل منزل
مى‏كرد و همه جاى خانه را كه دو اتاق بيش‏تر نداشت و آن‏ها هم برابر در خانه
بودند، نگاه مى‏كرد! چند بار به او تذكر دادم كه در اين خانه زن و بچّه زندگى
مى‏كنند، تو نامحرم هستى و بدون اجازه حقّ ندارى داخل خانه را نگاه كنى. قبول
نمى‏كرد و با جمله «من مأمورم و معذور» به كار خود ادامه مى‏داد.

يك روز به اوگفتم: اگر بار ديگر اين كار را تكرار كنى، من به حكم وظيفه شرعى و
غيرتى كه از پدران خود به ارث برده‏ام، تو را تنبيه مى‏كنم. سخن مرا به مسخره
گرفت و با لبخند خيلى احمقانه‏اى از من جدا شد. اتّفاقاً روز بعد پيش‏ازظهر عدّه‏اى
از دانش‏جويان دانشگاه تبريز به ديدن من آمدند، هنوز آقايان ننشسته بودند كه آمد
دم در و گفت: آقايان از كجا آمده‏اند و چند نفرند؟ گفتم: نمى‏دانم. وقتى كه ديد
همانند گذشته جواب درستى از ما دريافت نمى‏كند، در را باز كرد و سرش را داخل
آورد كه اندرون را بنگرد، در اين لحظه من از فرصت استفاده كردم و لنگه در را بستم.
در نتيجه گردن وى لاى در، بدنش بيرون و سرش داخل خانه قرار گرفت! در همين
حال به وعده‏اى كه به او داده بودم كاملاً در حدّ وسيع جامه عمل پوشيدم!


|457|

فعّاليّت‏هاى بعد از پيروزى انقلاب

1. در ماه‏هاى اوّل پيروزى انقلاب اسلامى كه در بسيارى از كارخانجات و
ادارات دولتى كارشكنى‏ها مى‏شد و اعتصاباتى براى فلج كردن انقلاب‏رخ مى‏داد،
بنا به دستور و پيشنهاد مرحوم ربّانى شيرازى، اين‏جانب در رأس هيئتى براى بازديد
از كارخانجات جادّه قديم كرج مأموريّت پيدا كردم. آن‏جاها كه اعتصاب بود با
سخن‏رانى و پاسخ‏گويى به اشكالاتى كه داشتند وادارشان مى‏كرديم از اعتصاب
دست برداشته به‏كار خود ادامه دهند.

2. در اسفند ماه 1357 براى نخستين بار در نظام جمهورى اسلامى حكم قضا به
وسيله آيةاللّه منتظرى و آيةاللّه مشكينى كه نماينده تامّ‏الاختيار حضرت امام(ره)
بودند، به نام اين‏جانب و آقاى محمدى رى‏شهرى و آقاى سيّد حسين موسوى
تبريزى صادر شد كه با هم به دزفول رفتيم تا ارتشيان و افسرانى كه در رژيم شاه به
سوى مردم آتش گشوده بودند، محاكمه نماييم. پس از يك هفته انجام وظيفه،
دوباره به تهران و قم بازگشتيم. بيش از چند روز نگذشت كه مجدّداً حكم ديگرى به
من دادند كه بر حسب آن حكم مى‏بايست به استان كرمان مى‏رفتم و ضمن تشكيل
دادگاه انقلاب افراد خاطى و ضدّ انقلاب را محاكمه نموده احكام الهى را در
موردشان اجرا نمايم.

برپايه همان حكم به كرمان رفتم و محلّ مناسبى را براى ايجاد دادگاه انقلاب
تهيّه كردم. دادگاه از اوّل فروردين 1358 رسماً شروع به كار كرد و بيش از سه سال
بدون كم‏ترين هزينه‏اى براى دولت، شخصاً از هر جهت آن را اداره كردم و كارهاى
چشم‏گيرى از قبيل قطع يد سارق، رجم محصنه و رسيدگى به پرونده متّهمان
آتش‏سوزى مسجد جامع كرمان را در دادگاه علنى به انجام رساندم.

هنگامى كه اوّلين انتخابات مجلس شوراى اسلامى شروع شد و نمايندگان به


|458|

مجلس راه يافتند، پس از بررسى پرونده‏هاى انتخاباتى و صلاحيّت‏ها، دكتر مدنى
كه از كرمان به مجلس راه يافته بود، در اثر عدم رأى اعتماد نمايندگان، از مجلس
بيرون آمد. براى رفع كمبود و جاى‏گزينى نمايندگان مردود،از سوى مقامات
ذى‏صلاح انتخابات ميان دوره‏اى شروع شد و اين‏جانب بنابر وظيفه شرعى خود به
صورت منفرد ثبت‏نام كردم و بدون حمايت هيچ گروه و جناحى و بدون خرج
تبليغات و سخن‏رانى بالاترين رأى را به دست آوردم و پس از انفجار حزب
جمهورى اسلامى كه نصاب نمايندگان زير حدّ قانونى رسيده بود با اعلام از سوى
رئيس مجلس بى‏درنگ خودم را به مجلس رساندم. پس از اتمام دوره اوّل مجلس
مجدّداً به‏صورت انفرادى در انتخابات دوره دوم نيز شركت كردم و بهترين رأى را
بدون هيچ هزينه و تبليغى به دست آوردم.

از خاطرات مهمّ دوره نمايندگى اين بود كه در زمانى كه در داخل و خارج
تبليغاتى عليه دادگاه‏هاى انقلاب اسلامى و زندان اوين مى‏شد، امام تصميم گرفت
دادگاه‏ها و زندان اوين را كنترل نمايد تا اگر احياناً برخى از سوژه‏هاى تبليغاتى
مخالفان درست و خلاف شرع است جلوگيرى شود. براى اين منظور، نخست
هيئتى اعزام نمود تا در اين زمينه گزارشى تهيّه كنند. سرانجام، گزارش هيئت مزبور،
امام(ره) را قانع نكرد. از اين‏رو، بار ديگر اين‏جانب براى بررسى و ارزيابى وضعيّت
زندان اوين مأموريّت يافتم و گزارشى تهيّه كردم كه مورد توجّه حضرت امام(ره) قرار
گرفت. به‏گونه‏اى كه يك روز، تمام مسئولان مملكت اعمّ از رئيس جمهور وقت،
نخست وزير، رئيس مجلس، شوراى‏عالى قضايى، دادستان ديوان كشور، دادستان
انقلاب، اعضاى بازرسى كلّ كشور و .... را در منزل خود دعوت كردند و مطالبى را
كه به عرضشان رسانده بودم، مجدّداً مطرح نمودم كه پس از اين گزارش، حضرت
امام توصيه‏ها و دستور العمل‏هايى براى اصلاح كار به مسئولان حاضر صادرفرمودند.


|459|

نمايندگى مجلس خبرگان

در سال 1362شمسى كه بنا بود انتخابات مجلس خبرگان انجام شود، بنده
نماينده مردم در مجلس شوراى اسلامى بودم. بنابراين، از تهران به كرمان رفتم و در
يك جلسه عمومى كه در چهار سوق بازار كرمان تشكيل شد مسئله خبرگان و
اهمّيّت آن‏را براى مردم و معمّمين تشريح كردم. سپس پيشنهاد دادم هر كدام از
آقايان كه آمادگى دارند اعلام كنند؛ ضمناً خود من از چند نفر از آنان از جمله مرحوم
آقاى روحانى نام بردم. چون‏هيچ‏كدام‏ازحضرات‏حاضرنشدندخودشان‏رانامزد كنند به
ناچار دوباره خود من به صورت انفرادى به ميدان آمده اعلام آمادگى نمودم. با اين‏كه
منفرد بودم و جامعه محترم مدرّسان قم نيز دو نفر از آيات معروف را براى آن‏جا نامزد
كرده و تبليغات نسبتاً وسيعى هم داشتند. در عين‏حال،مردم‏به‏علّت‏شناخت‏و اطمينانى
كه به اين‏جانب داشتند در اين مورد هم مرا برگزيدند و راهىِ مجلس خبرگان كردند.

در مجلس خبرگان در كميسيون تدوين آيين‏نامه و بعضى كميسيون‏هاى ديگر
انجام وظيفه مى‏كردم. پس از فوت مرحوم امام با همه تألّمات روحى و جسمى كه
در اثر ناملايمات به سراغم آمده بود، در اجلاسيه تعيين رهبرى شركت نمودم.
وقت بحث از شوراى رهبرى مطرح شد بنده مخالفت كردم و زمانى كه مى‏خواستند
براى آن رأى بگيرند پيشنهاد دادم كه اوّل براى تك رهبرى رأى بگيريد، اگر رأى
نياورد قهراً به سمت رهبرى شورايى حركت خواهيم كرد. سرانجام با نظر موافق
شمار زيادى از نمايندگان به همين رويّه عمل شد. پس از آن‏كه مسئله تك رهبرى
رأى آورد بنده يادداشتى به آقاى طاهرى خرّم‏آبادى دادم و رهبرىِ آيةاللّه خامنه‏اى
- مدّظلّه - را پيشنهاد دادم، ولى براى توضيح پيشنهاد مزبور وقتم را به آقاى آذرى
قمى دادم. آقاى آذرى قمى از اين پيشنهاد دفاع كرد، پس از آن موافقان و مخالفان
نيز صحبت كردند. سرانجام آيةاللّه خامنه‏اى رأى آورد و به رهبرى انقلاب اسلامى
ايران برگزيده شد. اميدوارم مسئوليّتى را كه خبرگان مردم به عهده معظّمٌ‏له
گذاشته‏اند، بتواند به نحو احسن به پايان برد. آمين يا رب العالمين.

تعداد نمایش : 1294 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما