صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل سوم أمر به معروف و نهى از منكر
فصل سوم أمر به معروف و نهى از منكر تاریخ ثبت : 1390/11/30
طبقه بندي : حقوق و وظايف شهروندان و دولتمردان ,
عنوان : فصل سوم أمر به معروف و نهى از منكر
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|287|

فصل سوم أمر به معروف و نهى از منكر




فصل سوم أمر به معروف و نهى از منكر

يكى ديگر از وظايف مردم در جامعه اسلامى، نسبت به ديگران و حاكمان، «امر به معروف
و نهى از منكر» است. چنان‏كه در مباحث گذشته يادآور شديم چون هدف نهايى از حكومت و
نهادهاى اجتماعى - سياسى، «ايجاد زمينه رشد و پيشرفت معنوى» افراد جامعه است و اين
هدف بدون فراهم شدن شرايط مساعد و جوّ مناسب تأمين نمى‏شود، قانونگذار براى اين
منظور تدابيرى انديشيده است. يكى از تدابير «تأكيد بر رواج نيكى‏ها و جلوگيرى از نشر و
گسترش زشتى‏ها» در جامعه است. پس از آن كه ثابت شد مردم در نظام سياسى اسلامى، حق
بهره‏مندى از فضاى سالم رشد و تعالى معنوى را دارند، براى ايجاد اين فضا و جلوگيرى از
آلوده شدن آن نيز مُحِقّ و مكلّف‏اند. هر شهروندى در اين نظام، حق و وظيفه دارد جهت سالم
سازى محيط زندگى فردى و اجتماعى تلاش نمايد. در اين مكتب هر شخصى همان‏طور كه
مسؤول اعمال و رفتار خويش است، نسبت به اعمال در رفتار ديگران نيز مسؤوليّت دارد. افراد
جامعه در اين مكتب نمى‏توانند نسبت به سرنوشت ديگران بى اعتنا باشند. همه در برابر
يكديگر مسؤولند. احساس مسؤوليّت برخاسته از ارتباطى است كه مردم در نظام الهى با
يكديگر دارند مردم در اين جامعه بر هم ولايت دارند؛[1] يار و دوستدار يكديگرند[2] و تدبير
امور يكديگر را بر عهده دارند.[3] چنين ارتباط محبت‏آميزى ميان مردم ايجاب مى‏كند نسبت


(1). توبه: 71: (و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون
الزكاة و يطيعون الله و رسوله أولئك سيرحمهم الله إنَّ الله عزيز حكيم.)

(2). اكبر هاشمى رفسنجانى، تفسير راهنما، ج‏7، ص‏188؛ امين الاسلام طبرسى، مجمع البيان، ج‏3، ص‏50.

(3). سيد محمد حسين طباطبائى، الميزان، ج‏9، ص‏338.


|288|

به سرنوشت يكديگر احساس مسؤوليّت كنند. اين ارتباط، اختصاصى به مكتب اسلام ندارد،
در همه اديان الهى، مردم از چنين ارتباط و پيوستگى برخوردارند. از اين رو، امر به معروف و
نهى از منكر كه نوعى احساس مسؤوليّت در برابر ديگران است، از اصول مشترك اديان الهى
است. قرآن كريم، اهل كتابى را كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته و امر به معروف ونهى از
منكر نموده و در نيكوكارى، از ديگران سبقت مى‏جويند، مردانى صالح مى‏شمارد.[1] از بيان
قرآن استفاده مى‏شود ايمان به خدا و روز قيامت و امر به معروف و نهى از منكر و سبقت
جستن در امور نيك، اختصاص به دين اسلام نداشته و اصول مشترك اديان الهى است.[2]

پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود:

همه شما مسؤوليّت داريد و همگى در باره كسانى كه زير سلطه شما هستند، مورد سؤال قرار
خواهيد گرفت.

اين فرمايش ناظر به مسؤوليّت همگانى در جامعه است.


اصلاح فرد و جامعه در پرتو امر به معروف و نهى از منكر

افراد جامعه مانند سرنشينان يك كشتى‏اند. همان‏طور كه سرنشينان كشتى نسبت به
سرنوشت يكديگر مسؤوليت دارند، شهروندان جامعه نيز نسبت به يكديگر مسؤولند. اگر يكى
از سرنشينان كشتى، اقدام به سوراخ كردن آن كند و بگويد: من در سهم و حق خود تصرف
مى‏كنم و به سهم شما كارى ندارم، آيا سرنشينان، اين استدلال را مى‏پذيرند؟ بدون شك همه
سرنشينان كه نسبت به سرنوشت خود حساسند و اقدام آن شخص را سبب به مخاطره افتادن
حيات خويش مى‏بينند، در برابر اين اقدام سكوت نمى‏كنند. در جامعه اسلامى نيز كه سرنوشت
افراد در ارتباط مستقيم با يكديگر است، هيچ‏يك از شهروندان به ديگران يا حاكمان جامعه
اجازه نمى‏دهند با انجام كارهاى خلاف، بدى‏ها و زشتى‏ها را در جامعه گسترش داده و حيات


(1). آل عمران: 113 - 114: (ليسوا سواءً من أهل الكتاب أمّة قائمة يتلون آيات الله آناء الليل و هم يسجدون * يؤمنون بالله و
اليوم الآخر و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون في الخيرات و اولئك من الصالحين.)

(2). تفسير راهنما، ج‏3، ص‏20.

(3). بحارالأنوار، ج‏72، ص‏38.


|289|

فكرى و معنوى را به خطر اندازند.

در اين مكتب فكرى، مردم نه تنها نسبت به گسترش زشتى‏ها و ناهنجارى‏ها در جامعه
مسؤوليت دارند و وظيفه جلوگيرى بر عهده آنان نهاده شده، بلكه گناهان و بدى‏هايى كه در
حريم شخصى و خصوصى رخ مى‏دهد، چنانچه ديگران مطلع شوند، موظفند جهت ارشاد و
هدايت او تلاش كنند، بدون آن‏كه وظيفه تجسّس داشته و مجاز به اشاعه آن ميان مردم و
هتك حرمت گناهكار باشند، زيرا در اين مكتب، انحراف فكرى يا رفتارى، از اهميت زيادى
برخوردار است و تا حدّ امكان بايد از انحراف افراد جلوگيرى كرد.

امر به معروف و نهى از منكر اقدامى عاقلانه بوده و بر استدلال منطقى استوار است. از
اين رو بسيارى از فقها وجوب آن را «عقلى» دانسته و اَوامر قانونگذار در اين زمينه را تأكيدى
بر حكم عقل شمرده‏اند.[1]

امام خمينى در اين باره ضمن عقلى دانستن وجوب امر به معروف و نهى از منكر، ملاك
«وجوب ترك منكرات» و «وجوب نهى از منكر» را از نظر عقل يكسان شمرده‏اند، چون در هر
دو، هدف، جلوگيرى از گسترش منكرات است. از اين رو هم‏چنان‏كه «ترك منكرات» بر مكلف
واجب است، «جلوگيرى از منكرات ديگران» نيز لازم است، زيرا قانونگذار نه راضى به «تحقق
منكر» در جامعه است و نه «صدور منكر از انسان» را روا مى‏داند.[2]

بر همين اساس هنگامى كه امام خمينى در رأس جامعه اسلامى قرار گرفت، مردم را
نسبت به اعمال و رفتار يكديگر و نيز رهبران جامعه مسؤول دانست و فرمود:

الآن مكلفيم ما. مسؤوليم همه‏مان. همه‏مان مسؤوليم. نه مسؤول براى كار خودمان، مسؤول
كارهاى ديگران هم هستيم. «كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته» . همه بايد نسبت به همه
رعايت بكنند. مسؤوليت من هم به گردن شماست. مسؤوليت شما هم گردن من است. اگر من
پايم را كج گذاشتم، شما مسؤوليد، اگر نگوييد: چرا پايت را كج گذاشتى؟ بايد هجوم كنيد. نهى
كنيد كه چرا؟... نهى از منكر اختصاص به روحانى ندارد. مال همه است. امت بايد نهى از منكر

(1). ر.ك: جواهرالكلام، ج‏21، ص‏358: «بل عن الشيخ و الفاضل و الشهيدين و المقداد أنَّ العقل ممّا يستقل بذلك مِن غير
حاجة إلى‏ ورود الشرع؛ نعم هو مؤكّد.».

(2). امام خمينى، المكاسب المحرمة، ج‏1، ص‏204.


|290|

بكند؛ امر به معروف بكند.»[1]

امر به معروف و نهى از منكر و دخالت در امور ديگران

بر خلاف تفكر اسلامى، تفكر رايج در نظام‏هاى سياسى امروز دنيا آن است كه هر كس
مسؤول اعمال و رفتار خويش است و حق دخالت در امور ديگران را ندارد و نشان دادن
حساسيت در برابر اعمال و رفتار ديگران، «دخالت در امور ديگران» تلقى مى‏شود. ايشان
معتقدند: همه در گفتار و كردار آزادند، به شرط آن كه حقوق و آزادى‏هاى ديگران را نقض
نكنند. تنها در اين صورت است كه ديگران براى دفاع از حقوق و آزادى‏هاى خويش مى‏توانند
به شخص متخلف و نقض كننده حقوق اعتراض كرده و از مجريان قانون بخواهند وى را
مجازات كنند.

«جان استوارت ميل» از متفكران و بنيان‏گذاران مكتب اصالت فرد كه آرا و نظرياتش، از
مبانى نظام‏هاى دمكراتيك محسوب مى‏شود، معتقد بود: آن‏چه مايه امتياز آدمى بر ساير
آفريدگان است، نه قدرت تعقل و نه تسلط بر طبيعت است، بلكه آزادى گزينش و آزمون او
مى‏باشد، و از ميان همه انديشه‏هاى او، همين يكى است كه مايه دوام نام و اشتهار او
گشته‏است.

مراد وى از آزادى آن است كه انسان بتواند هر چه را مى‏خواهد و به هر گونه كه مى‏خواهد،
بپرستد و كسى مانعش نشود. به نظر او تنها جامعه‏اى را مى‏توان جامعه انسانى خواند كه اين
شرط در آن تحقق يافته باشد.[2] اين مبناى فكرى در رفتارهاى اجتماعى و درعرصه‏هاى
گوناگون تأثير مى‏گذارد. هم او معتقد است: آزادى هر كس در مورد روابط جنسى، به‏كلى غير
مهم و امرى كاملاً خصوصى شمرده مى‏شود؛ امرى كه ارتباطى به هيچ‏كس ديگر و به دنياى
خارج ندارد و مقصر شناختن كسى براى چنين امورى، جزء خرافات و توحش‏هاى روزگاران
كودكى نوع بشر قلمداد مى‏گردد.

وى كسانى كه مردم را به خوددارى از مشروب‏خوارى و رعايت حرمت روزهاى يكشنبه در


(1). صحيفه نور، ج‏8، ص‏47.

(2). چهار مقاله در باره آزادى، ص‏349 - 350.


|291|

آيين مسيحيت و يا هر مورد مشابه ديگر فرا مى‏خوانند، مقدس مآبانى مى‏شمارد كه در امور
ديگران دخالت مى‏كنند.[1]

روشن است چنين ديدگاهى در عرصه اجتماعى، به «حق دخالت و احساس مسؤوليت در
برابر اعمال و رفتار ديگران» قائل نيست، زيرا در اين مكتب فكرى «آزادى شهروندان» بر هر
چيزى تقدم دارد. اگر كسى از آزادى برخوردار بود، سعادتمند است، هر چند در پرتو آزادى،
خودرا به پرتگاه سقوط بكشاند، و رشد و پيشرفتى مطلوب است كه در پرتو آزادى به دست
آمده باشد.


جايگاه والاى امر به معروف و نهى از منكر و حكمت آن

با توجه به مطالب گذشته معلوم مى‏شود كه چرا در قرآن كريم«فلاح و رستگارى» مردم در
پرتو «دعوت ديگران به نيكى» و «امر به معروف و نهى از منكر» دانسته شده است.[2] بديهى
است كه مراقبت مردم بر اعمال و رفتار آدمى سبب مى‏شود كه انسان در گفتار و كردارش دقت
بيش‏ترى مبذول دارد. بدون آن‏كه مردم نسبت به اعمال و رفتار يكديگر حساسيت داشته و
بدين وسيله هم مانع گسترش زشتى‏ها به‏وسيله متخلفان گردند و هم زمينه رواج نيكى‏ها را
فراهم سازند، و عملاً فضاى مناسب رشد و تعالى شهروندان را در جامعه به وجود آورند،
«فلاح و رستگارى» مردم تأمين نمى‏شود.

بر اين نكته سفارش پيشوايان دينى را بيفزاييد كه انسان قبل از آن كه ديگران را به نيكى
دعوت كند، بايد خود به انجام آن مبادرت ورزد و قبل از آن كه ديگران را از ارتكاب اعمال
زشت باز دارد، پيشاپيش از ارتكاب آن‏ها بپرهيزد.[3]

اين سفارش سبب مى‏شود كه انسان ابتدا به اصلاح اعمال و رفتار خويش بپردازد، سپس
ديگران را به نيكى‏ها دعوت نموده و از زشتى‏ها برحذر دارد. البته وجوب امر به معروف و نهى
از منكر، مشروط به چنين شرطى نيست، اما از علل موفقيت دراين زمينه است.


(1). چهار مقاله در باره آزادى، ص‏334 - 335.

(2). آل‏عمران: 104: (و لتكن منكم أمة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون.)

(3). نهج‏البلاغه، خطبه 105: «و انهوا عن المنكر و تناهوا عنه، فإنّما أمرتم بالنّهي بعد التناهي» .


|292|

قرآن كريم يكى از امتيازات امت اسلامى را اهتمام به انجام اين وظيفه همگانى شمرده
ومى‏فرمايد:

شما بهترين امتى بوديد كه براى مردم ظهور كرديد. امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و
ايمان به خدا داريد...»

علامه سيد محمد حسين طباطبايى آيه مبارك را مربوط به وضع مسلمانان درصدر اسلام
دانسته كه به خاطر احياى امر به معروف و نهى از منكر و ايمان به خدا، بهترين امت‏ها شمرده
شده‏اند.[2] معلوم مى‏شود كه امت‏هاى گذشته به لحاظ ترك وظايف يادشده، از چنين منزلتى
برخوردار نشدند، چنان‏كه در ادامه آيه نسبت به يهوديان، با صراحت اظهار نظر كرده و از فسق
اكثر آنان سخن مى‏گويد. از اين رو، قرآن كريم علما و دانشمندان آن‏ها را به خاطر «مشاهده
منكرات و سكوت در برابر آن‏ها» نكوهش مى‏كند.[3]

برخى ازمتفكران اسلامى نكته جالب و آموزنده‏اى از آيه استفاده كرده و مردم را بدان آگاه
كرده‏اند كه:

به قول منطقيون، به عكس نقيض مى‏فهميم كه ما، امت اسلام، بهترين امت‏ها براى بشر
نيستيم، چون ما آمر به معروف و ناهى از منكر نيستيم. در نتيجه نمى‏توانيم ادعاى شرف و
بزرگى بكنيم. نمى‏توانيم افتخارى داشته باشيم، چون اسلام ما، اسلام واقعى نيست.[4]

وجود آيات متعدد و تشويق مردم به «امر به معروف و نهى از منكر» و بيان اين فريضه
الهى قبل از بيان «اقامه نماز» و «پرداخت زكات»،[5] نشانه عظمت اين اصل، جهت فراهم
شدن شرايط مساعد براى تحقق فرايض ديگر است.[6] آن را خصلت مردان و زنان مؤمن و
صالح شمردن[7] و موجب رحمت الهى دانستن[8] و وعده پاداش اخروى، به سبب آن


(1). آل‏عمران: 110.

(2). الميزان، ج‏3، ص‏377.

(3). مائده: 63: (لو لاينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و أكلهم السُّحت لبئس ما كانوا يصنعون)

(4). شهيد مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج‏2، ص‏49.

(5). توبه: 71.

(6). بحارالأنوار، ج‏97، ص‏79، ح‏37.

(7). آل‏عمران: 114.

(8). توبه: 71.


|293|

دادن،[1] نيز نشانگر جايگاه ارزشمند آن در فرهنگ اسلامى و بينش قرآنى است. چنان‏كه در
كلمات پيشوايان دينى، امر به معروف و نهى از منكر از جايگاه بسيار مهمى برخوردار است.
امام على(ع) مى‏فرمايد:

هيچ‏يك از اعمال نيك و جهاد در راه خدا در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر، جز آب
دهانى در برابر درياى عميق و ژرف نيست.

قاعدتاً دارا بودن چنين جايگاه و منزلتى، حكمت و فلسفه‏اى دارد، و بدون آن كه اين اصل
نقش تعيين كننده‏اى در سرنوشت فرد و جامعه به‏جا گذارد، قابل توجيه منطقى نيست. امام
باقر(ع) در سخنى زيبا، آن را «راه پيامبران»، «روش صالحان» و «فريضه بزرگى» مى‏شمارد
كه برپايى فرايض ديگر الهى، نيز امنيت اجتماعى، سامان اقتصادى، تأمين قضايى، احقاق
حقوق مردم، عمران و آبادانى و استوارى و استحكام امور جامعه بدان بستگى دارد.[3]

بدون احياى اين اصل، فضاى سالم و مساعدى براى انجام فرايض ديگر و بهبود اوضاع
اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى فراهم نمى‏شود. احياى اين اصل زمينه‏ساز تحقق
اهداف متعالى انسان است. متقابلاً ترك و ركود آن عواقب و پيامدهاى ناگوارى چون حاكميت
اشرار،[4] انحطاط اجتماعى،[5] از دست رفتن هويت انسانى[6] و تنگناهاى اقتصادى[7] را به
دنبال دارد.

در امت‏هاى گذشته تاريخ، كسانى كه در برابر گناهان و انحرافات ديگران سكوت كرده و


(1). نساء: 114.

(2). نهج‏البلاغه، ح‏374.

(3). شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج‏16، ص‏119، باب 1، ح‏6.

(4). نهج‏البلاغه، نامه 47: «لاتتركوا الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولّى عليكم شراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم» ..

(5). نهج‏البلاغه، خطبه 192: «فإنَّ الله سبحانه لم يلعن القرن الماضي بين أيديكم إلّا لتركهم الأمر بالمعروف و النهي عن
المنكر...»
.

(6). نهج‏البلاغه، حكمت 374: «..و منهم تارك لأنكار المنكر بلسانه و قلبه و يده فذلك ميّت الأحياء» .

(7). وسائل‏الشيعة، ج‏16، ص‏133، باب‏3، ح‏6.


|294|

حتى به كسانى كه به سبب احساس مسؤوليت، نهى از منكر مى‏كردند، اعتراض كردند، همراه
گنهكاران و منحرفان به عذاب الهى گرفتار شدند. تنها گروهى مشمول رحمت الهى قرار
گرفتند كه در برابر منحرفان و گنهكاران ايستاده و آنان را از انجام اعمال زشت بر حذر داشتند.
آنان براى اين‏كه در پيشگاه با عظمت الهى حجتى داشته باشند و نيز به اميد هدايت
گنهكاران، آنان را از زشتى‏ها نهى مى‏كردند.[1]


امر و نهى حاكمان و صاحب منصبان

پس از اشاره‏اى گذرا به جايگاه امر به معروف و نهى از منكر در فرهنگ اسلامى، اينك به
اختصار در باره ايفاى اين وظيفه در برابر حاكمان جامعه مى‏پردازيم.

كسانى كه از قدرت سياسى در جامعه برخوردارند و از امكانات و اهرم‏هاى مختلفى براى
انجام امور بهره‏مندند، چه بسا دچار وسوسه شده و از قدرتى كه در اختيار دارند، سوء استفاده
كنند يا در اثر داشتن اشتغالات فراوان، از انجام بعضى وظايف غافل شوند. اين احتمال در
مورد هر انسانِ فاقد عصمت مطرح است. گرچه در نظام سياسى اسلام براى حاكمان جامعه
شرايط سخت و دشوارى در نظر گرفته شده است، به طورى كه قدرت سياسى در اختيار هر
شخصى نهاده نمى‏شود، بلكه برخوردارى از علم و عدالت و تقوا از شرايط لازم تصدى
مسؤوليت‏هاى اجتماعى است. هر مقدار مسؤوليت، بزرگ‏تر و بهره‏مندى از قدرت و امكانات،
بيش‏تر باشد، تقوا و عدالت بالاترى را مى‏طلبد. از اين رو، در جامعه اسلامى، حاكم كه در رأس
قدرت سياسى قرار دارد و كارگزاران كه به نحوى از قدرت و امكانات برخوردارند، از كنترل
درونى بهره‏مندند كه آنان را از سوء استفاده و گرايش به تخلفات باز مى‏دارد. علاوه بر آن،
مردم موظف گشته‏اند بر رفتار و عملكرد آنان نظارت كنند و مراقب‏شان باشند، كه امكان
تخلف از قوانين و وظايف واگذار شده را تا حد زيادى كاهش مى‏دهد و صاحبان قدرت سياسى
را به دقتِ هرچه بيش‏تر در استفاده از قدرت و ساير امكانات وادار مى‏كند. امر به معروف و
نهى از منكر اهرمى بسيار نيرومند جهت كنترل حاكمان جامعه است.


(1). اعراف: 163 - 166.


|295|

مردم همان‏طور كه در قبال اعمال و رفتار ساير شهروندان مسؤوليت دارند، در برابر رفتار و
عملكرد مسؤولان جامعه نيز مسؤول‏اند. گذشته از اين‏كه اطلاق و عموم ادله وجوب امر به
معروف و نهى از منكر شامل چنين موردى مى‏شود، اساساً خطا، لغزش و سوء استفاده
صاحبان قدرت، به مراتب بيش‏تر از شهروندان عادى است و عواقب و پيامدهاى بيش‏ترى از
مردم عادى دارد. گاهى يك لغزش آن‏ها جامعه را به فساد و تشنج مى‏كشد. از اين رو، امر آنان
به نيكى‏ها و نهى از ارتكاب زشتى‏ها از اهميت بيش‏ترى برخوردار است. البته امر و نهى
صاحبان قدرت كه چه بسا از امر و نهى مردم ناخشنود شوند، با مشكلات بيش‏ترى روبه‏رو
است و صبر و استقامت فراوانى مى‏طلبد. گرچه مراعات شرايط امر به معروف و نهى از منكر،
كه يكى از آن‏ها فقدان ضرر و مفسده است، ضرورت دارد، اما گاهى به لحاظ اهميتى كه
معروف و منكر دارد، تحمل دشوارى‏ها و محروميت‏ها در راه نشر معروف و جلوگيرى از رواج
منكر اجتناب‏ناپذير است. به هر حال، براى توفيق بيش‏تر در اين زمينه، تمهيد مقدمات و
فراهم كردن زمينه‏ها و شرايط مساعد، لازم به نظر مى‏رسد، ايجاد تشكل‏هاى مختلف
مى‏تواند علاوه بر كسب آگاهى‏هاى لازم جهت شناخت معروف‏ها و منكرها، توان مردم در امر
و نهى صاحبان قدرت و منصب و احتمال تأثير و موفقيت را افزايش دهد. برخى از
صاحبنظران «لزوم تشكل» براى امر به معروف و نهى از منكر را از آيه مبارك (ولتكن منكم
أمة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)
[1] استفاده كرده‏اند، چرا كه
آيه، مسؤوليت را از آنِ گروهى (امت) مى‏داند كه داراى يك هدف مشترك باشند كه لازمه‏اش
ايجاد تشكل است.[2]

امروزه در نظام‏هاى سياسى دنيا با اهرم‏هاى گوناگون و تأسيس نهادهاى مختلف، به
كنترل قدرت سياسى پرداخته‏اند. كنترل بيرونى در آن مكاتب سياسى كه صاحبان قدرت لزوماً
داراى كنترل درونى نيستند و در اعطاى قدرت سياسى به افراد، شرايطى مانند عدالت و تقوا
معتبر نيست، از حساسيت بيش‏ترى برخوردار است. اما در نظام سياسى اسلام، نظارتى از


(1). آل‏عمران: 104.

(2). تفسير راهنما، ج‏2، ص‏567.


|296|

بيرون هماهنگ با نظارت درونى در نظر گرفته شده كه مجموعاً اشخاص صاحب قدرت را از
سوءاستفاده باز دارد. مردم نه تنها حقّ امر و نهى حاكمان را دارند و كسى حقّ جلوگيرى از آن
را ندارد و نمى‏تواند آنان را از اين حق محروم سازد، بلكه به حكم عقل و شرع وظيفه دارند
مراقب اعمال و رفتار حاكمان باشند. طبعاً مى‏توانند براى اين منظور از راه‏هايى كه موفقيت در
اين زمينه را افزايش مى‏دهد، استفاده كنند. مراقبت از رفتار حاكمان جامعه به قدرى داراى
اهميت است كه پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصوم(ع) با آن كه از مقام عصمت برخوردار بودند،
اما مردم را به انجام اين وظيفه در برابر حاكم جامعه تشويق مى‏كردند.

در زمان رسول خدا(ص) با آن كه به حضرت وحى مى‏شد و داراى مقام عصمت بود، اما
برخى كه پاره‏اى از تصميمات حضرت را نادرست مى‏پنداشتند، زبان به اعتراض و
انتقادمى‏گشودند.[1]

در صلح حديبيّه مقرر شد پيامبر همراه مسلمانان به مدينه بازگردد و سال آينده براى
زيارت خانه خدا به مكه بيايند . بر اساس قرارداد هر يك از مسلمانان كه به مكه پناه مى‏برد،
نبايد نزد مسلمانان باز گردانده مى‏شد، ولى اگر يكى از مشركين از مكه مى‏گريخت و به
مسلمانان پناهنده مى‏شد، بايد به مكه بازگردانده مى‏شد.

اين بند براى عده‏اى همچون عمر بن خطاب گران آمد. وى نزد ابوبكر آمد و ناخرسندى
خود را ابراز كرد و چون پاسخ قانع كننده‏اى دريافت نكرد، نزد پيامبر آمد و عرض كرد: آيا شما
رسول خدا نيستيد؟ حضرت فرمود: بلى. عرض كرد: آيا ما مسلمان نيستيم؟ فرمود: بلى.
عرض كرد: آيا آن‏ها مشرك نيستند؟ فرمود: بلى. گفت: پس چرا ما بايد تن به ذلت بدهيم؟!
حضرت فرمود: من بنده و رسول خدا هستم و با امر خدا مخالفت نمى‏كنم و او هرگز مرا ضايع
و تباه نمى‏سازد.[2]

گذر زمان صحت تصميم پيامبر را آشكار ساخت، چرا كه طبق فرموده حضرت مسلمانانى
كه از آغوش اسلام گريخته و به كفر پناهنده مى‏شوند، سودى براى مسلمانان نداشتند، ولى


(1). تفسير راهنما، ج‏2، ص‏567.

(2). ابن هشام، السيرة النبوية، ج‏2، ص‏308.


|297|

كسانى كه از مكه به دامن مسلمانان پناه مى‏آورند، معمولاً مسلمان شده و پس از بازگرداندن
به مكه، مبلّغى براى اسلام و سفيرى براى مسلمانان در مكه مى‏شدند. از اين رو از عمر نقل
شده كه همواره به خاطر اين اعتراض خود را ملامت مى‏كرد؛ صدقه مى‏پرداخت؛ روزه
مى‏گرفت؛ نماز مى‏گذارد؛ بنده آزاد مى‏كرد تا شايد جبران كند.[1]

همان‏طور كه ملاحظه مى‏شود پيامبر اكرم در برابر اعتراض و انتقاد عمر او را تخطئه
نكرد، بلكه به اعتراض او پاسخ گفت. گرچه اعتراض به پيامبر و امام به خاطر برخوردارى از
مقام عصمت، امرى ناروا و بيهوده است و از ضعف ايمان ناشى مى‏شود، اما شيوه برخورد آنان
با معترضان و منتقدان نشان مى‏دهد كه روش آنان، جلوگيرى از انتقاد مردم در جامعه اسلامى
نيست، بلكه مردم را به اظهار نظر تشويق كرده و با روى گشاده به سؤالات و ابهامات‏شان
پاسخ مى‏دادند. روش امام على نيز چنين بود، حضرت در بيست و پنج سال پس از رحلت
پيامبر اكرم (ص) با آن كه از حقّ مسلّم خويش محروم شده بود، از امر و نهى خلفا، نيز
كارگزاران خود دريغ نكرد. همواره با ارشادها و انتقادها و نصايح دلسوزانه خود آنان را هدايت
مى‏كرد. حضرت كه دوره‏هاى بعدى، دوران خليفه اوّل را «عصر ظلمت و تاريكى»،[2] دوران
خليفه دوم را «عصر حيرت و سرگردانى»[3] و دوران خليفه سوم را «عصر رواج بدعت‏ها و
ستم به مردم» مى‏خواند،[4] در هيچ يك از اين سه دوره در برابر انحرافات سكوت نكرد.

امام(ع) به خاطر غصب فدك به عنوان حقّ مسلّم دختر رسول خدا(ص)، به خليفه اوّل
اعتراض كرد[5] و او را به خاطر نصب جانشين مورد نكوهش قرارداد.[6] چنان كه به خليفه
دوم به خاطر واگذار كردن امر خلافت به شورا و عملكرد او اعتراض كرد.[7]


(1). السيرة النبوية، ص‏318.

(2). نهج‏البلاغه، خطبه‏3: «طفقت أرتإى بين أن اصول بيد جذّاء أو أصبر على طخية عمياء» .

(3). نهج‏البلاغه، خطبه‏3: «فمني الناس لعمرو الله بخبط و شماس و تلوّن و اعتراض» .

(4). نهج‏البلاغه، خطبه‏164: «إنَّ شر الناس عند الله إمام جائر ضلّ و ضُلّ به فأمات سنّةً مأخوذةً و أحيا بدعة متروكة» ..

(5). طبرسى، احتجاج، ج‏1، ص‏237 «يا أبابكر! أتحكم فينا بخلاف حكم الله تعالى في المسلمين؟» .

(6). نهج‏البلاغه، خطبه‏3: «فيا عجبا بينا هو يستقيلها في حياته إذْ عقدها لآخر بعد وفاته لشد ما تشطّرا ضرعيها...حتى مضى
الأول لسبيله فأدلى بها إلى فلانٍ بعده...»
.

(7). ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج‏1، ص‏184.


|298|

نيز خليفه سوم را به خاطر حيف و ميل بيت المال و حاتم بخشى‏ها مورد اعتراض شديد
قرارداد[1] و به جهت اين‏كه اصحاب پيامبر را به جرم حق‏گويى و انتقاد از روش نادرست او و
كارگزارانش مورد آزار و اذيت قرار مى‏داد، تخطئه كرد.[2] نيز از خليفه به خاطر انتخاب
همكاران و مشاوران نالايق و فاسق و فاجر گله‏مند بود[3] و همواره او را موعظه مى‏كرد. يك
مرتبه نيز در مراسم حج خليفه را از خوردن گوشت صيد در حال احرام بر حذر داشت و او را به
خاطر اين عمل مورد انتقاد قرار داد.[4]

اعتراض به خلفا و نمايندگان آنان پس از رسول خدا (ص) اختصاص به امام على(ع)
نداشت، بلكه اصحاب پيامبر كه عصر پيامبر و سيره و سنت او را مشاهده كرده بودند، اعمال و
رفتار خلفا را نقد مى‏كردند. ابوذر، مقداد، سلمان، جندب بن زهير، عبدالله بن مسعود، مالك
اشتر، صعصعة بن صوحان، عمار ياسر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص و زيد بن
ثابت از جمله افرادى بودند كه در برابر اعمال نارواى حكمرانان سكوت را روا نمى‏دانستند،
گرچه انگيزه همه آنان از اعتراض و انتقاد يكسان نبود. به همين جهت مورد بى مهرى و
گاهى بغض و كينه حكمرانان قرار مى‏گرفتند و در اين راه به تبعيد و آوارگى از وطن و خانه و
كاشانه و حبس و شكنجه تن مى‏دادند.[5]

در موارد متعددى اعتراض‏ها و انتقادها مؤثر واقع مى‏شد. حكمرانان به خاطر خطايى كه
مرتكب شده بودند، آگاه شده و در تصميمات خود تجديد نظر مى‏كردند يا ازترس گسترش
اعتراضات مردمى، از نظريات و تصميمات خود صرف‏نظر مى‏كردند. به هر تقدير، انتقادهاى
مردم به‏ويژه افراد داراى موقعيت اجتماعى سبب مى‏شد آنان در گفتار و كردار خويش مراقبت
بيش‏ترى بنمايند.


(1). نهج‏البلاغه، خطبه‏3: «و قام معه بنو أبيه يخضمون مال الله خضمة الإبل تبتة الربيع...» ؛ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه،
ج‏1، ص‏269.

(2). ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج‏8، ص‏255.

(3). نهج‏البلاغه، خطبه‏164: «فلا تكونن لمروان سيقةً ليسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ و تقضّى العمر» ؛ ابن ابى الحديد،
شرح نهج‏البلاغه، ج‏2، ص‏147.

(4). هندى، كنزالعمال، ج‏5، ص‏225.

(5). شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج‏8، ص‏256 و ج‏1، ص‏196.


|299|

خليفه سوم به خاطر اعتراض اصحاب پيامبر در مدينه و امام على(ع) نسبت به رفتارهاى
نادرست و فسق و فجور علنىِ «وليدبن عقبه» حاكم كوفه، مجبور شد او را عزل كند.

مواردى از اين قبيل كه اعتراض‏ها و انتقادها و امر و نهى حاكمان به‏وسيله مردم مؤثر واقع
مى‏شد و آنان را در برابر مردمى كه به‏وسيله پيامبر اكرم (ص) تربيت شده و خود را موظف به
مراقبت از اعمال و رفتار صاحب منصبان و قدرت‏مندان مى‏دانستند، به عقب‏نشينى وادار كرد،
فراوان است كه در اين‏جا مجال نقل همه نيست.

باز در اين زمينه به‏ويژه از سيره امام على(ع) در دوران حكومت خويش جهت تشويق
مردم به انتقاد، اعتراض و نصيحت حاكمان سخن خواهيم گفت.

امر و نهى حاكمان و صاحبان قدرت در جامعه به قدرى در اصلاح جامعه نقش و اهميت
دارد كه پيشوايان دينى فرموده‏اند:

امتى به صلاح و فلاح نمى‏رسد جز اين‏كه ضعفا بتوانند بدون لكنت زبان حقّ خود را از اقويا
بگيرند.[1]

در دوره‏هاى بعدى نيز گروهى از مسلمانان به رغم فشارها و تهديدها و محروميت‏ها و
اذيت‏ها، در برابر رفتار مستبدانه حكمرانان بنى‏اميه و بنى‏عباس مى‏ايستادند و سخن حقّ خود
را ابراز مى‏كردند. شهادت رادمردانى مانند ميثم تمار، حجربن عدى، ابن سكّيت در راه دفاع از
حقّ و حقيقت و ايستادگى در برابر ظلم و بى عدالتى، فقط چند نمونه از اين واقعيت است.

تاريخ پر از حق گويى‏ها و افشاگرى‏هاى پيروان واقعى اسلام و اعتراض و انتقادهاى آنان
از صاحبان قدرت است. قيام سالار شهيدان حسين بن على(ع) نيز با هدف امر به معروف و
نهى از منكر و جلوگيرى از رواج انحرافات در جامعه اسلامى بود. حضرت در وصيت نامه‏اى كه
از خود به جا نهاد، هدف خود را از قيام، اين گونه ترسيم مى‏كند:

من از روى هوس و سركشى و طغيان و تبهكارى و ستمگرى خروج نكردم. هدف من از قيام،

(1). وسائل‏الشيعه، ج‏16، ص‏120: عن أبى عبدالله(ع) قال: «ما قدّست أمة لم يؤخذ لضعيفها من قويّها غير متعتع» ..

(2). موسوعة كلمات الإمام الحسين(ع)، ص‏291.


|300|

اصلاح در امت جدّم رسول خدا است. مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و روش جدّم
و پدرم على بن ابى طالب را دنبال كنم.

آن بزرگوار براى اصلاح جامعه اسلامى و رواج نيكى‏ها و جلوگيرى از رواج زشتى‏ها و
انحراف‏ها جان خود و عزيزان و دوستانش را فدا نمود و مصائب فراوانى را تحمل كرد و
توانست طومار حكومت سلطنتى بنى‏اميه را در هم پيچيد و بطلان اين دودمان را بر همگان
به اثبات رسانَد و خط اصيل اسلام نبوى و علوى را از اسلام اموى جدا سازد. تأثيرى كه قيام
حضرت با هدف احياى اصل امر به معروف و نهى از منكر به‏جا نهاد، در تاريخ اسلام بسيار
چشمگير بود. امام خمينى در گفت گويى با آيةالله سيد محسن حكيم بر آثار مثبتى كه امر به
معروف و نهى از منكر امام حسين(ع) به جا گذارد، اشاره كرده و مى‏گويند:

مگر قيام امام حسين(ع) به تاريخ خدمت مؤثرى نكرد و چه بهره بزرگى از قيام آن حضرت
مى‏گيريم؟[1]

قيام‏هاى فراوانى كه در تاريخ اسلام به‏ويژه به‏وسيله شيعيان در برابر حاكمان ظالم رخ
داده، با الهام از قيام حسين بن على(ع) بوده است.

خلاصه آن كه اصل امر به معروف و نهى از منكر با گستره وسيع، هم ضامن سلامت
جامعه از انحراف‏ها و خطاهاى كوچك مردم و حكمرانان است و هم راهى براى جلوگيرى از
انحرافات اساسى و طغيان قدرت و حاكمان ستمگر است. خداوند بدين وسيله سلامت و
صلاح جامعه را به دست مردم سپرده و آنان را در اين عرصه موظف ساخته است.


شرايط امر به معروف و نهى از منكر[2]

خواننده محترم مستحضر است كه امر به معروف و نهى از منكر شرايطى دارد كه مراعات
آن براى انجام اين فريضه الهى ضرورت دارد. «آگاهى كامل از نيكى‏ها و بدى‏ها»،
«فقدان‏ضرر و مفسده» و «احتمال تأثير» از جمله شرايط است. بعضى شرايط به
قدرى‏اهميت دارد كه پيشوايان دينى فرموده‏اند: شخص جاهل بهتر است امر به معروف


(1). سيد حميد روحانى، نهضت امام خمينى، ج‏2، ص‏152.

(2). براى اطلاع از تفصيل اين بحث و بحث بعدى به امام خمينى و احياى تفكر اسلامى از نويسنده مراجعه كنيد.


|301|

ونهى از منكر نكند؛ زيرا، به جاى اصلاح امور، بر مشكلات مى‏افزايد.[1] كسى كه معروف را
جايگزين منكر و منكر را جايگزين معروفِ مى‏كند چگونه مى‏تواند با امر و نهى خويش جامعه
را به سمت صلاح سوق دهد؟

فقدان ضرر و مفسده نيز از شرايط وجوب اين اصل است. نكته مهمى كه فقها بر آن تأكيد
نموده‏اند، مراعات اهم و مهم در اين عرصه است. گاهى به خاطر ضرر كوچكى كه نهى از
منكر دارد، واجب نيست و گاهى در انجام اين فريضه بايد از جان و مال گذشت. بستگى به
اهميت معروف و منكرى دارد كه مورد امر و نهى قرار مى‏گيرد. امام حسين(ع) براى احياى
اين اصل و مبارزه با منكرى مانند حكومت يزيدبن معاويه حماسه كربلا را آفريد و از هستى
خود و ياران و عزيزانش گذشت.

احتمال تأثير در امر به معروف و نهى از منكر نيز شرط ديگر اين تكليف است. چرا كه امر
و نهى‏ى كه احتمال تأثير در آن نباشد، اقدام غير عاقلانه است و با هدف تشريع امر به معروف
و نهى از منكر كه رواج نيكى‏ها و جلوگيرى از گسترش بدى‏ها است، منافات دارد. البته تأثير
داشتن معنايى گسترده دارد. همان‏طور كه بدون احتمال تأثير، امر و نهى واجب نيست و شايد
از اين جهت كه عاقلانه نيست، ممنوع هم باشد.

به بهانه بى تأثير بودن امر و نهى نمى‏توان از انجام اين فريضه الهى سر باز زد. گاهى
تأثير نهى از منكرات اجتماعى به‏خصوص منكراتى كه حاكمان جامعه انجام مى‏دهند، بيدار
كردن مردم و شكستن جو خفقان و استبداد است، گرچه در آينده‏اى دور به اصلاح يا بركنارى
آنان بيانجامد. مراد از تأثير، آنى و دفعى نيست. در ميان فقها حضرت امام خمنيى كه به
ابعاداجتماعى و سياسى اسلام عنايت خاصى داشتند، در اين زمينه نكات جالب و
راهگشايى‏دارند.[2]

ايشان با استفاده از آيات و رواياتى كه جايگاه علما را در جامعه بيان كرده‏اند، در عرصه امر
به معروف و نهى از منكر براى علماى امت نقش ويژه‏اى قائل بودند؛ بدين معنا كه آنان جهت


(1). اصول كافى، ج‏1، ص‏77، باب مَن عمل بغير علم.

(2). تحريرالوسيله، ج‏1، كتاب الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر.


|302|

رواج نيكى‏ها و جلوگيرى از گسترش زشتى‏ها مسؤوليت بيش‏ترى دارند، مى‏فرمايند:

اگر در اسلام بدعتى واقع شود و سكوت علماى دين و رؤساى مذهب موجب هتك حرمت
اسلام و ضعف اعتقادات مسلمانان شود، بر آنان انكار به هر وسيله ممكن واجب است، اعم از
اين‏كه انكار آنان در ريشه كن ساختن فساد مؤثر باشد يا نباشد. نيز است اگر سكوت و ترك
نهى از منكر از جانب آنان چنين مفاسدى به دنبال داشته باشد. در چنين موردى ملاحظه ضرر
و حرج نيز لازم نيست، بلكه ملاحظه اهميت مسأله لازم است.[1]

مراتب امر به معروف و نهى از منكر

آخرين مطلب آن‏كه امر به معروف و نهى از منكر مراتبى دارد كه مراعات آن‏ها جهت
انجام اين فريضه لازم و ضرورى است. بدين معنا كه اگر بتوان شخص تارك معروف يا عامل
منكر را با گفتار نيكو و روشى ملايم و آموزنده به انجام معروف و ترك منكر فرا خواند،
نمى‏توان از روش‏هاى ديگر همچون نكوهش، غضب و قطع ارتباط استفاده كرد. اگر بتوان با
زبان او را ارشاد و هدايت كرد، نوبت به اقدام عملى نمى‏رسد.

فقهاى اسلام در اين زمينه به تفصيل سخن گفته‏اند، اما براى جلوگيرى از طولانى شدن
بحث، به اشاره مختصرى اكتفا مى‏كنيم.

مراعات مراتب امر به معروف و نهى از منكر براى امر و نهى حاكمان و صاحبان
قدرت‏سياسى ضرورت دارد و چه بسا به لحاظ جايگاه حاكمان جامعه و برخوردارى از
امكانات،رعايت دقيق اين مراتب از اهميت بيش‏ترى برخوردار باشد، چرا كه شناخت و
آگاهى‏از عملكرد آنان دشوارتر است و نيازمند دقت و تأمل در موانع امور و انجام
وظايف‏شان‏است، چنان كه برخورد با حاكمان پيامدهاى اجتماعى فراوانى را به دنبال دارد
ازاين رو براى آن كه امر و نهى ايشان داراى كم‏ترين آثار و پيامدهاى ناگوار در جامعه
باشد،حركتى سنجيده و حساب شده مى‏طلبد. وجود نهادهاى سياسى و مردمى در برابر
صاحبان قدرت، همچون احزاب، انجمن‏ها و رسانه‏هاى گروهى مى‏تواند در نيل به مقصود
مفيد و مؤثر باشد.


(1). تحريرالوسيله، ج‏1، ص‏473.


|303|

نكته پايانى: نه تنها امر و نهى حاكم اسلامى و كارگزاران از وظايف مردم است، بلكه امر و
نهى حاكمان فاقد صلاحيت و ايستادگى در برابر مظالم آنان و در صورت لزوم اعتراض و
شورش بر ضد آنان و عزل و بركنارى ايشان از مصاديق ديگر نهى از منكر است، كه داراى
ارزش فراوانى است. امام على(ع) پس از بيان اهميت و جايگاه امر به معروف و نهى از منكر
و مقايسه آن با جهاد در راه خدا مى‏فرمايد:

برتر از آن [امر به معروف و نهى از منكر و جهاد] سخن حق و به‏جايى است كه در برابر پيشواى
ستمگرى گفته مى‏شود.

ارزش اين مصداقِ نهى از منكر به خاطر دشوارى‏ها و مشكلاتى است كه به دنبال دارد.
بديهى است حاكمان ستمگر، به آسانى در برابر كسانى كه آنان را امر و نهى كنند، سر تسليم
فرود نمى‏آورند و غالباً چنين افرادى را دستگير، تبعيد و مجازات كرده، از همه حقوق و
آزادى‏هاى مشروع محروم مى‏سازند. ايستادگى در برابر صاحبان قدرت كه از قدرت خويش
سوء استفاده مى‏كنند، محروميت‏ها و رنج‏ها و سختى‏هاى فراوانى را در پى دارد. كسى كه به
رغم چنين آثار خطرناكى، بر اساس ايمان دينى و احساس وظيفه الهى، امر به معروف و نهى
از منكر كند، داراى ارج و منزلت خاصى است.

ناگفته نماند كه قبلاً به تناسب بحثِ «اطاعت از حاكم» در باره «حق اعتراض و مقاومت
مردم بر ضد حاكم كه شرايط لازم را از دست مى‏دهد يا قوانين و مقررات الهى را زير پا مى‏نهد
يا طغيان و سركشى مى‏كند» سخن گفتيم.


(1). نهج‏البلاغه، حكمت‏374.

تعداد نمایش : 4071 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما