صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
بخش اوّل حقوق شهروندان
بخش اوّل حقوق شهروندان تاریخ ثبت : 1390/11/30
طبقه بندي : حقوق و وظايف شهروندان و دولتمردان ,
عنوان : بخش اوّل حقوق شهروندان
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|57|

بخش اوّل حقوق شهروندان




بخش اوّل حقوق شهروندان

براى آشنايى با «حقوق و وظايف شهروندان» در جامعه، آگاهى اجمالى از «جايگاه
انسان‏در نظام هستى» و «جايگاه فرد و ارتباط آن باجامعه» و «جايگاه دنيا و آخرت در
زندگى‏انسان» ضرورى است؛ زيرا، - چنان كه در مقدمه گذشت - نگرش مكاتب مختلف
به‏انسان و جايگاه او در نظام آفرينش و نسبت او با جامعه، در حقوق و وظايفى كه براى
اوبه‏رسميّت مى‏شناسند، تأثير مستقيم دارد. حقوق انسان، در مكتبى كه او به عنوان
موجودى‏مستقل و داراى حياتى صرفاً مادّى مطرح باشد و مكتبى كه او را موجودى نيازمند
به‏خالق هستى و داراى دو بُعد مادّى و ماوراى مادّى و برخوردار از زندگى جاويدان
اخروى‏بداند، متفاوت است؛ چرا كه حقوق و مسؤوليت‏هاى انسان را بر اصول و مبانى
متفاوت‏پايه‏ريزى مى‏كنند. اميرالمؤمنين على(ع) در خصوص اصول و مبانى حقوق
مسلمانان‏مى‏فرمايد:

خداوند سبحان، حقوق مسلمانان را بر اساس اخلاص و يكتاپرستى، در جايگاه‏هاى خود
محكم و استوار ساخته است.

از اين سخن استفاده مى‏شود كه حقوق مسلمانان با اخلاص و توحيد - كه اصل اعتقادى
در مكتب پيامبران الهى شمرده مى‏شود - گره خورده است.

و نيز معلوم مى‏شود كه مبانى و اصول اعتقادى در حقوق انسان‏ها تأثير مستقيم دارد،


(1). نهج‏البلاغه ، خطبه 167.


|58|

چنان‏كه اخلاص و يكتاپرستى، موجب رعايت هر چه بيش‏تر حقوق مسلمانان و پرهيز از
تضييع حقوق آنان مى‏شود.

علّامه مجلسى در شرح اين جمله مى‏گويد: «حقوق را به اخلاص و توحيد پيوند زده و لذا
مراقبت از حقوق مسلمانان را بر مخلصان موحّد واجب گردانيده است».[1]

چنان‏كه حقوق و وظايف شهروندان، در مكتبى كه اصالت را از آن فرد مى‏داند و هدف از
جامعه و حكومت را تنها تأمين مصالح فرد مى‏شناسد، با مكتبى كه در آن، اصالت از آنِ
جامعه‏است و براى تأمين مصالح جمع، حقوق و مصالح فرد قربانى مى‏شود، تفاوت آشكار
وجود دارد.

از آنجا كه بحث ما بر محور مكتب حيات‏بخش اسلام مبتنى است، براى ورود به بحث و
تبيين حقوق و وظايف مردم در حكومت اسلامى، اشاره‏اى گذرا، به «جايگاه انسان در نظام
هستى»، «جايگاه شهروندان در جامعه و ارتباط آن دو» و «جايگاه دنيا و آخرت در اين
مكتب» مى‏نماييم.


الف) جايگاه انسان در نظام هستى

در مكتب اسلام، انسان، به عنوان جانشين خدا در زمين[2] و برخوردار از كرامت و گل
سرسبد آفرينش[3] مطرح است و در ميان ساير موجودات، از امتياز و خصوصيّت ويژه‏اى
برخوردار است. او، بر خلاف موجودات ديگر، مركَّب از بدن و روح مجرد ملكوتى است و از
نعمت اختيار در انتخاب راه زندگى برخوردار است و داراى نيازهاى مادّى و معنوى است. هر
يك از دو بُعد وجودى او نيازهايى دارد كه با برآورده شدن مجموعه آن‏ها، رشد و تعالى او
تأمين مى‏شود و به كمال غايى خود دست پيدا مى‏كند.

اين مطلب، در معارف دينى ما از مسلّمات شمرده مى‏شود، هر چند ممكن است از بُعد


(1). بحارالأنوار، ج‏32، ص‏41.

(2). بقره: 28 (و إذْ قال ربّك للملائكة إنّى جاعل في الأرض خليفة...) .

(3). اسراء: 70 (و لقد كرّمنا بنى ءادم و حملناهم في البرّ و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممّن
خلقناتفضيلاً)
.


|59|

مجردِ انسان، تفاسير گوناگونى ارائه شود، امّا در اصلِ دو بُعدى بودن شخصيّت انسان،
ترديدى وجود ندارد. قرآن كريم در آيات متعددى، اين مطلب را تشريح كرده، مى‏فرمايد: (و إذ
قال ربّك للملائكة إنّى خالق بشراً من صلصال من حماءٍ مسنون فإذا سوّيتُهُ و نفختُ من
روحى فقعوا له ساجدين)
و هنگامى كه پروردگار تو به فرشتگان فرمود: من بشرى از ماده گل
و لاى كهنه متغير خلق خواهم كرد، پس چون آن عنصر را معتدل سازيم درآن از روح خود
مى‏دمم، همگى بر او سجده كنيد.[1]

متكلمان مسلمان، به تناسب مباحث مربوط به تكليف، اين نكته را مطرح كرده‏اند.

محقِّق لاهيجى، در استدلال براى «حسن تكليف»، در توصيف نفس انسانى مى‏گويد:

نفس ناطقه، مجرد است و صاحب قوّت‏هاى مختلفه متضادّه كه اعظم آن‏ها عقل است و شهوت.
كه به يكى، مستعدِّ كمال تحصيلِ معرفتِ الهى و استحقاق قُرْبِ جوارِ ربّ العالمين [مى‏گردد]، و
به ديگرى، مهيّاى محافظت بر امور نظام بدن كه غرض اصلى از آن‏ها حفظ وجودِ شخصى و
نوعى انسان است.[2]

از آن‏جا كه هيچ موجودى در نظام آفرينش، بيهوده آفريده نشده، انسان نيز كه اشرف
مخلوقات شمرده مى‏شود، بدون ترديد، داراى هدف و غايتى است. نيل او به غايت آفرينش،
در گروِ پيمودن راه صحيح و استفاده از ابزارهاى مناسبى است كه در اختيارش نهاده
شده‏است.

همه مواهب طبيعى و نعمت‏هاى زمينى و آسمانى، در خدمت او قرار داده شده تا هدف از
خلقت او كه رسيدن به مقام قُربِ الهى است، تأمين شود. او، مخلوق خدا و داراى «زندگى
جاويدان اخروىِ» مترتّب بر «زندگى فانى دنيا» است. كيفيّت زندگى او در دنيا، سرنوشت
هميشگى او را در زندگى ابدى‏اش رقم خواهد زد. سلوك انسان در اين جهان گذرا، از او
شخصيّتى مى‏سازد تا در جهان ابدى - كه تداوم زندگى دنيا است - ظهور پيدا مى‏كند و سعادت
يا شقاوت ابدى او را تضمين مى‏كند.

اين حقيقت، از تعابير گوناگونى كه از «دنيا در برابر آخرت» در متون دينى آمده، استفاده


(1). حجر: 28-29.

(2). مولا عبدالرزاق لاهيجى، سرمايه ايمان، ص‏770.


|60|

مى‏شود. تعابيرى مانند «دار امتحان و بليّه»، «يوم العمل»، «قنطره و پل» در برابر «دارقرار»،
«يوم الحساب» و «يوم الجزاء» نمونه‏هايى از اين قبيل است.[1]

روشن‏تر از همه، بيان اميرالمؤمنين على(ع) در نامه‏اى است كه به معاوية بن ابى سفيان
ارسال كرده است. در آن‏جا فرموده:

پس از حمد خدا و درود بر پيامبر اكرم‏[مى گويم‏]: خداوند سبحان، دنيا را براى آخرت قرار داد و
اهل دنيا را در آن بيازمود تا بداند كدام‏يك كردار نيكوترى دارند، ما، براى دنيا آفريده نشده و
براى تلاش در آن مأمور نشده‏ايم، بلكه در دنيا قرار گرفته‏ايم تا مورد امتحان قرار بگيريم...

و در بخش ديگرى از سخنرانى خود ضمن سفارش به تقوا مى‏فرمايد:

زيرا قيامت، پايان راه است و براى خردمند، همين امر به عنوان پند دهنده و براى جاهل، به
عنوان عبرت كافى است.

بنابراين، غايت آفرينش انسان، رسيدن او به كمال انسانى است كه همان عبوديّت است.
تلاش و كوشش براى رسيدن به آن، تنها، پيش از مرگ و خروج از زندگى موقَّت دنيا
امكان‏پذير است. امام حسين(ع) خطاب به اصحاب و يارانش فرمود:

اى مردم! خداوند، بندگان را جز براى شناخت خويش نيافريد تا پس از شناخت او، عبادتش
كنند و در پرتوِ عبادت او، از عبادت غير او بى نياز گردند.[4]

ناگفته نماند كه اين، به معناى بى ارزش بودن زندگى دنيا نيست، چرا كه به تعبير
امام‏خمينى(ره):


(1). ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه‏هاى 61، 81، 42، 100، 194. اكثر اين تعبيرها از قرآن كريم گرفته شده است. مثلاً، در سوره
انسان، آيه دوم، آمده است: (إنّا خلقنا الإنسان من نطفة أمشاج نبتليه...)
و در سوره نحل، آيه صدويازدهم آمده است:
توفّى كلُّ نفس ما عملتْ و هم لا يظلمون.)
و در سوره غافر، آيه هفدهم آمده است: (اليوم تجزى كلُّ نفس بما كسبت...) و در
سوره ص، آيه شانزدهم آمده است: (و قالوا ربّنا عجّل لنا قِطَّنا قبل يوم الحساب) .

(2). نهج‏البلاغه ، نامه 55.

(3). نهج‏البلاغه، خطبه 190.

(4). موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع)، ص‏540.


|61|

(دنيا) گر چه خود بذاته ناقص و اخيره مراتب وجود است، ولى چون مهد تربيت نفوس قدسيّه و
دار التحصيل مقامات عاليّه و مزرعه آخرت است، از احسنِ مشاهدِ وجوديّه و اعزّ نشئات و
مغتنم‏ترين عوالم است پيش اوليا و اهل سلوك آخرت...و آن‏چه در لسان قرآن و احاديث وارد
شده از مذمّت اين عالم، در حقيقت، به خود او رجوع نمى‏كند، به حسب نوع و اكثريت، بلكه به
توجّه به آن و به علاقه قلبيّه و محبّت به آن رجوع مى‏كند.[1]

پس حقيقتِ انسان، ماهيّتى الهى و به سوى اويى دارد و براى رسيدن به كمال انسانى -
كه همان مقامِ قُرب الهى است - آفريده شده است.

تشريع دين و بعثت پيامبران نيز براى تأمين همين هدف و نشان دادن راه و شناخت و
عبادت خدا و در نتيجه سعادت‏مند شدن بشر است.

در دعاهايى كه از معصومان(ع) نقل شده، به روشنى تبيين شده است كه اگر خداوند، به
وسيله پيامبرانش، خود را نشناسانده بود و كيفيّت عبادت خود را به بندگانش نياموخته بود،
بشر، از شناخت و عبادت خدا عاجز و ناتوان بود. پيامبران، حاملِ پيامى بودند كه بر اساسِ
«شناخت دقيق انسان و جايگاه او در نظام هستى» تنظيم شده و ابلاغ گرديده است. آنان كه با
خالق جهان و انسان در ارتباط بودند، پيام‏آورِ هدايت و سعادت بشرند، پيامى كه عمل به
محتواى آن، نيازهاى فكرى، روحى، اخلاقى و اجتماعى انسان را تأمين مى‏كند؛ زيرا، متناسب
با اَبعاد گوناگون وجود او است.

قوانين بشرى به لحاظ عدم آشنايى با ابعاد وجود انسان، تنها عهده‏دار تأمين پاره‏اى از
نيازهاى او هستند، چنان‏كه به خاطر تمايلات و هواها و هوس‏ها در وضع و اجراى قانون، از
درك حقيقت و عملى ساختن آن عاجز و ناتوان‏اند.

اسلام و همه اديان الهى، چون از منبع لايزال خداوندى سرچشمه مى‏گيرند، بر اساس
شناخت دقيق انسان و جهان هستى استوار بوده و در وضع قوانين، تحت تأثير هيچ عامل
درونى يا بيرونى نمى‏باشند، نه احتمال طمع ورزى در تشريع قوانين وجود دارد، و نه احتمال
ترس و واهمه از زورمداران و قدرتمندان؛ از اين رو تأمين‏كننده نيازهاى واقعى بشرند. هدف از


(1). امام خمينى، اربعين، ص‏102 - 103.


|62|

بعثت پيامبران و تشريع دين نيز در همين نكته نهفته است.

البته پيامبران، در راه رساندن بشر به هدف نهايى، اهداف متوسطى را نيز تعقيب مى‏كردند
كه همگى به منزله پله‏هايى براى رسيدن به اوج كمال انسانى‏اند. در چنين نگرشى به جايگاه
انسان در نظام هستى تأثير فراوانى در حقوق و وظايف شهروندان و حاكمان جامعه قرار دارد،
در اين بينش همه حقوق و وظايف براى اين است كه انسان به مقام قرب الهى برسد و هر
چيزى كه عاملى بازدارنده در اين مسير باشد، برطرف گردد.

متقابلاً مكتبى كه غايت زندگى انسان را «رفاه و آسايش دنيوى» مى‏داند، همه حقوق و
وظايف را در اين مسير سوق مى‏دهد، مهم‏ترين وظيفه دولت، تلاش در جهت تأمين رفاه و
آسايش شهروندان مى‏گردد، گرچه بعضى از مكاتب بشرى، آزادىِ بى‏قيد و شرط شهروندان را
تأمين‏كننده اين هدف مى‏شمارند و بعضى از مكاتب ديگر، قدرت فراوان دولت و محدود بودن
آزادى شهروندان را، شرط وصول به هدف مى‏دانند، اما در اين مسأله اتفاق نظر دارند كه
هدف «تأمين رفاه و آسايش انسان در دنيا» است.


ب) جايگاه فرد در اجتماع و ارتباط آن‏دو

از نكات مهم ديگرى كه پيش از ورود به بحثِ «حقوق و وظايف شهروندان» قابل توجّه و
بررسى است و در حقيقت، از اصول موضوعه و مبانى مباحث آينده شمرده مى‏شود، «شناخت
جايگاه فرد در جامعه و ارتباط آن دو با هم» است.

چنان كه مشهور است، برخى از مكاتب فلسفى، اصالت را از آنِ فرد، و برخى از مكاتب
ديگر، اصالت را از آنِ جامعه مى‏دانند. مراد از «اصالت» در اين بحث، معناى فلسفى آن
نيست‏كه كدام يك از فرد و جامعه حقيقى است و ديگرى اعتبارى، بلكه معناىِ حقوقى آن
مورد نظر است، گرچه ديدگاه هر مكتبى در بُعد فلسفى، پايه و اساس ديدگاه آن مكتب در اَبعاد
ديگر مى‏شود.

«اصالت» در اصطلاح حقوقى آن، بدين معنا است كه «هدف قوانين، تأمين سعادت فرد
است يا قدرت اجتماع؟».


|63|

طرفداران اَصالت فرد، معتقدند، خوش‏بختى فرد، ميزان و ملاك و غايت زندگى اجتماعى
است و نبايد به بهانه مصالح جامعه، خوشى و سعادت افراد را سلب و يا محدود كرد،
مگردرصورتى كه اساس و بنيان جامعه در معرض خطر قرار گيرد، چرا كه با اضمحلال
جامعه، فرد هم از بين خواهد رفت.

طرفداران اصالت جامعه نيز معتقدند، ميزان، سربلندى و قدرت جامعه و تقدّم منافع
عمومى بر منافع فرد است و قانون بايد در درجه نخست، اين هدف را تأمين كند، هر چند افراد
فداى آن شوند؛ زيرا، رنج و بدبختى افراد در مقايسه با عزّت و سرافرازى جامعه، ارزشى ندارد.

ورود به اين بحث و بررسى مبانى و آثار و پيامدهاى اين دو ديدگاه، ما را از هدف بحث
دور مى‏كند.[1]

ديدگاه اسلام در اين زمينه، با عنايت به قرآن كريم و احاديث و سيره پيشوايان
دينى،روشن مى‏شود. اسلام، هم براى مصلحت و سعادت افراد و هم براى مصالح جامعه،
اهمّيّت و احترام قائل است و هم حقوق اكثريّت جامعه را محترم مى‏شمارد و هم حقوق
اقليّت‏را و به بهانه «حقوق و آزادى‏هاى فردى»، اختيار را از جامعه و دولت سلب نمى‏كند،
چنان‏كه به بهانه «مصالح عمومى و دولت»، حقوق و آزادى‏هاى آحاد مردم را ناديده نمى‏گيرد.
البته، براى جامعه و منافع عمومى - كه مصالح اكثريّت جامعه است - اهمّيّتى فوق‏العاده
قائل‏است؛ زيرا، تأمين سعادت بشر و حقوق و آزادى‏هاى فردى را در پرتو اجتماع سالم و
متعادل مى‏داند.

از آن‏جا كه انسان، به حكم طبيعت و براى برآورده ساختن نيازهايش يا به لحاظ
ضرورت‏وبرخوردارى از روح استخدام ديگران،[2] به زندگى اجتماعى رو آورده، به طورى
كه‏افراد نادرى مى‏توان يافت كه از جامعه بريده و زندگى انفرادى اختيار كنند.
باتوجّه‏به‏نيازهاى روحى و جسمى انسان، بسيارى از استعدادهاى او، در ارتباط با


(1). براى آگاهى در اين زمينه، ر.ك: محمد تقى مصباح يزدى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن.

(2). در باره زندگى اجتماعى انسان، مبانى مختلفى وجود دارد كه در اين‏جا به دو مبنا اشاره شده است. بعضى از متفكران،
انسان را مدنى‏الطبع مى‏دانند و بعضى ديگر، زندگى اجتماعى او را برخاسته از ضرورت و روح استخدام در آدمى مى‏شمارند.


|64|

ديگران‏شكوفامى‏شود.

به عبارت ديگر، كمال مطلوب آدمى، در پرتو زندگى اجتماعى به دست مى‏آيد و اساساً،
حقِّ آدميان نسبت به هم، در زندگى اجتماعى معنا و مفهوم پيدا مى‏كند. در زندگى انفرادى و
بريده از جامعه، حقّى در برابر ديگران، براى شخص، متصوّر نيست؛ چون، حق براى شخص،
همواره، با مسؤوليّت در برابر ديگران همراه است. بر همين اساس، اسلام به «اجتماع بشرى»
عنايت ويژه‏اى دارد و دستْ‏يابى به بسيارى از اهداف انسان را از اين رهگذر عملى مى‏داند.

اسلام، براى تأمين سعادت افراد انسانى و سوق دادن آنان به كمال مطلوب - كه همان
مقام عبوديّت و قرب الهى است - اهتمام جدّى دارد و به اجتماع، به عنوان ظرف تحقّق اين
هدف، مى‏نگرد.

اهميّت اجتماع، از آن جهت است كه رشد نوع انسان‏ها در پرتوِ آن ميسّر است. اجتماع، به
خودى خود، موضوعيّت ندارد. ارزش و اهميّت آن، به خاطر قابليّت‏هاى فراوان و تأثيرات
شگرفى است كه در نيل انسان‏ها به رشد و تعالى انسانى دارد. در مكتب اسلام، مهم‏ترين
احكام و قوانين و عبادات، مانند حج، نماز، جهاد، انفاق، امر به معروف و نهى از منكر، بر
اساس اجتماع پايه‏ريزى شده است. و به وسيله حكومت - كه در واقع، نگاهبان شعائر و حدود
دينى است - و نيز با اهرم‏هايى مانند «دعوت به خير» و «نظارت عمومى»، هدف اجتماع را -
كه همان سعادت حقيقى افراد است - تأمين كرده است.[1]

در اسلام، هدف نهايى، كمال انسان است كه رسيدن به مقام عبوديت پروردگار است[2] و
البته از هر زمينه‏اى كه بتوان براى رسيدن به آن هدف، بهره جست، استفاده شده است.
عنايت به جامعه نيز كه مهم‏ترين عرصه رشد و كمال انسانى است، از همين رهگذر قابل
ارزيابى است. چنان‏كه تأكيد بر وجود حكومت - كه وظيفه فراهم ساختن امكانات و شرايط
مناسب را بر عهده‏دارد - براى تأمين همين هدف است. تأسيس حكومت به دست پيامبران
الهى، براى رفع موانع رشد و تعالى انسان‏ها و ايجاد زمينه مناسب براى اين منظور بوده است.


(1). الميزان، ج‏4، ص‏97.

(2). ذاريات: 56 (و ما خلقت الجنّ و الإنس إلّا ليعبدون) .


|65|

اگر غايت حكومت، «تأمين عدالت اجتماعى» شمرده شده، اين، به عنوان هدف متوسط و
براى فراهم شدن زمينه رشد و تعالى روحى و معنوى انسان است. اين نكته، از آيات متعدّد -
كه عهده دارد تبيين اهداف بعثت پيامبران است - به روشنى، استفاده مى‏شود. خداوند، خطاب
به رسول گرامى اسلام مى‏فرمايد:

مردم را با حكمت و موعظه نيكو، به راه پروردگارت فرا بخوان!

غايت دعوت در اين آيه مبارك «راه پروردگار عالم» و رسيدن به او معرفى شده كه از سوى
پيامبر و با حكمت و پند نيكو انجام مى‏گيرد. همه پيامبران، براى ابلاغ يك سخن، برانگيخته
شدند و آن، «عبادت خدا» و «اجتناب از طاغوت»[2] است اين سخن، جوهره اديان الهى و
چكيده پيامِ پيام آوران الهى است. همين پيام، به بيان ديگرى، به رسول مكرّم اسلام(ص)
ابلاغ گرديده است:

اى پيامبر! ما تو را گواه (بر اَعمال نيك و بد مردم) و بشارت دهنده (به رحمت الهى) و ترساننده
(از عذاب خداوند) و به اذن خداوند، فرا خواننده به او، و چراغ فروزان عالم، فرو فرستاديم.

از اين رو، بر خلاف ساير مصلحان - كه در برابر زحماتى كه براى ايجاد تحوّل اجتماعى و
تشكيل حكومت متحمل مى‏شوند، خود را مستحق پاداش دانسته و امتيازات ويژه‏اى براى
خود قائل مى‏شوند - پيامبران الهى، هيچ‏گونه اجر و پاداشى در برابر هدايت مردم، طلب
نمى‏كردند.[4]

در كلمات پيشوايان دينى هم، هدف اساسى بعثت پيامبران، رساندن انسان به مقام
قرب‏الهى دانسته شده است. در اين‏جا، تنها، به دو نمونه از سخنان اميرالمؤمنين
على(ع)اكتفامى‏كنيم:


(1). نحل: 125.

(2). نحل: 36. (و لقد بعثنا في كلّ أُمّة رسولاً أنِ اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت...) .

(3). احزاب: 45 - 46.

(4). هود: 51 و انعام:90.


|66|

خداوند، از فرزندان آدم، پيامبرانى را برگزيد و از آنان، بر وحى و تبليغ رسالت عهد و پيمان
گرفت؛ چرا كه بيش‏تر مردم، عهد و پيمان خود را با خداوند فراموش كرده و دگرگون ساختند و
به حق او نادان شدند و براى او شريك‏ها قرار دادند، و شياطين، آنان را از معرفت خدا منصرف
كردند و از پرستش او باز داشتند، تا آن‏كه خداوند متعال، پيامبران خود را در ميان آنان بر
انگيخت و اشاره را پيوسته مى‏فرستاد تا عهد و پيمان خداوند را - كه فطرى مردم بود - بطلبند
و به نعمت فراموش شده، يادآورى‏شان كنند...[1]
خداوند، محمد(ص) را بحق برانگيخت تا بندگانش را از پرستش بت‏ها برهاند و به پرستش او
رهنمون گردد و از پيروى شيطان نجات دهد و به پيروى او فرا خواند...[2]

ج) جايگاه دنيا و آخرت

مطلب ديگرى كه قبل از ورود به بحث اصلى، مختصراً، مورد اشاره قرار مى‏گيرد، جايگاه
دنيا و آخرت و زندگى انسان در اين دو مرحله از حيات است. زندگى انسان در دنيا، مقدمه
رسيدن به كمالات انسانى و سعادت جاويدان اخروى است. امتياز اديان الهى، به‏ويژه اسلام،
نسبت به ساير مكاتب بشرى، آن است كه علاوه بر تأمين مصالح دنيوى مردم، به فكر تأمين
سعادت ابدى و اخروى آنان نيز هست. از اين رو، به تعبير بعضى از اساتيد: «نظام حقوقى
اسلام در خدمت نظام اخلاقى آن است.»[3] و به تعبير ديگر، تأمين مصالح اجتماعى و دنيوى
مردم، مقدمه‏اى است براى نيل آنان به كمالات روحى و معنوى، و در نتيجه، سعادت
هميشگى و ابدى در قيامت.

در بحث از «جايگاه انسان در نظام هستى» به بعضى از آيات و سخنان پيشوايان دينى در
اين زمينه اشاره كرديم و در اين بخش، تنها، نمونه‏هايى از سخنان امام خمينى، احياگر اسلام
در قرن حاضر را نقل كرده، مى‏گذريم:

ايشان، در باره بعثت پيامبر اسلام(ص) مى‏گويند:

آن‏هايى كه گمان مى‏كنند نبى ختمى و رسول هاشمى(ص) دعوتش داراى دو جنبه است،
دنيايى و آخرتى، و اين را مايه سرافرازى صاحب شريعت و كمال نبوت فرض كرده‏اند، از ديانت،

(1). نهج‏البلاغه، خطبه 1.

(2). نهج‏البلاغه، خطبه 147.

(3). معارف قرآن، ج‏1، ص‏1698.


|67|

بى خبر و از دعوت و مقصد نبوى، عارى و برى هستند. دعوت به دنيا، از مقصد انبياى عظام، به
كلّى، خارج‏[است؛ زيرا،] حسّ شهوت وغضب و شيطان باطن و ظاهر، براى دعوت به دنيا كفايت
مى‏كند، محتاج به بعث رسل نيست. اداره شهوت وغضب، قرآن و نبى لازم ندارد، بلكه انبياء،
مردم را از دنيا باز دارند و تقييدِ اطلاق شهوت وغضب كنند و تحديدِ منافع نمايند، غافل، گمان
كند دعوت به دنيا كنند![1]

در اين سخن، «ثنويت» در هدف بعثت پيامبران، نفى شده و هدف اصلى و نهايى
پيامبران، «قرب الهى و كمال روحى و معنوى انسان» شمرده شده است. اهداف ديگرى مانند
«عدالت اجتماعى»، زمينه‏ساز نيل به آن هدف نهايى است. پيامبران، مردم را به دنيا دعوت
نمى‏كنند، بلكه حدود و ضوابط زندگى دنيوى آنان را مشخَّص مى‏كنند تا در جهت سعادت
اخروى انسان قرار گيرد. انسان، مى‏تواند زندگى دنياى خود را كم و بيش سامان بخشد، امّا اگر
زندگى دنيوى بخواهد سعادت ابدى انسان را در آخرت تأمين كند، نيازمند وحى است. مكاتب
بشرى، اوج هنرشان، در آباد كردن دنياى بشر است، امّا آبادى دنيا چنان‏كه سعادت ابدى
انسان را تأمين نكند، سودى ندارد.

در سخنى ديگر، اساساً، تفسير ديگرى از «اقامه عدل» ارائه داده و آن را «متحول كردن
ظالم به عادل و متحوّل كردن مشرك به مؤمن» معنا كرده‏اند.[2]

اين سخنان، از سوى شخصيّتى صادر شده كه اسلام را آميخته به سياست مى‏دانست و
حتّى سياستش را از عبادتش بيش‏تر و بلكه عبادتش را نيز سياست مى‏شمرد.[3]

ايشان، در مقام ديگرى، با تشريح ماهيّت قوانين اسلام، براى اثباتِ لزومِ تشكيل
حكومت، ضمن بر شمردن مواردى از نظام حقوقى اسلام، مى‏فرمايد:

براى همه اين مراحل (از قبل از تولد تا پس از مرگ) دستور و قانون دارد، تا انسان تربيت كند،
انسان كامل و فاضل، انسانى كه قانونِ متحرك و مجسَّم است و مجرى داوطلب و خودكار قانون
است. معلوم است كه اسلام، تا چه حد به حكومت و روابط سياسى و اقتصادى جامعه اهتمام
مى‏ورزد تا همه شرايط، به خدمت تربيت انسان مهذّب و با فضيلت درآيد. قرآن مجيد و سنّت،

(1). آداب الصلوة، ص‏45.

(2). تفسير سوره حمد، ص‏129.

(3). كوثر، ج‏1، ص‏104 - 105.


|68|

شامل همه دستورات و احكام اسلامى است كه بشر براى سعادت و كمال خود احتياج دارد.[1]

اين نكته را نه تنها در دوران مبارزه با ظلم و بى عدالتى رژيم شاهنشاهى متذكّر شدند،
بلكه پس از پيروزى و استقرار نظام جمهورى اسلامى و در رأس قدرت و رهبرى جامعه نيز
بيان كردند:

تمام مسائلى كه هست، مى‏خواهيم دست ظلم را كوتاه كنيم، إن‏شاءاللّه، مى‏خواهيم كه
قدرت‏ها را سركوب كنيم و پايشان را از اين بلاد مسلمين كوتاه كنيم، إن‏شاءاللّه. همه اين‏ها،
مقدمه است كه يك آرامش در اين بلاد پيدا شود و دنبال اين آرامش، يك سير روحى پيدا
شود، يك هدايت به سوى خدا پيدا شود. آن‏چيزى كه اساسى است، سير إلى الله است، توجّه
به خدا است!. همه عبادات، براى او است! همه زحمات انبيا، از آدم تا خاتم، بر اين معنا هست
كه سير إلى الله باشد![2]

بر اساس چنين شناختى از اسلام، مفسِّر نامدار شيعه، علامه طباطبايى، بر آن دسته از
جامعه‏شناسان كه حقيقت دين و غرض از آن را «برپايى عدالت اجتماعى» دانسته و عبادات را
از فروع آن شمرده و نتيجه گرفته‏اند كه «كسانى كه عدالت اجتماعى را بر پا كنند، متديّن‏اند،
هر چند نه اهل اعتقاد باشند و نه اهل عبادت»، خرده گرفته و بطلان اين توهّم را بى نياز از
استدلال شمرده و نفى توحيد و مكارم اخلاقى و بازگشت به تمتّعات مادّى و دنياطلبى را از
لوازم آن دانسته‏اند.[3]

اين تحليل از بعثت پيامبران، غير از ديدگاه كسانى است كه هدف پيامبران را به آخرت
منحصر ساخته و معتقد شده‏اند كه اساساً، دنيا را به مردم واگذار كرده‏اند تا با عقل و انديشه
بشرى اداره شود، به طورى كه اگر زندگى انسان منحصر به دنيا بود و آخرتى در كار نبود،
اصلاً، نيازى به بعثت پيامبران و دين نبود.[4]

در اين ديدگاه، وحى و دين، رابطه‏اى فردى بين انسان و خدا است و براى تأمين آخرت
انسان، نازل شده است. بنابراين، دين، ارتباطى به اجتماع و سياست و اقتصاد و جامعه


(1). ولايت فقيه، ص‏21.

(2). صحيفه نور، ج‏19، ص‏55.

(3). الميزان، ج‏4، ص‏115.

(4). ر.ك: مهدى بازرگان، جزوه خدا و آخرت.


|69|

شناختى و امثال آن ندارد، در حالى كه اجتماع و سياست و اقتصاد و جامعه شناختى كه بر پايه
تعاليم پيامبران نباشد، نمى‏تواند سعادت ابدى بشر را در قيامت تأمين كند.

پس از روشن شدن «جايگاه انسان در نظام هستى» و «جايگاه فرد و جامعه» و «جايگاه
دنيا و آخرت» در مكتب انبياى الهى و هدف بعثت آنان - كه همان رشد و تعالى معنوى و كمال
فرد در پرتو جامعه است - ورود به بحث و شناخت حقوق و وظايف مردم در جامعه، در اين
مكتب، سهل‏تر، و درك و پذيرش آن، آسان‏تر خواهد بود.

تعداد نمایش : 2600 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما