صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل چهارم تعليم و تربيت
فصل چهارم تعليم و تربيت تاریخ ثبت : 1390/12/01
طبقه بندي : حقوق و وظايف شهروندان و دولتمردان ,
عنوان : فصل چهارم تعليم و تربيت
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|513|

فصل چهارم تعليم و تربيت




فصل چهارم تعليم و تربيت

يكى از وظايف دولت اسلامى، ايجاد زمينه و شرايط مساعد تعليم و تربيت شهروندان
است. ترديدى نيست كه رشد و پيشرفت همه‏جانبه يك كشور، در پرتو علم و آگاهى و رشد
اخلاقى و معنوى مردم است. ملّتى كه از رشد و آگاهى لازم برخوردار باشد و در زمينه‏هاى
گوناگون علمى، رشد يافته، و از نظر اخلاقى و معنوى، به ارزش‏هاى والا، رسيده باشد، ملّتى
موفّق و رشديافته و الگو خواهد بود و متقابلاً، ملّتى كه در زمينه‏هاى مختلف علمى، رشد
نكند، از آن‏جا كه علم و دانش، نسبت به بسيارى از امور، جنبه بنيادين دارد، ملّتى عقب‏مانده و
ضعيف خواهد بود.

البته، رشد و ترقّى در عرصه علم و دانش، بدون حضور فعّال دولت و تشويق مردم و
فراهم ساختن امكانات و شرايط مساعد، ممكن نيست.

امروزه، در نظام‏هاى سياسى دنيا، آموزش شهروندان، به‏عنوان يكى از حقوق اساسى آنان
مطرح است. اگر حضور دولت در عرصه تعليم مردم، از آن جهت كه مصالح عمومى كشور و
ملّت‏ها اقتضا دارد و فرزندان هر مملكتى بايد با فرهنگ و تاريخ و تمدن خود آشنا باشند تا با
اطّلاع از پيشينه تاريخى و مفاخر خويش، در دام فرهنگ‏هاى بيگانه گرفتار نشوند، مدّنظر
قرار گيرد، اهمّيّت آن، روشن‏تر خواهد شد.

نظارت بر مراكز آموزشى و متون درسى و فعّاليّت‏هاى آموزشگاه‏هاى خصوصى و
نهادهاى فرهنگى و تبليغى و هر نهاد ديگرى كه در اين عرصه نقش دارد، از اين زاويه نيز
قابل ارزيابى است. اين نكته، حتّى از سوى تئوريسين‏هاى جوامع آزاد غربى نيز مِّد نظر قرار


|514|

گرفته است. روسو - كه درباره شؤون مختلف كشور لهستان سخن گفته - در زمينه آموزش و
پرورش مى‏گويد:

قانون، بايد مورد و نظم و ترتيب و شكل كلاس‏هاى‏شان را تعيين كند... آموزگاران، بايد فقط
لهستانى و تا آن‏جا كه ممكن است، متأهّل باشند. همگى آنان، بايد از لحاظ اخلاق و درستى و
عقل سليم و معلومات، برجسته باشد.[1]

تحصيل علم و كسب آموزش‏هاى لازم، هميشه، با دشوارى‏هايى روبه‏رو بوده است. گاه،
براى به‏دست آوردن علم روز و عقب نماندن از كاروان تمدن بشرى، هجرت‏ها و تحمّل رنج‏ها
و مرارت‏ها لازم است. حكومت، مى‏تواند در جهت تسهيل در امر آموزش، با قدرت و امكاناتى
كه در اختيار دارد، نقش مهمّى ايفا كند و شرايط مناسب براى تحصيل علم را فراهم سازد و
علاقه‏مندان را در عزيمت به نقاط مختلف دنيا و كسب علم يارى كند و ابزارهاى آموزشى
متناسب را در اختيار دانش‏پژوهان قرار دهد و اساتيد برجسته را از كشورهاى ديگر براى
آموزش‏هاى تخصّصى دانش‏آموزان و دانشجويان دعوت كند و...


الف) «آگاهى شهروندان»، در نظام‏هاى سياسى


در نظام اسلامى

يكى از افتخارات نظام سياسى اسلام، آن است كه دولتمردان، نه تنها مردم را در جهل و
نادانى نگه نمى‏دارند، بلكه همه تلاش خود را در جهت بالا بردن آگاهى‏هاى آنان به
كارمى‏برند.

اين اهتمام، برخاسته از جايگاه علم و دانش در فرهنگ اسلامى است. در مكتب اسلام،
براى رسيدن به رشد و تعالى علمى، تشويق، و از آنان به‏عنوان بهترين امّت، از آن جهت كه
در رواج نيكى‏ها و جلوگيرى از گسترش زشتى‏ها كه بدون علم و آگاهى ممكن نيست،
نقش‏آفرينى مى‏كنند، ياد شده است.[2]

آن‏چه از منابع دينى و سيره و سنّت پيشوايان مذهبى استفاده مى‏شود، «تأكيد بسيار بر


(1). منوچهر كيا، قرارداد اجتماعى (بخش ملاحظات درباره حكومت لهستان)، فصل 4، ص‏206 و 207.

(2). آل عمران: 110 (كنتم خير أُمة أُخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله...)


|515|

رشد علمى و ارتقاى آگاهى‏هاى عمومى شهروندان» در زمينه‏هاى مختلف عمومى و
تخصّصى است.تأكيدى كه قرآن و پيامبر اكرم(ص) و ائمه هدى(ع) بر كسب علم و آگاهى در
عرصه‏هاى گوناگون دينى و دنيوى دارند و ارزشى كه علم و عالم در فرهنگ اسلامى دارد، در
هيچ مكتب ديگرى به چشم نمى‏خورد.

سخن از تحصيل علم به‏عنوان وظيفه دينى به منظور برآورده كردن نيازهاى جامعه،[1]
وجوب كفايى و گاه عينى تحصيل علم[2] در رشته‏هايى كه مورد نياز جامعه بوده و فقدان
آن‏ها، موجب اختلال در نظام اجتماعى مى‏شود، لزوم هجرت به مناطق مختلف براى
تحصيل علم،[3] ضرورت كسب دانش در طول عمر و مخصوص نبودن آن به زمانى
محدود،[4] همگى، حكايت از ارزشى است كه علم و دانش در اين مكتب دارد.

تأكيد پيامبر اسلام و پيشوايان معصوم در صدر اسلام و اهتمام آنان به تعليم مردم و بالا
بردن آگاهى‏هاى آنان در زمينه‏هاى مختلف، گواه بر رسالتى است كه دولت اسلامى در اين
عرصه دارد.

رسول خدا(ص) در مدينه تدابير مختلفى براى ارتقاى سطح علمى و فرهنگى مردم اتخاذ
كرد. تعليم خواندن و نوشتن براى بيسوادان، آموزش حِرَف و مشاغل، آموزش قرآن و اَحكام و
معارف دينى، از جمله برنامه‏هاى آن حضرت بود. عبادة بن صامت براى آموزش نويسندگى به
گروهى از اهل صفه، مأمور شد.[5] عبدالله بن سعيد بن عاص كه در نويسندگى مهارت داشت،
آموزش مسلمانان را عهده‏دار شد.[6] ديه هر اسيرى در جنگ بدر، آموزش نوشتن و خواندن


(1). محمد باقر مجلسى، بحارالأنوار، ج‏1، ص‏177: «طلب العلم فريضةٌ على كلِّ مسلم و مسلمة» ..

(2). مثلاً شهيد ثانى در كتاب الجهاد كه از وجوب كفايى جهاد بحث مى‏كند و ضابطه واجب كفايى را تشريح مى‏كند، مى‏گويد:
«و من أهمّه الجهاد بشرطه و إقامة الحجج العلميه و الجواب عن الشبهات الواقعة على الدين والتفقّه و حفظ ما يتوقّف عليه من
المقدمات العلميه و الحديث و الرجال ... و من فروض الكفايات القيام بالصناعات و الحرف التي يتوقف عليها نظام النوع و إنْ
كانت وضيعة؛ فإنَّها موصوفة بالوجوب عند عدم قيام أحدٍ بها». ر.ك: مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج‏3، ص‏8 - 9.

(3). بحارالأنوار، ج‏1، ص‏177: «أُطلبوا العلم و لو بالصين» .

(4). تعبيراتى كه به تحصيل علم تشويق مى‏كند، مطلق بوده و مخصوص به زمان خاصى نيست. ر.ك: بحارالأنوار، ج‏1.

(5). كتّانى، التراتيب الإداريّة، ج‏1، ص‏204.

(6). التراتيب الإداريّة، ج‏1، ص‏204.


|516|

به مسلمانان شمرده شد.[1] زيد بن ثابت به امر رسول خدا، زبان سريانى آموخت تا به ترجمه
نامه‏ها و نوشتن پاسخ نامه‏ها، همّت گمارد.[2] عدّه‏اى از يهوديان، موظَّف شدند تا در ميان
مسلمانان پراكنده شده و صنعت معدن را كه در انحصار آنان بود، به مسلمانان بياموزند.[3]

عبادة بن صامت، ابان بن سعيد بن عاص، ابو عبيدة بن جراح، اسيد بن حضير، خالد بن
سعيد بن عاص، عبدالله بن رواحة و معاذ بن جبل، از جمله كسانى بودند كه تعليم قرآن و
معارف دينى به ديگران را عهده‏دار شدند.[4] پيامبر، افرادى را به‏عنوان معلِّم قرآن و آشنا به
معارف و احكام دينى، به نقاط ديگر اعزام فرمود تا اَعراب تازه‏مسلمان‏شده را با دين آشنا
كنند.[5] حضرت در دستورى به كارگزار خود در يمن فرمود:

حاكم، بايد قرآن را به مردم بياموزد و آنان را نسبت به معارف قرآن دانا كند... مردم را از حقوق
و وظايف‏شان آگاه گرداند... واجبات و آداب حج را به ايشان بياموزد و ايشان را در امر دين
بصير و فقيه گرداند.[6]

اقدامات حضرت در زمان حاكميّتش در مدينه، از دو جهت اهميت دارد:

نخست اين‏كه پيامبر، تنها، به فكر بالا بردن آگاهى‏هاى دينى مردم نبود، بلكه آن‏چه را كه
مردم در امور دينى و دنيوى بدان نياز داشتند، مورد توجّه قرار مى‏داد. تعليم قرآن و معارف
دينى به مردم، آن بزرگوار را از پرداختن به علوم روز كه رفاه و تأمين نيازمندى‏هاى دنيوى
مردم بدان بستگى داشت، غافل نمى‏كرد.

دوم آن‏كه هم خود به‏عنوان رهبر جامعه و هم كارگزاران خويش را در شهرها و مناطق
مختلف، به امر آموزش مردم توجّه مى‏داد.

نكته مهم ديگرى كه در دستور حضرت به چشم مى‏خورد، عنايت به آگاه كردن مردم از
حقوق و وظايف‏شان است. در دولت اسلامى، تنها، به وظايف شهروندان توجّه نمى‏شود، بلكه


(1). واقدى، الطبقات الكبرى، ج‏2، ص‏34.

(2). التراتيب الإداريّة، ج‏1، ص‏204.

(3). التراتيب الإداريّة، ج‏2، ص‏75.

(4). التراتيب الإداريّة، ج‏2، ص‏221.

(5). ابن هشام، السيرة، ج‏4، ص‏143.

(6). على احمدى ميانجى، مكاتيب الرسول، ج‏2، ص‏519.


|517|

حقوق آنان نيز محترم شمرده مى‏شود. امام على(ع) نه در زمان انزواى خود، بلكه در زمان
حاكميّتش، بارها و بارها، از حقوق و وظايف مردم سخن گفته است. هيچ‏گاه به بيان تكاليف
مردم، اكتفا نمى‏كرد، بلكه از حقوق آنان و وظايف دولت نيز سخن مى‏گفت. چنين اصرارى بر
آگاه ساختن مردم در زمينه‏هاى مختلف و از آن جمله، حقوق و وظايف اجتماعى و
سياسى‏شان، در مكاتب سياسى ديگر سابقه ندارد.


در نظام‏هاى سياسى ديگر

در نظام‏هاى پادشاهى و مشروطه سلطنتى، همه چيز در جهت اطاعت از شخص شاه بود،
حتّى قانون و مذهب و شريعت نيز تحت الشعاع فرمان شخص پادشاه بود. در اين نظام، هيچ
اصرارى به بالا بردن سطح آگاهى‏هاى مردم بيش از آن مقدار كه از شاه اطاعت كنند، نبود؛
چه اين‏كه در نظام‏هاى استبدادى نيز اساساً، هدف، بَرده بودن و بندگى مردم در برابر
استبدادگران بوده، به طورى كه مردم، هر اندازه جاهل‏تر باشند، چون بيش‏تر و بهتر اطاعت
مى‏كنند، مطلوب‏تر است.[1]

منتسكيو، با بيان اين ويژگى‏ها براى نظام‏هاى مشروطه و استبدادى، نظام جمهورى را
ايده‏آل خوانده و فضيلت سياسى در اين نظام را «جهاد با نفس و از خودگذشتگى» شمرده كه
همان ميهن‏دوستى و قانون‏دوستى است، به طورى كه محبَّت نسبت به قانون و وطن، ايجاب
مى‏كند كه انسان، همواره، منافع عمومى را بر نفع شخصى ترجيح دهد.[2]

نظام ايده آل او، فراتر از زندگى دنيوى و تأمين رفاه عمومى نيست، هر چند اهمّيّتى كه در
نظام جمهورى و مردم سالار، از نظر تئورى، به سطح آگاهى‏هاى مردم داده مى‏شود، بيش از
نظام‏هاى مشروطه و استبدادى است.

به هر حال، با تجربه‏اى كه بشر به‏دست آورده، به اين نتيجه ارزش‏مند رسيده كه هر قدر
سطح علم و دانايى مردم بيش‏تر باشد، رشد و پيشرفت آن جامعه، بيش‏تر خواهد بود و كم‏تر


(1). منتسكيو، روح القوانين، ترجمه و نگارش على اكبر مهتدى، ج‏1، كتاب چهارم، ص‏226 - 330.

(2). روح القوانين، ج‏1، كتاب چهارم، ص‏231.


|518|

دچار آفت و آسيب‏هاى اجتماعى و سياسى مى‏شود.

نكته مهم، آن است كه اين دستاورد مهم بشرى كه بيش از يكى دو قرن سابقه ندارد، در
فرهنگ اسلامى، سابقه‏اى ديرينه دارد. در عصرى كه نظام‏هاى متمدّن سياسى، تحصيل علم
را براى طبقه خاصّى مجاز مى‏شمردند و اقشار ديگر جامعه، از حقِّ تحصيل علم محروم بودند،
اسلام، نه تنها همه را براى كسب علم تشويق و ترغيب مى‏كند، بلكه، در پاره‏اى موارد، آن‏را
واجب مى‏شمارد. پيامبر اكرم(ص) و خلفاى صدر اسلام نيز در اين زمينه، خود را مسؤول
دانسته و گام‏هاى مهمّى برداشتند. با چنين نگرش عميقى است كه دولت اسلامى، تمام همّ
خود را براى ارتقاى علم و دانش و معرفت شهروندان در عرصه‏هاى گوناگون، به كار مى‏بندد،
و ورود به عرصه‏هاى مختلف علمى و اطّلاعْ‏يابى را جز در محدوده‏اى كه جنبه امنيّتى داشته و
آگاهى نامحرمان، مصالح جامعه را به مخاطره مى‏اندازد، مُجاز مى‏شمارد و زمينه‏هاى آن‏را
فراهم مى‏سازد.[1] البته، در حوزه‏هاى امنيّتى نيز افراد محدودى را آموزش داده و با
راهكارهاى آن، آشنا مى‏كند.

اين بخش را با جمله‏اى نورانى از اميرالمؤمنان(ع) كه در مقام بيان حقوق و وظايف متقابل
حاكم و مردم بود، به پايان مى‏بريم، فرمود: «يكى از وظايف من در برابر شما، آن است كه
تعليم‏تان دهم تا دچار جهل و نادانى نشويد». «و تعليمكم كيلا تجهلوا»
[2] علاوه بر آن‏كه
تعليم مردم را وظيفه خود به‏عنوان حاكم جامعه مى‏داند، بلكه آن‏را با صداى بلند و به‏طور
علنى اعلام مى‏كند تا مردم از حقوقى كه بر حاكم اسلامى دارند، آگاه شوند. اتفاقاً بيان حقوق
مردم و وظايف حاكم و متقابلاً حقوق حاكم و وظايف مردم، خود مصداقى از «تعليم مردم»
است تا از جهل نسبت به حقوق و وظايف اجتماعى خارج شوند و از آن‏جا كه وظايف مردم در
برابر حاكم اسلامى متوقف بر اداى حقوق آنان از سوى دولتمردان است، مردم با اطلاع از
حقوق خويش مى‏توانند آن‏ها را از دولتمردان مطالبه كنند.


(1). نهج‏البلاغه، نامه 50: «ألا و إنّ لكم عندي ألّا أحتجز دونكم سرّاً إلّا في حرب» .

(2). نهج‏البلاغه، خطبه 34.


|519|


ب) رشد اعتقادى و اخلاقى شهروندان (تزكيه)


در نظام‏هاى سياسى بشرى

يكى از محورهاى مهمى كه نظام سياسى اسلام را از نظام‏هاى سياسى ديگر امتياز
مى‏بخشد، آن است كه به هدفى فراتر از نظم و امنيّت اجتماعى مى‏انديشد. مهم‏ترين هدف
نظام‏هاى سياسى، ايجاد نظم و امنيّت اجتماعى يا آزادى‏هاى فردى است تا در پرتو آن، رفاه
عمومى برقرار شده و شهروندان از زندگى مناسبى برخوردار شوند. اگر بر رشد علمى جامعه نيز
تأكيد مى‏شود، براى رسيدن به چنين هدفى است. در اين مكاتب سياسى، دايره زندگى
شخصى شهروندان، از آن جمله عقيده و ايمان و اخلاق، از حوزه اختيار و دخالت دولت بيرون
است. نه دولت در اين زمينه مسؤوليّتى احساس مى‏كند و نه مردم براى دولت چنين حقى
معتقدند. مردم، همين كه به قانون احترام بگذارند و به حقوق و آزادى‏هاى ديگران تعدّى
نكنند، آزادند و كسى حقِّ دخالت در اعتقادات و اخلاق آنان را ندارد. يكى از متفكّران سياسى،
در اين باره و پيشينه اين تفكّر مى‏نويسد:

اين ايده كه دولت بايد در امور اعتقادى، به كلّى بى‏طرف باشد و افراد، كاملاً، رخصت استقلال
رأى داشته باشند، در زمان‏هاى نسبتاً متأخر، يعنى دويست يا سيصد سال پيش پيدا شده
است. لاك، تقريباً، در اواخر سده هفدهم، از چنين دكترينى دفاع مى‏كرد. او، نخستين كسى
نبود كه به چنين دفاعى برخاست، امّا از ايده‏اى سخن مى‏گفت كه در آن زمان بحث‏انگيز بود و
قبول عام نيافته بود.[1]

او، سپس در بخش اخلاق با طرح اين سؤال كه «آيا دولت‏ها، بايد شكل دادن به خصال
اخلاقى افراد را برعهده گيرند؟» مى‏گويد:

ليبراليسم، به اين سؤال، پاسخ منفى مى‏دهد؛ چون، قوانين و نظريّات اخلاقى را كاملاً ذهنى و
شخصى مى‏داند.[2]

همان‏طور كه او تصريح كرده، متفكّرانى مانند افلاطون، ارسطو و توماس آكويناس، در
گذشته، حوزه دخالت دولت را فراتر از امور اقتصادى و نظم اجتماعى دانسته و دولت را در امور


(1). گلن تيندر، تفكّر سياسى، ترجمه محمود صدرى، ص‏134.

(2). تفكّر سياسى، ص‏138.


|520|

اعتقادى و اخلاقى شهروندان نيز مسؤول مى‏شمردند. او، معتقد است كه «اكثر متفكّران تا
دوره‏هاى اخير، به اين ايده كه دولت از حيث مسائل معنوى، بى‏طرف است، گرايشى نشان
نداده‏اند»؛ چون، «از نظر آنان، شناخت حقيقت، يكى از هدف‏هاى اساسى انسان است و
دولت، در زندگى انسان، چنان نفوذى عميق دارد كه معمولاً نمى‏شود از دخالت وى در تعقيب
اين هدف جلوگيرى كرد.»[1]

او، در عرصه اخلاق، بر اين باور است كه «دولت، به مثابه كارگزار اصلى جامعه، بايد بر
انجام دادن مسؤوليّت‏هاى اخلاقى اجتماع، نظارت داشته باشد، نه به معناى اين‏كه دولت، به
تنهايى تشخيص دهد كه چه چيز اخلاقى است و همان را به مردم تحميل كند. دولت، بايد
كارگزارِ گونه‏اى آگاهى اخلاقى باشد كه نه صرفاً آفريده دولت، بلكه مبتنى بر جانْ‏مايه و
پيشينه كلِّ يك فرهنگ است و نفوذ اخلاقى آن بايد قبل از آن‏كه با زور و ترس اِعمال شود،
از طريق سرمشق، تعليم و تربيت و احترام، ملهم از قوانين جا باز كند.»[2]

يكى از نويسندگان عصر اخير، در توضيح نظر ارسطو كه «هدف جامعه سياسى را فراتر از
زيستن» دانسته و اداره مطلوب حكومت را در يك جامعه سياسى، با خوبى يا بدى و عيب و
حسن اجتماعى افراد، مرتبط دانسته، مى‏گويد:

ارسطو، بدين طريق مى‏خواهد بگويد، حكومت واقعى، بايد در تربيت افراد بكوشد و هدف
قوانين آن نيز پرورش نيك منشى و دادگرى در آن باشد.[3]

ارسطو، غفلت از امر تربيت را همواره براى حكومت‏ها زيان‏آور توصيف كرده و
معتقداست:

آموزش و پرورش شهروندانِ هر حكومت، بايد با شيوه‏اى متناسب با اصول و مبانى آن
حكومت انجام گيرد... تربيت افراد بايد تابع قوانين معيّنى باشد و دوم آن‏كه حكومت بايد
اجراى آن‏را برعهده گيرد.[4]

(1). تفكّر سياسى، ص‏135 - 136.

(2). تفكّر سياسى، ص‏139.

(3). ارسطو، سياست، حميد عنايت، ص‏123 پاورقى.

(4). سياست، ص‏328 - 329.


|521|


در فرهنگ اسلامى

در فرهنگ اسلامى، نه تنها تنظيم رفتارهاى اجتماعى شهروندان و تعيين حد و مرز
آن،ازوظايف دولت است، بلكه باورها و اعتقادات درونى و رفتارهاى فردى آنان نيز
براى‏دولت حائز اهمّيّت است. دولت، در فرهنگ اسلامى، فرصت و ابزارى براى
سعادت‏شهروندان است و سعادت آنان فراتر از رفاه دنيوى است. علاوه، باورها و
اخلاق‏مردم،تأثير مستقيمى در سرنوشت جمعى دارد. از اين رو، دولت نمى‏تواند نسبت به
آن‏بى‏اعتنا باشد. آيا مى‏توان باور كرد كه اعتقاد به توحيد يا شرك و نيز اخلاق
انسان‏هادرسلوك و رفتار اجتماعى آنان بى‏تأثير است؟ بنابراين، دولت اسلامى، علاوه
برگسترش آموزش‏هاى لازم در علوم و فنون مختلف، تحت پوشش قرار دادن كودكان و
نوجوانان و جوانان براى آموزش‏هاى متنوّع، حمايت از مراكز آموزشى و امثال آن، در
زمينه‏تحكيم مبانى اعتقادى مردم و تربيت اخلاقى و معنوى آنان نيز احساس
مسؤوليّت‏مى‏كند. هر مسلمانى، نسبت به همكيش و حتى همنوع خود، احساس
وظيفه‏مى‏كند، آن‏گاه چگونه مى‏توان دولت اسلامى را كه در فرهنگ اسلامى به منزله «پدرى
مهربان»، نصيحت و دلسوزى نسبت به شهروندان، از جمله وظايف او است و حاكميّت
ارزش‏هاى اسلامى، و شعائر دينى و اجراى احكام و قوانين شرعى از بديهى‏ترين تكاليف او
است، نسبت به ايمان و اخلاق مردم، بى‏طرف و بى‏اعتنا قلمداد كرد و او را از دخالت در اين
حوزه منع كرد؟!

امام على(ع) هم خود، مردم را موعظه و هدايت مى‏كرد و به تربيت ايمانى و اخلاقى آنان
مى‏پرداخت[1] و هم آن‏را وظيفه حاكمان و دولتمردان مى‏دانست. حضرت، در بعضى از
نامه‏هاى خود به كارگزاران، جايگاه آنان را «پشتيبانى بر اقامه دين» خوانده و انتظار خود را
اين‏چنين ترسيم كرده است:


(1). امام، در سخنرانى‏ها و نامه‏هاى خود كه غالباً در زمان خلافتش ابلاغ شده، مردم را با معارف دينى و احكام شرعى و
اخلاق و رفتار مسلمانى آشنا مى‏كرد. توحيد، معاد، نبوت، عدالت، امامت، ارزش‏هاى اخلاقى، از جمله موضوعاتى است كه در
نهج‏البلاغه، موج مى‏زند. ر.ك: خطبه 1، 4، 16، 21، 28، ...


|522|

تو كسى هستى كه من، از او، خواهان حمايت و پشتيبانى بر برپايى دين هستم.

يكى از محورهاى مأموريّت مالك اشتر، در مصر «تربيت معنوى و اخلاقى» مردم آن ديار
بود: «واستصلاح أهلها»
[2] نيز در يك سخنرانى خداوند را گواه مى‏گيرد كه به چيزى جز
برپايى نشانه‏هاى دين خدا، اصلاح سرزمين او به منظور امنيّت يافتن مظلومان و اقامه حدود
تعطيل شده الهى نمى‏انديشد.[3]

بنابراين، تربيت ايمانى و روحى و اخلاقى در جامعه اسلامى، يك اصل بنيادين است و
دولت نمى‏تواند در اين زمينه بى‏طرف باشد و احساس مسؤوليت نكند. منصب‏هاى اجتماعى،
با آن‏كه به دولتمردان وارسته و مؤمن و متخلق به اخلاق نيكو سپرده مى‏شود، در عين حال،
آنان موظَّف‏اند، همواره، مراقب خود بوده و در جهت رشد معنوى و اخلاقى خود بكوشند.
عموم شهروندان نيز حقِّ رسيدن به كمالات انسانى را دارند و دولت اسلامى در اين زمينه هم
مسؤوليّت مستقيم دارد و هم غير مستقيم.

دولت، با گسترش فرهنگ اسلامى در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى، سياستگذارى و
برنامه‏ريزى براى رشد اخلاقى و معنوى مردم با استفاده از ابزارهاى متنوعى مانند رسانه‏هاى
گروهى و مراكز فرهنگى و تبليغى و نيز برنامه‏هاى مراكز آموزشى و گماردن كارگزاران لايق و
وارسته، مستقيماً، ايفاى نقش مى‏كند و با نظارت بر رفتار ديگران در خانواده و مدرسه و
معلّمان و مربّيان، حمايت و تشويق معلّمان و مربّيان نمونه، به‏طور غيرمستقيم،
نقش‏آفرينى‏مى‏كند.

در اين ميان، تنها، به دو نمونه از نقش‏آفرينى مستقيم و غيرمستقيم دولت كه از اهمّيّت و
تأثير بيش‏ترى در تربيت شهروندان و رشد و ارتقاى معنوى و اخلاقى آنان دارد اشاره كرده و
اين فصل را به پايان مى‏بريم.


(1). نهج‏البلاغه، نامه 46. در نامه 42 نيز به عمر بن ابى سلمه والى بحرين مى‏نويسند: «فإنّك ممّن استظهر به على جهاد العدوّ
و إقامة عمود الدين...»

(2). نهج‏البلاغه، نامه 31.

(3). نهج‏البلاغه، خطبه 131.


|523|


سلوك و رفتار دولتمردان

واقعيّت، اين است كه معمولاً صلاح و فساد، از دولتمردان و صاحبان مقام و موقعيّت
اجتماعى، به شهروندان سرايت مى‏كند. اگر دولتمردان و نخبگان و روشنفكران و معلّمان،
صالح و وارسته باشند، مردم نيز به صلاح و وارستگى اخلاقى مى‏گرايند و متقابلاً، اگر ايشان
كه بيش‏ترين نقش و تأثير را در اخلاق و رفتار مردم دارند، فاسد باشند، مردم نيز به فساد و
تباهى رو مى‏آورند. دقّت فوق‏العاده امام على(ع) و مراقبت جدّى بر رفتار كارگزاران حكومتى،
حتى در حدّ شركت آنان در يك ميهمانى و نگاشتن نامه‏هاى توبيخ‏آميز و نظارت بر حُسن
سلوك آنان در ميان مردم، كيفيّت مصرف بيت‏المال و در يك كلمه، نحوه زندگى آنان و
بهره‏گيرى از امكانات و قدرت حكومتى در برابر مردم، از اين نكته مهم نيز حكايت دارد كه
رفتار دولتمردان، الگوى شهروندان است.

اين‏كه امام على(ع) زندگى زاهدانه خود را در جايگاه رهبرى به منظور آرامش روحى فقرا و
محرومان و تحمل دشوارى‏ها و مشكلات زندگى، تحليل و ارزيابى مى‏كند و آن‏را وظيفه الهى
پيشوايان حق و عدل مى‏شمارد،[1] و اين‏كه به مردم گوشزد مى‏كند كه «من، قبل از آن‏كه شما
را به انجام دادن كارى فرا بخوانم، خودم، قبلاً، به انجام دادن آن مبادرت مى‏ورزم و قبل از
آن‏كه شما را از انجام دادن كارى باز دارم، خود، پيش از شما از آن پرهيز مى‏كنم»،[2] و اين‏كه
امام و هر آن‏كه خود را پيشواى مردم قرار داده، به تعليم خويش قبل از ديگران، به تأديب با
رفتار پيش از تأديب با زبان فرا مى‏خواند و كسى را كه قبل از ديگران به تعليم و تربيت خود
پرداخته، از معلّم و مربى مردم براى تجليل شايسته‏تر دانسته،[3] همگى، حكايت از اين
واقعيّت دارد كه رفتار دولتمردان و معلّمان و افراد مورد توجّه در جامعه، چه ميزان بر رفتار
ديگران تأثير دارد.


(1). نهج‏البلاغه، خطبه 209: «إنَّ الله فرض على أئمة الحق (العدل) أنْ يقدّروا أنفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّغ بالفقيرفقره» ..

(2). نهج‏البلاغه، خطبه 175: «أيّها الناس! إنّي - والله! - ما احثكّم على طاعةٍ إلّا و أسبقكم اليها و لا أنهاكم عن معصيةٍ إلّا و
أتناهى قبلكم عنها»
..

(3). نهج‏البلاغه، خطبه 73: «مَنْ نصب نفسه للناس إماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره! و ليكن تأديبه بسيرته قبل
تأديبه بلسانه! و معلّمُ نفسه و مؤدّبها أحقّ بالإجلال من معلّم الناس و مؤدّبهم»
..


|524|

حاكمى كه در مصرف بيت‏المال، دقّت لازم را مبذول ندارد و به حيف و ميل اموال عمومى
بپردازد، چگونه مى‏تواند با متخلّفان و متجاوزان به اموال مردم برخورد كند؟ كسى كه به
اجراى قانون از ديگران سزاوارتر است، در صورت زير پا نهادن قانون، چگونه قادر است مردم
را به اجراى قانون فرا بخواند؟ دولتمردانى كه در شرايط اضطرارى، خواستار قناعت و
صرفه‏جويى شهروندان در بهره‏گيرى از امكانات عمومى هستند، چنان‏كه خود، عملاً، اهل
صرفه‏جويى و قناعت نباشند، چه سان از ديگران انتظار صرفه‏جويى دارند؟


در عرصه سياستگذارى و برنامه ريزى

نكته مهم ديگرى كه يادآورى آن، در اين فرصت، ضرورى به‏نظر مى‏رسد و از نوع نگرش
اسلام به تربيت انسان‏ها نشأت مى‏گيرد، آن است كه در تربيت شهروندان، افراد مختلفى
نقش دارند. نخستين و مهم‏ترين نهادى كه در تربيت انسان مؤثِّر است «خانواده» و در اين
ميان، «مادر» است. نقش حكومت، در تربيت شهروندان، علاوه بر نقش مستقيم كه به
اختصار اشاره شد، در بعضى از موارد، غيرمستقيم است و نكته مورد بحث، اشاره به يكى از
اين موارد است.

دولت اسلامى، به منظور تربيت بنيادى افراد جامعه، وظيفه دارد كه از كيان خانواده دفاع
كند و ابزارهاى قانونى را براى تسهيل در جهت تشكيل خانواده و حفظ و حراست از بقا و
تداوم آن و جلوگيرى از تزلزل و فروپاشى آن، به كار گيرد. در اين ميان، تأكيد بر نقش مادر،
اهمّيّت مضاعف دارد. هيچ فرد و نهادى نمى‏تواند در امر پرورش فرزندان، جايگزين مادر
باشد. از اين رو، هر نوع سياستگذارى و برنامه‏ريزى كه زنان را از وظيفه و رسالت اصلى و
منحصر به فردشان، يعنى «مادرى»، غافل كند و به مشاغل ديگر سوق دهد، در حقيقت،
بى‏توجّهى دولت اسلامى به رسالت غير مستقيمى است كه در تربيت فرزندان جامعه برعهده
دارد. در جوامعى كه تربيت خانوادگى، اهمّيّتى ندارد و يا نهادهاى ديگرى، مانند مهدهاى
كودك را جايگزين خانواده مى‏پندارند، دولت، براى خود، چنين رسالتى را احساس نمى‏كند، امّا
در جامعه اسلامى كه تربيت خانوادگى و پرورش در دامان مادر، ركن تربيت به شمار مى‏رود،
دولت، نمى‏تواند و نبايد در سياستگذارى‏ها و برنامه‏ريزى‏هاى خُرد و كلان جامعه، آن‏را ناديده


|525|

بگيرد يا از جايگاهش تنزّل دهد.

البته، زنان، مانند مردان، براى فعّاليّت‏هاى اجتماعى و سياسى، آزادند و در پاره‏اى موارد،
حضورشان ضرورت دارد، امّا حكومت كه وظيفه سنگين اداره جامعه را بر اساس
سياستگذارى‏ها و برنامه‏ريزى‏ها برعهده دارد، نمى‏تواند در اين زمينه، تجربه جوامع ديگر را
كه با اصول و معيارهاى جامعه اسلامى تفاوت دارد، الگو قرار داده و به اجرا گذارد. آيا امروز، در
غرب، حضور زنان در عرصه اجتماع و سياست، كيان خانواده را به خطر نيانداخته و زنان را از
وظيفه اصلى كه نظام آفرينش برعهده دامان مهر و محبت و عاطفه آنان نهاده، غافل نساخته
است؟ اگر چنين است، دولت اسلامى، وظيفه دارد اين نكات را ملحوظ دارد.

تعداد نمایش : 2503 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما