صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل چهارم نصيحت حاكم
فصل چهارم نصيحت حاكم تاریخ ثبت : 1390/11/30
طبقه بندي : حقوق و وظايف شهروندان و دولتمردان ,
عنوان : فصل چهارم نصيحت حاكم
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|307|

فصل چهارم نصيحت حاكم




فصل چهارم نصيحت حاكم

يكى ديگر از وظايف مردم در قبال حاكم جامعه، نصيحت و خيرخواهى نسبت به او است.
اميرالمؤمنين على(ع) آن را از حقوق و وظايف متقابل حاكم و مردم مى‏شمرد:

حق شما بر من اين است كه شما را نصيحت كرده و خيرخواه شما باشم...حق من بر شما آن
است كه....در آشكار و پنهان مرا نصيحت كرده و خيرخواهم باشيد.

نصيحت چيست؟

لغت‏شناسان[2] نصيحت را «خيرخواهى خالصانه» معنا كرده‏اند، زيرا يا از «نصحت له الود
اى اخلصته؛ محبت براى او را خالص گردانيدم». گرفته مى‏شود، كه به همين معنا عسل ناب و
خالص را عسل ناصح مى‏گويند، يا از «نصحت الجلد؛ پوست يا لباس را رفو و ترميم كردم»،
گرفته شده و به همين معنا به خياط، ناصح گويند؛ يعنى كسى كه نارسايى‏هاى لباس را ترميم
كرده و آن را اصلاح و قابل استفاده مى‏گرداند.

نكته‏اى كه از هر دو معناى لغوى ياد شده استفاده مى‏شود اين است كه نصيحت،
«خيرخواهى خالصانه» و با انگيزه «اصلاح و ساماندهى» است و ناصح، شخص خيرخواهى
است كه با انگيزه خالص براى اصلاح امور تلاش مى‏كند. بنابراين اگر كسى به انگيزه ديگرى


(1). نهج‏البلاغه، خطبه‏34.

(2). راغب اصفهانى، المفردات، ص‏494.


|308|

به پند و اندرز ديگران بپردازد، اقدام او نصيحت نيست، هر چند نام نصيحت بر آن بنهد.

در قرآن كريم اشتقاقات گوناگون اين كلمه به كار رفته و ظاهراً به همين معنا به كار گرفته
شده است.

شيطان هنگام وسوسه و فريب حضرت آدم و همسرش، سوگند ياد مى‏كند كه من ناصح
شما هستم[1] و بدين وسيله خود را شخصى خيرخواه و با انگيزه خالص جلوه مى‏دهد. به
همين جهت موفق به فريب آنان مى‏شود.

تعدادى از پيامبران همچون حضرت نوح، هود، شعيب و حضرت صالح(ع) كه جز به خير و
سعادت مردم نمى‏انديشيدند، «ناصح» معرفى شده‏اند.[2] بديهى است به كارگيرى اين واژه در
مورد پيامبران كه خود را وقف هدايت و ارشاد مردم كردند و تنها با انگيزه الهى و خالصانه و
براى اصلاح و استحكام امور مردم تلاش كردند، متناسب با معناى حقيقى‏است.

استعمال اين كلمه در مورد توبه (توبة نصوحاً)[3] كه توبه واقعى محسوب مى‏شود و
بازگشتى است حقيقى و با انگيزه ترك گناه، نيز به همين معنا يا به معناى نخست است؛ يعنى
توبه خالصانه و يا به معناى دوم يعنى توبه واقعى و محكم.

نكته‏اى كه با توجه به معانى لغوى اين واژه استفاده مى‏شود، آن است كه نصيحت به «پند
خالصانه و هر اقدامى كه با انگيزه كاملاً خيرخواهانه باشد» گفته مى‏شود. آن چه به عنوان حق
مؤمن بر مؤمن، حق حاكم بر مردم يا حق مردم بر حاكم شمرده شده ، چنين اقدامى است. پند
و اقدامى كه احياناً با انگيزه خود خواهانه، فريبكارانه يا منفعت‏طلبانه انجام گيرد، نصيحت
نبوده و از حقوق و وظايف محسوب نمى گردد.


نصيحت، حق و وظيفه متقابل مردم

در روايات از نصيحت به عنوان حق برادر مؤمن بر ديگران ياد شده،[4] اين تعبير عام


(1). اعراف: 21. (و قاسمهما إنى لكما من الناصحين.)

(2). اعراف: 62، 68، 79 و 93.

(3). تحريم: 8.

(4). اصول كافى، كتاب الايمان والكفر، باب نصيحة المؤمن، ج‏3، ص‏313: «يجب للمؤمن على المؤمن أن يناصحه.» ؛ حسين
نورى، مستدرك الوسائل، ج 12، ص‏430: «المؤمن أخ المؤمن يحق عليه النصيحة» .


|309|

ومطلق بوده و يكى از مصاديق آن حاكم جامعه است. بحث ما در اين مصداق و وظيفه
مردم‏در برابر حاكم است. اگر نصيحت يكى از حقوق حاكم جامعه شمرده و او از اين
اقدام‏خيرخواهانه و خالصانه مردم بهره‏مند شود، حقّى است كه اداى آن بر عهده عموم
مردم‏است.

همان طور كه در بحث امر به معروف و نهى از منكر يادآور شديم، در فرهنگ اسلامى
همه مردم در قبال هم مسؤول‏اند. علاوه بر اين كه بايد پاسخگوى اعمال و رفتار خود باشند،
پاسخگوى اعمال و رفتار ديگران نيز هستند. نصيحت ديگران و از آن جمله حاكم جامعه بر
اساس مسؤوليت همگانى شهروندان است و يكى از مصاديق اقدامات مسؤولانه شمرده
مى‏شود. «نصيحت» در فرهنگ اسلامى آن قدر اهميت دارد كه شخص ناصح در روايات
«محبوب‏ترين مؤمنان نزد خدا»[1] خوانده شده است. در بعضى روايات ترك آن خيانت به
شخصى دانسته شده كه نيازمند نصيحت ديگران است. شخص ناصح به خاطر هر قدمى كه
جهت خيرخواهى و نصيحت ديگران بر مى‏دارد شايستگى پاداش الهى را دارد و در بعضى
روايات برترين عمل توصيف شده است.[2]

روشن است نصيحت و خيرخواهى منحصر به پند و اندرز زبانى نيست، بلكه هر اقدام
خيرخواهانه براى حاكم جامعه، مصداق نصيحت است. از تعبير «النصيحة لأئمه
المسلمين»[3] يا «النصيحة للمسلمين»[4] در روايات و معناى نصيحت استفاده مى‏شود كه
ثمره نصيحت، نصيب كسى مى‏شود كه مورد پند و خيرخواهى قرار بگيرد؛ يعنى ائمه
مسلمانان و مسلمانان. از اين رو، نصيحت مى‏تواند براى شخصى كه مورد نصيحت قرار
گرفته، «حق» و براى ناصح «وظيفه وتكليف» باشد. تكليف نصيحت و خيرخواهى كه
شهروندان جامعه اسلامى نسبت به حاكم دارند، به لحاظ مسؤوليت سنگينى است كه حاكم


(1). ديلمى، ارشاد القلوب، ص‏14: «قال رسول‏الله (ص) «أحب المؤمنين إلى الله تعالى من.....نصح لأمة نبيه.....» »

(2). اصول كافى، ج‏3، ص‏251: «سمعتُ أباعبدالله (ع) يقول: «عليك بالنصح لله في خلقه فلن تلقاه بعمل أفضل منه» .

(3). اصول كافى، ج‏2، ص‏340: عن أبى عبدالله (ع) أن رسول الله خطب الناس في مسجد الحنيف فقال: «...ثلاث لايغل عليهن
قلب امرئي مسلم، إخلاص العمل لله و النصيحة لأئمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم..»
..

(4). ارشاد القلوب، ص 196: «ثلاثة رفع الله عنهم العذاب يوم القيامة: الراضي بقضاء الله و الناصح للمسلمين و الدال
على‏الخير»
.


|310|

جهت تأمين حقوق آنان و ايجاد زمينه‏هاى رشد و تعالى جسمى و روحى شهروندان بر عهده
دارد. هم‏چنان‏كه مردم از حاكم انتظار دارند امور جامعه را سامان بخشد، در جامعه امنيت برقرار
كند، حقوق و آزادى‏هاى مشروع آنان را تأمين كند، بايد از نصيحت و خيرخواهى نسبت به
حاكم دريغ نورزند، چرا كه حاكم اسلامى، به‏خصوص اگر داراى مقام عصمت نباشد، سخت
نيازمند نصيحت و خيرخواهى است. هر چند با معناى وسيعى كه از نصيحت ارائه شد،
برخوردارى از عصمت منافاتى با نصيحت و خيرخواهى ندارد، چرا كه ائمه معصوم
عليهم‏السلام يكى از مصاديق بارز «ائمه مسلمين»اند كه نصيحت‏شان درخواست شده و مورد
سفارش قرار گرفته است.

نيز حاكم از مردم انتظار اطاعت، وفادارى نسبت به حكومت، دلسوزى و خيرخواهى و
همكارى و پشتيبانى دارد. به همين جهت وظيفه دارد ناصح و خيرخواه و دلسوز مردم باشد.

گذشته از نكات ياد شده، احساس مسؤوليت در مردم نسبت به حاكم جامعه، سبب حضور
فعالانه آنان در صحنه و نشاط و حيات اجتماعى مى‏شود. به عبارت ديگر: نوعى مشاركت
مردم در امور سياسى - اجتماعى محسوب مى‏گردد. هيچ حكومتى بدون حضور فعال مردم در
صحنه‏هاى مختلف و مشاركت آنان، نمى‏تواند به حيات خود ادامه داده و مصالح مردم را
تأمين كند.


نصيحت با هدف تأثير گذارى

يكى از نكات مهمى كه مراعات آن در نصيحت ضرورت دارد، چگونگى انجام اين وظيفه
است. دقت و تأمل براى نصيحت حاكمان از اهميت بيش‏ترى برخوردار است. گاهى نصيحت
وخيرخواهى به زبان، گاه به عمل، گاهى آشكارا ، گاه پنهان، گاهى در قالب نرم و ملايم و گاه
به صورت نقد و اعتراض است.

چون هدف در انجام اين وظيفه، خيرخواهى در حق حاكم جامعه اسلامى است، انتخاب
نوع نصيحت براى رسيدن به مقصود، نقش مؤثر و تعيين‏كننده‏اى دارد. معمولاً نصيحت
مخفيانه و دور از چشم ديگران مؤثرتر است، به‏خصوص اگر نصيحت علنى و آشكار موجب
تحقير حاكم در برابر دوست و دشمن باشد. امام على(ع) مى‏فرمايد:


|311|

نصيحت و خيرخواهى به صورت علنى، عيبجويى و سرزنش كردن است.

نصيحت و خيرخواهى حتى اگر با انگيزه خالصانه انجام گيرد، اما در قالبى متناسب با
شخص نصيحت شونده و وضع و موقعيت او نباشد و آبرو و حيثيت وى را نزد ديگران لكه‏دار
نمايد، نتيجه معكوس داشته و به جاى اصلاح، فساد و تباهى دارد. امام حسن عسكرى(ع)
تفاوت پند وموعظه علنى و پنهانى را چنين بيان مى‏كند:

كسى كه برادرش را پنهانى پند و موعظه كند، به او ارج نهاده، و كسى كه آشكارا پند و اندرز
دهد، او را تحقير كرده است.

حساسيت اين مطالب و آثار و پيامدهايى كه به‏جا مى‏گذارد، در مورد حاكمان و
صاحب‏منصبان جامعه شديدتر است. حاكم در فرهنگ اسلامى از احترام و قداست خاصى
برخوردار است، چرا كه از جانب خداوند، متصدى مسؤوليت شده و در امور جامعه اِعمال
ولايت مى‏كند. رعايت احترام و قداست او در برابر ديدگان دوست و دشمنان نامحرم لازم و
ضرورى است و نصيحت و خيرخواهى آنان ظرافت‏هاى خود را مى‏طلبد. مراعات اين نكات
براى نصيحت حاكمان موجب مى‏شود شخص ناصح از سوءظن‏ها در امان باشد.

سخن امام على(ع) مبنى بر نصيحت آشكارا و پنهان حاكم كه در ابتداى فصل نقل
كرديم، ظاهراً غير از نكته‏اى است كه يادآورشديم؛ يعنى مردم همان طور كه موظفند
درحضورحاكم و به صورت علنى او را نصيحت كرده و خيرخواه او باشند و مستقيماً
نصايح‏خود را به اطلاع او برسانند، در غياب او نيز از خيرخواهى در حق او دريغ
نورزند.به‏عبارت ديگر: مردم موظفند در همه حال دلسوز و خيرخواه حاكم جامعه باشند.
اين‏معنا با وسعت مفهوم نصيحت تناسب دارد، چرا كه نصيحت، منحصر به پند واندرز
زبانى‏كه معمولاً در حضور شخص انجام مى‏گيرد نيست، بلكه هر نوع اقدام خيرخواهانه‏اى
راشامل مى‏شود.


(1). غررالحكم و دررالكلم، ح 9966.

(2). بحارالأنوار، ج‏78، ص‏374.


|312|


نصيحت حاكم، نيازمند شرايط مساعد

حال كه روشن شد نصيحت حاكم يكى از شرايط موفقيت در اداره امور جامعه است، وى
مى‏تواند با فراهم ساختن شرايط مساعد براى حضور مردم در صحنه، احساس مسؤوليت آنان
را افزايش داده و مردم را به دخالت در امور اجتماعى و سياسى تشويق نمايد. گرچه نصيحت
حاكم وظيفه مردم است، اما اگر آنان در راه انجام وظيفه، موانعى احساس كنند، يا ضررى را
متوجه خويش ببينند، انگيزه‏اى براى انجام وظيفه ندارند. مردم در صورتى به نصيحت
حاكمان جامعه مبادرت مى‏ورزند كه وضع را براى انجام اين امر مناسب و مساعد يابند. وضع
مساعد مى‏تواند با اقدامات ذيل فراهم شود:

اوّلاً: حاكم جامعه از نصيحت و خيرخواهى مردم استقبال كند و ناصحان را بر افراد بى‏اعتنا
و بى‏مسؤوليت ترجيح دهد و براى آنان ارزش و احترام قائل شود، تا تفاوت «احساس
مسؤوليت» با «بى‏اعتنايى» محسوس وملموس باشد.

فارغ از صحت و سقم و به‏جا يا بيجا و بى‏مورد بودن نصيحت، از نصيحت و خيرخواهى
ناراحت نشود و عكس‏العمل منفى نشان ندهد.

ثانياً: نصايح مردم را ارج نهاده و بدان ترتيب اثر دهد. در صورتى كه نصيحت و خيرخواهى
ناصحان به‏جا و به‏مورد بود، بى‏اعتنا از كنار آن‏ها نگذرد، به طورى كه ناصحان احساس كنند
تلاش و احساس مسؤوليت آنان هدر نرفته و مؤثر واقع شده است.

بدين ترتيب مردم تشويق شده و خود را در سرنوشت جامعه سهيم احساس مى‏كنند. مردم
در صورتى‏كه حاكم را از خود بدانند و سرنوشت او را، سرنوشت خود بدانند و او را دلسوز و
مهربان نسبت به خود احساس كنند، از خيرخواهى نسبت به او كوتاهى نمى كنند. يكى از
سفارش‏هاى امام على به مالك اشتر، حاكم مصر همين بود كه زمينه‏هاى احساس مسؤوليت
مردم و خيرخواهى آنان نسبت به حاكم را فراهم سازد.

لطف و محبتى را كه عهد كردى به مردم كنى، كوچك نشمار، هر چند نادر باشد، چرا كه لطف و

(1). نهج‏البلاغه، نامه 53.


|313|

محبت موجب مى‏شود آنان از نصيحت و خيرخواهى براى تو دريغ نورزند.

امام على، الگوى خيرخواهى حاكمان و نصيحت خواهى از مردم

رفتار امام على(ع) در سال‏هايى كه از مسؤوليت بركنار بود و همواره حاكمان جامعه را
نصيحت مى‏كرد و پند و اندرز مى‏داد و از هيچ اقدام خيرخواهانه‏اى دريغ نمى‏ورزيد، با آن
كه‏آنان حق او را در خلافت و رهبرى جامعه غصب كرده بودند، الگوى روشنى براى عموم
مردم در برابر حاكم جامعه اسلامى است. چنان كه رفتار او در سال‏هاى كوتاه حاكميت با
مردم‏و تشويق آنان به نصيحت و خيرخواهى در حق او به عنوان حاكم و ايجاد زمينه‏هاى
مساعد براى اظهار نظر مردم در مسائل گوناگون، الگوى بى‏نظيرى براى حاكمان و رهبران
اجتماعى است.

اين رفتار در دو موقعيت كاملاً متفاوت، از يك طرف نشانگر اهميت و نقش «نصيحت و
خير خواهى» در اصلاح امور جامعه است و از طرف ديگر عمق صداقت واخلاص حضرت را
در خيرخواهى نسبت به اسلام و امت اسلامى نشان مى‏دهد. چرا كه در اين مكتب، دين، جز
خيرخواهى نسبت به خدا، رسول، كتاب خدا، رهبران جامعه و جماعت مسلمانان نيست.[1]

اهميت سفارش‏هاى حضرت به نصيحت و خيرخواهى نسبت به حاكم با توجه به ابعاد
وسيعى كه در مفهوم نصيحت وجود دارد و شامل هر نوع خيرخواهى مانند انتقاد و اعتراض
مى‏شود، از آن رو است كه حضرت وقتى در رأس جامعه اسلامى قرار داشت، مردم را بدان
تشويق مى‏كرد. چنان كه در زمان خلافت خلفا با اعتقاد به اين كه «نصيحت و خيرخواهى»
يكى از حقوق حاكم و وظايف مردم است، براى آنان ناصحى دلسوز و مشفق بود، به طورى كه
بارها آنان به اين امر اعتراف كردند.[2]

البته در پاره‏اى موارد به‏ويژه در زمان خليفه سوم كه دوست نداشت كسى او را


(1). بحارالأنوار، ج‏75، ص 65: «قال رسول الله(ص): الدين النصيحة. قيل: لمن يا رسول الله؟ قال: لله و لرسوله و لكتابه و
للائمة و لجماعة المسلمين.»

(2). از خليفه دوم نقل شده كه پس از حل شدن مشكلش به دست امام على(ع) مى‏گفت: «لو لا على لهلك عمر»، «لولاك
لافتضحنا» ر.ك: علامه امينى، الغدير، ج‏6، ص‏101 و 177.


|314|

نصيحت‏كند،[1] مورد بى مهرى واحياناً غضب خليفه قرار گرفت.[2] حضرت در نامه‏اى و در
پاسخ به اتهامات معاوية بن ابى سفيان، نقش خود را در نصحيت و خيرخواهى خليفه سوم
يادآور مى‏شود:

فإن كان الذنب إليه ارشادي و هدايتي له فربّ ملومٍ لاذنب له و قد يستفيد الظنة المتنصح[3] و
اگر گناهم نسبت به او (خليفه سوم) اين است كه او را ارشاد و هدايت مى‏كردم [و به همين
جهت مورد سرزنش هستم‏] چه بسا شخص بى‏گناهى كه مورد ملامت و سرزنش قرار مى‏گيرد،
و چه بسا شخصى كه زياد خيرخواهى كند و پند دهد، اما مورد سوءظن قرار گيرد! من جز اصلاح
به مقدار توانم نخواستم و قصدى نداشتم و موفقيتم جز به يارى خدا نيست. بر او توكل كرده و
بازگشتم به سوى او است.

نكته مهمى كه از نصيحت و خيرخواهى حضرت نسبت به خلفا استفاده مى‏شود آن است
كه بى‏مهرى برخى از آنان موجب نمى‏شد حضرت از انجام وظيفه خويش در خيرخواهى
نسبت به حاكم كه در نهايت به سود امت اسلامى است، سرباز زند. معلوم مى‏شود وظيفه
نصيحت و خيرخواهى حاكم، مشروط به استقبال وى نيست، هر چند برخورد حاكم با ناصح در
تشويق يا بيزارى او در انجام وظيفه تأثير دارد.

آن چه در سيره عملى امام على(ع) اهميت بيش‏ترى دارد، رفتار او در اوج قدرت و
تصدى حكومت است كه زمينه مساعد و شرايط مناسب اظهارنظر، نصيحت، انتقاد و اعتراض
را براى مردم فراهم ساخته بود. در اين باره مى‏فرمود:

من فضل و مرتبت فرمانبرداران شما و حق ناصحان و خيرخواهان شما را مى‏شناسم و بدان
ارج مى‏نهم.[5]

(1). تاريخ طبرى، ج‏4، ص‏406.

(2). شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏8، ص‏254، ماجراى مشايعت ابوذر به تبعيدگاه از سوى على(ع) و ناراحتى خليفه از
حضرت.

(3). جمله اخير، مصرع دوم يك بيت است كه در عرب مثَل شده، درباره كسى كه پند و خيرخواهى فراوان او، ديگران را دچار
بدگمانى به وى كرده است.

(4). نهج‏البلاغه، نامه 28.

(5). نهج‏البلاغه، نامه 29.


|315|

مردم بارها در مسجد كوفه و در ميان سخنرانى حضرت، اظهار نظر كرده و بر اساس
تشخيص خويش، حضرت را نصيحت كردند. در هيچ يك از موارد، امام، آنان را به خاطر اظهار
نظر و نصيحت يا انتقاد تخطئه نفرمود.

از برخى بيانات حضرت در نهج‏البلاغه استفاده مى‏شود گروه‏هاى مختلفى همچون خوارج
تا قبل از آن كه دست به شمشير برده و به شورش و فتنه‏گرى وخونريزى مردم بى‏گناه
برخيزند، با كمال آزادى، حضرت را - به زعم خويش - پندو اندرز مى‏دادند[1] و به رغم آن كه
در اشتباه كامل بوده و جهالت و حماقت بر آنان غلبه كرده وفريب بازيگران سياسى و منافقان
و فريبكارانى مانند معاويه وعمر و عاص را خورده بودند، اما در جامعه اسلامى از آزادى كامل
براى اظهار نظر، نصيحت و اعتراض به خليفه برخوردار بودند. متفكر عالى‏قدر شهيد مطهرى
پس از تشريح بخشى از يكى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه مى‏افزايد:

اين كه مى‏گويند حكومت على(ع) عالى‏ترين مظهر دموكراسى بود، روى همين جهات بود.
خودش با آن كه امام است و قدرت‏هاى مادى ومعنوى را در اختيار دارد، به مردم پروبال
مى‏دهد و آن‏ها را به انتقاد و اعتراض تشجيع مى‏كند.[2]

سيره عملى امام على در اين زمينه مبتنى بر اين بود كه هيچ كس هر چند داراى مقام و
منزلت والاى دينى يا اجتماعى باشد، جهت انجام‏دادن وظايف خويش، بى‏نياز از نظريات،
نصايح و يا يارى ديگران نيست.

سخن را با نقل بخشى از خطابه او در صفين و خطاب به مردم در تبيين حقوق متقابل
حاكم و مردم، به پايان مى‏بريم. حضرت پس از بيان حقوق متقابل حاكم و مردم و آثار مثبت
اداى اين حقوق و متقابلاً پيامدهاى منفى بى‏اعتنايى به حقوق هم، به اداى حقوق اجتماعى
توصيه مى‏كنند و مى‏فرمايند:


(1). نهج‏البلاغه، خطبه‏19 و خطبه‏40 و خطبه‏79 و خطبه‏121.

(2). حكمت‏ها و اندرزها، ص‏122.


|316|

پس در اداى آن حق بر شما باد اندرز دادن وهمكارى نيكو در اين زمينه، زيرا كسى به حقيقت
طاعت و فرمانبرى شايسته خدا نمى‏رسد، گرچه براى جلب رضايت خدا حريص بوده، كوشش
فراوانى در عمل و بندگى داشته باشد. [پس نبايد شخص گمان كند در اندرز دادن به ديگرى و
يارى كردن حق، آن‏چه شايسته خداوند است، به‏جا آورده‏] ولى از جمله حقوق واجب خدا بر
بندگان، خيرخواهى به قدر توان و كمك و يارى به هم براى اجراى حق در بين خودشان است.
هيچ كس برتر از آن نيست كه يارى شود در آن‏چه كه خداوند از حقّ خويش بر عهده مردم
نهاده، هر چند داراى مقام و منزلت والايى بوده و از نظر دينى برتر از ديگران باشد و هيچ كس
نيست كه وظيفه نداشته باشد ديگرى را در اداى آن حق يارى كند و يا خود، يارى شود، هر چند
مردم او را پست و حقير بشمارند و در ديده‏ها كوچك و بى‏مقدار جلوه كند.

يادآورى: در جوامع امروزى امر به معروف و نهى از منكر و نصيحت حاكمان، منحصر به
مواجهه مستقيم با آنان و امر و نهى يا نصيحت زبانى نيست، بلكه به لحاظ گستردگى و
پيچيدگى و روابط اجتماعى واحياناً عملى نبودن ارتباط مستقيم همه مردم با مسؤولان
جامعه، به‏ويژه حاكم اسلامى، وظايفى چون امر و نهى يا نصيحت حاكمان از راه‏هاى ديگرى
انجام مى‏گيرد. احزاب، انجمن‏ها و گروه‏هاى مختلف سياسى و صنفى و رسانه‏هاى گروهى
ابزارهايى هستند كه مى‏توانند در انجام دادن وظيفه اجتماعى نسبت به مسؤولان و
دست‏اندركاران جامعه مورد استفاده قرار گيرند.

امر و نهى يا نصيحت و انتقاد از حاكمان جامعه از طريق رسانه‏هاى گروهى و از سوى افراد
و شخصيت‏ها و احزاب و گروه‏ها امروزه روش متداول شمرده مى‏شود و به لحاظ علنى بودن و
در معرض افكار عمومى قرار داشتن، مؤثرتر از انتقاد فردى است كه معمولاً در يك جمع
محدود انجام مى‏گيرد. انتقادى كه از مسؤولى در جامعه از طريق صدا و سيما يا مطبوعات
كثيرالانتشار انجام مى‏گيرد و همگان از آن مطلع مى‏شوند ، مسؤول را تحت فشار افكار
عمومى قرار داده و به مراقبت بيش‏تر از عملكرد خويش مجبور مى‏سازد، هر چند در
به‏كارگيرى اين روش در جامعه اسلامى بايد در امر و نهى يا انتقاد و نصيحت حاكمان دقت
نظر بيش‏ترى مبذول داشت تا موجب هتك آبرو وحيثيت خدمتگزاران جامعه نگردد، زيرا


(1). نهج‏البلاغه، خطبه‏216.


|317|

علنى شدن ضعف‏ها و اشتباهات مسؤول و مقام عالى‏رتبه در جامعه، گاهى دشوارى‏هايى را
فراهم مى‏كند و هدف منتقد و ناصح كه اصلاح است، تحت الشعاع قرار مى‏گيرد. يكى از
بركات روش‏هاى جديد در امر و نهى و نصيحت و انتقاد از حاكمان همين است كه چون خود
را در معرض افكار عمومى مى‏بينند وعملكردشان از سوى اقشار مختلف جامعه مورد نقد قرار
مى‏گيرد، مراقبت بيش‏ترى از رفتار و عملكرد خود خواهند داشت. چنان كه شخص منتقد و
ناصح نيز كه انتقاد و سخنش به صورت علنى در جامعه مطرح مى‏شود و در معرض قضاوت
همگانى قرار مى‏گيرد، تلاش خواهد كرد انتقاد و نصيحتش حساب شده و بر اساس موازين
باشد تا از سوى مردم تخطئه نشود.

البته استفاده از ابزارها و روش‏هاى جديد در جوامع پيشرفته، آفتى در پى داشته و آن اين
كه برخى ارزش‏ها و حريم‏ها شكسته شده و زشتى‏ها قبح خود را از دست داده و براى مردم
عادى شده است. به عنوان نمونه در مكتب اسلام «آبرو و حيثيت اشخاص» داراى حرمت
است وكسى حق ندارد آبروى ديگران را تهديد كند. علنى شدن انتقادها در رسانه‏هاى گروهى
گرچه از يك طرف ميزان نظارت بر رفتار حاكمان را افزايش مى‏دهد و آنان را به مراقبت
بيش‏تر مى‏كشاند، اما از طرف ديگر گاهى آبروى اشخاص را در معرض آسيب جدى قرار
مى‏دهد. ايجاد تعادل در اين زمينه يكى از مسائل جدى در نظام اسلامى است. در نظام جزايى
اسلام چنانچه كسى اتهامى را بر فردى وارد كند اما نتواند آن را اثبات كند، مستحق مجازات
است. اين امر ايجاب مى‏كند در نسبت دادن گفته يا رفتارى به افراد دقت كافى به عمل آيد و
آبروى مردم با نسبت‏هاى ناروا از بين نرود، زيرا جبران آبروى از دست رفته، بسيار مشكل و
گاهى غير ممكن است. از اين رو، در استفاده از روش‏هاى جديد براى امر و نهى و يا نصيحت
و انتقاد از حاكمان، توجه به اين نكات ضرورى است تا عوارض منفى به كار بردن اين روش‏ها
به حداقل ممكن برسد.

در فرهنگ اسلامى، استفاده از روش‏هاى جديد در زمينه‏هاى مختلف كه به مرور زمان و
با تجارب بشرى به‏دست آمده، مطلوب بوده و همواره مورد سفارش است. رسانه‏هاى گروهى
در يك كشور يا در سطح بين المللى از جمله ابزارهاى جديدى است كه امروزه در اختيار بشر


|318|

است. استفاده بهينه از ابزارهاى پيشرفته در امر نظارت بر حاكمان و صاحبان قدرت و نفوذ
اجتماعى و سياسى از سوى اقشار مختلف مردم با هدف اصلاح و پيشبرد امور جامعه اسلامى
و حتى جامعه بشرى مى‏تواند روند اصلاح را افزايش دهد، مشروط بر آن كه ضوابط و حدود
بهره بردارى از ابزارها مراعات شود. اگر تا ديروز انتقاد از حاكم اسلامى، به گردهمايى در
مسجد منحصر بود، امروز انتقاد از حاكم اسلامى در رسانه‏هاى گروهى و در معرض افكار
جهانى است. بر ملا كردن خطاهاى حاكم اسلامى در سطح گسترده و در برابر چشمان
نامحرمان و بيگانگان كه در انديشه تضعيف اسلام و جوامع اسلامى هستند، به اصلاح آن‏ها
منجر نمى‏شود، بلكه مفاسد بزرگ‏ترى به دنبال دارد. به هر حال استفاده از ابزارها و
روش‏هاى جديد هر چند لازم است، اما به فرهنگ خاصى نياز دارد.

تعداد نمایش : 3514 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما