صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
اقتدار ملى در سايه رفتار علوىّ
اقتدار ملى در سايه رفتار علوىّ تاریخ ثبت : 1390/12/01
طبقه بندي : حكومت علوى, هدف‏ها و مسؤوليت‏ها ,
عنوان : اقتدار ملى در سايه رفتار علوىّ
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|15|

اقتدار ملى در سايه رفتار علوىّ

سيد ضياء مرتضوى



اقتدار ملى در سايه رفتار علوىّ

اقتدار ملى به عنوان يكى از مباحث اساسى در نظام جمهورى اسلامى ايران، از ابعاد
مختلفى مورد توجه قرار مى‏گيرد. ترديدى نيست مردم پايه اصلى هرم اقتدار ملى‏اند و بار
اصلى اقتدار هر ملتى بر دوش مردمى است كه هويت انسانى ملى آن جامعه را تشكيل
مى‏دهند. اقتدار به هر معنايى كه باشد و پيش‏زمينه‏ها و شرايط آن هر چه باشد اما بى‏شك
بخش اصلى مسؤوليت بر دوش مردم است. اعضاى جامعه با ايفاى نقش بى‏بديل خود به
فراخور سهمى كه بر عهده دارند، «قاعده» هرم اقتدار آن جامعه و ملت را فراهم مى‏سازند.
اينكه در تقويت و تعميق اقتدار ملى در دو بعد داخلى و خارجى، اين قاعده چه مسؤوليتها و
وظايفى را بر عهده دارد و اينكه اين قاعده در جامعه اسلامى ما با ويژگيهاى خود چگونه
تعريف مى‏شود و اينكه اساساً «اقتدار ملى» به چه معنايى است و آيا در هر جامعه و متناسب با
ويژگيهاى انسانى، اعتقادى، طبيعى و سياسى آن، تعريف ويژه‏اى مى‏طلبد و پرسشهايى از اين
دست را بايد در جاى ديگر بررسى كرد؛ اما بى‏شك، حكومت و نظام سياسى جامعه نيز در
طراز نقش و سهم بى‏بديل مردم، در دستيابى به اقتدار ملى و تقويت آن نقش و مسؤوليت
دارد و تنها با پاسخگويى و عمل به مسؤوليتها و تكاليف خويش است كه مى‏توان به آنچه
اينك به نام «اقتدار ملى» خوانده مى‏شود دست يافت. چه اينكه اگر ملتى به مسؤوليتهاى
خويش در مقابل قانون و حكومت و هر آنچه كه برخاسته از هويت جمعى و ملى او مى‏باشد
تن ندهد و به طراز مطالبات خويش از حكومت، به ايفاى نقش ملى و عمل به مسؤوليتهاى
مرتبط به آن نپردازد، به همان ميزان از اقتدار ملى كه چيزى جز اقتدار جامعه، مركب از ملت و


|16|

دولت نيست كاسته است. تنظيم درست حقوق متقابل دولت و مردم و اداى متقابل آن است
كه مناسبات سالم اجتماعى و علقه‏ها و رشته‏هاى مستحكم آن را ايجاد مى‏كند و موجب
استوارى دين و ارزشهاى متعالى و مشترك مردم مى‏شود. تنها در اين صورت است كه به مفاد
گفته اميرالمؤمنين(ع)، مى‏توان از اقتدار ملى سخن گفت و جامعه‏اى استوار همراه با نظامى
قدرتمند در داخل و در عرصه جهانى داشت.

اميرالمؤمنين(ع) در سخنى كه در صفين ايراد كرده و نه در شرايط آرام جامعه، - كه سخن
راندن در باره حقوق مردم امرى دشوار نخواهد بود - ، پس از تأكيد بر برابرى حقوق و تكاليف
آحاد جامعه و اينكه هر حقى منشأ تكليفى است و هر تكليفى، حقى را در جامعه ايجاد مى‏كند،
به بزرگترين و بااهميت‏ترين بخش حقوق اشاره مى‏كند كه حقوق و تكاليف متقابل حكومت و
مردم مى‏باشد. و آن را دستگاه الفت و پيوندهاى سالم اجتماعى و مايه استوارى دين
مى‏شمارد و اصلاح مردم را تنها در سايه صلاح حاكمان و صلاح حاكمان را در سايه مستقيم
بودن و راست‏كردارى مردم معرفى مى‏كند، آن گاه مى‏افزايد:

آن گاه كه مردم، حق زمامدار را ادا كنند و زمامدار حق مردم را ادا كند، حق در ميان آنان استوار [
عزيز] گردد و راهها و برنامه‏هاى دين بر پا شود و نشانه‏هاى عدالت راست شود و برگرده رام
آن، سنتها و روشهاى نيك [الهى‏] جريان يابد، و بدين سان، روزگار سالم گردد و در بقاى
حكومت اميد رود و طمع‏ورزيهاى دشمنان به نااميدى گرايد.

اختلاف كلمه، پديد آمدن نشانه‏ها و راههاى ستم، گسترش فساد در دين، رها شدن راهها
و روشهاى نيك، در نتيجه: هواپرستى، تعطيلى احكام الهى، گسترش ناهنجاريهاى مردم،
بى‏پروايى در برابر پايمال شدن حقوق و ارتكاب گناهان بزرگ، و در نتيجه: «ذلت» نيكان و
«عزت» بدان و شدت گرفتن پيامدهاى ناگوار الهى آن، امورى است كه در ادامه سخن على(ع)
در مقابل، به عنوان تبعات نافرمانى و قانون‏شكنى مردم از يك سو، و ستم و زورگويى حاكم از


(1). نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى صالح، خطبه 216، ص‏333.


|17|

سوى ديگر، گوشزد شده است.

آنچه در اين فرصت مورد نظر است، توجه دادن به مسؤوليت و نقشى است كه در تقويت
و حفظ اقتدار ملى بر عهده خود نظام اسلامى و دستگاه مديريت كشور مى‏باشد. اين نقش و
مسؤوليت در اين بخش، طبعاً به فراخور حوزه اختيارات و وظايف بر مجموعه دستگاهها و
مسؤولانى كه بار مديريت كشور را بر عهده دارند توزيع مى‏گردد و از همين روى است كه در
اين بخش، بيشترين مسؤوليت در گسترش، تقويت و حفظ اقتدار ملى را، رهبرى نظام بر
عهده دارد و پس از آن، رياست جمهورى است كه دومين مقام رسمى كشور مى‏باشد و سپس
ديگر دستگاههاى نظام.

از طرف ديگر، اگر تقويت و حفظ آنچه به نام اقتدار ملى خوانده مى‏شود را مجموعاً
برخاسته از دو بخش حكومت و مردم و مجموع ويژگيها و عملكرد آن دو بدانيم - چنان كه
غير از اين نيز نمى‏تواند باشد - هر نيمه تنها در سايه تحقق نيمه ديگر و به شرط آن، تأثيرگذار
و عامل دستيابى به اقتدار خواهد بود. يك حكومت حتى اگر بهترين شرايط را دارا باشد و به
همه مسؤوليتهاى خود عمل كند، چيزى از حقوق جامعه و آحاد مردم را فرو نگذارد، و حتى از
بهترين منابع مالى و موقعيت طبيعى برخوردار باشد، نظام ارزشى و خاستگاه قوانين و مقررات
و سلوك حكومتى آن، همه الهى باشد، حتى انسان كامل و شايسته‏اى چون اميرالمؤمنين(ع)
زمامدارى آن را بر عهده داشته باشد، اما مردمان آن، تن به مسؤوليتهاى خويش ندهند و تنها
به مطالبات خود از نظام حاكم چشم بدوزند و وظايف خود را ناديده بگيرند و چنان شود كه به
تعبير على(ع) «كار من و شما يكسان نيست، من شما را براى خدا مى‏خواهم و شما مرا براى
خودتان»
،[1] پرواضح است كه آن حكومت نيز نمى‏تواند حكومتى مقتدر باشد و نقش خويش
را در دستيابى به اقتدار ملى ايفا كند و «لارأى لمن لايطاع»
.[2]

چه اينكه در تحليل و ارزيابى سطح اقتدار حكومت على(ع) با همين مشكل اساسى مواجه
مى‏گرديم؛ يعنى مشكل نافرمانى و مسؤوليت‏گريزى شهروندان و توده جامعه.


(1). «ليس امرى و امركم واحداً، انى اريدكم للَّه و انتم تريدوننى لانفسكم» ؛ نهج‏البلاغه، همان، خطبه 136، ص‏194.

(2). همان، خطبه 27، ص‏71.


|18|

سوى ديگر موضوع نيز همين است؛ اگر حكومت به مسؤوليتهاى خود در برابر مردم به
شايستگى عمل نكند و مسؤولان آن، در لباس خدمتگزارى، تنها مردم را در خدمت حكومت
و دست‏اندركاران آن، پندارند و به فراخور شايستگى، وظيفه‏شناسى و اداى مسؤوليت از سوى
مردم، به آنان خدمت نكنند و شرط مردم‏دارى را به جا نياورند، راهى براى دستيابى به اقتدار
ملى وجود نخواهد داشت جز آنكه آن ملت، نخست اقتدار خود را در اصلاح حكومت و
تصحيح سلوك زمامداران خويش به كار گيرد و زمينه استوارسازى اقتدار ملى را فراهم آورد.

روى سخن اينك متوجه همين بخش است، يعنى مسؤوليتى كه نظام اسلامى و
مسؤولان آن در بازنگرى، سالم‏سازى، تصحيح روشها و تقويت سلوك شايسته خود بر عهده
دارند. يك نظام سياسى براى تقويت اقتدار ملى، طبعاً مسؤوليتهاى مستقيمى را بر عهده دارد
كه مستقيماً جزء زيرمجموعه كاركردهاى نظام براى گسترش، تقويت و حفظ اقتدار ملى به
شمار مى‏رود اما ترديدى نيست - چنان كه در سخن على(ع) گذشت - آنچه بيش از همه در
اين بخش براى كسب اقتدار ملى و تقويت و تعميق آن، هم در بعد داخلى و هم در عرصه
جهانى نقش ايفا مى‏كند عمل كردن نظام به وظايف خود و اصلاح سلوك حكومتى و اداى
حقوقى است كه بر عهده آن است، يعنى همان امورى كه نوعاً، مستقيماً در حوزه عملكردهاى
حكومت براى تقويت اقتدار ملى به شمار نمى‏رود اما نقش نخست را بر عهده دارد.

به عنوان مثال، آيا مى‏توان از اقتدار ملى سخن گفت اما از عدالت اجتماعى و مبارزه با
تبعيض سخنى نگفت؟ آيا جامعه‏اى كه در آن مردمانش از بى‏عدالتى رنج مى‏برند و اقليتى
حقوق اكثريت را پايمال خواست خود مى‏كنند، مى‏تواند جامعه‏اى مقتدر باشد؟ يعنى جامعه‏اى
كه در آن قانون حرف اول را بزند، و هر كس بتواند از حقوق خود دفاع كند، و هر دستگاهى در
حوزه اختيارات خويش به راحتى بتواند به وظايف خود عمل كند، و آتش تفرقه و دشمنى و
اختلافات داخلى نتواند تار و پود آن را بسوزاند و مناسبات «بنيان»هاى اجتماعى - همان كه در
كلام على(ع) با نام «نظام الفت» از آن نام برده شده است - چنان استوار و «مرصوص» باشد كه
هيچ بيگانه‏اى نتواند در آن نفوذ كند. و آيا نقش و مسؤوليت حكومت در مبارزه با بى‏عدالتى
اجتماعى، سياسى و اقتصادى را مى‏توان ناديده گرفت.؟!


|19|

و يا اگر ميان ملتى، قانون و قانونگذارى، توسط صاحبان قدرت و نفوذ، ناديده گرفته شد و
يا به ابزارى براى دستيابى به خواستهاى ناموجه آنان تبديل يا تفسير گشت، آيا مى‏توان
روابط اجتماعى و مناسبات ميان آحاد جامعه و دستگاههاى نظام را بر محور قانون به عنوان
«ميثاق عملى» مورد اتفاق شهروندان و حكومت، شكل داد و جامعه‏اى مقتدر و قانون‏مدار را كه
همه در آن بر گرد شمع قانون مى‏گردند، ارائه كرد؟ ملتى كه مدار مناسبات اجتماعى آن به
ويژه در روابط متقابل حكومت و مردم، قانون نباشد، آيا مى‏تواند دستاوردى به نام «اقتدار
ملى»
داشته باشد.؟!

و يا اگر حكومت با تكيه بر قدرت خويش و خلط مقوله «قدرت» و «اقتدار»، به جاى تكريم
و پاس داشتن حرمت آحاد جامعه و بها دادن به خواست عمومى و اراده جمعى آنان، خواسته و
ناخواسته، مستقيم و غير مستقيم، به تحقير شخصيت انسانى و اراده اجتماعى آنان پرداخت و
آنان را به گونه‏اى بار آورد يا معرفى كرد كه اينان مرمانى هستند كه حتى توان شناخت
مصلحت خود را ندارند و همواره بايد آنان را حتى در حوزه‏هايى كه اسلام، نظر متعيّنى ندارد،
ارشاد و مراقبت و سرپرستى كرد، آيا مى‏توان انتظار ملتى مقتدر يا اقتدار ملى را داشت.؟

اين است كه بى‏هيچ ترديدى كسب اقتدار ملى به معناى كامل آن جز در سايه سلوك
شايسته حكومت و اداى حقوق جامعه و عمل به تكاليف و مسؤوليتهايى كه بر عهده آن است،
به دست نمى‏آيد و در جامعه‏اى با ويژگيهاى جامعه اسلامى و انقلابى ما و ارزشهايى كه بر آن
حاكم است، اين مهم جز در سايه همسان‏سازى و لااقل هم‏جهت‏سازى رفتار نظام و گردش
كار حكومت با «رفتار علوىّ» تحقق نخواهد يافت.

اميرالمؤمنين على(ع) كه حكومت علوى بر مدار انگشت امامت و رهبرى وى مى‏چرخد
چنان امر خداترسى و ايمان به حفظ حقوق مردم و ترس از ستم، در وجود او استوار است و
چنان با همه وجود، خود را در خدمت حق و عدالت مى‏داند و «حق» چنان در نگاه او بزرگ
است كه به خدا سوگند مى‏خورد اگر همه آسمانها و زمين را به او بدهند تا به ناحق پوست
جويى را از دهان مورچه‏اى باز گيرد نخواهد كرد.[1] در حالى كه چنان خود را دلير، و قلب


(1). همان، خطبه 224، ص‏347.


|20|

خويش را استوار، و روح خود را مقتدر مى‏داند كه به خدا سوگند مى‏خورد اگر گُرده زمين پر از
دشمن گردد و او يك‏تنه در برابرشان قرار گيرد باكى نداشته و دچار وحشت نمى‏گردد[1] و اين
چنين است كه مردم، چنان سلوك على(ع) را بر مدار حق و عدالت مى‏دانند و بر اين اساس
چنان در دفاع از حقوق خود احساس امنيت و اقتدار مى‏كنند كه بى‏هيچ نگرانى، اگر بخواهند از
كوچكترين حق خود - حتى اگر در واقع حق آنان نباشد - دفاع مى‏كنند. نگاه كنيد اين نمونه را:

«و استظلّ يوماً في حانوت من المطر فنحّاه صاحب الحانوت[2]؛
روزى [اميرالمؤمنين(ع)] براى در امان ماندن از بارش باران، در سايه‏بان دكانى پناه گرفت،
ولى صاحب دكان او را از آنجا راند»!!

اقتدار جامعه در مناسبات خود با حكومت از اين بالاتر كه به راحتى، شهروند حكومت به
خود اجازه مى‏دهد حتى شخص اول كشور را كه چند لحظه‏اى از شدت باران به زير سايه‏بان
مغازه وى پناه آورده، براند و از آنجا دور كند! و او نيز بى‏هيچ دشوارى و خط و نشان‏كشى،
دوباره، بى‏پناه به زير باران برگردد؛ در حالى كه ماندن چند لحظه او در آنجا ضررى را نيز
متوجه صاحب دكان نمى‏كرد!

اميرالمؤمنين(ع) در مديريت جامعه بر اساس عدل و حق و حفظ حقوق مردم و رسيدگى
به محرومان و همدردى با ضعيفان و گرسنگان، آن قدر «كفّ نفس» و قدرت روحى دارد كه
حتى احتمال نيازمندى و گرسنگى يكى از مردمان حكومتش در دوردست‏ترين نقاط، او را از
بهره جستن از غذاى لذيذ و سفره رنگين و نان گندم و لباس گران باز دارد، در حالى كه به گفته
خودش اگر مى‏خواست راه براى او باز بود.[3]

روح لطيف و ملكوتى آن بزرگوار در عين لطافت و غيرت الهى، انسانى‏اش كه آدمى را
سزاوار دق‏مرگ شدن به خاطر ربودن زيورآلات از زنان نامسلمان مى‏داند، آن قدر مقتدر است
و بر اطرافيان و نزديكان خود مسلط است كه حتى چهره‏هاى رنگ‏پريده و سياه فرزندان
گرسنه برادر و مراجعات پى در پى او براى گرفتن يك من گندم، نه تنها نمى‏تواند وى را از


(1). همان، نامه 62، ص‏452.

(2). بحارالانوار، ج‏40، ص‏115.

(3). نهج‏البلاغه، نامه 45، ص‏417.


|21|

موضع «حق» و «عدالت» متزلزل كند، بلكه آن عكس‏العمل تند را نسبت به عقيل نشان
مى‏دهد كه بارها شنيده و خوانده‏ايم.

اين روح بزرگ و پرتوان على(ع) و ايمان استوار و صداقت پولادين وى است كه آن چنان
او را مقتدر ساخته است كه در همه عمر، چه در سالهاى حكومت و چه پيش از آن، يك سخن
دروغ حتى با توجيه بر زبان نرانده است.[1] همين روح استوار و دل شجاع كه هيچ گاه در
مقابل دشمنان ذره‏اى دچار خوف و نگرانى نشد، يك بار در خانه نشسته بود، صداى ماهى‏تابه
را شنيد كه گويا همسرش بخش لذيذى از گوشت شتر را سرخ مى‏كند. از جا برخاست در حالى
كه با تندى مى‏گفت:

«در خانه على بن‏ابى‏طالب، كباب چنين گوشتى؟!»

به گونه‏اى كه همسرش وحشت كرد. به حضرت(ع) توضيح دادند كه خويشان همسرت
شترى كشته‏اند و سهمى به او هديه داده‏اند. آن وقت فرمود: بخوريد! گوارايتان باد!
عكس‏العمل حضرت به خاطر اين بود كه «ترسيد» هديه‏اى از طرف مردم باشد:

براى على(ع) دشوار نيست كه اگر خطايى هر چند با توجيه از سوى نزديكترين افرادش
سر زند، با صداى بلند، بر بالاى منبر بر زبان آورد تا درس عبرتى براى نزديكان، و اطرافيان و
ديگر مردمان باشد، چنان كه نمونه آن در تاريخ آمده است.[3]

اگر على(ع) چنين اقتدارى نداشته باشد كه بتواند بر اطرافيان و نزديكان خود مراقبت كند و
دست آنان را از امكانات ناحق قطع كند، آيا مى‏تواند حكومتى مقتدر را رهبرى كند كه
«صالحان» در مصدر امور آن قرار گيرند و «قانون» و «عدالت» محور جريان امور باشد و از
چنان اقتدارى برخوردار باشد كه حكم خدا را در باره هر كس و هر چيز، چه دور و چه نزديك
جارى‏سازد.؟


(1). «و اللَّه ... ولا كذبت كذبة» و «و ما وجد لى كذبة فى قولٍ» ؛ همان، خطبه 16، ص‏57، و خطبه 192، ص‏300.

(2). بحارالانوار، ج‏40، ص‏108.

(3). همان. ص 116.


|22|

و اين چنين بود كه يك روز پيش از شهادت حضرت(ع) مردمى كه براى عيادتش آمده
بودند همگى شهادت دادند كه وى در طول حكومتش، اموال عمومى آنان را كاملاً حفظ كرده
است و از دنياى آنان خود را باز داشته و در اجراى احكام آنان رشوه نگرفته و از بيت‏المال
مسلمانان حتى به اندازه يك ريسمان پاى شتر نيز استفاده نكرده و از مال خودش نيز به قدر
كفاف و بخور و نمير خورده است و گواهى دادند كه دورترين مردم در پيش او، نزديكترين افراد
اوبودند:

«دخل الناس عليه قبل أن يستشهد بيوم فشهدوا جمعياً انّه قد وفّر فيئهم و ظلف عن دنياهم و
لم يرتش فى احكامهم و لم يتناول من بيت مال المسلمين ما يساوي عقالاً و لم يأكل من مال
نفسه الا قدر البلغة، و شهدوا جميعاً أنّ أبعد الناس منه منزلة أقربهم منه.»[1]

و اين همه، تنها اشاره‏اى كوتاه به اقتدار روحى اميرالمؤمنين(ع) و اراده استوار وى براى
اجراى عدالت و حفظ حقوق مردم مى‏باشد كه فقط بخشى از مسؤوليتهاى گسترده حكومت را
شامل مى‏گردد؛ مسؤوليتهايى كه تنها با عمل به آنهاست كه سهم حكومت در كسب، تقويت و
حفظ «اقتدار ملى» ادا مى‏شود.


(1). همان.

تعداد نمایش : 1831 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما