صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
مبانى آزادى و آزادگى انسان در انديشه سياسى امام‏ على(ع)
مبانى آزادى و آزادگى انسان در انديشه سياسى امام‏ على(ع) تاریخ ثبت : 1390/12/01
طبقه بندي : حكومت علوى, ساختار و شيوه حكومت ,
عنوان : مبانى آزادى و آزادگى انسان در انديشه سياسى امام‏ على(ع)
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|73|

مبانى آزادى و آزادگى انسان در انديشه سياسى امام ‏على(ع)

على ‏اكبر عليخانى



مقدمه

آزادى‏هاى سياسى اجتماعى از نظر هر انديشمندى در هر جامعه و حكومتى، در نگرش
آن فرد يا نظام سياسى به انسان، ريشه دارد. اگر انسان را موجودى صاحب اراده و اختيار و آزاد
در گزينش راه خود و در عين حال پاسخگو تصور كنيم، و معتقد باشيم كه استعدادهاى عميق و
شگرف انسان و ابتكار و خلاقيت او در بستر آزادى مى‏شكفد، طبيعتاً در حوزه‏هاى سياسى
اجتماعى نيز حدود و نفوذ آزادى را گسترده خواهيم ديد، و هر چه اين نگرش به انسان
محدودتر و با قيد و بند بيش‏تر باشد به همان نسبت از حيطه آزادى‏هاى سياسى اجتماعى او
كاسته مى‏شود. در نظام سياسى على(ع)، مخالفان و دشمنان آن حضرت از آزادى‏هاى سياسى
گسترده‏اى برخوردار بودند اين حد از آزادى، به نگرش حضرت على(ع) به انسان، قدرت و
حكومت باز مى‏گشت. اين مقاله به تحليل و تبيين آن بخش از ديدگاه‏هاى حضرت على(ع)
مى‏پردازد كه موجب مى‏شد آن حضرت در حوزه سياست و اجتماع، حيطه آزادى افراد را
گسترده ببيند، موضوعاتى هم‏چون آزادى اراده و اختيار انسان، آزادى و آزادگى ذاتى انسان،
آزادى انسان از تعلقات درونى، هدف از آزادى انسان و آزادى انسان در زندگى، از جمله مباحث
اين مقاله به شمار مى‏روند. عمق و عظمت سيره حضرت على(ع) و ناتوانى نگارنده، ضريب
خطاى ناخواسته در استنباطها و تحليل‏ها را به شدت افزايش داده است، به همين سبب از
همه خوانندگان محترم توقع تذكر و راهنمايى دارم.


|74|

1. آزادى اراده و اختيار

مباحث مهم، گسترده و فراوانى وجود دارد كه در آن‏ها، فلاسفه و دانشمندان به موضوع
مختار يا مجبور بودن انسان پرداخته‏اند، و بحث جبر و اختيار را مورد تحليل و تبيين قرار
داده‏اند. اولين كسى كه بعد از رسول گرامى اسلام(ص) به اين بحث اشاره كرده حضرت
على(ع) است. امام(ع) با بيان حيث «امرٌ بين الامرين»، در نهايت به اختيار و اراده انسان
معتقد بود[1] و او را موجود آزادى مى‏دانست كه خود مى‏بايست سرنوشتش را در دنيا و آخرت
رقم بزند. حضرت على(ع) خلقت آدم را مورد بحث قرار مى‏دهد و تصريح مى‏كند كه خداوند
تعالى از ميان تمام آفريدگان، آدم را برگزيد و او را در بهشت خود جاى داد و به او روزى فراوان
عطا فرمود، سپس او را آموخت كه چه كارهايى را بايد انجام دهد و چه كارهايى را نبايد انجام
دهد، و او را هشدار داد كه دليرى نمودن بر اوامر الهى، نافرمانى كردن است، و رتبت و جايگاه
او را به مخاطره خواهد افكند. اما آدم، خدا را نافرمانى كرد و پس از توبه، خداوند او را در زمين
فرود آورد. [2] خداوند تعالى ابتدا بايدها را به آدم ياد داد، كه اين امر نشانگر ارزش و اهميت
معرفت است اما د رنهايت حضرت آدم با آزادى و اختيار كامل خود تصميم گرفت.

سخنان حضرت على(ع) در موارد متعددى حاكى از اين است كه آن حضرت براى انسان
آزادى و اختيار قائل است. ايشان با استناد به برخى آيات قرآن،[3] به بندگان خدا هشدار
مى‏دهد كه شيطان شما را نشانه رفته است و قسم خورده شما را گمراه نمايد و به ورطه
هلاكت اندازد و دين و دنياى‏تان را نابود سازد.[4] بر اساس اين اعتقادات امام، انسان اين
اختيار و آزادى را دارد كه به راه شيطان برود يا آن را واگذارد، حتى آزاد است براى پيش‏گيرى
از فريب شيطان، به دنبال شناخت و معرفت لازم و كافى نباشد، اما بايد تمام پيامدهاى منفى
آن را پذيرا باشد و در دنيا و آخرت، خسارت‏هاى ناشى از اين انتخاب خود را متحمل شود.


(1). قاسم حبيب جابر، الفلسفة و الاعتزال فى نهج البلاغه، (بيروت: المؤسسة الجامعيه للدراسات و النشر و التوزيع، 1407
هجرى 1987م) صص 91-93.

(2). نهج البلاغه، سيد جعفر شهيدى، (تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1371) خطبه 91، ص‏82.

(3). حِجر، 39 / صاد، 82.

(4). نهج البلاغه، پيشين، خطبه 192، صص‏211-212.


|75|

براى سقوط نكردن در ورطه هلاكت، و غافل نماندن از هدف خلقت، حضرت على(ع)
سفارش مى‏كند كه قبل از آن‏كه سنجيده شويد خود را بسنجيد، و قبل از آن‏كه به حساب‏تان
رسيدگى كنند خود به حساب خويش رسيدگى نماييد و قبل از اين‏كه شما را به زور ببرند خود
راهى شويد.[1] اين سفارشات حضرت على(ع) فقط در شرايطى معنا پيدا مى‏كند كه انسان از
آزادى عمل برخوردار باشد و بتواند اين راه را انتخاب نكند حضرت براى سعادت انسان او را به
اين‏گونه عمل كردن ترغيب مى‏كند و ضمن دادن شناخت و معرفت به او، يادآور مى‏شود كه
آزادى او فقط در اين دنيا است، و پس از مرگ، محصول آزادى عمل خود را خواهد درويد، و
هر گزينه‏اى را كه با اراده و اختيار در اين دنيا برگزيند، در دنياى ديگر نتيجه انتخاب خود را
خواهد چشيد و در آن‏جا ديگر اختيار و آزادى وجود ندارد.

حضرت على(ع)، قضاى لازم و قدر حتم خداوند را در اعمال و رفتار روزمره انسان‏ها
منتفى مى‏داند و معتقد است كه انسان‏ها در تمام اعمال و رفتار زندگى خود آزادند و هر آن‏چه
را بخواهند مى‏توانند برگزينند و البته بايد به نتيجه آن نيز تن دهند. به اعتقاد امام على(ع)،
اگرچنين نباشد پاداش و كيفر امرى باطل خواهد بود و بشارت دادن و تهديد كردن براى
عواقب كردار بندگان، معنا و مفهوم پيدا نخواهد كرد و امرى بيهوده به شمار خواهد آمد.
البته‏خداوند تعالى مردم را به آن‏چه مأمورند امر كرد و از آن‏چه نبايد انجام دهند نهى فرمود
تابترسند و دست بازدارند[2] ولى در نهايت انسان‏ها با اختيار و اراده و انتخاب خويش بر امر
خدا گردن مى‏نهند و نهى او را وا مى‏گذارند. اين اختيار و آزادى انسان‏ها، براى برگزيدن امر
ونهى خداوند و راه حق و باطل است، كه ثواب و عقاب متناسب خود را به دنبال خواهد
داشت، اما اختيار و آزادى انسان در امور سياسى اجتماعى، و گزينش راه‏هايى كه حق و باطل
بودن آن‏ها چندان روشن نيست يا در مورد آن‏ها، در ميان اهل حق اختلاف وجود دارد، ابعاد
ووجوه پيچيده‏ترى پيدا مى‏كنند كه اميدواريم در ادامه بتوانيم آن‏ها را مورد تحليل و
بررسى‏قرار دهيم.


(1). همان، خطبه 90، ص‏73.

(2). همان، قصار 87، ص‏372.


|76|

2. آزادى و آزادگى ذاتى انسان

در اين دنيا، اشخاص، قدرت‏ها و عوامل متعددى وجود دارند كه مى‏توانند آزادى و آزادگى
انسان را خدشه‏دار سازند و او را تحت انقياد خود در آورند، يا انسان مجبور شود دانسته يا
ندانسته و خواسته يا ناخواسته به اين انقياد تن دهد. وقتى آزادگى انسان كه به روح عزت‏طلبى
و تكامل‏خواهى او باز مى‏گردد از بين برود خودبه‏خود آزادى انسان نيز در ابعاد اجتماعى و
سياسى مورد خدشه قرار خواهد گرفت. حضرت على(ع) معتقدند كه تمام مردم آزاد و آزاده
هستند و آزاد از مادر زاده مى‏شوند.[1] در اين‏جا بايد بين معنى آزادى و آزادگى تفكيك قائل
شد، آزادى به اعمال ظاهر انسان و آزادگى به عزت نفس انسان مربوط مى‏شود و هر دو، ريشه
در كرامت انسانى دارد. وقتى انسان آزاد به دنيا مى‏آيد اين آزادى و آزادگىِ او فارغ از مذهب و
مليت و ساير عوامل عَرَضى است و مى‏توان به نوعى آن را جزء ماهيت او به حساب آورد.

در اين صورت، انسان بودن با آزادى پيوند ذاتى و ناگسستنى پيدا مى‏كند و هر كس
متعرض آزادى انسان‏ها شود، انسان بودن آن‏ها را مورد تعرض قرار داده است. نكته ديگرى
كه پيوند ذاتىِ آزادى را با ماهيت انسان، در نگرش امام(ع) نشان مى‏دهد اين اعتقاد حضرت
است كه خداوند انسان را آزاد قرار داده است.[2] بر اين اساس، آزادى چيزى نيست كه انسان
آن را به‏دست آورد، يا حقى نيست كه حاكمان و قدرت‏مندان به افراد اعطا مى‏كنند، بلكه انسان
خودبه‏خود آزاد است، و خداوند او را آزاد قرار داده است و چنين اراده كرده كه او آزاد باشد، اگر
به‏جز اين باشد بر خلاف قاعده و قانون الهى است. به اعتقاد امام، تنها كسى كه در اجتماع
مى‏تواند آزادى انسان را محدود سازد خود انسان است، كه با استفاده از آزادى خود، كه به
نوعى جزء ذات و ماهيت‏اش به شما مى‏رود، مى‏تواند خود را به رقيت ديگرى در آورد و آزادى
خود را محدود سازد يا از بين ببرد.[3] ممكن است اين ايراد مطرح شود كه اگر آزادى جزء
ماهيت و ذات انسان به شمار مى‏رود چه‏گونه آن را از بين مى‏برد، زيرا ماهيت شى‏ء از اصل


(1). محمد بن يعقوب كلينى، روضة الكافى، (بيروت: دارالاضواء، 1992-1413) ج‏8، ص‏49.

(2). نهج البلاغه، پيشين، نامه 31، ص‏304.

(3). محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، تحقيق: شيخ محمد باقر محمودى (تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، پيشين،
ج‏1، ج‏32، ص‏134.


|77|

شى‏ء تفكيك‏ناپذير است؟ پاسخ اين است كه اگر چه انسان مى‏تواند با استفاده از آزادى خود،
آزادى را از خود سلب كند ولى باز هم با استفاده از همين ويژگى، مى‏تواند به حالت اول
بازگردد، انسان با اراده و اختيار و آزادى كامل، مى‏تواند آزادى خود را سلب كند ولى تا
بيش‏ترين حد ممكن هم كه آزادى خود را از بين ببرد باز هم اين ويژگى به طور كامل از بين
نمى‏رود، زيرا سلب آزادى از خود، عَرَضى است و هر لحظه اراده كند مى‏تواند خود را از رقيت
آزاد كرده و به حالت اول بازگردد. آزادى او براى بازگشت به حالت اول، در ذات و اراده او باقى
مى‏ماند. بنابراين انسان‏ها آزاد و آزاده متولد مى‏شوند و اين آزادى و آزادگى جزء تفكيك‏ناپذير
وجود آن‏ها است و به عبارت ديگر، جزء ماهيت و ذات آن‏ها است، هيچ انسانى حق ندارد
آزادى ديگرى را محدود كند و اگر محدود بكند بر او ظلم روا داشته و برخلاف فرمان خداوند و
طبيعت انسان عمل كرده است، فقط خود افراد مى‏توانند آزادى خود را محدود كنند يا از بين
ببرند ولى حتى خود افراد به طور كامل بر امر قادر نيستند، زيرا اراده و اختيار آن‏ها باقى
مى‏ماند و با همين اراده كه آزادى خود را محدود كرده يا ظاهراً از بين برده‏اند مى‏توانند به
حالت اول بازگردند، و دوباره آزادى خود را به‏دست آورند.

انسان داراى يك ماهيت جسمانى و يك ماهيت روحانى و نفسانى است، مجموعه
عواملى كه ماهيت نفسانى و روحانى انسان را تشكيل مى‏دهند موجب تمايز او از ساير
موجودات گشته‏اند. اگر انسان بتواند مؤلفه‏هاى ماهيت نفسانى خود را به حد عالى به منصه
ظهور و فعليت برساند و از هر كدام از آن‏ها - به نحو شايسته، - به نحو كامل استفاده كند، به
مراحل بالايى از كمال دست خواهد يافت و اگر در مراتب پايين‏تر يا ابعادى خاص اين كار را
انجام دهد به همان حد يا در همان ابعاد به كمال خواهد رسيد. آزادى يكى از مؤلفه‏هاى
ماهيت انسان است كه اگر ظرفيت و قابليت بالقوه آن بالفعل شود به طور شگفت‏آورى به
شكوفايى خلاقيت و استعدادهاى انسان منجز خواهد شد و شور و نشاط حاصل از آن،
جامعه‏اى فعال، پويا و سرزنده ايجاد خواهد كرد. اما اگر اين مؤلفه، توسط خود انسان يا
عوامل‏بيرونى محدود و سركوب شود يا مورد بى‏توجهى و بى‏مهرى قرار گيرد به همان نسبت
بخشى از سير تكاملى انسان ناقص خواهد شد. ولى به هر حال آزادى از اين جهت كه جزء


|78|

ماهيت انسان است اگر چه قابل سركوبى است اما نه توسط خود انسان ونه به سبب نيروى
خارجى، قابل نابودى كامل نيست، مگر اين‏كه اراده و اختيار انسان سلب شود كه آن هم
امرى‏محال است.


3. آزادى انسان از تعلقات درونى

در انديشه حضرت على(ص)، آزادى همه‏جانبه انسان از تمام تعلقات و قيد و بندهايى
مورد توجه قرار گرفته است كه به نوعى انسان را از مسير تكامل و تعالى باز مى‏دارد. آزادى و
آزادگى انسان مفهوم عامى است كه تمامى حوزه‏هاى مرتبط با انسان - اعم از درونى و بيرونى
- را در بر مى‏گيرد، آزادى از تعلقات درونى، اولين گام در راه آزادى است. يكى از مهم‏ترين
اهداف خلقت انسان، تكامل و تعالى او است و اين مهم - در مرحله اول - جز با آزادى درونى
انسان ميسر نمى‏گردد. حضرت على(ع) با اين استدلال كه «اى انسان، خداوند تو را آزاد قرار
داده است» به او هشدار مى‏دهد كه مبادا طمع، تو را بنده خود قرار دهد.[1] هم‏چنين ممكن
است انسان‏ها اسير تعلقات و وابستگى‏هاى دنيوى باشند، به همين دليل حضرت بانگرشى
ديگر به انسان، از مردم مى‏خواهد كه دل به دنيا نبندند و بنده و اسير دنيا نشوند.[2] از
ديگرقيد و بندهاى درونى انسان، قيد و بند شهوت است، حضرت على(ع) بر اين باور است
كه‏بندگى و بردگى شهوت، بدتر و شديدتر از بندگى و بردگى افراد ديگر است و آزادى از
اين‏بردگى به‏سختى امكان‏پذير است.[3] اما قيد و بند اصلى و مهم‏تر در درون انسان، كه
شايدبتوان فقره‏هاى فوق را نيز در آن جاى داد هواى نفس يا نفس اماره انسان است.
پيروى‏از هواى نفس، انسان را از رشد و تكامل و شناخت حق و پايبندى به آن باز
مى‏دارد،[4]و اگر هواى نفس بر انسان غلبه كند او را كور و كر و پست و اسير مى‏سازد.[5]


(1). نهج البلاغه، پيشين، قصار 367، صص 425-6 و قصار 456، ص‏442. / شرح غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏1،
ص‏113، و ج‏4، صص 352-353 و ج‏6، ص‏317.

(2). همان، خطبه‏83، ص‏60 و قصار 133، ص‏385. / شرح غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏4، ص‏353.

(3). شرح غرر الحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏4، ص.352

(4). نهج البلاغه، پيشين، خطبه 42، ص‏40. / شرح غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏4، ص‏499 و ج‏5، ص‏196.

(5). غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏5، ص‏459،ج‏6، ص‏139.


|79|

به‏همين دليل حضرت على(ع) در موارد مكرر، انسان را به آزاد شدن از تعلقات و خواست‏هاى
نفسانى فرا مى‏خواند.[1]

قيد و بندها و تعلقات درونى انسان، غل و زنجيرهايى بر روح او هستند كه آن را از حركت
و پرواز باز مى‏دارد و در روند تكامل و تعالى او اخلال ايجاد مى‏كنند. انسان در وجود پيچيده
خود، داراى قابليت‏ها و استعدادهاى قوى و فراوان براى تكامل و تعالى است، در درجه اول،
برخى از تعلقات و وابستگى‏هاى درونى انسان، فرصت استفاده از اين قابليت‏ها و استعدادها را
از انسان سلب مى‏كنند. در درجه دوم، برخى ديگر از اين تعلقات، به‏عنوان مانع، بازدارنده
انسان در مسير رشد و تكامل هستند؛ كسى كه خواهان رشد و تكامل و تعالى است بايد از قيد
و بند تعلقات و هواهاى نفسانى آزاد شود و چونان اميرالمؤمنين(ع) بنده هستى‏بخش
بى‏نهايت باشد، و با آن حضرت همنوا شود كه: خدايا مرا اين عزّت بس كه بنده تو باشم و اين
افتخارم بس كه تو پروردگار منى.[2] بدون ترديد تا انسان از قيد و بند تعلقات و هواهاى
نفسانى خود آزاد نشود نمى‏تواند به اين مرحله از بندگى پروردگار نايل گردد.

آزادى از قيد و بندها و تعلقات درونى، حتى در تعامل با ديگران و عرصه‏هاى سياسى
اجتماعى نيز تبعات و تأثيرات جدى به دنبال دارد. با وجود اين تعلقات و قيد وبندها، انسان
داراى نگرش و بينشى محدود و تنگ‏نظرانه خواهد بود، هميشه در بند خويش است و قادر
نيست جز به خود و خواست‏هاى خود به چيز ديگرى فكر كند و به فراتر از خود بينديشد، اين
ويژگى، باتقويت خودبينى و خودخواهى در انسان، مانع نگرش اجتماعى، ملى و جهانى براى
او مى‏شود، در جامعه‏اى كه هر كس فقط به خويش و منافع خودمى‏انديشد، وفاق ملى و روحيه
كار جمعى ايجاد نخواهد شد، تحمل وسعه صدر به حداقل مى‏رسد، و با ترجيح منافع فردى بر
منافع جمعى و اجتماعى، منافع ملى چندان اهميت و جايگاهى نخواهد داشت. در عوض،
خودخواهى و منيّت افراد به شدت رشد خواهد كرد. اين اتفاق در سطح نظام سياسى و حوزه
نخبگان سياسى، بسيار فاجعه‏انگيز خواهد بود.


(1). نهج البلاغه، پيشين، قصار 359، ص‏424. / شرح غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏6، ص‏340.

(2). محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، (بيروت: مؤسسة الوفاء، 1403 هجرى، 1983م) ج‏91، ص‏92.


|80|

4. هدف از آزادى انسان

اولين و مهم‏ترين هدف از آزادى انسان شكوفايى استعدادهاى بى‏نهايت و به فعليت در
آمدن قابليت‏هاى گسترده و نامحدود انسان است. حضرت على(ع) بر اين اعتقاد بود كه اگرچه
انسان به زعم خود در اين جهان هستى موجود كوچكى است اما دنيايى بزرگ‏تر از جهان
خلقت، در درون پيچيده انسان وجود دارد.[1] جهان خلقت و طبيعت و موجودات زنده و
غيرزنده آن، داراى قوانين، روابط، تعاملات و دنياى بسيار پيچيده و عجيبى هستند، با اين
همه، پيچيدگى درونى انسان به گونه‏اى است كه از دنياى بزرگِ بيرون، بزرگ‏تر است. اين
عظمت و پيچيدگى، در استعدادها، قابليت‏ها، توان و تفكر انسان نهفته است. رشد و شكوفايى
استعدادهاى قوى و همه‏جانبه انسان در شرايط آزادى امكان‏پذير است كه:

اولاً افراد بتوانند از تمام امكانات و فرصت‏هاى موجود استفاده كنند،

ثانياً هيچ مانعى در پيش روى نداشته باشند،

ثالثاً از هر گونه دغدغه و نگرانى رها باشند.

از مجموع ديدگاه‏هاى امام(ع) چنين برداشت مى‏شود كه آزادى علاوه بر آن‏كه لازمه
ماهيت انسان و ضرورتى براى شكوفايى استعدادهاى اوست مهم‏ترين عامل فراگير براى به
فعليت درآمدن قابليت‏ها و استعدادهاى انسان و رشد و تكامل و تعالى او در تمام زمينه‏ها به
شمار مى‏رود. اگر انسان از طمع آزاد باشد در يك بُعد مراحل تكاملى را طى خواهد كرد. اگر از
تعلقات دنيوى آزاد باشد مسير و بُعد ديگرى از قابليت‏هاى او شكوفا مى‏شود و مراحل كمال را
طى مى‏كند و اگر از هواهاى نفسانى خود آزاد باشد زواياى ديگرى از رشد و كمال را درك
خواهد كرد. در هر كدام از ابعاد و زوايا، هرچه انسان آزادى بيش‏ترى به‏دست آورد و قيد و
بندهاى مربوط را بيش‏تر كنار بزند، شكوفايى استعدادها و رشد و تعالى او در آن زمينه
افزون‏تر خواهد بود. به همين نسبت در عرصه سياست و اجتماع نيز قيد و بندها و عدم وجود


(1). شعر منسوب به حضرت على(ع):

دوائك فيك و لاتشعر رداءُك فيك و لاتبصر أتزعم أنك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر

ر.ك: على اصغر حلبى، انسان در اسلام و مكاتب غربى، (تهران: انتشارات اساطير، 1371)، ص‏12.


|81|

آزادى، مُخلّ شكوفايى استعدادهاى افراد در حوزه‏هاى سياسى و اجتماعى و توسعه و پيشرفت
مى‏شود و مراحل تكامل و تعالى فرد و جامعه را كُند خواهد كرد و موانع جدى بر سر راه آن
پديد خواهد آورد. - چنان‏كه بعداً نشان خواهيم داد - رشد و پيشرفت تنها با توسعه انسانى و
افزايش كيفى سطح شناخت افراد جامعه و اداى حقوق و... ايجاد مى‏شود و تمام اين‏ها در
بستر آزادى به‏دست مى‏آيد. پيشرفت علوم انسانى و حتى علوم رياضى و طب و علوم پايه و...
نيز با آزادى - و به‏خصوص آزادى سياسى - ارتباط تنگاتنگ دارد. در فضاى غيرآزاد حتى براى
بالندگى علوم نظرى نيز شرايط مناسب نيست.

دومين هدف آزادى، ايجاد شفافيت است. اول، شفافيت در نگرش‏ها و اعتقادات مختلف،
تا هر كدام از آن‏ها به خوبى شناخته شود و افراد آن‏ها را آن‏گونه كه هستند بشناسند و به آثار و
پيامدهاى آن‏ها آگاه شوند، سپس هر راهى را كه صلاح ديدند برگزينند.[1] دوم، شفافيت در
شرايط حاكم بر منابع، امكانات و فرصت‏هاى جامعه، كه مهم‏ترين ابزار و زمينه براى رشد و
شكوفايى استعدادهاى انسان به شمار مى‏روند. هم‏چنين در همين عرصه بدون ابهام، قابل
محاسبه، و قابل پيش بينى است كه استعدادهاى افراد كشف مى‏شود و در يك ميدان رقابت
سالم با شاخص‏ها و معيارهاى مشخص و شفاف، افراد لايق و شايسته شناخته مى‏شوند و
قادر خواهند بود براى به فعليت در آوردن استعدادهاى خود از فرصت‏ها و امكانات بيشترى
بهره‏مند گردند.

هدف بعدى، يعنى سومين هدف از آزادى انسان در مبانى فكرى اسلام، دست يافتن به
غايت و نهايت اعتقادات و اعمال و تمتع هر چه بيش‏تر از اهداف متعالى متصور و منظور شده
در آن‏ها است. اسلام انسان‏ها را به اعتقاداتى هم‏چون توحيد، نبوت، معاد و... دعوت كرده
است، و در عرصه عمل، آن‏ها را به انجام اوامر الهى وترك نواهى دستور داده است. آن‏چه
اسلام از اين اعتقادات و اعمال براى انسان در نظر گرفته است هدايت، تهذيب نفس، رشد
فضايل، كنار نهادن رذايل، سعادت فرد و جامعه و در نهايت تكامل و تعالى آن‏ها است. تمام
اعتقادات مورد نظر اسلام امرى قلبى است، اعمال تأكيد شده از سوى اسلام بايد از روى ميل


(1). زمر، 17-8.


|82|

و رغبت انجام پذيرند و با خواست و اراده درونى افراد همراه باشند. اگر هزاران نفر اقرار كنند
كه به خداوند يا معاد اعتقاد دارند ولى قلباً هيچ‏گونه اعتقادى به آن‏ها نداشته باشند اين اقرار
ظاهرى نه تنها هيچ‏گونه ارزش و فايده‏اى ندارد جز جريان احكام ظاهرى مسلمان بر آنان
بلكه دروغ‏گويى، ريا و دو رويى را در جامعه رواج داده است و در اعتقاد قلبى آن‏ها نيز هيچ
تغييرى ايجاد نشده است، پس بهتر است افراد آزاد باشند، به آن چيزى اقرار كنند كه اعتقاد
دارند تا لااقل جامعه فقط از بى‏اعتقادى آن‏ها رنج ببرد، نه اين‏كه هم از بى‏اعتقادى آن‏ها در
رنج باشد و هم بهاى سنگين ريا، دروغ‏گويى، تملق، ظاهر آرايى و دو رويى افراد را بپردازد.
انجام تكاليف دينى و پاى‏بندى به حلال و حرام الهى نيز بايد از روى اعتقاد قلبى باشد و افراد
به اهداف مورد نظر شارع مقدس از اين اعمال توجه داشته باشند، چه تمام انسان‏ها خداوند را
عبادت كنند و حلال و حرام الهى را رعايت نمايند و چه تمام آن‏ها كفر بورزند و از فرامين الهى
سرپيچى كنند، در ذات اقدس الهى هيچ تفاوتى ايجاد نمى‏شود.[1] اعتقادات و تكاليف مورد
نظر اسلام، تأثيرات مستقيم بر فرد و جامعه دارند و اثرات آن‏ها به فرد و جامعه بازمى‏گردد و
دليل انجام آن‏ها نيز همين است. اگر اين اعتقادات و اعمال از صميم قلب و با معرفت و
شناخت انجام پذيرد و هيچ‏گونه تظاهر، ريا، دو رويى و دروغ‏گويى در آن‏ها نباشد، اثرات واقعى
آن‏ها در جامعه جلوه‏گر خواهد شد و اهداف مورد نظر شارع مقدس محقق مى‏شود و تنها در
صورتى اين‏گونه خواهد شد كه انسان‏ها با اراده، اختيار و آزادى كامل اين اعتقادات را برگزينند
و باز هم با اراده و اختيار و در كمال آزادى، به كسب معرفت لازم در مورد آن‏ها بپردازند و در
نهايت از صميم قلب و با رغبت، به اوامر و فرامين الهى پاى‏بند باشند.

اگر در گزينش باورهاى مورد نظر اسلام و رعايت حلال و حرام الهى، انسان‏ها آزاد نباشند،
بدين صورت كه يا از قوه قهريه‏اى حساب ببرند، يا برخى ملاحظات فرهنگى، سياسى، آداب و
رسوم، دغدغه نام و نان، ترس جان و مال و... آن‏ها را مجبور به گزينش اعتقادات اسلام و
رعايت حلال و حرام الهى بنمايد، در واقع اعتقاد و باورى صورت نگرفته است، و اثرى كه
براى رعايت آن حلال و حرام ملحوظ شده هرگز به‏دست نخواهد آمد. در چنين جامعه‏اى، كه


(1). ر.ك: ابراهيم، 8. / آل عمران 97. / نمل، 40. / زمر 7. / تغابن 6.


|83|

مردم با آزادى و اختيار كامل افكار، اعتقادات و اعمال خود را گزينش نمى‏كنند، اگر چه همه
مسلمان‏اند، و جامعه به ظاهر اسلامى است، ولى دروغ، ريا، نفاق، دو رويى، بى‏احترامى به
حقوق ديگران (حق الناس)، غيبت، تهمت، و... به وفور يافت مى‏شود كه ريشه تمام اين‏ها آزاد
نبودن مردم در گزينش اعتقادات و اظهار عقايدشان است، كه ممكن است مستقيماً زور بر سر
آنان نباشد ولى ملاحظات ديگرى آزادى آنان را محدود كرده باشد. چنين جامعه‏اى نه تنها
هيچ‏گاه به اهداف مورد نظر دين مقدس اسلام نخواهد رسيد، و نه تنها هيچ خدمتى به اين
دين نخواهد كرد، بلكه موجب خدشه‏دار شدن اسلام و تضعيف آن خواهد بود، بنابراين بهتر
است فردى كه دروغ مى‏گويد، در امانت خيانت مى‏كند، حقوق ديگران را پايمال مى‏نمايد، از
ريا و غيبت و تهمت و... ابايى ندارد و... اين آزادى را داشته باشد كه تظاهر به اسلام نكند*[1]
زيرا ضرر تظاهر به اسلامِ چنين شخصى به مراتب بيش‏تر است و با افزايش تعداد اينان،
چهره حقيقى و واقعى اسلام پنهان مى‏ماند. در ادامه مباحث خواهيم ديد كه حضرت على(ع)
در تمام حوزه‏هاى فردى و اجتماعى، مردم را آزاد مى‏گذاشت و هيچ‏گاه افراد را به كارى كه
تمايل قلبى نداشتند اجبار نمى‏كرد، اگرچه اين اقدام حضرت به ضرر خودش و جامعه اسلامى
تمام مى‏شد.


5. آزادى انسان در زندگى

حضرت على(ع) از اساس بر اين اعتقاد بود كه انسان‏ها در زندگى خود آزادند و نبايد آنان را
به چيزى مجبور ساخت. امام در حالى كه رهبرى و حاكميّت جامعه را به عهده داشت و آن
جامعه با بحران جدى فروپاشى و غلبه دشمنان و فاسقان مواجه بود، مردم را به تلاش براى
نجات جامعه از بحران و دفع دشمن فرا مى‏خواند و با بحث و استدلال، در صدد متقاعد كردن
مردم بود تا آنان در كمال آزادى و با اختيار خود، اقدامات لازم را انجام دهند، ولى مردم به


(1). (*) اين نظر نويسنده محترم مورد خدشه است. جريان احكام ظاهرى اسلام خود ثمرات بسيارى دارد كه نمى‏توان آن‏ها را
ناديده گرفت، علاوه اين‏كه به‏صورت طبيعى احتمال اعتقاد واقعى فرزندان اين فرد آن قدر قوى هست كه به اميد ايمان و
اسلام آنان بتوان اين فرد به ظاهر مسلمان را تحمل كرد و ضررهاى وى را متحمل شد. به هر حال در پذيرش اوليه اسلام،
مدّعاى نويسنده محترم قابل توجه و تأمل است ولى در رها كردن تظاهر به اسلام و در واقع جواز ارتداد نمى‏توان آن‏را
پذيرفت.(مركز تحقيقات علمى)


|84|

دلايل مختلف سياسى، اجتماعى و فرهنگى چندان توجهى نمى‏كردند. امام على(ع) به‏عنوان
حاكم جامعه اين قدرت و توان را داشت كه مردم را به انجام امورى كه براى نجات جامعه
صلاح مى‏داند مجبور سازد، و به سه دليل، اين كار امام (ع) نه تنها قابل سرزنش نبود، بلكه -
ظاهراً - كار معقول و حتى ضرورى به حساب مى‏آمد، اول به دليل عقل، زيرا حكومت و جامعه
امام در شرايط سخت و بحرانى واقع شده بود. خود مردم آن حضرت را به‏عنوان حاكم تعيين
كرده بودند و هنوز هم بر حاكميت امام على(ع) اتفاق نظر داشتند. در چنين شرايطى كه با
تهديد خارجى، جامعه در آستانه فروپاشى بود، وادار كردن مردم به دفاع از كيان جامعه و حريم
خودشان، عقلاً امر پسنديده‏اى بود. دوم، به دليل عرف سياسى رايج در آن روز و حتى امروز،
كه حكومت بايد امنيت و تماميت ارضى را تأمين كند، و اگر مردم خود داوطلبانه دشمن را دفع
نكنند، حكومت بايد به زور آن‏ها را بسيج كند و براى دفاع از تماميت ارضى مجبور سازد.
سوم، به دليل عهد و پيمانى كه مردم بر گردن داشتند.[1] مردم با حضرت عهد و پيمانى بستند
و هر كدام از طرفين داراى حقوق و تعهداتى بودند، از جمله حقوق حاكم وتعهدات مردم اين
بود كه از آن حضرت اطاعت كنند و در دفاع از جامعه و حكومت كوتاهى نورزند. حضرت
مى‏توانست بر اساس اين عهد و پيمان، آنان را مجبور به بسيج و دفاع سازد، و اگر كمى اعمال
فشار مى‏كرد آنان به آسانى ولى با اكراه درونى بسيج مى‏شدند، ولى حضرت على(ع) از اين
حق خود نيز استفاده نكرد، چون مى‏دانست اگر انسان‏ها با اراده و اختيار و آزادى كامل و
تمايل درونى راهى را انتخاب كنند ارزش دارد، و مجبور ساختن آنان به كارى، اگرچه ممكن
است اثرات ظاهرى خود را داشته باشد يا موجب حفظ حكومت و جامعه شود، ولى فقط ظاهر
حفظ مى‏شود، و آن اهداف والاى اسلام از حكومت كه سعادت و تكامل و تعالى فرد و جامعه
است، معطل مى‏ماند؛ چون با اشتياق و تمايل درونى افراد همراه نيست. حضرت على(ع)
مى‏ديد كه مردم تمايلى به حق و حقيقت ندارند، و از عدالت چندان استقبال نمى‏كنند، و از
حاكميت باطل و غلبه دشمن چندان نگران نيستند يا حاضر نيستند هزينه‏هاى اين‏ها را


(1). حضرت على(ع) بيعت را عهد و پيمانى بين مردم و حاكمان مى‏دانستند. ر.ك: شيخ محمد باقر محمودى، نهج السعادة
في‏مستدرك نهج البلاغه، (بيروت: مؤسسة التضامن الفكرى، 1385هجرى قمرى)، ج‏1، ص‏237. / نهج البلاغه، پيشين،
نامه 7، ص‏275.


|85|

بپردازند و تلاش‏ها و از خودگذشتگى‏هاى لازم را از خود نشان دهند، با اين‏كه مى‏توانست و به
دلايل فوق پسنديده بود كه مردم را به اين امور وا دارد ولى مى‏فرمود: من هيچ‏گاه شما را به
آن‏چه دوست نداريد مجبور نمى‏كنم.[1] زيرا مجبور كردن مردم از سوى امام، چندان با اهداف
و انديشه‏هاى سياسى اسلام سازگارى نداشت، هدف افتخارآميز اسلام به هدايت، سعادت،
تكامل و تعالى افراد است، و انديشه سياسى اسلام يك انديشه حق‏محور و عدالت‏خواه است،
تمام اين اهداف نياز به خواست و تمايل و اشتياق مردم دارد، و اگر مردمى اين تمايل و
اشتياق را ندارند بايد مبانى معرفتى آن‏ها راتقويت كرد تا با افزايش آگاهى و پى بردن به
اهداف خلقت و اهميت اين امور در دنيا، به آن‏ها شوق و اشتياق پيدا كنند و براى به‏دست
آوردن‏شان تلاش نمايند.

در امور جزئى و ملموس و كارهاى عام‏المنفعه نيز رفتار حضرت على(ع) به همين گونه
بود، زيرا حضرت از اساس معتقد بود كه نبايد افراد را به كارى مجبور ساخت. «قرظة بن كعب»
يكى از واليان امام بود، در حوزه حكومت او قنات مخروبه‏اى وجود داشت كه با احياى آن،
كشاورزى منطقه رونق مى‏گرفت و علاوه بر آبادانى منطقه، درآمدهاى مردم و به تبع آن،
ماليات دولت نيز رو به افزايش مى‏گذاشت. تعدادى از مردم نزد قرظة آمدند و از او خواستند كه
- از طرف حضرت على(ع) - مردم را بسيج كند و آن‏ها را به بازسازى قنات و كندن نهرهاى آن
مجبور سازد، قرظة آنان را با نامه‏اى روانه مركز كرد تا خواست خود را با حاكم در ميان گذارند
پس از ملاقات اينان و طرح مسأله، حضرت على(ع) در نامه‏اى خطاب به قرظة بن كعب
نوشت: عده‏اى از مردم ايالت تو نزد من آمدند و از من خواستند به تو نامه بنويسم تا مردم را
به بازسازى نهر وادارى، ولى من كسى را به كارى كه مايل نيست مجبور نمى‏كنم. مسأله را
بامردم در ميان بگذار و كسانى را كه با تمايل و اشتياق از بازسازى نهر استقبال كردند به
كارببند و البته پس از بازسازى، منافع آن فقط از آن كسانى است كه در تعمير آن
مشاركت‏كرده‏اند.[2]


(1). نهج البلاغه، پيشين، خطبه 208، ص‏241.

(2). احمد بن يحيى بن جابر البلاذرى، انساب الاشراف (بيروت: دارالفكر، 1417 ه' 1996م) الجزء الثانى، ص‏390.


|86|

بر اساس معيارهاى معمول و مصالح اجتماعى، وادار كردن مردم به بازسازى و آبادانى
كشورشان امرى معقول و پسنديده است، ولى هدف حضرت على(ع) فقط آباد كردن كشور
نبود، بلكه براى حضرت مهم‏تر اين بود كه مردم با معرفت و آگاهى، به اهميت اين آبادانى و
رشد پى ببرند و آزادانه اين راه را انتخاب كنند. تمام انديشه سياسى حضرت على(ع) حول اين
محور دور مى‏زد كه اگر هدايت و سعادت و كمالى وجود دارد - كه دارد - مردم بايد آن را
بخواهند و با اراده و اختيار و آزادى، براى رسيدن به آن تلاش كنند، و اگر حق‏محورى و
عدالت، مهم‏ترين ركن اداره اجتماعات است - كه اين‏گونه است - مردم بايد اين حق و عدالت
را طلب كنند و در صدد تلاش براى رسيدن به آن برآيند. مردمى كه اهميت پيشرفت و آبادانى
را درك نكنند و براى رسيدن به آن تلاش ننمايند، اگر مظاهر پيشرفت و آبادانى به آن‏ها
تحميل شود قدر نخواهند دانست و چه بسا در صدد تخريب آن برآيند. همچنين اگر سعادت و
كمال و عدالت را نشناسند يا بشناسند و نخواهند نمى‏توان آن‏ها را به زور به كمال و سعادت
رساند. به اين دليل بود كه حضرت على(ع) با اين‏كه هم از قدرت و توان لازم و هم از دلايل
عقلى و سياسى و اجتماعى متقن براى مجبور ساختن مردم به برخى از امور برخوردار بود،
ولى از اين اهرم استفاده نمى‏كرد.

از سوى ديگر، حضرت على(ع) معتقد به يك حوزه خصوصى براى زندگى انسان‏ها بود، تا
افراد هرگونه دوست دارند عمل كنند و هيچ‏كس متعرض آنان نشود، از جمله اين‏ها مى‏توان به
مكان زندگى اشاره كرد كه حضرت فرمود در هر شهر و هر مكانى كه انسان از راحت و آسايش
برخوردار است مى‏تواند براى زندگى انتخاب نمايد.[1] يا هر كسى مى‏تواند - در چارچوب عرف
جامعه - ظاهر خود را آن‏گونه بيارايد كه دوست دارد. از حضرت على(ع) در مورد اين سخن
پرسيدند كه: «پيرى» را با خضاب بپوشانيد، حضرت فرمود اين فرمايش رسول اكرم(ص) براى
هنگامى بود كه دين در تنگنا بود تا كافران در جنگ نپندارندكه مسلمانان پير و ضعيف و
آسيب‏پذيرند، اكنون كه ميدان اسلام فراخ گرديده و دعوت آن به همه جا رسيده، هر كس آن


(1). نهج البلاغه، پيشين، قصار447، ص‏440.


|87|

كند كه خواهد.[1] حضرت على(ع) حتى از اين نيز فراتر مى‏رود و به فرزندش امام حسن(ع)
وصيت مى‏كند كه در دين خود، اگر در مواردى سنت نياكان خود را نپسندى، خود در مورد آن
تفكر و تفحص و تحقيق كن و از خداوند بخواه تا تو را در اين جستجو هدايت كند.[2] دين
امام حسن(ع) اسلام و پدران بزرگوار او شخصيت‏هايى چون حضرت على(ع)، رسول
اكرم(ص) و پدران شريف و موحد آنان بودند. بنابراين يكى از مهم‏ترين وجوه اين فرمايش
حضرت على(ع)، آزادى و اختيارى است كه براى انسان‏ها قائل است و معتقد است كه افراد
آن‏چه را اعتقاد دارند و عمل مى‏كنند اولاً بايد خود آزادانه آن را گزينش كرده باشند، ثانياً با
تحقيق و تفحص بر مبناى معرفت و شناخت، امرى را باور دارند و به آن عمل كنند. زيرا فقط
در اين صورت است كه آن اعتقاد و عمل، آثار و نتايج واقعى خود را برجاى خواهد گذاشت و
هدف شارع مقدس از آن‏ها برآورده خواهد شد.


(1). همان، قصار 17، ص‏363.

(2). حسن صدر، مرد نامتناهى، (تهران: انتشارات امير كبير، 1361) ص‏126.


تعداد نمایش : 2445 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما