صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
خاتمه آثار اداى حقوق متقابل
خاتمه آثار اداى حقوق متقابل تاریخ ثبت : 1390/12/01
طبقه بندي : حقوق و وظايف شهروندان و دولتمردان ,
عنوان : خاتمه آثار اداى حقوق متقابل
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|543|

خاتمه آثار اداى حقوق متقابل




خاتمه آثار اداى حقوق متقابل

يكى از مباحث مفيد و درخور توجّه در سخنان امام على(ع)، بيان آثار مثبت اداى حقوق
متقابل حاكم و شهروندان و پيامدهاى منفى ترك آن‏ها است كه اطّلاع و آگاهى از آن‏ها،
مى‏تواند در تقويت انگيزه‏ها در جهت اداى حقوقِ يكديگر مفيد و مؤثِّر باشد.

هر يك از حقوق و تكاليف حاكم و شهروندان كه در اين اثر مطرح شد، انجام يا تركش،
داراى آثار و پيامدهاى مثبت و منفى اخلاقى و حقوقى و اجتماعى است كه بعضى از آن‏ها در
لابه‏لاى مباحث گذشته، مطرح شد. مثلاً، در صورتى كه دولتمردان، حقوق شهروندان را ادا
نكنند، آنان، وظيفه‏اى در پيروى از دولتمردان ندارند و يا در صورتى كه دولتمردان، ظلم و
بى‏عدالتى را پيشه خود سازند، مردم حقِّ اعتراض و شورش و عزل آنان را دارند.

طبعاً، پرداختن به يكايك آن‏ها، از حوصله اين خاتمه كوتاه و مختصر خارج است، لذا،
مرورى بر كلمات امام على(ع) در يكى از خطب نهج‏البلاغه خواهيم كرد. امام، در يكى از
سخنرانى‏هاى خود، پس از تبيين حقوق حاكم و شهروندان، آثار و بركات اداى آن‏ها از سوى
دو طرف و پيامدهاى منفى بى‏اعتنايى به آن‏ها را برشمرده تا مردم و كارگزاران و فرمانداران
حكومتى حضرت، با آگاهى كامل، در جهت انجام دادن وظيفه اجتماعى خويش قدم بردارند،
ضمن اين‏كه اتمام حجتى از سوى امام محسوب مى‏شود تا عذر و بهانه‏اى در ترك وظايف
اجتماعى براى كسى باقى نماند.

آن‏چه بر امّت اسلامى، پس از شهادت امام گذشت، نتيجه بى‏اعتنايى به سخنان حكيمانه
امام بود.


|544|

بديهى است مردمى كه با سرپيچى از فرمان رهبر خويش و بى‏توجّهى به وظايف
اجتماعى خود در برابر دشمنان اسلام و امّت اسلامى، تنها، در فكر برآورده كردن هواهاى
نفسانى خود بوده و نسبت به دستورهاى دينى و حاكميّت ارزش‏هاى اسلامى، احساس
مسؤوليّت نمى‏كردند، گرفتار سرنوشتى شوند كه امام، بارها و بارها، آنان را هشدار داده بود.

خطبه‏هاى نهج‏البلاغه، مملوّ از گلايه‏ها و سرزنش‏هاى امام على(ع) از مردم عصر خويش
است. سعى و تلاشى كه حضرت در جهت آشنا كردن مردم به وظايف دينى و اجتماعى آنان
كرد و رنج و مشقّتى كه به خاطر بى‏اعتنايى و سستى و ضعف ايمان مردم در حمايت از رهبر
جامعه متحمّل شد، در تاريخ ملّت‏ها، بى‏سابقه است. گاه، حاكم و مردم، هر دو، از اداى حقوق
هم، بيگانه‏اند و نسبت به انجام دادن وظايف خود بى‏اعتنايند، در چنين جامعه‏اى، چون هر دو
طرف، مثل هم‏اند، مظلوميّت و رنج، بر يك‏طرف تحميل نمى‏شود. هر چند، همه، ضرر و
زيان مى‏بينند، امّا در جامعه‏اى كه رهبرش، شخصيّتى مانند على ابن ابى‏طالب(ع) يا امام
حسن مجتبى(ع) باشد، ولى گرفتار مردمى بى‏وفا و بى‏مسؤوليّت و فرومايه باشند و در عين
حال، براى سعادت مردم دلسوزى كنند، رنج و مظلوميّت فراوانى خواهند كشيد.

به هر تقدير، امام باقر(ع) مى‏فرمايد،[1] اميرالمؤمنين على(ع) در صفين، براى مردم
سخنرانى كرد و پس از حمد و سپاس خدا و درود بر رسول خدا(ص) فرمود:

خداوند، جهت ولايت و سرپرستى بر شما، براى من، حقّى قرار داده و براى شما نيز حقّى نظير
آن بر من مقّرر فرموده است.[2]

امام، در اين سخنرانى، بزرگ‏ترين فريضه‏اى را كه خداوند، در جامعه، مقرَّر داشته، يعنى،
وظايف متقابل حاكم و شهروندان را موجب برقرارى «الفت» و «محبت» ميان آنان و سبب
«عزّت و سرفرازى» دين دانسته است: «فجعلها نظاماً لألفتهم و عزّاً لدينهم»
.

در جامعه اسلامى، چنان‏كه مبنا، اداى حقوق مردم از جانب حاكم و متقابلاً، اداى حقوق
حاكم از جانب مردم باشد و اين حقوق، بنابر انجام دادن وظيفه و تكليف دينى و اجتماعى ادا


(1). كلينى، روضه كافى، ص‏352.

(2). نهج‏البلاغه، خطبه 216.


|545|

گردد، موجب نزديك شدن دل‏ها به‏هم و افزايش مهر و محبت خواهد شد و چون عامل
اساسى برآورده كردن حقوق در جامعه، انگيزه‏هاى دينى و الهى است و در پرتو آن امور
جامعه‏اصلاح مى‏گردد، چنين دين و مكتبى، عزيز و سرفراز شده و الگويى براى جوامع ديگر
خواهد بود.

امام(ع)، سپس صلاح مردم را در گروِ صلاح دولتمردان و صلاح آنان را مديون استقامت و
پايدارى مردم دانسته است.

شايد سرّ اين‏كه صلاح مردم، در گرو صلاح دولتمردان است، اين نكته باشد كه اصلاح
امور جامعه كه در پرتو آن مردم تربيت صحيح داشته باشند، بدون حضور و دخالت حكومت و
با استفاده از ابزارها و امكاناتى كه در اختيار دارد، ممكن نيست. علاوه كه نيكى‏ها و بدى‏ها،
غالباً از طبقات بالاى جامعه به طبقات پايين سرايت مى‏كند. اگر دولتمردان، صالح باشند،
درس صلاح و نيكى به مردم مى‏آموزند و اگر خود وارسته باشند، مردم نيز به آنان تأسّى
مى‏كنند. جمله معروف «الناس مع الملوك و الدنيا إلّا مَنْ عصم الله»
،[1] از امام على(ع) بيان
اين واقعيت اجتماعى است.

سرّ اين‏كه صلاح دولتمردان، در پرتو استقامت مردم است، اين است كه استقامت مردم در
جهت حضور در عرصه‏هاى سياسى و اجتماعى و نظارت بر رفتار دولتمردان و درخواست
حقوق خود از ايشان و بازخواست متخلفان از انجام دادن وظايف، سبب مى‏شود كه آنان از
غلتيدن در فساد و انحراف محفوظ بمانند.

امام(ع)، در دنباله اين سخنان، به بيان آثار مثبت اداى حقوق از جانب حاكم و شهروندان
مى‏پردازد و مواردى را برمى‏شمارد كه مختصراً به بيان آن‏ها مى‏پردازيم.


1- حاكميّت حق

هر گاه در جامعه اسلامى، دولتمردان، در صدد اداى حقوق شهروندان باشند و مردم نيز
متقابلاً به وظايف خود در برابر حكومت پاى‏بندى نشان دهند، هر كس به حق خود پاى‏بند


(1). نهج‏البلاغه، خطبه 210.


|546|

بوده و از حدودى كه براى او مشخّص شده، تجاوز نكند، چنين جامعه‏اى، «حق‏مدار» خواهد
بود. امام على(ع) به يارانش توصيه مى‏كرد كه براى شناخت حق، شخصيّت‏ها را ملاك و
محور قرار ندهند و به عبارت ديگر، «حق» را محور قرار داده و در پرتو «حقْ‏مدارى»،
شخصيّت‏ها را محك بزنند.[1] درجامعه حق‏مدار، نه حاكمان، به حقوق شهروندان تجاوز
مى‏كنند و نه آنان، بيش از حق خويش، از حكومت مطالبه مى‏كنند و نه از انجام دادن وظايف
خود نسبت به حكومت، سر باز مى‏زنند.

در حقيقت، ميان رعايت حقوق در جامعه و «حاكميّت و محوريّت حق» نسبتى متقابل بر
قرار بوده و تحقّق هر كدام، به تحقّق ديگرى كمك خواهد كرد. در جامعه حق‏مدار، وحدت و
يك‏پارچگى ميان آنان برقرار خواهد شد. اگر حاكمان و دولتمردان، با شهروندان، با هدف
برآورده كردن حقوق آنان، بر اساس محبّت رفتار كنند، با اداره مطلوب جامعه و تأمين نيازهاى
مردم، زمينه‏هاى رشد و تعالى معنوى آنان را فراهم كنند، مردم نيز براى نيل به چنين هدف
والايى با دولتمردان همكارى و آنان را يارى كرده و از قوانين و مقرّرات اجتماعى پيروى
خواهند كرد. در نتيجه، نوعى وحدت و هماهنگى ميان دو ركن جامعه برقرار مى‏شود. بدون
وحدت و هماهنگى ميان اركان جامعه، امور، به سامان نمى‏رسد. از اين رو امام على(ع) يكى از
پيامدهاى منفىِ بى‏اعتنايى به حقوق مردم از جانب حكومت و حقوق حكومت از جانب مردم
را تفرقه و تشتّت مى‏دانند و مى‏فرمايند: «و إذا غلبت الرّعيّة واليها او أحجف الوالي برعيّته،
إختلفت هنالك الكلمة»
.

امام، آتش‏افروزان را كه به بهانه خون عثمان، عَلَم مخالفت برافراشته، وحدت جامعه را
خدشه‏دار كرده، و مانع قرار گرفتن حق در جايگاه خود شدند، نكوهش كرد.[2] بديهى است
جامعه‏اى كه گرفتار تفرقه و تشتّت باشد، از توان كافى براى اصلاح امور از يك‏طرف، و مقابله


(1). فردى به نام حارث بن حوط، در جنگ جمل، با ديدن عايشه و طلحه و زبير، دچار ترديد شد و نزد امام على(ع) آمده و از
اين‏كه آنان بر باطل باشند، اظهار ناباورى كرد. امام، علّت تحيّر و سرگردانى او را «عدم شناخت حق و باطل» معرفى كرد و
فرمود: «تو، حق را نشناختى تا كسى را كه اهل حق است بشناسى، و باطل را نشناختى تا كسى را كه اهل باطل است، بشناسى»
(نهج‏البلاغه، حكمت 262).

(2). نهج‏البلاغه، نامه 58.


|547|

با دشمنان خارجى از طرف ديگر، برخوردار نخواهد بود. جامعه‏اى كه ميان دولتمردان و
شهروندان، يكرنگى و هماهنگى برقرار نباشد، هميشه در معرض خطر است. قرآن كريم، اين
حقيقت را به مردم گوشزد كرده، مى‏فرمايد:

از خدا و رسول او پيروى كنيد و با هم نزاع نكنيد كه سست شده و توان و قدرت شما از بين
مى‏رود، شكيبا باشيد كه خدا با شكيبايان است.

اين آيه مبارك، درباره فرمان‏هايى است كه خداوند و رسول او، درباره جهاد صادر كرده‏اند،
مانند اين‏كه در جنگ با دشمن، اتمام حجت كنيد، متعرض زنان و كودكان نشويد، با هم نزاع
نكنيد كه موجب ضعف اراده شما و از بين رفتن عزّت و شوكت و نيرو و توان‏تان مى‏شود.[2]

اختلاف نظر، تا زمانى كه وحدت جامعه را خدشه‏دار نكرده، امرى طبيعى و موجب رشد و
كمال فكرى است، امّا چنان‏كه در مقام عمل، به تشتّت نيروها و جدايى آن‏ها بيانجامد، قدرت
جامعه را از بين برده و در برابر دشمنان، آسيب‏پذير مى‏سازد. از اين رو، بايد به تعاليمى
كه‏ازسوى مكاتب غربى تبليغ مى‏شود و تكثّرگرايى، مورد تمجيد قرار مى‏گيرد، به ديده
ترديدنگريست.


2- برپايى اركان دين

امام على(ع) دومين اثر اداى حقوق حاكم و شهروندان را، از هر دو سو، برپايى اركان دين
و راه‏هاى آن مى‏شمارد: «إقامت مناهج الدين».

دين، مهم‏ترين دغدغه حاكم و مردم در يك جامعه اسلامى است. اساساً سعادت دنيوى و
اخروى را جز در پرتو دين و مقرّرات عبادى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى آن ممكن
نمى‏دانند، رشد و تعالى اخلاقى و انسانى را در افراد جامعه در پرتوِ تحقُّق احكام و مقرّرات
دينى ارزيابى مى‏كنند. با چنين بينش و نگرشى نسبت به جايگاه دين در جامعه اسلامى،
بديهى است كه دولتمردان و شهروندان، دغدغه فراوانى براى حاكميّت دين داشته باشند. امام


(1). انفال: 46.

(2). الميزان، ج‏9، ص‏95.


|548|

على(ع) در امان ماندن دين از تجاوز منحرفان و بدعت‏گذاران و جلوگيرى از مشوب ساختن
آن در جامعه را در گروِ اداى حقوق حاكم و شهروندان مى‏داند، چنان‏كه بى‏اعتنايى به آن‏را
سبب بروز فساد در دين و گسترش آن مى‏شمارد: «كثر الادغال في الدين».

هر گاه، اين دو ركن جامعه، با شناخت صحيح وظايف خود و آگاهى از حقوق هم در جهت
تحقّق آن‏ها تلاش كنند، فضاى مناسبى براى پيمودن جاده‏هاى صاف و هموار دين فراهم
مى‏شود و متقابلاً در صورت كوتاهى از انجام دادن وظايف و اداى حقوق ياد شده، فضاى
جامعه، براى رشد منحرفان و كج‏انديشان فراهم شده و همه چيز و از آن جمله، دين را در
جهت منافع خود تفسير كرده و با تجاوز به حريم دين و جعل قوانين و مقرّرات -كه
سرچشمه‏اى جز هواى نفس و وابستگى به دنيا ندارد- شناخت و پيمودن آن‏را براى حق‏طلبان
و دينداران دشوار مى‏كنند.

تاريخ اسلام، گواه صادقى بر اين سخنان است. در عصر حاكميّت رسول خدا(ص) در مدينه
كه مردم با اخلاص از پيامبر پيروى مى‏كردند، امكان دست‏اندازى به حريم دين و ايجاد فساد
در آن فراهم نبود و مسلمانان، با جان و دل از دين و احكام و مقرّرات آن دفاع مى‏كردند، امّا
آن‏گاه كه جامعه، در اثر بى‏اعتنايى به حقوق مردم از سوى حاكمان، به فساد و انحراف كشيده
شد و افرادى مانند معاويه و يزيد، حاكميّت جامعه را برعهده گرفتند، تجاوز به حريم دين و
بدعت‏ها و نسبت‏هاى ناروا به دين، گسترش يافت به طورى كه -مثلاً- سبّ و لعن شخصيّتى
مانند امام على(ع) از آداب ديندارى به‏شمار مى‏رفت!


3- گسترش عدالت

يكى ديگر از آثار اداى حقوق حاكم و شهروندان، از ديدگاه امام على(ع)، «گسترش عدالت
در جامعه» و آشكار شدن نشانه‏هاى آن است: «اعتدلت معالم العدل»
و متقابلاً، رواج تبعيض
و آشكار شدن نشانه‏هاى ظلم و ستم، در صورت بى‏اعتنايى به حقوق يكديگر است: «ظهرت
معالم الجور».

تعبير «اعتدال» در جمله نخست، نشان از فقدان كم‏ترين انحرافى در علنى گشتن
نشانه‏هاى عدالت در جامعه‏اى است كه در آن، حاكم و مردم حقوق هم‏ديگر را ادا مى‏كنند.


|549|

امام، سخن از «آشكار شدن» علائم عدالت و نشانه‏هاى ظلم در دو جامعه متفاوت دارد،
گويا ادا كردن حقوق يا بى‏اعتنايى به آن، تنها، به حاكميّت عدالت يا گسترش ظلم منتهى
نمى‏شود، بلكه تأثير آن فراتر بوده و به حدّى مى‏رسد كه همگان، عدالت و ظلم را در جامعه
يادشده، با تمام وجود حس كرده و نشانه‏هاى آن‏را آشكارا مشاهده مى‏كنند.

در جامعه‏اى كه حقوق ادا نمى‏شود، از عدالت كه به معناى رسيدن هر صاحب حقى به حق
خويش است، خبرى نخواهد بود، ظلم و ستم، براى همگان، اعم از حاكم و مردم، ملموس
است و قابل مخفى كردن نيست. آيا كسى كه با تاريخ حكومت امام على(ع) آشنا باشد،
مى‏تواند در ظلم و ستمى كه بر آن حضرت وارد شد، ترديد كند؟ دانشمندان اهل سنّت كه
براى همه اصحاب پيامبر ارج و احترام قائل‏اند، اصحاب جمل يعنى طلحه و زبير و عايشه را
كه در برابر على(ع) ايستاده و از اطاعتش سر باز زدند، بيعت‏شكنى كردند و به تفرقه و
فتنه‏درجامعه اسلامى پرداختند، تخطئه مى‏كنند و آنان را در اقدامات‏شان خطاكار مى‏دانند.
چنان‏كه معاويه را كه در زمان حكومتش، انسان‏هاى شريف را به قتل رساند و سبّ و لعن
امام‏على(ع) را ترويج كرد و بيت‏المال را بدون حد و حساب ميان دوستان و اقوام خويش
تقسيم كرد و تبعيض و بى‏عدالتى را به اوج خود رسانده بود، محكوم كرده و مستحقِّ مجازات
الهى مى‏دانند.[1]

هيچ حاكمى، حتّى مستبدّ، از عدالت بدگويى نكرده و از ظلم و بى‏عدالتى تمجيد نمى‏كند.
حاكمان ستمگر نيز تحت پوشش عدالت، سياست‏هاى خود را اِعمال مى‏كنند، امّا آن‏چه كه از
ديدگاه امام على(ع) موجب گسترش عدالت و علنى شدن آن در جامعه مى‏شود، اداى حقوق
متقابل حاكم و شهروندان است و متقابلاً، آن‏چه كه سبب رواج ظلم و بى‏عدالتى و آشكار
شدن آن مى‏شود، بى‏اعتنايى به حقوقِ يكديگر است.


4- رواج آداب و سنن مذهبى

يكى ديگر از آثار مثبت اداى حقوق در جامعه، از سوى حاكم و شهروندان، اين است كه راه


(1). ر.ك: شيخ مفيد، مصنفات الشيخ المفيد، (اوائل المقالات)، ج‏4، ص‏42 - 44.


|550|

و رسم‏هاى مذهبى و اجتماعى، در مجراى صحيح خود قرار مى‏گيرد: «و جرت على إذلالها
السنن»
و متقابلاً، يكى از پيامدهاى منفى بى‏اعتنايى به حقوق هم‏ديگر، مسدود شدن
راه‏هاى يادشده و عمل نكردن به آداب و سنن مذهبى و اجتماعى از سوى مردم است: «و
تركت محاجّ السنن».

مى‏دانيم كه يكى از مشخّصات شناخت هر جامعه‏اى، آشنايى با آداب و سنن ملّى و
مذهبى آن جامعه است. هر جامعه‏اى، براى اسلامى بودن به ويژگى‏هايى نياز دارد. يكى از
اين ويژگى‏هاى بارز و علنى كه هر تازه‏واردى را با اسلامى بودن آن جامعه آشنا مى‏كند، «آداب
و سنن مذهبى و اجتماعى» است. اين ويژگى، در صورتى آشكارا نمايان خواهد بود كه حاكم و
شهروندان، حقوق يكديگر را ادا كنند. در چنين جامعه‏اى كه مردم، به آداب و سنن مذهبى و
اجتماعى خود التزام دارند، كسى نمى‏تواند با جعل و تحريف، آن‏ها را از مسير اصلى خود خارج
كرده يا به هر وسيله‏اى، جامعه را از آن‏ها تهى گرداند و متقابلاً، در جامعه‏اى كه اين حقوق ادا
نمى‏شود، شناخت آداب و سنن حقيقى دين، دشوار مى‏شود؛ چرا كه با دخالت‏هاى
منفعت‏طلبانه و سودجويانه دين‏فروشان، دين، با تحريف‏ها آميخته شده و طبعاً، عمل به آن‏ها
نيز با موانعى روبه‏رو مى‏گردد. مثلاً، از آداب اجتماعى دين كه برخاسته از اصل مساوات در
اسلام است، برخورد محبت‏آميز و برادرانه همه مسلمانان از هر نژاد و قبيله و قوم و مليّتى
است كه در زمان پيامبر به مردم ابلاغ شد و در جامعه رواج پيدا كرد. سياه و سفيد، شهرى و
روستايى، عرب و عجم، فقير و غنى، در كنار هم، به انجام دادن اَعمال عبادى و وظايف
اجتماعى مشغول بودند، امّا در زمان سلطنت معاويه ابن ابى سفيان، در اثر سياست‏هاى
تبعيض‏آميز او و يارانش، بار ديگر تبعيض در جامعه گسترش يافت و در رفتارهاى برادرانه و
برخاسته از ايمان، جاى خود را به رفتارهاى مستكبرانه ثروت‏مندان و صاحب‏منصبان داد.
عجم‏ها، از نشستن در صف نخست جماعت و امام جماعت شدن، منع شدند و به كارهاى
پست اجتماعى گماشته شدند و در جنگ‏ها، در صف مقدَّم قرار داده شدند تا خطرات، متوجّه
آنان باشد، از مرزبانى به احتمال خيانت بازداشته شدند و...

امام على(ع) در ادامه سخنانش، آثار و بركات يادشده را كه در پرتو اداى حقوق حاكم و


|551|

شهروندان به‏دست آمده، داراى دستاوردهاى مبارك ديگر و متقابلاً، پيامدهاى منفى را داراى
آثار سوء ديگرى در جامعه مى‏داند و مى‏فرمايد:

«صلاح زمان» را تفسيرهاى مختلفى كرده‏اند. برخى از شارحان نهج‏البلاغه، آن‏را «صلاح
اهل زمان» معنا كرده‏اند؛[1] چرا كه زمان، ظرف صلاح و فساد است و خود، قابليّت آن‏را ندارد.

نقل شده كه احنف بن قيس، نزد معاويه رفته و گفت: «احوال زمانه را چگونه مى‏بينى؟».
پاسخ داد: «زمانه تويى! اگر در مقام اصلاح باشى، زمانه، به صلاح آيد و اگر در افساد كوشى،
زمانه فاسد گردد.»[2]

بعضى، زمان را محبوب و دوست‏داشتنى براى مردم تفسير كرده‏اند.[3]

خلاصه آن‏كه جامعه و عصرى كه مردم در آن به‏سر مى‏برند، براى‏شان رضايت‏بخش
خواهد بود و از اين‏كه در چنان اجتماعى زندگى مى‏كنند، خشنود خواهند شد و چنين حكومتى
كه دغدغه اداى حقوق مردم را دارد و مردم نيز با رضايت كامل حقوق دولتمردان را رعايت
مى‏كنند، دوام و استمرار خواهد يافت و دشمنان و بيگانگان، در رسيدن به مطامع و آرزوهاى
خود، دچار يأس خواهند شد.

حضرت، درباره انواع مفاسد اجتماعى و گسترش آن، مى‏فرمايد:

هوا و هوس در برخوردها و رفتارها، حاكم خواهد شد و احكام و قوانين الهى، به بوته
فراموشى سپرده خواهد شد و مردم، دچار بيمارى‏هاى روحى و اخلاقى و مفاسد اجتماعى
خواهند شد و از اين‏كه حقِ بزرگى در جامعه ناديده گرفته شود و باطل بزرگى رواج پيدا كند،
دچار وحشت و نگرانى نخواهند شد. اگر در جامعه اسلامى حقوق حاكم و شهروندان، ادا نشد و


(1). ابن ميثم بحرانى، شرح نهج‏البلاغه، ج‏4، ص‏44.

(2). ملا صالح قزوينى، شرح نهج‏البلاغه، ج‏2، ص‏464.

(3). شهيد مرتضى‏مطهرى، سيرى در نهج‏البلاغه، ص‏108.


|552|

پيامدهاى منفى يكى پس از ديگرى، آن جامعه را فراگرفت، ديگر قبح زشتى‏ها فرو خواهد
ريخت و مردم، از گرايش به باطل و ترك حق، ابايى نداشته و آلودگى به مفاسد، عادى
خواهدشد.

انحطاط چنين جامعه‏اى، نسبت به جامعه‏اى كه مردم از رواج بدى‏ها و جايگزينى باطل به
جاى حق، ناراحت مى‏شوند، هر چند عملاً، كارى انجام ندهند، مضاعف است؛ زيرا، دردها و
مفاسد و باطل، به قدرى گسترش يافته و فراگير شده كه جنبه كاملاً عادى پيدا كرده و قبح
خود را از كف داده است. در چنين جامعه‏اى، نيكان، ذليل، و بدان، عزيز خواهند شد و عقوبت
الهى، براى چنين مردمى سنگين خواهد بود: «فهنالك تذلّ الأبرار و تعزّ الاشرار و تعظم
تبعات‏الله عند العباد»
.

تعداد نمایش : 1423 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما