صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
مبارزه با فساد در حكومت علوىّ
مبارزه با فساد در حكومت علوىّ تاریخ ثبت : 1390/12/01
طبقه بندي : حكومت علوى, هدف‏ها و مسؤوليت‏ها ,
عنوان : مبارزه با فساد در حكومت علوىّ
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|291|

مبارزه با فساد در حكومت علوىّ

قربانعلى درّى نجف‏ آباى



مبارزه با فساد در حكومت علوىّ

از اهداف بلند انبيا(ع) مى‏توان «برقرارى قسط و عدل در جامعه» و «حمايت از محرومان
و مبارزه با ستمگران» و «برقرارى نظم و انضباط و حاكميت قانون عدل و قانون خدا در
جامعه» و «برقرارى امنيت فردى و اجتماعى» و «برخورد با عوامل ناامنى و فتنه و فساد»
و«ايجاد محيطى سالم و سازنده و پاك و شايسته براى رشد استعدادها و فضايل» و «ارتقاى
سطح بينش مادى و معنوى جامعه بشرى» و «فضاسازى براى عزت و كرامت انسانها
وتكامل الهى جامعه» را شمرد.

البته، محدود كردن كارايى اديان الهى به بُعد حكومت و برقرارى اهداف يادشده، بدون
توجه به اهداف معنوى، همان قدر ناروا و ستم است كه محدود كردن مكتب انبيا(ع) به اهداف
معنوى و رهبانيت و گوشه‏گيرى و انزواى سياسى. هر دو ديدگاه، انحرافى و ناصحيح و
نارواست. ديدگاه حق در باره مكتب انبيا(ع) جامع‏نگرى ميان حيات دنيا و سعادت آخرت
وارتباط دنيا با آخرت و دين با حكومت و برقرارى عدالت آميخته با تقوا و فضيلت و
معنويت‏است.

بايد اهداف بلند حكومت علوى(ع) را نيز در همين موارد، جست.

امام على(ع) انگيزه خود را از پذيرفتن حكومت، برقرارى قسط و عدل و امنيت و دفاع از
مظلومان و ستمديدگان و مقابله با ظالمان و ستمگران و تقسيم عادلانه بيت‏المال در
ميان‏مسلمانان و ايجاد زمينه‏هاى لازم براى رشد و پويايى و عزت و سربلندى جامعه اسلامى


|292|

و... عنوان كرده و شهادتش نيز براى تحقق چنين اهداف بلندى بوده است.

در اين نوشتار، بيشتر، سعى خواهد شد تا گوشه‏هايى از اهداف بلند حكومت علوى(ع)
وشرايط و وضعيت و نيازها و شيوه‏هاى مبارزه آن حضرت با مفاسد اجتماعى و سياسى
وفرهنگى، بازگو شود و راهكارها و سياستهاى آن حضرت در برخورد با مفاسد
گوناگون‏حكومتى، ادارى، اجتماعى، سياسى، ارائه گردد و شرايط مطلوب و قابل قبول
براى‏حكومت اسلامى تبيين گردد.


هدف و انگيزه از پذيرش حكومت

با توجه به شرايطى كه در بيست و پنج سال بعد از زمان رحلت رسول اكرم(ص) يعنى از
سال 11 هجرى تا سال 35 هجرى در دنياى اسلام به وجود آمده بود و مجموعه اوضاع
سياسى و اجتماعى و فرهنگى و انحرافات و تحريفهايى كه مخصوصاً در ثلث سوم اين دوران
پديد آمده بود و عناصر ناباب و ناسالم بر دنياى اسلام حاكم شده بودند و حكومت به
جاى‏شايسته‏سالارى و لياقت‏پرورى به دست افراد ناباب و غير مسؤول افتاده بود و
بيت‏المال‏به عنوان تيول قشرى خاص از اربابان زر و زور و قدرت تبديل شده بود و عدالت
ومواسات و مساوات و برادرى و وحدت اسلامى از جامعه رخت بر بسته بود و ضعف و سستى
و كسالت و تنبلى و تن‏پرورى جايگزين شجاعت و شهامت و فتوت و مردانگى شده بود
وغيرتها و تعصبهاى غلط جاهلى مجدداً در پى احيا شدن بود و روابط جاى ضوابط را
گرفته‏بود، امام(ع)با توجه به شرايط موجود و پيش‏بينى آينده در آغاز از پذيرفتن ولايت
وحكومت سرباز زده و فرمود:

من را رها كنيد و سراغ ديگرى برويد، زيرا ما با امرى روبه‏رو هستيم كه داراى چهره‏ها و شكلها
و رنگهاى گوناگون است.

(1). نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 92.


|293|

اما آنگاه كه پذيرفت اين بار سنگين را بر حسب وظيفه و تكليف و امانت الهى بر دوش
گيرد، فرمود:

اگر مهار مركب حكومت در اختيار من قرار گيرد من طبق تشخيص و وظيفه خود عمل خواهم
كرد و گوش به حرف اين و آن و يا ملامت كسى نخواهم داد و بر طبق علم و دانايى و توانايى خود
اقدام خواهم نمود.

و آنگاه كه حكومت را پذيرفت اهداف خود و فلسفه حكومت و برنامه‏ها و سياستها و
اصول كار خود را در مواقع مختلف اعلام داشت كه از آن جمله اينهاست:


1. مبارزه با سيرى ظالم و گرسنگى مظلوم

اگر گروهى براى يارى من آماده نبودند و حجت خداوند با وجود ياوران بر من تمام نمى‏گشت و
پيمان الهى با دانايان در باره عدم تحمل پرخورى ستمكاران و گرسنگى ستمديدگان نبود،
مهار اين زمامدارى را به دوش مى‏انداختم و انجام آن را مانند آغازش با پياله بى‏اعتنايى
سيراب مى‏كردم و در آن هنگام مى‏فهميديد كه اين دنياى شما در نزد من از اخلاط دماغ يك بز
ناچيزتر است.

2. احياى دين و اصلاح‏طلبى

پروردگارا تو مى‏دانى كه مطالبه و اقدام ما براى به دست آوردن حكومت نه براى تلاش و
رقابت‏در ميدان سلطه‏گرى بوده و نه براى خواستن زيادتى از مال دنيا، بلكه همه هدف ما
ورودبه نشانه‏هاى دين تو و اظهار اصلاح در شهرهاى تو بوده است، باشد كه بندگان ستمديده
تو امن و امان يابند و آن كيفرها و احكام تو كه از اجرا باز ايستاده است به جريان بيفتد
وبرپاگردد.

(1). همان، خطبه 92.

(2). همان، خطبه 3.

(3). همان، خطبه 131.


|294|

3. اقامه حق و رفع باطل

به خدا سوگند اين كفش بى‏ارزش، در نزد من بهتر از زمامدارى بر شماست مگر اينكه حقى را
بر پا دارم يا باطلى را از بين ببرم.

4. احياى معالم و ارزشهاى عصر نبوى(ص)

و اين مسيرى كه امروز در پيش گرفته‏ام مانند مسيرى است كه از روز اول براى پيروزى اسلام
به پيش گرفته بودم؛ قطعاً باطل را خواهم شكافت و حق را از پهلوى آن بيرون خواهم آورد؛
قريش از من چه مى‏خواهد...

5. شايسته‏سالارى و حكومت انسانهاى شايسته

پس رعيت صالح نمى‏شود مگر به اصلاح ولات و زمامداران، و زمامداران صالح نمى‏شوند مگر
با استقامت مردم.
شما مى‏دانيد كه نبايد والى و زمامدار بر نواميس و نفوس و خونهاى مسلمانان و اموال و
احكام‏و پيشوايى و زمامدارى امت اسلامى، كسانى باشند كه نسبت به اموال آنان حريص
باشند و نه جاهل در احكام و امور و نه جفاكار و نه حيف و ميل كننده و نه اهل رشوه و نه
تعطيل‏كننده سنت.
امر خدا را اقامه نمى‏كند مگر كسى كه اهل ساخت و پاخت و تشابه و سازش با دشمنان نباشد و
از طمعها نيز پيروى نكند.

(1). همان، خطبه 33.

(2). همان.

(3). همان، خطبه 216.

(4). همان، خطبه 131.

(5). همان، حكمت 110.


|295|

به خدا قسم من مشتاق ملاقات خدا هستم و به پاداش نيكوى او اميدوار، اما از آن خوف دارم
كه امر امت به دست سفيهان و فاسقان بيفتد، آنگاه مال خدا را دست به دست
بگردانندوبندگان او را به خدمت گمارند و با صالحان در جنگ باشند و فاسقان را حزب
ويارگيرند.

6. احقاق حقوق بيت‏المال

به خدا سوگند اگر بيابم كه به مهر زنان در آمده يا بهاى كنيزكان شده، آن را به
بيت‏المال‏بازمى‏گردانم، همانا در عدالت گشايشى است و كسى كه عدالت بر او تنگ آيد پس
ستم بر او تنگ‏تر است.

7. مساوات در امر تقسيم بيت‏المال

اگر مال از آن من بود در ميان آنها مساوات را رعايت مى‏كردم چه رسد كه مال، مال خداست و
اينان همگى بندگان خدايند و در بيت‏المال شريك و سهيم. آگاه باشيد كه عطا كردن مال در
غير جاى خودش تبذير است و اسراف.

8. مبارزه با خشونت و استبداد

عدالت را به كار گير و از زورگويى و تضييع حق بپرهيز.
همچون سخن گفتن با جباران با من سخن مگوييد...

(1). همان، نامه 62.

(2). همان، خطبه 15.

(3). همان، خطبه 126، و نيز ن.ك: نامه 59.

(4). همان، حكمت 476.

(5). همان، خطبه 216.


|296|

شرايط جامعه اسلامى در دوران خليفه سوم

جامعه اسلامى، در دوران خلافت خليفه سوم، از نابسامانيهاى فراوان سياسى و اجتماعى
و فرهنگى و اقتصادى رنج مى‏برد تا جايى كه خود اين شرايطِ اسفبار، موجب شورش مردم
مصر و حجاز و عراق شد.

لجام‏گسيختگى و ضعف و سستى و اسراف و تبذير و تبعيض و بى‏عدالتى و فساد و هرج و
مرج دخالتهاى بيجاى دربارِ خلافت و باند فاسد مروانى و اموى در امور كشور پهناور اسلامى
و به كار گماردن افراد فاسد و نالايق و عيّاش بر مسند امور مسلمانان و حيف و ميل وسيع
بيت‏المال و تقسيم ناعادلانه امكانات و منابع و ثروتهاى عمومى و انفال و زمينهاى عمومى و
پرخورى فراوان تعدادى انگشت‏شمارِ وابسته به دربار خلافت و محروميت اكثريت جامعه و
تسلّط سفيهان و فاجران و فرومايگان و دهها موضوع خُرد و كلان ديگر، مسايل و موضوعاتى
بود كه آن حضرت در آستانه پذيرش خلافت، با آن مواجه بود.

محيطى كه در دوره مروان‏حكم و معاويه و خليفه سوم و ايادى آنها و حزب اموى و
طرفداران آنها به وجود آمده بود و سوء استفاده‏هاى فراوان مالى و اجتماعى و سياسى و
قدرت‏طلبى و تملك اموال و املاك عمومى توسط اشخاص حقيقى و حقوقى و خانواده‏هاى
هزار فاميل و باندهاى تبهكار كه بر اساس تعصبات غلط و تمايلات نابجا و ضعف و همراهى
دستگاه حكومت شكل گرفته بود، تبديل به يك معضل عظيم سياسى، اجتماعى و فرهنگى
شده بود كه جز با يك انقلاب پايدار و فراگير و همه جانبه و جهاد و فداكارى عميق
امكان‏اصلاح آن نبود و ريشه‏هاى فتنه، آن قدر عميق و فراگير و فريبكارانه رشد كرده بود
كه‏به سادگى امكان تحول و اصلاح در آن ميسر نمى‏شد. اين موضوع را از دو ناحيه
مى‏توان‏پى گرفت:

الف: از ناحيه بررسيهاى تاريخى

ب: از ناحيه سخنان و سيره و عملكرد اميرالمؤمنين(ع)

در بخش اول سخنان مورخان و تاريخ‏نگاران را مى‏توان در محورهاى ذيل خلاصه كرد:


|297|

1. شكل‏گيرى دو طبقه عامه و خاصه

در زمان خليفه دوم ديوان عطايا، حقوق و بيت‏المال بر اساس سوابق اسلامى افراد و
تركيب قبيله‏اى و مهاجرت و طبقه‏بندى امت بر پايه قوميت و نژاد و سابقه گرايش به اسلام و
مانند آن شكل گرفت و در نتيجه اختلاف بين طبقات اجتماعى افزايش يافت و يا پديد آمد و
توقعات و مطالبات شدت يافت و جامعه به طبقه خواصّ و عوام تقسيم شد. (عامّه و خاصّه)

اين سنت غلط، آثار شوم و ناپسند خود را در جامعه اسلامى گذاشت. امام(ع) براى اجراى
عدالت و مساوات تلاش فراوانى انجام داد، اما سرانجام به جرم عدالتخواهى به شهادت رسيد.


2. گرايشهاى نژادپرستانه و قوم‏گرايى

با گسترش فتوحات اسلامى اختلاط نژادهاى مختلف عرب و عجم از اقوام گوناگون غير
عرب به وجود آمد و اشخاص فراوانى به عنوان مهاجرت يا به قصد جنگ به نقاط ديگر رفتند.
اسيران جنگى و بردگان بسيارى به قبايل عربى تعلق گرفتند. مفاهيمى مانند عرب و موالى و
شهروندى درجه يك و دو مطرح شد و طبعاً بخش عظيمى از جامعه از حقوق كمترى
برخوردار شدند.

در اين رابطه تبعيض و بى‏عدالتى و عدم مساوات در بسيارى از امور موجب نگرانى و
دغدغه خاطر امام(ع) بود.


3. بدعتها و تحريفها

اجتهاد در مقابل نصّ، خودرأيى و خودمحورى، مصلحت‏گرايى و مصلحت‏انديشى، عمل
به سليقه و اجتهاد شخصى، امرى رايج بود.

امام(ع) در نامه به مالك اشتر مى‏فرمايد:

اين دين در دست اشرار اسير بود كه در آن به هوس مى‏راندند و به نام دين دنيا را مى‏خوردند.

در جاى ديگر مى‏فرمايد:


(1). همان، نامه 53.


|298|

امروز ما از آن روى با برادران مسلمانمان وارد جنگ شده‏ايم كه انحراف، كجى، شبهه و تأويل
در اسلام وارد شده است.

4. فساد اجتماعى

رفاه‏زدگى، غنايم فراوان به دست آمده در اثر فتوحات، باندبازى و سلطه قبيله اموى و
مروانى، و حاكميت عناصر نابكار و ناشايست و فرومايه و بيسواد يا كم‏سواد، تضعيف آرمانهاى
دينى و الهى اسلام را در جامعه آن روز به دنبال داشت. رسوبات جاهلى دوباره غالب بود. نظام
حاكم در ايجاد رشد و تعادل اخلاقى و گسترش عدالت اجتماعى در مانده بود. روابط جاى
ضوابط را گرفته، فرومايگان سازشكار و سازشكاران بى‏بند و بار بر سرنوشت امت اسلام چيره
شده بودند.

بدانيد، خدايتان رحمت كند، شما در زمانى به سر مى‏بريد، كه گوينده به حق در آن اندك است
و زبان از گفتن راست ناتوان، آنان كه همراه حق‏اند خوارند و مردم به نافرمانى گرفتار و در
برقرارى مداهنه با يكديگر سازگار، جوانشان بدخو و پيرشان گنهكار، عالمشان منافق و
قاريشان سودجو، نه خردشان سالمند را حرمت نهد و نه توانگرشان مستمند را كمك كند.

حاكميت دار و دسته بنى‏اميه و ضعف دستگاه خلافت مركزى و يا همسازى و هم‏نوايى با
آنان و انحرافات فراوان اين قبيله و تحميل خواستها و تمايلات سفيهانه و مزورانه خود بر
اسلام، بزرگترين بلايى بود كه امت اسلامى آن را لمس و تجربه مى‏كرد و بعد نيز در طول
دهها سال و بلكه تا امروز، آثار تلخ آن را در جان و ذائقه خود احساس مى‏كند. آنان كه امام
على(ع) در باره‏اشان فرمود:


(1). همان، خطبه 122.

(2). همان، خطبه 233.


|299|

اسلام را از روى طوع و رغبت پذيرا نشدند بلكه به ضرب شمشير تسليم شدند و كفر را مخفى
كردند و چون بر آن يارانى يافتند آن را آشكار ساختند.

آرى شرايط حاكم در ربع قرن بعد از وفات رسول اكرم(ص) بر دنياى اسلام چنين بود.[2]

و اكنون اين امام(ع) است كه بايد سير تاريخ اسلام را از نو متحول نموده و بسازد و اصول
و اخلاق اسلامى را حاكم كند و دست نابخردان و فرومايگان را كوتاه سازد و اصول و ضوابط
را به جاى روابط و ظاهرسازى و فريب حاكم نمايد و دست نابكاران را از سر امت اسلامى
كوتاه سازد و رشته امامت و ولايت و هدايت و عدالت را برقرار نمايد و آداب شريعت را زنده
كند و بدعتها را بميراند و دست نامحرمان را از سر اهل اسلام كوتاه نمايد.


انواع مفاسد

مفاسد عصر علوى(ع) و هر دوره و زمانى را مى‏توان در دو حوزه بيان كرد:

الف) حوزه حكومت و كارگزاران حكومتى؛

ب) حوزه مردم و جامعه.

بايد در حوزه نخست، در دو محور بحث كرد: يكى در رابطه با زمامداران و مديران عالى و
ارشد جامعه، و ديگرى، در رابطه با كارگزاران و مديران ميانى و پايينى.

البته، ميان فساد حكومت و حاكمان و فساد مردم، رابطه تنگاتنگى وجود دارد. اگر حاكمان،
خود فاسد باشند، بنا بر اصل «الناس على دين ملوكهم»
، مردم نيز به فساد گرايش پيدا مى‏كنند
و اگر مردم فاسد باشند، حاكمان را نيز به سمت و سوى فساد خواهند كشاند و اگر آنان نيز
مقاومت كنند، با شورش و ... حاكمان صالح را از ميان برخواهند داشت و رييسانى فاسد را بر
سر كار خواهند نشاند.

اين، اصلى است غير قابل انكار كه با اندك تأملى، درستى آن، روشن مى‏شود. در تاريخ،
شواهد فراوانى را براى اين اصل مى‏توان يافت.


(1). همان، نامه 16.

(2). ن.ك: مروج الذهب، ج‏2، صص 334 - 344، و تاريخ سياسى اسلام، ج‏2، صص 240 - 250.


|300|

شيوه‏هاى امام(ع) براى مبارزه با فساد موجود

حضرت على(ع)، براى مبارزه با فساد موجود، در هر دو جانبش، راه سختى در پيش
داشت. حضرت(ع) لحظه‏اى براى بازگرداندن جامعه اسلامى به همان جامعه‏اى كه حضرت
رسول(ص) بنيان نهاده بود، كوتاهى نكرد.

مبارزه حضرت(ع) با محو فساد، دو جنبه داشت: نظرى و عملى.

ايشان، چه در آغاز حكومتش و در همان هنگامى كه مردم با او بيعت كردند، و چه در مدت
خلافتش، با بيان رسا، شيوه صحيح حكومت‏دارى و ويژگيهاى يك امت اسلامى را، بارها و
بارها، به مردم گوشزد كرد تا آنان، حق را بدانند و مطابق آن عمل كنند.

حضرت(ع) علاوه بر اين روشنگريها و همزمان با آن، اقدامهاى عملى‏اش را نيز آغاز كرد.

اكنون به بررسى شيوه‏هاى مبارزه آن حضرت و حكومت علوى(ع) با فساد مى‏پردازيم.


الف) مبارزه با فساد در بعد نظرى

يكى از بزرگترين اهداف پذيرش حكومت توسط امام(ع) مبارزه با ظلم، فساد و طغيان،
تبعيض، بى‏عدالتى و احقاق حقوق مردم و حاكميت اسلام اصيل و ايجاد اصلاحات همه
جانبه، عميق و گسترده و كارساز و فراگير در جامعه اسلامى بود.

يك بخش مهم از اين اصلاحات به تحولات ساختارى، ادارى و مديريتى، قضايى و
اجرايى و نوع نگرش به بودجه عمومى كشور و بيت‏المال مسلمانان و نوع بهره‏بردارى و
استفاده از آن بوده است.

امام(ع) وعده اين تحولات و اصلاحات را در آغاز مسؤوليت و زمامدارى خود داد و فرمود:

«به آنچه مى‏گويم متعهد و پاى‏بند هستم و سر حرف خود ايستاده‏ام و با كسى ملاحظه و
رودربايستى نخواهم داشت.»
[1]

سخن حضرت اين بود كه جامعه اسلامى در آستانه يك تحول جديد قرار گرفته است
وبوى عطر عصر نبوى(ص) مى‏آيد، منتظر بسيارى از دگرگونيها باشيد، در حكومت


(1). ن.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 16.


|301|

جديدپيش‏كسوتان اهل تقوا سبقت خواهند گرفت و پيش‏افتادگان ناشايسته عقب
رانده‏خواهند شد.

در نظام جديد اصل بر شايسته‏سالارى، عدالتخواهى، و عدالت‏گرايى، تقوامحورى
وخدامحورى است و با هر گونه اختلال، بى‏نظمى، فساد، ناهنجارى، سوءاستفاده از قدرت،
تضييع حقوق مردم و بيت‏المال، اتلاف منابع، باندبازى و رابطه‏بازى، تقدم روابط بر ضوابط با
شدت و قاطعيت برخورد خواهد شد. اجازه سوء استفاده و فرصت‏طلبى و خودسرى به هيچ
كس داده نمى‏شود.

نوع نگرش آن حضرت به حكومت و حاكمان و كارگزاران و بيت‏المال و بودجه و اموال
عمومى و قدرت و اقتدار حكومت و قواى حاكم بر امت و رسالت و مسؤوليت امام و رهبر
وشيوه برخورد و رابطه و ارتباط و تعامل با مردم با مسؤوليت‏پذيرى هر چه بيشتر،
امانتدارى،وظيفه‏شناسى، تكليف الهى، خدمتگزار مردم بودن، امر به معروف و نهى از
منكر،احقاق حقوق مردم، اجراى عدل و قسط و مبارزه با ظلم و فساد و فتنه و
توطئه،ريشه‏كن كردن فساد در جامعه، پيشگيرى از توسعه فساد، مبارزه با جريان
فساد،اصلاح‏ساختارها و روشها، اصلاح مديران و كارگزاران، نظارت و پى‏گيرى همه جانبه
امور، اطلاع‏رسانى و كسب اطلاعات از عملكرد مسؤولان ذى‏ربط، شفافيت، مسؤوليت متقابل
والى و مردم، اصلاح ساختار قدرت در جامعه اسلامى، به كارگيرى عناصر شايسته و باكفايت
براى هر كارى و ايجاد نظامى كارآمد، مؤثر، مفيد، كم‏هزينه و پرفايده، باكفايت
وبالياقت،منضبط و قانونگرا، ولايت‏پذير و باايمان و به دور از ضعف و جبن و مسامحه
ومماشات و سهل‏انگارى و ضعف نفس و يا به كارگيرى افراد متكبر، متفرعن، خودبزرگ‏بين
ويا خشن و غير كارآمد و يا متملق و چاپلوس و يا طالب مال و يا خواهان قدرت را در بيانات
نورانى آن حضرت فراوان مى‏توان يافت.

در اين راستا بجاست كه سنت و سيره و سخنان آن بزرگوار از چند ناحيه مورد توجه و
بررسى قرار گيرد:

الف: نقد نسبت به گذشتگان؛


|302|

ب: تبيين سيره رسول اكرم(ص)؛

ج: تبيين سيره عملى خود آن بزرگوار؛

د: بر حذر داشتن از صفاتى كه حاكمان و امتهاى گذشته گرفتار آن بوده‏اند؛

ه: بر حذر داشتن از اخلاق رذيله و عوامل سقوط و انحراف و انحطاط كه به نوعى تعريض در آن
نهفته است؛

و: بيان مواعظ بالغه و نصايح حكيمانه و دستورات خردمندانه كه چراغ محكم راه و قطب‏نماى
حركت جامعه است.


ب) مبارزه با فساد در بعد عملى

در اين بخش، امام(ع) از روشهاى فراوانى استفاده فرموده است كه مى‏توان آن را
فهرست‏وار بدين گونه بيان نمود:


1. موضوعات مربوط به خودكنترلى

از قبيل تأكيد بر اصل شايسته‏سالارى؛ تأكيد بر اصل تقوا و معنويت، تأكيد بر اصل تعهد و
مسؤوليت‏پذيرى، تأكيد بر اصل خداگرايى و خدامحورى در كارها، تأكيد بر اصل نظارت الهى،
تأكيد بر اصل نظارت مردمى، تأكيد بر كرامت انسانها، تأكيد بر جمع‏گرايى، تأكيد بر
فرهنگ‏سازى، تأكيد بر فضاسازى مناسب و سالم، تأكيد بر اصل مراقبه و محاسبه در كارها،
تأكيد بر اصل ايمان به قيامت و آثار و نتايج اعمال، تأكيد بر تقويت باورها و انگيزه‏هاى
الهى،تأكيد بر مبارزه با مفاسد اخلاقى، تربيتى و روحى و تأكيد بر ارائه الگوهاى كارآمد، مؤثر
وثمربخش.


2. موضوعات مربوط به نظارت و كنترل دقيق بر عملكرد كارگزاران

از طريق بازرسى و كنترل به صورت سازمان‏يافته، بازرسى و كنترل به صورت موردى و با
بازرسان ويژه و مخصوص، بازرسى و كنترل توسط افراد ديگر (اشخاص متعهد) و گزارشهاى
مردمى، بازرسى و كنترل توسط مردم، پذيرش نظارت عمومى مردم، تأكيد بر اصل شفافيت و
پاسخگويى، تأكيد بر اصل مسؤوليت‏شناسى و مسؤوليت‏پذيرى، تأكيد بر اصل نظارت و اقتدار


|303|

قضايى، تأكيد بر اصل پيشگيرى، تأكيد بر برخورد با ريشه فساد و تأكيد بر اصل الگوسازى و
ارائه اسوه‏هاى كارآمد و نقش رهبرى شايسته در جامعه اسلامى.


3. اقدامات عملى و برنامه اصلاحات

مانند بركنارى و عزل كارگزاران دوره عثمانى، عزم بر استرداد اموال غارت‏شده از
بيت‏المال، قاطعيت در اجراى حدود الهى، برنامه جدى براى اجراى عدالت، برنامه جدى براى
مساوات در اجراى قوانين (مساوات همه در برابر قانون)، برنامه جدى در بهره‏بردارى مساوى
از بيت‏المال (مساوات براى همه در تقسيم بيت‏المال)، الغاى امتيازات نابجاى گذشته، مبارزه
با بدعتها و تحريفها و انحرافها، ايجاد فرصتهاى برابر و مناسب براى همه، آموزش و هدايت
صحيح منابع و استعدادهاى انسانى جهت خير و صلاح، زمينه‏سازى براى رشد و پويايى
جامعه، و تدبير حكيمانه امت در جهت رشد و بالندگى.


بركنارى و عزل كارگزاران دوره عثمانى

بدون ترديد، شرط اساسى براى هر گونه تحول و اصلاح، به كارگيرى كارگزاران شايسته و
مديران لايق و خردمند و باكفايت و مسؤولان دردمند و دلسوز و استفاده از نيروهاى توانا و
دانا و باتقوا و زجركشيده و رنج‏ديده است.

براى ايجاد تحول در هر جامعه و هر حكومت، بايد كار را از دست نااهلان و فرومايگان
خارج كرد و به دست اهلان و پاك‏باختگان سپرد.

امام(ع) نيز در سخنان فراوانى بر اين اصل تأكيد كرده‏اند:

همانا بدترين وزيران و همكاران تو، آنانى هستند كه براى اشرار قبل از تو، وزير بوده‏اند و در
آثام و گناهان با آنان همكارى داشته‏اند.»[1]
چهار چيز، نشانه انحطاط دولتها است: اصول را ضايع كردن؛ به فروع چسبيدن؛ افراد فرومايه

(1). همان، نامه 53.

(2). غرر الحكم و درر الكلم.


|304|

و پست را مقدم داشتن؛ افراد بافضيلت را كنار زدن.
امتحان سختى در پيش داريم و جامعه در آستانه يك تحول عظيمى قرار گرفته است: آنان كه
بى‏جهت جلو افتاده بودند، بايد به عقب برگردند و آنان كه به ناحق كنار زده شده بودند، بايد به
صحنه آيند.
و براى شما (از سيره رسول اكرم(ص) و قرآن كريم) روشن است كه والى جامعه اسلامى - كه
مسؤوليت اموال و جانها و احكام و اَعراض و غنايم و امامت امت اسلامى را عهده‏دار است -
نبايد افراد بخيل باشند ...
امر خدا را هرگز نمى‏تواند اقامه كند جز كسى كه اهل سازش و كرنش و تشابه به كفار و فاسقان و
پيرو مطامع نباشد.
چهار چيز نشانه پشت كردن و انحطاط است: تدبير بد و ناروا؛ تبذير زشت و ناپسند؛ كم عبرت
گرفتن از حوادث و روزگار؛ بسيار مغرور شدن.

مغيره، پيش حضرت آمد و درخواست كرد كه كارگزاران دوره عثمانى را در جاى خود ابقا
كند و حداقل، معاويه را از كار بركنار نكند، اما امام على(ع) فرمود: به خدا قسم! اگر ساعتى از
روز باشد، در اجراى وظيفه‏ام تلاش به خرج مى‏دهم، نه آنان را كه گفتى والى مى‏كنم و نه
امثال آنان را به ولايت مى‏گمارم.[5]


دستگاه قضايى و مبارزه با فساد

نقش و جايگاه دستگاه قضايىِ كارآمد و صالح در مبارزه با فساد و تجاوز، بر هيچ كس
پوشيده نيست. چنانچه قوه قضاييه، از استقلال و اقتدار و اعتبار و شايستگى‏هاى لازم
برخوردار باشد، به طور قطع، مى‏تواند به عنوان شمشير برّنده‏اى در برابر بى‏عدالتى و ظلم و


(1). نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 16.

(2). همان، خطبه 131.

(3). همان، حكمت 110.

(4). غرر الحكم و درر الكلم.

(5). امام على بن‏ابى‏طالب(ع)، ص‏380.


|305|

قلدرى بايستد و از حقوق مردم و محرومان، دفاع و در برابر زورگويان و متجاسران به حقوق
عمومى، مقابله و مقاومت و امنيت و نظم اجتماعى و عدالت عمومى و حمايت از محرومان را
تضمين و تأمين كند.

در فرهنگ و ميراث علوى(ع) بحث دستگاه قضايى و اعتبار و استقلال و هويت و كفايت
آن، به عنوان يك اصل روشن و كارساز و مؤثر در پيشگيرى از جرم و جنايت و در برخورد با
مجرمان و جنايتكاران به حساب آمده است و از اين حيث، همه، در برابر قانون، برابرند و
قاضى، موظف به اجراى حق و عدل و احقاق حقوق عامه و مبارزه با فساد در اشكال گوناگون
آن شده است.

اميرالمؤمنين(ع) در دوران خلافت و ولايت خود، بر استفاده از قضات شايسته و بايسته،
تأكيد فرمود و بر اهميت قضاوت ارشاد كرد و در جهت تقويت امور قضايى كوشيد و راههاى
پيچيده قضاوت را با بيان و قضاوتهاى حيرت‏انگيز خود روشن ساخت و بر كار قضات نظارت
كرد و نقاط ضعف آنان را گوشزد كرد و بر عملكرد آنان اشراف داشت و بر شرافت و تأمين
زندگى و رفاه و معيشت قضات عنايت داشت تا دستگاه قضايى، حقيقت را فداى مصلحت
نكند و تحت تأثير رشوه و تطميع و تهديد قرار نگيرد و اهل مداهنه نباشد و نيز بداند كه بر
مسند پيامبر(ص) و يا وصى او تكيه زده است و منصب قضا امانت است و نه تجارت.

در فرمان حكيمانه امام(ع) به مالك اشتر، اين مسايل، به وضوح قابل ملاحظه و
استفاده‏است:

براى داورى ميان مردم، برترين افراد خود را برگزين! از كسانى كه داراى سعه صدر باشد و امور
گوناگون، او را در تنگنا قرار ندهد و مخاصمه و كينه‏توزى دو طرف دعوا، او را به خشم و
كج‏خلقى وا ندارد و در اشتباهاتش پافشارى نكند و چون متوجه اشتباه خود شود، بازگشتِ به
حق و اعتراف به آن، برايش سخت نيايد و نَفْس او، تمايل به طمع نداشته باشد و در فهم مطالب
به اندك تحقيق اكتفا نكند، بلكه مسايل را تا پايان دنبال كند، كسى كه در شبهات از همه
محتاطتر باشد و در يافتن حق و استناد به ادله، جدى‏تر باشد و از كثرت مراجعه دو طرف دعوا،
كمتر خسته شود و در كشف امور، از همه صابرتر و شكيباتر باشد و در هنگام روشن شدن حكم

|306|

و حق، از همه قاطع‏تر باشد. از كسانى باشد كه ستايش ستايشگران، او را فريب ندهد و
تمجيدهاى بسيار، او را از حق متمايل نسازد و عوامل تطميع و تهديد و تملق و چاپلوسى، او را
نفريبد. و البته اين چنين نيروهايى، بسيار كم هستند.

آن گاه امام(ع) به وظايف حساس زمامدار و حكومت اسلامى در برابر قضات مى‏پردازد و
فرمان مى‏دهد كه نسبت به قضات يادشده، چگونه بايد مراقبت صورت گيرد و احسان و
سخاوت به خرج داده شود و اعتبار و منزلت و اقتدار و موقعيت داده شود تا از هر گونه
سخن‏چينى و بدانديشى و طمع ديگران در امان باشند و ديگران نيز در آنان طمع نكنند و
دشمنان، نسبت به آنان، مكر نكنند و بدانديشان، مجال تفتين و توطئه و سخن‏چينى نسبت
به آنان را نيابند و ... .

شرايط و ويژگيهاى قضات، آن چنان كه از بيان نورانى امام(ع) استفاده مى‏شود، به قرار
زير است:

1. از بهترين و برترين افراد باشند؛

2. با حوصله و داراى شرح صدر باشند؛

3. اطلاعات لازم را براى يك قضاوت عادلانه، از زواياى مختلف به دست آورند؛

4. با شهامت اخلاقى، اشتباهات خود را بپذيرند و آن را جبران كنند؛

5. زود به خشم نيايند و در مقابل پافشارى دو طرف دعوا، براى احقاق حق، كنترل خود را
از دست ندهند؛

6. روح قدرتمند داشته باشند و از قدرتمندان نترسند؛

7. عزت نفس و همت عالى داشته باشند و اسير آز و طمع نگردند؛

8. ثروتمندان و زورمداران، نتوانند آنان را تطميع و يا تهديد كنند؛

9. اهل تحقيق باشند و با سهل‏انگارى و آسان‏گيرى، از مسايل نگذرند و بدون كسب
اطلاعات كافى، به قضا نپردازند و با برخورد سطحى و بر اساس نخستين شنيده‏ها، حكم
صادر نكنند؛

10. در مواجهه با امور مشتبه و مسايل گنگ و پيچيده، احتياط و تأمل را از دست ندهند و
در كشف واقعيات بر اساس دلايل و براهين قطعى، كنجكاو و مصرّ باشند؛


|307|

11. با دو طرف دعوا، گشاده‏رو باشند و بدونِ ابراز خستگى و ناراحتى، به هر كدام از آنان،
فرصت سخن گفتن بدهند؛

12. گرفتار حيله و مكر فريبكاران نشوند و در مقابل تملق و چاپلوسى، اراده خود را از
دست ندهند؛

13. از قاطعيت تمام، برخوردار باشند و چون حقيقت بر آنان مكشوف شد، اجازه ندهند كه
هيچ عاملى، مانع از صدور حكم قطعى و عادلانه ايشان گردد.


مبارزه مستمر و پيگير با فتنه و فساد

دوران حكومت چهار سال و نه ماهِ اميرالمؤمنين(ع) و حساسيتها و شرايط و نگرانيهايى كه
براى آن حضرت پديد آمد، خود، از حساسترين دوره‏هاى تاريخ اسلام است. امام(ع) براى
برقرارى عدالت و امنيت و حاكميت اسلام و استقلال جامعه اسلامى و حمايت از محرومان و
مبارزه بى‏امان با ظالمان، فتنه‏گران و توطئه‏گران، به جهاد عميق و مستمر با ناكثين و
قاسطين و مارقين مبادرت ورزيد.

جهاد مستمر اميرالمؤمنين(ع) در طول قريب پنج سال حكومت آن بزرگوار با ناكثين و
قاسطين و مارقين در ابعاد گوناگون نظامى و سياسى و فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و
اعتقادى و تربيتى و اقتصادى، جزء درخشان‏ترين و آموزنده‏ترين ابعاد زندگانى و سيره و سنت
آن حضرت است، هر چند تبعات تلخ و دردناكى نيز براى جامعه اسلامى به همراه داشت.

بيان امام(ع) در نهج‏البلاغه و تاريخ جنگها و مجاهدتهاى آن حضرت براى تحقق عدالت
علوى و نفى سلطه طاغوتيان و ياغيان و ناكثان و قاسطان و مارقان و مفسدان و ابعاد اين
رسالت بزرگ، از حوصله اين نوشته بيرون است و در جاى ديگر بايد آن را پيگيرى كرد.


مبارزه با مفاسد اقتصادى

يكى از رسالتها و مسؤوليتهاى مهم هر حكومت صالحى، جمع‏آورى بيت‏المال و بودجه
عمومى و تقسيم آن، و مديريت منابع مالى و هدايت امكانات در راه خير و صلاح و
بهره‏بردارى صحيح از امكانات و برنامه‏ريزى دقيق براى توزيع و تقسيم آن، و جلوگيرى از


|308|

اسراف و تبذير و سوء استفاده و غارت و اختلاس، و تأمين نيازهاى عمومى و عدالت اجتماعى
و رفاه مردم و حمايت از حقوق محرومان و مستضعفان و ... است.

تداوم و پايدارى و اقتدار هر دولت و حكومتى، وابسته به سياستهاى مالياتى و بودجه‏اى و
اقتصادى و كارايى و كفايت لازم در امور اقتصادى و هدايت و مديريت بهينه منابع و امكانات
و ساماندهى حيات سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى جامعه بر اساس آن است.

اميرالمؤمنين(ع) يكى از اهداف اساسى حكومت خود را موضوع بيت‏المال و مسايل
حياتى مربوط به آن مى‏داند، تا جايى كه در نامه به مالك اشتر مى‏فرمايد:

مردم همه وظيفه‏خور و تحت كفايت بيت‏المال و اهل آنند.

و در همان فرمان نورانى اهداف كلان حكومت اسلامى را بدين قرار بيان مى‏كند:

جمع‏آورى خراج و ماليات و جهاد با دشمنان و اصلاح مردم جامعه و آباد كردن سرزمينها و
شهرها، از اهداف كلان حكومت اسلامى است.

به نظر نويسنده، اين ترتيب، بدون دليل نبوده و تأييدى است بر همان جمله قبلى كه
مردم، همه، عيال بر خراج و اهل آن هستند و براى تحقق اهداف يادشده، راهى جز جبايه و
جمع‏آورى خراج و ماليات و جهاد با دشمنان و اصلاح امور مردم و جامعه و آباد كردن كشور و
شهرها نيست.

امام(ع) يكى از اهداف اصلى خود را، مبارزه با اسراف و تبذير و تكاثر و اتراف و غلول و
غشّ در امر بيت‏المال قرار داد و در بيان سيره و سنت انبيا(ع) و سيره رسول اكرم(ص) و در
ارائه الگويى الهى و رفتارى بزرگوارانه و كريمانه، اعلام كرد و بر آن پاى فشرد.

خطبه صد و شصت در بيان و توضيح زندگى انبياى سلف(ع) و زندگى نبىّ اكرم(ص) و
زندگى آن حضرت، نقش و رسالت امام(ع) را بهتر آشكار مى‏كند.

در جاى جاى نهج‏البلاغه، مبارزه حضرت(ع) با فساد اقتصادى، رخ نمايانده است. اين


(1). نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه 53.

(2). همان.


|309|

مبارزه، گاهى با توبيخ كارگزارى است كه دعوت ثروتمندان را پذيرفته، و گاهى با توبيخ
كارگزارى است كه از بيت‏المال سوء استفاده كرده و گاهى با اعتراض به فردى است كه از
بيت‏المال بيشتر طلب كرده و گاهى ... و گاهى ... .

امام(ع) با تمام وجود، در اين صحنه و ميدان قدم برداشت و گرچه توطئه‏هاى فراوانى در
اين رابطه عليه آن حضرت شكل گرفت، اما بدون ملاحظه روشهاى معمول، با قاطعيت و
صراحت، جلوى تمام آن توطئه‏ها ايستاد و عدالت را تحقق بخشيد. از باب نمونه، قطايع و
اقطاعات و ... عثمان را، آن حضرت، لغو فرمود و كليه زمينهايى كه به ناحق، به صورت اقطاع،
به افراد و مخصوصاً افراد وابسته به بنى‏اميه واگذار شده بود، همه را به بيت‏المال بازگرداند.

موضوع مفاسد اقتصادى در سيستم ادارى و در جوامع گوناگون، در طول تاريخ، همواره
مسأله‏اى اسفبار و دردناك و عامل بسيارى از نابسامانيها و دردها و رنجها و اختلافهاى فاحش
طبقاتى و بى‏عدالتيها و تبعيضها و شورشها و چالشها و گسترش فساد و انحراف در جوامع
بوده‏است.

شرايط لازم رشد و توسعه و امنيت اقتصادى و امنيت سرمايه‏گذارى و اعتماد متقابل دولت
و ملت و بالعكس و اعتماد كارفرما و كارگر و كليه اقشار جامعه نسبت به هم، با سلامتِ جريان
اقتصادى كشور و پرهيز از فرصت‏طلبى و احتكار و انحصار و تمركز ثروت و تكاثر و كنز و
رشوه‏خوارى و اختلاس و پورسانت و غارت و غصب بيت‏المال و ربا و فساد و تخريب اموال
عمومى و ... فراهم مى‏آيد.

رشد و توسعه و سرمايه‏گذارى و اشتغال كامل و سالم و مولّد، نياز به ثبات و امنيت و
آرامش اجتماعى و عدالت و اطمينان عمومى دارد و در صورتى كه جامعه، از روند حركتهاى
اجتماعى و سياسى، مطمئن باشد و احساس آرامش كند و به نتيجه دسترنج و زحمات خود
اميدوار باشد، قطعاً، فعالتر و بانشاطتر عمل خواهد كرد.


مبارزه با تبعيض و بى‏عدالتى

اساس و هدف متعالى حكومت اميرالمؤمنين(ع) را برقرارى قسط و عدالت در جامعه
تشكيل مى‏داد. آن حضرت عدالت را به عنوان هدف بزرگ و الهى و انسانى و اسلامى خود


|310|

مى‏دانست و در راه تحقق آن از هر نوع كوششى دريغ نمى‏داشت. تاريخ بشريت سراغ ندارد
رهبرى اين همه نسبت به تحقق و اجراى عدالت پافشارى و سخت‏گيرى نموده باشد. حضرت
براى برقرارى آن رنجهاى فراوان برد و جنگهاى قدرت‏طلبانه و خودسرانه‏اى بر وى تحميل
شد و سرانجام نيز در همين مسير به شهادت رسيد.

سخنان حكيمانه آن بزرگوار، در زمينه عدل و قسط، كتابى گويا و مكتبى نورانى براى همه
عدالتخواهان و آزاديخواهان عالم تا قيامت است. از آن ميان اينهاست كه بازگو مى‏شود:

عدالت برترين خصلت است.
عدالت موجب حيات احكام الهى است.
روز عدالت بر ستمگر سخت‏تر است از روز ستم بر مظلوم.
دشمن ظالم باشيد و ياور مظلوم.
بد زاد و توشه‏اى براى قيامت، تجاوز و دشمنى نسبت به حقوق بندگان خداست.
عدالت فضيلت زمامدار است.
عدالت پيروزى و كرامت است.
«عدالت مايه قوام جامعه است.

(1). غرر الحكم و درر الكلم.

(2). همان.

(3). نهج‏البلاغه، حكمت 241.

(4). همان، نامه 47.

(5). همان، حكمت 221.

(6). غررالحكم و دررالكلم.

(7). همان.

(8). همان.


|311|

عدالت قويترين پايه و اساس است.
عدالت سر ايمان و جامع احسان و نيكى و بالاترين مراتب ايمان است.
آيا شما من را امر مى‏كنيد كه در قلمرو زمامدارى خود با ستمكارى پيروز شوم. سوگند به خدا
هرگز چنين كارى نمى‏كنم، مادامى كه شب و روز پشت سر هم مى‏آيند و مى‏روند و مادامى كه
ستاره‏اى به دنبال ستاره‏اى حركت مى‏كند. اگر مال از آن من بود همه مردم را در تقسيم آن
مساوى مى‏گرفتم چه رسد به اينكه مال قطعاً مال خداست. آرى اعطاى مال در غير موردش و
نابجا تبذير و اسراف است و صاحبش را در دنيا بالا مى‏برد و در آخرت زمين مى‏زند و در نزد
مردم او را عزيز مى‏كند و در نزد خداوند پست و خوارش مى‏سازد.
سوگند به خدا، داد مظلوم را از ظالمش مى‏ستانم و افسار ستمكارش را مى‏گيرم و او را تا
چشمه‏سار حق مى‏كشانم اگر چه او نخواهد.
و بپرهيز از آنكه چيزى را به خود مخصوص گردانى در حالى كه همه مردم در آن يكسان و
سهيم و شريك باشند.
و در ميان آنان در همه حال به مساوات رفتار كن و با يك چشم بنگر تا بزرگان در تو طمع ستم
بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأيوس نشوند.

همان طور كه اشاره شد سخن در اين زمينه فراوان است و نمى‏توان على(ع) را بدون
عدالت و عدالت را بدون على(ع) شناخت و يا معرفى كرد. گرچه على(ع) جامع همه كمالات
است ليكن برجستگى عدل در مكتب آن حضرت و نياز به عدالت در جامعه بشريت و در عصر
آن بزرگوار و همه عصرها به اين موضوع جلوه خاصى داده است.


(1). همان.

(2). همان.

(3). نهج‏البلاغه، خطبه 126.

(4). همان، خطبه 136.

(5). همان، نامه 53.

(6). همان، نامه 27.


|312|

با توجه به اهميت و حساسيت اين موضوع، سيره و شيوه‏ها و سياستهاى آن بزرگوار را در
راه تحقق عدالت و مبارزه با بى‏عدالتى، تبعيض، پرخورى، ظلم، تجاوز، خودسرى، خيانت،
رشوه، زورگويى و دهها عمل خلاف ديگر، پى مى‏گيريم و راههاى روشن آن حضرت را در راه
تحقق و اجراى عدالت باز مى‏نماييم.


1. مبارزه با جنون قدرت

امام(ع) خطاب به مالك اشتر مى‏نويسد:

نگاه كن به عظمت ملك خداوند بر بالاى تو و قدرت خداوند بر آنچه تو بر آن قدرت ندارى.

2. تصفيه و پالايش جامعه از عناصر فاسد و فرصت‏طلب
به خداوندى كه پيامبر را به رسالت و حق مبعوث نمود، همه شما در بوته آزمايش در خواهيد
آمد و آزمايش خواهيد شد، آزمايش شدنى.
به خدا قسم من مانند كفتار نخواهم ماند كه با طول هشدارها بخوابد ...

3. مبارزه با تكبر و تفرعن
اى مردم، امواج طوفانى فتنه و فساد را با كشتيهاى نجات بشكافيد و از راه عداوت و نفرت
نسبت به يكديگر برگرديد و تاجهاى افتخار و مباهات را زمين بگذاريد.
آن چنان كه با جباران و متكبران سخن مى‏گوييد با من سخن نگوييد و در برابر من همچون در

(1). همان، نامه 53.

(2). همان، خطبه 16.

(3). همان، خطبه 6.

(4). همان، خطبه 5.

(5). همان، خطبه 216.


|313|

برابر اقوياى پرخاشگر به تحفظ و خويشتن‏دارى نپردازيد و با قيافه‏هاى ساختگى و تصنعى با
من معاشرت نكنيد و تصور نكنيد سخن حقى كه به من گفته شود بر من سنگين خواهد آمد و
يا من تقاضا دارم تا من را بزرگ انگاريد.

4. مبارزه با تملق و چاپلوسى
ستودن، بيش از حد استحقاق، چاپلوسى است و كم گذاشتن از حدّ استحقاق، ناتوانى يا
حسادت است.
دورى انسان باتقوا از هر كس كه از وى فاصله مى‏گيرد ناشى از زهد و پاكيزگى است و نزديكى
اونشانه نرمى و رحمت است. دورى او از روى تكبر و عظمت و نزديكى او از روى مكر و
خدعه‏نيست.

5. مبارزه با اغنيا و مترفين
اغنيا و ثروتمندان از امتهاى خودكامه به واسطه نعمتهايى كه خداوند نصيب ايشان كرده بود
تعصب ورزيدند و بر مال و ثروت خود نازيدند.

6. مبارزه با تبانى و ساخت و پاخت
با من با ساخت و پاخت و تبانى، معاشرت نكنيد.

7. قاطعيت در حسابرسى بيت‏المال

(1). همان، حكمت 347.

(2). همان، خطبه 193.

(3). همان، خطبه 192.

(4). همان، خطبه 216.


|314|

خبرى از تو به من رسيده، اگر آن را انجام داده باشى پروردگارت را به غضب آورده‏اى و امامت
را عصيان كرده‏اى و در امانت خيانت كرده‏اى. به من خبر رسيده كه محصولات زمين را
برداشته‏اى و آنچه زير پا داشته‏اى گرفته‏اى و آنچه در دستت بوده خورده‏اى. سريعاً حسابت را
بفرست و بدان كه حساب خدا سخت‏تر است.

8. نفى تبعيض حتى نسبت به نزديكترين افراد

- داستان عقيل و فرزندانش؛[2]

- نامه به ابن‏عباس؛[3]

- نامه به زياد بن‏ابيه جانشين عبداللَّه بن‏عباس.[4]


9. هشدار در مورد خيانت در بيت‏المال و مبارزه با آن
قطعاً عمل تو طعمه‏اى براى تو نيست بلكه آن عمل امانتى است در گردن تو و تو زيردست
كسى هستى كه بالاتر از توست.
همانا از بزرگترين خيانتها خيانت به امت است و از ذلت‏بارترين و رسواترين غشها، فريبكارى
پيشوايان است.

مبارزه با مفاسد اخلاقى و اجتماعى

يكى از عوامل اصلى و مؤثر در بازدارندگى از فساد و هر گونه آلودگى و انحرافى، رشد
واحيا و تقويت باورهاى اخلاقى و معنوى و تأكيد بر كرامت انسانهاست. ارزشهاى ايمانى
واعتقادى و اخلاقى، خود، بزرگترين سرمايه براى صيانت جامعه و جلوگيرى از انحراف


(1). همان، نامه 40.

(2). همان، خطبه 215.

(3). همان، نامه 41.

(4). همان، نامه 20.

(5). همان، نامه 5.

(6). همان، نامه 26.


|315|

وتحريف و فساد است و بهترين راه مبارزه با ريشه‏هاى فتنه و فساد به حساب مى‏آيد.

اگر بخواهيم جامعه‏اى سالم و محيطى پاك و پاكيزه و به دور از آلودگيها و انحرافات
داشته‏باشيم، بهترين و ارزان‏ترين كار، خودسازى و سلامت درونى انسانها و
مسؤوليت‏پذيرى‏فرد فرد افراد يك ملت و يك امت است، لذا بهترين سرمايه‏گذارى براى
هردولت و هر ملتى، سرمايه‏گذارى روى مسايل فرهنگى، معنوى، اخلاقى، تربيتى و
احياى‏وجدان بيدار و زنده انسانها و تقويت وجدان كارى و انضباط اجتماعى و نظم‏پذيرى
ومسؤوليت‏شناسى و مسؤوليت‏پذيرى و تقوا و پاكى و معنويت و اخلاق و كرامت و شرافت
ومبارزه با رذائل اخلاقى و امتيازطلبى و پارتى‏بازى و فرصت‏طلبى و زراندوزى و
تمايلات‏شهوانى و مال‏پرستى و جاه‏پرستى است و چنانچه فرد فرد خانواده و ملت، بتوانند
برضعفهاى اخلاقى و بيماريهاى روانى و ناهنجاريهاى اجتماعى و تربيتى و فرهنگى
پيروزگردند، خود، بزرگترين پيروزى و بهروزى و موفقيت را به دست آورده‏اند و براى
بسيارى‏از قوانين و مقررات، ضمانت اجراى درونى تحصيل كرده‏اند و نيازى به نيروى
پليس‏ودستگاههاى عريض و طويل دولتى و قضايى و نظارتى و بازرسى و بوروكراسى
ادارى‏وهزينه‏هاى سنگين و كمرشكن زندان و بهداشت و درمان و اعتياد و مانند آن
نخواهندبود.

در فرهنگ انبيا(ع) مسأله ارزشهاى الهى، يك اصل عميق ريشه‏دار و بنيادين است و
تمامى همّ و غمّ انبيا(ع) را، پاسدارى از ارزشها و هدايت افكار و انديشه‏ها و ايجاد فضاهاى نو
و معنوى تشكيل مى‏دهد تا بشريت را از ظلمات به سوى نور رهنمون شود و از گرداب جهالتها
و خرافات برهاند و ديو جهل و غرور را از پاى در آورد و چراغ اميد و اخلاق و حكمت را روشن
سازد و فضا را براى اصلاح عميق و ريشه‏دار امور هموار سازد و جامعه را به سمت نور هدايت
كند. اين درس را، به وفور، در نهج‏البلاغه شريف مى‏توان ديد و از عمق بيانات دلپذير على(ع)
مى‏توان شنيد، باشد تا تشنگان وادى معرفت به خود آيند و ره‏توشه‏اى از انوار ولايت آن
حضرت توشه راه سازند. ان‏شاءاللَّه.


|316|

مبارزه با تحريفات و انحرافات

اين بخش از مبارزات على(ع) بسيار ظريف و عميق و گسترده و ريشه‏دار و فراگير بود. آن
حضرت، با برنامه‏هاى خود مى‏كوشيد تا فرهنگ و ميراث نبوى(ص) را احيا كند و جامعه
اسلامى را به سمت و سوى اهداف رسالت، هدايت و پايه‏هاى حيات طيّبه عصر
رسول‏اللَّه(ص) را در جامعه اسلامى تقويت كند و بافت و ساخت و مبانى فكرى و فرهنگى و
اعتقادى امت اسلامى و آينده جهان اسلام و بشريت را در جهت اهداف بلند حضرت
محمد(ص) بسازد و تار و پود جامعه و حكومت را بر اساس فرهنگِ بينش و بصيرت و آگاهى
و معرفت و ارزشها و حيات طيبه قرآنى و اسلام اصيل محمدى(ص) سامان دهد و اهداف و
مأموريتها و سياستها و راهكارهاى سعادت‏بخش دين را در ميان مردم، زنده و آينده نورانى و
عزّت‏بخش را ترسيم كند و موجب پيشگيرى و پيش‏بينى خطرات و دغدغه‏ها و بحرانها شده
و اجازه ندهد كه اصول اسلامى و كيان جامعه ضرر ببيند و دچار خسارت و ضرر و زيان گردد.

اين رسالت عظيم الهى و ترسيم آينده‏اى استوار و با اقتدار، براى رهبران بزرگ الهى، جزء
بزرگترين و برترين اهداف آينده‏نگرانه و خيرخواهانه است و همواره، هر پدرى به فكر آينده
اميدبخش فرزندان خود و بيدارى و هشيارى آنان در برابر چالشها و ناهنجاريها و بحرانهاست.

جامعه و دستگاه و محيط و سرزمين و فضايى را كه امام(ع) تحويل گرفت، فضايى تاريك
و پر خَش و خاشاك، با توقعات و انتظارات بى‏شمار و سليقه‏هاى گوناگون بود. در طول دو دهه
گذشته، اختلافات طبقاتى، نابرابرى‏ها، نابسامانيها، مطالبات فراوان احزاب و گروهها و اقوام و
نژادها و طوايف گوناگون، بر امت اسلامى تحميل شده بود و خودرأيى و خشونت و باندبازى،
به جاى اصول و معيارها حاكم شده بود.

امام(ع) نيز اين نابسامانيها را از عمق وجود احساس مى‏كرد. وظيفه‏شناسى و
مسؤوليت‏پذيرى و حق‏خواهى و حق‏گرايى و عدالت‏خواهى و خدامحورى آن حضرت، موجب
شد تا آن بزرگوار، با كمال اقتدار و مسؤوليت‏شناسى، اين وظيفه سنگين و اين بار سخت را به
دوش بگيرد و براى اصلاح همه كجيها و كاستيها و تحريفها و تفتينها، گامهاى بلند و
خداپسندانه‏اى بردارد و چراغ هدايت اسلام و قرآن و نبوت و ولايت را روشن سازد و راه حق


|317|

را به آيندگان بنماياند، گرچه با شهادتِ خود آن بزرگوار پايان يابد.


مبارزه با خرافات و تحريف

حيات امت اسلامى، با علم و دانش و معرفت شروع شد و پايه و اساس قرآن و اسلام و
ديانت، بر علم و حكمت و عقل و وحى و تدبير و تدبّر شكل گرفت و آغاز قرآن كريم، با
«بسم‏اللَّه» و «اقرأ» و «علم» و «قلم» و «انسان» و «كرامت» و «اكرام» و «خلقت» و «ربوبيّت
پروردگار متعال»
و «تعليم انسان آنچه را نمى‏دانست» شروع شد و حيات بشريت، در سايه‏سار
علم و حكمت و قرآن و معرفت سيراب شد و درس فقاهت و هدايت و تعليم كتاب و حديث و
سنّت و حيات علمى و معرفتىِ همراه با تزكيه و حكمت و تربيت انسانها و تحول در جانها و
فكرها و بصيرتها و بينشها و نگرشها و انديشه‏ها و اخلاق و رفتار انسانها، اساس دعوت اسلام
را تشكيل داد.

متأسفانه، پس از رحلت رسول اكرم(ص) نقل احاديث آن حضرت ممنوع شد و بر جمله
«حسبنا كتاب اللَّه» تأكيد و تبليغ شد و فرمان محدوديت و بسنده كردن به كتاب خدا داده شد.
اين محدوديت و ممنوعيت، باعث تعطيلى احاديث نبوى و گنجينه‏هاى عظيم معارف آن
حضرت و بلكه جايگزينى خرافات و انحرافات و اسراييليات و افسانه‏ها و اساطير و احاديث و
قصه‏ها و داستانهاى ساختگى به جاى آن شد.

اسفبارتر آنكه كسانى ميدان‏دار شدند كه هرگز آن آگاهى و آشنايى و معرفت به كتاب خدا و
سنّت پيامبر اكرم(ص) را نداشتند و احياناً انگيزه‏هاى فراوان سياسى و فرهنگى و اجتماعى نيز
بر آن دامن مى‏زد و مطامع و منافع ديگر نيز در اين رابطه نقش ايفا مى‏نمود. البته ممنوعيتِ
كتابت حديث و نقل حديث، خود، ريشه در جريانهاى قبل از اسلام و تحريفها و انحرافهاى
يهود و نصارى دارد. اكنون كه دوره امامت و عصر ولايت اميرالمؤمنين(ع) فرا رسيد، آن
حضرت، به عنوان بابِ مدينه علم و محيى آثار نبوى(ص)،[1] مبارزه با تحريف و خرافه و
بدعت و انديشه‏هاى اسراييلى و ساختگى، دروازه‏هاى شهر علم و معرفت را گشود و بر نقل و


(1). به خطبه 154 رجوع شود.


|318|

روايت احاديث و سنت رسول اللَّه(ص) و نوشتن كتاب حديث تأكيد كرد و فرمان تدوين و
كتابت احاديث و آثار گرانسنگ رسول‏اللَّه را صادر كرد و نسبت به خطابه‏ها و نامه‏ها و دستورها
و حكمتهاى بلند و ارزشمند خود، تشويق و ترغيب فرمود و از اختلافها و قصّه‏سراييها و
جعليّات و دروغ نسبت به خدا و پيامبر(ص) برحذر داشت و فرمود:

«در دست مردم، حق است و باطل، راست است و دروغ، ناسخ است و منسوخ، عام است و
خاص، محكم است و متشابه، روايت صحيح است و روايت غلط! بر رسول خدا(ص) در زمان او
دروغ بستند تا آنكه برخاست و به سخن پرداخت و گفت: «هر كه به عمد، بر من دروغ بندد،
جايى در آتش براى خود مهيا ساخته؛ «مَنْ كَذبَ عَلَيَّ مُتَعَمِداً فَلْيَتبوَّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ.»[1]

در تفسير المنار آمده است كه يكى از انحرافات مهمى كه ريشه و سبب ايجاد انحرافات
ديگرى شد، اين بود كه از نقل و كتابتِ حديث جلوگيرى شد. اين امر، ضربه جبران‏ناپذيرى به
فرهنگ اسلامى زده است.[2]

يكى از علل عمده نپذيرفتن قرآنى كه به دست اميرالمؤمنين(ع) همراه با تفسير و شأن
نزول و با توجه به سخنان پيامبر(ص) و احاديث نبوى و فرمان آن بزرگوار جمع‏آورى شده
بود، همين بى‏توجهى به سنّت رسول‏اللَّه(ص) است.[3]

موضوع بسيار مهم در اين رابطه، از يك سو، جريانهاى اسراييلى و خرافى و افسانه‏اى و
تحريف و انحراف در فرهنگ و معارف اسلامى و شخصيت‏سازى و شخصيت‏تراشى و
تبليغات دروغين و جعل احاديث و داستان‏بافى و شأن نزول براى آيات قرآن و قصص قرآنى
ساختن و تفسير به رأى آيات قرآنى است.[4] و از سوى ديگر، شخصيت‏سازى و ميدان دادن
به عناصر مسأله‏دار و كم‏ريشه و يا بى‏ريشه و بى‏هويت براى عرض اندام و بازارگرمى و
عقده‏گشايى است.

اين هر دو موضوع، در قرن نخست تاريخ اسلام، بسيار تلخ و اسفبار و مسأله‏ساز بود و


(1). همان، خطبه 210.

(2). المنار، ج‏6، ص‏288.

(3). نگاه كن: تاريخ سياسى اسلام (تاريخ خلفا)، ص‏245 - 247؛ از ژرفاى فتنه، ج‏1، ص‏600 - 609؛ نهج‏البلاغه، خطبه‏هاى
18 و 167 و 210 و 169 و 176 و 154 و 147 و 214 و 239 و 233.

(4). رجوع شود به خطبه‏هاى 16 و 17 و 18 و ... .


|319|

امروز نيز، با گذشت بيش از چهارده قرن از آن دوره و آن تاريخ، بايد براى رسيدن به حقايق
معارف اسلام و پاك‏سازى نصوص و روايات و اسناد و مدارك اسلامى و مستندسازى و وصول
به حقايق ناب معارف اسلامى، رنج فراوان برد و تلاش گسترده همه جانبه و عميق را عهده‏دار
شد و با فداكارى و اخلاص و توجه إلى اللَّه، گرد و غبار فتنه و جعل و وضع و قصه‏سازى و خلط
حق و باطل و تهمت و افترا را از چهره حقايق دين و معارف قرآن كريم و اسلام عزيز و سنّت
گرانسنگ نبوى(ص) برگرفت و چشمه‏هاى فتنه را كور كرد و باطل را زدود و پهلوى باطل را
شكافت و حق را از آن بيرون كشيد.


مبارزه با بدعتها

يكى از ابعاد مبارزاتى اميرالمؤمنين(ع) را برخورد و مقابله با بدعتهاى فراوانى كه پس از
رسول خدا(ص) در جامعه اسلامى به وجود آمد، تشكيل مى‏دهد. بحث احياى سنّت و نابودى
بدعت و «امام هدايت» و «امام ضلالت» - كه در نهج‏البلاغه شريف آمده است - به اين موضوع
مهم اشاره دارد.

اين قبيل بدعتها، خود، به طور اصولى، سبب انحرافات فراوان ديگرى در جامعه اسلامى
شد كه هنوز نيز بسيارى از آثار سوء و تبعات منفى آن ادامه دارد.

يكى از اين بدعتها، مصلحت‏انديشى در برابر احكام خدا و دستورات خاتم‏الانبيا(ص) بود.
به فرموده مرحوم شرف‏الدين در كتاب «اجتهاد در مقابل نص»، در اين رابطه مصاديق فراوانى
را مى‏توان ارائه كرد. برخى از اصحاب و خلفا، با وجود قرآن و سنّت، صرفاً، بر اساس تشخيص
خود و مصلحت‏گرايى، احكامى را مطرح و طبق نظر خود عمل مى‏كردند.

از باب نمونه، با اينكه فرمان قرآنى نسبت به سهم ذوى‏القربى و سهم مؤلّفة القلوب،
روشن است و به فرض، اگر هم نياز به تفسير باشد، با توجه به حديث شريف ثقلين، از هر
كس اولى‏، خاندان رسول اكرم(ص)اند، ولى آنان، خود، با اجتهاد آزاد و اجتهاد به رأى نظر
مى‏دادند و منشأ اختلاف در امت اسلامى مى‏شدند.

امام(ع) در نهج‏البلاغه شريف، از اين شيوه‏ها، سخت انتقاد مى‏فرمايد و در
خطبه‏هاى‏فراوان، مانند خطبه 16 و 18 و 88 و نامه 38 و 53 و 54 و 123 و 192 و 233


|320|

ومانند آن، اين برداشتها را به شدت، نقد كرده و آن را منشأ نفاق و ضعف و انحطاط
معرفى‏مى‏فرمايد.


بازرسى و نظارت عالى

اصل بازرسى و نظارت، به عنوان يكى از وظايف حساس و اصلى در هر سازمان و مؤسسه
و نهاد و ارگان است كه به وسيله آن مى‏تواند بر ساختار و عملكرد و برنامه‏هاى يك مجموعه،
نظارت كرد و نقاط قوت و ضعف و اعتدال و يا انحراف آن را فهميد.

در سايه نظارت است كه ميزان موفقيت دستگاهها و ارگانها، ارزيابى و با برنامه‏ها
تطبيق‏داده مى‏شود. امروز، در هر دستگاهى، نظارت، به منزله چشم آن دستگاه و
مديريت‏مربوط است.

بازرسى، لازمه نظارت است. براى اينكه بخواهيم نظارت كنيم و ميزان موفقيت را نشان
دهيم، به بازرسى نياز است. بازرسى و كنترل و نظارت و مراقبت و حسابرسى و حساب‏كشى،
نشان دهنده صحت و سلامت كارها و پيشرفت امور و ميزان اَعمال عمومى و اصول‏گرايى در
انجام دادن وظيفه و شايستگى و بايستگى مسؤولان ذى‏ربط است.

براى انجام اين مهم، به برنامه‏ريزى و سازماندهىِ كار نظارت نياز است.

بازرسان و مسؤولان اين بخش، بايد از شايسته‏ترين و امانتدارترين و وفادارترين اشخاص
نسبت به نظام و رهبرى آن باشند تا با گزارشهاى صحيح و دقيق و سريع، زمينه تصميم‏گيرى
بجا و كارساز را فراهم كرده و از گزارشهاى خلاف واقع و دور از صواب و تأثيرپذيرى و دروغ و
خدعه به دور باشند.

بيان اميرالمؤمنين(ع) در اين رابطه، مانند سخنان هميشه آن حضرت، از استوارى و اتقان
خاصى برخوردار است و بهترين و آموزنده‏ترين درسها را در خود دارد.

آن بزرگوار در فرمان به مالك اشتر مى‏فرمايد:

با فرستادن مأموران مخفى - كه اهل صدق و راستى و وفا باشند - كارهاى آنان را زير نظر بگير!
زيرا بازرسى نهانى در كارشان، آنان را به رعايت امانت و ملاطفت با مردم وادار مى‏سازد. و با

|321|

دقت فراوان، مواظب اَعوان و انصار و كارگزاران خود باش و اَعمال ايشان را تحت نظر داشته
باش و چنانچه يكى از آنان، دست به خيانتى زدند و مأموران مخفى تو، به طور جمعى آن را
تأييد كردند، بايد كه به آن اكتفا كنى و بدون تأخير، خيانتكار را كيفر دهى و به مقدار خيانتى كه
انجام داده است او را كيفر نمايى، آنگاه وى را در مقام خوارى و مذلت بنشان و داغ خيانت بر
پيشانى او بگذار و طوق رسوايى بر گردنش بيفكن!

تأكيد ارزشمند امام(ع) بر اعزام بازرسان به دورترين نقاط بلاد اسلامى و كسب خبر از
رفتار و كردار كارگزاران و خدمتگزاران مردم و در جريان امور قرار گرفتن رهبر جامعه اسلامى و
شايستگى بازرسان مأموران حكومتى و برخورد قاطع با خائنان و فاسدان، همه، درسهاى
آموزنده‏اى است كه امروز نيز ضرورى و بديع مى‏نمايد.

تعبير رسا و روشن‏كننده و آموزنده امام(ع) در رابطه با بازرسان و شرايط و ويژگيهاى لازم
براى آنان و نيز تعبير به «و ابعثِ العيون»
، مى‏رساند كه در صورت لزوم، اعزام بازرسان از مركز
و يا از يك منطقه ديگر، امرى ضرورى است.

جالبتر از اين، فرمان حضرت(ع) به لزوم بازرسى مخفيانه است: «فإنَّ تعاهدك في السرّ
لأُمورهم حدوة لهم»
.

جمله نخست نيز كه امام(ع) مى‏فرمايد: «ثمّ تفقّد أعمالهم» كاوش و پيگيرى و جست و جو
و مراقبت و مانند آن را مى‏رساند.

نكته ديگر آن است كه واژه «تفقد» در چند بخش از اين فرمان مبارك تكرار شده كه
نشان‏دهنده حوزه‏هاى مختلف كارى و نظارتى است: نظارت بر دستگاههاى اجرايى و نظارت
بر ماليات و دخل و خرج كشور و بودجه عمومى و بيت‏المال و تأكيد بر توليد و سرمايه‏گذارى و
آبادانى و عمران و نظارت بر بازار و توزيع و مبادلات اقتصادى و تجارتى و صنعتى و رسيدگى
به كليه امورِ مربوط به بازرگانان و صنعتگران و كسبه و تجار و خدمات مربوط.


دو نوع بازرسى و رسيدگى

بازرسى، بايد دو نوع باشد: يكى رسيدگى و بررسى حضورى است و ديگرى رسيدگى و
بازرسى در دورترين نقاط دنياى اسلام:

«و تَفَقَّدْ أُمورَهم بِحَضْرَتِكَ» ؛ و امور آنان را در حضور خودت بررسى كن!


|322|

«و في حَواشي بِلادِكَ» ؛ و امور آنان را كه در شهرهاى ديگر و اطراف كشور اقامت
دارند،بررسى كن!


پيگيرى گزارش بازرسان و مأموران ويژه

در نهج‏البلاغه، موارد فراوانى از پيگيريها و برخوردها و عتابها و خطابها و تذكرها و
هشدارها و انذارها و تحذيرها، به چشم مى‏خورد كه مبناى آن، گزارشهاى رسمى و غير
رسمى، يا گزارشهاى ويژه يا بازرسى‏هاى مخصوص و يا مردمى است.

تعابير زير، نشان‏دهنده ابعاد اين موضوع است:

1. «بلَغني عنك» ، (نامه 43)؛

2. «فإنَّ عيني بالمغرب كتب إليّ يعلمني أنَّه وجه إلى الموسم» ، (نامه 33)؛

3. «بلغني أنَّكَ ابتعت داراً» ، (نامه 3)؛

4. «أمّا بعدُ، فإنّ دهاقين أهل بلدك شكوا منك غِلْظَةً و قِسْوَةً و احتقاراً و جفوة» ، (نامه 19)؛

5. «و إنّي أُقسم باللَّه قَسَماً صادقا، لئن بلغني أنّكَ خُنْتَ من في‏ء المسلمين شيئاً صغيراً أوْ
كبيرا»
،(نامه 20)؛

6. «أمّا بعد، يابنَ حنيف! فقد بلغني» ، (نامه 45)؛

7. «و قد عرفتُ أنَّ معاوية كتب إليكَ يستزلّ لُبَّك» ، (نامه 44)؛

8. «امّا بعد، فقد بلغني عنك قول» ، (نامه 63)؛

9. «فقد بلغني أنّ رجالاً ممّن قبلك» ، (نامه 70)؛

10. «فقد بلغني عنك أمر» ، (نامه 40)؛

11. «فقد بلغني موجدتك من تسريح الأشتر إلي عملك» ، (نامه 34).

تعابير و عناوين و مفاهيم ديگرى نيز در اين رابطه ديده مى‏شود، مانند «تفقد» و «تحفّط»
و «و ابعث العيون»
و «تعاهد» و «فان تعاهدك في السّر لأُمورهم» .


شرايط و صفات بازرسان

يكى از مسايل و موضوعات مهم در بازرسى، شخصيت و صفات و شرايط بازرسان و


|323|

صلاحيت و شايستگى و كفايت و درايت آنان در انجام دادن اين امر خطير است. بدون ترديد،
براى نظارت بر كليه ارگانها و نهادها و قضات و مديران ارشد و كارگزاران سطوح ميانى
وديوانهاى مختلف و مراكز حساس و اميران و دبيران و ديگر مسؤولان حكومتى، بايد از
افرادذى‏صلاح و لايق و ريزبين و تيزبين و با شرح صدر و هوشيار و اهل تشخيص و
خبره‏استفاده كرد.

واضح است كه ناظران مربوط، خود، بايد مصونيت داشته باشند و از اصل خودكنترلى و
تقوا برخوردار باشند و اسير تمايلات و مطامع نباشند و تحت تأثير جريانهاى فريبنده و لغزنده
قرار نگيرند.

در داستان يوسف صديق(ع) مى‏خوانيم كه فرمود: (اجعلني على خزائن الأرض إنّي
حفيظعليم)
[1]

علت اين پيشنهاد و مسؤوليت‏پذيرى براى امور اقتصادى و خزانه‏دارى كشور، در طول
بيش از پانزده سال فراوانى و قحطى و رفاه مجدد و شرايط بسيار سخت و شكننده دوره هفت
ساله قحطى و خشكسالى و دوره فراوانى، شايستگى و كفايت علمى و عملى و امانت و حفظ و
نگهدارى و نگاهبانى و دانايى لازم براى انجام دادن مسؤوليت و تأمين عدالت و قدرت لازم
براى كار و برنامه‏ريزى و مديريت و توانايى براى انجام دادن وظايف است.

در نهج‏البلاغه چنان كه گذشت، امام(ع) مى‏فرمايد:

بازرسانى را بر آنان اعزام كن كه اهل راستى و وفادار باشند.»

و در همان نامه باز مى‏فرمايد:

آنان را بر اساس خبرويت و شايستگى به كار بگمار و از روى روابط و امتيازهاى نابجا، آنان را به
كار نگير!»

(1). يوسف، آيه 55.


|324|

حفاظت اطلاعات و حفاظت كارگزاران

يكى از مسايل بسيار مهم و حساس و كارساز، حفاظت از كارگزاران و مديران و پرسنل و
مجموعه نيروها و كادرهاى مديريتى و حكومتى و كاركنان دستگاههاى گوناگون قضايى،
حقوقى، ادارى، اجرايى، قانونگذارى، نيروهاى مسلح، نيروهاى امنيتى، و نظارت و بازرسى و
كنترل و مراقبت بر اَعمال آنان و پيشگيرى از انحراف و رخنه فساد و آلودگى و برخورد با
مفاسد و آلودگيها و برقرارى محيط كارى و ادارى و روابط سالم در درون سيستم حكومت و
ارتباط سالم با مردم است.

اين موضوعِ بسيار جالب و آموزنده و حساس و سرنوشت‏ساز، در ابعاد گوناگون و حفظ و
حراست و مراقبت در برابر نفوذ، وابستگى، سوء استفاده، اختلاس و ارتشا، فساد و سوء
استفاده از مال و ثروت و قدرت، از چشمِ تيزبين و ژرف‏نگر اميرالمؤمنين على(ع) هرگز مخفى
نمانده است و ايشان، بر آن تأكيدى بليغ و آموزنده دارند.

البته، در اين رابطه، هرچه به هرم قدرت نزديكتر مى‏شويم و مسؤوليتها، سنگين‏تر و
امكان دسترسى مردم محدودتر مى‏شود، خطرپذيرى، بيشتر و امكان مقابله و يا افشاى آن،
ناچيزتر و گاه خطرناكتر خواهد شد، لذا امام(ع) فرمان مى‏دهد:

اعوان و انصار خود را به طور دقيق كنترل كن و آنان را زير نظر بگير! و اگر يكى از آنان، دست به
خيانت زد و بازرسان سرّى تو، بر آن اتفاق نظر داشتند، به همين مقدار بسنده كن و او را زير
تازيانه كيفر بگير و به مقدار خيانتى كه انجام داده، او را كيفر نما! سپس او را در مقام خوارى و
ذلت بنشان و داغ خيانت را بر او نِهْ و قلّاده ننگ و عار بر گردنش بيفكن!

سلامت دستگاه حكومت و سلامت جامعه، ايجاب مى‏كند كه همواره، حاكم، نسبت به
كارگزاران، بويژه مديران ارشد و اطرافيان و نزديكان، با چشم بينا و بصيرت، نظارت كند و از
بازرسان ويژه و چشمهاى پاك و امين، در كنترل و نظارت بر كارها استفاده كند تا عناصر
مسأله‏دار و يا قدرتمند و نزديكان و اطرافيان حاكم، اجازه سوء استفاده و برقرارى روابط بر


(1). نهج‏البلاغه، نامه 53.


|325|

ضوابط را پيدا نكنند و فساد، از بالا به سوى جامعه سرازير نشود. در واقع، در فرهنگ سياسى
اسلام، كارگزاران نظام اسلامى، با بالا رفتن از پله‏هاى قدرت، بايد نظارت‏پذيرى بيشترى
داشته باشند.

آنچه موجب طرح اين موضوع شده، جمله بسيار جالب «و تحفّظ من الاعوان» است، كه
مفهوم حفاظت - اطلاعات و حفاظت پرسنلى را تداعى مى‏كند، گرچه بيشتر به مفهوم دوم
است و لكن اين دو مسأله چون بسيار به هم نزديك و مرتبط هستند، مطرح شد.

البته، عناوين ديگرى كه در اين فرمان پربركت و ارزشمند و گرانسنگ، به كار رفته نيز گويا
و قابل توجه است.

جالب اين است كه در روايتى از امام رضا(ع)، نقل شده كه هرگاه پيامبر(ص) سپاه را به
مأموريت اعزام مى‏كرد، برخى از افراد قابل اعتماد و مورد وثوق را به عنوان بازرس ويژه و
مأموران مخفى، به همراه ايشان مى‏فرستاد تا ناظر و مراقب اَعمال و رفتار آنان باشند
(مأموران حفاظت - اطلاعات ارتش):

سيره و روش رسول اكرم(ص) اين بود كه چون سپاهى را اعزام مى‏كرد، برخى از افراد موثَّق و
مورد اعتماد خود را بر آنان مى‏گماشت تا رفتار و عملكردشان را زير نظر داشته باشند و به او
گزارش كنند.

در سيره اميرالمؤمنين(ع) به نمونه‏هايى برخورد مى‏شود كه بسيار جالب و آموزنده است و
نشان مى‏دهد كه امام(ع) در دوران حكومت و مديريت و فرماندهى خود، نسبت به كارگزاران و
اَعمال آنان، بسيار دقيق بوده و هوشيارانه عمل مى‏كرد و بر اعمال آنان نظارت و
مراقبت‏مى‏كرد.

مالك بن‏كعب ارحبى، فرماندار عين‏التمر بود. حضرت طى فرمانى به او نوشت:

در حوزه مأموريت خود، كسى را به عنوان جانشين بگذار و با گروهى از يارانت بيرون برو تا
وارد عراق شوى و در باره كارگزاران و كاركنان و عمّال من، از دجله تا منطقه غديب، پرسش و

|326|

تحقيق كنى و بر اَعمال و سيره آنان، نظارت و بازرسى كنى.»[1]

قابل ذكر است كه اين حفاظت، در رابطه با تلاش دشمنان براى نفوذ در افراد و مسؤولان
كشورى و ... نيز هست؛ چون، رابطه و نزديكى مسؤولان با دشمنان يا جاسوسان آنان،
خطرى بزرگ براى يك نظام است. فرمان اسلام براى دورى از دشمنان اسلام - كه به
صورتهاى گوناگون، در قرآن و ... آمده - نشان از اهميت اين موضوع دارد.


نظارت عمومى

دو وظيفه بسيار مقدس و مهم و كارساز امر به معروف و نهى از منكر در معارف اسلامى و
سيره علوى(ع)، به صورت روشن و گسترده، مورد توجه و عنايت قرار گرفته و بر رعايت آن دو
تأكيد شده است.

جايگاه و اهميت اين دو مسؤوليتِ سنگينِ الهى و انسانى، آن قدر بالا است و نقش آن در
تحكيم نظام اسلامى و مقابله با دشمنان و تقويت و انسجام درونى جامعه و تضعيف
نقشه‏هاى شيطانى دشمنان، تا بدان حد بالا و رفيع است، كه احدى در ترك آن دو معذور
نيست و بهانه و سهل‏انگارى و فرار از مسؤوليت و يا ضعف و عجز و جهل، نمى‏توانند مانع
انجام وظيفه شوند، بلكه در صورت لزوم، بايد شرايط و مقدمات انجام وظيفه را فراهم كرد.

وظيفه سنگين امر به معروف و نهى از منكر، در حقيقت، بحث نظارت به مفهوم عام و
فراگير كلمه است و در حوزه حكومت و مردم، قابل پيگيرى است.

انجام دادن اين دو وظيفه مقدس، هم در درون سيستم ادارى و قضايى حكومت، به
صورت يك اصل فراگير، قابل توجه و داراى بازدهى و بهره‏دهى فراوان و آثار و بركات
بى‏شمار اجرايى و كارى است و هم در رابطه متقابل دولت با مردم و مردم با دولت، به معناى
عام كلمه.

در زمان رسول اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) اشخاصِ امين و خبره و بصير و ثقه و قابل
اعتماد و خبره، براى كارهاى گوناگون منصوب مى‏شدند و از آنان خواسته مى‏شد تا در


(1). نظارت و بازرسى در اسلام، ص‏160.


|327|

بخشهاى مختلفِ روابط اجتماعى، حاضر و ناظر و امين و رابط و چشم حكومت باشند و
مسايل گوناگون را به حكومت و يا مردم منتقل كنند و پل ارتباطى ميان مسؤولان جامعه و
مردم باشند.

نقش عيون و عريف و نقيب و عوامل بازار و مأموران حسبه و محتسب، در صدر اسلام و
تاريخ اسلام و دوران خلفا، به اين مبناى عميق و ريشه‏دار اسلامى برمى‏گردد. اداره و يا نهاد
حسبه و نيز بحث آمرين به معروف و ناهيان از منكر و نيز بحث نظارت عمومى و نظارت بر
صحت جريان امور و بحث تعزير و تأديب و تعزيرات حكومتى، از همين مفهوم بلند نشأت
گرفته است.

ابعاد و حوزه گسترده اين دو وظيفه خطير، در فرهنگ و نظام و ميراث گرانبهاى علوى(ع)
از جايگاهى بس بلند و مكانى بس ارزشمند برخوردار است.

نكته جالب و برازنده، حضور و اِشراف و نظارت انسانى عادل و عدالت‏خواه و عدالت‏پرور،
به عنوان سكّاندار نظام اسلامى و حامى عدالت و پشتوانه حق و عدل، در جامعه اسلامى است
كه در مقايسه با نظامهاى ديگر، نقطه عطف است.

در مرتبه بعد، سازماندهىِ امر نظارت و بكارگيرى عناصر كارآمد و عيون و انسانهاى بصير
و خبير و ثقه و امين و تيزبين در امر نظارت و بازرسى و پيگيرى كارهاست كه خود، برگ زرّين
ديگرى در امر نظارت و مراقبت و برخورد با فساد در جامعه اسلامى است.

بسيارى از وظايف مربوط به شهرداريها، اصناف، امور بهداشتى، پزشكى، امور مربوط به
تغذيه مردم، امور مربوط به نظم و انضباط و راهنمايى و رانندگى، امور مربوط به نيروى
انتظامى و دادگاههاى امور صنفى، مسايل مربوط به تخلفات ادارى، مسايل مربوط به تبليغات
و رسانه‏ها و مطبوعات، مسايل مربوط به بهداشت محيط و محيط زيست، مسايل مربوط به
رسيدگى و نظارت بر امور كارگزاران و عمّال حكومتى، مسايل مربوط به استاندارد كردن كالاها
و خدمات، مسايل ساختمانى، امور مربوط به راهها و عمران شهرى و روستايى و عشايرى،
امور مربوط به كنترل قيمتها، كيفيت كالاها و خدمات، ديوان مظالم و ديوان عدليه ... همه،
موضوعات و مسايلى است كه در سيره و سنّت اسلامى و محمدى(ص) و فرهنگ علوى(ع)


|328|

براى آن تدابير لازم پيش‏بينى و سياستگذارى شده و دستورهاى روشنى در اين رابطه به ما
رسيده و علما، كتابهاى مستقل و يا فصلهايى از مباحث خود را به اين امور اختصاص داده‏اند.
ما چند مورد را در اينجا ذكر مى‏كنيم.

1. در تاريخ آمده كه رسول اكرم(ص) قبل از هجرت و در جريان بيعت عقبه، هنگامى كه
انصار با آن حضرت بيعت كردند، براى هر طايفه‏اى، يك يا دو نفر را از خودشان، به عنوان
«نقيب» منصوب كرد تا محور و ناظر و هماهنگ‏كننده امور هر طايفه‏اى باشند.

2. در سال ششم هجرى، در مدينه منوره، براى هر ده نفر از ارتشيان، يك نفر را به عنوان
عريف، معين فرمود تا به وسيله آنان، اوضاع و احوال را تحت نظر داشته و رسيدگى كند.

3. على(ع) نيز به پيروى از سيره رسول اكرم(ص) در طول دوران حكومت خود، عريفانى
منصوب و اموال و عطايا را به وسيله آنان تقسيم كرد. قهراً به كمك آنان، اوضاع و احوال را
كنترل و هدايت و هماهنگ كرده و در صورت لزوم، به وسيله آنان، مجرمان را تنبيه مى‏كرد.

4. على(ع) هر روز، در بازارهاى كوفه مى‏گشت و امر به معروف مى‏كرد و شخصاً، به
اوضاع رسيدگى مى‏فرمود.

5. على(ع) در شهرها، به وسيله عيون و جاسوسان مخفى و مورد اعتماد خود، كارمندان را
به شدت مراقبت مى‏كرد و به فرماندارانش نيز به‏كارگيرى عيون را گوشزد مى‏كرد.

6. على(ع) فرمان داد تا مسؤول و عامل بازار اهواز را كه خيانت كرده بود، با اعمال شاقه
زندانى كنند و چون حضرت مشاهده كرد كه جمعى، در بازار، از محوطه‏اى كه براى خود
داشتند، تجاوز كرده‏اند، دستور داد جايگاهى كه درست كرده بودند، خراب كنند.

7. امام(ع) فرمان داد تا فاضلابهايى كه از پشت‏بامها و حوضها، در كوچه‏ها ريخته مى‏شود
و نيز آب كثيف و فاضلابها، از كوچه‏ها قطع گردد.

8. امام(ع) نشستن در معابر عمومى را ممنوع كرد و جايى را كه جوانان و اشخاص هرزه،
تجمع مى‏كردند، فرمان داد تخريب شود.

9. آن حضرت بر قيمتها نظارت مى‏فرمود و دستور داد كه قيمتها كنترل و با محتكران
برخورد شود.


|329|

10. اميرالمؤمنين(ع) براى جلوگيرى از خطرات مخالفان داخلى، مانند طلحه و زبير و
خوارج و هواداران بنى‏اميّه و جاسوسان معاويه - كه دايماً مشغول كارشكنى و فتنه‏گرى و
توطئه بودند - مراقبت كامل مى‏فرمود و به قيس بن‏سعد بن‏عباده (در مصر) و ديگر عمال و
كارگزاران، فرمان داد كه در مورد افراد مشكوك و مظنون، شديداً مراقبت كنند.

اكنون به موضوع ديگرى نيز بايد توجه كرد و آن، موضوع نظارت مردم بر كار حكومت و
وظيفه و مسؤوليت مردم در اين رابطه است كه بايد بر اساس اصل (وَ المؤمنون وَ المؤمنات
بَعضُهُم أولياء بَعض يأمرون بِالمعروف وَ ينهون عَنِ المُنكر)
[1] و نيز اصل ارزشمند «كُلُّكُم راعٍ وَ
كُلُّكُم مسؤول عن رعيته»
به آن عمل شود.

وظيفه مردم و جامعه در اين رابطه، بسيار حساس و شفاف و ارزشمند است. در فرهنگ
علوى(ع) بحث امر به معروف و نهى از منكر و نقد عملكرد حكام و كارگزاران و انتقاد سالم و
سازنده و مؤثر و نظارت و پيگيرى امور از سوى مردم، به عنوان يك وظيفه شرعى و يك
تكليف الهى، همواره، مورد تأكيد قرار گرفته است و شايد بتوان گفت مباحث مربوط به موضوع
امر به معروف و نهى از منكر و نظارت بر امر كارگزاران حكومتى و نصيحت و خيرخواهى و
زمامداران جامعه اسلامى، از ويژگى و عنايت خاصى برخوردار است. تا جايى كه در بحث
حقوق متقابل حاكم و مردم، به اصل نصيحت و دو طرفه بودن اين اصل، همواره عنايت شده
است. پيامبر(ص) فرموده‏اند:

سه وظيفه است كه قلب انسانِ مسلمان، هرگز، در آن خيانت روا نخواهد داشت: اينكه كارها را
براى خدا انجام بدهد؛ اينكه همواره، خيرخواه زمامداران اسلامى باشد؛ اينكه جماعت
مسلمانان را هرگز رها نكند.

على(ع) نيز در خطبه سى و چهارم نهج‏البلاغه، مردم را داراى حق معرفى مى‏كند و هم
حاكم را و آن گاه، حقوق هر يك را برمى‏شمارد.


(1). توبه، آيه 71.

(2). كافى، ج‏1، ص‏403.


|330|

دولت كارآمد

امروز، در جهان، يكى از موضوعات مهم و قابل توجه، بحث كارآيى دولتها و نقش و
رسالت آنها در توسعه همه جانبه كشور است.

مديريتهاى مؤثر و كارآمد، سازمانهاى تأثيرگذار و فعال، ساختار ادارى كارآمد و ساختار
قضايى و قانونگذار كارآمد، بنگاهها و مراكز علمى و تحقيقاتى تأثيرگذار، از مسايلى است كه
سرنوشت ملتها و كشورها را رقم مى‏زند. شاخصهاى اصلى اين كار را در نيروى انسانى و
تشكيلات و ساختار مطلوب و مديران لايق و توانا و بايسته بايد يافت.

براى تحقق چنين ساز و كارهايى، بايد بر كوچك كردن حجم دولتها و ارتقاى كيفيت آنها،
بيشتر تأكيد كرد و بايد راه نجات از بوروكراسى ادارى را هموار كرد و اصل را بر رقابت در امور
اقتصادى و خدماتى گذاشت و دولتها، به جاى تصدى بيشتر، بايد بر اصل حاكميت و
سياستگزارى و مديريت و نظارت تأكيد كنند و دولت توسعه باشند نه توسعه دولت.

به طور قطع، يكى از عوامل عمده ضعف هر دولتى در مبارزه با فساد و پيشگيرى از فساد،
ضعف كارآيى و مسؤوليت‏پذيرى و گسترش و فربه شدن بدون هدف تشكيلات است كه احياناً
بدون ضوابط روشن و قوانين و مقررات كارساز و نظارت دقيق و به روز و كارآمد و عدم كفايت
و درايت در كارها، موجب نارسايى و نابسامانى و فساد و اتلاف منابع و خسران دولت و ملت
خواهد شد.

البته در اين موضوع، مسايل فراوانى مانند مسأله فرهنگ نظام حكومتى و ادارى و ارتقاى
فرهنگ حقوقى و حقوق ادارى و رشد مسؤوليت‏پذيرى دولت و مردم و بالعكس و تركيب و
تخصص و تعهد نيروى انسانى و قوانين و مقررات لازم و مناسب و توزيع نيروى انسانى و
مديريت صحيح آن و تناسب بين سطوح مختلف نيروى انسانى و تناسب ميان ساختار ادارى
و وظايف محوله و اختيارات مربوطه و گردش صحيح اطلاعات در دستگاه حكومتى و
تصميم‏سازى بموقع و تصميم‏گيرى بموقع و تأمين ابزار و ادوات مورد نياز و نظارت قوى و
سالم و سازنده و دهها عنصر كارساز ديگر، بايد مورد توجه جدى قرار گيرد.

از نظر امام(ع) براى داشتن يك دولت كارآمد بايد اصول زير رعايت شود:


|331|

1. اصل ضابطه‏گرايى به جاى رابطه‏گرايى؛

2. اصل شايسته‏سالارى؛

3. اصل قانون‏گرايى؛

4. اصل عدالتخواهى و رفع تبعيض؛

5. اصل ارتقاى اخلاقى و معنوى؛

6. اصل تجربه‏گرايى؛

7. اصل اِعمال حاكميت به جاى تصدى؛

8. اصل كفاف و عفاف و قناعت؛

9. اصل الگو بودن مديران و رهبران؛

10. اصل ساده‏زيستى و زهد مثبت؛

11. اصل مسؤوليت‏شناسى و مسؤوليت‏پذيرى؛

12. تأكيد بر اصل نظارت و اولويت آن؛

13. اصل تشكيلات و نظارت سازمان‏يافته؛

14. شفافيت؛

15. خودكنترلى؛

16. تقوا محورى و اخلاق محورى؛

17. امانتدارى و تكليف‏گرايى.

در اينجا تأكيد بر اين مطلب ضرورى است كه تحولات يكى دو سده اخير در كشورهاى
گوناگون، مانند ژاپن، مديون كارآيى، توانايى، لياقت و كفايت دولتها و حكومتها به عنوان موتور
حركت و تحول است و اگر نبودند رهبران باكفايت، هرگز، اين همه رشد و پيشرفت و نوسازى
و بازسازى و وحدت و يكپارچگى به وجود نمى‏آمد.

البته، اين، خود، مديون عوامل فراوان ديگر و نيز پديدآورنده عوامل فراوان ديگر و
هماهنگ‏كننده و نيروبخش و فرهنگ‏ساز و نهادساز براى يك ملت است. و در حقيقت، دولت
و نخبگان سياسى و اجتماعى و فرهنگى و فكرى، سرمايه و موتور حركت، و مردم و جامعه


|332|

نيز بستر تحول و پيشرفت و رشد و پويايى است.

در همين رابطه، موضوع مبارزه با فساد در دولتهاى مدرن امروزى، يك بخش بسيار مهم
و تأثيرگذار بوده و سهل‏انگارى و بى‏توجهى و تسامح در اين امر، موجب ضعف، سقوط،
انحطاط، تبعيض، بى‏عدالتى، عدم اعتماد، بدبينى، مهاجرت، اختلافات فاحش طبقاتى، اتلاف
منابع، فرار مغزها، فرار سرمايه‏ها، شورش، فشارهاى روحى و روانى، فقر و محروميت و ...
خواهد شد.


مبارزه با فساد، اصلى ثابت براى دولتها

با توجه به آنچه گذشت مبارزه با فساد به عنوان يك اصل جدّى و كليدى، همواره مورد
توجه اين قبيل دولتها قرار گرفته و با وضع قوانين و سازماندهى و مديريت و اعمال رويه‏هاى
قضايى، حقوقى و ادارى و فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى توانسته‏اند گامهاى مثبتى در اين باره
بر حسب مصالح و سياستها و برنامه‏ها و اهداف مورد نظر خود بردارند كه فهرست اين نوع
اقدامات را مى‏توان به صورت زير ارائه كرد:

1. اصل پيشگيرى و تأكيد بر آن،

2. آموزش عمومى براى مبارزه با فساد،

3. مبارزه مستقيم و غير مستقيم،

4. تأكيد بر حاكميت نظم و انضباط و قانون،

5. استفاده از عناصر كارآمد و با مهارت و متخصص در زمينه مبارزه با فساد در
سيستم‏ادارى،

6. اصلاح سيستمها و روشها و شفافيت قوانين و مقررات ضد فساد،

7. به‏كارگيرى مديران كارآمد و شايسته،

8. تأكيد بر مبانى اخلاقى و تربيتى و اصالتهاى خانوادگى،

9. ساده‏زيستى و سلامت رهبران و الگو بودن مديران،

10. عزم و اراده عمومى و جدى براى مبارزه با فساد،

11. استاندارد كردن شغلها و كارها و مسؤوليتها،


|333|

12. حسابرسى و حسابكشى و تأكيد بر دو اصل محاسبه و مراقبه،

13. ضرورت مرزبندى كامل و روشن حقوقى و قضايى و ادارى و تشكيلاتى،

14. مبارزه با ديوانسالارى و بوروكراسى ادارى و اصلاح ساختار ادارى و تشكيلاتى و
كوچك كردن حجم دولت و به جاى رشد و افزايش كمى دولت و دستگاههاى وابسته، تأكيد بر
رشد كيفى و افزايش كارآيى،

15. گسترش عدالت ادارى و تأمين امنيت شغلى كارمندان و تأمين معيشت و رفاه و آينده
كاركنان بخش عمومى،

16. برخورد با تخلفات و متخلفان و فساد به صورت فراگير و فراجناحى، به عنوان
پديده‏اى ضد امنيتى كه حاكميت ملى را تهديد مى‏كند،

17. و در نهايت، اساس ارتقاى فرهنگ عمومى و رشد سياسى و اجتماعى و فرهنگى
جامعه و مردم و تقويت روح و فرهنگ مبارزه با فساد و آگاهى نسبت به حدود و حقوق
اجتماعى افراد و جناحها و اقشار گوناگون جامعه و افزايش مشاركت عمومى و رقابت سالم در
جامعه و هوشيارى در برابر تحريف و انحراف و فساد زمامداران و دولتمردان و مديران در كليه
سطوح و حضور و اشراف و نظارت و نقد و انتقاد سازنده و نصيحت خيرخواهانه مردم در
مقابله با فساد.

تعداد نمایش : 4380 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما