صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل يكم برخوردارى از فضاى سالم رشد فكرى و روحى
فصل يكم برخوردارى از فضاى سالم رشد فكرى و روحى تاریخ ثبت : 1390/11/30
طبقه بندي : حقوق و وظايف شهروندان و دولتمردان ,
عنوان : فصل يكم برخوردارى از فضاى سالم رشد فكرى و روحى
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|73|

فصل يكم برخوردارى از فضاى سالم رشد فكرى و روحى




فصل يكم برخوردارى از فضاى سالم رشد فكرى و روحى

با توجه به آن‏چه كه در مقدمه گذشت، «حقّ برخوردارى از فضاى سالم رشد و تعالى
فكرى و معنوى» از حقوق مُسلَّم و غير قابل انكار آحاد جامعه و شهروندان است. برخوردارى
آنان از اين حق، هم به دليل عقلى مستند است و هم به دليل نقلى. اهمّيّت اين حق، به حدّى
است كه بسيارى از حقوق ديگر، به منزله مقدمه و زمينه دست‏يابى به اين حقِّ سرنوشت ساز
است. اگر مردم، از «حقِّ آزادى» برخوردارند و از مهم‏ترين حقوق آنان شمرده مى‏شود، در
حقيقت، نعمتى است از جانب خداوندِ خالقِ انسان تا بتوانند از «حقِّ كمالْ‏يابى» و «رشد
معنوى خود» استفاده كنند و به كمال انسانى برسند.

اينك، به بررسى دلايل عقلى و نقلى اين حق مى‏پردازيم. طبيعى است كه با اثبات اين
حق، ديگران - و از آن جمله، حكومت و كارگزاران حكومتى - در جهت اداى اين حق، وظايفى
را بر عهده دارند.


دليل عقلى

بررسى دليل عقلىِ «حقِّ برخوردارى شهروندان از فضاى سالم رشد و تعالى معنوى»،
نيازمند ذكر مقدماتى است. بعضى از اين مقدمات، از لابه‏لاى مباحث گذشته، مورد توجّه قرار
گرفت، امّا براى دست‏يابى به نتيجه استدلال، ذكر آن‏ها در اين بخش، لازم و ضرورى است.


مقدمه يكم

جهان هستى براى هدف و غايتى آفريده شده است و انسان نيز به‏عنوان جزئى از اين


|74|

نظام هستى، غايتى دارد. غايت و هدفى كه به تعبير حكماى اسلامى، هدف او است تا او را به
نتيجه و كمال برساند، نه غايت و هدف خالق هستى كه از نيل به هر كمالى مستغنى است.


مقدمه دوم

حكمت خداوند، اقتضا دارد كه موجودات را در نيل به هدف‏شان، سوق دهد، و اين
راهنمايى و هدايت، ممكن است به حكم غريزه يا فطرت باشد يا به اختيار شخص واگذار
شود، به طورى كه راه براى رسيدن به هدف، شناسانده شود و مشخَّص و روشن و باز باشد:
(إنّا هديناه السبيل إمّا شاكراً و إمّا كفوراً)
[1]


مقدمه سوم

اگر خداوند، موجودى را با يك سلسله نيازها و استعدادها و قابليّت‏ها آفريد، راه برآورده
شدن آن‏ها و ابزارهاى لازم براى به فعليّت رسيدن آن‏ها را نيز فراهم مى‏سازد. همان‏طور كه
برآورده شدن نيازهاى جسمى انسان، وجود زمينه‏هايى را در طبيعت مى‏طلبد، برآورده شدن
نيازهاى روحى او نيز زمينه‏هاى مناسب خود را لازم دارد.

يكى از راه‏هايى كه بزرگان اهل معرفت براى اثبات مبدأ و معاد طى مى‏كنند، «فطرى
بودن» آن‏ها است. همين كه در فطرت بشر، ميل به مبدئى واجد كمالات، ميل به وحدت و
يگانگى و ميل به حيات ابدى نهاده شده است، خود، دليل و شاهدى بر وجود مبدأ و توحيد او
و معاد است.[2]

اگر هدف نهايى انسان، «معرفت خدا و نيل به مقام قرب الهى» است، فراهم كردن
ابزارهاى لازم براى رسيدن به اين هدف و برطرف ساختن موانع، امرى لازم و ضرورى است.
فرستادن پيامبران، وضع قوانين و مقرّرات اجتماعى در اَبعاد مختلف آن، اَحكام عبادى، زندگى
اجتماعى، وجود حكومت و مجرى قانون، همه و همه، ابزارها و زمينه‏هاى رساندن انسان به
اين هدف نهايى است. از اين رو، هيچ قومى بدون پيامبر و برنامه هدايت،[3] و هيچ مردمى،


(1). انسان: 3.

(2). ر.ك: امام خمينى، اربعين، ص‏160-156.

(3). فاطر: 24: (و إنْ مِنْ أُمّةٍ إلّا خلا فيها نذير) .


|75|

فاقد زندگى اجتماعى و حكومت، هر چند ساده و بسيط نبوده‏اند.

البته، چون استفاده از اين زمينه‏ها، به اختيار بشر واگذار شده، در پاره‏اى از موارد، پيامبران
را تكذيب و قوانين الهى را زير پا نهاده، از اجتماع بريده و عزلت گزيده و يا حكومت را از كف
مجريان آگاه و لايق ربوده و در نتيجه، از نيل به كمال انسانى، باز مانده‏اند.


جامعه و حكومت از زمينه‏هاى تحقّق اين حق

يكى از زمينه‏ها، «جامعه و زندگى اجتماعى انسان و ايجاد حكومت» است به طورى كه
بنابر نظر مشهور در ميان دانشمندان، انسان، موجودى مدنى بالطبع است. ابن سينا، درباره
حاجت انسان به اجتماع مى‏گويد:

انسان، به گونه‏اى نيست كه به تنهايى بتواند زندگى خود را اداره كند، بلكه به مشاركت
همنوعان خود نياز دارد، به طورى كه با آنان، نوعى مبادله و همكارى داشته باشد و هر كدام،
كارى را بر عهده بگيرند و تقسيم كار شود؛ زيرا، اگر همه امور، بر عهده يك نفر باشد، كارهاى
فراوانى بر عهده او خواهد بود، به طورى كه اگر انجام دادن آن‏ها ممكن هم باشد، ولى بسيار
دشوار است. از اين رو، بايد در ميان مردم، داد و ستد، بر اساس عدالت باشد، عدالتى كه
قانونگذار، آن‏را در قوانينش لحاظ كند...[1]

از آن‏جا كه انسان، بر خلاف موجودات ديگر، همه استعدادهايش، در حال انفراد، به فعليّت
نمى‏رسد، بلكه پاره‏اى از استعدادهايش كه موجب امتياز او از ساير موجودات است، مانند
فضائل اخلاقى و كسب علوم و صنايع و فنون و....، تنها، در پرتو اجتماع ظهور پيدا كرده و
رشدمى‏كند، از اين رو، به زندگى اجتماعى نيازمند است و اين امر، در نهاد او به وديعه نهاده
شده است.[2]

اگر انسان را مدنى بالطبع هم ندانيم و گرايش او را به زندگى اجتماعى به حكم ضرورت
بدانيم و گرايش به استخدام ديگران را منشأ زندگى اجتماعى محسوب كنيم،[3] باز هم اين
موضوع، از لزوم زندگى اجتماعى براى فعليّت يافتن پاره‏اى از استعدادهاى او حكايت دارد.


(1). ابن سينا، الإشارات و التنبيهات، ج‏2، ص‏105، نمط نهم.

(2). شهيد مرتضى مطهرى، مقالات فلسفى، ج‏2، ص‏158.

(3). علامه طباطبايى، الميزان، ج‏2، ص‏117.


|76|

حال كه انسان ناچار است اجتماعى زندگى كند، بايد اجتماع، به گونه‏اى باشد كه زمينه رشد
و تعالى انسان فراهم شود و الّا نقض غرض مى‏شود.

توضيح مطلب اين است كه جو نامساعد اجتماعى در عقايد و اخلاق و رفتار مردم، اثر دارد؛
چنان‏كه رشد افكار و انديشه‏هاى متعالى، در آدمى، محتاج زمينه روحى مساعدى است و
زمينه روحى مساعد، در جوِّ سالم و مساعد اجتماع، فراهم مى‏شود، در محيط آلوده نيز روح
انسان آلوده مى‏شود و چنين روحى، بستر مناسبى براى كمالات و ارزش‏هاى عالى انسانى
نيست. شايد، به همين سبب است كه قرآن كريم، تعاليم پيامبران الهى را بر نفوس مستعدّ،
مؤثّر مى‏داند و آن‏را موجب هدايت پرهيزكاران[1] و مؤمنان[2] و نيكوكاران[3] بر مى‏شمرد.

بعضى از متفكران،[4] يكى از اسباب اِعراض و تنفّر مردم از خدا و دين و گرايش آنان به
ماديگرى را جو فاسد اجتماعى دانسته‏اند. جو نا سالم و فاسد اجتماعى، جو روحى افراد
رافاسدكرده و در نتيجه، به جاى رشد انديشه‏هاى متعالى، انديشه‏هاى پَست، جايگزين
آن‏مى‏شود. محيط آلوده، همواره، موجبات تحريك شهوات و تنْ‏پرورى و حيوانْ‏صفتى را
فراهم مى‏كند. سيه‏كارى در اجتماع، به سيه‏دلى افراد منتهى مى‏شود، و سيه‏دلى به
سيه‏فكرى‏مى‏انجامد. هر فكر و انديشه‏اى، براى اين‏كه رشد كند و باقى بماند، زمينه روحى
مساعدى مى‏طلبد.

اين متفكّران، به‏عنوان شاهدى بر اين‏كه «هر موجود با ارزشى، مانند انديشه‏هاى متعالى،
به جايگاهى مانند قلب پاك وارد مى‏شود»، به حديثى پر معنا از امام صادق(ع) اشاره مى‏كنند.
كه حضرت فرموده‏اند:

ملائكه الهى، به خانه‏اى كه در آن، سگ و يا مجسمه‏ها و يا ظرف حاوى نجاست، نگهدارى شود،
وارد نمى‏شوند.[5]

(1). بقره: 1: (ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين) .

(2). بقره: 97: (فإنّه نزَّلَهُ على قلبك بإذن اللَّه مُصدِّقاً لما بين يديه و هدىً و بُشرى للمؤمنين) .

(3). لقمان: 3-2: (تلك آيات الكتاب الحكيم * هدىً و رحمةً للمحسنين) .

(4). شهيد مرتضى مطهرى، علل گرايش به ماديگرى، ص‏227-225.

(5). شيخ صدوق، كتاب من لايحضره الفقيه، ج‏1، ص‏246. قال الصادق (ع): «.. فإنِّ الملائكة لاتدخل بيتاً فيه كلبٌ و لا بيتاً فيه
تماثيلُ و لابيتاً فيه بول مجموع في آنيه»
.


|77|

البته، اين سخن، اختصاصى به متفكّران مسلمان ندارد، بلكه دانشمندان مكاتب ديگر نيز
به تناسب افق انديشه و بر مبناى اعتقادات خود، به اين امرِ وجدانى معترف‏اند. الكسيس
كارل‏مى‏گويد:

اين‏كه ما مى‏بينيم غالب اشخاص، سطح فكرشان بلند است و عموماً، باهوش و پرذكاوت از آب
در مى‏آيند، به همين جهت است كه محيط آن‏ها، طورى بوده است كه توانسته طرز فكر او را
عوض كند. اگر اين محيط، از مردمان كوتاه‏فكر و كم‏هوش تشكيل شده باشد، به همان نسبت،
كسانى هم كه با آن‏ها تماس دارند، پيشرفت نمى‏كنند و اگر در محيط، آن‏ها مردمانى بداخلاق و
فاسد باشند، آن‏ها هم فاسد و بداخلاق بار مى‏آيند.
بدبختانه، تاكنون، اجتماع ما نتوانسته است محيط مناسبى كه بتواند فعّاليّت‏هاى روحى ما را
پرورش بدهد، تشكيل بدهد. با وجود تأسيس دانشگاه‏ها و بنگاه‏هاى تعليم و تربيت، هنوز
پاره‏اى از مردم، اخلاق و عادات قديم پدران خود را ترك نكرده‏اند. علاوه بر اين‏كه اجتماع
فعلى نتوانسته است فكر مردم را پرورش بدهد، در بعضى موارد با دستگاه‏هاى سينماها و
كتاب‏ها، به فساد اخلاق مردم كمك شايان نموده است...
در يك چنين اجتماع فاسد، پرورش و پيشرفت خصوصيّات اخلاقى، بسيار با كندى پيش
مى‏رود. در قسمت معتقدات مذهبى و مكارم اخلاق، به طورى انحطاط فكرى رخنه نموده، كه
تمام تدابير راهنمايان، كوچك‏ترين اثرى ندارد و با يك رشته فلسفه‏هاى غلط و سفسطه
بازى‏هاى بنيان‏كن، اساس و ريشه مكارم اخلاقى مورد تهديد قرار گرفته، به طورى كه
بنگاه‏هاى تعليم و تربيت و نيز كليساها، به كلّى، خالى از مردم است و هر چه مى‏گويند، كسى
حاضر نيست توجه به سخنان آن‏ها نمايد.[1]

اگر ايجاد چنين محيط سالمى براى رشد و تعالى اخلاقى و معنوى شهروندان، منوط به
وضع مقرّراتى براى جلوگيرى از تعدّى و تجاوز ديگران به حريم اجتماع سالم، در ابعاد
گوناگون فكرى، اخلاقى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى باشد، اين حكومت است كه بايد چنين
كند؛ زيرا، او، ابزارهاى لازم را براى ايجاد چنين محيطى در اختيار دارد.

اگر خداوند چنين حقى به مردم عطا كرده كه از «فضاى سالم» برخوردار باشند، هيچ انسان
ديگرى مجاز نيست تا به بهانه آزادى، آن‏را نقض و موجبات سلب آسايش و آرامش روحى
ديگران را فراهم سازد و مانع رشد و تعالى فكرى، اخلاقى و معنوى آنان شود. براى روشن‏تر
شدن مطلب، ذكر چند مثال خالى از فايده نيست.


(1). الكسيس كارل، انسان، موجود ناشناخته، ص‏33-29.


|78|

مثال نخست: اگر بى‏بند و بارى اخلاقى يا ظاهر شدن در اجتماع با ظاهرى نامناسب از
سوى پاره‏اى از مردان و زنان، سبب آلوده شدن فضاى جامعه گردد و آسايش روحى و آرامش
فكرى ديگران را بر هم زند و دختران و پسران جوان را از كار و تلاش بازدارد و آنان را از
انديشيدن در مسائل اساسى زندگى شخصى و اجتماعى غافل كند و به بى‏بند و بارى اخلاقى
سوق دهد، در واقع «حقِّ برخوردارى از محيط سالم رشد و تعالى» را از آنان سلب كرده و
نوعى تجاوز به حقوق ديگران محسوب مى‏شود، حقوقى كه به حكم عقل و فطرت انسانى
براى آحاد جامعه، مقرر گرديده است و حكومت وظيفه دارد كه از حقوق مردم دفاع كند.
چنان‏كه مراكز و سازمان‏هاى دولتى نيز نمى‏توانند به بهانه‏هاى مختلفى نظير توسعه صنعتِ
توريسم در راستاى توسعه اقتصادى و امثال آن اجازه حضور نامناسبِ اتباع كشورهاى ديگر را
صادر نمايند و با آلودنِ فضاى سالم جامعه، حق طبيعى مردم را سلب نمايند. فرد يا سازمانى
كه با انحرافات فكرى و اخلاقى خود، فضاى جامعه را آلوده مى‏كند، علاوه بر آن‏كه به حقوق
الهى تجاوز نموده، حقوق مردم را نيز پايمال مى‏كند، يكى از مهم‏ترين وظايف حكومت در
دفاع از حقوق شهروندان، در اين عرصه است.

مثال دوم: اگر توليد و پخش مواد مخدر در جامعه، «فضاى سالم جامعه» را در معرض
خطر قرار دهد و جوانان را دچار اعتياد و مفاسد گوناگون اجتماعى، اقتصادى و اخلاقى نمايد،
دست‏اندركاران توليد و پخش آن، ناقض حق مسلّم مردم شمرده مى‏شوند و جلوگيرى از
فعاليت آنان يكى از وظايف حكومت است.

مثال سوم: اگر رواج رباخوارى، رشوه و امثال آن سبب برهم‏خوردن سلامت اقتصادى
جامعه مى‏شود و علاوه بر مفاسد بزرگ اجتماعى و اقتصادى، مردم را گرفتار كسب‏هاى
نامشروع و استفاده از اموال شبهه‏ناك مى‏گرداند، نوعى تجاوز به حقّ مسلّم مردم در
برخوردارى از فضاى سالم براى رشد و تعالى فكرى و معنوى است و جلوگيرى از آن، از
وظايف حكومت محسوب مى‏شود. چرا كه «كسب حلال» و استفاده از «مال مشروع» از
شرايط لازمِ رُشد و تكامل انسان است. به‏طورى كه بر اختلاطِ مال حلال به حرام، مفاسد
گوناگونى مترتب مى‏شود. سالار شهيدان حضرت حسين بن على(ع)در روز عاشورا و هنگام


|79|

سخنرانى براى كوفيان، با عكس‏العمل زشت آنان روبه‏رو شد، آنان براى آن‏كه سخنان بر حقِّ
امام به گوش‏شان نرسد، هلهله و فرياد سردادند، امام حسين(ع) عكس‏العمل آنان را معلول
غذاى حرام و ناپاكى شمردند كه شكم‏هاى آنان را پر كرده و در نتيجه قلب‏هايشان را از شنيدن
حق و حقيقت، باز مى‏دارد.[1]

«حرام‏خوارى» هم نافرمانى خدا است و هم تضييع حقوق مردم؛ هم آثار تكليفى دارد، به
طورى كه انسان مستحق مجازات الهى مى‏شود و هم آثار وضعى، به طورى كه هم در جسم
انسان تأثير نامطلوب دارد و هم در روح و روان او، و هم انسان ضامنِ مال كسى است كه آن‏را
تضييع نموده است. از اين رو امام على(ع)يكى از شرايط توبه را آب كردن گوشت‏هاى بدن
دانسته، گوشت‏هايى كه از راه حرام در بدن روييده است.

پنجم از شرايط استغفار آن است كه گوشتى را كه از حرام روييده، با اندوه‏ها آب كنى، چنان‏كه
پوست به استخوان بچسبد و ميان آن دو گوشتى تازه برويد.

بدنى كه با معصيت خدا و تضييع حقوق مردم و غصب اموال آنان، رشد كرده باشد،
نمى‏تواند بر عبادت و قرب الهى توفيق يابد، مثل اين‏كه انسان بخواهد با مال دزدى، در راه
خدا انفاق نمايد!

حتى آثار طبيعى حرام‏خوارى اختصاص به صورتى ندارد كه انسان از روى علم و آگاهى
مال ديگران را بدون رضايت ايشان مصرف كند، بلكه مصرف اموال شبهه‏ناك نيز آدمى را
گرفتار آثار وضعى مى‏كند، از همين رو افراد باتقوا و اهل سير و سلوك هر غذايى را مصرف
نمى‏كنند مگر آن‏كه اطمينان به حلال بودن آن داشته باشند. چرا كه جسم انسان بايد تنها از
راهى كه خالق انسان معين كرده، رشد كند، جسمى مى‏تواند ظرف معارف الهى باشد كه كاملاً
پاك و عارى از آلودگى باشد.


(1). موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، ص‏422 «و يلكم ما عليكم ان‏تنصتوا الىّ فتسمعوا قولى و انما ادعوكم الى سبيل الرشاد
فمن اطاعنى كان من المرشدين و من عصانى كان من المهلكين و كلّكم عاص لامرى غيرمستمع لقولى، قد انخزلت
عطيّاتكم من الحرام و ملئت بطونكم من الحرام فطبع على قلوبكم ويلكم الا تنصتون؟ الاتسمعون؟»

(2). نهج‏البلاغه ، كلمه قصار 417.


|80|


دليل نقلى

در اين زمينه، اگر گفته شود: «همه آيات و روايات مربوط به فلسفه بعثت پيامبران و
مجموعه ادلّه احكام و قوانين اسلامى، دليل اثبات اين حق براى مردم است.»، سخن گزافى
نيست. يكى از اساتيد، بازگشت همه احكام الهى را به «حقِّ كمال‏يابى انسان» دانسته است.[1]
در اين‏جا، به پاره‏اى از دلايل نقلى اشاره مى‏كنيم.


1- پيامبر و رهايى مردم از قيد و بند اسارت

همين كه قرآن كريم، هدف از بعثت پيامبر اسلام را «باز كردن غل و زنجير اسارت درونى
و بيرونى از دست و پاى انسان‏ها» برشمرده، معنايى جز اين ندارد كه مردم از «حقِّ
كمال‏انسانى» برخوردارند و پيامبر، براى برطرف ساختن موانع آن، برانگيخته شده است؛
چراكه خاصيّت غل و زنجير بر دست و پاى عقل و انديشه آدمى، سلب آزادى انسان است.
انسانِ گرفتارِ بند اسارت، توانِ تلاش و كوشش در جهت رشد و تكامل خويش را ندارد.
قرآن‏مى‏فرمايد:

آنان كه از رسول نبىّ امّى پيروى كنند.... و بارهاى گران و بندهايى را كه بر آنان بوده، از آنان
برمى‏دارد...

برخى، «إصر» را «عقد الشيي‏ء و حبسه بقهره» -يعنى گره‏زدن و حبس آن با قهر و
اجبار[3] و برخى، آن‏را «سنگينى، پيمان و گناه» معنا كرده‏اند.[4] بنابر معناى نخست، «اصر»
را همه امورى دانسته‏اند كه انسان را از خيرات باز مى‏دارد و مانع رسيدن به ثواب مى‏شود و
بنابر معناى دوم، آن‏را تكليف سنگين تفسير كرده‏اند.

«اغلال» نيز به معناى هر آن چيزى است كه انسان را مقيّد و در بند مى‏كند.[5]


(1). جوادى آملى، فلسفه حقوق بشر، ص‏77.

(2). اعراف: 157.

(3). راغب اصفهانى، المفردات، ص‏18.

(4). سيد على اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج‏1، ص‏88.

(5). راغب اصفهانى، المفردات، ص‏363.


|81|

بنابراين معانى، «اصر» و «غل» - كه مانع رشد و تعالى انسان مى‏شوند - مظاهر و
جلوه‏هاى گوناگونى دارند و «بدعت» و «جهل و خرافه» - كه بعضى از مفسران، آيه را بر همين
معنا حمل كرده‏اند[1] - يكى از نمونه‏هاى بارز آن است.

به هر حال، يكى از وظايف پيامبر اسلام(ص)، رها ساختن مردم از هر قيد و بندى است كه
مانع رشد و تكامل آنان است. نهادن چنين وظيفه‏اى بر عهده پيامبر، خود، دليل روشنى بر
«حقِّ برخوردارى مردم از محيطى سالم و عارى از هر قيد و بند و جهل و خرافه‏اى» است.
رواج خرافات و عاداتى كه هيچ اساس و مبناى منطقى و عقلايى ندارند و چه بسا منافع
صاحب منصبان و زورمداران و ثروت‏مندان را تأمين مى‏كنند، مانع رشد و تعالى مردم و
بيدارى آنان در جهت برخوردارى از حقوق‏شان است. يكى از ابزارهايى كه مى‏تواند از رواج
آن‏ها جلوگيرى كند و فضاى مناسبِ رشد فكر و انديشه و رفتارهاى منطقى مردم را فراهم
سازد، حكومت است.


2- پيامبران و نجات بشريت از استضعاف و سقوط

تاريخ زندگى مردم در عصر بعثت پيامبران، نشان مى‏دهد كه پيامبران، زمانى ظهور
كرده‏اند كه اجتماع بشرى در پرتگاه سقوط قرار داشته و نيازمند نجات‏بخش بوده است. قرآن
كريم درباره عصر بعثت پيامبر اكرم(ص)مى‏فرمايد:

(به ياد آوريد كه)... شما در پرتگاه آتش بوديد و خداوند، شما را از آن نجات داد.

چنان‏كه امام عصر، ارواحنا فداه، براى نجات بشريّت از ظلم و بيداد بيدادگران و خارج
كردن مظلومان از استضغاف، ظهور خواهد كرد:

و ما اراده كرديم كه بر كسانى كه در زمين به استضعاف كشيده شده‏اند، منّت نهيم و آنان را
پيشوايان مردم قرار دهيم و وارثان (حكمت وجاه فرعونيان) گردانيم.

(1). اكبر هاشمى رفسنجانى، تفسير راهنما، ج‏6، ص‏284.

(2). آل عمران: 103.

(3). قصص: 5.


|82|

اين آيه شريف، هر چند مربوط به داستان حضرت موسى، على نبيّنا و آله و عليه السلام،
و نجات بنى‏اسراييل است، امّا معناى عامى دارد، لذا مى‏تواند شاهد ديگرى بر تشريح عصر
بعثت پيامبران باشد. پيامبران، براى دفاع از حقِّ مسلّم توده‏هاى مردم كه زير چكمه
مستكبران، به استضعاف كشانده مى‏شوند، مبعوث گشتند و براى رها ساختن آنان از
استضعاف - كه با قهر و غلبه در موضع ضعف قرار داده شده‏اند - تلاش كردند.

استضعاف در مظاهر مختلف آن، توده‏هاى مردم را در وضعيّتى قرار مى‏دهد كه امكان هر
گونه تلاش مفيدى را در جهت رشد و تكامل، از ايشان سلب مى‏كند و آنان، نه تنها در رفتار
خويش، بلكه در فكر و انديشه نيز مقهور كسانى مى‏شوند كه با به استضعاف كشيدن آنان،
منافع‏شان را به يغما مى‏برند. مستكبران براى چپاول منافع‏شان، بر فكر و انديشه آنان مسلط
مى‏شوند و جهل و بى‏خبرى، و بردگى و نوكر صفتى را به آنان القاء مى‏كنند، در چنين
شرايطى، امكان هيچ‏گونه رشد و پيشرفتى وجود ندارد، و دقيقاً در چنين شرايطى است كه
مردان خدا براى استيفاى حقوق مردم ظهور مى‏كنند.


3- هجرت براى بندگى خدا

خداوند سبحان، خطاب به بندگانش مى‏فرمايد:

اى بندگان من كه ايمان آورديد، زمين من، وسيع است، پس فقط مرا عبادت كنيد.

اين آيه مبارك، به مردمانى كه در شهر و ديار خويش، امكان عبادت خداوند را ندارند،
فرمانِ مهاجرت به سرزمينى را مى‏دهد كه در آن، اين امكان فراهم باشد. از اين فرمان، معلوم
مى‏شود كه فقدان شرايطِ مساعد براى عبادت و بندگى خدا، عذرى براى ترك اين وظيفه الهى
و انسانى محسوب نمى‏شود. لازمه اين سخن، آن است كه براى هر انسان با ايمانى، در شهر
و ديار خويش، بايد امكان انجام دادن وظيفه و بندگى خدا فراهم باشد.

اين فرمان، از وجود «حقِّ برخوردارى از محيط سالم و مساعد براى انجام دادن وظيفه
بندگى پروردگار عالم براى همه شهروندان» حكايت دارد. حكومت، نه تنها خود، موظَّف به


(1). عنكبوت: 56.


|83|

رعايت اين مسأله حياتى است، بلكه وظيفه دارد با كسانى كه فضاى مساعد براى عبادت و
بندگى مردم را آلوده مى‏كنند، برخورد كند.

كسانى كه عصر منحوس پهلوى را درك كرده‏اند، نيك مى‏دانند كه غرض از «محيط
نامساعد براى انجام دادن وظيفه بندگى و عبادت خداوند سبحان» چيست. آن محيط،
محيطى بود كه انسان‏هاى مؤمن، از انجام دادن فرايض دينى خود محروم بودند. نه تنها
فرايضى مانند امر به معروف و نهى از منكر، اظهار دوستى به دوستداران خدا و ابراز برائت از
دشمنان خدا ممكن نبود، بلكه حتّى اِقامه نماز و روزه نيز با مشكل روبه‏رو بود. جوانان و
مردان و زنان، در ادارات و سازمان‏ها و مراكز نظامى و انتظامى، مجاز به انجام دادن واجبات
دينى خود نبودند و محروميّت از «حقِّ برخوردارى از محيط و فضاى سالم رشد و تعالى فكرى
و معنوى» را با تمام وجود لمس مى‏كردند.


4- همكارى بر انجام دادن نيكى‏ها و عدم همكارى در ارتكاب زشتى‏ها

خداوند، مردم را به انجام دادن كارهاى نيك و پرهيز از ارتكاب گناه و كارهاى زشت،
به‏صورت دسته‏جمعى، دعوت مى‏كند:

... و بر انجام دادن كارهاى نيك و تقواى الهى هميارى كنيد و بر انجام دادن گناه و تجاوز به
حقوق ديگران، هميارى نكنيد.

گرچه كار نيك، به‏صورت فردى هم نيك است و كار زشت و گناه، به‏صورت فردى هم
زشت و ناپسند است، امّا چون شيوع و گسترش آن‏ها در اجتماع حائز اهمّيّت بوده و نقش
تعيين‏كننده‏اى در جهت اصلاح يا تخريب فضاى جامعه دارد، مورد توجه خاص قرار گرفته
است. «تعاون و هميارى در انجام دادن نيكى‏ها» با هدف به وجود آمدن جامعه‏اى سالم مورد
تأكيد قرار گرفته تا مردم در پرتو آن از امنيّت روحى - كه بسى مهم‏تر از امنيّت جانى
است-برخوردار باشند و به نيازهاى اساسى و معنوى و لطيف خود بپردازند. چنان‏كه همكارى
نكردن مردم براى جلوگيرى از رواج زشتى‏ها و تعدّى به حقوق ديگران نيز مسبب آلوده شدن


(1). مائده: 2.


|84|

فضاى جامعه خواهد بود.

مفسران و فقيهان، از اين آيه شريف، «وجوب تعاون بر نيكى‏ها و رعايت تقواى الهى» و
«حرمت تعاون و همكارى در گناه و تجاوز» را استفاده كرده‏اند. در پاره‏اى از فروع فقهى، با
استناد به اين آيه، ارتكاب عملى را به‏عنوان مصداق «تعاون بر برّ و تقوا» واجب دانسته‏اند،
يابه‏عنوان مصداق «تعاون بر گناه و تجاوز» حرام شمرده‏اند. مثلاً، با استناد به اين آيه و
باعنايت به صدر آن، همكارى در حج را واجب، و جلوگيرى از انجام دادن مناسك حج را
حرام‏شمرده‏اند.[1]

شيخ مرتضى انصارى، فقيه برجسته شيعه، در بحث از «كسب‏هاى حرام»، به پاره‏اى از
مواردى كه خود يا فقيهان ديگر، به اين آيه استدلال كرده‏اند و فعلى را به‏عنوان «اعانه بر
گناه» حرام دانسته‏اند، يادآورى كرده است.[2]

بنابراين «تعاون و همكارى بر انجام دادن اعمال نيك بر اساس تقوا» و «عدم همكارى
بر انجام دادن بدى‏ها و تجاوز به حقوق ديگران» اساس و پايه سنت اسلام در اجتماع است.
امر به تعاون در نيكى‏ها، در حقيقت، دعوت به اجتماع مردم بر ايمان و عمل صالح است و
نهى از تعاون در زشتى‏ها، بازداشتن آنان از ارتكاب زشتى‏ها و تجاوز به حقوق مردم و سلب
امنيّت جانى و مالى و حيثيّتى آنان است.[3]


5- تلاش براى جلوگيرى از گسترش فساد و انحراف

از بسيارى از احكام اسلام، بر مى‏آيد كه پالايش جامعه از انواع آلودگى‏هاى فكرى و
اجتماعى و اخلاقى، ضرورت دارد: تشريع احكامى مانند «نهى از منكر» و «حجاب و پوشش
مناسب در جامعه براى زنان» و «تقوا و خويشتندارى و پاسداشت حرمت محرمات الهى» و
«اجراى حدود و تعزيرات» و «جلوگيرى از اشاعه فحشا» و «ممانعت از رواج كتب و نشريّات
گمراه‏كننده» و «عنايت به عدم ثبوت جرم گنهكاران با وضع مقرراتى دشوار مانند چهار شاهد


(1). تفسير راهنما، ج‏4، ص‏227.

(2). صاحبعلى المحبّى، الأنظار التفسيريّة للشيخ الانصارى، ص‏354.

(3). الميزان، ج‏5، ص‏162.


|85|

عادل براى ثبوت زنا و تشويق به توبه به درگاه پروردگار»، همه و همه، براى ايجاد جامعه‏اى
سالم و پيراسته از گناه و آلودگى است تا انسان‏ها در پرتوِ آرامش روحى، به سوى كمال
انسانى‏پيش روند.

هيچ كس، به تجسّس در زندگى مردم و تفتيش عقايد و تفكّرات آنان و يافتن عيوب و
گناهانى كه احياناً بدان مبتلايند، مجاز نيست؛ چرا كه برملاشدن گناهان و آلودگى‏ها و
انحرافات افراد، علاوه بر آن‏كه حرمت حريم الهى را مى‏شكند و افراد را بر ارتكاب گناه جسور
و گستاخ مى‏كند، فضاى جامعه را نيز آلوده مى‏سازد، در حالى كه خداوند سبحان، به‏عنوان
خالق مردم و قانونگذار براى زندگى فردى و اجتماعى آنان، به فضايى عارى از انحراف و
آلودگى، و محيطى مساعد براى رشد و تعالى فكرى و معنوى مردم مى‏انديشد و ترقى و
سعادت انسان را در چنين جامعه‏اى مى‏بيند.

بيست و سه سال تلاش پيامبر اكرم(ص) براى مبارزه با شرك و بت‏پرستى و جهل و خرافه
و ظلم و بى‏عدالتى و فساد و بى‏بند و بارى اخلاقى، همگى، با هدف ايجاد جامعه‏اى سالم از
نظر اخلاقى و بر اساس عدالت از نظر اجتماعى و اقتصادى بود تا در سايه آن، مردم، به
عبادت و بندگى خدا بپردازند. دلسوزى پيامبر نسبت به هدايت مردم و نجات آنان از انحرافات
فكرى و اخلاقى، به حدّى بود كه آن حضرت، گاهى، خود را در معرض خطر قرار مى‏داد. او،
براى مردم، از پدر به فرزند نيز مهربان‏تر و دلسوزتر بود.

تلاش طاقت فرساى اميرالمؤمنين(ع) پس از بيست و پنج سال عُزلت و خانه‏نشينى كه
جامعه اسلامى به دوران جاهليّت بازگشته بود،[1] در همين جهت بود. آن بزرگوار، تمام همّ
خود را به اصلاح ساختار اقتصادى جامعه بر اساس عدالت، و پيراستن دين از بدعت‏ها و
انحرافات، و مبارزه با انحرافات و رذائل اخلاقى، بويژه در ميان اشراف و صاحب منصبان،
معطوف ساخت. اين همه، براى احياى حقوق مردم و استيفاى آن از كسانى بود كه با عملكرد
نادرست خود، چنين جامعه فاسدى را به وجود آورده بودند.

حسين بن على(ع) نيز در سال شصتم هجرى قمرى به مبارزه با فساد اجتماعى در


(1). نهج‏البلاغه، خ‏16: «ألا و إنَّ بليّتكم قدعادت كهيئتها يومَ بعث‏اللَّه نبيَّه» .


|86|

سطوح مختلف پرداخت و قيام خود را با هدف اصلاح امّت اسلامى، سازماندهى كرد[1] ؛ چرا
كه در جامعه‏اى كه مردم به انحرافات مختلف فكرى و اخلاقى و رفتارى مبتلا باشند،
ارزش‏هاى انسانى (مانند خداجويى و عزت‏طلبى و استقلال‏خواهى و آزادى‏خواهى و دفاع از
حقوق انسان‏ها) مطرح نخواهد بود.

حكومت‏هاى ظالم و مستبد، در طول تاريخ بشر از همين روش، براى تسلّط بر مردم
استفاده مى‏كردند. ابتدا، آنان را به جهل و نادانى فكرى و ابتذال و انحطاط اخلاقى سوق
مى‏دادند، سپس بر گرده ايشان سوار مى‏شدند. فرعون، ابتدا، مردم را خوار و ذليل ساخت،
سپس بر اين قوم فاسق مسلّط گشت، آن‏گاه مردم از او اطاعت كردند.[2]

حاكمان اُموى و عباسى نيز در طول تاريخ اسلام با استفاده از همين حربه، بر مردم
حكمرانى كردند و شخصيّت‏هايى مانند امامان معصوم(ع) را از صحنه اجتماع كنار زدند،
به‏طورى كه مردم منحرف و فاسق، معاويه را بر على‏بن‏ابى‏طالب، و يزيدبن‏معاويه را بر
حسين‏بن‏على ترجيح دادند.

دشمنان اسلام نيز براى شكست مسلمانان و تسلّط بر شؤون زندگى ايشان و غارت
منافع‏شان، در طول تاريخ، از راه تضعيف ايمان و باورهاى دينى مردم و ترويج فساد و
بى‏بندوبارى اخلاقى، وارد شده و پس از بى‏هويّت ساختن مسلمانان، زمينه تسلّط سياسى و
اقتصادى و فرهنگى خود را فراهم ساختند. شكست مسلمانان در اسپانيا و در عصر اخير در
الجزاير، با استفاده از چنين روشى رخ داد.

در ايران و پاره‏اى از كشورهاى اسلامى نيز از همين سياست براى تسلّط بر مردم و
استعمار آنان استفاده شد. كشف حجاب و رقص و ساز و آواز و بى‏بند و بارى، علامت ترقّى و
تمدّن شمرده شد و به‏وسيله نوكران حلقه به گوشى مانند رضا شاه و محمد رضا پهلوى و
رجال خودباخته و سرسپرده، روز به روز، بر فساد اجتماعى واخلاقى افزوده شد. هر چند فرياد
«حقوق و آزادى‏هاى زنان» گوش فلك را كر كرده بود، تنها چيزى كه مطرح نبود، «حقوق


(1). موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع)، ص‏291: «و إنّما خرجتُ لطلبِ الإصلاح في أُمّة جدّي» .

(2). زخرف: 54: (فاستخفّ قومَه فأطاعوه إنّهم كانوا قوماً فاسقين) .


|87|

واقعى مردم» و «رشد و تعالى فكرى و معنوى» آنان بود. اين بخش را با فرازى از وصيت‏نامه
حضرت امام خمينى كه دوران تلخ استبداد پهلوى را درك و عمر خود را در راه مبارزه با آن
سپرى كرد، به پايان مى‏بريم:

راديو و تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تئاترها، از ابزارهاى مؤثّر تباهى و تخدير ملّت‏ها،
خصوصاً نسل جوان بوده است. در اين صد سال اخير، به‏ويژه نيمه دوم آن‏چه نقشه‏هاى
بزرگى از اين ابزار، چه در تبليغِ ضد اسلام و ضد روحانيت خدمتگزار، و چه در تبليغ
استعمارگران غرب و شرق، كشيده شد و از آن‏ها براى درست كردن بازار كالاها، خصوصاً
تجمّلى و تزيينى از هر قماش، از تقليد در ساختمان‏ها و تزيينات و تجمّلات آن‏ها و تقليد در
اجناس نوشيدنى و پوشيدنى و در فرم آن‏ها، استفاده كردند، به طورى كه افتخار بزرگ،
فرنگى‏مآب بودن در تمام شؤون زندگى، از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن، به‏ويژه در
خانم‏هاى مرفه يا نيمه‏مرفه، بود... فيلم‏هاى تلويزيون، از فراورده‏هاى غرب يا شرق بود كه
طبقه جوانِ زن و مرد را از مسير عادى زندگى و كار و صنعت و توليد و دانش، منحرف و به سوى
بى‏خبرى از خويش و شخصيّت خود و يا بدبينى و بدگمانى به همه چيز خود و كشور خود حتّى،
فرهنگ و ادب و پر ارزشى...[1]

جايگاه اين حق در نظام‏هاى سياسى بشرى

نا گفته نماند كه چنين حقّى در پيشرفته‏ترين جوامع امروز دنيا و مترقّى‏ترين نظام‏هاى
سياسى بشرى، همچون نظام دموكراسى، مطرح نيست. چنين نظام‏هايى، هرچند در تئورى،
بر مبناى «اصالت فرد» و «آزادى‏هاى فردى» استوار است، و دولت را وسيله‏اى براى تأمين
خواسته‏هاى افراد جامعه مى‏داند، امّا چون بر مبناى بيگانگى از دين و معنويّت استوار است و
تنها در انديشه تأمين رفاه و آسايش دنيوى اشخاص است، از اين رو، نمى‏تواند براى
شهروندان، چنين حقّى قائل باشد. فقدان معنويّت و فساد اجتماعى و اخلاقى در چنين جوامع
پيشرفته‏اى از نظر علمى و صنعتى، به حدّى است كه حتّى اعتراض دانشمندان و متفكّران آن
ديار را نيز برانگيخته است. برژينيسكى، يكى از سياست‏مداران كهنه‏كار امريكايى مى‏گويد:

در زمينه فرهنگى، غرب، نوعى لذّت‏گرايى مادّى را اشاعه مى‏دهد كه در تحليل نهايى، براى
بُعد معنوى انسان، بسيار زيان‏آور است... سكولاريزم غربى، اساساً، يك موج فرهنگى است

(1). صحيفه نور، ج‏21، ص‏195.


|88|

كه در آن لذّت‏گرايى و خوش‏گذرانى و مصرف‏گرايى، مفاهيم اصلى يك زندگى خوب را تشكيل
مى‏دهند، در حالى كه طبيعت انسانى، چيزى فراتر از آن است. در چنين خلأ اخلاقى و معنوى
است كه دفاع از انسان سياسى، چندان معنا نمى‏دهد. سكولاريزمِ عنان‏گسيخته - كه بخش
اعظمى از غرب را فرا گرفته است - از درون خويش، نطفه خودويرانى فرهنگى را پرورش
مى‏دهد. به همين علّت، من، نگران آن هستم كه موقعيّت ابرقدرتى امريكا، تا حدودى متزلزل
شود، فرهنگ ثروت‏اندوزى و بوالهوسى در امريكا براى انتقال قدرت اين كشور به نوعى اقتدار
معنوى با اعتبار جهانى، زيان‏بخش است.[1]

در فلسفه‏هاى سياسى غرب و آراى فيلسوفان سياسى آن ديار، از خير عمومى، خير نوع
بشر، قدرت ملّى، حفظ آزادى‏هاى فرد، پيشبرد ترقّى اجتماعى و رفاه عمومى، تنظيم حكومت
و آزادى، تكامل اصل مليّت و توسعه‏يافتگى ملّت، ترضيه اراده‏ها، تحقّق بيش‏ترين سعادت
براى بيش‏ترين عدّه، حفظ حقوق، كسب ترقّى اخلاقى، رشد شخصيّت فرد، متوازن كردن و
حمايت از منافع و به كمال رساندن بشريّت، به‏عنوان هدف دولت ياد مى شود،[2] امّا حتّى
كسانى كه از «كمال بشريّت» يا «خير نوع بشر» سخن مى‏گويند، به كمال و سعادت و خيرى
مى‏انديشند كه بشر آن‏را تشخيص داده است، نه كمال و سعادت و خيرى كه از جانب خداوند و
اديان الهى و پيامبران براى او ترسيم شده است؛ زيرا، آنان، حكومت و دولت را امرى صرفاً
دنيوى و بشرى مى‏دانند. آنان، اساساً، دين را امرى خصوصى مى‏دانند و براى آن، در جامعه،
نقشى قائل نيستند؛ چرا كه معتقدند، غايت و هدف دين، رستگارى ابدى است و آن‏را
نمى‏توان با اقدامات اجبارى تأمين كرد.[3]

از ديدگاه بعضى از متفكّران مسلمان، ريشه اين مطلب، آن است كه دين را يك عامل
ضرورى اجتماعى تشخيص نداده‏اند و اگر نقش دين در اجتماع مشخَّص شود و اين‏كه
بى‏دينى، تشكيلات اجتماعى را از هم مى‏پاشد، بطلان اين نظريّه روشن مى‏شود.[4]

به‏نظر مى‏رسد كه استدلال آنان، از يك غفلت ديگر نيز ناشى مى‏شود و آن، اين‏كه نقش


(1). ر.ك: هانتينگتون و منتقدانش، نظريه برخورد تمدن‏ها، ترجمه مجتبى اميرى، ص‏166.

(2). عبدالرحمان عالم، بنيادهاى علم سياست، ص‏240-239.

(3). ويليام تى. بلوم، نظريه‏هاى نظام سياسى، ج‏1، ص‏636.

(4). شهيد مرتضى مطهرى، مقالات فلسفى، ج‏2، ص‏157.


|89|

حكومت و دولت، تأمين رستگارى ابدى مردم با اقدامات اجبارى نيست، بلكه حكومت، تنها،
وسيله‏اى است تا با ابزار قدرتى كه در اختيار دارد، موانع مختلف در راه تحقّق محيط سالم و
شرايط مساعد اجتماعى و سياسى و اقتصادى و اخلاقى را از ميان بردارد تا مردم با اراده و
اختيار خويش و راهنمايى‏هاى دين، سعادت ابدى خود را تأمين كنند. ايجاد عدالت اجتماعى
در عرصه‏هاى مختلف، از وظايف حكومت است تا در پرتو آن، مردم، به عبادت و بندگى خدا و
سير و سلوك معنوى بپردازند.

در مكاتب سياسى امروز دنيا، اگر سخن از سعادت انسان‏ها را هم مطرح مى‏كنند، سعادت
دنيوى و آسايش و رفاه دنيوى مورد نظر است و بس. به‏عنوان نمونه، كانت (فيلسوف آلمانى)
معتقد است:

جامعه مدنى را نمى‏شود بر پايه تصوّراتِ مختلفِ مردم از خوش‏بختى، بنياد كرد. هر كس آزاد
است تصوّر خودش را از خوش‏بختى داشته باشد. دولت حق ندارد مردم را بر خلاف تصوّرى كه
از خوش‏بختى دارند، به سعادت برساند، فقط بايد اطمينان حاصل كند كه همه با مسالمت با هم
زندگى مى‏كنند... حكومت مى‏خواهد بنابه تشخيص خودش، مردم را سعادت‏مند كند و كار را
به استبداد مى‏كشاند، مردم نيز از طرف ديگر، چون نمى‏خواهند از حقِّ متعلَّق به همه آدميان،
دست بردارند كه خود تعيين كنند كه خوشى و سعادت‏شان در چيست، متمرّد مى‏شوند و سر
به شورش بر مى‏دارند.[1]

ملاحظه مى‏شود كه در قاموس چنين تفكّرات سياسى، دين، هيچ‏گونه نقشى در تشخيص
سعادت انسان‏ها ندارد. از اين رو، اگر سخن از سعادت نيز مطرح مى‏كنند، رفاه و خوش‏بختى
دنيوى است.

يكى از نويسندگان معاصر كه نظام دموكراسى را بهترين نوع حكومت شمرده، مى‏گويد:

غناى طغيان‏آورِ پاره‏اى از جوامع كاپيتاليستِ همروزگار ما، اخلاق‏شان و لذا دموكراسى‏شان را
به خطر افكنده است و همين است كه نداى نيك‏خواهانه جمعى از دردشناسان را برآورده
است كه «به سوى فضيلت‏ها بازگرديد كه هيچ تمدّنى بدون التزام بدان‏ها پايدار نمانده است.» و
اين‏جا است كه دِيْنِ عظيم دموكراسى به دين آشكار مى‏شود. اديان كه پشتوانه اخلاق‏اند،
بهترين ضامن بقاى دموكراسى‏ها هستند...[2]

(1). عزت اللَّه فولادوند، خِرَد در سياست، ص‏35.

(2). عبدالكريم سروش، مدارا و مديريّت، ص‏330.


|90|

بنابراين، موافق و مخالف نظام‏هاى سياسىِ امروز بشر، در اين نكته اتّفاق نظر دارند كه در
آن مكاتب نمى‏توان از چنين حقّى براى شهروندان سخن گفت، چرا كه با اصل «آزادى فرد» -
كه ارجمندترين و مهم‏ترين ركن چنين نظام‏هايى به شمار مى‏آيد - منافات دارد.

خوش‏بختانه، در قانون اساسى جمهورى اسلامى، با عنايت به حقّ شهروندان در
برخوردارى از فضاى سالم رشد و تعالى فكرى و معنوى، دولت را به «ايجاد محيط مساعد
براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوا و مبارزه با كلّيّه مظاهر فساد و تباهى»[1]
موظّف ساخته است.


(1). قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، اصل سوم.

تعداد نمایش : 5171 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما