صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل دوم مواسات
فصل دوم مواسات تاریخ ثبت : 1390/11/30
طبقه بندي : حقوق و وظايف شهروندان و دولتمردان ,
عنوان : فصل دوم مواسات
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|467|

فصل دوم مواسات




فصل دوم مواسات

مواسات، به معناى مشاركت در زندگى است. «آسيتُه بنفسى» يعنى، او را با خود برابر و
يكى دانستم.[1] و مواسات، به اين معنا، از «آسى، يؤاسى» گرفته شده و با كلمه «اسوة»
هم‏خانواده است.[2] البته، بعضى، آن‏را از «اساه، يأسوه» دانسته‏اند كه به معناى مداوا است.[3]

لغت‏شناسان فارسى‏زبان نيز آن‏را غمخوارى و يارى و همدردى معنا كرده‏اند.[4]


مواسات، وظيفه‏اى همگانى

از گفتار و رفتار پيشوايان دينى استفاده مى‏شود كه «مواسات» يك وظيفه همگانى در
جامعه اسلامى است. جملاتى كه از آن بزرگواران در توصيه به اين ارزش اخلاقى نقل شده،
به‏صورت يك قاعده كلّى بيان شده است. جمله معروف «آن‏چه را كه براى خود مى‏پسندى،
براى ديگران هم بپسند و آن‏چه را كه براى خود نمى‏پسندى، براى ديگران هم مپسند» - كه با
تعابير گوناگونى از امامان معصوم(ع) نقل شده، و قاعده‏اى كلّى براى هر مسلمانى در جامعه
اسلامى است - نوعى مواسات است. مسلمانى كه دوست دارد در رفاه و آسايش زندگى كند، از
امكانات كافى براى رشد و تعالى مادّى و معنوى برخوردار باشد، نبايد آن‏را از برادران
مسلمانش دريغ كند. مسلمانى كه فقر و نادارى، ذلّت و نكبت، محروميّت و مظلوميّت را براى


(1). المنجد، ماده «أ س ى».

(2). ابن منظور، لسان العرب، ج‏1، ص‏147.

(3). ر.ك: لسان العرب، ج‏1، ص‏36.

(4). غلامرضا انصاف‏پور، فرهنگ فارسى، مادّه «مواسات».


|468|

خود نمى‏پسندد، نبايد آن‏را براى ديگران بپسندد و تحمّل كند. پيشوايان دينى ما، براى
شناخت شيعيان‏شان، سه نشانه در اختيار مردم قرار داده‏اند: يكم، مراقبت بر اوقات نماز و به
جا آوردن آن‏ها در آغاز وقت، و دوم، نگهدارى اسرار ائمه از دشمنان و سوم، مواسات مالى با
برادران مؤمن.[1]

همان‏طور كه نماز آغاز وقت، مستحب مؤكَّد است، ظاهراً، مواسات مالى، براى عموم مردم
نيز استحباب مؤكّد دارد و يك اصل اخلاقى است، امّا اصل مهم و تأثيرگذار در روابط اجتماعى
و ارزش‏هاى اخلاقى كه ترك آن، چه بسا، پيامد حقوقى نداشته باشد، امّا ترك يك اصل
اخلاقى بوده و شخص را مستحق سرزنش ديگران مى‏گرداند.

امام على(ع) خود، نهايت مواسات را با رسول خدا(ص) داشت و بدان افتخار مى‏كرد[2] و
به ابن عباس كه در امارت بصره سهم زيادى از بيت‏المال به خود اختصاص داده بود، اشكال
مى‏كند كه «تو با پسر عمويت مواسات نكردى، با آن‏كه شايسته‏تر از ديگران به رعايت اين
ارزش اخلاقى با من بودى.».[3]

به‏نظر مى‏رسد كه مسأله مواسات براى برخورداران از مال و قدرت و امكانات و دولتمردان،
يك اصل حقوقى و وظيفه الزامى است، نه صرفاً يك وظيفه اخلاقى. امام على(ع) مى‏فرمايد:

يكى از وظايف حاكم، آن است كه آن‏چه براى خود اختيار كرده، براى مردم نيز اختيار كند.

در نظام اسلامى، كسانى كه از مكنت مالى يا قدرت اجتماعى و سياسى برخوردارند، بايد در
شؤون مختلف زندگى، بالاخص امور اقتصادى و معيشتى، خود را به طبقات ديگر اجتماع
نزديك كنند. در روايات متعدّدى آمده: «هر كه داراى توانايى باشد، ولى نياز برادر مسلمانش را
برآورده نسازد، از رحمت خداوند در آخرت محروم خواهد شد.»[5]


(1). بحارالأنوار، ج‏71، ص‏391: قال أبو عبدالله (ع): «امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلاة كيف محافظتهم عليها و إلى أسرارنا
كيف حفظهم لها عند عدونا و إلى أموالهم كيف مواساتهم لإخوانهم فيها»
..

(2). نهج‏البلاغه، خطبه 197: «... لقد واسيتُه بنفسي في المواطن التي تنكُص فيها الابطال...» .

(3). نهج‏البلاغه، نامه 41.

(4). غرر الحكم و درر الكلم، ج‏6، ص‏25.

(5). شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج‏1، ص‏23.


|469|

امام على(ع) ثروت‏مندى را كه با فقرا و مساكين و يتيمان، مواسات و همدردى نمى‏كرد،
شديداً تهديد و سرزنش نمود.[1]


حاكمان و دولتمردان و تكليف الهى مواسات

آن‏چه مورد بحث ما، در اين فصل است، وظيفه‏اى است كه حاكمان و دولتمردان، در هر
رده‏اى، نسبت به ضعفا و محرومان جامعه دارند. پيشوايان الهى، هنگامى كه در رأس حاكميّت
قرار داشتند، از نظر اقتصادى، همسنگ، فقرا و محرومان جامعه زندگى مى‏كردند، و بر آن
تأكيد داشتند و يك لحظه از ياد محرومان و گرسنگان غافل نبودند. يوسف صديق، زمانى كه
خزانه‏دار حكومت مصر بود، از ترس آن‏كه گرسنگان را فراموش كند، غذاى سير نمى‏خورد.[2]
امام على(ع) به عاصم بن زياد كه ترك دنيا كرده و در عسرت و سختى به سر مى‏برد، اعتراض
كرد كه «چرا به خانواده و فرزندانت رحم نمى‏كنى؟ خداوند طيّبات را بر شما حلال كرده است!
چرا بر خودت سخت مى‏گيرى؟». او پاسخ داد كه «لباس شما نيز نامرغوب و غذاى‏تان
نامطبوع است.». حضرت، به او نهيبى زد كه «تكليف من، با تو، متفاوت است! من، مثل تو
نيستم، بلكه در جايگاه رهبرى جامعه قرار دارم!». آن‏گاه به‏عنوان يك اصل كلّى در اين زمينه،
وظيفه پيشوايان عدل را تبيين كرده و فرمود:


(1). سفينة البحار، ج‏1، ص‏94.

(2). محمد تقى تسترى، بهج‏الصباغه، ج‏6، ص‏479: «وقتى از حضرت يوسف سؤال كردند:» در جايى كه خزائن زمين در
اختيار تو است، چرا گرسنه‏اى؟». پاسخ داد: «أخافُ أنْ أشبع فأنسى الجائع.»
.

(3). نهج‏البلاغه، خطبه 207. برخى از شارحان نهج‏البلاغه، اين پاسخ امام را اقناعى شمرده‏اند؛ چرا كه امام، قبل از آن‏كه حاكم
جامعه هم باشد، همين‏گونه زندگى مى‏كرد. آنان، جواب تحقيقى را چنين گفته‏اند كه اين‏گونه زندگى كردن، انسان را از تمام
خطرات مادّى و معنوى حفظ مى‏كند و علّت تخطئه عاصم، اين بود كه او با راه و رسم و اسرار اين‏گونه زندگى كردن آشنا نبود.
افزون بر آن‏كه حقوق خانواده‏اش را تباه ساخته بود. (ابن ميثم بحرانى، شرح نهج‏البلاغه، ج‏4، ص‏18)

به‏نظر مى‏رسد كه زندگى فقيرانه امام، قبل از رسيدن به مقام خلافت، به خاطر وضع فقيرانه مسلمانان بود و مواسات حكم
مى‏كرد كه امام، نه تنها به‏عنوان يك مسلمان، بلكه به‏عنوان رهبر واقعى مردم، با آنان همدردى كند. در عين حال كه زندگى
ساده، انسان را از خطرات حفظ مى‏كند، امّا نمى‏تواند در همه شرايط، يك اصل تغييرناپذير محسوب شود. امام صادق(ع) به

<---

|470|

خداوند، بر پيشوايان عدل (حق)واجب كرده كه خود را در حدِّ مردم ضعيف قرار دهند تا فقير،
به خاطر فقرش، به هيجان نيايد (و كفران نعمت نكند كه هلاك شود).

امام، درسى ابدى به همه حاكمان و دولتمردان عادل مى‏دهد؛ يعنى اعلام مى‏كند، وظيفه
و تكليف الهى آنان است كه با محرومان و ضعفاى جامعه، مواسات كنند. حاكمان ظالم كه از
موضوع بحث خارج بوده و اساساً حق حاكميت ندارند، اما حاكمان عادل كه شايستگى و اجازه
حاكميت بر مردم را دارند، چنين وظيفه سنگينى بر دوش دارند.

از آن‏جا كه ريشه كن كردن فقر و محروميّت و از بين بردن شكاف طبقاتى، وظيفه حاكم
جامعه است و تا جامعه، به اين نقطه مطلوب نرسيده است و عدّه‏اى طعم تلخ محروميّت را
مى‏چشند، حدّاقل وظيفه حاكم، همدردى با آنان است تا فقر و محروميّت بر آنان قابل تحمّل
باشد، حتّى در صورتى كه جامعه ايده‏آل هم تشكيل شود، باز هم همه مردم در يك سطح
معيشتى قرار نمى‏گيرند و حاكم موظَّف است كه در سطح طبقات پايين جامعه زندگى كند.

امام على(ع) بعضى از فرمانداران خود را به خاطر شركت در ميهمانى‏هاى اعيان و اشراف
شهر - كه فقرا و محرومان در آن حضور نداشتند - مورد خطاب و عتاب قرار داد و به آنان
گوشزد فرمود كه «امام شما، از دنيا، به دو لباس كهنه و دو قرص نان اكتفا كرده و شما هر چند
نمى‏توانيد مثل او زندگى كنيد، امّا او را در پرهيزكارى و تلاش براى خدمت به مردم و عفت و
پاكدامنى و پيمودن راه صحيح، يارى كنيد.».

حضرت، در ادامه، اهمّيّت مسأله مواسات و همدردى با مردم را در عين برخوردارى از
امكانات و بهره‏مندى از لذّات دنيا، اين‏گونه تبيين مى‏فرمايد:

اگر مى‏خواستم، مى‏توانستم از عسل مصفا و مغز گندم و بافته‏هاى ابريشم، براى خود، خوراك
و لباس تهيّه كنم، امّا هيهات كه هوا و هوس، بر من چيره شود و حرص و طمع، مرا وادار كند تا

<---

خاطر استفاده از لباس و غذاى خوب، مورد اعتراض بعضى از صوفى‏مسلكان قرار گرفت، امّا امام، كيفيّت زندگى را در شرايط
مختلف جامعه اسلامى، متفاوت توصيف كرد. شيوه زندگى و لباس پوشيدن پيامبر(ص) و على(ع) متناسب با زندگى فقيرانه
آن عصر بود و زندگى امام صادق(ع) متناسب با زندگى مردم در عصر خود. (ر.ك: بحارالأنوار، ج‏47، ص‏360 - 361)

حضرت امام صادق(ع) هنگامى كه در مدينه قحطى شد، فرمان داد، موجودى آذوقه منزل را در بازار مسلمانان فروختند و خود
حضرت، همه روزه، مانند ديگران براى مصرف روزانه، غذا تهيّه مى‏كرد. (ر.ك: بهج الصباغه، ج‏6، ص‏485 - 486)


|471|

طعام‏هاى لذيذ برگزينم، در حالى كه ممكن است در سرزمين حجاز يا يمامه، كسى باشد كه
حتّى اميد به‏دست آوردن يك قرص نان را هم نداشته باشد و يك شكم سير هم نخورده باشد!
آيا من، با شكمى سير، سر بر بالين بگذارم، در حالى كه در اطرافم شكم‏هاى گرسنه و كبدهاى
سوزان، وجود دارند؟ و آيا چنان باشم كه آن شاعر[1] گفته است:
اين درد، تو را بس، كه شب با شكم سير بخوابى، در حالى كه در اطراف تو شكم‏هاى گرسنه و به
پشت چسبيده باشند!»

امام، در ادامه سخنانش مى‏فرمايد:

آيا خود را به همين قانع كنم كه به من بگويند: «اميرالمؤمنين» و با مردم در دشوارى‏هاى
روزگار شريك نباشم يا بايد در سختى‏هاى روزگار، الگوى آنان باشم؟[2]

بر همين اساس، امام، خود را پيشواى مردم مى‏دانست كه بر او لازم شمرده تا نسبت به
جان و خوردنى‏ها و نوشيدنى‏ها و پوشيدنى‏هايش مانند ضعفاى مردم باشم تا فقير به فقرم
اقتدا كند و غنى به واسطه ثروتش طغيان نورزد.[3]

بعضى از ياران امام صادق(ع) از اين‏كه خلافت، از سوى عبّاسيان غصب شده و ملك و
سلطنت در اختيار آنان است، ناراحت بودند و گاه، در محضر امام(ع) اندوه خود را ابراز
مى‏كردند و از اين‏كه امام، در رأس جامعه قرار نگرفته تا آنان نيز از سلطنت و جبروت بهره‏مند
شوند، اظهار تأسّف مى‏كردند. امام، در پاسخ اين پندار مى‏فرمود:

اى مفضل! اگر چنين بود و حكومت در اختيار ما بود، جز سياست و تدبير شبانه و گردش روزانه
و خوردنى‏هاى نامرغوب و پوشيدنى‏هاى خشن، شبيه اميرالمؤمنين، چيزى نبود! در غير اين
صورت، آتش جهنّم، در انتظار آن حاكم عدل است.[4]

(1). امام، به شعرى از اشعار منسوب به حاتم بن عبدالله طائى تمثّل جسته است. در اين اشعار، حاتم، خطاب به همسرش
«ماويه» مى‏گويد:

يا ابنة عبدالله و ابنة مالكٍ‏ و يا ابنة ذي الجدّين و الفرس الورد
كفى بك عاراً أنْ تبيت ببطنة و حولك أكبادٌ تحنّ إلى القدّ

ر.ك: ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج‏16، ص‏288.

(2). نهج‏البلاغه، نامه 45.

(3). محمد باقر مجلسى، بحارالأنوار، ج‏40، ص‏337 «ان الله جعلنى اماماً لخلقه ففرق على التقدير في نفسى و مطعمى و
مشربى و ملبسى كضعفاء الناس كى يقتدى الفقير بفقرى و لايطغى الغنى غناه»
.

(4). بحارالأنوار، ج‏54، ص‏359. امام صادق(ع) شبيه همين سخنان را به معلّى بن خنيس نيز فرمود. (ر.ك: بحارالأنوار،
ج‏52،ص‏340)


|472|

بنابراين، از بيانات پيشوايان معصوم بر مى‏آيد كه تكليف الهى حاكم اسلامى - كه امكان
دست‏يابى به امكانات بيش‏تر براى زندگى مرفه‏تر براى او فراهم است - مواسات و مشاركت با
فقرا و محرومان جامعه است. البته اين تكليف، اختصاص به رهبرى كه در رأس جامعه قرار
مى‏گيرد، ندارد، بلكه هر كسى كه در بخشى از جامعه، مسؤوليّت و قدرت و امكاناتى در اختيار
دارد، چنين وظيفه‏اى برعهده دارد. اين نكته مهم، از تذكّرات امام به كارگزاران خود، مانند
عثمان بن حنيف و ابن عباس استفاده مى‏شود.

معناى تكليف الهى هم روشن است؛ يعنى، اگر كسى، آن‏را ترك كند، هم در دنيا، استحقاق
سرزنش و مجازات دارد و هم در آخرت، مستحقِّ عذاب الهى است. امام على(ع) عثمان بن
حنيف را توبيخ و سرزنش كرد و ابن عباس را علاوه بر آن، به بازپرداخت آن‏چه كه بيت‏المال
برداشته، محكوم كرد.

بديهى است كسانى كه توانايى انجام دادن اين تكليف دشوار الهى را ندارند، و قادر به
همزيستى و مشاركت با فقرا و محرومان جامعه نيستند، نبايد در مصدر امور قرار گيرند.


آثار و بركات مواسات

آثار فراوانى كه بر مواسات و مشاركت دولتمردان با فقرا و محرومان جامعه مترتب
مى‏شود، بسيار سازنده و مبارك است. در جامعه‏اى كه حاكمان، در سطح فقرا و محرومان
جامعه زندگى مى‏كنند، اوّلاً، تحمّل فقر، بر فقرا و محرومان، آسان خواهد بود و آنان، گرفتار
عوارض منفى فقر و محروميّت مانند اِعراض از دين و معنويّت نخواهند شد.

ثانياً، فقرا، از اين‏كه رهبرشان نيز مانند آنان زندگى مى‏كند، احساس شخصيّت و افتخار
مى‏كنند و اين، در برابر فخرفروشى ثروت‏مندان جامعه، بسيار حائز اهمّيّت است.

ثالثاً، حاكمان، تنها، در چنين وضعيّتى قادر به درك و لمس فقر و محروميّت و
دشوارى‏هاى زندگى فقرا و محرومان بوده و طبعاً، براى رفع مشكلات آنان، تلاش خواهند
كرد. كسى كه اين درد را لمس نكرده باشد، نمى‏تواند به فكر آنان باشد، حتّى اگر بخواهد براى
آنان كارى انجام دهد. به همين جهت، رهبر فقيد انقلاب اسلامى، حضرت امام خمينى(رض)
بارها و بارها، بر اين مطلب تأكيد كرده و مى‏فرمود:


|473|

مردم شجاع ايران، با دقّت تمام، به نمايندگانى رأى دهند كه متعبّد به اسلام و وفادار به مردم
باشند و در خدمت به آنان، احساس مسؤوليّت كنند و طعم تلخ فقر را چشيده باشند و در قول
و عمل، مدافع اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجيدگان، اسلام عارفان
مبارزه‏جو، اسلام پاك‏طينتان عارف و در يك كلمه مدافع اسلام ناب محمدى(ص) باشند.[1]

رابعاً، ثروت‏مندان، با مشاهده وضعيّت زندگى دولتمردان جامعه، با آنان احساس بيگانگى
كرده و از طمع به آنان و سوء استفاده از مقام و موقعيت‏شان بازخواهند ماند و اين، دستاورد
مباركى است.

خامساً، تشابه وضعيّت معيشتى، موجب مى‏شود كه دولتمردان، بيش از آن‏كه با
ثروت‏مندان و مرفّهان جامعه حشر و نشر داشته باشند، با فقرا و محرومان حشر و نشر و رفت
و آمد و نشست و برخاست كنند و اين مراوده، سبب مى‏شود كه آنان كه در موضع قدرت قرار
دارند، از آلوده شدن به آفات قدرت كه فقط يكى از آن‏ها، رذائل اخلاقى است، در امان بمانند.
سليمان بن داود(ع) كه در حكومت و سلطنت نظير نداشته، همواره، با فقرا و محرومان
نشست و برخاست مى‏كرد و بدان افتخار مى‏كرد و مى‏فرمود: «مسكينٌ مع المساكين»؛
[2]
يعنى: «من مسكينى هستم با مساكين ديگر».

حاكمى كه در سطح فقرا و محرومان جامعه زندگى مى‏كند، هيچ‏گاه از پذيرفتن آنان در
خانه و محلّ كار خود ابا نخواهد داشت و خود را تافته جدا بافته از مردم نخواهد پنداشت و
گرفتار غرور و نخوت نخواهد شد. اين، دستاوردى بسيار مهم و پربركتى است.


(1). امام خمينى، صحيفه نور، ج‏20، ص‏194.

(2). بحارالأنوار، ج‏14، ص‏83.

تعداد نمایش : 2046 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما